امروز:
چهار شنبه 1 شهريور 1396
وظايف روحانيت در دهه ى سوم انقلاب
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الحمدللّه رب العالمين و صل اللّه على سيدنا محمد(صلى الله عليه وآله) و اله الطاهرين و لعن على اعدائهم اجمعين الى قيام يوم الدين.
بسيار مناسب است كه در دهه ى فجر هر سال از ابعاد مختلف بازنگرى اى در اوضاع و احوال مملكت، نظام اسلامى، مردم و روحانيون بشود كه اگر مشكل و سؤالى است به مشكل توجه شود و به سؤال پاسخ داده شود.
در اين جلسه قرار بر اين است كه ما از بُعد كار خودمان صحبت كنيم. پيش فرض اين بحث اين است كه روحانيت براى حمايت از نظام اسلامى و بقاى ارزش هاى اسلامى كه در سايه ى اين نظام و نهضت دينى به دست آمده است، تلاش مى كند. اگر خداى نكرده روحانيون و علمايى اين طور فكر كنند كه لازم نيست ما از نظام حمايت كنيم، بسيار جاى تأسف دارد. فعلا پيش فرض ما در مورد كسانى است كه براى حمايت از نظام و ماندن ارزش ها تلاش مى كنند و هم چنين تلاش مى كنند كه نظام و ارزش ها لطمه نبينند و مردم متدين و متدين تر شوند.
سؤالى كه مطرح مى شود اين است كه اگر روحانيت بخواهد در اين تلاش ها موفق باشد و هم چنين مؤثر واقع شود و نتيجه بگيرد، به چه چيزهايى نياز دارد؟ تأثير گذاشتن متوقف بر چه عناصرى است؟ كار اهل علم و روحانيت همان كار ائمه و انبياى خداوند است، البته در حد خودشان; يعنى يك روحانى لباسش، كارش، و برخوردش حاكى از اين است كه همان مسير ائمه و انبيا را دنبال مى كند. بايد ديد كه انبياى خدا براى موفق شدنشان چه چيزهايى لازم داشتند و يا به عبارت ديگر، چه چيزهايى داشتند تا ما هم به همان فكر و روش باشيم. اگر چيزهايى كه آن ها داشتند ما هم در حد خودمان داشته باشيم، تلاش ها مؤثر واقع مى شود. آن چه در توفيق انبيا به عنوان نقاط اساسى خيلى مؤثر است، اول، منطقِ فطرت پسند و عقل پسند آن ها است. اگر كسى ادعا داشته باشد، ولى منطق نداشته باشد و حرف و مطالبش عقلانى و عقلايى نباشد، هم چنين محتواى دعوتش مطابق فطرت مردم نباشد، اين شخص هيچ گاه در كار خود توفيق نخواهد داشت مگر اين كه مردم را به هوى و هوس دعوت كند كه در اين جا هوى و هوس حاكم و مؤثر مى شود نه دعوت آن شخص. اگر كسى مردم را به هوا و هوس دعوت كرد و ميليون ها تابع پيدا كرد، نبايد بگوييم كه او تابع پيدا كرده بلكه هوا و هوس است كه مردم را دنبال خود مى كشاند.
اما انبيا طرف مقابلِ هوى و هوس را دعوت مى كنند، لذا بايد منطق شان مطابق فطرت و عقل باشد كه اين ها در انبياى ما موجود بود و سخنشان هم همين ها بود. مى فرمودند كه مطالب طورى است كه اگر اين ها به مردم برسد مردم قبول مى كنند; يعنى مطلبى نيست كه مردم با آن مخالف باشند و فطرت در آن ناديده گرفته شود. انبياى الهى اين موارد را دارا بودند; ما هم اگر بخواهيم توفيق داشته باشيم، بايد كمال دقت را در مطالبى كه القا مى كنيم به خرج دهيم تا همانند مطالب انبيا و اوليا باشد و خداى نكرده آلوده به برخى از سخنان كه عقل آن ها را نمى پذيرد نباشد. مخلوط به سخنانى نباشد كه فطرت ها زير بار آن نروند و اين مبتنى بر اين است كه روحانيون و طلاب علوم دينى خوب تحصيل كرده باشند و يك سليقه ى مستقيم هم داشته باشند كه بتوانند از مطالب دين خوب استفاده و تلقى و دريافت كنند و در آخر خوب بيان كنند.
اين عنصر اول بود كه در انبيا و اوليا موجود بود. ما هم اگر تابع مكتب اهل بيت هستيم بايد درست درس بخوانيم، درست بفهميم و درست بيان كنيم تا بتوانيم در حد خودمان همانند آن ها رفتار كنيم. حال اگر منطق يك روحانى يا گروهى از روحانيان يا يك حوزه ى گسترده از روحانيون اين گونه نباشد، نبايد توقع داشته باشند كه تلاش هايشان مؤثر واقع شود; زيرا مردم چيزى را مى پذيرند كه عقل و فطرتشان بپذيرد. در مورد عنصر اول، ما(حوزه) خيلى مشكل نداريم.
عنصر دومى كه در تلاش انبيا تأثير زيادى دارد، خوبى مردم است; يعنى گاهى اوقات پيامبر خدا تمام امتيازات چرا دارد، ولى در يك جمعيت و گروهى واقع مى شود كه آن ها حالت پذيرش ندارند. پس هر مقدار تلاش و كوشش كنند، به جايى نمى رسد. ممكن است كه يك جمعى از روحانيون در يك مقطع در شرايطى قرار بگيرند كه همانند پيامبر حرفشان منطقى و عقلى باشد ولى مردم زير بار نمى روند; چون مردمِ روبه راهى نيستيد. فرض ما در اين مورد هم اين است كه مردم ما مردم خوبى هستند و طالب و علاقه مند مى باشند و طبعاً و فطرتاً دنبال دين و ديانت هستند; پس در اين مورد ما مشكلى نداريم; گرچه برخى از انبيا و ائمه در اين موارد هم مشكل داشته اند كه مردم حالت پذيرش را دارا نبودند.
عنصر سومى كه از دو عنصر گذشته بسيار مهم تر است محبوبيت است; يعنى تا پيامبرى محبوبيت نداشته باشد محال است كه حرفش مؤثر واقع شود. هر چه قدر حرفش منطقى باشد و مردم حالت پذيرش داشته باشند ممكن است كه روى افرادى اثر بگذارد ولى يك جامعه و اجتماع را متحول و دگرگون نمى سازد، به همين دليل پيامبرِ خود ما و يا ساير پيامبران، به خاطر محبوبيت فوق العاده اى كه داشته اند، تلاش شان خيلى خوب و زود مؤثر واقع مى شد.
در طول تاريخ هم كسانى كه مسير انبيا و اوليا را داشته اند، هر چه محبوبيت شان بيش تر بود تأثيرشان هم فراوان تر بوده كه نمونه ى اعلاى آن، امام امت است. شك نكنيد كه محبوبيت فوق العاده ى امام، سهم به سزايى در موفقيت ايشان داشت. از روزى كه حضرت امام دعوت خود را القا كردند، همه مريد ايشان بودند. اين محبوبيت بود كه قدم به قدم باعث موفقيت ايشان شد. در مورد محبوبيت ايشان جاى هيچ انكارى نيست; چرا كه از لحاظ اجتماعى امرى معلوم و مسلم است.
كسانى كه اين مباحث را دنبال مى كنند به اين نتايج مى رسند علاوه بر اين كه منطق بايد منطق فطرى و صحيح باشد، علاوه بر آن مردم هم بايد مردمى باشند كه حرف منطقى و عقلى را قبول كنند، محبوبيت يك امام و پيشواى مذهبى بيش ترين اثر را دارد. اگر سوال شود كه ما چه كار بايد بكنيم كه تلاش هايمان مؤثر باشد؟ جواب اين مى شود كه اگر ما دو عنصر اول را دارا باشيم، بايد عنصر سوم را هم كه محبوبيت است، نيز دارا باشيم. دشمن، همين مورد سوم - محبوبيت - را نشانه گرفته است; زيرا فهميده است كه اگر محبوبيت نباشد، ديگر كارى پيش نمى رود; بنا بر اين ما را از محبوبيت مى اندازد.
بعضى ها اين طور داورى مى كنند كه روز به روز محبوبيت روحانيت بين مردم رو به كاهش است. اگر اين سخن درست باشد خطر بسيار بزرگى است; زيرا در آن وقت هر چه قدر تلاش كنيم فايده اى ندارد و اگر خداى نكرده شخص ديگر جاى گزين شود يعنى محبوبيتى كه ما بايد داشته باشيم، ديگرى پيدا كند كه مطلب و حرفش نقطه ى مقابل ما است، ممكن است بيش تر در مردم اثر بگذارد.
در اين مورد هم بايد دقت كنيم كه اگر روحانيت در طول تاريخ محبوبيت داشت، به چه دليل بوده است؟ و يا اگر امام امت محبوبيت داشت به چه دليل بود؟ و اگر فرض است كه ما امروزه محبوبيت داريم، علتش چيست؟ اين ها را دقت كنيم تا از دست ندهيم كه هر چه قدر محبوبيت ما بالا رود، ميزان تأثيرگذارى ما در جامعه نيز بالا مى رود و اگر اين طور نباشد، نتيجه ى عكس مى دهد; يعنى هر چه قدر محبوبيت كم شود، ميزان تأثيرگذارى هم كم مى شود. اين مطلب بسيار روشن است كه روحانيت در طول تاريخ و در زمان امام و در طول انقلاب اگر روحانيت محبوبيتى داشته و دارد، عواملى دارد كه بنده مى خواهم اين عوامل را بيان كنم:
1. از همه مهم تر، عبارت معروفى است كه همه مى گوييم و مى شنويم و ان شاءاللّه عمل مى كنيم و آن «ساده زيستن است». يكى از عوامل مهم، روحانيت در طول تاريخ، همين ساده زيستى و زندگى ساده داشتن بوده است. البته زمان ها با هم فرق دارد ولى در هر زمان مردم متوجه اند و تشخيص مى دهند و مى فهمند كه چه كسى ساده زندگى مى كند و با دنيا بند و بست ندارد و چه كسى سخت و سفت به دنيا چسبيده است.
اگر يك روحانى و يا عده اى روحانى و يا كل روحانيت وضعشان اين طور باشد كه به دنيا بچسبند و در صدد يك زندگى مرفّه برآيند، قطعى است كه از محبوبيت شان هم كم مى شود. اگر امروزه شما با كسى مصاحبه كنيد و ده تا عالم را اسم ببريد و از او سؤال كنيد كه به كدام يك بيش تر علاقه داريد، قطعاً كسى را انتخاب مى كند كه زندگى اش نسبت به ديگران ساده تر و مردمى تر است و تطبيق مى كند با همان كسى كه مردم فكر مى كنند او هم مثل ما مشكل آب و نان و زندگى دارد و آدمى نيست كه از هر جهت در رفاه باشد.
اگر ما اين را عمل نكنيم تك تكمان مقصر هستيم و در جمع، نتيجه اش اين مى شود كه از محبوبيت مان كاسته شود و از محبوبيت كاسته شدن همان و از تأثير خدمات و تلاش ها و غيره ماندن همان. بى جهت نبود كه امام امت اين قدر در اين مورد سفارش مى كرد. در زمان حاضر هم اين قدر مقام معظم رهبرى و مراجع تقليد سفارش مى كنند; حتّى خود ما هم به هم سفارش مى كنيم; چرا كه مى دانيم اين يكى از عوامل مهم است; پس بايد هر چه مى توانيم اين عامل را تقويت كنيم نه تضعيف. در همين راستا ما چند وظيفه ى ديگر هم داريم.
2. دشمن گاهى بزرگ نمايى مى كند و موارد استثنا را در مردم رواج مى دهد و بزرگ جلوه مى دهد. در اين جا ما وظيفه داريم كه مردم را آشنا كنيم و اثبات كنيم كه دروغ مى گويند.@#@ وقتى دشمن چهار يا پنج تا را به عنوان نمونه ذكر مى كند و كل روحانيت را محكوم مى كند، از وظايف ما است كه بيان كنيم اين گونه نيست.
بنده در بعضى از منبرهاى مرسوم خود نمونه هايى را عرض كردم كه براى هيچ كس قابل انكار نيست; چه طور اين نمونه ها را نمى گويند و دنبال نمونه هايى مى روند كه توسط آن ها ضربه بزنند; مثلا حاج شيخ قوام وشنوه اى كه پيرمرد محترمى است و همه مى دانند كه ايشان از نزديكان آيت اللّه العظمى مرعشى بود; به قول ما جزء اطرافيان ايشان بود; هم چنين همه مى دانند كه ايشان حدود پنجاه ـ شصت سال در قم منبر مى رفت و درآمدى از اين راه داشت و همه مى دانستند كه ايشان بيست ـ سى جلد كتاب تأليف كرده بود كه تعدادى از آن ها در زمان خودشان چاپ شده بود. ايشان حدود بيست سال در مسجدى امام جماعت بود و جمعيت خوبى هم در آن مسجد نماز مى خواندند; يعنى همه ى عوامل يك اهل علم مورد توجه در اين شخص جمع بود. بعد از اين كه ايشان از دنيا رفت، بنده گفتم صدا و سيما بيايد زندگى ايشان را فيلم بگيرد و براى مردم پخش كند. در همين خيابان صفاييه (شهدا) در يكى از كوچه ها، خانه اى بود كه اصل و فرع آن صد متر نمى شد و به قول امروزى ها كلنگى بود، ايشان قبل از رحلتشان كل كتاب هايش را كه چيزى حدود سيصد ـ چهارصد هزار تومان بود به يكى از كتاب خانه ها منتقل كرد.
خود ايشان به بنده مى گفت كه شهريه نمى گيرد; وقتى دليل آن را پرسيدم، گفتند كه بنده منبر مى روم و مبلغى از آن راه در مى آورم، ديگر نياز به شهريه ندارم. اين ها را به مردم نمى گويند.
ما در روحانيت از اين گونه افراد بسيار داريم. بسيارى از طلاب جوان ما همين گونه هستند. دشمن اين ها را نمى گويد. از وظايف ما اين است از بزرگ نمايى دشمن در اين موارد پرده برداريم و بگوييم: بخش بسيار بزرگى از روحانيت اين گونه نيستند كه رو به دنيا افتاده باشند و بند و بستى به اين قوت داشته باشند. اولا بايد نباشيم ـ كه ان شاءاللّه نيستيم; ثانياً، بايد براى مردم بيان كنيم; چرا كه دشمن آن طرف را مى گيرد مثلا يك روحانى خانه اى دارد در فلان منطقه، حال ارث به او رسيده يا غيره و يا ما اين را پسنديده مى دانيم و يا نه، كارى نداريم; ولى دشمن همين را نشان مى كند و اين طرف و آن طرف مى گويد. يكى از وظايف ما اين است كه مردم را در جريان بگذاريم و به مردم بفهمانيم كه اين گونه نيست. به مردم بگوييم با چشم خود بينيد. آن چه را كه با چشم خود مى بينيد مطمئن تر از آن چيزى است كه دشمن مى گويد.
بنده در سفرى كه به قزوين رفته بودم، در آن جا بزرگ داشتى گرفته بودند براى آقاى صامت. بنده در آن جا هم همين نكات را عرض كردم كه به جاى اين كه حرف دشمن را گوش دهيد، زندگى خود آقاى صامت كه شصت سال است با شما زندگى كرده و از طرف چند تن از مراجع تقليد وكالت داشته، ببينيد. پس يكى از عوامل اين شد كه هر چه ما ساده تر زندگى كنيم محبوبيت ما در مردم زيادتر مى شود.
3.عامل بعدى اين است كه همه ى ما در هر موقعيت كه هستيم (امام جماعت، منبرى، مبلغ، استاد دانشگاه و...) بايد خادم مردم باشيم. روحانيون در طول تاريخ، خادم مردم بوده اند و اين خدمت آن ها محبوبيت آورده است. اگر ما بخواهيم راه ديگرى برويم، محبوبيت خود را از دست مى دهيم. به جاى اين كه به مردم خدمت كنيم، اگر به فكر خودمان باشيم محبوبيت را از دست مى دهيم.
مردم روحانيونى ديده اند كه خانه نداشته اند ولى به فكر مسجد مردم بوده اند، به فكر حسينيه و غسال خانه و جاده ى مردم بودند. ما هم بايد همين راه را ادامه دهيم. ما بايد در هر محيطى كه قرار مى گيريم، طورى باشيم كه مردم احساس كنند كه مى خواهيم به آن ها خدمت كنيم.
در شرايطى كه ما هستيم، يكى از عوامل محبوبيت و عدم محبوبيت ما، مسئله ى جوانان است. امروزه به هر بهانه اى و به هر وسيله اى در هر جا قرار مى گيريم، بايد بتوانيم با جوان ها گرم بگيريم. امروزه نيمى از جمعيت كشور ما را جوانان و نوجوانان تشكيل مى دهد. اگر فرضاً روحانيت توانست در غير قشر جوان محبوبيتى كسب كند، در مقابل اين قشر عظيم چه خواهد كرد؟ ما اگر بخواهيم محبوبيت داشته باشيم، به هر بهانه اى بايد با جوانان گرم بگيريم. روحانيونِ جوان ما خيلى مى توانند در نسل جوان ما مؤثر باشند.
اگر جوانى احساس كند كه نسبت به او دل سوزى مى شود و مى خواهند نجاتش دهند، خيلى فرق دارد با وقتى كه ما طورى عمل كنيم كه فاصله ايجاد شود كه هر جا روحانى حضور داشته باشد، يك مشت پيرمرد آن جا باشند.
بنده در يك مجلسى كه شركت كرده بودم، آيت اللّه امينى هم حضور داشتند; ايشان به بنده فرمودند نگاه كنيد ببينيد كه آيا يك زير پنجاه سال در اين مجلس پيدا مى شود. آن هم يك مجلس روضه اى كه منبرى هاى مهم در آن منبر مى روند، وقتى كه نگاه مى كنيم مى بينيم همه پيرمرد هستند. در نماز جماعت ها هم همين گونه است; البته اين كليّت ندارد; چرا كه بنده با بعضى از روحانيون جوان برخورد كرده ام كه مى گفتند مسجد ما پُر از جوان است.
بنده در سفرى كه به تهران داشتم، در يكى از مساجد كه براى نماز رفتم، هم خودم ديدم و هم امام جماعت مسجد براى بنده تعريف كرد كه ما برنامه هايى داريم كه جوانان، پرشور از آن استقبال مى كنند. اگر خداى نكرده مقصر باشيم و بى تفاوت بگذريم، خودمان عامل مى شويم كه مملكت را از دست بدهيم.
دوباره تكرار مى كنم كه دشمن در صدد جاى گزين كردن است و يك محبوبيت را با محبوبيت ديگر عوض مى كند. بايد تاريخ براى ما عبرت آموز باشد. يك روزى مى خواستند محبوبيت اميرالمؤمنين را مبدّل كنند و براى آن جاى گزين درست كنند. ممكن است امروز جوان ما به جاى اين كه به يك روحانى علاقه مند شود، به يك بازى گر سينما علاقه مند شود اگر چه بازى گر خوبى هم باشد. يا به جاى اين كه به يك روحانى علاقه مند باشد، به يك ورزش كار قوى علاقه مند شود; درست است كه ورزش كار آدم خوبى است و دوست دار اميرالمؤمنين، ولى اين جابه جايى خيلى خطرناك است. دشمن اين را انجام مى دهد.
مورد ديگر كه غليظ تر از جوانان است، دانشگاهيان ما هستند. امروزه ما قشر عظيمى دانشگاهى داريم. نمى شود همين طور گفت كه همه ى دانشگاهى ها بى گانه از دين هستند; در صورتى كه اين طور نيست و كسانى كه با دانشجويان مأنوس هستند، واقع مطلب را مى دانند. اين ما هستيم كه بايد كار كنيم. بايد كار ما، كلاس ما، درس خواندن ما، موضع گيرى ما و... طورى باشد كه بتوانيم بر دانشجويان تأثير بگذاريم. كسانى مثل مطهرى و مفتح ـ رحمهمااللّه ـ انقلابى عظيم در دانشگاه ها به پا كردند. بايد كار بشود و بى تفاوت نباشيم. اگر محبوبيت بين جوان ها و دانشجويان و كل مردم را نداشته باشيم، توقعِ اين كه حرف ما در مردم مؤثر باشد، توقع بى جايى است.
به ذهن عزيزان خطور نكند كه مگر ما بايد دنبال محبوبيت باشيم، اين بحث جداگانه اى است. كارهاى ما بايد خالصانه باشد چرا كه كار خالصانه ى ما محبوبيت مى آورد. در زيارت امين اللّه مى خوانيم كه خدايا مرا در زمين محبوب قرار بده; زيرا اين محبوبيت به نفع دين و كل برنامه هاى دينى است. تلاش ما بايد اين باشد كه در بين مردم و جوان ها، با كار خود ما و رفتار و موضع گيرى هاى خودمان محبوبيت كسب كنيم.
4. عامل ديگرى كه بسيار مؤثر است، موضع گيرى روحانيون نسبت به دولت است. روحانيون بايد نسبت به هر دولتى موضع گيرى شفاف داشته باشند و بدى ها را بد بگويند و خوبى ها را خوب. اگر بخواهند هميشه تعريف كنند، مردم زير بار نمى روند. اگر در يك دولت اسلامى و كارگزاران اسلامى، جايى از كار اشكال داشت; اولين كسى كه بايد تذكر بدهد روحانى است; زيرا مردم بايد بفهمند كه اهل چاپلوسى و تملق نيست كه مردم را فراموش كند.
اولين كسى كه بايد نقاط ضعف را بيان كند، روحانى است كه اين حرف بسيار منطقى است; و الا اگر يك روزى موضع گيرى روحانيت، طورى بشود كه دو دستگى ايجاد شود و يك دسته فقط تعريف و تمجيد بكند و دسته ى ديگر مخالفت، در اين جا مردم هر دو دسته را محكوم مى كنند; زيرا مى دانند كه دولت هم خوبى دارد هم نقاط ضعف و پى كسى مى گردند كه اين واقعيت را بيان كند; مثلا صدا و سيما نقاط قوت فراوان دارد ولى نقاط ضعف هم دارد; اگر يك روحانى كل برنامه هاى صدا و سيما را تأييد كند و يا روحانى ديگر كل آن را تكذيب كند، مردم هيچ كدام را نمى پذيرند; زيرا واقع را مى بينند.
پس يكى از عوامل محبوبيت اين شد كه مردم احساس كنند كه موضع گيرى ما در مقابل دولت، موضع گيرى منصفانه است. اگر خداى نكرده بر عكس شود، يكى از عواملِ تضعيف محبوبيت ما است. به قول بعضى از بزرگان، اگر روحانيت چنين موضع گيرى داشته باشد روزهاى حساس هم كه از دولت حمايت مى كند، حمايتش خيلى بيش تر در مردم مؤثر واقع مى شود. اگر موضع گيرى ما موضع گيرى منصفانه بود، وقتى كه در شب 22 بهمن مى گوييم در راه پيمايى شركت كنيد، خيلى بيش تر تأثير مى گذارد تا وقتى كه ما همه اش تعريف و تمجيد كنيم كه ما را جزء آن ها بدانند.
5. يكى ديگر از عوامل محبوبيت اين است كه مردم احساس نكنند كه ما در جناحى هستيم (يك وقت افراد را به دروغ به اين جناح و آن جناح نسبت مى دهند، در مورد اين نمى توان كارى كرد).@#@ اما اگر واقعيت اين باشد كه روحانيت در يك جناح قرار گيرد، خيلى بد است. بايد همه احساس كنند كه روحانيت براى اين طرف و آن طرف نيست; بلكه روحانيت براى همه ى مردم و دل سوز همه ى مردم است.
دشمن گاهى افراد را به اين جناح و آن جناح نسبت مى دهد، به عنوان مثال روزى يك خبرنگار براى مصاحبه نزد بنده آمده بود. مى گفت: من آمده ام با شما مصاحبه كنم. بنده گفتم كه الان آماده ى مصاحبه نيستم و اين حرف هايى را كه الان مى زنم راضى نيستم همين ها را در روزنامه چاپ كنيد (چرا كه با خود فكر كردم فردا همين ها را در روزنامه چاپ مى كنند كه رفتم با فلانى مصاحبه كنيم، قبول نكرد و...). بعد از خود همين شخص پرسيدم: شما من را جزء كدام جناح مى دانيد؟ گفت: جناح راست. گفتم: روزنامه ى خيلى مشخصِ جناح راست كدام روزنامه است؟ گفت: رسالت. گفتم: باورت مى شود كه دو ـ سه سال است كه بنده يك شماره ى روزنامه ى رسالت را هم نديده ام؟!
مردم افرادى را به اين طرف و آن طرف نسبت مى دهند به خاطر اين كه دشمن مى گويد و دشمن دسته بندى مى كند. از اين ها گذشته بايد ما طورى عمل كنيم كه مردم احساس كنند كه روحانيت حزبى عمل نمى كند بلكه دنبال واقعيت ها و وظيفه ى شرعى است. اگر اين طور شود آن اختلافى كه خانمان برانداز است و امام امت آن قدر روى آن تأكيد داشت، پيش نخواهد آمد; ولى اگر خداى نكرده اگر اختلاف پيش بيايد و گروهى اين طرف آن طرف باشند باعث مى شود كه محبوبيت كم شود.
بنابراين عرض بنده اين شد كه مردم خوب هستند، محتواى دعوت نامه هم خوب است و اين محبوبيت است كه مى تواند اثرگذار باشد كه راه هاى كسب محبوبيت هم ذكر شد. هر چه ما اين ها را تقويت كنيم، محبوبيت زياد مى شود و تلاش هاى ما هم ثمر مى دهد و دشمن نقطه ى مقابل همين مسئله را دارد، يعنى دشمن مى خواهد كه ما محبوبيت خود را از دست بدهيم. مى خواهد كه بين ما اختلاف باشد و چپ و راست داشته باشيم. مى خواهد كه بين ما و جوانان فاصله باشد. مى خواهد كه مردم ما را دوست نداشته باشند و گرفتار زندگى و دنيا بشويم. ما بايد بيدار باشيم. اين ها مربوط به جمع روحانيت است. حال اگر جمعى نشد، تك تك افراد بايد عمل كنند; يعنى من يك نفر خودم درست عمل كنم، چرا كه در بعضى زمان ها بوده كه روحانيت آن طور كه بايد و شايد توفيق نداشته ولى استثنائأ يك نفر، دو نفر، پنج نفر به خاطر شرايط خاص خودشان مؤثر واقع مى شدند.
عرض بنده اين شد كه تك تك ما وظيفه داريم، حوزه ى علميه وظيفه دارد، جمع روحانيون وظيفه دارند كه عوامل محبوبيت را تقويت كنند تا بتوانند حامى نظام باشند تا فرداى قيامت بتوانند بگويند: خدايا، من به دين تو و نظام اسلامى تو كه قصد داشت قرآن را پياده كند و در رأس آن مجتهد جامع الشرايط بود كمك كردم. و اگر طورى ديگر رفتار كنيم، ممكن است فرداى قيامت مقصّر شناخته شويم. واى به حال كسانى كه اين طور فكر كنند كه ما بايد بى تفاوت باشيم كه بنده در اين زمينه جمله اى از وصيت نامه ى حضرت امام(قدس سره) را براى شما مى خوانم و عرايض خودم را خاتمه مى دهم تا به سؤالات پاسخ دهيم: «وصيت اين جانب به ملت در حال و آتى آن است كه با اراده ى مصمم خود و تعهد خود به احكام اسلام و مصالح كشور در هر دوره از انتخابات، وكلاى داراى تعهد به اسلام و جمهورى اسلامى كه غالباً بين متوسطين جامعه و محرومين مى باشند و غيرمنحرف از صراط مستقيم به سوى غرب يا شرق و بدون گرايش به مكتب هاى انحرافى و اشخاص تحصيل كرده و مطلع بر مصالح روز و سياست هاى اسلامى به مجلس بفرستند و به جامعه ى محترم روحانيت ـ خصوصاً مراجع معظم ـ وصيت مى كنم كه خود را از مصالح جامعه خصوصاً انتخابات رييس جمهورى و وكلاى مجلس كنار نكشند و بى تفاوت نباشند». كه اين بى تفاوت بودن و كنار كشيدن، روز به روز اوضاع را بدتر مى كند.
اگر امروزه برخى مى گويند كه به اسلام ضربه مى خورد، بى تفاوتى ما ضربه را بيش تر مى كند. در همين انتخابات اخير بعضى ها معتقدند شركت نكردن تعداد زيادى از متدينين در انتخابات (به خاطر اين كه اين طور فكر كردند كه به آن ها توضيح داده نشد) باعث رأى آوردن كسانى شد كه الان مى بينيم بعضى از آن ها مشكل درست مى كنند.
در تهران براى بعضى از افراد، تفاوت رأى صد هزار رأى بود. اگر صد هزار متدين شركت كرده بودند و به آن كسى كه متدين تر و صالح تر است رأى داده بودند، گرفتارى هاى بعدى نبود. اين بى تفاوتى خيلى خطرناك است. حضرت امام در وصيت نامه ى خودشان مراجع معظم را مخاطب قرار مى دهند كه بى تفاوت نباشند. اگر امروز گفتيم چه كار داريم كه دخالت مى كنيم، ممكن است كه فردا نتوانيم جواب دهيم; چرا كه بى تفاوت بودن در اين موضوع مى تواند دو معنا داشته باشد: يكى اين كه دين صحيح و سالم است و ما كارى نداشته باشيم، اما اگر معناى آن اين باشد كه بى تفاوت بودن و شركت نكردن ما باعث شود كه نقاط ضعف بيش تر شود، مسئول خواهيم بود.
پيش درآمد ندارد
سوال: بسيار متشكريم از فرمايشات حضرت آيت اللّه استادى. جواب چندين سؤال در فرمايشات ايشان داده شد. چون در دهه ى فجر هستيم، سؤالى به اين مناسبت عرض مى كنم: يكى از نويسندگان نوشته است كه: «مهندسان و طراحان اصلى انقلاب، روشن فكران دينى هستند و روحانيون ابزار دست روشن فكران براى بسيج توده ها بوده اند»، با توجه به اين مطلب، نقش روحانيون را در طراحى انقلاب علاوه بر بسيج توده ها چه مى بينيد؟
جواب: فكر نمى كنم كه براى حضار در جلسه اين مطلب مخفى باشد. دشمن يا افراد ناآگاه و يا افرادى كه با اغراض خاصى صحبت مى كنند، نبايد به صحبت هاى آن ها ترتيب اثر داد. هر كسى كه با تاريخ انقلاب ما آشنا است، مخصوصاً اين انقلاب و نهضتى كه از سال 1342 شروع شده، مى داند كه اصلى ترين عامل نهضت با همه ى برنامه هايش، امام امت و مراجع تقليد و علماى بزرگ و متديننان بوده اند.
بنده يادم هست دو سال از انقلاب گذشته بود، بنده در خانه اى كه ساختمان موسسه ى در راه حق بود، مشغول بودم و الان هم به عبارتى هستم. در آن خانه نشسته بودم، به خاطر دارم كه حاج آقا فاكر آمدند آن جا به من گفتند كه شنيده ام كه شما و بعضى ها اعلاميه هاى مربوط به انقلاب و نهضت را جمع كرده ايد. من هم در صدد هستم كه اين اعلاميه ها را جمع كنم تا به طور ملموس به ملى گراها نشان بدهم كه در انقلاب هيچ سهى نداشته اند; چرا كه خود اين اعلاميه ها بيان مى كند كه چه كسانى انقلاب كرده اند; كفاش ها اعلاميه داده بودند، آن هايى كه در زنجان فلان حرفه را دارند، اعلاميه داده بودند، اصناف و اهل علم اعلاميه داده بودند. اگر ما بخواهيم نسبت سنجى كنيم، مى بينيم كه مردم، روحانيت و امام امت و مراجع تقليدى كه با ايشان هم كارى مى كردند، حرف اول را مى زدند و آن ها به طور جدّ در حاشيه قرار داشتند. گاهى اوقات هم ادعاهايى مى كنند ولى تاريخ شاهد است كه هيچ گاه امام امت تحت تأثير اين افراد قرار نمى گرفت. اگر هم چيزى مى گفتند، اگر مورد نظر خود امام از قبل بود قبول مى كرد و الا نه; مثلا در آستانه ى پيروزى به ياد داريد كه به امام پيشنهادهايى مى شد كه اين طور بشود خوب است و يا...، با اين حال، حرف آخر را امام مى زد. امام در دل مردم جا داشت. امام مى فرمود و مردم هم مى گفتند و حرف ايشان را تكرار مى كردند. اين ها در حاشيه قرار داشتند. حال هر چه بخواهند حاشا كنند، ديوار حاشا بلند است.
امروز در روزنامه خواندم بعضى ها راجع به انقلاب چيزهايى به عنوان خاطرات و... مى نويسند كه اگر كسى آن را مطالعه كند، مى بيند كه آن ها ضربه به شخصيت و تفكر امام مى زنند. در اين جا ما و امثال ما مسئول هستيم. ما الان سه دايرة المعارف در دست تدوين داريم: 1. دايرة المعارف بزرگ اسلامى كه حرف الف آن ده جلد شده است كه چيزى حدود پنج تا شش هزار صفحه است; 2. دانش نامه ى اسلامى كه اين هم به نوبه ى خود يك دايرة المعارف است كه مربوط به مقام معظم رهبرى است، يك مدتى هم بنده جزء هم كارهاى آن بودم; 3. دايرة المعارف تشيع كه هفت جلد آن، تا به حال چاپ شده است. در اين سه دايرة المعارف مى خواهند تاريخ انقلاب و تاريخ نهضت، شخصيت ها، علما و... معرفى بشوند. وقتى كه نويسندگان آن ها را مورد بررسى قرار مى دهيم، پنج تا آخوند در آن ها وجود ندارد. دويست نويسنده دارند ولى حتّى پنج نفر از آن ها هم معمم نيستند. ما بايد خودمان در قضايا وارد شويم.
در يك دايرة المعارفى كه قصد دارد اسلام را معرفى كند، تشيع را معرفى كند، اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امام خمينى(قدس سره) را معرفى كند، آيا نبايد روحانى وجود داشته باشد؟ اين را براى اين عرض كردم كه وقتى آخرين جلد دايرة المعارف تشيع را براى بنده آوردند، ديدم كه يكى از همين ها كه الان زندان هست و روى آن سر و صدا است، تاريخ انقلاب را نوشته است (اين را هم عرض كنم كه بنده در اين جا در صدد قضاوت نيستم); يعنى نويسنده ى تاريخ تشيع يكى از همين افرادى است كه الان زندان است. چرا بايد اين طور باشد؟ با اين كه امام بارها فرمود خودتان بنويسيد. وقتى كه ما انجام ندهيم و حوزه ى ما در كارهاى با اين عظمت، آن توجهى را كه بايد داشته باشد، نداشته باشد، خداى نكرده تاريخ هم تحريف مى شود. الان همه نسبت تاريخ انقلاب اطلاع داريم، اما وقتى كه درست نگوييم و درست ننويسم، صد سال ديگر وقتى جوانان كتاب مى خوانند مى بينند كه نوشته است مهندسان و طراحان اوليه ى انقلاب اسلامى فلان كسان بودند. ما الان نسبت به واقعيت آگاهيم، ولى براى آيندگان، خود ما بايد اقدام كنيم. چرا در يك مجموعه اى كه مى خواهد اسلام را معرفى كند، حوزه سهم لازم را نداشته باشد؟
به نظر بنده اگر بخواهيم منصفانه در اين مورد قضاوت كنيم، بايد اگر دويست نفر نويسنده دارد، صد، تا صد و پنجاه نفر از آنان از اهل علم و بحث هاى حوزوى باشد; پنجاه نفر باقى هم مربوط به بحث هايى كه ارتباط با اسلام دارد ولى بحث حوزوى نيست. البته الحمدللّه در آن دو دايرة المعارف ديگر، بنده چيزى نديدم، فقط در دايرة المعارف تشيع اين مورد را مشاهده كردم ولى مقصود بنده اين است كه نسبت به خود اين كار آن توجهى كه حوزه بايد داشته باشد را ندارد.
سوال: سؤال بعد اين است كه اشغال پست هاى كليدى كشور مثل رياست جمهورى براى روحانيت در زمان حاضر مصلحت هست يا خير؟
جواب: يك انسان معمم و روحانى مثل بقيه ى شهروندان حق و حقوقى عمومى دارد و كسى نمى تواند براى كسى ديگر تكليف روشن كند. زمانى از خود امام امت و رده هاى بالا سؤال مى شود كه مصلحت چيست؟ ولى امروزه ما در شرايط مصلحت پرسى نيستيم كه كسى بپرسد آيا مصلحت هست يا نه؟ الان ديگر نمى شود جلوى كسى را گرفت. اگر فرد معمم يا غير معمم بخواهد خودش را نامزد بكند، براى كارى اعم از نظارت و وكالت و... نمى توان جلوِ او را گرفت. اين هم كه ما بگوييم صلاح است يا صلاح نيست، جز اين كه بهانه اى باشد كه روى آن تبليغاتى بكنند، چيز ديگرى نخواهد بود. امروزه ديگر كسى در آن مقام نيست و همه در اين كه مى توانند مثل ديگران نامزد بشوند مساوى اند. اين مردم و حوزه ها و مراجع معظم تقليد هستند كه بايد لطف كرده و مردم را بيدار كنند تا به افراد مطمئن و صادق و دل سوز و متدين و افرادى كه وقتى روى كار مى آيند، دين پر رنگ تر شود رأى دهند، اعم از اين كه معمم باشد يا نه.
خطرى كه وجود دارد بى تفاوتى و اشتباه مردم است. در آغاز انقلاب، مصلحت انديشى يك امر جدى بود، مثلا در اوايل، امام امت، رياست امور را براى روحانيون مصلحت نمى دانستند و مى گفتند كه اگر شخصى ها باشند بهتر است. بعد فرمودند كه مصلحت چيز ديگرى است، اما امروزه كسى در مقام مصلحت پرسى نيست.
سوال: با توجه به تأكيدات مقام معظم رهبرى در خصوص تغيير نظام آموزشى حوزه به تناسب نيازهاى جامعه ى امروز، خواهش مند است علت عدم اجراى اين اصلاحات ضرورى را كه تا امروز بيش از هشت سال از اعلام خطر ايشان مى گذرد، توضيح دهيد; خصوصاً در زمان تصدى مديريت خودتان.
جواب: اگر كسى مدعى شود كه از اول پيروزى انقلاب در حوزه هيچ نوع تحول و تغييرى صورت نپذيرفته، يعنى امسال كه در سال بيست و دوم هستيم مثل قبل از انقلاب است، فكر كنم كه بى انصافى باشد. همين برنامه ى كانون گفتمان دينى، براى حوزه است. اين برنامه اى است كه در حد خودش براى بيدار كردن و توجه دادن مؤثر است كه پارسال و سال هاى قبل وجود نداشته است. حتماً بايد قبول كنيم كه يك كارهايى انجام شده است. اگر هم كسى مدعى شود كه ما در طول اين بيست و دو سال به آن جايى كه مى بايد برسيم رسيده ايم، اين هم دروغ است. فاصله ى بين وضع موجود تا وضع مطلوب خيلى زياد است. پس محسوس است كسانى كه مديريت مى كنند و در رأس امور هستند، زحمت كشيده و كار مى كنند.
اگر اين سؤال مطرح شود كه چرا كار كُند پيش مى رود، سؤال به جايى است. در اين مورد نمى توانم بگويم كه بنده و يا دوستان ما مقصر نبوده اند ولى تا آن جا كه به عقلم مى رسد اين است كه ما بايد شرايط حوزه را در نظر بگيريم، بعد توقع داشته باشيم. مديريت در حوزه ى مقدسه ى قم مثل مديريت در نهادهاى ديگر نيست كه مدير يا تعدادى به عنوان مديران وجود داشته باشند كه افراد با آنان طرف باشند كه بله و خير او، براى اين ها تكليف ساز باشد.
در حوزه ما تعدادى مراجع تقليد داريم كه مديريت ها موظف هستند به نظرات اين بزرگواران توجه داشته باشند. گاهى بين اين بزرگواران روى علاقه و دل سوزيى كه به حوزه دارند، اختلاف نظرهايى است كه هيچ مدير و مديريتى نمى تواند نسبت به آن ها بى توجه باشد و راه جداگانه ى ديگرى در پيش بگيرد.
امام امت با اين كه خودشان يك نظرات خاصى نسبت به حوزه داشتند، ولى با اين حال مكرر به مديران حوزه مى فرمودند كه شما بايد به آيت اللّه گلپايگانى مراجعه كنيد و نظر ايشان را هم جلب كنيد. امروز هم رهبر معظم انقلاب حتماً اين نظر را دارند كه مديريت حوزه بايد طورى حوزه را اداره كند كه مخالف نظرات مراجع تقليد و علماى بزرگ نباشد. چون وحدت نظر نيست و اختلاف سليقه هايى وجود دارد، خود به خود كار كُند پيش مى رود كه در اين رابطه بايد يك قدمى برداشت و توضيح داد و توجيهى كرد.@#@
امسال در روزنامه ها چه قدر راجع به بودجه ى حوزه سر و صدا كردند كه مديريت حوزه پول مى گيرد; حتّى در يك روزنامه جدولى كشيده بود كه اين پول فلان است و آن پول فلان، با اين كه مديريت حوزه كه الان حجت الاسلام و المسلمين آقاى حسينى بوشهرى هستند و شوراى عالى حوزه كه حاج آقاى راستى كاشانى و بنده و آقاى مصباح و آقاى مقتدايى و آقاى غروى هستيم، به آن مركزى كه بودجه را تأمين مى كند رسماً نامه نوشتيم كه شوراى عالى و مديريت حوزه به پول نياز ندارد و نمى گيرد. در عين حال دشمن به فكر است و اين ها حرف ها را پخش كرده و ايجاد توهم مى كنند.
با اين كه حضرت امام، مراجع تقليد و مقام معظم رهبرى و... همه استقلال حوزه را مد نظر دارند كه مديريت، هم بايد در همين راستا عمل كند; اما گاهى اوقات دشمن يا بعضى از ناآگاهان چيزهايى را شايع مى كنند كه اگر به ذهن يك عالم بزرگوارى خطور كند كه مديريت، حوزه را وابسته به دولت مى كند، ديگر اين عالم بزرگوار هم كارى نمى كند. ما تا نظر اين عالم بزرگوار را جلب كنيم و نظر آن را موافق كنيم، مى بينيم كه يكى ـ دو سال گذشته است.
حرف بنده اين است كه بعد از انقلاب در حوزه كارهاى فراوانى شده است ولى هنوز به وضعيت مطلوب نرسيديم. از خودم و هم كاران هم سلب تقصير نمى كنم، ولى اين را بايد توجه داشت كه با توجه به شرايط بايد از مديريت توقع داشت; چون مديريت حوزه نمى تواند بدون در نظر گرفتن انظار مراجع بزرگ ـ دامت بركاتهم ـ هر كارى را انجام دهد; حتّى در كارهايى كه جنبه ى آزمايشى و امتحانى داشته باشد، نمى تواند عمل كند كه آيا درست از آب در مى آيد يا نه.
اميدواريم تمام اين تلاش ها و كوشش هايى كه مى شود، مؤثر واقع شود.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ.