امروز:
جمعه 6 اسفند 1395
دين و روان شناسى
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الحمدللّه رب العالمين و صل اللّه على سيدنا و نبينا اباالقاسم محمد و على اهل بيته الطيبين الطاهرين و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعين الى قيام يوم الدين.
جناب آقاى كاويانى گزارش گويايى در باره ى روان شناسى ارائه كردند و چه بسا مقدارى از صحبتى را كه بنده مى خواستم به عنوان مقدمه عرض كنم، ايشان بيان كردند.
با قطع نظر از آن چه كه به عنوان تعاريف علمى از روان شناسى مصطلح است، اگر بخواهيم يك توصيفى از روان شناسى بكنيم، اين طور مى گوييم كه روان شناسى علمى است كه قانون مندى هاى رفتارى و روانى و ذهنى به معناى عامش را از راه و روش هاى علمى به دست مى آورد، نه ديگر روش ها. پس روان شناسى، علمى است كه قانون مندى رفتارهاى انسان را با پشتيبانى رفتار انسان از جنبه هاى فيزيولوژى و جنبه ى انگيزشى و جنبه ى عاطفى و هيجانى و جنبه هاى ذهنى ترسيم و تبيين و اثبات مى كند. اين ها را تماماً با روش هاى علمى و تجربى دنبال مى كند.
البته اين علم با خصيصه ى علميت (Since) يعنى علم تجربى، آن هم با دنبال كردن اين گونه مسائل، علم جديدى مى شود. يعنى چيزى حدود صد سال و اندى بيش تر سابقه ندارد. البته در گذشته وجود داشته است; اما به اين صورت داراى نظام نبوده و از روش هاى علمى بهره مند نمى شده; چرا كه در آن زمان ابزارهاى علمى و تجربى وجود نداشته است; طبعاً گاهى خلأها را با استدلال و برهان پر مى كردند و يا بر اساس يافته هاى گذشته بوده است كه به آن صورت دقيق نبوده; و الا مسائل روان شناختى در گذشته وجود داشته است و در فرهنگ هاى مختلف، بزرگان با آن برخورد كرده و از آن استفاده مى كردند; ولى به صورت علمى و نظام دار نبوده است. همان طور كه مى دانيد، روان شناسى يكى از علوم انسانى است; يعنى همان طور كه در علوم انسانى، جامعه شناسى و حقوق و علوم تربيتى و... داريم، روان شناسى هم داريم.
زادگاه علم روان شناسى با اين خصوصياتى كه اشاره شد، در غرب است و بيش تر متأثر از جريانات فرهنگى حاكم بر آن سرزمين است. ساير علوم انسانى نيز كه امروز در دانشگاه ارائه مى شود و افراد در آن تخصص پيدا مى كنند، همين گونه اند. طبعاً اين علم مانند ساير علوم انسانى، اين طور نيست كه بتوان گفت بينش خاصى كه نسبت به انسان در ذهن دانشمندان حاكم بوده، در اين علم تأثير نگذاشته است. در خود روان شناسى مجموعه اى كه به عنوان روان شناسى مطرح مى شود، كسى نمى تواند مدعى شود كه همه ى موضوعات مطروحه، موضوعاتى است كه صددرصد تجربى است و بر تجربه هاى متقن استوار است. اين علم مثل ساير علوم انسانى، نياز به بازسازى و كارهاى جديد و نقد و بررسى، با توجه به روشش دارد.
اما نكته اى كه قابل توجه است اين است كه اين علم مى تواند براى ما خيلى مفيد باشد. براى اين كه همه ى ما با خودمان كار داريم و هم چنين با اجتماع خودمان و خانواده ى خودمان سروكار داريم. اصلا هدف ما هدايت مردم است. طبعاً وقتى كه اين چنين است، روان شناسى به عنوان يك علم مى تواند به ما خيلى خدمت كند. اين خيلى مهم است كه ما خودمان و قانون مندى هاى خودمان را كشف كنيم و يا قانون مندى هاى رفتارهاى روانى ديگران را بتوانيم كشف كنيم. بدانيم كه انسان ها با هم چه تفاوت هايى دارند و چه متغيرها و فاكتورهايى بر ذهنيت و رفتار آن ها حاكم است. اگر ما اين ها را بدانيم، طبعاً بهتر مى توانيم مخاطب خود را بشناسيم و با او بهتر ارتباط برقرار كنيم و در آن ها تأثير بگذاريم و در بعضى جاها كه لازم است بعضى از رفتارهاى انسان را مهار كنيم و تغييراتى در رفتارهاى آن ها ايجاد كنيم، تبعاً در اين رابطه مى توانيم موفق باشيم.
لذا يكى از مطالعات جانبى بنده در اين بيست سال، اين جهت است كه روان شناسى مى تواند كمك بسيارى به حوزه كند; چرا كه علمى است كه ابزار كار ما است; نه اين كه خوراك علم ما باشد. خيلى از مواقع اگر ما بدانيم كه انسان ها چگونه هستند، در امر به معروف موفق تر هستيم. در نحوه ى برخورد و ارشادهايى كه داريم، موفق تر هستيم; در نحوه ى بيانمان موفق تر هستيم; در استفاده ى بعضى از امكاناتى كه امروزه در دنيا است بهتر توجه كرده و بيش تر بهره مى بريم. و اگر اين علم را بدانيم، مى فهميم كه چگونه مى شود رفتارها را تغيير داد و تأثير گذاشت و آيا رفتارهاى مستقيم مى تواند تأثيرگذار باشد يا رفتارهاى غير مستقيم. اگر ما به اين ها برسيم، مى تواند در راه موفقيت ما مؤثر باشد.
از چيزهايى كه بر آن تأكيد مى كنم اين است كه در حوزه ـ به خصوص در زمينه هاى تبليغى ـ بايد بعضى از واحدهاى روان شناسى را بگذرانند. گذراندن يك واحد روان شناسى عمومى و اجتماعى براى ما لازم و ضرورى است.
جهت ديگرى كه قابل توجه است اين است كه عملا امروزه دنيا با روش هاى روان شناختى و جامعه شناختى مى تواند تأثيرات خود را بر روى افراد و اشخاص بگذارد. اين چنين هم عمل كرده است; به عبارت ديگر، اين طور نيست كه در دنيا هر طور كه بشود، تبليغات بكنند و قلم بزنند و رمان بنويسند. حتّى كتاب هاى علمى را ارائه بدهند. بلكه تمام اين ها حساب و كتاب دارد. حتّى در برخوردهايشان با ملت هاى جهان سوم يك قانون مندى و روش مندى خاص دارند. در برخوردهاى سياسى و تبليغاتى نيز همين گونه برخورد مى كنند.
ما اگر بخواهيم عملكرد آن ها را درك كنيم و بفهميم و گاهى عملكرد كسانى كه به گونه اى تحت تأثير آن ها هستند را بفهميم، لازمه اش اين است كه با اين مفاهيم علمى آشنا باشيم. امروزه در بسيارى از فيلم هايى كه به خورد ما داده مى شود، از تكنيك هاى روان شناختى و جامعه شناختى استفاده مى شود.
در بسيارى از تبليغات هم همين گونه است. تبليغاتى كه امروزه عليه دين و مقدمات دين مى شود، از روش هاى روان شناختى و تكنيك هايى كه در جامعه شناسى مطرح است استفاده مى شود.
بعد از پانزده يا بيست سال چنان عمل مى كنند كه اگر ما تحت تأثير قرار نگيريم، بچه هاى ما و كسانى كه سنشان كم تر است تحت تأثير قرار مى گيرند و يك باره مى بينيم آن ها از لحاظ ارزش و رفتارى با ما فاصله دارند. بين يك طبقه و طبقه ى ديگر فاصله است. كم كم زبان هم ديگر براى يك ديگر نا آشنا تلقى مى شود. امروز اين بسترها با روش هاى علمى گسترده مى شود. اگر ما بدانيم كه امروزه چه بر سر ارزش ها و باورها و دين ما مى آيد، اگر دق نكنيم، بايد احساس كنيم كه خود ما يك مقدار استحاله شده ايم. هجمه هاى امروزى، علمى است.
گاهى اوقات بعضى از گروه ها با روش هاى علمى وارد مى شوند و ضربه مى زنند; در حالى كه طرف مقابل نمى داند كه چگونه عمل كند و چگونه آن روش ها را خنثى كند. بنده قصد ندارم كه اين را بيش تر باز كنم. گاهى اوقات كارهايى كه ما مى كنيم نه تنها اثر مثبت ندارد بلكه اثر منفى هم مى گذارد. آن ها با محتواى نادرست اما با روش درست از تبليغات و روش و كارهاى خودشان دفاع مى كنند و بهره مى برند. اجمالا عرض كنم كه ما بايد با اين علوم آشنا شويم; يعنى در عين حالى كه علوم رايج حوزوى (فقه، كلام، اصول، فلسفه و تفسير) را مى خوانيم بايد كنار آن ها به اين علم هم بپردازيم; زيرا همان طور كه مى دانيد با اين كه ما از فرهنگ عملى غنى برخورداريم ولى اين طور نيست كه از علومى كه امروزه در دنيا مطرح مى شود بى نياز باشيم كه يكى از آن علوم روان شناسى است كه نقش بسيار مهمى را ايفا مى كند. اگر ما بتوانيم يك مقدار خودمان و ديگران را درك كنيم و بفهميم، روابطمان تغيير خواهد كرد و با مردم عادى به شكل ديگرى برخورد خواهيم كرد.
كسانى را سراغ داريم كه يك پارچه قداست و معنويت و غيرت دينى هستند ولى برخورد آن ها عملا به گونه اى است كه به جاى آن كه آن ها را جذب كنند دفع مى كنند. البته اين به آن معنى نيست كه آدم مداهنه بكند; بلكه ما روش ها را نمى دانيم. اين بحث ها جاى سؤال زياد دارد.
ممكن است كسى سؤال كند آن زمان كه روان شناسى نبود چگونه عمل مى كردند؟ و ... تمام اين ها جواب دارد. الان كه اين علم است بايد از آن استفاده كرد. و اين طور نيست كه ما بگوييم اين علوم جنبه ى فرهنگى دارد; در نتيجه نمى توان از آن استفاده كرد. در صورتى كه ما مى توانيم از اين علوم در راه اسلام و دين و معنويت يارى بجوييم.
در نتيجه، ضرورت خاص دارد كه روان شناسى در حوزه مطرح شود و بحمدالله گروه هايى هستند كه در بعضى از مجامع و مؤسسات علمى به اين علم پرداخته اند.
در گذشته اين علوم خيلى خيلى محدود بود ولى امروزه در حوزه امكانات خوبى به وجود آمده است; مثلا مؤسسه ى امام خمينى چند گروه تحقيق در مورد اين علم دارد و همين طور در دفتر حوزه و دانشگاه هم گروه هاى تحقيقى در اين زمينه وجود دارد. در اين زمينه كتاب هايى نوشته شده است و اميدواريم كه كارهاى قوى تر و بهترى در آينده ارائه شود. و زمينه هايى پديد بيايد كه ما بتوانيم از اين عزيزان استفاده بكنيم.
در بيست سال قبل، افرادِ خيلى معدودى بودند كه دوره ى روان شناسى را گذرانده باشند ولى امروزه بحمدالله ده ها نفر هستند كه با اين مفاهيم آشنا شده و كار مى كنند.
بحث ديگرى كه در اين جا بايد به آن توجّه كنيم اين است كه اصولا موضوع علوم انسانى انسان است; چه در يك قلمرو جامعه شناسى كار كند و يا در قلمروِ روان شناسى، موضوع آن، انسان است.@#@ انسان يك موضوع بسيار پيچيده اى است. برداشت هاى متفاوت نسبت به انسان، خود مى تواند در فكر دانشمند اثر بگذارد و در استفاده ى برخى روش ها و عدم استفاده ى برخى ديگر، مؤثر باشد و مى تواند در تحليل ها ـ ولو اين كه داده ها به صورت علمى جمع آورى شود ـ مؤثر باشد و حتّى مى تواند حوزه ى خاص را ببيند و حوزه ى ديگر را نبيند.
و از آن جا كه زادگاه و پرورش گاه اين علوم غرب است، دانشمندان با برداشت هاى خود نسبت به انسان، اين انسان را مورد مطالعه قرار داده اند. هر چند تجربى بودن اين علوم، اعتبار اين علوم را تا حدى تأمين كرده، ولى اين چيزى نيست كه بتواند اعتبار صد در صد مطالب و روش هايى را كه اين ها ارائه مى كنند تامين كند يا حوزه هايى كه روى آن مطالعه كرده اند، بتواند اعتبار اين ها را تضمين كند.
از يك جهت اعتقاد ما اين است كه اسلام بهترين و بالاترين دين است و براى هدايت انسان ها آمده است; آن هم هدايت انسان ها در زمينه هاى مختلف و از انسان تصويرى را به مناسبت هاى مختلف ارائه كرده است; تبعاً اين اعتقاد مى تواند زير بناهاى بسيار خوبى را در مسائل انسان شناختى براى روان شناس ارائه دهد كه اين ها مبانى فرهنگى و فلسفى و متافيزيكى اين موضوعات را بسازد و تأمين كند.
از جهت ديگر، ما يك سرى مفاهيم روان شناختى در آيات و روايات داريم كه اين مفاهيم گاهى اوقات بعضى از نظريات روان شناختى را تأييد مى كند و گاهى اين روايات در يك موضوعاتى است كه چه بسا روان شناسى در آن ها اصلا وارد نشده و گاهى هم روان شناسان در ارتباط با موضوعات دينى مثل گرايش به خدا و گرايش دين يا اعتقاد به معاد يا واجبات و محرمات در اين حوزه ها بر اساس زير بناهاى مادى خودشان وارد شده اند; به عبارت ديگر، در حوزه ى كار ما هم وارد شده اند.
جهت بعد اين كه مى توانيم از ابزارهاى روان شناسى در تعليم و تربيت خودمان به معناى اخلاقى اش استفاده كنيم و بهره بگيريم و از آن طرف هم يك سرى مفاهيم روان شناختى را به روان شناسى موجود ارايه دهيم تا آن را تقويت بكند يا در زمينه هايى يك سرى مفاهيم را ارايه دهيم كه براى مشكلات روانى انسان بسيار مفيد باشد; مثل آن چه كه امروزه در بهداشت روانى واقعاً مى توان ارايه داد; يعنى پيش گيرى مشكلات روانى.
اگر معانى صحيح توكل، تسليم و قضا و قدر و عبادات و نُسك درست درك شود، غير از اين كه انسان را بالا مى برد و تكامل مى بخشد، يك آرامش خاص روانى هم ايجاد مى كند. همان طور كه ديگر اعتقادات دينى همين گونه است. مشكلات روانى كه امروزه بسيارى از فرهنگ هاى مادى مبتلاى به آن هستند اين انسان هاى دين دار مبتلا نيستند. اين هم زمينه ى ديگرى است كه حوزه بايد به آن بپردازد.
صحبت اول بنده، يك توضيح اجمالى در رابطه با روان شناسى بود; نكته ى دوم كه اشاره كردم اين بود كه بالاخره همين روان شناسى موجود مى تواند براى ما مفيد باشد; نكته ى سومى كه اشاره شد، اين بود كه ما نمى توانيم نسبت به روان شناسى بى تفاوت باشيم. اگر بخواهيم فرهنگ بچه ها و جامعه مان را حفظ كنيم و اگر مى خواهيم به كسانى كه در دانشگاه در اين رشته تحصيل مى كنند برسيم و اگر بخواهيم يك غنايى به اين علمى كه يك مقدار خودى نيست بدهيم و آن را خودى كنيم، اين نيازمند تحقيقات وسيع و گسترده است.
در نكته ى چهارم به اين تأكيد دارم كه معارف اسلامىِ روان شناختى را حوزه بايد ارايه دهد. نقد ديدگاه هاى روان شناختى را بر اساس مبانى اسلامى، حوزه بايد انجام دهد. زمينه هايى كه مشترك بين روان شناسى و دين است كه روان شناسان در رابطه با آن تحقيق كردند، برخورد با آن ها به گردن حوزه است. اگر چه امروز سر و صداى روان شناسى در نمى آيد، طولى نمى كشد كه سر و صداى آن در مى آيد. اين ها به طور جدّ ديدگاه هاى خاصى نسبت به دين دارند. بر حسب مسائلى، اين ها تاكنون در سطح وسيع جامعه نيامده و روى آن كار نشده و چه بسا كه بيايد. آن وقت ما بايد اين آسيب پذيرى را درك كنيم و روى آن كار كنيم. اين ها زمينه اى مى شود كه اگر ما بخواهيم با روان شناسى به عنوان يك روحانى و عالم دينى برخورد كنيم، بايد برخوردمان عالمانه باشد. لازمه ى برخورد عالمانه اين است كه حرف آن ها را بفهميم و از معارف دينى خودمان در اين رابطه ها خرج كنيم.
بنده اين بحث كوتاه خودم را در همين جا تمام مى كنم و اگر سؤالاتى هست، در خدمت دوستان هستم.
پيش‎درآمد[1]
در تعريف غير دقيق روان شناسى گفته مى شود: علم رفتار. رفتارى كه در علم روان شناسى مورد بررسى قرار مى گيرد، انواع و اقسام رفتارها را شامل مى شود.
با تقسيمى كه خود روان شناسان دارند، روان شناسى را به شاخه هاى مختلف تقسيم مى كنند: 1. رفتار ظاهرى ارادى; 2. رفتارهاى غريزى كه در حيوانات و انسان ها و هر موجودى كه داراى غريزه است ديده مى شود; 3. رفتار فيزيولوژى، مربوط به سوخت و ساز درونى بدن به ويژه فيزيولوژى مغز و اعصاب كه در آن، امورى مثل احساس شادى و غم و ترس و امثال اين ها، مورد بحث قرار مى گيرد; 4. رفتار تعادل حياتى مثل احساس گرسنگى و سيرى و يا احساس تشنگى و سيرابى كردن.
روان شناسى بنابر آن معنايى كه در ابتدا به ذهن ما مى آيد نيست و اين طور نيست كه از ارزش و كاربرد آن كم شود. اگر به اصطلاح طلبگى بخواهيم روان شناسى را تعريف كنيم، يعنى همه ى رفتارهاى جوانحى و جوارحى را شامل مى شود; بنابر اين موضوع علم روان شناسى، رفتار است و هدف روان شناسى بررسى اين رفتار است; به اين صورت كه خود روان شناسان طى چهار جمله بيان مى كنند: 1. توصيف رفتار و اين كه اين رفتار چيست و به چه ترتيبى عينيت پيدا مى كند; 2. تبيين رفتار; يعنى علت يابى رفتار; اگر يك رفتار غريزى شكل مى گيرد، روان شناس علت آن را بيان مى كند و اگر يك رفتار ارادى شكل مى گيردبه دنبال بررسى علت آن رفتار است; 3. قدم سومى كه روان شناس بر مى دارد اين است كه به دنبال توصيف و تبيين; در نتيجه امكان پيش بينى رفتار براى عالمان روان شناسى فى الجمله ميسر مى شود; 4. تغيير رفتار كه در واقع نوعى كاربرد علم روان شناسى است و به تناسب در بعضى از شاخه هاى علم روان شناسى از تغيير رفتار هم تحت عنوان يك هدف نام برده مى شود.
شاخه هاى مختلفى براى اين علم متصور است كه هر كدام به گوشه اى از اين مباحث اشاره دارد. بنده در اين جا فقط در حد نام اشاره اى مى كنم: روان شناسى رشد، روان شناسى فيزيولوژى، روان شناسى اجتماعى، روان شناسى تربيت، روان شناسى شخصيت، روان شناسى بالينى، روان شناسى انگيزش و هيجان، روان شناسى مشاوره و مدت زمانى است كه روان شناسى دين هم به عنوان شاخه اى كه در روان شناسى رسميت يافته است مطرح شده است و به خاطر نو بودن آن، مطالب آن به فراوانى ديگر شاخه ها نمى رسد.
روش هايى كه در اين علم به كار گرفته مى شود، تحت عنوان روش تجربى نام برده مى شود. خود روش تجربى داراى زير فصل هايى است مثل روش آزمايشى و نيمه آزمايشى، روش ميدانى، روش هم بستگى. روش تعقلى و فلسفى در علم اصطلاحى روان شناسى كم تر كار برد دارد و يا به تعبير برخى اصلا جايى در روان شناسى ندارد.
روش نقلى نيز چه تاريخى باشد چه تعبدى، مثل آن چه ما در آيات و روايات داريم، در علم اصطلاحى روان شناسى جايى ندارد.
روان شناسى مدت زمانى است كه شكل علمى خودش را به دست آورده است.در حدود صد تا صد و ده سال حالت تجربى خود را شكل داده است. بسيارى از مطالب روان شناسى، قبل از اين زمان هم در كتاب ها و رشته هاى علمى ديگر وجود داشته است; از جمله در فلسفه كه بسيارى از مباحث روان شناسى مطرح شده است. در كتاب هاى علم النفس فلسفه ى خودمان اگر مراجعه كنيم، مطالب بسيارى هست كه با مطالب روان شناسى امروز، مناسبت خاصى دارد.
كاربردهايى كه براى روان شناسى مطرح است، در هر كوى و برزن براى خود جايى باز كرده است. اين علم در درمان بيمارى هاى روانى، بسيار خود را نشان داده است. اين طور نبوده كه در همه جا موفق بوده باشد، ولى توفيقاتى هم داشته است.
در نهاد تعليم و تربيت، شاخه هاى مختلف دارد. در مهد كودك و آموزش و پرورش و آموزش عالى و هر نهادى كه به نوعى با نهاد تعليم و تربيت در ارتباط است، روان شناسى توانسته سهم قابل توجهى به دست آورد.
در روان شناسى رشد، در برخورد ما با افراد مختلف و طبقات مختلف سنّى و شغلى و تحصيلى، تفاوت بسيارى ايجاد مى شود.
در روان شناسى اجتماعى، موضوعات مختلفى از كار بردهاى روان شناسى به حساب مى آيد. در اخلاق و مباحث سلامت روانى، قضاوت، كار تبليغات، جنگ روانى و دين، بيش ترين سهم را روان شناسى اجتماعى دارد.
در حوزه ى علميه هم توانايى خدماتى براى اين علم متصوّر است. واحدهاى درسى مناسبى است كه بر نوع طلبه ها لازم است آن را ياد بگيرند; مثل واحد بهداشت روانى، روان شناسى تربيت و .... استفاده ديگرى كه حوزه مى تواند از اين علم بكند، در امر مشاوره است. مشاوره هايى كه طى يك دو سال اخير در حوزه رايج شده، توفيق نسبتاً خوبى داشته است و بحمدالله رو به گسترش مى باشد.
خدمت ديگرى كه اين علم مى تواند به حوزه هاى علميه بكند، انجام بعضى از پژوهش هاى ميدانى است كه مى تواند در اختيار پژوهش گران و مسئولان حوزوى قرار گيرد كه در تصميم گيرى ها مؤثر باشد.
هم اكنون در خدمت حجت الاسلام و المسلمين غروى هستيم، ابتدا ايشان صحبتى دارند و بعد به سؤالات عزيزان پاسخ مى دهند.
گفتنى است كه آقاى غروى در مورد روان شناسى مطالعات زيادى داشته اند و صاحب تأليف و مدير گروه روان شناسى مؤسسه ى امام خمينى(قدس سره)هستند; هم چنين مدير گروه روان شناسى دانشكده ى حوزه و دانشگاه هستند.

[1] . از: حجت الاسلام و المسلمين كاويانى.
سوال: دين با روان شناسى چه نسبتى از جهت موضوع، هدف و غايت دارد؟ آيا ما مى توانيم معتقد شويم كه روان شناسى دينى داريم؟ يا چنين تصورى قابل قبول نيست؟
جواب: اصولا حوزه ى دين، اعتقادات و دستور العمل هاى قانونى و حقوقى و اخلاقى است; يعنى مى توانيم بگوييم كه قلمرو دين همين است. البته اين قلمرو فراگير نيست. اصولا تعاريف مختلفى از دين با توجه به برخورد ما با دين و فرهنگ دينى مان ارايه شده است.
اگر ملاحظه كنيد، مى بينيد مجموعه ى مفاهيم دينى در عقايد مى گنجد. در اخلاقيات و بايدها و نبايدهاى رفتارى مى گنجد كه يك وقت جنبه ى فردى دارد و يك وقت جنبه ى خانوادگى و يك وقت هم اجتماعى. هدف دين، هدايت انسان ها است. دين در واقع مى آيد كه انسان ها را از نظر جنبه ى فكرى و عاطفى انديشى و رفتارى هدايت كند تا انسان به كمال خودش برسد.
البته اين كه روش چيست، جاى بحث دارد. بالأخره آن چيزى كه ما آن را دين مى ناميم، چيزهايى است كه از طريق پيامبر و ائمه ى معصومين(عليه السلام) به دست ما رسيده است. در آن چيزى كه به دست ما مى رسد، ممكن است ظنيات هم وجود داشته باشد كه بايد به آن ها ملتزم باشيم و عمل كنيم. البته داراى يقينيات هم هست.
موضوع روان شناسى، رفتار به معناى عام است. كسانى كه رفتار را مطرح مى كنند، طورى مطرح مى كنند كه براى ما خيلى قابل فهم نيست; بنابر اين، مجموعه ى رفتارهاى ما مثل آموزش، ذهنيات و عواطف و قانون مندى هايى كه با هم دارند ـ و هر كدام در جاى خود مطرح مى شوند ـ موضوع روان شناسى است. روش آن هم روش علمى است. هدف آن هم غير از شناخت اين رفتارها، پيش بينى رفتارها و احياناً تغيير و مهار آنهاست.
با توجه به اين نكته، يك هم پوشى و تداخل در بعضى از قسمت ها بين دين و روان شناسى وجود دارد كه بنده در جهات مختلف به آن اشاره كردم; به عبارت ديگر، نبايد ما روان شناسى را كه علم است مثل فيزيك و شيمى و رياضيات تلقى كنيم. بالأخره دين براى هدايت انسان ها است و موضوع روان شناسى هم همين است. طبعاً براى هدايت انسان ها يك تصويرى از خود اين انسان داده شده است. اين بايدها و نبايدها، پشتوانه اى روان شناختى دارد; اين زمينه مى شود براى اين كه دين در موضوعاتى جا داشته باشد كه اظهار نظر بكند و روان شناسى را تقويت كند.
اگر اين را بخواهيم خيلى روش مند تبيين كنيم، از حوصله ى اين جلسه خارج است. اجمالا اين طور مى توان گفت: دينِ اسلام كه دين حق است، در زمينه هاى مختلف مى تواند مطلب داشته باشد و با روان شناسى يك برخورد فعال داشته باشد نه يك برخورد سلبى. در نتيجه اگر اين برخوردها به طور صحيح انجام بگيرد، مى توانيم بگوييم كه روان شناسى دينى به اين معنا داريم.
بعضى از بخش هاى روان شناسى كه در دست داريم، امروزه قابل نقدهاى نظرى است. بخش ديگر اين كه گاهى با مبانى فكرى كه داريم مى توانيم تحليل هايى را كه دانشمندان از جمع آورى داده ها انجام مى دهند به نقد بكشيم; يعنى اين تحليل ها آميخته به يك سرى مسائل فرهنگى است و اين تأثيرى است كه ما مى توانيم روى اين علم بگذاريم.
نكته ى ديگرى كه قابل توجه است اين است كه يك سرى مفاهيم مى توانيم ارايه دهيم كه جنبه ى روان شناختى دارد; مثل «كلٌ يعملُ على شاكلته».[1] اين يك مطلب شاه عباسى است كه همه جا هم مطرح شده است. و يا مى توانيم مكانيزم هاى روانى را مطرح كنيم .
بعضى از روان تحليل ها، مكانيزم روانى را مطرح كرده اند كه اين ها در برخى از روايات و آيات آمده است. و در نتيجه مى تواند اين مفاهيم روان شناختى بيايد و پاره اى از مسائل را تحت تأثير قرار دهد. حتّى مى تواند بعضى از نظريات را تأييد بكند و يا آن ها را تكميل بكند و حتى مى تواند زمينه هاى جديدى به وجود بياورد.
در نتيجه زمينه هاى مختلفى در ارتباط با روان شناسى وجود دارد كه جاى تحقيق و كار دارد. اگر ما در اين زمينه ها كار كرديم، يعنى در واقع از تحقيقات علمى روان شناختى بازسازى شده استفاده بكنيم، آن هم بر اساس مبانى فكرى خودمان و با نقدهايى كه انجام داديم، مجموعه ى اين ها مى تواند به ما يك نظام ببخشد. در نتيجه مى تواند روان شناسى دينى هم براى ما مطرح باشد.
امروزه جريان هاى مختلف روان شناسى وجود دارد كه بعضى از آن ها پيوند بسيار فشرده اى با فلسفه دارند مثل روان شناسى گشتالت يا روان شناسى وجودى كه همان اگزيستانسياليسم است.
اگر يك كارهاى هم آهنگ و حساب شده در زمينه هاى مختلف انجام دهيم، مى توانيم روان شناسى دينى داشته باشيم. يعنى روان شناسى اى كه از دين بهره مند بشود، با استفاده از روش هاى علمى.
سوال: اين سؤال را از حاج آقاى نارووى مى پرسيم كه در اين خصوص مطالعات زنده ترى داشته اند. ديدگاه روان شناسان متعددى مثل فرويد، يونگ، اريك فروم و امثال اين ها در باب دين چيست و ما با آن ديدگاه ها چه طور بايد برخورد كنيم و چه موضعى بايد داشته باشيم؟
جواب: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. اگر برخى برادران عزيز قصد داشته باشند كه وارد حيطه ى روان شناسى بشوند و دنبال اين باشند كه نظر روان شناسان را در رابطه با دين به دست بياورند، به اين نتيجه خواهد رسيد كه اگر چه دين در حيطه ى روان شناسى خيلى جاى خود را آن طور كه بايد و شايد پيدا نكرده اما تمام ابعاد دين را روان شناسان بحث كرده اند. از آغازى ترين مسائل دين، يعنى آن عنصر مشترك[2] پس از اساسى ترين عنصر اديان يعنى واقعيت خدا و اين كه چه است و چگونه است و آيا واقعيت دارد يا نه بحث كرده اند تا جزئى ترين مسائلى كه ما و شما به آن در دين مى پردازيم.
به عنوان مثال ما كتاب هايى داريم در مورد روان شناسى عرفان و يا روان شناسى دعا و يا كتابى داريم به نام «يور و خدايان» كه در آن در مورد چيستى خداوند بحث مى كند. تمام شبهاتى كه امروزه گاه و بى گاه و به صورت پراكنده در اين روز نامه ها و مجلات در حال و گذشته مى بينيم، بخش ناچيزى از آن چيزهايى است كه در يك كتاب روان شناسى آمده است.
اين را هم به اين دليل عرض كردم كه يك وقتى گمان نكنيد كه وحى و نبوت ما را بحث نكرده اند. بلكه با يك ظرافتى بحث كرده اند كه اگر ما بخواهيم آن را بفهميم، بايد ساعت ها مطالعه و دوره كنيم.
ممكن است شما سوال كنيد كه روان شناس ها در رابطه با دين چه نظرى داشته اند؟
شواهد زيادى داريم كه خود روان شناسان اساساً نظر موافقى با دين نداشته اند. دانشمندانى داشته ايم كه آمده اند دانشمندان روان شناسى را مورد بررسى قرار داده اند كه نظر روان شناسان در رابطه با دين چيست؟، مثلا يكى از دانشمندان غربى، نمونه هاى از روان شناسان امريكايى را با ساير گروه هاى دانشمندان مقايسه كرد، و بعد به اين نتيجه رسيد كه بيش ترين افرادى كه از اين گروه ها معتقد به خدا نيستند و يا به جاودانگى اعتقاد ندارند، روان شناس ها هستند.
اين مطلب نه تنها در دوران تخصص روان شناسان ثابت شده بلكه در دوران دانشجويى هم خيلى راحت وجود داشته است. وقتى كه تست «رغبت سنج» را به دانشجويان روان شناسى دادند و هم بستگى آنان را نسبت با دين و خدا سنجيدند، ديدند كه ارتباط معكوس منهاى هفت دهم به دست مى آيد. كسانى كه آمار بلد باشند مى دانند كه هر اندازه رغبت فرد به رشته ى روان شناسى افزايش پيدا مى كند، اعتقادش به امور دينى كم مى شود كه اين تحقيق بين زن و مرد تفاوتى نداشته است. افرادى داريم كه اين مسئله را بررسى كرده اند كه چرا اين دانشجويان اين گونه اند؟. كسى به نام «جوردن» اين را بررسى كرده و توضيح داده و سه دليل براى آن مطرح مى كند.
همين علت كه روان شناسان دين دار نبودند باعث شده كه بسيارى از مسائل انسان شناسى در دين بيايد ولى دين نيايد. اگر يك كتاب روان شناسى عمومى را نگاه كنيد، مى بينيد در آن، شخصيت فرد، انگيزه و هيجان، رشد او و يا زبان و تفكر رفتار نابه هنجار او و... را بحث كرده، اما از دين حرفى نزده است.
اين نكته را بايد توجه داشت كه دين را اساسى ترين و عام ترين رفتار انسانى دانسته اند; يعنى هيچ آدمى را پيدا نكرده اند كه به تمام معنا بى دين باشد. اما از اين طرف، دين را به طور كلى كنار گذاشته اند. حال اين سه نكته اى را كه باعث بى دينى روان شناسان است، خدمت عزيزان عرض مى كنم:
1. در گذشته آن حيطه اى كه رفتار انسان را بررسى مى كرد، فقط فلسفه و دين بوده است. روان شناسان گفتند اگر ما مى خواهيم به چيزى علم پيدا كنيم، بايد اين دو تا را ببوسيم و كنار بگذاريم; بنا بر اين، كسى كه وارد روان شناسى مى شود، از اول يك ديدگاه منفى و سلبى نسبت به دين دارد.
2. علم روان شناسى كه در قرن بيستم در امريكا شكل گرفت، مبتنى بر فلسفه ى اثبات گرايى يا پوزيتويسم است; يعنى فلسفه اى كه معتقد است از نظر محتوا و مفهوم، تمام گزاره هاى دين، معنا ندارند; مثلا وقتى مى گوييد خدا هست، معنا ندارد. وقتى كه تفكر اين شد، بالأخره سرانجامش اين مى شود كه افرادى بى دين، از اين رشته بيرون بيايند.
3. بعضى دانشمندان به صراحت بيان كرده اند كه تمام كسانى كه وارد رشته ى روان شناسى شده اند، افرادى بودند كه در دوران كودكى تحت فشار آن محدوديت هاى دينى خانواده بودند كه بعد خواستند از طريق روان شناسى، خودشان را به صورتى از آن محدوديت ها بيرون بياورند.
[1] . سوره ى اسراء، آيه 84.
[2] . گفته شده كه در همه ى اديان يك عنصر مشترك داريم و آن اين است كه همه ى افراد انسانى به يك نحوى اعتقاد دارند كه يك موجودى خارج از ارگانيزم آن ها وجود دارد كه در رفتارهاى آنان دخالت مى كند و قابل احترام است و وجود او برتر از وجود اين ها است، بنابر اين انسان با يك چنين درك و احساس فكر مى كند كه در مقابل يك چنين موجودى بايد كرنش كند و احترام بگذارد.
@#@ بعد هم كه نتوانستند آن طور كه مى خواستند فكر خودشان را سازمان دهى كنند و مبانى دينى را به نحو صحيح به دست آورند، همين طور گرفتار، باقى ماندند.
در اين زمينه دانشمندانى داشتيم كه تمام عمرشان را براى دين گذاشتند; مثل «گرندوبواستنى» كه مى توان از او به نام مولّد روان شناسى دينى ياد كرد. «جيمز برت» مى گويد: اگر بناست افتخار تاسيس روان شناسى دين را به كسى بدهند، او گرندوبواستنى جان است. خود استنى جان از معتقدين به خدا است او مى خواهد از روان شناسى به عنوان يك ابزار براى رشد و توسعه ى دين مسيحيت استفاده كند.
«فرويد» و «اريك فروم» از روان كاوهايى هستند كه درباره ى دين بحث كرده اند. فرويد دانشمندى معروف است در اين زمينه ضد دين است و دين را مانعى براى رشد و پيش رفت مى داند. اين نكته را هم متذكر شوم كه وقتى يك دانشمند چيزى مى گويد نمى توان همين طورى آن را رد كرد; بلكه اصول و مبنا دارد و چيزهايى در ذهن دانشمندان بوده كه ابتدا بايد آن ها را بفهميم بعد نقد كنيم.
فرويد دين را يك توهّم مى داند و مى گويد خدا خيالى بيش نيست. درست است كه در زندگى انسان وارد شد، اما بر اثر جهالت و نادانى انسان، وارد حيات انسان شده است. وقتى كه پرده هاى جهالت انسان برداشته شود، دين هم از اين جهان رخت برمى بندد. بعد هم مى گويد كه ما در ميانه ى راه هستيم و به آن مقصود خواهيم رسيد.
آقاى يونگ ريشه ى دين را در ناخودآگاه مى داند و مى گويد من خدا را با خودم دارم و در خودم مى يابم. گفته شده كه ايشان از معتقدين به خدا است. يونگ بحث خدا را به عنوان يك موجود محترم و متشخصِ خارجى در روان شناسى نمى آورد. خيلى از روان شناسان هم مى گويند: ما مى بينيم انسان به خدا معتقد است; حال بايد ببينيم كه اين اعتقاد چه ثمرى دارد. و اين در حيطه ى كار ما است. امّا اين كه درك من از خدا به عنوان اين كه يك مطابق خارجى دارد، در حيطه ى كار من نيست.
وقتى در هشتاد سالگى راديو بى بى سى با آقاى يونگ مصاحبه مى كند و از او سؤال مى كند كه آيا تو به خدا معتقدى؟ مى گويد: من نياز ندارم كه به خدا معتقد باشم; براى اين كه خدا را درك مى كنم. ايشان مى گويد: اين ناخودآگاهِ درون، جايى است كه خدا از آن سرچشمه مى گيرد; اما اين كه مطابق خارجى دارد يا نه، من نمى دانم.
از حرف هاى يونگ در كتابى به نام «يونگ و حسد» بر مى آيد كه ايشان واقعاً معتقد به خدا و بقاى انسان و معاد است; چرا كه يك وقتى كسى از او سؤال مى كند كه آياروح بعد از مرگ باقى مى ماند؟ در جواب مى گويد اين طور معتقد نيستم كه نسبت روح با جسم من، نسبت اين لامپ با برق باشد و به محض اين كه برق را قطع كنيم، همه چيز تمام شود.
شخصيت ديگرى كه در اين زمينه خيلى معروف است و كتاب معروفى هم دارد به نام «انواع» كه به زبان فارسى ترجمه شده است. حرف هاى اين شخص بسيار شبيه به حكماى الهى است. ايشان اساساً دين را يك امر فطرى مى داند و از ضروريت هاى فطرى زندگى انسان مى شمرد.
شخص ديگرى كه مى توان نام برد، «اريك فروم» است كه در روان كاوى كار كرده است. آدم احساس مى كند كه اين شخص خيلى به طرف كاركردگرايى (فونكسيوناليسم) گرايش دارد و فرقى بين يونگ و فرويد نمى بيند; حتّى فرويد را دين دارتر از يونگ به حساب مى آورد. خود اين شخص دين را به دو قسمت تقسيم مى كند و آن دينى را مى پذيرد كه نوع دوستانه باشد و در آن، سيطره و تسلط و رابطه اى نباشد كه ما از خدا بترسيم و... اما او هم خدا را به عنوان يك موجود خارجى قبول ندارد.
در اين جا بحث بسيار زياد است و اميدوارم كه اين روزنه اى شده باشد كه ما اين مطالب را با دقت تمام ارزيابى بكنيم و افراد متخصصى از بين خودمان داشته باشيم كه اين مباحث را با همان دقتى كه آن ها بررسى كرده اند، بررسى كنيم; مثلا آنان روزه ى يك عابد را ساليان دراز زير نظر گرفتند; مثلا بولش را بردند آزمايش كردند; بدن او را تحت معاينه قرار دادند; تغييرات روانى او را مورد مطالعه قرار دادند و ... خوب است همان طور كه آن ها اين دقت ها را مى كردند، ما هم با توجه به فرهنگ و زير بناى افكار خودمان به آن بپردازيم.
سوال: سؤالات بسيار زياد است. بنده اين سؤال را از خدمت آقاى غروى دارم و آن اين كه ما راجع به روان شناسى دينى ـ فى الجمله ـ صحبت كرديم. در كنار آن هم گاهى تعبير روان شناسى دين گفته مى شود. اين دو مفهوم با هم چه نسبتى دارند; سؤال ديگر هم هست كه بنده به خاطر كمى فرصت هر دو را با هم مى پرسم كه جواب دهند; روان شناسى سكولار آيا مقابله اى با روان شناسى دينى دارد؟ چه تصورى از روان شناسى سكولار مى توانيم داشته باشيم كه قابل دفاع باشد؟
جواب: روان شناسى دينى يعنى روان شناسى اى كه بتواند از فرهنگ دينى برخوردار باشد. زير بناى فكرى آن را بتواند دين بسازد و بتواند از دين و مفاهيم آن در حوزه ى روان شناسى استفاده كند.
روان شناسى دين يعنى روى مقولات دين كارهاى روان شناختى انجام دهيم; مثلا خود اعتقاد به خدا كه به عنوان يك باور در بشر آمده است و اعتقاد به اين كه محرمات و واجباتى هست; نُسُكى هست و ... كه اين ها را از طريق روان شناختى بررسى كنيم. كما اين كه دانشمندان بررسى كرده اند و يا اين كه مقولات دينى چه تأثيرى مى تواند در زندگى و جنبه هاى روانى داشته باشد و چه مقدار مى تواند جلوى اضطراب ها را بگيرد و يا زياد بكند. اگر با ديد روان شناسانه تمام مقولات دينى را ملاحظه بكنيم و تحقيق كنيم، مى شود روان شناسى دين; يعنى ما از منظر روان شناسى به دين نگاه كنيم.
روان شناسى سكولار يعنى همين روان شناسى موجود; چرا كه اصولا روان شناسان اعتقاد به خدا نداشتند و اگر هم برخى معتقد بودند، سنتى بوده و به عنوان چيزى كه از لحاظ علمى قابل اثبات نيست ولى فوايدى دارد كه بايد به آن باور داشت، به آن نگاه مى كردند.
«مائيگ» يا «ويليام جيمز» را با تمام مشكلاتى كه دارند بايد روى سرگذاشت; زيرا اين ها پيغمبران روان شناسان هستند. وقتى كه پيغمبرهاى اين ها هزار جور مشكل دارند، چه برسد به بقيه. اصولا مفاهيم متافيزيكى و فلسفه را غير علمى و غير قابل اثبات تلقى مى كنند و به دنبال قانون مندى هاى روانى و رفتارى رفته اند كه آن ها را كشف بكنند و بر اساس اين ذهنيت با انسان ها برخورد كرده اند، در نتيجه تنگناهايى در انظار اين ها وجود دارد. در يك قسمت هايى به خاطر ديدگاه هاى خاص مادى كه داشتند كار نكردند.
در نتيجه، اگر از بنده سوال كنيد كه روان شناسى سكولار چيست؟ مى گويم كه همين روان شناسى موجود است و بايد در بحث ها بفهميم كه وظيفه ى ما چه قدر مشكل است. اگر دانشجوهاى ما اعتقاد و پايه ى محكم دينى نداشته باشند، در دوره ى كار شناسى ارشد كافى است كه نسبت به متافيزيك و اعتقاد به روح و... بى تفاوت شده و براى آن ها بى مفهوم باشد.
در اين جا ما مسئول هستيم كه در اين زمينه ها كار بكنيم; در عين حال كه روان شناسى، علمى است بسيار مفيد، اما آسيب هايى هم دارد; روان شناسى دين يك جزء كوچك از خانواده ى روان شناسان است كه معمولا اين را كسانى كه گرايشات مثبت يا منفى نسبت به دين دارند مطرح مى كنند. معمولا در ايران هم يا استادها كار نكرده اند و يا اصلا مطرح نمى كنند و به رشته هاى ديگر مثل كودكان استثنايى، بالينى، عمومى و ... مى پردازند.
امروزه روان شناسى در فلسفه ى دين و كلام دين، كم كم راه پيدا كرده و حوزه هاى مختلف را متوجه خود كرده است. و اين ماييم كه بايد در اين زمينه ها كار كنيم و اين طور نباشد كه بعد از واقعه بخواهيم بر سر خودمان بزنيم كه چه كار كنيم. كه گاهى همين گونه است. البته اين آمارى كه دادند، مربوط به خارج بود. اين طور نيست كه در داخل، افراد دين دار وجود نداشته باشند.
سوال: آخرين سؤال را هم از آقاى غروى مى پرسيم كه ما راجع به روان شناسى فعلى، نقاط ضعف را بيان كرديم. آيا مى شود از بين مكاتبِ مختلف روان شناسى، يك مكتب را نام برد كه به مفاهيم دينى ما نزديك تر باشد؟
جواب: اين صحبت من، روشن كرد كه روان شناسى موجود به يك معنا سكولار هست (اگر به آقايان برنخورد); شاهد آن هم اين است كه هيچ وقت در روان شناسى قابل تحمل نيست كه واقعيتى به روح نسبت داده شود. اگر بخواهند خيلى علمى با مسئله برخورد كنند مى گويند كه يك مسئله ى متافيزيكى است. از نظر زيربناهاى شناختى هم، اين مسائل براى آن ها حل نشده است; لذا مى گويند قابل اثبات نيست.
امروزه برخوردهايى كه با مكاتب مختلف روان شناسى مى شود، يك برخورد التقاطى است (به يك معنى). نقاط علمى و قابل دفاعى كه روان شناسان دارند در روان شناسى امروز، از آن بهره گرفته شده; مثلا مكتب هايى مثل كنش گرايى، رفتار گرايى، تحليل روانى، گشتالت، انسان گرايى كه به آن نيروى سوم هم گفته مى شود. هر كدام از ديدگاه ها در يك قسمت هايى موفق بودند و كم كم وارد روان شناسى شده اند.
بنده گمان مى كنم كه اگر به سؤال اين طور پاسخ بدهيم، بهتر باشد: اصولا ما از روان شناسى بهتر مى توانيم استفاده كنيم; چرا كه وظيفه ى ما است كه به اين علم، عالمانه برسيم. اين طور نيست كه تمام اين علوم الحادى و بر اساس تفكر و زير بناى غربى باشد.@#@ اصلا اين برخوردِ علمى، با مسئله نيست. وقتى كه مورد مطالعه قرار گيرد، مى بينيم كه بسيارى از مطالب آن قابل دفاع و استفاده است. البته قسمت هايى هم قابل نقد است و در قسمت هايى هم آن ها كار نكرده اند كه ما بايد كار كنيم. و اين طور نباشد كه ما اين علوم را كنار بگذاريم و بگوييم مگر تا حالا نتوانستيم بدون اين علوم زندگى كنيم.
اين طور برخورد كردن، مثل اين مى ماند كه بگوييم ما امروز هواپيما مى خواهيم چه كار؟ تلويزيون و راديو و... مى خواهيم چه كار؟ اگر توانستيد اين ها را كنار بگذاريد، آن وقت از اين علوم هم مى توانيد صرف نظر كنيد.
براى اين كه اين نشست مرضى امام زمان باشد، چند دعا هم مى كنم. اللهم صل على محمد و آل محمد. پروردگارا! امر فرج امام زمان را تسهيل بفرما! قلب حضرتش را از ما خشنود بفرما! ما را مشمول دعاهاى خاص آن حضرت بفرما! خدمت گزاران به نظام و مقام معظم رهبرى را مورد تأييدات آن حضرت قرار بده! شهداى ما را با شهداى صدر اسلام محشور بفرما! روح بلند امام راحل، مراجع گذشته را با اوليا محشور بفرما! مشكلات و خطراتى را كه جهان اسلام را تهديد مى كند، بر طرف بفرما! پروردگارا صهيونيسم بين الملل را نابود بفرما! پيروان آن ها را ذليل بفرما! توفيق علم و عمل بندگى به ما عنايت بفرما!
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ.