امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
734
حقيقت توکل چيست و چگونه کسب مي شود؟

در مورد اهميت و ضرورت مسئله توكل به خداوند متعال، همين بس كه در حديث شريف معراج كه از جملة احاديث معروف قدسي است، اولين پرسشي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از ذات اقدس اله مطرح كرد، اين بود كه: خداوندا كدامين عمل از ساير اعمال برتر است؟ خداوند درجواب فرمود: «هيچ چيز نزد من، از توكل و رضايت به آنچه قسمت كرده‌ام، برتر نيست»[1]
گرچه در روايات برخي اعمال (مانند نماز، روزه و...) از برتري و فضيلت خاصي برخوردار هستند؛ اما آنها بيشتر ناظر به اعمال جوارحي است و جنبة عيني و عملي دارند، ولي در ا ين حديث شريف، به اعمال قلبي توجه شده كه برترين آنها را يكي توكل و ديگري راضي شدن به قسمت و قضاء و قدر الهي دانسته است.

حقيقت توكل
توكل از مادة «وكالة» گرفته شده و در فرهنگ معارف ديني، يعني انسان، هميشه در همه امورات و شؤون زندگي‌اش، خداوند را تكيه‌گاه مطمئن براي خويش قرار داده و تمام كارهايش را به او واگذارد.
صاحب منازل‌السائرين مي‌گويد: توكل واگذار نمودن تمام امور است، به صاحب آن و اعتماد نمودن است، بر وكالت او».[2]
در حديث نوراني، پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ معناي توكل را از جبرئيل پرسيد، جبرئيل در پاسخ گفت:
«معناي توكل اين است كه انسان يقين كند، سود و زيان و بخشش و حرمان، به دست مردم نيست و بايد از آنها نااميد بود و اگر بنده‌اي به اين مرتبه از معرفت و شناخت برسد كه جز براي خدا كاري انجام ندهد، و به كسي جز او اميدوار نباشد و از غير او نترسد و غير از خدا، چشم طمع به كسي نداشته باشد، اين همان توكل بر خداست»[3]

طريق كسب مقام توكل
بي‌ترديد، ذكر و ياد خدا و معرفت داشتن به مقام حاكميت و ربوبيّت ذات اقدس اله، بهترين عامل و طريق كسب مقام توكل و اعتماد انسان به خداوند خواهد بود؛ چرا كه يكي از بارزترين ثمرات ذكر و ياد خدا، آنست كه آدمي خود و قدرت ديگران را ناچيز و حتي هيچ مي‌انگارد و فقط به كسي متكي مي‌گردد و تمامي امور خويش را به او مي‌سپارد كه شايستگي و توانايي كمك و ياري مطمئني را داشته باشد و او كسي نيست جز خالق، مالك و صاحب اختيارمان كه هم حي است و ابدي، هم قادر است و قوي، هم عالم است و بصير.
پس اولين و بهترين گام، جهت كسب توكل آن است كه اولاً بداند، براي رفع نيازهاي خويش و دفع مشكلاتش نمي‌تواند به خود و امثال خويش از انسانها اعتماد و تكيه كند، چرا كه هم خودشان و هم قوايشان، همگي مخلوق و معلول او هستند و از طرفي ضعيف و ناتوان هستند؛ چرا كه علم و قدرتشان محدود است و ناقص. پس نمي‌تواند خود و ديگران را تكيه‌گاه و پناهگاه مطمئن قرار دهد.
با تلاش و مجاهدت ثانياً به اين معرفت برسد كه خدا را با تمام اوصاف بلند مرتبه‌اش بشناسد؛ به اين که:
1 . او خالق و مالك و پروردگار همه هستي و موجودات عالم است. «همه چيز را آفريده است و به اندازه‌اش مقرر داشته است.»[4]
2 . او عالم به احتياجات بندگان است. «آيا نمي‌دانند، خداوند آنچه پنهان و آشكار است مي‌داند.»[5] بر بندگانش رحيم است و همه كارهايش براساس حكمت است. «انَّ رَبَّكَ حكيمٌ عليمٌ»[6]
3 . او قادر و توانا به وضع احتياجات تمام بندگانش است. «انك علي كل شئ قدير»[7]
4 . او بي‌نياز مطلق است. «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد»[8] اي مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بي‌نياز و ستوده است.
5 . او هميشه و همواره بوده و هست و زنده خواهد ماند. « و توكل علي الحيّ الذي لايموت»[9]  توكل بر خداوندي كن كه زنده است و نمي‌ميرد.
6 . او نسبت به بندگانش و افاضه نعمت بر ایشان هيچ بخلي ندارد.
تفکر و تعمق در اين صفات و ويژگي‌هاي خداوند متعال، آدمي را به اين معرفت قلبي و ايمان سوق مي دهد كه تنها اوست كه شايستگي توكل و اعتماد را دارد و تنها اوست كه براي بنده‌اش كافي است «اليس الله بكافٍ عبده»[10] آيا خداوند براي بنده‌اش كافي نيست؟ و در جايي ديگر مي‌فرمايد: «و من يتوكل علي الله فهو حسبه»[11] هر كسي بر خداوند توكل كند، پس خدا او را كفايت مي‌كند.
نكته‌اي كه در اينجا ذكرش ضروري است، آن است که، با توجه به رواياتي که در اين زمينه آمده؛ براي كسب مقام بلند متوکلين، انسان مي‌بايست حقيقتاً هيچ اميدي و اعتمادي به قدرت خويش و ديگران نداشته باشد و كاملاً از آنها مأيوس باشد، گرچه اعتماد و كار و تلاش خود انسان و يا كمك گرفتن از اسباب طبيعي و استعانت جستن از ديگر همنوعان، امري ضروري و پسنديده است و مرضي خداوند متعال است.
در احاديث آمده است «هم زانوي شتر را محكم ببند، هم بر خدا توكل كن»[12] يعني حتي عقال كردن و بستن زانوي شتر، بايد با توكل همراه باشد. «با توكل زانوي اشتر را ببند»،
ولي بايد توجه داشت كه اين گونه امورات، فقط وسيله و اسباب ناقصه هستند (كه باز هم خداوند آنها را مقدور و فراهم كرده و الا به خودي خود اصلاً وجودي ندارد) اما علت و سبب حقيقي و كامل و تام، فقط خداوند متعال است.
از امام صادق ـ عليه السلام ـ  نقل شده كه فرمود: «وقتي كه يكي از شما بخواهد كه خواسته‌اش برآورده گردد، بايد از تمام مردم مأيوس گردد و بداند رفع حاجت، فقط به دست خداي عزيز است»[13]
همچنين در روايات طولاني ديگر از امام صادق ـ عليه السلام ـ  آمده «خداوند به يكي از پيامبرانش، اين چنين وحي فرمود: «به عزت و جلالم سوگند، هر كس به غير من اميد داشته باشد. نااميدش خواهم كرد و در ميان مردم، جامة ذلّت و خواري بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشايش خود، دور خواهم داشت. آيا در حالي كه گرفتاري‌ها به دست من گشوده مي‌شود، بنده من به ديگري اميد بسته است و وقتي من، بي‌نياز و بخشانيده‌ام و كليد درهاي بسته تنها در دست من است و آن را در برابر درخواست كننده مي‌گشايم؛ چگونه بنده‌ام، دست نياز به سوي غير من دراز مي‌كند و اميدوار است؟ ...كيست كه در گرفتاري هايش به من اميد بسته است و من او را با گرفتاري هايش رها كرده‌ام؟ ...‌آيا من بخيلم كه بنده‌ام مرا بخيل مي‌پندارد؟ آيا هر جود و كرمي از من نيست؟... اگر همه اهل آسمانها و زمينم به من اميد بندند و به هر يك از آنها به اندازه اميدواري همة آنها بدهم، به قدر عضو مورچه‌اي ازملك و فرمانروايي من كاسته نمي‌شود...»[14]
لازم به ذكر است در باب مراحل و درجات توكل و همچنين جمع بين توكل و متوسل شدن به عوامل و اسباب مادي، سخن بسيار است كه آنرا به فرصت ديگر و مطالعه خود شما مي‌سپاريم.
حاصل آنكه اگر بخواهيم با توكل برخدا، نعمت و لطف خودش را شامل حال خود كنيم، حتماً مي‌بايست، به حقيقت توكل توجه شود كه غير از حق تعالي، هيچ چيز و هيچ كس ديگر شايستگي اعتماد و اميد بستن به او نيست. اليس الله بكافٍ عبده. لذا بايد حقيقتاً متوكل واقعي باشيم و به هيچ چيز ديگري غير او دل نبنديم.
 
پي نوشت ها:
[1]  . ديلمي، ارشاد القلوب، ج 1، ص 199، باب 54، و مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 77، ص 21.
[2]  .  خواجه عبدالله انصاري، منازل السائرين، قم، معاملات باب 27، چاپ قاهره، ص 33.
[3]  .  مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 68، ص 138، ح23.
[4]  . فرقان/ 2.
[5]  . بقره/ 77.
[6]  . انعام/ 83.
[7]  . آل عمران/ 26.
[8]  . فاطر/ 15.
[9]  . فرقان/ 58.
[10]  . زمر/ 36.
[11]  .  طلاق/ 3.
[12]  . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 68، ص 138.
[13]  . مصباح الشريعة، ص 134.
[14]  . کليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ‌ج 3، ص 107، باب التفويض الي الله، ح7، مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 71، ص 130.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :