امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
638
چه كنيم تا از مدح ديگران بيش از حد خوشحال نشويم و از مذمت آنها نيز نگران نباشيم؟

در پاسخ به سؤال ابتدا لازم است به اين نكته اشاره شود كه منشأ پيدايش اين روحية نه چندان مطلوب در انسان چيست و آنگاه به سراغ راه‌هاي درمان آن باشيم.
يكي از علل اين روحيه، آن است كه ما با مدح ديگران متوجه وجود كمالي در خود شده و از آن لذت مي‌بريم. يا شخص با ثناءگويي خود، به ما علاقه نشان داده و ما از اين جهت لذت مي‌بريم. و يا از تسخير دل او يا از هيبت و حشمت خود در نظر مداح خود لذت مي‌بريم. و درست همين امور برعكس، در مذمّت ما توسط ديگران در ما به‌ وجود مي‌آيد. و انسان را گرفتار مي‌كند. مثلاً از پي بردن به وجود نقصي در خود و يا پي بردن به بي‌علاقگی افراد نسبت به خود و يا از ناتواني جلب توجّه ديگران به خود و... هميشه نگران و ناراحت مي‌شويم. امّا راه‌كارهاي درمان اين روحيه در انسان:
الف) راهكار علمي درمان روحية ثناءطلبي:
ابتدا تفكّر در اين مسئله كه علّت و عامل مؤثر در نشاط و لذت از مدح ديگري كداميك از عوامل چهارگانة قبل است؟ اگر عامل اول باشد، يعني متوجه شدن به كمالي از كمال‌هاي خودمان، در اين‌جا مساله دو صورت پيدا مي‌كند:
1. اگر آن‌چه كه به عنوان كمال، باعث مدح ما مي شود كمال واقعي و حقيقي نبوده و چيزي مثل مال باشد (مثل اين‌كه بگويند: چه آدم ثروتمندي!) يا جاه و مقام باشد (مثل اينكه بگويند، چه انسان باكلاسي، چه موقعيت اجتماعي جالبي دارد!) و امثال اين‌ها از امور دنيوي، در اين‌طور موارد به فرمايش علماي اخلاق، شادي و لذت به اين مديحه‌سرايي‌ها، نشانة سفاهت، جهالت و ناداني است و انسان عاقل از اين قبيل مديحه‌سرايي‌ها بايد بر خودش و دينش بترسد مبادا اين موقعيت و مال و ثروت او را به جادة‌ انحراف و عجب و خودبزرگ‌بيني و يا فخرفروشي و تكبر بكشاند. كه هر كدام براي هلاكت و انحراف انسان كافي است.
2. و اگر آن‌چه را كه به عنوان كمال ما را مدح مي‌كنند، كمال حقيقي باشد، مثلاً علم، تقوي و... در اين‌جا نيز انسان بايد خيلي مواظب باشد، اگر واقعاً آنچه را كه مي‌گويند، بين خود و خدايمان، به آن متصف نيستيم، پس چه جاي شادي و لذت بردن؟ كه جاي غم و اندوه است چرا كه حكايت از يك نفاق دروني دارد و باطن انسان غير از ظاهري است كه مردم آن را مدح مي‌كنند. و اگر آنچه را كه مردم مي‌گويند بين خود و خداي خود متصف به آن هستيم و از جهت علمي (توانايي در تدريس، نويسندگي، مناظره، پژوهش) و عملي (تقوا و پرهيزكاري و...) به مرتبه‌اي از مراتب دست يافته‌ايم، در اينجا خوشحالي از اين جهت است كه به كمالي از كمالات خود متوجه شده‌ايم و موجب شكر خداوندمان شده كه ما را موفق نموده و در نتيجه موجب اعتماد به نفس براي استمرار اين‌گونه فعاليت‌ها شده است. ولي در عين حال بايد مراقب و مواظب بود كه اين خوشحالي صرفاً براي تقويت اراده و تشويق دروني براي ادامة راه خوب است و انسان تا مادامي كه به هدف نرسيده است، مغرور نمي‌شود يعني بايد متوجه اين قضيه باشد تا زماني كه عاقبت و خاتمة امر او، به خير نشده است، فايده‌اي بر اين كمالات مترتب نمي‌گردد و شادي بر كمالي كه عاقبت آن معلوم نيست از جهل و غفلت است.
و اگر مدح و ثناء ديگران از عوامل ديگر ناشي شود، آن شعبه‌اي از حب جاه و مقام است كه راهكار علمي درمان آن همان است كه گذشت. به علاوه در اين مورد تفكّر كند كه غالب كساني كه مدح حضوري مي‌كنند، بدون انگيزه نبوده و چه بسا دامي براي صيد دين يا دنياي او يا حداقل براي درخواست سكوت در مقابل خلاف‌كاري‌هايشان باشد و بيچاره كسي كه به دامي كه در راه او قرار داده‌اند، خوشحال شود و با اين‌كه در بعضي مواقع مي‌تواند پي ببرد شخصي كه مديحه‌سرايي مي‌كند، خودش اعتقادي به مداحي خود ندارد و صرفاً يك مسائلي را به هم بافته و براي يك انگيزة شيطاني او را مدح مي‌كند و در عين حال او خوشحال شود. اين خوشحالي را نامي جز «خودفريبي» چيز ديگري نمي‌توان ناميد.
ب) راهكار علمي درمان مذمّت‌گريزي:
با توجّه به مطالب گذشته، راهكار علمي درمان اين مورد هم معلوم مي‌شود:
1. اگر شخصي ما را مذمّت‌ كند و در آن مذمت صادق و راستگوست و انگيزه‌اش نصيحت است، اين‌جا جاي ناراحتي و دشمني نيست بلكه شايسته است كه از مذمت او شاد شويم و از تذكر او نسبت به يك نقيصه در وجودمان تشكر كنيم چرا كه ناراحتي از كسي كه در صدد نصيحت و هدايت ما بوده است، بي‌جاست.
2. و اگر آن شخص به انگيزة اذيت و نه نصيحت ما را مذمت مي‌كند در اينجا نيز جاي ناراحتي نيست چرا كه اگر آن عيب در وجودمان هست ما را نسبت به آن آگاه كرده و اگر غافل بوده‌ايم، به ما يادآوري كرده است و در هر صورت مذمت او به ما نفع رسانده است و اصلاً بسياري از بزرگان، آثار و سخنان خود را در معرض انتقاد ديگران قرار مي‌دهند تا از نقد و انتقاد ديگران، مطالب آنها استحكام و اتقان بيشتري پيدا كند.
3. و اگر آن شخص در مذمّتي كه نسبت به ما روا داشته، دروغ گفته است، اينجا هم جاي نگراني و ناراحتي نيست چرا كه مطابق روايات مذمّت و افتراي او كفارة گناهان ما مي‌شود و در عوضِ آن ثواب‌هايي از نامة اعمالش به نامة اعمال ما منتقل مي‌شود. به علاوه آن شخص مذمّت‌كننده مورد غضب الهي قرار مي‌گيرد. و همچنين مطابق روايات كسي كه بين خود و خداي خود از عيبي خالي باشد به عيب‌گويي و مذمت ديگران چيزي براي او ثابت نمي‌شود و مذمت كسي به او ضرر نمي‌رساند و غالباً آن شخص مذمّت‌كننده و عيب‌گو در نظر مردم خوار و بي‌مقدار مي‌شود. آري كسي كه خداوند هستي‌بخش او را پاك مي‌داند به عيب گفتنِ انساني كه خود مشكل دارد و دروغ مي‌گويد، معيوب نمي‌شود و از مذمت ديگران پست و مذموم نمي‌شود بلكه ذم و پستي به ذم‌كننده برمي‌گردد.
امّا راهكار عملي در درمان روحية ثناءطلبي و مذمّت‌گريزي:
1. در مقابل كسي كه او را مدح مي‌كند، به ويژه اگر دروغ مي‌گويد، سخن او را قطع كند و از او رو برگرداند و با سردي با او برخورد كند و آنچه را كه مدنظر اوست بجا نياورد. و در خصوص مذمّت‌كننده برخلاف اين رفتار كند تا بتدريج اين صفت از او زائل شود به طوري كه از راه بصيرت در دين و تقويت نفس (نه از راه جهل، بي‌ديني و رياكاري) هيچ مدح و ذمي در او تأثير نگذارد.
هرچند كه پيدا كردن اين صفت نيك اخلاقي زحمت مي‌برد ولي زحمت در كسب اين صفت جالب و مرضيِ خداوند، ارزش دارد و چه بسا انسان از اين مرتبه ترقي پيدا كرده و بطور كلي مدح و ثناء ديگران او را ناراحت كرده  مذمت آنها را دوست داشته باشد چرا كه انساني كه عاقل است و بر نفسِ خود مهربان و مي‌داند كه مدح‌گويي ديگران، دين او را تباه مي‌كند و پشت او را مي‌شكند از مدح بدش مي‌آيد و چنانچه بواسطة مذمّت ديگري به عيوبش پي مي‌برد خوشحال مي‌شود و خدا را شكر مي‌كند.
نشانه‌هاي كسي كه داراي اين صفت نيك اخلاقي است:
1. هم‌نشيني با شخص مذمّت‌كننده از هم‌نشيني‌اش با شخص مدح‌كننده سخت‌تر نباشد.
2. نشاط و انگيزه‌اش براي انجام درخواست و تقاضاي مدح‌كننده از مذمّت‌كننده بيشتر نباشد.
3. ذلت و عزت هيچ كدام برايش تفاوت نداشته باشد نه اين‌كه از عزتِ مدح‌كننده و از ذلت مذمت‌كننده خوشحال شود. در پايان يك راهكار عملي جالب از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را در اين رابطه به عنوان حُسنِ‌ ختام بيان مي‌كنیم باشد كه انشاءالله همة‌ ما به اين سخن نوراني عمل نماييم كه گفتن، نوشتن، سؤال كردن و پاسخ دادن تا زماني كه منجر به عمل نشود، هيچ ارزشي ندارد. قال رسول‌الله ـ صلي الله عليه و آله ـ : «يا علي اذا اثني عليك في وجهك فقل: اللهم اجعلني خيراً ممايظنون و اغفرلي ما لا يعلمون و لا تؤاخذني بما يقولون؛ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ خطاب به اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند: هرگاه مقابل تو مدح تو را گفتند، بگو:‌خدايا مرا بهتر از آنچه كه اينان گمان مي‌كنند قرار بده و آنچه را كه از من نمي‌دانند (خطاها) بر من ببخش و مرا به آنچه آنها مي‌گويند (مدح و بيان خوبي‌ها) مؤاخذه نكن[1].»

پي نوشت ها:
[1] . منابع مورد استفاده:
1. الحرّاني، ابن شعبه تحف العقول عن آل الرسول ـ صلي الله عليه و آله ـ . قم: انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، چاپ دوّم، 1363.
2. مصباح، محمدتقي، اخلاق در قرآن، ج 2، قم: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، چ دوّم، پاييز 1377، صص 35ـ30.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :