امروز:
جمعه 6 اسفند 1395
دين و جامعه شناسى
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
زبان و ذهن خود را به خداى بزرگ مى سپاريم و از او براى درستى رويه و رفتار خود كمك مى خواهيم. در ايام حزن و اندوه به او پناه مى بريم و در ايام فرح و شادى او را فراموش نمى كنيم. از اين كه ساعتى وقت شريف شما را مى گيرم، صميمانه عذر خواهى مى كنم. اميدوارم اين بحث بتواند ايده هايى را در ذهن مبارك شما در زمينه ى مسائل اجتماعى ايجاد كند. به خاطر مى آورم زمانى را كه معلم شهيد ما مرحوم مطهرى(رحمه الله) در حسينه ى ارك، معارف قرآن مى گفتند. يك روز از ايشان پرسيديم: آيا انسان مى تواند با همين طور مطالعه ى خودرو و پراكنده، داراى فكر اجتماعى باشد؟ ايشان در جواب فرمودند: نه. بعد به ما دوازده كتاب معرفى كردند; از «جمهور»ِ افلاطون و «سياست»ِ ارسطو، تا كتاب «مراحل انديشه در جامعه شناسى»ِ آرون. فرمودند: به اعتقاد بنده اگر كسى بخواهد انديشه ى اجتماعى داشته باشد، بايد اين كتاب ها را مطالعه كند.
موضوع بحث بنده عبارت است از دين و جامعه شناسى. در ابتدا به تعريف دين مى پردازم سپس به تعريف جامعه شناسى، بعد هم تعامل بين اين دو و در آخر، چگونه مى توان از علم اجتماع براى ارتقاى جامعه ى دينى استفاده كرد؟ براى دين، هم در روان شناسى و هم روان شناسىِ اجتماعى و جامعه شناسى تعريف هاى متعددى ذكر شده است. امّا تمام اين تعاريف يك وجه مشترك دارند و آن اين است كه آن چه را كه رفتار دينى بر آن اطلاق مى شود دين مى نامند.
در واقع علوم انسانى با آن چه كه ما در حوزه فرا مى گيريم و در كلام مى خوانيم، تلقى كاملا متفاوتى از دين دارند. جامعه شناسى، رفتار اجتماعى را مطالعه مى كند; روان شناسىِ اجتماعى رفتار فرد در جمع را و روان شناسى، رفتار فرد را مطالعه مى كند. تمام اين ها، آن چه را كه رفتار فرد است، مطالعه مى كنند. جامعه شناسى، رفتارِ جمعى را مطالعه مى كند كه اين رفتارِ جمعى گاهى در عرصه ىِ معيشت است كه به آن رفتارِ اقتصاد مى گويند و گاهى در عرصه ىِ قدرت است كه به آن رفتارِ سياسى مى گويند و گاهى در عرصه ىِ جنسى است كه به آن رفتارِ خانواده مى گويند و گاهى هم در عرصه ى دين است كه به آن رفتارِ دينى مى گويند.
پس اگر بخواهيم يك تعريف شسته و رفته اى به جامعه بدهيم، اين مى شود: مجموعه ى باورها، عقايد، نگرش ها، اعمال، مناسك، رويه ها و رفتار جمع در رابطه با يك امر متعالى و ماورايى.
مثلا وقتى فردى كشاورزى مى كند، جامعه رفتار او را يك رفتار معيشتى مى نامد و وقتى كه فرد نماز يا زيارت مى خواند، جامعه رفتار او را يك رفتار دينى مى نامد. پس اين از لحاظ جامعه شناسى رفتار دينىِ جمع ناميده شد; حال چه اين رفتار يك رفتار شرك آميز باشد و چه رفتار توحيد گرا; بنا بر اين در جامعه شناسى، هندويسم نيز دين است; توحيد هم دين است كه هر دوى اين ها را جامعه شناس مطالعه مى كند. وقتى وارد جامعه ى هند مى شويم و مى پرسيم كه رفتار دينى اين مردم كدام است؟ به ما مى گويند: در كنار رود گنگ، تَن خود را مى شويند و غسل دينى مى كنند و اين دينى است كه جامعه شناس آن را مطالعه مى كند. وقتى وارد جامعه ى خودمان مى شويم و مى پرسيم كه رفتار دينى اين مردم كدام است؟ مى گويند: اگر به حرم برويد، مى بينيد كه مردم در حال زيارت هستند.
جامعه شناسى علمى است كه از امور و مسائل و پديده ها و نهادها و رفتار و اعمال جمعى بحث مى كند، مثل خانواده; چرا كه فرد به تنهايى نقشى ندارد ولى همين فرد در خانواده، دو نقش دارد: يكى شوهرى و ديگرى همسرى. كوچك ترين واحد اجتماع، خانواده است كه در اين جا رفتار جنسى افراد را قالب و سازمان مى دهد. پس جامعه شناسى، هم خانواده را مطالعه مى كند هم اقتصاد را، هم سياست و هم رفتارها و نهادهاى جمعى مردم را مورد مطالعه قرار مى دهد.
تعاريفى كه در اين جا ارايه داديم، تعاريف ساده و روانى است، والا تعاريف پيچيده تر ديگرى هم وجود دارد كه قابل بحث است.
پس علم اجتماع، رفتار آموزشى و تحصيلى مردم را بررسى مى كند; نهادهايى را كه به مردم آموزش مى دهند، مورد مطالعه قرار مى دهد; مثل نهاد آموزش و پرورش كه متكفل آموزش مردم است و يا نهاد قدرت كه متكفل سر و سامان دادن رابطه ى مردم با قدرت است و نهاد حقوقى كه متكفل حل و فصل خصومتِ مردم است. اين نهادها هنگامى نضج مى گيرد كه اين رفتارها تكرار پذير مى شود و سازمان پيدا مى كند و قالب گرفته و نهادينه مى شود; مثلا در يك جامعه ى مسلمان نشين وقتى كه ظهر فرا رسيد، مى توانيد پيش بينى كنيد كه اذان خواهند گفت. علّت اين پيش بينى ما، تكرار عمل مسلمان ها است; صبح و شب نيز همين طور است; پس به رفتارهايى كه تكرار مى شود، نهادينه شده گفته مى شود كه علم اجتماع آن ها را مطالعه مى كند. پس تعريف دين و جامعه شناسى را دانستيم.
هنگامى كه جامعه شناس دين را در قالب يك رفتار جمعى مورد مطالعه قرار مى دهد، جامعه شناسى دين مى شود. جامعه شناسى دين عبارت است از شاخه اى از جامعه شناسى كه رفتارها و اعمال دينى و باورهاى دينى مردم را مورد مطالعه قرار مى دهد.
پیش درآمد [1]
جامعه شناسى (Sociology) يكى از علوم اجتماعى و انسانى است كه در جهان از اهميت خاصّى برخوردار است و در دنياى علوم انسانى از روى كردها، ره يافت ها و شاخه هاى متنوع برخوردار است.
نكته ى قابل توجه اين كه نبايد ميان جامعه شناسى و علوم اجتماعى خلط شود. لفظ علوم اجتماعى در معانى مختلفى به كار رفته است; گاهى با لفظ علوم انسانى، مترادف است يعنى علوم مربوط به انسان مانند اقتصاد، روان شناسى، علوم تربيتى، مديريت و... در مقابل علوم مربوط به طبيعت بى جان مانند فيزيك، شيمى، زيست شناسى، زمين شناسى و...
علوم اجتماعى در معناى دوّم، داراى گستره ى معنايى تنگ ترى است و تنها به مباحث ناظر به امور اجتماعى انسان كه جنبه ى توصيفى و توصيه اى دارد اطلاق مى شود; بر اين اساس، علوم جامعه شناسى، حقوق و اقتصاد را شامل مى شود ولى روان شناسى را در بر نمى گيرد.
سومين معناى علوم اجتماعى، تنها شامل امور اجتماعى انسان مى گردد كه جنبه ى توصيفى، نه توصيه اى، داشته باشد; بنا بر اين تنها جامعه شناسى و اقتصاد و بخشى از علوم تربيتى در اين حوزه جاى دارند.
جامعه شناسى نيز به معانى وسيع و ضيقى تعريف شده است. در برخى تعاريف، تمام علوم اجتماعى توصيفى را شامل مى شود يعنى با علوم اجتماعى مترادف مى گردد و علومى چون انسان شناسى، تاريخ، قوم شناسى، مردم شناسى، جمعيت شناسى را نيز در بر مى گيرد و در پاره اى از تعاريف، رشته اى در مقابل تاريخ و انسان شناسى است.
به نظر نگارنده، امروزه جامعه شناسى از علوم و زير مجموعه هايى چون انديشه ى اجتماعى، فلسفه ى اجتماع، فلسفه ى جامعه شناسى و علم جامعه شناسى برخوردار است و هر يك از اين دانش ها نيز از شاخ و برگ هاى جزئى ترى شكل مى گيرد.
مفاهيم، اصطلاحات و رشته هاى جامعه شناسى
با توجه به نكات پيش گفته، لازم است به تبيين مفاهيم و اصطلاحات و رشته هاى جامعه شناسى بپردازيم; آن گاه در زمينه ى قلمروِ دين در عرصه ى جامعه شناسى اظهار نظر نماييم.
الف. انديشه ى اجتماعى:[2] ديدگاه ها و روى كردهايى كه به مسائل اجتماعى مربوط اند. اگر اين انديشه از متون اسلامى استخراج و استنباط شود، انديشه ى اجتماعى در اسلام[3] ناميده مى شود و اگر از مجموعه ى گفته ها و آثار مكتوب عالمان مسلمان به دست آيد، به انديشه ى اجتماعى مسلمين معروف مى گردد. مانند انديشه ى اجتماعى ابن خلدون، سيد قطب، علامه ى طباطبايى، استاد مطهرى و... و اگر يك متفكر در حوزه ى زندگى اجتماعى دينى انديشه كند و زندگى اجتماعى اسلامى يا مسيحى يا بودايى را مطالعه نمايد، به انديشه ى اجتماعى دينى[4] دست يافته است.
ب. فلسفه ى اجتماع:[5] انديشيدن به شيوه ى فلسفى و تحليلى در مسائل اجتماعى، به عبارت ديگر، مطالعه ى اجتماعى به صورت كلى و تجريدى ـ نه اجتماع جامعه يا زمان خاص ـ بدون توجه به مسائل جزئى اجتماعى. براى نمونه آيا اصولا مقوله اى به نام اجتماع وجود دارد يا ندارد؟ آيا جامعه، آغاز و انجام دارد؟ قوام جوامع به فرهنگ است يا صنعت يا مقوله ديگرى؟
جامعه در ظرف زمان به تاريخ بدل مى شود و فيلسوف مى تواند درباره ى آن به تفكر بپردازد و از آغاز و انجام و مراحل و پى آمدهاى آن سخن براند. فيلسوف در اين صورت به فلسفه ى تاريخ[6] دست يافته است. در فلسفه ى تاريخ، كشف قوانين حاكم بر تطورات و تحولات از اهميت خاصّى برخوردار است.
ج. فلسفه ى جامعه شناسى[7]: جامعه شناسى، شاخه اى از علوم اجتماعى و انسانى است كه از موضوع، اهداف، مسائل و مانند اين ها برخوردار است. در فلسفه ى جامعه شناسى به اين گونه مباحث مى پردازد و آن ها را تبيين مى كند و به عنوان دانشى درجه ى دوّم از منظرى بالاتر به ترابط جامعه شناسى با ساير علوم و معارف بشرى و تغيير و تحول آن نظر مى كند و آن ها را توصيف مى نمايد و در نهايت براى عالمان علوم اجتماعى، توصيه هايى را صادر مى كند.
د. علم جامعه شناسى[8]: مطالعه ى علمى اجتماع و پديده هاى اجتماعى به شكل تجربى و آمارى و ميدانى. حال اگر تنها به پديده هاى اجتماعى دينى توجه آمارى شود، جامعه شناسى دينى ناميده مى شود[9] و هم چنين مى توان از جامعه شناسى روستاها، آموزش و پرورش و... سخن گفت; هم چنين علم جامعه شناسى از شاخه هاى تخصصى مانند جامعه شناسى اخلاق، جامعه شناسى هنر، جامعه شناسى حقوق و... برخوردار است.
روى كردهاى متفكران اسلامى در باره ى جامعه شناسى
متفكران اسامى به ويژه فيلسوفان و متكلمان در حوزه ى مباحث انديشه ى اجتماعى وارد شده و در باب چيستى جامعه و مدينه و انواع آن و علل انحطاط و پيش رفت و نهادهاى اجتماعى از جمله خانواده، آموزش و پرورش سخن گفته اند; مانند:
ا. فارابى در آراء اهل المدينة الفاضله، السياسة المدينة، الملة با روى كرد فلسفى;
ب. ابن سينا در اواخر كتاب الهيات شفا و النجاة با روى كرد فلسفى;
ج. اخوان الصفا در مجموعة الرسائل با روى كرد كلامى;
د. ابوالحسن مسعودى در مروج الذهب با روى كرد تاريخى;
ه. ابن خلدون در مقدمه ى تاريخ با روى كرد اجتماعى و تاريخى;
و. ابوريحان بيرونى در كتاب تحقيق ماللهند با روى كرد مردم شناختى و فرهنگى;
ز. ابوالحسن ماوردى و شيخ طوسى در احكام السلطانيه و ساير كتب فقهى با روى كرد فقهى;
ح. خواجه نصير الدين طوسى در اخلاق ناصرى با روى كرد اخلاقى;
ط. رشيد رضا و شيخ محمد عبده در المنار و علامه ى طباطبايى، در الميزان با روى كرد قرآنى;
ي. استاد مطهرى و استاد مصباح و استاد سبحانى با روى كرد قرآنى، فلسفى و كلامى;
توضيح مطالب آن كه، فارابى در آراء اهل المدينة الفاضله بر ضرورت اجتماعى بودن انسان اشاره مى كند و انواع جوامع و مدينه ها را توصيف مى دهد و در چرايى و چگونگى مدينه ى فاضله و ارتباط آن با دين و نبى و امام، مطالب مفيدى ارايه نموده است.
خواجه نصير الدين طوسى در فصل اول از مقاله ى سوم اخلاق ناصرى درباره ى احتياج خلق به تمدن، سخن رانده است. هم چنين ابن خلدون در باب اول از كتاب اول مقدمه ى تاريخ و علامه ى طباطبايى در جلد چهارم الميزان به مدنى بودن انسان و نياز او به شريعت مطالبى را نگاشته است.
شهيد مطهرى در كتاب جامعه و تاريخ به چيستى جامعه، بالطبع يا بالجبر بودن انسان در حاجت مندى به جامعه و اصالت و اعتبارى بودن جامعه، چيستى تاريخ، اعتبارى و بى اعتبارى تاريخ، جبر و اختيار و عليّت در جامعه و تاريخ، تحول و تطور تاريخ پرداخته است.
استاد مصباح نيز در كتاب جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن به مباحثى چون اصالت فرد يا جامعه، قانون مندى جامعه، تأثير جامعه در فرد، تأثير فرد در جامعه، تفاوت ها و تأثير آن ها در زندگى اجتماعى، نهادهاى اجتماعى، دگرگونى هاى اجتماعى، تعادل، بحران و انقلاب اجتماعى، رهبرى و اوصاف آن، ويژگى جامعه ى آرمانى و سنت هاى الهى در تدبير جوامع پرداخته و به تفصيل سخن گفته است.
جامعه شناسى در قرآن و سنت
قرآن و سنت به مسائلى در حوزه ى فلسفه ى اجتماع و تاريخ پرداخته است; ولى اين پردازش، ما را از مطالعه ى علمى جامعه شناسى بى نياز نمى كند. بدين معنا، عالمان علوم اجتماعى بايد همواره به مطالعه ى ميدانى و آمارى و تجربى پديده هاى اجتماعى در جامعه ى خود بپردازند و آسيب هاى اجتماعى و روابط پديده هاى اجتماعى را كشف كنند. امروزه در جامعه ى اسلامى ايران، با بحران ها و ناهنجارى هاى فراوان اجتماعى رو به روييم كه با تحقيقات ميدانى و تجربى مى توانيم به كشف و درمان آن ها دست يابيم. ناهنجارى هايى چون سن بالاى ازدواج، بيكارى و معضلات اشتغال، اعتياد، طلاق، قاچاق، مصرف گرايى افراطى، مطالبات حداكثرى، سرقت، تنبلى و فرار از وظايف شغلى، ناامنى، تجمل گرايى پاره اى از مسئولان و مديران و... بايد با شيوه هاى علمى و تجربى كشف و درمان شود، البته باورهاى دين اسلام، هم در كشف روابط پديده ها و هم در درمان معضلات ما را يارى مى كنند.
براى اين كه موضوع بحث جامعه ى دينى و جامعه ى مسلمين است، به ناچار بايد از آموزه هاى دينى مَدَد بگيريم.
الف. آيا قرآن اشاره اى به جامعه دارد؟ واژه ى جامعه در قرآن به كار نرفته ولى واژه ى قوم (283 بار)، ناس (240 بار)، امت (64 بار)، قريه (56 بار)، اُناس (5 بار) استعمال شده است و تا حدودى به معناى جامعه ـ مجموعه اى از انسان ها كه در اثر يك سلسله نيازها، عقايد و آرمان ها و غيره گرد هم آمده اند ـ دلالت دارد.
ب. آيا جامعه از نظر قرآن اصالت دارد يعنى علاوه بر فرد و افراد، از يك موجود واحد حقيقى برخوردار است؟ بى شك، جامعه از افراد، تركيب يافته است ولى تركيب جامعه و وحدت آن، اعتبارى است يا حقيقى؟ مركب بودن جامعه از سنخ مركبات طبيعى ـ چون آب ـ است يا از سنخ مركبات صناعى ـ مانند ماشين؟ اگر اصالت به معناى فلسفى آن باشد يعنى مابه ازاى خارجى داشتن، در آن صورت، جامعه، علاوه بر افراد از مابه ازاى خارجى بر خوردار نيست، ولى اگر اصالت به معناى منشاء انتزاع باشد، بايد براى جامعه اصالتى قائل بشويم. از آيات قرآن اين مقدار استفاده مى شود كه جامعه و امت، موضوعيت استقلالى براى يك سرى احكام و قوانين را دارد; براى نمونه مى فرمايد: هر امتى، مدت و پايانى دارد، پس آن گاه كه پايان كارش فرار رسد، ساعتى عقب يا جلو نمى افتد.[10]
[1] . از: حجت الاسلام و المسلمين عبدالحسين خسروپناه.
[2]. Social thought
[3] . Islamic Social thought
[4] Religious Social thought
[5] Social Philosophy
[6] Philosophy Of History
[7] Philosophy of Sociology
[8] Sociology
[9] Religious Sociology
[10] . سوره ى اعراف، آيه ى 34.
@#@
هـ. آيا قرآن كريم تفاوت و اختلاف جوامع را مى پذيرد؟ پاسخ مثبت است و آيات فراوانى از آن حكايت دارد. البته برخى از اختلاف هاى را مورد مذمّت قرار مى دهد.
(و مِنْ آياتِهِ خَلْقُ الَسَّمواتِ وَ الاَْرضِ وَ اخْتِلافُ اَلْسِنَتِكُم و اَلْوانِكُم إِنَّ فى ذلِكَ لاْيات لِلْعالِمينَ);[1] از نشانه هاى او آفريدن آسمان ها و زمين و اختلاف زبان ها و رنگ هاى شماست; كه در آن ها براى دانايان نشانه هايى هست.
(نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُم مَعيشَتَهُم فى الحيوةِ الدنيا و رَفَعْنا بَعْضَهُم فَوْقَ بَعْض دَرَجات لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضاً سُخْرِياً);[2]
ماييم كه وسيله ى زندگى شان را در حيات اين جهانى در ميانشان تقسيم كرده ايم و آنان را، از لحاظ مراتب، بالاى يك ديگر برده ايم تا يك ديگر را به كار گمارند.
(ولا تَكُونُوا كالذينَ تَفَرَّقُوا و اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ماجاءَهُمْ البيّناتُ و أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ);[3]
مانند كسانى مباشيد كه پس از آن كه نشانه هاى روشن به سويشان آمده بود، پراكنده شدند و اختلاف كردند; آنان عذابى بزرگ دارند.
(وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكينَ مِنَ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُم وَ كانُوا شيعاً كُل حِزْب بِما لَدَيْهم فَرِحُون);[4]
و از مشركان مباشيد كه از كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و گروه گروه شدند و هر گروهى به آن چه نزد خودشان است شادمان اند.
و. آيا خداوند متعال، الگوى مناسبى براى جامعه ى سالم ارايه نموده است و آرمان هايى براى جامعه ذكر كرده است؟ پاسخ اين پرسش نيز مثبت است.
(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فى كُلِّ اُمَّة رُسُولا اَنِ اعبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ);[5]
در هر امتى پيامبرى بر انگيختيم كه خداى متعال را بپرستيد و از طغيان گران كناره گيرى كنيد.
(وَ لَقَد اَرْسَلْنا الى اُمَم منْ قبلِكَ فَاَخَدْنا هُم بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعوُنَ);[6]
به سوى امت هايى پيش از تو فرستاديم و آنان را به سختى و تنگ دستى گرفتيم تا شايد لابه و زارى كنند.[7]
[1] . سوره ى روم، آيه ى 22.
[2] . سوره ى زخرف، آيه ى 32.
[3] . سوره ى آل عمران، آيه ى 105.
[4] . سوره ى روم، آيات 32 ـ 31.
[5] . سوره ى نحل، آيه ى 36.
[6] . سوره ى انعام، آيه ى 42.
[7] . در اين نوشتار از منابع زير استفاده شده است:
ـ ژولين فروند، آراء و نظريه ها در علوم انسانى، ترجمه ى دكتر على محمد كاردان، (انتشارات مركزنشر دانشگاهى).
ـ ريمون بودون، منطق اجتماعى: روش تحليل مسائل اجتماعى، ترجمه ى عبدالحسين نيك گهر، (سازمان انتشارات جاويدان).
ـ هانرى مندراس، مبانى جامعه شناسى، ترجمه ى باقر پرهام، (مجموعه كتاب هاى سيمرغ با سرمايه ى انتشارات اميركبير).
ـ محمد تقى مصباح يزدى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، (انتشارات سازمان تبليغات اسلامى).
ـ مرتضى مطهرى، مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى، جامعه و تاريخ، (انتشارات صدرا).
ـ جعفر سبحانى، منشور جاويد، جلد اول، (انتشارات توحيد).
سوال: حضرت عالى تعريفى از دين، جامعه شناسى و جامعه شناسىِ دين ارايه فرموديد. بنده از اين سه تعريف استنباط كردم كه يك نوع رابطه بين جامعه شناسى و دين وجود دارد و آن جامعه شناسى دين است كه به عنوان شاخه و رشته اى از جامعه شناسى، اعمال و رفتار دينى مردم را مطالعه مى كند. غير اين نوع از ترابط آيا مى توان رابطه ى ديگرى بين دين و جامعه شناسى تصور كرد؟ يعنى آيا مى توان از دين به معناى آموزه هاى دينى و كتاب و سنت (نه به معنى جامعه شناختى اش) علم جامعه شناسى يا فلسفه ى اجتماع و علوم همگن را استنباط و استخراج كرد؟
جواب: اگر علم اجتماع و جامعه شناسى را مجموعه ى تئورى ها و تفسيرها و قالب هاىِ تبيينى استخراج شده از مطالعات تجربى بدانيم، پاسخِ ما «نه» مى شود. براى اين كه مطالعات تجربى براى خودشان يك روش دارند كه محقق حتماً بايد وارد ميدان شود; مثلا ما در جامعه بزه كارى داريم، محقق بايد وارد ميدان آن شود تا بتواند تحقيق كند. و يا اين كه دولت سياستى را به نام سياست آپارتمان سازى اعلام كرده است، حال ما مى خواهيم بدانيم كه آيا اين سياست، سياست موفقى است يا نه; آيا اين كار علاوه بر اين كه مشكل مسكن مردم را حل مى كند مشكلات ديگرى مثل بزه كارى و فحشا ايجاد نمى كند؟ در اين جا محقق بايد وارد ميدان شود تا تحقيق و تفسير كند. اگر مقصود از جامعه شناسى اين معنا باشد، نمى شود (البته الزامى وجود ندارد كه اين معنا باشد ممكن است كه جامعه شناسى قرن نوزده يك چنين الزامى را دارا بوده، ولى جامعه شناسى امروز اين الزامات را ندارد و متواضع تر است).
علمِ جامعه شناسى بنا شده و مستخرج از روش هاى تجربى است; ولى همين طور كه عرض كردم، اين نظر، نظر تام و تمامى نيست. اگر آمديم طورى ديگر معنا كرديم و آن اين كه مجموعه ى ديدگاه ها و نظرياتى كه به نوعى امور اجتماعى را تبيين و تفسير مى كند مد نظر قرار داديم ـ مثلا چرا فلان جامعه مبتلا به غرق شدن شد؟ و يا چرا فلان جامعه دُچار طاعون شد؟ و يا چرا فلان جامعه از بين رفت؟ كه در متون دينى يك سرى تحليل ها و تفسيرها و توضيح هايى براى رفتارهاى جمعى انسان هاى گذشته وجود دارد ـ متون دينى مى تواند در اين زمينه به ما كمك كند; مثلا بنده روى كودكان و نوجوانان بزه كار مطالعه مى كنم. آيا دين مى تواند در اين زمينه به من كمك كند كه بنده بفهمم علّت بزه كارى نوجوانان چيست؟ بلكه، يك سلسله ايده هايى در تحليل و توضيح و تفسير رفتار بزه كارانه ى افراد وجود دارد. يك تحليل ها و تفسيرهايى جامعه شناسانه اى در متون دينى وجود دارد كه براى فهم رفتار جمعى خودمان كمك مى كند. اگر ما جامعه شناسى را به اين معنا بگيريم، سخن شما درست است.
سوال: سؤال شده است كه به عنوان يك روحانى جامعه شناس آيا نهاد روحانيت را مورد مطالعه قرار داده ايد؟ قدرت و ضعف هاى نهاد روحانيت در چيست؟
جواب: سؤال بسيار خوبى است. عده اى از دانشجويان بنده قصد نوشتن رساله اى داشتند كه بنده مايل بودم براى سازمان روحانيت باشد.
متأسفانه ما در جامعه ى روحانيت مشكلاتى داريم و آن اين است كه ما به اطلاعات نيازمنديم يعنى محقق بايد وارد ميدان شود; بيايد در شوراى مديريت و اطلاعاتى را از مدير و دست اندركاران حوزه بگيرد و بعد بر اساس اطلاعاتى كه به دست آورده، يك سرى تجزيه و تحليل هايى را ارايه بدهد كه آيا سازمان آموزشى روحانيت در مقايسه با دو دهه ى گذشته از انقلاب، ارتقايى پيدا كرده است يا خير؟ در اين زمينه ما مشكلاتى داريم و اميدواريم همين سخن رانى باعث شود كه هم كارىِ خوبى ايجاد شده و رساله هايى در اين زمينه نوشته شود.
در حال حاضر دو نفر از دانشجويان بنده رساله اى مى نويسند براى سازمان روحانيت; البته مطالعات آن ها به طور عمده مطالعات تاريخى است يعنى شكل گيرى سازمان روحانيت را در تاريخ مورد مطالعه قرار داده اند و چون فكر كرديم كه در زمينه ى فعلى ما با مشكل روبه رو مى شويم، يك مقدار با احتياط عمل كرديم. البته يكى ديگر از دانشجويان بنده در زمينه ى نقش كامپيوتر در ارتقاى آموزش حوزه ى علميه ى قم رساله اى مى نويسد; البته هنوز وارد ميدان نشده است كه ببيند آيا مشكلاتى وجود دارد يا خير؟ آيا اطلاعات در اختيارش گذاشته مى شود يا خير؟
دانشجويان بيش تر ترجيح مى دهند كه مطالعات كتاب خانه اى داشته باشند و از گزارشات موجود در كتاب خانه ها بهره گيرند و بعد به ميدان رفته و اطلاعات و آمار جمع آورى كنند.
اميدواريم كه دعاى خير شما و اين بحث باعث شود كه رساله هايى كه در آينده نوشته مى شود، عمدتاً روى سازمان و تشكيلات روحانيت برود و نقاط قوت و ضعف آن را برجسته كند تا براى ما آموزنده باشد.
سوال: سؤال اين بوده است كه آيا تا به حال خود شما به نتايجى رسيده ايد كه محبوبيت روحانيت كم شده است يا نه؟
جواب: اين يك مسئله ى ديگرى است. سؤال اول با اين سؤال فرق دارد. وقتى مى گوييم آيا سازمان روحانيت داراى تغيير و تحول است، جواب بلى است. در همين حوزه ى علميه ى قم، مرحوم شهيد مطهرى فرمودند كه تشكيلات روحانيت متناسب با اين جامعه نيست و بايد در بُعد آموزشى و تشكيلاتى آن تغييراتى داده شود كه بعد شهريه ى ايشان قطع شد و ايشان تهران تشريف بردند. الآن با گذشته خيلى فرق كرده است و سعى مى كنيم كه به خودمان ارتقا ببخشيم.
امّا در پاسخ اين سؤال كه الآن روحانيت محبوبيت دارد و يا محبوبيت اش افت كرده، بنده به يك چيزى اعتقاد دارم، نمى دانم كه آيا شما هم با من هم فكر هستيد يا نه، و آن چيزى است كه فقط و فقط در شيعه وجود دارد و در جاى ديگر وجود ندارد; يعنى شما اگر تشريف ببريد در ميان مسيحيان يا يهوديان و يا هندوها، و آن ها مورد مطالعه قرار دهيد، مى بينيد در ميان آن ها عناصرى وجود ندارد كه در مواقعى از سال، تمام آن ها را يك پارچه كند. در مسيحيت مهم ترين چيزى كه وجود دارد كريسمس است (تولد عيسى مسيح). شما فكر مى كنيد كه اين پديده چه قدر مى تواند مردم را متّحد كند و به شور آورد؟ هيچ، بلكه يك فستيوال و رسم است كه در آن جازى زده مى شود و شيرينى داده مى شود و يك درخت كاج هم مى گذارند و... كه به چند مورد خلاصه مى شود. امّا در شيعه، شب احيا وجود دارد، مراسم تاسوعا و عاشورا وجود دارد، يك كوره و تنور داغى كه بزرگ و كوچك و لات و متدين و... همه و همه را هضم مى كند. كسى هم كه با دين و... قهر است، آن روز مشكى مى پوشد. شربت درست مى كند، ريش خود را تيغ نمى زند. احتمالا در اين عقيده با من موافق نباشيد ولى بنده اين طور فكر مى كنم.
در تشيع يك چيزى وجود دارد كه شب احيا و تاسوعا و عاشورا كه شد آن مشروب خور و مشروب فروش هم، ديگر به اين كارهاى حرام دست نمى زنند.
بنده چندين سال بيرون از ايران يك مؤسسه ىِ اسلامى را اداره كردم. در بيرون از ايران رفتارها خيلى فرق مى كند; مثلا در روز جمعه يك زن وقتى مى خواهد به نماز جمعه بيايد، روسرى اش را سر مى كند، نماز جمعه را مى خواند، بعد از نماز جمعه هم روسرى اش را سر مى كند و سوار ماشين مى شود و مى رود.
در شب احيا و تاسوعا و عاشورا مشروب خور و عرق خور و كسى كه با آخوند ضد است، براى امام حسين(عليه السلام) كار مى كند. درست است كه دست آخوند را نمى بوسد، ولى در آشپزخانه ى مسجد براى امام حسين(عليه السلام) پادويى مى كند. اگر اين رفتار دينى نيست، پس چيست؟
در بعضى از خانواده ها، سايه ى روحانى را با تير مى زنند، امّا بنده سراغ دارم كه در همان خانه اى كه اركست و پيانو وجود دارد، روز عاشورا كه شد لباس مشكى مى پوشد و درِ خانه را باز مى كند و آن روز براى امام حسين(عليه السلام) مارش عزا مى زند. اين نورِ كم سو يك روز همين طور باز و بازتر مى شود تا اين كه طرف به خود مى آيد و كم كم افراد درست مى شوند. اگر امروز شما درست شديد، فرداها كسان ديگر درست مى شوند.
در خانواده ى خود ما كسانى هستند كه روحانى را قبول ندارند ولى نماز مى خوانند; مثلا كسانى را كه بنده، فكر مى كردم اصلا نماز نمى خوانند در فوت يكى از اقوام، سر قبر ديدم كه مفاتيح دستشان بود و دعا مى خواندند. بنده يك خوش بينى دارم و فكر مى كنم كه در درون تشيع يك عواملى وجود دارد كه به عنوان كوره هاى داغ، كثافات مردم را ذوب مى كند و بخش عمده ى مردم را شست و شو مى دهد. بنده فكر نمى كنم كه كل تشكيلات روحانيت محبوبيت نداشته باشد، ممكن است كه شخص را قبول نداشته باشند ولى كل تشكيلات را قبول دارند.
سوال: آيا فرد جامعه را مى سازد ـ آن گونه كه روان شناسان مى گويند ـ و يا جامعه فرد را مى سازد ـ آن گونه كه جامعه شناسان مى گويند ـ نظر اسلام كدام است؟
جواب: نظر اسلام اين است كه تاريخ را انبيا مى سازند. اگر بشر چهار تا ارزش بزرگ داشته باشد، آن ها ميراث انبيا است. اگر آن ها را از بشر بگيريم، ديگر چه چيزى مى ماند؟ سفاكى هيتلر و قتل و غارت چنگيز و تجاوز به محارم فراعنه ى مصر.
آن چه را كه امروز به آن انسانيت مى گوييم، مثل اين كه انسان بايد شخصيت پاك داشته باشد و از زشتى ها و پليدى هاى شرك به دور باشد، بايد از عدالت اجتماعى برخوردار باشد، از تعدى به حقوق ديگران جلوگيرى كند.@#@ و براى ديگران آن را بخواهد كه خودش مى خواهد، اين ها تمام، ميراث انبيا است. انبيا دانه هايى بودند كه تبديل به جمع شدند و جمع را ساختند. اگر به اين معنا بگيريم، انبيا جوامع را ساختند و اين به معناى آن نيست كه هر كسى قادر به ساختن جامعه باشد.
ما مى بينيم كه جوامع نوع ماها را شكل مى دهد; افراد معمول و متعارف را نوعاً جوامع شكل مى دهد. مرحوم آقاى طباطبايى در ذيل آيه ى 200 سوره ى آل عمران (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)مى فرمايد كه اگر جامعه حيات و شخصيت و صبر و فشار نداشته باشد، انبيا اين قدر اصرار نداشتند كه زمام امور را در دست بگيرند.
دليل اين كه با فرعون مبارزه مى كنيم اين است كه فرعون نقش دارد و مردم را به دين خودش در مى آورد. سرنوشت مردم را تعيين مى كند. آقاى جمال عبدالناصر سرنوشت مردم مصر را تعيين كرد و يك ملت را زير بار حقارت برد. به همين جهت انبيا با طاغوت ها مبارزه مى كنند تا نقش آن ها از بين برود. نخبگان در حيات اجتماعى نقش دارند و افراد را به رنگ خودشان در مى آورند و شخصيت افراد را شكل مى دهند.
سوال: آيا جامعه اراده و اختيار انسان را هم سلب مى كند؟
جواب: به معناى فلسفى بنده اختيار دارم پس اجازه دهيد كه بنده عمامه ام را چپه كنم; همه ى شما مرا تنبيه مى كنيد و مجلس را ترك مى كنيد; پس بنده بايد طورى برخورد كنم كه انتظار شما را برآورده كنم. و اين انتظار برآورده كردن، جبر اجتماعى است; يعنى آن چه را كه شما توقع و انتظار داريد، مطابق انتظارات شما مى پوشم و صحبت مى كنم و... .
در جامعه شناسى وقتى مى گوييم آداب و رسوم و شعاير اجتماعى جبر دارند و جمع را به رنگ خودشان در مى آورند، مقصود جبر فلسفى نيست; بلكه اين است كه حيات اجتماعى مقتضاهايى دارد. بنده با زبانى كه در اين جامعه مرسوم است صحبت مى كنم; مثلا اگر چهار تا انگليسى سر هم كنم، شما از من بدتان مى آيد و جلسه را ترك مى كنيد; پس اگر بنده بخواهم چيزى بگويم كه مفيد باشد، بايد با زبان جمع بگويم و اگر مى خواهم چيزى خريد و فروش كنم، بايد با پول و اسكناس جمع خريد و فروش كنم و اگر مى خواهم با جمع تعامل كنم، با آرايش و آداب و رسوم جمع بايد برخورد كنم; پس تمام اين ها مى شود حيات اجتماعى. در روزهاى وفات ائمه(عليهم السلام) من بايد لباس مشكى بپوشم و روزى كه عيد است، من بايد لباس سفيد بپوشم; حال فرض كنيد كه بنده بگويم كه من آزادم و جاى اين ها را بر عكس كنم. در اين جا جمع، اين انتظار را از بنده ندارد و من درخواست جمع را برآورده نمى كنم و اجتماعى نمى شوم.
بنا بر اين وقتى آقاى مطهرى(رحمه الله) حيات اجتماعى را ذكر مى كند، نه اين كه انسان با يك جسدى به وجود مى آيد و يا اين كه يك انسان الكلّى به نام جامعه به وجود مى آيد، بلكه به اين معنا است كه نمادها و آداب و رسوم و شعاير، مثل ماه محرم كه نماد آن پارچه و پرچم مشكى است، به وجود مى آيد. اين نماد واقعى است چرا كه وقتى من اين نماد را مى بينم، مى گويم سلامِ خداوند بر تو اى حسين و اشك من جارى مى شود و اين نماد بيرون از بنده واقعيت دارد و در بنده اثر مى گذارد كه به اين، حيات اجتماعى مى گويند.
پس مجموعه ى نمادها ارزش ها و هنجارها و باورهاى اجتماعى، مى شود فرهنگ و جامعه. البته فرهنگ و جامعه با هم تفاوت دارند.
سوال: پس نقش فرد در مقابل اين حيات اجتماعى چگونه است؟ به هر حال افرادى در تاريخ وجود داشته اند كه پيغمبر نبودند و حيات اجتماعى را دگرگون كرده اند; مثلا تكليف امر به معروفى كه در شريعت داريم، بر فرد وارد شده است; هر چند بر جامعه هم هست. مثلا يك فرد كه نهى از منكر مى كند، در مقابل اين جبرهاى اجتماعى، به معناى جامعه شناختى هم مى ايستد نه فقط به معناى فلسفى.
جواب: در جامعه شناسى بحثى وجود دارد به نام نخبگان. در اين بحث اگر مرحوم امام(رحمه الله)را تصور كنيد، در آن زمان كه بنده به حوزه آمده بودم ارزش اجتماعى در جامعه چه بود؟ به من گفته مى شد: ديوار موش دارد، موش هم گوش دارد (تقيّه). مرحوم امام، بر عكس اين مطلب سخن گفت و آن چه را كه جمع مى پسنديد، نپسنديد و آن چه را كه جمع باور داشت و مى گفت، حضرت امام، نه باور داشت و نه مى گفت. امام يك فرد بود كه يك چيز را ادعا كرد كه كسى ديگر نمى گفت. كم كم حضرت امام خود را به جمع ملحق كردند; يعنى از يك نفر يك جمع به وجود آمد و كم كم گفته هاى جمع، گفته هاى حضرت امام شد. ارزش ها و باورهاى حضرت امام به تصويب جمع رسيد و تبديل به يك ارزش جمعى شد. جهاد و مجاهده ارزش جمعى و هنجار جامعه شد.
اين كه حضرت امام مى توانند چنين تأثيرى داشته باشند، به اين معنا نيست كه هر كسى مى تواند اين گونه باشد. در علم اجتماع چنين شخصيت ها و نخبگانى وجود دارند كه به آن ها شخصيت كاريزماتيك گفته مى شود يعنى شخصيت هايى كه فوق العاده در چشم و دل مردم محبوب هستند.
بنده يادم هست اوايلى كه حضرت امام تشريف آوردند، يك ميكروفن زرد رنگى جلوِ ايشان بود كه اين تصوير از تلويزيون پخش شد و ايشان ضربه اى آرام به ميكروفن زدند; فرداى آن روز در چند جا بنده ديدم كه حتّى بعضى از معلم ها نيز اين عمل را تكرار كردند و اين حركت فردى به جمع تبديل شد.
هنگامى كه جمع يك ايده يا رفتار را مى پذيرد، رفتار جمعى مى شود. خداوند به بعضى از افراد اين توانايى را مى دهد كه خود را تبديل به جمع مى كنند كه باورها و رفتارهاى جمعى را شكل مى دهند.
سوال: سؤالى شده كه به صورت فنى طرح نشده است و بنده عين سؤال را مى خوانم. مى فرمايند: مى توان جامعه شناسى دينى را به دو قسم تقسيم كرد: اول، جامعه شناسى دينى ثابت و لايتغير يعنى اصول اجتماعى كه منطبق بر فطرت انسان ها است كه خداوند در قرآن از آن به سنت تعبير مى كند; دوّم، جامعه شناسى دينىِ متغير، يعنى اصول اجتماعى متغير با هر فصل و زمان. آيا اين تقسيم بندى صحيح است؟
جواب: ما در متون دينى، سنت هايى داريم; مثلا اگر جامعه كم فروشى كند، به فلان بلا مبتلا مى شود و يا اگر در جامعه زناى با محارم انجام شد، به فلان بلاى ديگر. اين ها سنت هاى خداوند است; امّا اراده و اختيار جمعى هم سنت خداوند است. گاه يك جمعى ممكن است مرتكب رفتارى شوند كه به دنبال آن، غذابى براى آن جمع محقق شود; امّا مى توانند با يك اراده ى جمعى ديگر، جلوِ آن عذاب را بگيرند.
مرحوم شهيد صدر در ميان متفكران مسلمان، بيش تر از همه به همين بحث در كتاب «السنن التاريخيه فى القرآن» پرداخته اند. در آن جا بسيار خوب اين بحث را مطرح كرده اند. ما در متون دينى بحث از سنن اجتماعى و سنت هاى تاريخى داريم. در علم اجتماع هم بحث هايى داريم ولى به لحاظ مشكلاتى كه در رسيدن به قانون وجود دارد ـ يعنى چون ما يك آزمايش گاه انسانى نداريم ـ نمى توانيم به قواعد كلى برسيم; پس امروزه جامعه شناسى بحث از قانون نمى كند.
بله، اگر ما نتايجى را پيدا كرديم، به طور موقت و مشروط تأمين مى دهد; مثلا ما به زندان رفتيم و روى دويست دختر و پسر بزه كار مطالعه كرديم و متوجه شديم كه بزه كارىِ اين ها معلول فروپاشى خانواده ى آن ها است. آيا مى توانيم به اين جمع بندى برسيم كه اگر آمار طلاق در جامعه بالا برود و فروپاشى خانواده در جامعه زياد شود، بزه كارى هم در جامعه زياد مى شود؟ در اين جا جامعه شناسان به طور مشروط جواب مثبت مى دهند. ممكن است عوامل ديگرى هم وجود داشته باشد، مثلا فروپاشى خانواده اتفاق بيفتد امّا به دلايل مختلف، بزه كارى بالا نرود; مثلا مادر بزرگ يا پدر بزرگ و يا مسئولين اجتماع براى اين بچه ها كارى بكنند كه بزه كارى آن ها بالا نرود.
اگر ما مطالعه ى موردى كرديم و در جايى يك قاعده را كشف كرديم، به طور مشروط و موقت در علم اجتماع تعميم مى دهند امّا به آن، قانون گفته نمى شود. امروزه در جامعه شناسى بحث قانون كنار گذشته شده است; براى اين كه جامعه شناسان فكر مى كنند با اين روش هايى كه امروزه علم اجتماع به كار مى گيرد، قادر نيست رفتار انسان را به طور كلى مورد مطالعه قرار دهد; بلكه فقط رفتار يك گروه از انسان را مورد مطالعه قرار مى دهد. براى اين كه ما به يك كليت برسيم، اين خيلى كم است; بنا بر اين اين كار را نمى كنند.
سوال: دين اسلام با دنياى مدرنيته منافاتى دارد يا خير؟
جواب: اگر مدرنيته به معناى فلسفى ـ با توجه به پيش فرض هاى آن ـ مورد نظر شما باشد، يعنى جامعه ى مدرنى كه با عقل، از وحى جدا شده است ـ آن عقلى كه شهود و بينش هاى فراتجربى انسان را به كنار گذاشته است ـ در اين جا ميان مدرنيته و اسلام ناسازگارى وجود دارد.
امّا اگر مدرنيته را به اين معنا بگيريم كه سرويس حمل و نقلمان را مدرنيزه كنيم; مثلا قطار از تهران تا قم در طول چهار ساعت مى رسد، ما اين را مدرنيزه كنيم و قطارهايى بياوريم كه ما را يك ساعت و نيمهِ برساند، اين مشكلى ندارد، يا مثلا اطراف حرم حضرت معصومه(عليها السلام)براى سيصد ـ چهارصد هزار نفرى كه شب هاى چهارشنبه به قم مى آيند كافى و راحت نيست، بياييم با خيابان كشى ها و... اطراف حرم را مدرنيزه كنيم.
مشكل ما اين است كه ديگر مطهرى و صدر نيستند و جامعه ى اسلامى به شدت به تئورى پرداز نياز دارد و از اين نقيصه رنج مى برد. پس اين به اين معنا نيست كه منابع وجود ندارد، بلكه منابع اجتماعى سر جاى خودشان هستند. همه ى اسلام شناسان دنيا معتقدند كه اسلام داراى فلسفه ى اجتماعى و سياسى است; لذا مى گويند اسلام، مسيحيت نيست. اگر عده اى در قرن گذشته اين حرف را مى زدند، امروز ديگر هيچ كس اين حرف را نمى زند. همه مى دانند كه اسلام داراى فلسفه ى اجتماعى ـ سياسى است.
پس ما از لحاظ منابع و متون، نقص نداريم; فقط شخصى بايد اين ها را فرموله كند. اين فرمول بندى كار افرادى كه داراى ضريب هوشى شصت ـ هفتاد هستند، نيست. كار ضريب هوشى صد و بيست است كه آن ضريب هوشى به ندرت پيدا مى شود. از هر نسل ممكن است كه يك نفر پيدا شود; آن هم يك نابغه اى كه يك جرقه در ذهن او بزند و فرمولى ارايه دهد كه آن تئورى كارساز باشد; البته تلاش هايى صورت مى گيرد. در امريكا عده ى زيادى از بچه مسلمان هاى هندى، پاكستانى و مالزيايى، انجمنى ايجاد كرده اند تحت عنوان «انجمن علوم اسلامى» كه در آن انجمن، تلاش ها و كارهايى صورت گرفته است. از اين انجمن بايد يك تئورى پرداز بيرون بيايد تا اين منابع را فرموله كند. دو دو تا چهار تا كند كه اين كار، زمان مى برد.
ما الآن تئورى جامعه شناسىِ اسلامى نداريم. بنده شنيدم كه شهيد صدر(رحمه الله)در تدارك تدوين «مجتمعنا» بود. از منابع نزديك به ايشان پرسيدم كه آيا فيش هايى از ايشان باقى مانده است يا نه؟ كه متأسفانه چيزى از ايشان باقى نمانده بود. مرحوم مطهرى در «جامعه و تاريخ» كه آخرين دست نوشته ى ايشان است، ايده هايى را مطرح كرده اند ولى در واقع اين ها نقد و حاشيه اى است بر انديشه ى ماركس و تئورى مستقل و منسجمى نيست. خود ايشان معتقد بودند كه تئورى فطرت را مى توانند بسط بدهند، ولى متأسفانه براى ايشان اين مجال ايجاد نشد كه اين كار را انجام دهند و ما امروزه به شدت از اين نقيصه رنج مى بريم.
سوال: جايگاه دين در سيستمى كه پارسونز درست كرده، كجاست؟
جواب: جامعه و دينى كه آقاى پارسونز آمده آن را بشناسد، مانند يك نهاد تشريفاتى رسمى است; البته از ديدگاه او، وفاق اجتماعى را تأمين مى كند. در آن جامعه، دين پشتوانه ى اخلاق است. آن ها در آن جامعه با دين مبارزه نمى كنند ولى در قالب يك نهاد تشريفاتى، آن دين را حفظ مى كنند. از آن جهت كه فكر مى كنند دين وفاق و هم بستگى اجتماعى را تأمين مى كند ولى هيچ وقت به اين معنا كه ما دين را مى شناسيم، به اين معنى كه دين آموزه و ارشاد داشته باشد ـ قبول ندارند. جايگاه دين در آن جا در حد كليسا و به عنوان تشريفات دينى و تأمين كننده ى وفاق اجتماعى است.
سوال: به عنوان آخرين سؤال بفرماييد كه چه قدر ضرورت دارد طلبه ها از جامعه شناسى مطلع شوند؟ لطفاً در اين زمينه چند كتاب معرفى فرماييد.
جواب: عرض كردم كه معلم شهيد ما، جناب آقاى مطهرى(رحمه الله)، اواخر عمرشان به اين نتيجه رسيدند كه بايد فكر اجتماعى داشته باشيم و براى رسيدن به فكر اجتماعى، طلاب بايد منابع مستقلى را مطالعه كنند. خود ايشان كتاب هايى را معرفى كرده اند كه براى آن دوره بود. حال براى اين كه ياد ايشان زنده باشد، چند تا را عرض مى كنم:
- جمهورِ افلاطون،
- سياستِ ارسطو،
- قرار داد اجتماعى، نوشته ى منتسكيو،
- اميل روسو،
- فقر فلسفه،
- تاريخ چيست؟ نوشته ى اچكارت،
- مراحل اساسى انديشه،
- ديدگاه جامعه شناسى نوشته ى آرون.
امّا در زمينه ى جامعه شناسى معاصر
- مفاهيم و كابردهاى جامعه شناسى، ترجمه ى گروه جامعه شناسى موسسه ى امام خمينى(رحمه الله).
- مبانى جامعه شناسى، نوشته ى مندراس، ترجمه ى پرهام; اين كتاب بسيار خوبى است.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ.