امروز:
چهار شنبه 1 آذر 1396
غدير ، شناسنامه شيعه
بسم الله الر حمن الرحيم
سخنراني حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد خاتمي
«الحمدلله الذي جعلنامن المتمسّكين بولاية عليٍّ و الإئمة (عليهم السلام).»
(يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ).[1]
درايام مبارك غدير، مناسب‌ترين سخن، سخن از اين حادثه‌ي بزرگ است. اسلام مديون چهار حادثه است:
1. حادثه‌ي بزرگ بعثت: (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
بعثت، برترين خدمت به بشريّت بود. انسانيّت با بعثت معنا پيدا كرد.
2. حادثه‌ي غدير: حادثه‌ي بعثت علّت محدثه، و غدير و حوادث ديگر، علّت مُبقيه‌ي اسلام هستند. اسلام پاس‎داري هم‎چون امير المؤمنين علي(ع) را مي‌طلبد تا محفوظ بماند؛ به همين دليل عيد غدير افضل اعياد امّت اسلام است.
3. حادثه‌ي عاشورا: اگر اين حادثه اتفاق نمي‌افتاد آن‌هايي كه دهانشان را براي نابودي اسلام پر باد كرده بودند و مي‌گفتند: «لعِبَت هاشم بالمُلك فلا خبرٌ جاءَ و لا وحيٌ نَزَلَ» چيزي از اسلام باقي نمي‌گذاشتند. لذا اين سخن كه «حدوث اسلام به بركت وجود نازنين نبيّ اكرم و تداومش به بركت خون پاك سالار شهيدان ابي عبدالله الحسين(ع) است» سخن حقّي است.
4. حادثه‌ي مهدويّت: اعتقاد به مهدويّت، اعتقادي است كه شور و نشاط را در شيعه زنده نگه داشته و يأس را از صورت شيعه برداشته است.
گر كاخ ظلم سر به فلك سوده غم مخور
فوّاره چون بلند شود سرنگون شود
اميدواريم روزي كاخ‌هاي ستم از بين برود و بر ويرانه‌هاي آن كاخ‌ها نداي توحيد و نبوّت «اشهد أن لا اله إلا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» طنين افكند.
بنابراين براي ما مسئله‌ي غدير مسئله‌اي كليدي، اساسي و بسيار مهم است.
هر مذهبي براي خود پيشينه و شناسنامه‌اي دارد. شناسنامه‌ي شيعه هم حديث غدير است و پيوسته بايد آن را شاداب و زنده نگه داريم. در عيد غديري حضور مقام معظّم رهبري شرفياب شديم؛ ايشان فرمودند: خطبا، به‎ويژه خطباي جوان، بايد پيوسته «حديث غدير» را به سبكي كه علامه اميني در الغدير آورده است براي جوان هاي شيعه تبيين كنند.
بحث را در چند محور مطرح مي كنيم.
1. شيعه‌ي مورد نظر در اين جا شيعه‌ي جعفر‌ي اثني‎عشري است. ما معتقديم تنها فرقه‌ي شيعي كه طريق حقّ را طيّ مي‌كند فرقه‌ي جعفري اثني‎عشري است كه اوّلين بار پيغمبر اكرم(ص) اين عنوان «شيعه» را براي ياران و هواداران و وفاداران امير المؤمنين(ع) به كار بردند؛ بنابراين شيعه مذهبي قارچ‎گونه نيست كه بعد از پيغمبر اكرم(ص) به ظهور و بروز رسيده باشد. در اين باره مستندات زياد است كه در اين جا فقط به يك مورد اشاره مي‌‌كنيم. در كتاب درّ المنثور ذيل آيه‌ي (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)[2] جابر بن عبدالله مي‌گويد: «كنّا عند النبيّ(ص) فأقبل عليٌّ، فقال النبيّ: و الّذي نفسه بيده إنّ هذا و شيعتهُ هُم الفائزون»؛ محضر پيامبر(ص) بوديم، امير المؤمنين از راه رسيدند. پيامبر(ص) فرمود: قسم به آن خدايي كه جانم در قبضه‌ي قدرت اوست، علي و شيعيان او پيروزمندان زندگي هستند».[3]
(«فوز» به معناي پيروزي نهايي است. هماني كه امروزه در زبان ورزشي و غيرورزشي به آن فينال مسابقات مي‌گويند. كسي كه در فينال مسابقات برنده شود، برنده‌ي نهايي و فايز است.) و نزلت (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ) فكان اصحاب النبي إذا أقبل عليٌّ قالوا جاء خير البريّة؛ «اين جا بود كه اين آيه نازل شد و اين چنين بود كه وقتي امير المؤمنين(ع) تشريف مي‌آورد اصحاب پيامبر(ص) به استناد اين روايت پيغمبر اكرم(ص) مي‌گفتند: خير البريّه از راه رسيد».
پس شيعه‌ي مورد نظر ما در اين جا، شيعه‌ي اثني‎عشريه است، گر چه همه‌ي فِرَق شيعه در غدير با هم توافق دارند.
2. در مسئله‌ي غدير دو بحث وجود دارد: يكي بحث امروزي و ديگري بحث ديروزي.
بحث امروزي اين است كه مرجعيّت فكري و فرهنگي اسلام بايد به دست چه كساني باشد؟ ما معتقديم طبق حديث متواتر ثقلين، پيغمبر اكرم(ص) مرجعيّت فكري و فرهنگي امت را به اهل بيت(ع) سپرد و آن‌ها را چشمه‌ي زلال معرفت قرار داد و به امّت خود سفارش كرد كه از اين چشمه‌ي زلال، آب معرفت برگيرند.
«إنّي اوشكَ أن اُدعي­ فاُجيبَ و إنّي تاركٌ فيكم الثَّقَلَين؛ كتاب الله كتابَ الله حبلٌ ممدودٌ منَ السّماء إلي الارض و عترتي اهلَ بيتي و إنّ اللطيفَ الخبيرَ أخبرني أنّ هما لن يفترقا حتي يردا عليَّ الحوض. فانظروا كيف تخلفوني فيهما».[4] ببينم با اين دو يادگار چه مي‌كنيد و چه رفتاري داريد؟
در اين حديث نكات زيادي وجود دارد؛ از جمله‌ي آنها شباهت‌هاي قرآن و عترت است.
يك. قرآن نسخه‌ي تربيت و هدايت و عترت الگوي هدايت است. هر مكتبي بايد مشخص كند كه فرآورده اش چيست. مكتب بدون الگو، ناقص است.
دو. قرآن كتابي عميق است. «لَهُ بطنٌ و لبَطنهِ بطنٌ الي سبعةِ ابطُن»؛ اهل بيت(ع) هم عميق‌اند. همان گونه كه هر چه زمان مي‌گذرد قرآن تازه‌تر مي‌شود، اهل بيت(ع) نيز بر مردم بيشتر روشن مي‌شوند. عزيزاني كه قبل و بعد از انقلاب را ديده‌اند آيا برداشتشان از حادثه‌ي عاشورا عيني‌تر و ملموس‌تر نشده است؟ ملموس شده كه شهادت و زينب‎گونه بودن يعني چه. ما از صلح امام حسن بسيار گفتيم، اما هيچ چيز به اندازه‌ي نرمشي كه نظام ما درجنگ تحميلي نشان داد اين صلح را نتوانست تفسير كند.
سه. از قرآن سوء استفاده شد و تفسير به رأي‌ها صورت گرفت، تا جايي كه پيغمبر اكرم(ص) گله مي‌كنند: «و قال الرسولُ يا ربّ إنّ قومي اتّخذوا القرآنَ مهجورا»[5]. هم چنين فرقه‌هاي مختلف (مثل غُلات و ...) نيز از اهل بيت(ع) سوء استفاده كردند.
چهار. همان گونه كه قرآن مظلوم و مهجور واقع شد، اهل بيت(ع) هم مظلوم واقع شدند.
پس مطلب مهمي كه از اين روايت استفاده مي‌شود اين است كه به همان ميزاني كه به قرآن اهتمام داريم بايد به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) نيز اهتمام داشته باشيم.
اهل سنّت نيز اعتراف دارند كه فقه، فلسفه، كلام، تفسير، ادبيّات و همه‌ي علوم اسلامي مديون امير المؤمنين علي(ع) است؛ چنان كه ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه به آن تصريح نموده است. از سوي ديگر يكي از امامان فقهي اهل سنّت ابوحنيفه هم مي‌گويد: «لو لا السّنتان لهَلك النّعمان؛ اگر آن دو سالي كه نزد امام صادق(ع) استفاده كردم نبود هيچ چيزي نداشتم». مالك بن انس امام ديگر فقهي اهل سنّت نيز مي‌گويد: «ما رئَت عينٌ و لا سمعَت اذُنٌ و لا خطرَ علي قلب بشر افضل مِن جعفر بن محمدٍ الصادق؛ هيچ گوشي نشنيده، هيچ چشمي نديده و بر هيچ قلبي خطور نكرده كه كسي افضل از امام صادق(ع) باشد».
حرف ما به جهان اسلام اين است كه بياييد معارف نوراني اسلام را از چشمه‌ي زلال معرفت ائمه(ع) بگيريد.
3. حرفي هم مربوط به ديروز است. در رابطه با حرف ديروز ادعايي داريم كه با برهان اثبات مي‌كنيم، اما بايد مقدمتاً عرض كنم كه درباره‌ي مباحث خلافت و ولايت به دو صورت مي‌توان بحث كرد:
يك: به صورت قرآني. شعار قرآن (قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ) است؛ يعني دليلتان را بياوريد و استدلالي صحبت كنيد. ما معتقديم درباره‌ي مسائل خلافت و ولايت، اين شيوه وحدت‎آفرين است.
مرحوم علامه‌ اميني در مقدمه‌ي الغدير مي‌فرمايد: «الغدير يوحّدُ الصّفوف في الملأ الاسلامي»؛[6] اگر در پي وحدت هم هستيد الغدير وحدت‎آفرين است. چون وقتي حرف منطقي زده شود دل‎نشين خواهد بود. (وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ)[7].
دو. شيوه‌ي غيربرهاني و غيراستدلالي. بايد بپذيريم كه شيوه‌ي غيربرهاني و غيراستدلالي جواب بايسته را نمي‌دهد. و ما در سيره‌ي اهل بيت(ع) تنها شيوه‌هاي منطقي و استدلالي داريم و تا وقتي كه منطق و استدلال وجود دارد نيازي به روش‌هاي ديگر نيست. ترديدي نيست كه يكي از شيوه‌هايي كه آمريكا و انگليس سخت به آن دل بسته‌اند، دعواهاي فرقه‌اي و مذهبي است؛ مثلاً تمام اميد آنها در عراق، اختلاف بين شيعه‌ و سنّي‌ است، تا در آنجا آرامش حاكم نشود. بيشتر مردم عراق شيعه‌اند و دولتي كه بايد شكل گيرد دول7تي است كه همراه با اكثريت باشد؛ اما آنها با آن مخالف‌اند و از راه تفرقه بين شيعه و سنّي، كارشكني مي‌كنند، ولي مرجع بيدار شيعه، زعيم ملت عراق، حضرت آيت الله العظمي سيستاني با دقّت و ظرافت مسئله را دنبال مي‌كند و مي‌فرمايد: دولت ائتلاف ملي. يعني بايد همه‌ي اقوام و مذاهب در دولت شريك باشند؛ شيعه حقّش را داشته باشد، ديگران هم باشند.
بنابراين ما روي مباني حقّمان محكم ايستاده‌ايم و يك قدم از آن عقب‎نمي‎نشينيم. بر اين باوريم كه «عليٌّ مع الحق و الحق مع علي»؛ اما اگر اين سخن را به صورت منطقي، استدلالي و برهاني و اميني‌وار در الغدير، شرف الدين وار در المراجعات، مير حامد حسين وار در عبقات دنبال كنيم، معتقديم هيچ شكافي در مسئله‌ي تقريب به وجود نمي آيد.
[1] . مائده ، 67.
[2] . البينة، 7.
[3] . جلال الدين سيوطي، الدر المنثور، ج 6، ص 589.
[4] . احمد بن حنبل، مسند، ج 3، ص 17 ـ 26 و بحار الانوار، ج 23، ص 108.
[5] . فرقان، 30.
[6] . الغدير، ج 8، مقدمه.
[7] . كهف، 29.
@#@ مرحوم علامه اميني مي‌گويد: «نحن المؤمنون في أقطار الدّنيا و أرجاع العالَم الاسلامي علي اختلاف آراءنا في المبادي و تشتّتِنا في الفروع يجمعُنا أصلٌ قويمٌ؛ با همه‌ي اختلافات، يك محور وحدت داريم. «و ايمانٌ بالله و رسولِهِ تجمعنا نورٌ واحدةٌ».[1]
مقام معظم رهبري مي‌فرمود: من سخن از تقريب دارم؛ يعني شيعه و سنّي در برابر دشمن مشترك، در برابر آمريكايي كه نمي‌خواهد اسلام به وحدت برسد، نه اين كه از اصول خودشان دست بردارند. اين انگشت‌ها درحالت عادي بينشان فاصله است امّا وقتي با دشمن مواجه مي‌شوند در كنار هم قرار مي‌گيرند و به مشت تبديل مي‌شوند.
4. پيامبر اكرم(ص) از آغاز بعثت دغدغه‌ي جانشيني را داشت؛ لذا در حديث «بَدءُ الدعوة» كه اقوام را دعوت كرد ـ با تفصيلي كه در كتاب‌هاي تاريخي آمده است ـ امير المؤمنين(ع) سه بار بلند شد و در آن جمع ابراز ايمان و اسلام كرد. پيامبر اكرم(ص) از همان ابتدا فرمود: «إنّ هذا أخي و وصيّي و وزيري و خليفتي فيكُم فاسمعوا لهُ و اطيعوا؛ علي برادر، وصيّ، خليفه و جانشين من است؛ حرف او را بشنويد و مطيع امر او باشيد».[2]
پيامبر(ص) در هيچ جنگي شركت نكرد، مگر اين كه در مدينه براي خود جانشين قرار داد. در طبقات الكبري (ج 4، ص 209) آمده كه پيامبر(ص) در سيزده جنگ ابن امّ مكتوم و در برخي جنگ‌ها ابو رحم را جانشين خود در مدينه قرار داد. اين رسم همه‌ي انبيا بوده است «لكلّ نبيٍّ وصيٌّ و وارثٌ»؛ مثلاً جانشين حضرت آدم(ع) شيث و جانشين حضرت موسي(ع) ، هارون بوده است.
مطلب ديگر اين كه پيامبر از آغاز بر اين باور بوده كه امامت امر الهي است؛ (لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) . پيامبر(ص) معتقد بودند كه در امامت معصوم جايي براي رأي مردم نيست. متأسفانه در كشور ما بعضي مباحث فكري به سرعت رنگ سياسي به خود مي‌گيرد. امامت معصوم حسابش از امامت غير معصوم جداست. يك وجه مشتركي هست و آن اين كه ما معتقديم مشروعيّت هر حكومتي بايد از جانب خداوند باشد. ولي معتقديم در عصر غيبت كبراي امام زمان (عج) آنچه در قانون اساسي ما آمده و امام راحل عظيم الشأن به آن رأي داده‌اند، و بيش از پنجاه فقيه و مجتهد كه بعضي از آن‌ها الان جزو مراجع تقليدند، حدود نود روز كلمه به كلمه‌ي آن را مباحثه‌ي طلبگي كرده‌اند، ملاك است. اين قانون اساسي چهارچوبه‌ي نظام اسلام است؛ بنابراين كسي نمي‌تواند از اين چهارچوبه خارج شود. در اين چارچوبه اصل ششم قانون اساسي مي‌گويد: «رأي مردم محترم و معتبر است» تشريفاتي هم نيست. در اين چهارچوبه، مردم رئيس جمهور، نمايندگان خبرگان رهبري و نمايندگان مجلس را انتخاب مي‌كنند. در اصل 177 قانون اساسي هم كه آخرين اصل است و دربازنگري اضافه شده آمده است: الي يوم القيامه قابل تغيير نيستند: اسلاميّت نظام، جمهوريّت نظام، ولايت فقيه، و مذهب رسمي.
بنابراين، به نظر من اين بحث هيچ شكل سياسي ندارد و مطابق قانون اساسي است. اما در مورد امام معصوم ما معتقديم كه بينش پيغمبر اين بوده كه امر خدايي است. در عرصه‌ي امامت امام معصوم، جايي براي رأي مردم نيست. در السّيرة النبويّة‌ ابن هشام (ج 2، ص 424) آمده كه پيامبر اكرم در موسم حجّ مكتبش را عرضه مي‌نمود. رئيس قبيله اي پذيرفت و گفت حاضرم مسلمان شوم به شرط اين كه جانشيني شما در قبيله‌ي ما باشد. «أيكون لنا الأمرُ بعدك؟ فقالَ النبيّ: الأمر إلي الله يضعهُ حيثُ يشاء» پيامبر(ص) فرمود: امامت امر خدايي است و خداوند بايد امام معصوم را تعيين كند.
5. پيغمبر اكرم(ص) در فرصت هاي مختلف از اول بعثت تا هنگام رحلت علي(ع) را معرفي كرد. چنان كه در بدء الدعوه فرمود: «إنّ هذا أخي و وصيّي.» و «و من الناس مَن يشري نفسهُ ابتغاء مرضات الله». در جنگ بدر و احد فرمود: «لا فتي إلّا علي لا سيف إلّا ذو الفقار.» در جنگ احزاب و خندق فرمود: «ضربةُ عليٍّ يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين.» و در جنگ خيبر فرمود: «فردا پرچم را به دست كسي خواهم داد كه خدا و رسول او را دوست دارند، او هم آنها را دوست دارد.»
قدم به قدم پيغمبر اكرم مولي را معرفي كرده است. لكن بايستي به صورت رسمي بيان شود تا براي هيچ كس، عذر و بهانه‌اي باقي نماند. لذا حادثه‌ي غدير با آن مقدّماتي كه شنيده‌ايد رخ مي‌دهد.
مرحوم علامه اميني مي‌گويد: كم‌ترين آماري كه ذكر شده نود هزار و بيشترين آمار صد و بيست و چهار هزار نفر در اين حج همراه پيامبر بودند. در آن هواي گرم پيغمبر اكرم از جهاز شتران منبري تشكيل مي‌دهد با اين مقدّمه: مردم توحيد را قبول داريد؟ تشهدون أن لا إله إلا الله و أنّ محمداً عبده و رسوله و انّ جنّته حقٌ و نارهُ حقٌ و انّ الموتَ حقٌّ و إنّ البعثَ حقٌّ». بعد سه مرتبه از مردم اقرار مي‌گيرد: رهبرتان هستم يا نه؟ هر سه بار «قالوا بلي». اين جاست كه دست راست امير المؤمنين را بالا گرفت و فرمود: «مَن كنت مولاه فهذا عليٌّ مولاه». هر كه من مولاي اويم اين علي او را مولاست. «اللّهم والِ مَن والاه و عاد مَن عاداه و انصر مَن نصرهُ و اخذل مَن خذَله». اين حديث از جهت سند متواتر لفظي است. چنان كه در كفايه آمده: ما سه نوع تواتر داريم: 1. تواتر لفظي؛ 2. تواتر معنوي؛ 3. تواتر اجمالي كه بعضي‌ها اين را تواتر نمي دانند. تواتر لفظي اين است كه طيّ چند قرن و در هر دوره‌اي عين عبارت هم متواتر باشد. ما دو حديث به اين صورت (تواتر لفظي) داريم: يكي حديث غدير و ديگري حديث «مَن كذِبَ علَيَّ متعمّداً فاليتبوَّأ مقعَدَهُ مِن النّار» كه مرحوم شهيد در درايه آورده است. حداقل صد و ده نفر از صحابه و هشتاد و چهار نفر از تابعين اين حديث را روايت كرده‌اند. در قرن دوم پنجاه و شش، قرن سوم نود و دو، قرن چهارم چهل و سه، قرن پنجم بيست و چهار، قرن ششم بيست، قرن هفتم بيست، قرن هشتم نوزده، قرن نهم شانزده، قرن دهم صد و چهار، قرن يازدهم دوازده، قرن دوازدهم سيزده، قرن سيزدهم دوازده در قرن چهاردهم نوزده عالم و محدّث اين روايت را نقل كرده‌اند. بنابراين انكار سند اين حديث، انكار بديهي‎ترين بديهيات است. و اما از نظر دلالت هم، هر كسي به اين حديث نگاه كند، با شواهد قبل و بعدش مي‌فهمد كه در اين جا مراد از مولي چيزي جز رهبر نيست. اول پيغمبر(ص) اقرار رهبري مي‌گيرد، سپس مي‌فرمايد: «مَن كنتُ مولاه فهذا عليٌّ مولاه». بعد هم به صد و بيست و چهار نفر مي‌گويد همين جا بايستيد با علي به عنوان امير المؤمنين بيعت كنيد، «سلّموا عليه بإمرَةِ المؤمنين». اولين كسي كه تبريك گفت ابوبكر و دومين نفر عمر بود. «بخٍّ بخٍّ لك يابن ابي طالب أصبحتَ مولاي و مولا كلّ مؤمن.» آن روز در فضاي غدير چيزي جز مسئله‌ي رهبري امير المؤمنين علي(ع) مطرح نبود. بنابراين، حديث از حيث سند، محكم، و از نظر دلالت، روشن است.
6. از شبهاتي كه متأسفانه در طول اين هفت هشت سال بارها و بارها تكرار شده اين است كه امير المؤمنين(ع) مرتّب به رأي مردم استدلال مي‌كند. «إنّه بايعني القوم الذين بايعوا أبابكرٍ و عمرَ» برخي از بي‌اطلاعي مي‌گويند: مولي فرمود: همان‌ها كه با ابوبكر و عمر بيعت كردند با من بيعت كردند. هيچ جا امير المؤمنين به غدير استناد نكرده است. بايد گفت: امير المؤمنين حداقل شش جا به حديث غدير استناد كرده است.
يك. در روز شوري؛ آن شوراي چند نفره كه عثمان را انتخاب كردند. امير المؤمنين فرمود: شما را به خدا قسم مي‌دهم «هَل فيكم احدٌ قال لهُ رسولُ الله مَن كنتُ مولاه فهذا عليٌّ مولاه اللهم و الِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه و انصر مَن نصره»؟؛ آيا در بين شما كسي هست كه اين جمله‌اي كه پيامبر درباره‌ي من فرمود راجع به او گفته باشد؟! «قالوا اللّهم لا» قسم به خدا كه نه.
دو. در دوره‌ي عثمان در يك جمع دويست نفري امير المؤمنين اقرار گرفت كه آيا اين حديث را شنيديد؟ همه گفتند بله.
سه. در سال سي و پنج در كوفه، كه بيست و پنج سال از حديث غدير گذشته بود و بسياري از صحابه از دنيا رفته بودند، امير المؤمنين مردم را قسم داد كه هر كس اين حديث را از پيغمبر شنيده است بلند شود و شهادت بدهد. همه بلند شدند ولي زيد بن ارقم بلند نشد. «فدعا عليه عليٌ» مولي نفرينش كرد و در همان جا كور شد. بعد از كور شدنش در همه‌ي مجالس كه مي‌نشست مي‌گفت: از حبيبم پيغمبر شنيدم «مَن كنت مولاه فهذا عليٌّ مولاه».[3]
چهار. قافله‌اي از راه رسيدند و بر امير المؤمنين به عنوان امير المؤمنين سلام كردند و حديث «مَن كنت مولاه فهذا عليٌّ مولاه» را خواندند. مولي خوشحال شد.
پنج. در روز صفين در سال سي و هفت باز امير المؤمنين به حديث غدير استناد كرد.
7. مطلب مهمّي كه جاي بحث مفصلي هم دارد اين است كه چرا غدير فراموش شد؟ اين را بايد تحت عنوان عبرت‌هاي غدير ياد كرد. چند عامل اساسي موجب اين فراموشي شد: الف) سكوت خواصّ؛ خواص يعني چيزفهم‌ها. چيزفهم‌ها يعني آن‌ كساني كه مي‎بايست به موقع فرياد بزنند و روشن‌گري كنند، ولي روشن‌گري نكرده‌اند. ب) القاي شبهه؛ شبهه‌افكني كردند. گفتند علي جوان است، علي شوخ است. اگر علي خليفه شود نظام اسلامي متلاشي مي‌شود و امثال اين‎ها. ج) يكي از اصلي‌ترين عوامل اين بود كه فضاي رُعبي به وجود آوردند.
[1] . الغدير، ج 5، ص 1.
[2] . بحار الانوار، ج 18، ص 191 و امالي، طوسي، ص 581.
[3] . بحار الانوار، ج 37، ص 200.
@#@
مثنوي بلندي درباره‌ي غدير و ولايت امير المؤمنين علي(ع) سروده است:
محمد ساقي بزم وجود است جهان مست از مي‌و غيب و شهود است
ولايت همچو مي‌ در جام هستي است غدير خم خمِ اين شور و مستي است
علي عطر و جهان گلخانه‌ي اوست حقيقت برگي از افسانه‌ي اوست
هر آن كس درس عقل و فطرت آموخت مرام دوستي با عترت آموخت
شما اي عترت مبعوث خاتم شما اي برترين اولاد آدم
شما از اهل بيت آفتابيد گل جان محمد را گلابيد
جهان جسم و شما جان جهانيد شما هم آشكار و هم نهانيد
شما سرچشمه‌ي احسان و جوديد سقابخشِ گلستان وجوديد
شما اسرار هستي را امينيد فروغ آسمان روي زمينيد
امير كشور دلها شماييد شما آيينه هاي حق نماييد
جهان گلخانه و احسان گل آن شما عطر و گلاب اين گلستان
محمد پيك احمد قاصد شور فروغ آيه‌ي نورٌ علي نور
شما موجي از آن درياي نوريد برانگيزنده‌ي شور و شعوريد
شما يك نور در چندين رواقيد شما نور حجازيد و عراقيد
فروزان مشعل همواره جاويد شماييد و شماييد و شماييد
ديانت بي شما كامل نگردد به جز با عشقتان دل، دل نگردد
كدام عاشق در اين ره در بلا نيست كدامين دل شما را مبتلا نيست
اگر در سوگ تان شد ديده نمناك اگر از عشقتان دل گشت غمناك
گواه عشق ما اين ديده و دل رساند اشك و غم ما را به منزل
شما راه سعادت را دليليد شما مقصود هر ابنُ السّبيل‎ايد
شما حقّيد و دشمن ها سرابند خسي پوچ اند و چون نقشي بر آبند
شما تفسير نور والضحي ايد شما معناي قرآن و دعاييد
اماميد و شهيديد و گواهيد مصون از هر خطا و اشتباهيد
شما راه خدا را باز كرديد شهادت را شما آغاز كرديد
فدا كرديد جان تا دين بماند به خون خُفتيد تا آيين بماند
شما نور خدا در روي خاكيد صراط مستقيم و راه پاكيد
شما شيرازه‌ي امّ الكتابيد شما ميزان حق روز حسابيد
تولاي شما فرض خدايي است قبول و ردّ آن مرز جدايي است
هر آن كس را كه در دين رسول است ولايت مهر و امضاي قبول است
اگر مولي ولي مي‌شد چه مي‌شد؟ خليفه گر علي مي‌شد چه مي‌شد؟
ولي خاتم دوباره بي‎نگين شد عدالت با علي خانه‎نشين شد
سقيفه ساعد ماتم شد آن روز نصيب و سهم شيعه غم شد آن روز
دوباره بولهب آتش برافروخت در بيت النبي در شعله اش سوخت
سران توطئه با هم نشستند دل و پهلوي عصمت را شكستند
هزاران دست بيعت‎گر كجا رفت وفا با آل پيغمبر كجا رفت
اگر پيمان پيغمبر با ولي بود اگر پيوند با آل علي بود
نه فرمان علي از ياد مي‌رفت نه رنج و زحمتش بر باد مي‌رفت
نه بر روي زمين مي‌ماند قرآن نه قدرت تكيه مي‌زد جاي برهان
نه حق بي‌ياور و مظلوم مي‌ماند نه امت از علي محروم مي‌ماند
نه زهرا كشته مي‌شد در جواني نه مي‌شد خسته از اين زندگاني
نه از دست ستم مي‌خورد سيلي نه رويش مي‌شد از بيداد نيلي
نه بازويش كبود از تازيانه نه دفن او شبانه مخفيانه
نه تيغ كينه در دست جنون بود نه محراب علي رنگين ز خون بود
نه در فرق علي شمشير مي‌خورد نه بر حلقوم اصغر تير مي‌خورد
نه خون دل نصيب مجتبي بود نه پرپر لاله ها در كربلا بود
نه زينب بذر غم مي‌كاشت در دل نه مي‌زد سر ز غم بر چوب محمل
بقيع ما نه غم افزاي جان بود نه ويران و چنين بي‌سايبان بود
غدير خم اگر سايه‎فكن بود ولايت اهرمي دشمن‎شكن بود
صفوف ما جدا از هم نمي شد شكوه و عزت ما كم نمي شد
نه بذر فتنه مي‌پاشيد دشمن نه ما تقسيم مي‌شد بر تو و من
نه صدها بار مي‌مرديم هر روز نه جام زهر مي‌خورديم هر روز
از اول عشق را با غم سرشتند كتاب شيعه را با خون نوشتند
كنون ماييم و درد داغ‎داري كنون ماييم و اشك و سوگواري
هنوز اشك عزا پيوسته جاري است رواق چشممان آئينه‎كاري است
غدير ما محرم دارد امروز محرم بذر غم مي‌كارد امروز
ولايت گنج عشقي در دل ماست محبت هم سرشته با گل ماست
شما آل رسول خاتم هستيد كه با جود و كرم ميثاق بستيد
دل و جان جهاني عاشق آباد صداي نام شيرين شما باد
كريمان با بدان هم بد نكردند كسي را از در خود رد نكردند
اگر ناقابليم و شرمساريم به جز عشق شما چيزي نداريم
شما در ظاهر و باطن اميريد عنايت كرده دست ما بگيريد
پيش درآمد ندارد
پرسش : چرا همان گونه كه حضرت پيامبر در اواخر عمرشان فرمودند قلم و دوات بياوريد در روز عيد غدير خم چنين نفرمودند؟
پاسخ : نيازي نبود؛ زيرا درآن هواي گرم و داغ، هر چند قدم يك نفر را گذاشته بود تا صدا را برسانند. لذا دوات و قلم ديگر نياز نبود. دوات و قلم براي اين است كه كسي انكار نكند. لذا كسي هم حديث غدير را انكار نكرده است و حديث دوات و قلم هم حديث معتبري است از اهل سنّت. آنها در كتاب‌هاي اصلي‌شان اين روايت را آورده‌اند. آنچه را پيامبر با دوات و قلم مي‌خواست بنويسد همان «مَن كنت مولاه فهذا عليٌّ مولاه» بود.
پرسش : درباره‌ي مشروعيت و مقبوليّت نظام اسلامي توضيح بفرمائيد.
پاسخ : ما مي‌گوييم، اصل، عدم ولايةِ أحدٍ علي أحد است، مگر ولايت خدا كه اصل عقلي است. شكر مُنعِم مي‌گويد بايد خدا ولي باشد و ولايت او و كساني كه خدا به آنها ولايت مي‌دهد را بپذيريم. معتقديم خدا به پيامبر(ص) ، به امير المؤمنين(ع) و به امامان(ع) ولايت داده است. مشروعيّت ولي فقيه هم به اين است كه نايب امام زمان است. اما مسئله‌ي مقبوليت اين است كه تا مردم نباشند هيچ حكومتي كار از پيش نمي‎برد و اين يك واقعيت است. «لولا حضورُ الحاضر و قيامُ الحجّةِ بوجودِ النّاصر».[1] امير المؤمنين(ع) فرمود: «اگر شما مردم نيامده بوديد من خلافت را به دست نمي‌گرفتم». امام صادق(ع) نيز مي‌فرمايد: «لَو كانَ لي شيعةٌ بعدد هذه الجداء و لا وسِعنَيَ القعود؛ اگر به عدد اين بزغاله‌ها يار وفادار مي‌داشتم قيام مي‌كردم».[2] بنابراين مسئله‌ي مقبوليّت يعني اگر حكومت بخواهد كارها را پيش ببرد بايد مردم را داشته باشد. البته بايد توجه داشت كه در اصطلاح امروزي حقوقي غرب، مشروعيّت همان مقبوليّت است؛ يعني غربي‌ها چيزي به نام مشروعيت و مقبوليت ندارند. چون در مكتب غرب چيزي به نام معنويت و خدا معنا ندارد تا بفهمند كه مشروعيت چيست؟
در هر حال، آنچه اكنون در كشور ما عمل مي‌شود همين متن قانون اساسي است كه مسئله را كاملاً روشن كرده كه چهارچوبه‎ي دين است. بنابراين طبق قانون اساسي اگر بر فرض محال همه‌ي زن‌هاي كشور تظاهرات كنند كه ما حجاب نمي‌خواهيم قانون اساسي مي‌گويد، به خواسته‌شان تن ندهيد. اگر همه‌ي مردم بر فرض محال گفتند ما اسلام را نمي‌خواهيم قانون اساسي مي‌گويد شما زير بار حرف آنها نرويد؛ چون اصل چهارم قانون اساسي مي‌گويد: همه چيز بايد بر اساس اسلام باشد. بنابراين چهارچوبه‎ي اين نظام، اسلام است. در اصل ششم قانون اساسي مي‌گويد: در اين چهارچوبه كشور به اتّكاي آراي مردم اداره مي‌شود و آراي آنها ديگر تشريفاتي نيست، بلكه تأثيرگذار است؛ آن چنان كه تاكنون هم تأثيرگذار بوده است.
پرسش : با توجه به شبهاتي كه الان وجود دارد به طور اجمال شروط امامت از ديدگاه شيعه و سنّي را بيان نماييد.
پاسخ : از جمله مباحث بسيار مهم ما در بحث امامت همين است. ما معتقديم امام بايد نصب خدايي داشته، معصوم اعلم الناس، افضل الناس و ... باشد. اما آن‌ها (سني‌ها) مي‌گويند: اگر امام به اندازه‌ي يك قاضي علم داشته باشد، كافي است. بعضي از آنها هم مي‌گويند امام نبايد علني گناه كند، اگر در خانه‌اش گناه كرد اشكالي ندارد. تفاوت رَه ازكجاست تا كجا. البته ممكن است كه مذاهب مختلف به گونه‌هاي مختلف باشد امّا قدر مسلّم‌ اين است كه ما مسئله‌ي امامت را فراتر از خلافت مي‌بينيم و براي امامت صبغه‌ي معنوي، ولايت تكويني و علم غيب به اذن تبارك و تعالي قائليم، در حالي كه آنها اصلاً در اين مسير سير نمي‌كنند.
پرسش : يكي از دانشمندان مسيحي مي‌گويد: من درباره‌ي زندگي علي(ع) مطالعه و به او ايمان پيدا كردم. امّا چرا وقتي طلحه و زبير خدمت ايشان رسيدند حضرت آن شمع را خاموش كرد، تا آنها عقده‌اي شوند و به طرف عايشه بروند؛ آيا امكان نداشت به طريقه‌ي ديگري عمل كنند؟
پاسخ : الله اكبر؛ تنها قصه قصّه‌ي شمع خاموش كردن و بيت المال نبود. اينها سهم مي‌خواستند. آمدند نزد امير المؤمنين و گفتند يا علي سابقه‌ي ما را كه مي‌داني؟ امير المؤمنين فرمود: بله، شما هم سابقه‌ي مرا مي‌دانيد؟ گفتند: بله. يا علي چرا بايد حقوق ما از ديگران كم‌تر باشد؟ امير المؤمنين فرمود: «فوَالله ما أنا و أجيري هذا إلّا بمنزلة واحدة»[3] من كه سابقه‌ام از شما كم‌تر نيست. من هم اجيرم و يك اندازه حقوق مي‌گيرم. بعد هم گفتند: يا علي ما را استاندار بصره و كوفه قرار ده. امير المؤمنين علي(ع) كه حكومتش حكومت ارزش‎محور بود زير بار نرفت. اين‎ها ديدند به آن سهمي كه مي‌خواهند نمي‌رسند شورش كردند و متأسفانه نگذاشتند حكومت عدل مولي علي(ع) پا بگيرد.
پرسش : جمهوري اسلامي چه قدر توانسته است شيعه را به دنيا معرفي كند؟
پاسخ : در دو دوره، در تاريخ ايران تشيع در اوج عزّت بوده است. يكي در دوره‌ي مرحوم علامه مجلسي كه حكومت در اختيار ايشان بود. يكي هم در دوره‌ي نظام مقدس جمهوري اسلامي. اگر به تاريخ مراجعه شود، روشن مي‌گردد كه در اين دوره نسبت به دوره‌ي قبل بحمد الله تشيّع و مذهب جعفري اثني عشري خيلي بيشتر جان گرفته و تفكّر مكتب اهل بيت كه تجلّي‌اش در شيعه‌ي اثني عشري است به دنيا صادر شده است. آن چه مهمّ است فكر و انديشه‌ي ماست كه همان فكر خدامحوري و فكر اسلام ناب است. قبل از انقلاب مرحوم آيت الله العظمي بروجردي يك مركز بزرگ شيعه در آلمان بنا كرد كه در آن روزگار كار بسيار بزرگي بود، امّا الان بيش از صد حوزه‌ي علميه‌ي شيعه در اقصي نقاط جهان وجود دارد و همين قال الصادقُ و قال الباقر تدريس مي‌شود. خداوند را شاكريم كه در اين كشور محبت اهل بيت(ع) را گسترانده است.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»‌
[1] . بحار الانوار، ج 29، ص 497.
[2] . اصول كافي، ج 2، ص 242.
[3] . بحار الانوار، ج 41، ص 116.