امروز:
شنبه 1 مهر 1396
تحليلي از تهديدهاي آمريكا عليه عراق
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قال الله، تبارك و تعالي، اعوذ بِالله من الشيطان الرجيم «و لَنْ تَرْضي عنك اليهود و لا النَّصاري حتّي تَتَّبِعَ مِلّتَهُ.»
خدا را شكر مي‌كنم كه توفيق را رفيق راه كرد، تا لحظاتي در اين محفل نوراني و علمي، در مركز اُمّ القُرآي جهان اسلام، شهر خون و قيام، به زيارت شما برادران بزرگوار و شخصيت‌هاي حوزه برسيم و به عنوان يك طلبه، چكيده‌اي كه از مجموعه‌ي تجربيّات، مطالعات و مشاهدات عيني مسايل مختلف است، در حضور شما، پيرامون تحليل تهديد‌هاي آمريكا عليه عراق، داشته باشيم.
مطالب پيرامون اين موضوع بسيار فراوان و گسترده است و براي ارائه‌ي يك تحليل جامع و مانع، به فرصت و توّجه و عنايت برادران بزرگوار نيازمند است. از خداي متعال مي‌خواهيم كه‌ آن چه خير و مصلحت اين جمع ما است ـ‌ ان شاءالله‌ ـ بر فكر و قلب و زبان ما جاري كند.
موضـوع تـحليل تهديد‌هاي آمريكا عليه عراق، به مطالب گوناگوني بازگشت دارد كه شناخت اين موضوعات ما را در آن حقيقت و واقعيتي كمك مي‌كند كه در خارج موجود است. بي‌ترديد اسلام بر اساس قواعد اسلامي، به ما آموخته است كه براي دفاع از اصول و مباني اسلام ناب، بايد موانع راه را بشناسيد، تا با شناخت اين موانع، در جهت گسترش فرهنگ اسلام ناب توفيقات بهتري داشته باشيد.
يكي از مهمترين مسايلي كه مورد توجه است (هم در قرآن و هم در روايات و هم در تجربه‌ي تاريخ اسلام) در قالب «دشمن شناسي» است و بايد علم به ظالمان را ما در خودمان تحقّق ببخشيم «و الله عليم بالظالمين» و اين رسالت بزرگ هر انسان مؤمن موقني مي‌باشد كه موتور محّرك اجرايي قواعد اسلامي است، و اقتضاي اين مكتب، انسان را به سوي شناخت دشمنان اسلام سوق مي‌دهد. بي‌ترديد يكي «نفس» است كه بايد شناخت، و يكي «خصم» و ديگري «فرهنگ نفاق پنهان» مي‌باشد. شناخت مصاديق و خط مَشي و اهداف بلند مدت دشمن، در شرايط كنوني براي ما ضروري است.
مطلبي را عرض‌ كنم! انقلاب اسلامي ما، در سطح بين‌المللي و در ابعاد مختلف، جاي خود را پيدا كرده و رو به گسترش است؛ نمي‌توانند جلوي صدور انقلاب را بگيرند؛ بر اين اساس دشمني‌ها نسبت به اسلام ناب فراوان است. من همين جا چند جمله عرض مي‌كنم. و اين لازم است كه برادران عزيز ما نسبت به اين مطالب، حساسيت بيشتري داشته باشند. آقاي جيمز ولسي به گفته‌ي تلويزيون و به گفته‌ي خود ايشان ـ‌ جيمز ولسي رئيس اسبق سازمان امنيت سياسي آمريكاست ـ مطالب قابل توجهي دارد؛ از جمله اين‌كه در مذاكرات و مصاحبه‌هايي كه داشت، سه چهار مطلب مهم را مطرح كرده است. وي در مذاكره‌اش مي‌گويد: ما در ارتباط با انقلاب اسلامي، نكاتي را بايد توجه بدهيم و اين كارها جزو دكترين ماست و بايد عملي بشود؛ از جمله مي‌گويد: روحانيت بايد از مسجد و حكومت كنار برود. در ادامه‌ي صحبتش اشاره مي‌كند كه روحانيت بايد از آقايان ... و توصيه‌هاي آنان پيروي كند و دست از مسجد و حكومت بكشد؛ سپس اضافه مي‌كند و مي‌گويد: در ايران جوانان ايراني در اثر بيكاري و نداشتن دوست دختر و پسر رنج مي‌برند. نيز مي‌گويد: اسلام‌گرايان بايد تابع ما باشند. به همين طريق تا به جنگ چهارم مي‌رسد، مي‌گويد: جنگ چهارم در جهان، جنگ آمريكا عليه اسلام و بيست و يك كشور عربي و اسلامي است، كه سقوط حكومت جمهوري اسلامي در اين حركت سرعت مي‌بخشد؛ بايد تمام تلاش را روي فروپاشي و سقوط جمهوري اسلامي مصرف كرد. مطالب دو شب گذشته‌ي او را هم حتماً شما شنيديد كه اشاره كرد ـ و خطابش به سران آمريكا بود ـ كه آمريكا بايد منابع نفت و انرژي را ا ز دست كشورهاي خليج فارس بيرون بياورد. كتابي منتشر شده با عنوان «فرصت‌ها را از دست ندهيد» ـ ‌از آقاي نيكسون ‌ـ نيكسون در آن كتاب دو محور را مطرح مي‌كند؛ محور اوّل اين است كه در سال 2000، قدرت در جهان، قدرتِ آمريكا، شوروي، چين و ژاپن و اروپا نيست، قدرت در سال 2000 قدرتِ اسلام به محوريّت جمهوري اسلامي ايران است. پشتوانه‌هاي اين قدرت، چيزهاي زيادي است. سه مورد را مي‌شمارد و عدد و رقم مي‌دهد. بحث من الآن آن نيست، خواستم مقدّمه‌اي ذهني براي شما پيش بيايد. مطلب اوّل اين‌كه رشد گسترش بيداري ملّت‌هاي جهان پشتوانه‌ي اين قدرت است. دوم، فرهنگ متمدّن و قوي(برخاسته از قرآن)، پشتوانه‌ي اين قدرت است؛ سوم دست‌يابي قدرت اسلام به منابع اقتصادي، از جمله نفت در خليج فارس.
كشورهايي كه توليد كننده‌ي نفت هستند را بررسي مي‌كند. اين كتاب قبل از فروپاشي شوروي نوشته شد. در محور دوّم كتاب بحث مي‌كند كه ما بايد قدرت اسلام را در سال 2000 بشكنيم؛ لذا در شاخه‌‌ي فرهنگي صدها طرح مي‌دهد؛ از جمله توجّه به رودخانه‌هاي ماهواره‌اي. در شاخه‌ي نظامي، در شاخه‌ي اقتصادي، اجتماعي، حكومتي مطالب فراواني را در راستاي شكستن قدرت اسلام، ارايه و مسايلي را مطرح كرده است. اگر خوي به اصطلاح «جهان‌خواري» استكبار جهاني كه آمريكا مصداق آن است، را مورد توجّه قرار دهيم، ما در جهت اين حركت و خطّ مشي آمريكا، حركت‌ها را در گوشه و كنار جهان مي‌توانيم به دقت مطالعه كنيم. من فقط فهرست بعضي از اهداف و شعار‌هاي كلّي‌اي را كه سران آمريكا در سايه‌ي آن شعار تا دَبِليو بوش بر سر كار آمدند، ذكر مي‌كنم .و سپس به موضوع عراق، و دكترين سياسي نظامي، حتّي فرهنگي آمريكا عليه عراق، مي‌پردازم. فقط يك جمله در بُعد فرهنگي امروز عرض كنم؛ بيش از دويست و چهل هزار برگه، هواپيما‌هاي آمريكايي، ـ همين ديروز ـ روي شهرهاي بَصره، العماره و شهرهاي جنوبي عراق پخش كردند و هدايت حركت فرهنگي را به دقت دنبال مي‌كنند؛ هم راديوي 24 ساعته‌اي كه از موج‌هاي مختلف پخش مي‌كند و هم خالي كردن دل مردم؛ دعوت ارتش به كودتا و انشقاق و ده‌ها موضوع ديگر، براي اين‌كه بتواند آن بستر حضور خودش را در عراق فراهم بكند. شناخت اين مجموعه، كمك بزرگي است؛ البته به تفكيك كشورهاي منطقه و سطح بين‌المللي، آمار و ارقام و اعداد موجود است، ولي بعيد مي‌دانم در اين جلسه بتوانم بحث كنم.
نكته‌ي ديگر، موانع راه دكترين آمريكا است. اگر بحث جهان‌شمولي را مطرح كنيم ـ كه هم اينك عرض مي‌كنم ـ مانع جهان‌شمولي و تك قطبي آمريكا، دو گروه بودند: يكي قدرت‌هاي بزرگ كه آن‌ها را آمريكا در هفت كميته سهم بندي كرد، و دوّم اسلام؛ آن هم نه اسلام پاكستان و افغانستان و عربستان، با صراحت اعلام مي‌كند كه اسلام جمهوري اسلامي! اين مانع حركت ما است و ما بايد ـ ‌به تعبير خودمان ‌ـ انقلاب را كف پر بكنيم. («گِلاوِسفون»، به قول انگليس‌ها است.) او در پارلمان انگليس قرآن را سر دست مي‌گيرد و مي‌گويد اگر شما بخواهيد بر دنياي اسلام و خاورميانه و منابعش مسلّط بشويد، اين قرآن مانع شما است و قرآن را زمين مي‌زند، پايش را روي آن مي‌گذارد، مي‌گويد: بايد قرآن از بين برود تا شما بتوانيد به اين منابع دست پيدا بكنيد. امروز مداركي را دارم كه دقيقاً اين حركت را در داخل ايران با پخش شايد حدود سيصد شبهه دنبال مي‌كنند و بستر مناسب را فراهم مي‌سازند؛ در خاورميانه، كارهاي زيادي را انجام دادند؛ بنابراين، شناخت دشمن و دشمن‌شناسي فرهنگ و اهداف و اركان و دكترين و تاكتيك‌ها و خلق‌وخو و تؤطئه‌هايش و استفاده‌ي ابزاري ـ ‌حتي از دين عليه دين ‌ـ و سياست‌هايش بر همگان روشن است. امروزه يك شيعه‌ي جوان و يك پژوهش‌گر و محقق، به ويژه يك روحاني، بايد ابعاد اين موضوع را از ناحيه‌ي دشمن، به طور كامل بشناسد...
برخي از اهداف استكبار و نمونه‌هايي از آن، به صورت گذرا، از اين قرار است: در سال 1977 كارتر با هدف جهاني كردن حقوق بشر، روي كار مي‌آيد؛ به گونه‌اي مي‌شود كه مجمع بين‌المللي حقوق بشر ـ كه برادر بزرگوارمان اشاره‌اي به سازمان بين الملل داشتند ـ ...؛ روي اين موضوع آن قدر در دنيا بحث مي‌كنند كه جا مي‌افتد و يك موضوع ملّي مي‌شود؛ تعابيري دارند كه بماند. در پوشش حقوق بشر چه جناياتي كردند! در كشورهاي خاورميانه، آسياي ميانه، آسياي جنوب شرقي و كشور‌هاي آفريقايي و جاهاي مختلف، داستان مفصّلي دارد و يك نمونه‌ي آن ويتنام است.
نكته‌ي بعد، در سال 1981 آقاي ريگان با هدف جهاني كردن طرح دموكراسي، روي كار مي‌آيد و حرفش به كارتر اين است، كارتر حقوق بشر را از ديد فردي ديده و نظامات سياسي را در اين جهت مد نظر نگرفته است . دو طرح ارائه كرد؛ اولش اين بود كه گفت: مسايل حقوق بشر را در رژيم‌هاي مقتدر آمريكاي لاتين و آسيا، بايد كنار گذاشت. مساله‌ي دوّمي كه مطرح كرد، معامله قوي و شكننده با رژيم‌هاي كمونيستي بود؛ لذا از اطراف به ريگان فشار زيادي آمد كه ناچار شد كه در سال 1983 و 1984، سازماني با عنوان خيريّه‌ي ملّي براي دموكراسي، اعلام كند. پس از او بوش پدر است؛ او با هدف نظم نوين جهاني تك قطبي، استراتژي امنيتي ملّي خودش را پوشش داد. پس از او كلينتون سر كار مي‌آيد. او با هدف رهبري جهان، استراتژي امنيتي ملّي خودش را تنظيم كرد؛ با نام مشاركت و توسعه و گسترش؛ بنابراين، نظام تك قطبي تحت رهبري آمريكا، براي همه‌ي اين‌ها مطرح بود. نكته جالب اين كه هدف مشترك بوش پدر با كلنيتون «حفظ جايگاه آمريكا به عنوان مهم‌ترين قدرت و ارباب جهان» است.@#@ بوش پسر با 25 درصد آراي مردم سر كار مي‌آيد؛ با هدف موازنه‌ي قدرت و پيش‌گيري، و با اين سياست، امنيت ملّي خودش را بر اين اساس تنظيم مي‌كند. به اين چند جمله دقّت كنيد! بوش مي‌گويد: ما به جاي استفاده از قدرت خود در راستاي مزاياي يك جانبه، درصدد ايجاد موازنه‌ي قدرت به نفع آزادي هستيم. ما با مبارزه با تروريسم و حكومت‌هاي مستبد، به دفاع از صلح مي‌پردازيم. (در اين سخنراني‌ها و مطالب دقت شود كه در حمله‌ي به عراق ببينيم، آزادي، صلح و حقوق بشر، چه معاني‌اي پيدا مي‌كند. بعد اضافه مي‌كند و مي‌گويد:) و صلح را با ايجاد روابط خوب ميان قدرت‌هاي بزرگ، حفظ مي‌نماييم.
نكته‌ي مهم اين جا است كه تغيير استراتژي زمان بوش پدر و كلنيتون به زمان بوش پسر (اين تغيير استراتژي آمريكا از نظام تك قطبي به موازنه‌ي قدرت) دو عامل مهّم داشت: عامل اوّلش مخالفت‌هايي است كه از گوشه و كنار جهان بر سياست‌هاي يك سو گرايانه‌ي آقاي بوش ـ در سطح گسترده‌اي پس از جنگ ـ شروع شد و عامل دوّمش، درس‌هايي است كه در 11 سپتامبر از جريان برج‌هاي دو قلو آمريكا گرفت؛ لذا خود بوش در اين راستا، جمله‌اي را مطرح مي‌كند، مي‌گويد حوادث 11 سپتامبر به ما آموخت كه دولت‌هاي ضعيف، مانند افغانستان، مي‌توانند براي منافع ملّي ما، خطري بزرگ‌تر از قدرت‌هاي بزرگ در جهان به شمار آيند و ما بايد اين حركت را تعقيب كنيم؛ سپس مي‌گويد: استراتژي ما جنگ پيش‌گيرانه براي مقابله است. حالا تعريف مي‌كنند كه مفهوم «جنگ پيش‌گيرانه» و «عمليات پيش‌دستانه»، چيست. معمولاً انجام اقدامات يك جانبه، جنگ پيش‌گيرانه است، و حركت پيش‌دستانه، زماني است كه تهديد مسلّم باشد؛ تهديد عليه آمريكا حتمي است؛ اين مسأله‌ي مهمي است؛ بسيج نيروهاي نظامي انجام مي‌گيرد و حركت، حركتي نظامي است. پيش از آن، عمليات شروع مي‌شود. در جنگ پيش‌گيرانه يك مثال يا دو مثال، مثال‌هاي زيادي هست كه بتوان گفت؛ يكي از آن‌ها عمليات اسراييل در ژوئن سال 1967 است؛ پيش از آن كه هواپيماهاي مصري، اردن و كشورهاي عربي، با آن وحدتي كه با آقاي ناصر داشتند، عملياتشان را عليه اسرائيل و تل‌آويو شروع كنند، اسرائيل از همين استراتژيك استفاده كرد و فرودگاه‌هاي آن‌ها را خواباند و فاجعه آفريد و عمليات 1967 به نفع اسرائيل تمام شد. بر اساس همين استراتژي جنگ پيش‌گيرانه. در كوبا آمريكا اين عمليات را انجام داد. در عراق آمريكا بر اساس همين سياست و دكترين و استراتژي، نيروهاي نظامي خودش را دارد تنظيم مي‌كند، و منطقه را در پوشش وسيع سلاح‌هاي كشتار جمعي قرار داده است، (همان كه تلاش مي‌كند عراق را از آن تخليه كند) به واقع مي‌توان بر اساس نوع سلاح‌هاي نظامي كه در اين منطقه آورده شده فاجعه‌اي را پيش‌بيني كرد. بايد در اين‌جا، به حركت سازمان بين‌الملل و مصوّبات آن اشاره كرد؛ كه در نهايت به قطع‌نامه‌ي 1441 ختم شد و موادّ قطع‌نامه‌ي 1441 اگر مورد رضايت آمريكا نبود، نمي‌پذيرفت. اين سؤالي كه برادر عزيزمان مطرح كرده‌اند كه آيا نسبت سازمان بين‌الملل در ارتباط با آمريكا، بر اساس قوانين، من به آن ماده‌ي 24 كه ايشان از منشور ملل خواندند، اضافه بكنم كه ماده‌ي 51 وقتي دفاع اجتماعي را مطرح مي‌كند، بحث عميق و سنگيني دارد. آيا آمريكا معتقد به ضوابط و برنامه‌هاي سازمان بين‌الملل و منشور بين‌الملل هست؟ حقّ وِتو، يعني اربابي بر سازمان بين‌الملل! در اصل عناصر مزدور خود آمريكا هستند؛ لابي‌هاي كنار سازمان بين الملل، جهت حركت را به سمت خواسته‌هاي آمريكا نشان مي‌دهد؛ بالاخره شما ديديد كه فرانسه و روسيه مخالفت كردند؛ چه قدر هم شديد!
فرانسه در اين قضيه تعابيري دارد. آلمان‌ها مخالفت كردند و گفتند: بوش هيلتر است! آن‌ها دربارة بِلِر اعلام كردند كه اين يك انسان گستاخ است. اگر شما تعابير را از گوشه و كنار دنيا و از خود سازمان بين‌الملل و لابي‌هاي سازمان بين‌الملل، جمع كنيد، همه‌اش عليه بوش و آمريكاست؛ ولي در نهايت آن حقّ وتو، دوّمي را وِتو كرد؛ اجازه نداد، ولي با رضايت آمريكا، قطع‌نامه 1441 عليه صدّام تنظيم مي‌شود؛ به عنوان بازرسي از سلاح‌هاي كشتار جمعي و مسايل ديگر. كه خوب صدّام دست پرورده‌ي انگليس و آمريكا و اسرييل است؛ حريف‌تر از اين صحبت‌ها است؛ بازيگري در اين ميدان جنگ سياسي است. به تعبير ما، در ميدان بين‌المللي يك فاحشه‌ي سياسي است. درس خوانده و دست پرورده‌ي اين مكتب است؛ خودِ آقاي رامسفلد ـ وزير دفاع ـ در مذاكره‌اي اعلام كرد: ما در جنگ تحميلي صدّام عليه ايران، قوي‌ترين سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي و كشتار جمعي را در اختيار عراق گذاشتيم؛ آموزش داديم؛ اصلاً تكنولوژي‌اش را در اختيار اين‌ها گذاشتيم؛ دانش‌ آن را در اختيار اين‌ها گذاشتيم؛ برادران مي‌دانند كه كشور‌هاي ابر قدرت، حاضر نيستند دانش هرمسأله‌ي صنعتي را در اختيار كسي بگذارند، ولي اين‌جا سؤالي مطرح است و آن اين كه چرا آقاي رامسفلد اخيراً اعلام كرد كه ما خودمان اين عمليات را در رابطه با صدّام عليه جمهوري اسلامي، انجام داديم و چرا انواع سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي را در اختيار صدام عليه ايران قرار داديم كه امروز دنبال خنثي كردن آن‌ها هستند؟ جريان پشت پرده‌اش چيست؟ شما فكر نمي‌كنيد كه شايد صدام بازيگري در اين ميدان نمايش باشد كه ضعيف بشود؛ همان‌طور كه چندي پيش اعلام كرد كه ما خواسته‌هاي آمريكا را عملي مي‌كنيم؛ اين هم يك نوعي فريب است؛ ضعيف كنند و سپس بگويند كه آقا خوب حالا كه ضعيف شدي يا كنار برو، مي‌بينيد كشور‌ها‌يي را دارند آماده مي‌كنند كه صدام و خانواده‌‌‌اش كنار بروند و جزو متهمان جنگي بين‌المللي هم به حساب نيايند و سپس بدون خونريزي يك عنصر نظامي به فرماندهي نظامي عمليات آمريكا عليه عراق، مسئول كشور عراق بشود و يا سياست و استراتژي كرزاي، عرب عراقي، را سازمان بدهند كه پنج نفر آدم در اختيار‌شان است؛ يكي از آن‌ها عرب سنّي است، يكي نظامي است، ولي در بين ‌آن‌ها شيعه نيست. بيش از 20 و 25 سال است كه روي اين پنج شش نفر در آمريكا كار مي‌شود، براي روزي آماده مي‌شوند؛ همان‌گونه بني‌صدر را براي انقلاب اسلامي ما آماده كردند و همان‌گونه كه نهضت آزادي و جبهه‌ي ملّي و ديگر گروه‌ها و جريانات را آماده كردند و دارند آماده مي‌كنند و شما در جريانات مختلفي كه كشف مي‌شود، مي‌توانيد بفهميد و مطالبي نيز در اين‌باره هست كه بعد بايد به آن اشاره كرد.
اين تهديد آمريكا عليه عراق، چه ارتباطي با ايران خواهد داشت؟ آيا هدف اصلي، ايران نيست؟ آيا عراق بهانه ‌است؟ يا اين كه صدّام بايد برود و آمريكا مصّمم است كه صدام را كنار بزند؟ عربستان باور نمي‌كرد، كشور‌هاي خليج فارس باور نمي‌كردند، تا اين كه از آمريكا براي بردن صدام تعهّد گرفتند و اين نكته‌ي قابل توجهّي است. اكنون خلأ‌اي كه در منطقه است، بزرگ‌ترين هم‌پيمان آمريكا را كه عربستان سعودي باشد، از دست داده است. اين خلأ قدرت را بايد نقطه‌ي ديگر خاورميانه، به نام «عراق»؛ پر كند؛ به همين دليل بايد پاي كار بايستد. اكنون اگر اهداف و مسايل آن‌ها بحث شود، قابل توجه است؛ بنابر‌اين، اگر ما به همين شيوه پيش برويم، اهداف آمريكا را در اين مرحله، مي‌توانيم بشناسيم. برادر‌هاي عزيز! آمريكا دنبال ايجاد يك مستعمره‌ي قرن بيست و يكم، در خاورميانه مي‌باشد و نقطه‌ي شروع آن، افغانستان است و معلوم نيست كه نقطه‌ي پايان اين حركت، بر اساس سياستي كه اعلام كردند، عراق باشد. به اهداف نظامي آمريكا دقّت كنيد: 1. تقويت اتحاديه‌ها براي شكست تروريسم جهاني و تلاش براي پيش‌گيري از حمله عليه آمريكا و متحدانش؛2. همكاري با ديگران براي خنثي كردن منازعات منطقه‌‌اي؛ سؤال: چه كسي منازعات منطقه‌اي را پس از جنگ جهاني دوم، با تنظيم قيموميّت بر كشور‌هاي خاورميانه، از جمله ايجاد اسرائيل، درست كرد؟ مگر همين سازمان بين‌الملل نبود؟! قيموميّت اسرائيل را به انگستان دادند، قيوميّت لبنان و سوريه را به فرانسه دادند، امروز هم سياست قيموميّت بر كشورهاي خاورميانه، با حضور سازمان بين‌الملل و عدم توجه به مجموعه‌ي قطعنامه‌‌ها، با سرعت به پيش مي‌رود؛ 3. پيش‌گيري از تهديد‌شدن با سلاح‌هاي كشتار جمعي. آيا به درستي اين‌ها از سلاح‌هاي كشتار جمعي عراق مي‌ترسند؟! خود آمريكا انباشته از سلاح‌هاي كشتار جمعي و قوي‌تر و خطرناك‌تر از آن، سلاح‌هاي ژنتيكي است. خود اسراييل كه اهرم فشار آمريكا است، پر از سلاح‌هاي كشتار جمعي مي‌باشد و آمار و ارقامش نيز موجود است. (اين‌هايي كه خودشان پخش كردند.) اساساً آمريكا‌يي‌ها به اسراييل، آمريكاي شرقي مي‌گويند؛ يعني سيطره‌ي حاكميت جهان شمولي را در تمام جهان با ابزار‌هاي مختلفي دارند. اسراييل نيز در اين جهت يكي از آن‌ها است؛ 4. توسعه‌ي برنامه‌ها براي اقدام هماهنگ با ديگر مراكز عمده‌ي قدرت جهاني؛ 5. دگرگون كردن نهاد‌هاي امنيتي ملّي آمريكا براي مقابله با چالش‌ها، و استفاده از فرصت‌ها در قرن بيست و يكم. استراتژي آمريكا در منطقه، با اين بيان تنظيم مي‌شود كه ما در منطقه چه كار بايد بكنيم؟ خلأ از دست رفتن متّحد نزديك آمريكا كه عربستان باشد، و نيز تركيه، كه چندي پيش اسلام‌گرايان قدرت را به دست گرفته‌اند، يك نگراني براي آمريكاست؛ اين را بايد با حضور در عراق تأمين كند، نتيجه چه مي‌شود؟ آقاي بوش مي‌گويد رژيم عراق را بايد ساقط كند تا شايد بتواند با تسلط بر كشور، بر خلأ متحد قوي در منطقه، غلبه كند و با تغيير رژيم عراق و ايجاد يك دولت وابسته؛ به يك پايگاه زميني مطمئن در منطقه، دست يابد و با استفاده از آن سياست، مهار ايران و عربستان، و در صورت لزوم، تركيه(پس از روي كار آمدن اسلام‌گرايان) را به دست گيرد.@#@.. اهداف آمريكا عليه عراق، در اين تحليل چيست؟ 1. تسلّط بر نفت و منابع انرژي و آب شيرين؛ جيمز وُلسي گفته است: بايد منابع نفت و انرژي را از دست كشورهاي خاورميانه بيرون آورد، آمريكا اشتباه كرد كه در سال 1991 تسلط خود را در خليج فارس از دست داد. پشيمان است، كه چرا بايد در عمليات كويت، فرصت را از دست بدهد. آقاي چامسكي ـ يكي از منتقدان قوّي آمريكا ـ مي‌گويد: يكي از دو هدف عمده‌ي لشكركشي جرج بوش به خاورميانه، نفت است و هدف دوّم، تلاش براي تحت‌الشعاع قرار دادن مشكلات داخلي خود آمريكا است. كه بسيار زياد است. آمريكا بزرگ‌ترين مصرف كننده‌ي نفت در جهان به شمار مي‌رود؛ دو سوم نياز روزانه‌اش به اين ماده را به جهان خارج از آمريكا وابسته است؟ و خاورميانه، حدود نيمي از وادرات نفت آمريكا را تأمين مي‌كند. آقاي ميخاييل كه يك صهيونيست است، مي‌گويد: برآورد من در سال 2001 اين است كه آمريكا مصرف كننده‌ي 21 ميليون بشكه‌ي نفت در روز است. از اين بيست ‌و يك ميليون بشكه‌ي نفت، هفت ميليون بشكه‌ از داخل خود آمريكا تأمين مي‌شود و بقيه از خارج؛ سپس اضافه مي‌كند ذخيره‌ي نفتي آمريكا 28 روز است! اين سخن حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري كه مي‌فرمايند: اگر اين شيوخ خليج فارس، كليد‌هاي نفت را به روي و آمريكا ببندند، خفه مي‌شوند، يك واقعيت است. ـ‌ پس از عربستان ‌ـ عراق دوّمين توليد كننده‌ي نفت در خاورميانه است. ذخيره‌ي نفتي در عراق، رقم نجومي 112 ميليارد بشكه‌ است؛ اين مسأله‌ي مهم از انگيزه‌ها و اهداف حضور آمريكا در اين منطقه است.
نكته‌ي دوّم، اسرائيل محوري. در سال 1970، نيكسون مي‌گويد: اسرائيل، يك بخش حيثيّتي استراتژي خاورميانه‌اي آمريكا مي‌باشد. او اسرائيل محوري را يك ستون استراتژي آمريكا مطرح مي‌كند و اين مسأله هم بسيار با اهميت است. در گلوي آمريكاي شرقي (به قول اين‌ها)، يعني اسراييل غاصب، چه گير كرده است! در گلوي اسراييل «انتفاضه» گير كرده است. اين را بگويم، اين طور نيست كه آمريكا يا اسراييل آب خوش از گلويشان پايين برود. فرهنگ انتفاضه در دو سال و اندي قبل كه سوّمين انتفاضه در اسراييل بود، با جنگ درون تشكيلاتي بين شارون و نتانياهو و برخوردي كه در هيات دولت، بر سر قدرت داشتند، و با ورود دو هزار نيروي امنيتي به مسجد الاقصي، و روشن كردن باروت فشرده و متراكم فلسطين، آغاز شد. چرا انتفاصه آغاز شد. از كنفرانس تابا، اُسلو، شرم‌الشيخِ اوّل، دوّم، غيره، فلسطيني‌ها مأيوس شدند، از جريانات مدافع فلسطين، مانند آقاي ياسر عرفات و ديگران، از اين‌ها هم مأيوس شدند. امروز انتفاضه را جوان‌ها مي‌گردانند؛ دانش‌گاهي‌ها و روحاني‌ها. آدم‌هاي بسيار قدر و اسلام شناس، در اين‌ها بسيار است. اين حركت آغاز شد و در طول چند ماه به مقاومت تبديل گشت. انتفاضه، مانند كميته‌هاي اوليه‌ي خودمان در اوايل انقلاب است؛ شهرها را حفظ مي‌كرد و ... . مقاومت فرهنگ دارد؛ آموزش، تجهيز، سازماندهي، عمليات نظامي منظّم، نامنظّم و حركت‌هاي فرماندهي. پس از مدّتي، حركت مقاومت از انتفاضه به مقاومت، به فرهنگ جهاد حاكم بر فلسطين، تبديل شد.
امروز بچه‌هاي فلسطيني با فرهنگ جهاد پيش مي‌روند. مؤلفه‌هايش هم مشخص است؛ با گرايش فراوان به مساجد، قرآن، اسلام ناب، الگوگيري از جمهوري اسلامي ايران، حزب الله (با مقاومت بيست ساله در مقابل اسراييل و شكست اسراييل در جنوب لبنان)، و ده‌ها مسأله ديگر.
با عده‌اي از برادرهاي پيرمرد و پيش‌كسوت‌هاي انتفاضه در فلسطين جلسه‌اي داشتيم؛ يكي از آن‌ها امام مسجد الاقصي بيت‌المقدس بود. يكي از آن‌ها ـ ‌كه هر يك پانزده سال زنداني اسراييل بوده و شكنجه‌هاي اسراييل را تحمل كرده بودند ـ پرسيد: چرا پنجاه سال است كه شما زير چكمه‌هاي اسراييل له مي‌شويد و نمي‌توانيد قد علم كنيد و بايستيد و اسراييل را از بين ببريد و از خانه‌هايتان بيرون كنيد؟ پاسخ سؤال موجود بود، ولي پاسخي را كه آن‌ها دادند، ما نشنيده‌ايم و قابل توجه است؛ سكوتي بر جلسه حاكم شد، بعد از يك پنج شش دقيقه‌اي، يكي از اين پيش‌كسوت‌ها گفت: آقا اجازه هست من بگويم؟ گفته شد: بفرماييد! گفت: علت شكست فلسطيني‌ها و ضربه ديدن زير چكمه‌هاي اسراييل، در طول اين پنجاه سال، به خاطر سيلي‌اي است كه به صورت حضرت زهرا سلام‌الله عليها خورد. شما دقت كنيد! فلسطين‌ها سني‌هاي متعصبي هستند، ما با آن‌ها كار كرده‌ايم و آن‌ها را مي‌شناسيم، خيلي متعصّبند. قرن حاضر، صدر اسلام، پيوند فرهنگي مطلب را داشته باشيد! بغض گلوي بچه‌ها را گرفت. حالت اشك و گريه‌اي آمد؛ سكوت بر جلسه حاكم شد؛ پس از دقايقي، آن امام جماعت بيت‌المقدّس گفت: من چيزي ـ‌ ضمن تأييد صحبت برادرم‌ ـ اضافه بكنم كه علّت اين شكست، از اين رو است كه ما پيرو اميرالمؤمنين نبوديم. امروز مي‌خواهيم به شما اعلام كنيم ما دوستداران اهل بيتيم! چرا مقام معظم رهبري مي‌فرمايند: عاشورا راه نجات فلسطين است؟ يكي از فرماند‌هان نظامي انتفاضه‌ي فلسطين، مي‌گفت: اگر ما بخواهيم از چنگال اسراييل نجات پيدا كنيم، بايد از راه حضرت اباعبدالله الحسين (ع) پيروي كنيم. اين فرهنگ در گلوي اسراييل گير كرده است؛ اين چيزي نيست كه با بمباران و ديوار سيصد كيلومتري يا كم‌تر يا بيشتر با ارتفاع بسيار، بتون آرمه، بتوان بين مردم و شهرك‌هاي فلسطيني و تل‌آويو را جدا كنند...
مسأله مهم است؛ بنابر‌اين، اسراييل محوري از اهداف آمريكا در خاورميانه و حمله به عراق است. سومين هدف، دموكراسي سازي در اهداف عمليّاتي آمريكا عليه عراق است. به اين جمله دقت كنيد: «تخريب اقتدارآميز ارزش‌ها‌، هنجار‌ها و حتّي نظام‌هاي سياسي مبتني بر ايدئولوژي و فرهنگ اسلامي در خاورميانه». آقاي پاول در سخنراني خود گفت: بايد خاورميانه تغيير بكند؛ شاخص‌هاي تغيير هم عبارت است از: 1. دفاع از دموكراسي؛ 2. اجراي عدالت؛ 3. تقويت اقتصاد؛ حركت اقتصادي خصوصي در بعضي دولت‌ها؛ 4. زن‌گرايي؛ حقوق زنان در كشورهاي عربي و اسلامي از دست رفته است، ما بايد از حقوق آن‌ها دفاع كنيم؛ 5. تغيير ژئوپلوتيك.
آيا حمله‌ي آمريكا به عراق، آن را تجزيه نمي‌كند و حكومت كُرد ـ‌ كه اسراييل و ديگران بارها صحبت كرده‌اند ‌ـ در كنار ما به وجود نمي‌آورند؟ آيا تغيير ژئوپلوتيك، حجاز را به سه كشور عربستان و يمن و سودان، و ايران را به بلوچستان، آذربايجان و حكومت تركي و حكومتي كه كُردها بخواهند تشكيل بدهند تقسيم نمي‌كند؟ تغيير ژئوپلوتيك و وضعيت جغرافيايي منطقه، جزء خواسته‌هاي اين‌ها در دراز مدّت است.
نكته‌ي ديگر اين كه او مي‌گويد: آمريكا به دنبال شكستن الگوي انقلاب اسلامي در ايران است. اين تفكّر بر اساس استراتژي بر‌اندازي دروني، درون حكومت جمهوري اسلامي ...؛ آمريكا براي آن كاربرد دارد و در مورد ايران دنبال تغيير و تبديل است؛ اين نكته‌ي مهمّي است! من در اين جا بعضي از نكات را آورده‌ام، شايد بعضي اخبار را هم ـ نمي‌دانم‌ـ شنيده‌ايد يا نه؟ مطالب بسيار فراواني است؛ ولي من بعضي از مهم‌ترين اين نكات را خدمت شما عرض مي‌كنم، و شما كه در مراكز امّ‌القُراي جهان اسلام هستيد، بنده يك كفش جفت‌كن شما و خاك پاي همه‌ي شما هستم؛ واقعاً بيني و بين الله اگر قم تكان نخورَد، كشور و حكومت مصيبت‌هايي خواهد داشت. همين ديروز يكي از عناصر استراتژي جنگ رواني حزب مشاركت، گويا يك سخنراني در قم داشته است؛ البته هنوز سند آن دست من نيامده، ولي شنيدم كه اعلام كرده بود: ما بايد قم را اصلاح كنيم تا كشور اصلاح شود. خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل! در اين جهت بايد به نكات مهمّي توجه كنيم: يك منشور نه مادهّ‌اي هست كه آمريكا دو محورش را در اين جا گفته، ولي اين منشور نه ماده‌اي براي جمهور اسلامي است. يك جمله از بند چهارمش اين است كه مي‌گويد: آزادي بي‌حدّ و حصر در عرصه‌ي بيان، قلم، گفتار، و نوشتار. خانم مانداناـ‌ زن دوّم سيامك پورزند و رئيس دفتر فرهنگي فرح در آمريكا ـ در مصاحبه‌اي، به مناسبت هفده‌ دي و كشف حجاب رضا قلدر، مي‌گويد: تنها راه نجات ما در ايران، حذف كامل روحانيّت است (البته با يك تعبير بدي كه لايق خودشان است.) تنها راه نجات زنان ما در ايران حذف كامل روحانيت است؛ نكته‌ي بعدي كه قابل توجّه است، اين است كه آقاي سيامك پورزند، يك طرح نظامي براي آمريكا و فرانسه عليه جمهوري اسلامي ايران، مي‌برد، ولي نمي‌پذيرند و به او مي‌گويند: نه؛ ما به ايران حمله‌ي نظامي نمي‌كنيم. وُلسي به آمريكايي‌ها مي‌گويد نبايد به ايراني‌ها حمله‌ي نظامي كرد، چون اگر به ايران حمله‌ي نظامي كرديد، اصلاح طلبان به سوي آيت‌الله‌ها روانه مي‌شوند و ما بايد به حاميان خودمان كمك بكنيم.
ديديم كه اصلاح طلبان در جريانات اخير، و بعضي ديگر كه در آينده‌ي نزديك روشن خواهد شد، چه دسته گل‌هايي در شاخه‌ي سياسي، فرهنگي و شاخه‌هاي ديگر به آب دادند. طمع وسيعي به قم دارند. مي‌گويد: وقتي كه ما بحث كرديم، پروژه‌ي فرهنگي آقاي سيامك پذيرفته شد. خودش مسئول اجراي اين پروژه در داخل كشور مي‌شود؛ يك دفعه شما مي‌بينيد كه ... به آمريكا مي‌روند و سخنراني‌ها پشت سر هم، آقاي ... در دانشگاه‌ هاروارد .@#@..؛ چه كسي؟! كجا؟! سيل سخنران‌ها به سمت آن‌ها مي‌روند؛ مسأله‌ي عجيبي است كه نكته‌ي مهمّش اين است كه راست سلطنت طلب ـ كه ساواكي بوده و سابقه‌اش مشخص است ـ امروزه توانسته‌ است چپ ماركيست يعني حزب توده ـ (اكثريت، چريك‌هاي فدايي حزب) را به استخدام خودش در بياورد. در سه جريان فرهنگي و سِنديكاي نويسندگان، كانون نويسندگان و شوراي نويسندگان، محوريت اين‌ها هم قابل توجّه و عجيب است. نكته‌ي بعد، مي‌گويد: سرمايه‌گذاري روي حوزه‌ي علميه‌ي قم از نقاط استراتژي ماست. بعد شخص آن را هم معرفي كرده است؛ از طريق ... ايشان كه نوچه‌ي درجه يك آقاي ... است كه با آقايان ... مصاحبه‌اي دارد پيرامون مباحثي مانند: حجاب، بازيگران زن سينما، تك‌خواني زن براي مرد، موسيقي پاپ غربي ‌و نمايش آثار هاليوود. مي‌گويد: ما مباحث زيادي طرح كرديم و پاسخ‌هاي لازم و مقبول را گرفتيم! روحاني دوّمي را به نام آقاي ... معرفي مي‌كند؛ ايشان چهار سال در زندان بوده و خلع لباس شده است، ولي ـ‌ با كمال تأسف‌ ـ بعداً به ميدان كار آمده و پروژه‌ي فرهنگي، عليه انقلاب اسلامي و اسلام ناب، براي فروپاشي، و بسترسازي براي حضور آمريكا ـ بعد يا قبل از عراق ـ را مطرح مي‌كند. كار ايشان چيست؟ كار ايشان اين است كه به اصطلاح فيلم‌هاي سكسي را توجيه فقهي كند و مسايل فراوان ديني. اگر بنا باشد كه وارد اين صحنه و ميدان بشويم، مطلب زياد است؛ بايد هوشيار باشيد!
بند چهارم از بحث براندازي در قالب دموكراسي، شكست انقلاب اسلامي و اسلام ناب محمّدي(ص) است.
هدف چهارم، بازگشت به اصل پايگاه‌هاي نظامي است. «رامسفلد» ـ وزير دفاع آمريكا ـ در دكترين چهار ساله‌ي دفاعيه‌ي خود، مي‌گويد: بايد پايگاه‌هاي زمان جنگ سرد احياء شود و با تعريف مناطق استراتژي تازه، پايگاه‌هاي تازه‌اي ايجاد گردد، از جمله، قرارداد بيست ساله‌ي آمريكا با قطر است؛ واقعاً عجيب است! مقّر فرماندهي مركز آمريكا، از فلوريداي آمريكا، به پايگاه «العديد» ـ از پايگاه‌هايي كه قطر در اختيار آمريكا گذاشته‌ است ـ منتقل شده است. سه هزار نيروي نظامي مسلح، صد و هفتاد و پنج دستگاه تانك، هواپيما‌هاي شناسايي و ده‌ها دستگاه خنثي‌سازي مين و ...، در اختيار اين‌ها قرار داده است، اين‌ها اعداد و ارقام عربستان است. كويت، امارات، دبي، ابوظبي، عمّان، تركيه، پايگاه اِنجِرليك، افغانستان و سي و هفت هشت كيلومتري مرز ايران و خلاصه: 15 كشور دور جمهوري اسلامي مسأله دارند... .
سه حلقه‌ي فيزيكي در اطراف ما هست: ناتو، سِنتو، و حركت‌هايي كه در سطح بين‌المللي انجام مي‌شود. يكي، پانزده كشور همسايه، يكي هم داخل مرز‌هاي ايران، به فاصله‌ي سيصد كيلومتر، جريان وهّابيّت. زماني تعداد كمي مدارس وهابيّت در كشور بود، ولي امروز ـ با كمال تأسف ـ بسيار بالا است. اپوزاسيون اين‌ها در جاهاي مختلف، مانند مجلس، يا كردستان، يا سيستان و بلوچستان، و يا دور كشور، مسأله‌ي مهّمي است، و تلاش براي اين‌كه بستر حضور آمريكا فراهم بشود ... .
نكته‌ي بعد يا به فرمايش مقام معظّم رهبري، حضرت آيت‌الله ‌العظمي خامنه‌اي ـ ‌مُدَّ ظله‌ العالي ‌ـ اشراف بر جمهوري اسلامي ايران، امّ القراي جهان اسلام است. آقاي بوش بعد از حادثه‌ي 11 سپتامبر، در سخنراني‌اش، سه چهار مسأله را مطرح كرده است: يكي جنگ صليبي و پس از مدّتي، گفت: ايران، كره و كجا ...، محور شرارت هستند. ايران را محور شرارت خواند و بعد ده‌ها تهمت زد. در پارلمان ژاپن فرياد زد: ما از دست ايران چه كنيم! گرفتار شديم! و مسايل مختلف.
ششمين هدف، ايجاد كمربند امنيتي در منطقه‌ي خاورميانه و غرب آسيا است. تلاش آمريكا اين است كه بتواند خليج فارس را به درياي مديترانه و سياه وصل كند. اين‌جا بنده نقشه‌اي دارم. اين نقشه قابل توجّه است. اصلاً اگر شما به سال 1970 يا پيش از آن، نگاه كنيد، ايران را از اين نقطه دقيقاً دُور زدند كه كانال‌هاي انرژي، لوله‌كشي انرژي به هيچ وجه به ايران نيايد؛ يعني يك تحريم اقتصادي سنگين، اين نقشه‌ي جديد اين‌ها است. كه منتشر كردند، شايد در اين جا شكل برخورد با ايران بهتر روشن شود. چرا به سمت عراق كه جاي دقيق و حساسي است، مي‌روند؟ جالب اين‌جا است كه اين شركت مربوط به آقاي «نتانياهو» است. «بِنين ياهو» شركتي است كه مسئوليت اين حركت را در جهان خاورميانه، به عهده گرفته و به كمك آمريكايي‌ها و كشورهاي آسيايي ما را دور مي‌زنند و شما مي‌بينيد كه دارد چه اتفاقاتي در آسياي ميانه مي‌افتد! اين حركتِ حمله‌ي به افغانستان بود، و بعد هم حملاتي كه به اين‌جا كردند. اين حمله پيامد‌هاي مثبت و منفي متعددي دارد؛ اگر بخواهم بگويم، هر كدامش بحث و تحليل دارد.
نكته‌ي بعد، مخالفان اين حركت آمريكا در حمله‌ي به عراق است. شما اين رقم‌ها را دقّت كنيد! مخالفت سيزده هزار شخصيّت آمريكايي دانشگاه‌هاي آمريكا، و دوماي روسيه با جنگ‌طلبي يك سوگرايانه و يك جانبه‌ي بوش، ناتواني تأمين هزينه ـ ‌فقط وزير خزانه‌داري انگليس مي‌گويد: اگر انگلستان بخواهد حضور پيدا بكند، در اين مسأله، هزينه‌اي معادل سه ميليارد پوند نياز دارد؛ يعني نيم ميليارد بيش از جنگ 1991ـ مخالفت مجامع بين‌المللي؛ طبق نظر سنجي اخير آمريكا بيش از هشتاد كشور دنيا ـ ‌حتّي خود آمريكا‌ ـ مخالفت مي‌كنند. آن چيز كه مي‌تواند آمريكا را تسليم كند، حركت ملّت‌ها و توده‌هاي مردم است و اين نكته بسيار با اهميت است. آيا آمريكا با اين مسايل، و مخالفت با سازمان بين‌الملل و عدم توجه به تظاهرات مردمي، دكترين خودش را در نهايت به كجا مي‌رساند؟ اين‌جا هشت اصل استراتژيك وجود دارد؛ آمادگي، برتري تكنولوژي، امنيت ملّي، كنترل تسليحات، برتري نظامي در قلمرو دريا، فضا ـ هوا، چابكي و سرعت استراتژيك، نمايش قدرت و نيروي قاطع. اين هشت مورد‌، مباني‌اي هم دارد كه آن‌ هم بماند. مي‌رسد به اين كه اگر به عراق حمله كرد، (ظاهراً آمريكا مصّمم است كه صدّام را از بين ببرد) چه اتّفاقاتي خواهد افتاد؟ چند فرضيه است؛ فرضيّه‌ي اوّل: ابتدا عرض كنم كه آمريكا در شش مرحله به عراق حمله مي‌كند؛ مرحله‌ي اوّل: بمباران نقاط حساس و كليدي صدام در عراق، با استفاده از تسليحات مختلف؛ مرحله‌ي دوّم: عمليات خاكي‌ـ‌آبي از بصره، با تسخير اين بندر، و حركت زميني به سمت بغداد. سه فلش عمليّات زميني دارند: يكي فلش كويت است، يكي تركيه و يكي هم از اردن است. از جاي ديگر هم نمي‌توانند؛ چون از ايران كه نمي‌توانند بروند، از سوريه هم نمي‌توانند عمليات كنند، از جاهاي ديگر هم مشكلات دارند؛ اما تركيه، اردن، و فلش زميني كويت، براي آنان فراهم است.
مرحله‌ي سوّم: عمليات به اصطلاح، از كار انداختن كليه‌ي دستگاه‌هاي الكترونيكي و حتي بي‌سيم و با سيم، است كه با بمب‌‌هاي مغناطيسي (كه مانند بمب‌هاي خوشه‌اي پخش مي‌شود، انجام مي‌پذيرد. وآن‌ها قدرت دارند كه تمام امواج تلويزيوني، بي‌سيمي و غيره را مختل كنند؛ با عمليات بعد، حركت روي هليبورد روي بغداد است و پيش‌بيني كرده‌اند كه صدام بايد در حركت چهارم سقوط كند؛ حالا يا فرار كند، يا به فرمايش امام، خودكشي نمايد و يا تسليم شود، ولي در نهايت صدام بايد سقوط كند.
در مرحله پنجم عمليات آمريكا با متّحدان خود، و بمباران‌ها و مسايل مختلف، و جنگ الكترونيكي، نكته‌ي قابل توجه اين است كه بايد ارتش را جداسازي كند. حال اين چگونه انجام مي‌گيرد، احتمالاً يك درياي خوني به راه افتد! چه‌گونه مي‌شود گفت: اين ارتشي با آمريكا و اين با صدام است؟ قدرت و معيار تشخيص در اين‌گونه عمليات‌ها چه‌گونه است؟
مرحله‌ي ششم: تشكيل دولت انتقالي و حكومتي است كه خودشان مي‌خواهند در اين مسأله قرار بدهند. بازتاب‌هاي اين را بايد ببينيم كه قضيه چيست؟ چه اتفاقاتي خواهد افتاد؟ اين‌جا پارامتر معارضه‌ي عراقي، پارامتر بسيار مهمي است؛ 1. 65 درصد شيعه‌ي عراقي، پارامتر بسيار مهم ديگري است؛ 2. پارامتر مهم ـ‌ به قول معروف ‌ـ ارتباطات فرهنگي در منطقه؛ از جمله جمهوري اسلامي و غيره كه پارامتر جمهوري اسلامي مسأله‌ي مهمي است. شايد اين حلقه‌اي كه بنا بود در ايران تشكيل شود، نا«حُسني مبارك» كه در تركيه مخالفت كرد‌ ـ ‌كه پنج‌شنبه قرار است تشكيل شود‌ ـ احتمالاً يك لابي‌هايي آن گوشه كنار‌ها خواهد بود؛ براي اين‌كه از ما خواستند سكوت كنيم.
موضع جمهوري اسلامي ايران از اول هم اين بود كه با اين حركت آمريكا مخالفت مي‌كرد؛ اكنون هم مخالف و دليل آن روشن است؛ ما آمريكا را دشمن مي‌دانيم؛ صدام و انگليس و اسراييل را دشمن مي‌دانيم. اين گونه نيست كه بشود حركت كرد. در اين جهت آيا معارضه‌ي عراقي نيروي زميني آمريكا، پس از بمباران در مراحل مختلف خواهد بود؟ نتيجه‌ي كنفرانس لندن بين بيش از سيصد نفر از گروه‌هاي گوناگون، چه بود؟ عمده‌ي گروهاي مهّم عراق شش گروه هستند، ولي جريانات جديد‌ي را آمريكا به راه انداخته است؟ مانند افسران فراري، مسئول امنيتي استخبارات عراق ( كه فرار كرده و جريانات جديدي به وجود آورده است)، ... در همين كنفرانس با پخش پول و خريد لابي كه با آمريكا كردند، دويست نفر را در اين جريان، قرار دادند؛ مانند «لابي احمد چَلَبي» و مسايل مختلفي كه در عراق است كه خود دنيايي از بحث در اين معارضه است.@#@
انسجام گارد رياست جمهوري، ارتش منسجمِ قوي عراق در اين صحنه، قدرت مهندسي عراق ...؛ عراق كارهاي زيادي كرده است؛ بسياري از پادگان‌هايش خالي است، به محلات برده است؛ اگر آمريكا بخواهد آن مراكز را هم بزند، بايد مردم را بكشد، مانع دارد؛ مين‌گزاري‌اي كه عراق بر سر راه ورودي در اين فلش‌هايي كه عرض كردم، كرده است، افسران بلند پايه‌ي آمريكايي اعلام كردند ما نمي‌رويم. ما اگر برويم كشتار زيادي در مرحله‌ي زميني خواهيم داشت «و قِس علي هذا». چيز‌هاي عجيب و غريبي كه از حوصله‌ي اين جلسه خارج است و بايد ديد!
فرض دوم اين كه: حكومت ائتلاقي از اين گروه هفتاد نفري كه از آن كنفرانس لندن سيصد نفري در اربيل بنا بود 30 دي تشكيل شود و به علت عدم امنيتش تشكيل نشد و يك هفته عقب افتاد، آمريكايي‌ها اعلام كردند: اگر صدام بخواهد مركز شما را بزند ما ناچاريم وارد عمليات بشويم و مي‌زنيم. يك قول و فعليّاتي در اين قضيه، پشت پرده، ردّ و بدل شده است در اين كنفرانس قرار است هفت كميته در اردبيل ـ ‌شمال عراق ‌ـ تشكيل، و از بين‌آن‌ها، دولت موقت انتقالي تنظيم گردد. اين دولت را ـ ‌مطمئن باشيد ـ به شيعه، به آن شكلي كه بايد و شايد، نخواهند داد؛ لذا يك شريفِ نامِ سني عرب را دارند براي رئيس جمهوري آينده، انتخاب مي‌كنند و يا «احمد چلبي»، به عنوان يك شيعه‌ي مستعمرة خود انگليس و آمريكا. سوابق او هم براي ما روشن است و واقعاً شيعه در اين‌جا مظلوم است؛ هم از صدّام ضربه خورده است ...؛ ما در عراق خانواده‌هاي هفده، بيست شهيدي‌ زياد داريم.
فرض سوم اين كه يك كرزاي عرب را سر كار آورند. و دولتي تشكيل مي‌دهند و براي آن، ديكته مي‌كنند؛ همان‌گونه كه براي كرزاي افغانستان، ديكته كردند. آمريكا در استراتژيكي كه اين‌جا است ـ ‌و حالا من ديگر وارد آن نشدم‌ ـ هشت مؤلفه دارد كه نقاط قوت و ضعف و مسايل آن مختلف است كه اين‌جا بايد بحث كنيم؛ خيلي دقيق است! آمريكايي و اسراييلي شناسي را بايد حوزه‌ي علميه قم به ايران درس بدهد. ما عقبيم! من زماني معاون طرح و برنامه‌ي كنفرانس اهل بيت(ع) (اولين كنفرانس اهل بيت(ع) كه به دستور مقام معظم رهبري در تهران تشكيل شد)، بودم. چهارصد شخصيت شيعه‌ي جهاني را دعوت كرديم؛ همه آمدند. حضرت آيت‌الله جوادي آملي، حضرت آيت‌الله اميني و شخصيت‌ها رأس كميته‌هاي اين تشكيلات بودند. من خواستم شيعه را در دنيا تحليل و بررسي كنم، خدا گواه است كه به وزارت خارجه رفتم! خوب، چهار پنج سال در وزارت خارجه كار كرده و با مجموعه‌ي مداركش آشنا بودم. به وزارت ارشاد، اطلاعات، سپاه، دستگاه‌هاي سازمان‌هاي ارتباطات و سازمان تبليغات رفتيم تا شيعه‌اي را كه اين‌ها در دنيا با آن‌ها مرتبطند، جمع آوري كنيم. رسيديم به اين كه اسراييل هفت جلد كتاب دربارة شيعه‌ي ايران كار كرده است؛ يك جلدش هفتصد صفحه است! در يك بخش بزرگ آن، گويا اسراييل يك نفوذي در مدرسه‌ي دارالشفاء فرستاده است؛ مثلاً در قم، و تمام مباحث طلبگي را، برخوردها، مطالب، روش‌ها، شيوه‌ها، مسايل و معيارها را بيان كرده، ولي چون معيار‌هاي اسلامي را نداشته، به خطا رفته است؛ امّا اطلاعات زيادي جمع آوري كرده است. ما در دنيا تنها توانستيم به شيعه‌ي سازمان يافته خوجه برسيم، كه از هند ‌ـ ‌در بمبئي ‌ـ شروع مي‌شود و تا كشور‌هاي آسياي جنوب شرقي پيش مي‌رود. برود تا آفريقا و بعد لندن بيايد. تنها سازمانِ سازمان يافته‌ي شيعه در دنيا، خوجه‌ها هستند؛ آن هم به جهت بعضي از روحانيون متعصبّي كه از شيعه در بمبئي بودند، و به اين‌ها اجازه نمي‌دادند كه اسم امام بُرده شود. من در مسجد بمبئي صحبت كردم، براي اولين بار بعد از رحلت امام عكس امام را در آن مسجد كه مركز اين‌ها بود، روي دسته‌ي منبر گذاشتيم، بيش از دو ساعت دربارة حضرت امام و ... براي جمعيت زيادي كه خيابان‌ها را بسته بودند صحبت كرديم. امام جماعت آن‌جا كه يك عراقي بود، تا مرا ديد (چون پرونده‌اش پيش من بود)، رفت با هيات اُمناي مسجد دعوا كرد كه چرا فلاني را دعوت كرديد! آن‌جا صحبت شد. از آن جا عشق به حضرت امام، جرياني در دل شيعيان خوجه ايجاد كرده بود كه ما در اين جهت چيز بسيار مهمي در آينده داريم. شيعه‌هايي كه در مجارستان هستند، پانصد هزار نفر،مانند عشاير ما، از ايران كوه به كوه رفتنند ما اين‌ها را در كوه كَتَل‌هاي مجارستان كشف كرديم. شيعه‌هاي بسيار خوب! شيعه‌هاي كجا و كجا را سازمان داديم. ديديم خودمان دربارة شيعه مدارك جامع ‌الأطراف كم داريم؛ البته ـ ‌بحمدالله‌ ـ بعد از انقلاب خيلي كار شده است. نسبت به آمريكا و اسراييل، چه آگاهي‌هايي داريم؟ نسبت به انگلستان و ترفند‌هاي بريتانياي كبير در جريان نئوكلونيزمش، چطور؟ استعمار نو، كه به اين مستعمره‌ي قرن بيست‌ و يكم منجر بشود، چه؟ لذا توجه شما را به فرمايشاتي از مقام معظم رهبري و حضرت امام جلب مي‌كنم. (هم در داخل و هم در خارج) آقا فرمودند: ملّت‌هاي مسلمان نمي‌گذارند آمريكا در منطقه مستقر شود و آب خوش از گلويش پايين برود. يك نمونه‌اش انتفاضه است، حزب‌الله، جمهوري اسلامي و جريانات ديگر هم نمونه‌هايي مي‌باشند. در خود آمريكا و اروپا و جاهاي ديگر هم هست. بالاخره، سال‌هاي زيادي است كه در كارهاي نهضتي هستيم؛ بيش از سي كشور دنيا را سركشي كرده‌ايم و مي‌فهميم كه كجا چه خبر است، و چه دل‌هايي عاشق انقلاب اسلامي است. خطر اين‌ها از هربمبي براي آمريكا بيشتر است. آقا فرمودند: اهداف آمريكا، تسلّط بر منطقه، كنترل منابع نفتي، اشراف بر جمهوري اسلامي و دفاع از اسراييل است. امّا آخرين كلام، جمله‌اي از حضرت امام ـ‌ رضوان‌الله تعالي عليه‌‌ـ هست. امام مي‌فرمايند: «من به صراحت مي‌گويم اگر ملّي‌گراها بودند، به راحتي در مشكلات و سختي‌ها و تنگ‌ناها دست ذلّت و سازش به طرف دشمنان دراز مي‌كردند و براي اين كه خود را از فشارهاي روزمرّة سياسي برهانند، يك جا همه‌ي كاسه‌هاي صبر را مي شكستند و به همه‌ي ميثاق‌ها و تعهّدات ملّي و ميهني ادّعايي خود، پشت پا مي‌زدند.» در نظر سنجي، اين خيانت بزرگ جاسوسي را كرد. بعد اضافه مي‌كنند: «تصور نكند كه ما راه سازش را با جهان‌خواران، نمي‌دانيم، ولي هيهات كه خادمان اسلام به ملّت خود خيانت كنند. البته ما مطمئنيم كه در اين شرايط نيز آن‌هايي كه با روحانيّت اصيل كينه‌ي ديرينه دارند و عقده‌ها و حسادت‌هاي خود را نمي‌توانند پنهان سازند، آنان را بر باد ناسزا مي‌گيرند، ولي در هر حال آن چيزي كه در سرنوشت روحانيت واقعي نيست، سازش و تسليم شدن در برابر كفر و شرك است كه اگر بند بند استخوان‌هاي ما را جدا سازند، اگر سرمان را بالاي دار برند، اگر زنده زنده در شعله‌هاي آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستيمان را در جلوي ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه كفر و شرك را امضاء نمي‌كنيم.» امام مي‌فرمايند: «روحانيون و مردم عزيز حزب الله و خانواده‌هاي محترم شهدا، حواسشان را جمع كنند؛ يعني عزيزان من! از شما هشياري و دقّت مي‌خواهم. هدف بزرگ و اولية آمريكا از حمله به عراق ايران است. اگر بتواند ايران را فتح كند، اين كار را مي كند اگر بر عراق پيروز شود لشكر‌كشي‌اش را نسبت به زمامداران منطقه نشان خواهد داد.» اين، مسأله‌ي مهمّي است، ولي ما مي‌دانيم آمريكا هر روز دوازده كشته ـ‌ به طور ميانگين ‌ـ در افغانستان مي‌دهد، افغانستان برايش باتلاقي است. عراق هم همين طور است. عراق سخت‌تر از اين قضيه است. اين طوري نيست كه به اين سادگي و راحتي بگذرد. امام مي‌فرمايند: «حواسشان را جمع كنند كه با اين تحليل‌ها و افكار نادرست، خون عزيز‌انشان پايمال نشود. ترس من اين است كه تحليل‌گران امروز، ده سال ديگر بر كرسي قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول و قوانين ديپلماسي بوده است، يا خير؟ و نتيجه‌گيري كنند كه چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك و كشورهاي غربي عليه ما موضع گرفته‌اند؛ پس ما بايد كوتاه بياييم!».
قضاياي ديگري را نيز در اين‌جا مي‌بينيم. اهداف ديگري هم براي حضور آمريكا عليه عراق هست. ما چند تا رسالت داريم: رسالت اوّلمان اين است كه جريانات منطقه را دقيق پيروي كنيم؛ نكته دوّم اين كه هشياريمان را نسبت به ستون پنجم در داخل كشور براي بسترسازي حضور آمريكا، حفظ كنيم؛ نكته‌ي بعد، بايد بدون هيچ گونه إن قُلتي «اللّازم لَهُمْ لا حِق» پشت‌سر مقام معظّم رهبري بايستيم؛ چهارم، انسجام و وحدتمان را حفظ كنيم؛ پنجم، رسالت روحانيت نسبت به مسايل داخل كشور و منطقه بين‌المللي روشن‌گري است. مردم ما مردم شريف و پاك و آماده هستند؛ امّا به ايشان اطّلاعات غلط مي‌رسد؛ منحرف مي‌شوند.
مسأله‌ي بعد اين است كه شرايط داخل كشور ما به گونه‌اي است كه ما را ضمن اين كه در سطح بين‌المللي مطرح كرده است، در سطح منطقه نيز مطرح كرده است و ما استخواني در گلوي آمريكا هستيم، و نمي‌توانند كاري بكنند، و اربابان و قدرت‌هاي پشت پرده‌ي اين‌ها در آمريكا، شوراي سيزده نفره‌ي حاكم بر دنيا است اگر فرصتي دست داد، بايد هفت كميته‌ي آن‌ها را بحث كنيم كه چگونه دنيا را هدايت مي‌كنند؟ چگونه بين كشورهاي صنعتي تقسيم كرده‌اند؟ نقش بانك مركزي چيست؟ چه بلايي بر سر كشورهاي جهان سوّم، دارد مي‌آيد؟ آقاياني كه بحث قرضه از بانك مركزي جهاني را مي‌كنند، فردا چه مصيبتي را براي اقتصاد كشور بار خواهند آورد؟ و ده‌ها موضوع ديگر بايد مطرح شود.@#@ آمريكا مصمّم است كه به عراق حمله كند، و مصمّم است كه صدام را بردارد. يك فرض حكومت آينده‌ي عراق، ائتلاف است. ائتلاف از شش گروه است: يا اين هيأت هفتاد نفره كه به شيعه، پنجا ه و پنج درصد، به كردها 25 درصد، به آشوري‌ها يك درصد سهم دادند. عرب سنّي كم داريم، ولي به آن‌ها هم يك سهم جزيي داده‌اند. تقسيم‌بندي‌ها و كارهايي كرده‌اند. موارد آنان بيست مادّه است، ولي نكته‌ي مهمّي كه در كنفرانس لندن گذشت، اين بود كه: 1. مبناي قانون‌گذاري در آيندي عراق، اسلام باشد؛ 2. حقوق شيعه در عراق احيا بشود. اين مربوط به مجلس اعلاي انقلاب اسلامي بود كه تلاش كرد، اگر چه بحث‌هايي در اين جا هست كه بماند.
در پايان سخنم، مسايل ديگري نيز در اين جمع‌بندي بود، اميدواريم با اين حركتي كه ـ‌ إن شاءالله‌ ـ تعقيب مي‌شود و موضع‌گيري‌هاي بسيار فنّي، كارشناسانه، دقيق و الهي مقام معظم رهبري، بتوانيم از اين مسأله‌اي كه فعلاً دامن منطقه را گرفته است، به نفع اسلام ناب محمّدي و حكومت ديني و به محوريّت ولايت ـ ‌إن شاء الله‌ ـ سالم و سر بلند بيرون آييم.
پيش درآمد [1]
تهديد‌هاي آمريكا دربارة حمله به عراق، از جهات گوناگون مي‌تواند مورد بحث و بررسي قرار گيرد كه مهمترين آن‌‌ها، مسائل حقوقي و سياسي است.
موضوع بحث امشب ما بيشتر جنبة سياسي مسأله است؛ امّا پيش از ورود به بحث و استفاده از سخنان جناب آقاي سالك، به وضعيت حقوقي آن اشاره‌اي مي‌كنم.
همان گونه كه مي‌‌دانيد، پس از سال 1945، با تشكيل سازمان ملل متّحد، مسأله‌ي توسل به زور در جامعه‌ي بين‌المللي، بر اساس منشور ملل متّحد، تنها در صلاحيت آن سازمان قرارگرفت، به جز موارد بسيار معدودي كه ازمهمترين آن‌ها، دفاع مشروع است. در منشور ملل متّحد آمده است: كليّه‌ي اعضاي جامعه‌ي بين‌المللي خود را موظف و ملزم مي‌دانند كه از توسل به زور خودداري كنند و طبق ماده‌ي 24 منشور ملل متّحد، به منظور اقدام سريع و مؤثر از سوي ملل متّحد، اعضاي آن، مسئوليّت اوّليه‌ي حفظ صلح و امنيت بين‌المللي را به شوراي امنيّت واگذار مي‌كنند و موافقت مي‌نمايند كه شوراي امنيّت در اجراي وظايفي كه به موجب اين مسؤليت، بر عهده دارد، از سوي آنان اقدام نمايد. اين نصّ مادّه‌ي 24 منشور سازمان ملل متّحد است؛ بنابراين، همان‌طور كه در نظام داخلي جز در موارد دفاع مشروع، هيچ شخصي نمي‌تواند براي احقاق حقوق خودش اقدام بكند و اقدام عملي در امور داخلي در صلاحيّت دولت‌هاست، در امور بين‌المللي نيز ـ اگر بخواهيم تشبيه كنيم ـ چنين نظامي برقرار است؛ يعني سازمان ملل متّحد سعي كرده است كه از طريق منشور، مسأله‌ي توسل به زور را براي پيشگيري از هر گونه جنگ بين‌المللي، مانند جنگ جهاني اوّل و جنگ جهاني دّوم، تنها در صلاحيت سازمان ملل متّحد قرار بدهد، و براي اين‌كه سرعت عمل هم در نظر گرفته شود، اين امر را به شوراي امنيت واگذار كرده، بر عهده‌ي مجمع عمومي سازمان ملل نگذاشته است.
شوراي امنيّت شامل پنج عضو دائم و شماري عضو غير دائم است كه بتوانند در اسرع وقت تشكيل جلسه بدهند و نسبت به مسايل بين‌المللي تصميم‌گيري نمايند، و هر گونه نقض صلح و يا تهديد به نقض صلح را احراز و نسبت به آن تصميم‌گيري كنند؛ بنابراين، همان‌گونه كه در نظام داخلي همة كشورها، مبناي تعاملات، قانون اساسي است، در نظام بين‌المللي، قانون اساسي بين‌المللي منشور ملل متّحد است؛ لذا در قضاوت نسبت به اقدامات هر كشوري در دنيا، اعم از آمريكا يا غير آمريكا، مبناي قضاوت ما مبناي منشور ملل متّحد است؛ بر اين اساس اين پرسش را ازجامعه‌ي بين‌المللي و نيز از آمريكا داريم كه تهديد‌هاي آمريكا، اگر از جانب سازمان ملل متّحد است، آيا بر اساس منشور ملل متّحد و تصميمات سازمان ملل متّحد نيز هست يا خير؟ و اگر انفرادي است، آيا اين را مي‌توان در راستاي تضعيف سازمان ملل متّحد و شوراي امنيّت تلقي و تفسير كرد يا خير؟
اينك، آيا واقعاً به نظر نمي‌رسد كه آمريكا، امروزه به اين نتيجه رسيده است كه سازمان ملل، مانع اجراي اهداف او است و ديگر نيازي به سازمان ملل نيست؟ به عبارت ديگر، آيا آمريكا به دنبال اين است كه هر چه بيشتر شوراي امنيت را تضعيف كند تا بتواند در جامعه‌ي بين‌المللي يكّه تاز باشد يا خير؟
به همين مقدار بسنده مي‌‌كنم و به معرفي جناب آقاي سالك مي‌پردازم. مسئول نمايندگي وليّ فقيه در سپاه بدر هستند. سوابق اجرايي ايشان متعدد است؛ هم قبل و هم بعد از انقلاب سوابق درخشاني دارند.
ايشان پيش از اين، دو دوره نماينده‌ي مردم اصفهان در مجلس شوراي اسلامي بودند. ده سال، نمايندگي وليِّ فقيه در نيروهاي قدس سپاه را برعهده داشتند و فرماندهي سپاه اصفهان را نيز قبلاً داشته‌اند، اين‌‌‌ها برخي ازسوابق ايشان است.
[1] . حجت الاسلام والمسلمين محمدرضا باقرزاده
پرسش و پاسخ ندارد