امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1047
کفش وصله دار
سپاهيان امام علي ـ عليه السلام ـ از کوفه بيرون آمده بودند، و براي سرکوبي آتش افروزان جنگ، به سوي بصره حرکت مي کردند، سپاهيان به محل «ذي قار» نزديک بصره رسيدند.
در آن جا براي رفع خستگي و آماده سازي خود، توقف کردند. عبدالله بن عباس مي گويد: من نيز از سپاهيان بودم، و به حضور علي ـ عليه السلام ـ آمدم، ديدم مشغول وصله کردن کفش خويش مي باشد (آري امير و رئيس و فرمانده کل قوا خودش، کفش خويش را وصله مي کرد).
به من فرمود: «اين کفش، چقدر قيمت دارد؟».
گفتم: «قيمتي ندارد».
فرمود: «سوگند به خدا همين کفش بي ارزش براي من دوست داشتني تر از رياست و حکومت بر شما مي باشد، مگر آن که بتوانم با اين حکومت، حقي را زنده کنم و باطلي را نابود نمايم»[1] سپس برخاست و براي مردم سخنراني کرد، در اين سخنراني از جمله فرمود: سوگند به خدا، من در عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به دنبال لشکر اسلام بودم و آنها را به پيشروي حرکت مي دادم، تا باطل به کلي عقب نشست و حق آشکار شد، و در اين راه هرگز اظهار ضعف نکردم، و نترسيدم، اکنون نيز همين هدف را تعقيب مي کنم».[2]

[1]. نظير اين مطلب در ذيل خطبه 104 نهج البلاغه نقل شده، با اين تفاوت که اين گفتگو بين علي ـ عليه السلام ـ و ابن عباس در «ربذه» واقع شد. (منهاج البراعه، ج7، ص213).
[2]. نگاه کنيد به خطبه 33 نهج البلاغه.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :