امروز:
سه شنبه 5 بهمن 1395
تحريف هاى عاشورا
بِسْمِ الْلّهِ الْرحْمنِ الْرَحيِمِ
الٌحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينِ وَ الْصَّلاةِ وَ الْسَّلامِ عَلى اَشْرَفِ سُفَراءِ الْمُقَرَّبينِ حَبيبِنا وَ حَبيْبِ اِلهِ الْعالَمينِ ابَى الْقاسِمِ مُحَمَّد وَ الِهِ الٌطَيِّبينَ الْمَعْصومينَ المُنْتَجَبِين وَ الْلَعْنَةُ عَلى اَعْدائِهِم اَجْمَعين مِنْ اَلآنِ اِلى قِيامِ يَومِ الْدينِ وَ لَعْنَةُ الْلّهِ عَلى اَعْدائِهِم اَجْمَعين.
از اين كه توانستم در اين جلسه و انجمن حضور پيدا كنم بسيار خرسند هستم. ابتدا به عنوان مقدمه چند مطلب را ياد آورى مى كنم:
چرا واقعه ى عاشورا در حيات و دوام و بقاى اسلام نقش بسيار مهمى داشت و به خصوص در زوال و سقوط دولت پليد و ضد اسلامى بنى اميه نيز نقش غير قابل انكارى ايفا كرد و ضربات مهلكى بر پيكر اين سلسله و حكومت وارد نمود و مشروعيت اين سلسله را در افكار عمومى از بين برد؟
پاسخ اين است كه زيرا اين ها به نام دين و جانشينى پيامبر اكرم حكومت مى كردند. وقتى كه اين ها چنين جنايت بزرگى را مرتكب شدند; فرزند پيامبر را كشتند; به اطفال هم رحم نكردند; زنان اهل بيت را به اسيرى بردند; وقتى با آن بى رحمى و شقاوت، اين جنايات را انجام دادند، مشروعيت اين حكومت در افكار عمومى از بين رفت. علاوه بر اين، منشأ جنبش ها و نهضت ها و حركت هايى در سطح اسلام شد. البته حضار محترم از آن اطلاع دارند كه در دراز مدت، به صورت مشخص، باعث نابودى و انقراض اين دولت شد. در اوايل سال 61 هجرى، حادثه ى عاشوار اتفاق افتاد. در سال 132 هجرى، آخرين خليفه ى اموى، مروان بن محمد، معروف به مروان حمار كشته شد. ابوالعباس سفاح دستور داد جنازه ى كشته شدگانِ سران بنى اميه را روى هم انباشتند (در اين جا تاريخ تصريح مى كند كه بعضى ها هنوز نمرده بودند و جان در بدن داشتند) و ابوالعباس سفاح، بالاى جنازه ى اين ها سفره اى انداخت و غذا خورد و گفت كه در طول عمرم غذايى به اين گوارايى نخورده بودم; چرا كه انتقام حسين(عليه السلام) را از بنى اميه گرفتم و به جاى حسين(عليه السلام) دويست نفر از سران آن ها را كشتم. حال ديگر باكى ندارم كه كى و چگونه بميرم. ملاحظه مى فرماييد كه بعد از هفتاد و دو سال، خون امام حسين(عليه السلام) دوباره مى جوشد و سلسله ى كثيف بنى اميه را منقرض مى كند.
در حدود يك سال قبل، به يك سند تاريخى ارزنده اى دست يافتم كه ان شاء اللّه در ترجمه ى عربى كتاب «سيره ى پيشوايان» خواهم آورد. به نظر بنده، اين سند بسيار ارزنده است و به يك دنيا مى ارزد. در سال قبل هم در شبكه ى معارف در بحث كوتاهى كه در ماه محرم برگزار مى شد، بنده همين را عرض كردم. خطيب بغدادى در كتاب «تاريخ بغداد» اين سند را در زندگى نامه ى شريك بن عبداللّه نخعى كه نوه ى سنان بن انس نخعى ـ از قاتلان امام حسين(عليه السلام) ـ بوده نقل مى كند. اين مرد در زمان بنى عباس قاضى بوده است. (بعد از اتمام قرن اوّل زندگى نامه ى او را نوشته اند) در آن زمان، بنى اميه منقرض شده بودند و بنى عباس حاكم بر جامعه بودند. اين شخص هم قاضى معروفى بود است و همان گونه كه مى دانيد قاضى از بين فقها و محدثين انتخاب مى شد. خطيب بغداد مى نويسد: شريك بن عبداللّه نخعى در مقام يك قاضى برجسته وارد بصره شد. مردم بصره از او تقاضا كردند كه براى آن ها حديث نقل كند. شريك از اين كار خوددارى كرد (دليل آن را در اين كتاب ذكر نكرده است.) وقتى كه خواست بصره را ترك كند، به بندر رفت تا سوار كشتى شود; مردم بصره او را در كشتى سنگ باران مى كردند و مى گفتند: «يابن قاتل الحسين»; اى زاده ى قاتل حسين. اين سند بسيار ارزنده نشان مى دهد كه خون امام حسين(عليه السلام) در حافظه ى تاريخ ماند و حماسه ى امام حسين(عليه السلام) فراموش نشد.
اهميت اين سند از دو جهت است: 1. بُعد زمانى كه فاصله ى زمانى نسبتاً زيادى (بيش از يك قرن) با واقعه ى عاشورا دارد; 2. شهر بصره، بعد از جنگ جمل به كانون اموى ها و دشمنان اهل بيت تبديل شده بود.
مركز كوفه براى شيعيان بود و مركزيت بصره، براى امويان. و شيعه در آن جا خيلى كم بوده است. در آن زمان ها، هر كس آب و هواى بصره را مى خورد و تنفس مى كرد، ضد شيعه بود. جاحظ ضد شيعه، تربيت شده ى بصره است. آن وقت در يك چنين فضايى كه ضد شيعى بوده، قاضى دولت را سنگ باران مى كنند و مى گويند: «يابن قاتل الحسين»! اين حركت نشان مى دهد كه حادثه ى عاشورا، حادثه ى بسيار مهمى بود تا جايى كه در كانون اموى ها هم از افكار و اذهان حذف نشده بوده. اين كه ما مى گوييم «پيروزى خون بر شمشير»، دقيقاً در حادثه ى عاشورا اتفاق افتاد. البته در تحريف هاى عاشورا، اين مطلب را عرض خواهم كرد كه چون كسانى پيروزى ابى عبداللّه را نديدند، اين حركت را به شكست آن ها تفسير كرده اند; در حالى كه اين تفسير درستى نيست. اگر امام حسين(عليه السلام) بر حسب ظاهرى و نظامى پيروز نشد، ولى از نظر سياسى و اهدافى كه داشت، پيروز شد. اين حادثه در حيات و بقا و دوام و نجات اسلام از دست يك چنين سلسه ى كثيف و پليدى، نقش تعيين كننده اى داشته است.
ما در حادثه ى عاشورا هيچ كم بود سندى و منبع تاريخى نداريم و اين يكى از حوادث تاريخى است كه اسناد تاريخى فراوانى دارد; ولى متأسفانه مثل هر چيز خوبى در دنيا، آفت دارد. چنان چه آزادى، علم، ايمان و انقلاب هاى بزرگ دنيا، آفت داشته اند، تاريخ عاشورا هم بنا به دلايلى كه عرض خواهد شد، از آفت تحريف مصون نمانده است. متأسفانه تحريف هايى عارض واقعه ى عاشورا شده است كه به دليل اهميت اين حادثه، ما بايد آفت شناسى كنيم، تحريف هاى گوناگون را بشناسيم. عوامل تحريف ها، انگيزهاى تحريف ها را بشناسيم و در نهايت با تحريف مبارزه كنيم و راه عملى مبارزه با تحريف را بيابيم. حال كه ما مى خواهيم مقتل صحيح بخوانيم و يا مطالعه ى صحيحى در مورد عاشورا داشته باشيم، بهتر است راه عملى آن ها را پيدا كنيم.
پيش‎درآمد[1]
الٌحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينِ وَ الْصَلاةِ وَ الْسَلامِ عَلى خَيرِ خَلْقِه وَ اَشْرَفِ بَريَّتِهِ مُحَمَّد وَ الِهِ الْطاهِريٌن وَ لَعْنَةُ الْلّهِ عَلى اَعْدائِهِم اَجْمَعين.
ايام محرم است و ايام حزن و اندوه شيعيان و دوست داران خاندان رسالت. بدين مناسبت، نوزدهمين گفتمان دينى در رابطه با اين موضوع، و تحت عنوان تحريف هاى عاشورا را برگزار مى شود.
عاشوراى سال 61 هجرى، شاهد فراموش ناشدنى ترين واقعه ى تاريخ بوده است. آرى، اگر چه در كم تر از يك روز، قوم اشقيا توانستند بهترين انسان هاى روى زمين را به شهادت برسانند و به ظاهر فرياد آنان را خاموش كنند، ولى نوحه و فرياد يا حسين و واحسينِ هزاران مرد و زن مسلمان، تا ابد به آسمان خواهد رسيد. عاشورا، هيچ گاه تمام نمى شود و سوگِ شهيدان آن كهنه نمى گردد.
امام حسين(عليه السلام) سَنبل و نمود اسلام در ميان شيعيان است و نهضت كربلا چكيده و عصاره ى نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم); كه او نيز فرمود: حُسَينٌ مِنّى وَ اَنَا مِنْ حُسَين.
رِضاً بِقضائِكَ تَسْليماً لِامرك صَبراً عَلى بَلائِكِ لا مَعْبودَ سِواكَ; كلمات آسمانى سردار كربلاست، كه جان عزيز خويش را فداى اسلام كرده است.
يك روى واقعه ى جگرسوز عاشورا، وحشى گرى و قساوت سپاه عمر سعد و شهادت و مظلوميت امام حسين و تشنگى اطفال و اسارت خانواده ى آن حضرت مى باشد. امّا روى ديگر آن، زيبايى و جمال است.
خدا جميل است و اراده اش پيوسته به جميل تعلق مى گيرد. آن گاه كه عبيدالله بن زياد ملعون با شماتت به زينب كبرى گفت: كَيفَ رَأَيتِ صَنَعَ الْلّه بِاَخيْكَ، آن بانوى بزرگوار فرمود: مَا رَأَيتُ اِلّا جَمْيلا هولاءِ قَومٌ كَتَبَ الْلّه عَلَيهِمُ الْقَتْل فَبَرزوا اِلى مَرضاجِعهم.
امام حسين(عليه السلام) در مقطعى دست به قيام زد كه سرزمين هاى اسلامى فتح شده بود و مردم اين سرزمين ها تدريجاً به دين مبين اسلام تشرف مى يافتند. مردم در اين هنگام، بنى اميه و كسى چون يزد را در رأس و رهبرى مسلمانان مى ديدند; لذا در اسلامِ خود، آنان را الگو قرار مى دادند. بنى اميه نيز اسلام را آن گونه كه خود مى خواستند به مردم و تازه مسلمانان معرفى مى كردند. حتّى مردم شام كه بيش تر از عرب هاى قحطانى بودند، جز بنى اميه خويشاوندى براى پيامبر نمى شناختند. بدين جهت امام سجاد(عليه السلام) در سخن رانى هايش در شام بيش تر از هر چيز روى قرابتش با پيامبر تكيه مى كند.
به نقل كتاب «تجارب السلف» بعد از ورود اسيران به شام و سخن رانى امام سجاد(عليه السلام) در مسجد و بازارها و معرفى كردن خود و خاندانش، هفتاد نفر از مشايخ شام خدمت آن حضرت آمدند و قسم خوردند كه آن ها تا آن زمان جز بنى اميه خويشاوندى براى پيامبر نمى شناختند.
از جمله نتايج نهضت كربلا اين بود كه مشروعيت حكومت بنى اميه را زير سؤال برد; لذا بعد از شهادت آن حضرت، قيام هاى متعددى عليه يزيد و ساير حاكمان اموى صورت گرفت. هم چنين به تازه مسلمانان فهماند كه بايد اسلام را از كانال ديگرى غير از كانال بنى اميه دريافت كنند.
چه بهتر است كه از اين حماسه ى بزرگ به بهترين صورت براى رشد و تعالى جامعه ى اسلامى به دور از خرافات و تحريفات استفاده شود.
لذا در اين نشست از محضر استاد گران قدر، حضرت حجت الاسلام والمسلمين مهدى پيشوايى بهره خواهيم برد. و ايشان بعد از بيانات خويش به پرسش هاى حاضران و طلاب عزيز پاسخ خواهند داد.

[1] . از: حجت الاسلام والمسلمين محرمى.
سوال: با تشكر از حضرت عالى، به عنوان اولين سؤال بفرماييد اصل معناى تحريف چيست؟
جواب: تحريف عبارت است از منحرف كردن يك سخن و يك لفظ و يك عبارت، از معناى اصلى آن. در قرآن كريم هم خداوند دو جا، يكى در سوره ى بقره و ديگر در سوره ى مائده، يهود را به دليل انحراف توبيخ مى كند و مى فرمايد: (يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ)[1] يعنى اين ها سخنان را از مواضع اصلى شان تحريف مى كردند. در معانى تحريف مى توان گفت از يك جهت تعمّد در آن خوابيده است. خداوند در سوره ى بقره كه يهود را توبيخ مى كند، مى فرمايد: (يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ و...)[2] يعنى بعد از اين كه فهميدند، آگاهانه اين كلمات را تحريف كردند. ممكن است در اين مورد كسانى نظريات و استنتاجات علمى داشته باشند، شايد نتوان اسم اين ها را تحريف گذاشت; چرا كه تحريف، به يك حركت عمدى، عالمانه و مغرضانه كه اهدافى را در نظر داشته باشد گفته مى شود.
سوال: در اين صورت، انگيزه هاى تحريف، اغراض آن ها مى شود. حال اغراض تحريف چيست؟ و آيا در تاريخ اسلام هم تحريف داشته ايم يا نه و اين كه تحريف واقعه ى عاشورا با تحريف تاريخ اسلام يكى بوده يا متفاوت است؟
جواب: معنايى كه عرض كردم، براى تحريف لفظى است كه اشخاص الفاظى را تحريف مى كنند; ولى همان طور كه استاد شهيد مطهرى در حماسه ى حسينى مى فرمايد: در حادثه ى عاشورا، ما فقط تحريف لفظى نداشته ايم; بلكه تحريف معنوى هم داشته ايم; يعنى كل قضيه و در مورد اهداف امام حسين(عليه السلام) مسئله را تحريف كرده اند. استاد شهيد اين گونه تحريف ها را تحريف معنوى مى نامند.
امّا انگيزه هاى تحريف و يا عواملى كه باعث شده تحريفى در حادثه و واقعه ى عاشورا به وجود بيايد، متنوع است. بعضى از آن ها عموميت دارد; يعنى مخصوص به حادثه ى عاشورا نيست و در ساير حوادث مهم تاريخ و انقلاب هاى ديگر هم ممكن است چنين تحريف هايى پيش بيايد. اين گونه عوامل و انگيزه ها، مربوط به دشمنان امام حسين و اهل بيت(عليهم السلام) است. آن ها انگيزه ى خصومت و دشمنى داشتند و از سر دشمنى، دست به تحريف زدند. يكى از رايج ترين تحريف هاى معنوى كه در همان زمان انجام دادند و ادامه ى آن در اين زمان تكرار مى شود، اين است كه گفتند قيام امام حسين(عليه السلام) مشق عصاى مسلمين بود. حسين بن على(عليه السلام) بر ضد خليفه ى قانونى قيام كرد و حركت او نوعى شورش و خروج بود. قيام مقدس امام حسين(عليه السلام) را شورش مى نامند در حالى كه امام با فساد بنى اميه و با بدعت بزرگى كه در خلافت گذاشتند و آن را تبديل به ولى عهدى نمودند (مثل سلطنت كسرا و قيصر) مبارزه كرد. آن ها قيام به اين حَد از قداست را خروج و شورش و فتنه ناميدند. اين گونه تحريف ها، انگيزه ى خصومت دارد و كار دشمن است. و اين تحريف، اختصاص به امام حسين(عليه السلام) ندارد و در نوع انقلاب ها و حركت هاى مهم، اين تحريف ها به چشم مى خورد. در همين انقلابِ اسلامىِ خودمان، دو گونه تاريخ انقلاب نوشته شده است: يك تاريخ انقلاب را رهبران و ياران امام كه از روز اوّل در انقلاب بودند، نوشتند و يك تاريخ انقلاب را هم سلطنت طلب ها نوشته اند; كه الآن هم بعضى از آن ها هستند. بسيارى از قضايا را هم سن و سال هاى بنده ياد دارند; ولى چون آن ها با انقلاب خصومت دارند، مسير و هدف انقلاب را جور ديگرى مى نويسند.
سوال: سؤال شده است كه آيا امام حسين(عليه السلام) دخترى به نام رقيه داشته است؟
جواب: اين سؤالى است كه طلاب عزيز زياد مى پرسند. بهترين راه اين است كه ما به كتاب هاى مهم و مادر كه درباره ى زندگى ائمه نوشته شده اند، مراجعه كنيم; مثل «ارشاد» شيخ مفيد و ببينيم شيخ مفيد چند دختر براى امام حسين نوشته است و يا مراجعه كنيم به كشف الغمه ى اربلى و يا بحارالانوار و مناقب ابن شهر آشوب; ببينيم اين ها چند دختر و اولاد براى امام نوشته اند. در مراجعه به اين كتاب ها مى بينيم دخترى به نام رقيه براى امام حسين(عليه السلام) ثبت نشده است. بنده زمانى تحقيق كردم ببينم كه آيا اصلا اسم رقيه در آن زمان مرسوم بوده است يا نه، در مراجعه ديدم كه بله، حضرت امير(عليه السلام) دخترى به نام رقيه داشته اند. در كتب رجال هم بعضى از زنان وجود داشتند كه نام رقيه داشته اند. معلوم بوده در آن زمان، اين اسمى بوده براى زنان; ولى در ميان دختران امام حسين(عليه السلام)، منابع مادر و اصلى ما، دخترى به اين نام را براى ايشان ثبت نكرده اند; امّا اين كه دختر كوچكى از دختران امام حسين(عليه السلام) در دوران اسيرى در شام، پدر را خواب ديد و بعد بيدار شد و بى تابى كرد و از عمه و امام سجاد(عليه السلام) پدر را خواست، قديمى ترين منبع آن، كامل بهايى است. بعد از آن هر كس كه ذكر كرده، به نظر مى رسد از او گرفته است (تا آن جا كه من اطلاع دارم).
اين جريان را عمادالدين طبرى براى بهاء الدين، وزير هلاكوخان، نوشته است. به نظر مى رسد اين وزير، همانند صاحب بن عباد، آدم دانش دوست و علم طلبى بوده است. ظاهراً گرايش به تشيع هم داشته است. با درخواست و خواهش او، عماد الدين طبرى كتاب كامل بهايى را درباره ى سقيفه و موضع خلافت و امامت نوشته است. ايشان هم در آن كتاب، اسم نبرده است و مى فرمايد: دختركى خردسال چهار ساله (نَه سه ساله) پدر را در خواب ديد و بى تابى كرد و... . اين كتاب در سال 675 هجرى تأليف شده است; يعنى قرن هفتم هجرى. قديمى ترين سندى كه بنده براى اين قضيه پيدا كردم، اين كتاب بوده است. البته مؤلف كامل بهايى اين جريان را از يك دانشمند سنى به نام قاسم بن محمد بن احمد مأمونى نقل مى كند. كتاب اين دانشمند سنى الهاويه نام دارد كه از منابع عمادالدين طبرى بوده است.
منابع ديگرى كه اين جريان را ذكر كردند، منابع متأخر هستند. يكى از دوستان ما كتابى تأليف كرد كه در آن كتاب، كتب و منابعى را كه در آن ها نام حضرت رقيه ذكر شده، آورده است.
سوال: در مورد سن حضرت على اكبر(عليه السلام) سؤال كرده اند كه چند سال بوده است؟ با توجه به اين كه تعداد مورخين واقعه كربلا زياد بوده است، باز هم در سن شهداى كربلا اختلاف شده است كه در مورد حضرت على اكبر(عليه السلام) هجده، بيست و پنج سال نوشته اند. و نيز سؤال شده كه آيا حضرت على اكبر(عليه السلام) ازدواج كرده بود يا نه؟ «السلامُ عَلىَ الْحُسَينِ وَ... وَ عَلَى عَلىِ بْنِ الْحُسَينِ» منظور كدام فرزند امام است؟
جواب: ظا هراً مقصود حضرت على اكبر(عليه السلام) است. يكى از علماى معاصر نجفى كه چند سال پيش مرحوم شدند، عبدالرزاق موسوى مقرّم است. احتمالا تعدادى از تأليفات ايشان را ديده ايد و مطالعه كرده ايد. ايشان تأليفات خوبى درباره ى اهل بيت(عليهم السلام) دارند. مقتلى درباره ى امام حسين(عليه السلام) دارند كه از مقاتل خوب و مستند است. راجع به نوع شهدا و چگونگى آن ها كتاب دارد. درباره ى حضرت سكينه(عليها السلام)كتاب دارد. درباره ى حضرت مسلم(عليه السلام) كتاب دارد و درباره ى حضرت على اكبر(عليه السلام) هم كتاب مستقلى دارد. در آن جا ايشان اثبات مى كند كه سن حضرت على اكبر(عليه السلام) بيش تر بوده است. با تكيه بر حافظه ام، ايشان سن على اكبر را ـ اگر اشتباه نكنم ـ سى و شش سال مى نويسد و اثبات هم مى كند. به همين جهت به ايشان على اكبر(عليه السلام) مى گفتند; چرا كه از امام سجاد(عليه السلام) هم بزرگ تر بوده است; زيرا نام هر دو على بود; بنا بر اين به على اكبر(عليه السلام) لقب اكبر را دادند و امام سجاد(عليه السلام) نيز على اوسط بوده. و على اصغر هم بوده كه بعضى ها آن را تطبيق مى كنند با عبداللّه رضيع(عليه السلام) يعنى طفل شيرخوارى كه در كربلا به شهادت رسيد.
سوال: آيا امام حسين(عليه السلام) با مادر على اكبر(عليه السلام) زودتر از مادر امام سجاد(عليه السلام) ازدواج كرده بود؟
جواب: بنده تاريخ ازدواج آن ها را نديده ام كه چه وقت بوده است.
سوال: در مورد مادر امام سجاد(عليه السلام) هم اختلاف است كه آيا ايشان شهربانو است يا شاه زنان؟
جواب: بله، اين اختلاف وجود دارد. مشهور بين ما ايرانى ها است كه مادر امام سجاد(عليه السلام)ايرانى بود و يكى از دختران يزدگرد بوده است و اختلاف است كه آيا شاه زنان بوده يا شهربانو يا شهربانويه. اين مشهور، «لا أصْلَ لَهُ» است; زيرا قضيه ى ازدواج امام حسين با دختر يزدگرد ايرانى، اشكالات تاريخى اساسى دارد. يكى از محققان معاصر كه از استادان بزرگ دانشگاه است، كتابى دارد درباره ى زندگانى على بن حسين(عليه السلام) كه اشكالات تاريخى اين قضيه را در آن كتاب ذكر كرده است و بنده آن اشكالات را وارد مى دانم. در مورد مادر امام سجاد(عليه السلام) سيزده اسم وجود دارد. اين كه مادر امام سجاد(عليه السلام) ايرانى و از خانواده ى سلطنتى بوده، تازه اوّل بحث است و نياز به اثبات دارد كه حل كردن آن، آسان نيست.
سوال: ام كلثومى كه در ماجراى كربلا حضور دارد، كدام ام كلثوم است; چرا كه حضرت على(عليه السلام) از حضرت زهرا(عليها السلام) دخترى به نام ام كلثوم داشته اند. و آيا كنيه ى حضرت زينب(عليه السلام)، ام كلثوم بوده يا خير؟
جواب: سؤال خوبى است.
[1] . سوره ى نساء، آيه ى 46.
[2] . سوره ى بقره، آيه ى 75.
@#@ اين را توجه داشته باشيد كه حضرت زينب(عليها السلام) نيز ام كلثوم ناميده مى شدند و شايد هم نام ايشان، ام كلثوم بوده است. حداقلِ آن، اين است كه ام كلثوم هم ناميده مى شدند. قراينى بر اين مطلب وجود دارد; يكى از بهترين قرينه هاى آن اين است كه در كتاب «بلاغات النساء» كه از منابع قديمى ما است، مؤلف، سخنان زنانى را كه فصيح سخن مى گفتند، جمع كرده است. كارى هم نداشته كه اين زنان چه اشخاصى بودند; منتها زنان بزرگى بوده اند. در آن جا مؤلف، خطبه ى حضرت زينب(عليها السلام) در كاخ يزيد را نقل كرده است. اين كتاب براى قرن سوّم است. مؤلف در آن جا نمى گويد فقامت زينب...، بلكه مى گويد: «فقامت ام كلثوم بنت على(عليه السلام); فقالت...» حضرت زينب(عليها السلام) را به عنوان ام كلثوم ذكر مى كند.
بايد توجه داشته باشيم كه در واقعه ى كربلا هر جايى كه از خواهر امام حسين(عليه السلام) با عنوان ام كلثوم ياد مى شود (كه يا خطبه اى خوانده و يا عكس العملى نشان داده و موضع گيرى كرده و يا خود را سپر بلا قرار داده) قرينه نشان مى دهد كه مقصود، حضرت زينب(عليها السلام) است. و اگر جايى، از قرينه ها فهميديم كه مراد از ام كلثوم، حضرت زينب(عليها السلام) نبوده، اين سؤال مطرح مى شود كه آيا ام كلثوم خواهر ابَوَينى حضرت زينب(عليها السلام) بوده است; يعنى پدر و مادر او حضرت زهرا(عليها السلام) و حضرت على(عليه السلام) بوده اند؟ جواب اين است كه خير; چرا كه آن ام كلثوم، سال ها پيش در مدينه از دنيا رفته بود و اگر ام كلثومى در كربلا بود و قرينه نشان بدهد كه غير از حضرت زينب(عليها السلام) بوده، مى گويند احتمالا از ديگر دختران حضرت على(عليه السلام) بوده است; مثلا از امولد بوده. ولى ام كلثومى كه خواهر حضرت زينب(عليها السلام) بوده ـ اگر اشتباه نكنم ـ در سال پنجاه و يك هجرى در مدينه از دنيا رفت و اين همان ام كلثومى است كه ازدواج او با عمر بن خطاب مسئله ى جنجالى است كه سنى ها مطرح مى كنند و مى گويند اين كه شما شيعيان مى گوييد حضرت على(عليه السلام) با عمر بد بوده و روابط تيره داشته اند، اين گونه نيست; چرا كه حضرت، دختر خود را در زمان خلافت عمر به او تزويج كرد. اين را بنده به شما عرض كنم كه در اين واقعه هم حرف و حديث خيلى زياد است; چرا كه اين قضيه منكرينى دارد. غير از كتبى كه به صورت ضمنى اين جريان را ردّ كرده اند، حدود هشت تا ده كتاب مستقلا در مورد ردّ اين ازدواج و جريان نوشته شده است. در منابع ما مثل كتاب كافى، در باب نكاح و طلاق كه از طريق شيعى نقل شدهـ اگر آن روايات را بپذيريم ـ اين ازدواج، ازدواجى تحمليى بوده و حضرت على(عليه السلام)به اين ازدواج رغبت نداشته است. عباس بن عبدالمطلب، عموى اميرالمؤمنين در اين باره وساطت كرده و ابتدا اختيار كامل را از حضرت گرفته و ازدواج را او صورت داده است. در مورد ازدواج اين ها، سه نظريه وجود دارد; مثبتبن، منكرين و قائلين به تفعيل. در روايات ما هم تفعيل وجود دارد; يعنى ازدواج تحميلى بوده است. عمر بر اين ازدواج پافشارى كرده است. حضرت على(عليه السلام) هم قبول نمى كردند; قضيه به بن بست مى رسد و در اين جا عباس بن عبدالمطلب پا در ميانى مى كند و اختيار تام را از حضرت مى گيرد و او اين ازدواج را انجام مى دهد. كسانى كه قائل به اين ازدواج هستند، مى گويند ثمره ى اين ازدواج، پسرى شد به نام زيد كه مادر و پسر، زير آوار خانه فوت كردند.
سوال: آيا جريان عروسى حضرت قاسم در كربلا حقيقت دارد يا خير؟
جواب: حقيقت نداشته است. اين از تحريف هاى آشكارى است كه در تاريخ عاشورا اضافه شده است تا آن جا كه بررسى ها نشان مى دهد، اولين كسى كه اين جريان را وارد تاريخ كرده، ملاحسين كافى بوده كه كتاب روضة الشهداء را نوشته است. دقيقاً مشخص نيست كه اين شخص شيعه بوده يا سنى. بعضى ها مى گويند: وقتى كه هرات مى رفته، سنى مى شده و وقتى به سمنان و دامغان مى رسيد، شيعه مى شده است. عارف مسلك بوده و قريحه ى خوبى هم داشته. منبر و نفس خوبى هم داشته; لذا مردم پاى منبر او زياد جمع مى شدند. اولين مقتلى هم كه به فارسى نوشته شده است، كتاب همين آقا است. لفظ «روضه» نيز از نام همين كتاب گرفته شده است كه مرثيه خوان هاى آن زمان، از روى اين مقتلِ فارسى مى خواندند. در آن موقع مردم مى گفتند: «روضة الشهدا خوان» كم كم شهداى آن افتاد و شد «روضه خوان»; چون اين كتاب، اولين مقتل فارسى بود و كار روضه خوان ها را آسان كرد، مطالبِ آن، جا افتاد. اين طور كه برخى از صاحب نظران مى گويند و ساختار كتاب نشان مى دهد، اين شخص قصد نداشته تاريخ نويسى كند; بلكه هنرمندى كرده و يك كار هنرى درست كرده است; يعنى خطابه و مجلس درست كرده; البته در آن، تاريخ انبيا را هم نوشته است. اولين كسى كه جريان عروسى حضرت قاسم را وارد تاريخ كرد، همين فرد بوده است. و چون اين كتاب، رواج پيدا كرد، مرثيه خوان ها براى سهولت كار خود، از روى اين كتاب مى خواندند و چون در آن زمان، نقد و بررسى هم مرسوم نبود و خيلى ها هم اهل نقد و بررسى نبودند، تلقّى به قبول كردند. بايد توجه داشت كه يكى از منشأهاى تحريف عاشورا، دوستان بودند. اين ها معتقد بودند براى گريه و گرياندن مردم، روضه ى دروغ هم عيبى ندارد و اين تحريفى است كه دوستان با تسامح انجام داده اند.
سوال: آيا اين ازدواج با ازدواج حسن مثنّى در تاريخ اشتباه نشده است؟
جواب: خير، حسن مثنّى با فاطمه دختر امام حسين(عليه السلام) ازدواج كرد و منشأ اين اشتباه نبوده است.
سوال: فهرستى از تحريفات عاشورا را از لحاظ اعتقادى، تاريخى، اخلاقى بيان كنيد تا سرنخ هايى براى مطالعه فراهم شود.
جواب: اگر بخواهم فهرست عرض كنم كه طولانى مى شود. در اين جا بنده نمونه هايى را به طور اعم از اين كه از طرف دشمنان بوده و يا دوستان و يا ذات قضيه بوده، عرض مى كنم. يكى از عوامل آن، اسطوره پرستى مردم است. نوعاً مردم شخصيت هاى قهرمان را دوست دارند و حوادثى را كه آن ها به وجود آورند، بزرگ مى كنند. اين جريان، طبيعى است كه وجود دارد. حادثه ى كربلا هم حادثه ى بزرگى بود. مردانى هم كه در آن جا شهيد شدند، مردان بزرگى بودند; بنا بر اين طبع بزرگ طلبى بشر هم در اين زمينه بى تاثير نبوده است. تحريف هايى كه در باره ى واقعه ى عاشورا رخ داده، يك مقدار مربوط به انگيزه ى اين قيام است كه دشمنان اين جا را تحريف كردند و گفتند كه امام حسين(عليه السلام) مشق عصاى مسلمين كرده و شورش بى خودى كرده است; چرا كه يزيد خليفه ى شرعى و قانونى بوده است و... آن طور كه از خطبه هاى امام برمى آيد و ما اطلاع داريم، اين سخنان اصلا با اهداف و انگيزه ى امام حسين(عليه السلام)جور در نمى آيد.
تحريف ديگرى كه دوستان انجام داده اند و تحريفى بسيار بسيار جفاكارانه و آشكار است، اين است كه مى گويند: اين كه امام حسين(عليه السلام)قيام كرد، يك وظيفه ى شخصى بوده است و ربطى به كسى نداشته است; چرا كه اين وظيفه و اين گونه شهادت، فقط از امام حسين(عليه السلام) برخواسته بود و خداوند اين گونه شهادت را با اين كيفيت به امام حسين(عليه السلام) واگذار كرده بود. عيب اين سخن اين است كه حادثه اى با اين عظمت را از حيث الگو و مكتب بودن خارج مى كند. امام حسين(عليه السلام) مكتب شهادت را كه بعد از رسول خدا به فراموشى سپرده شده بود، زنده كرد. امر به معروف و نهى از منكر را زنده كرد. جامعه ى خاموش و خمود آن زمان را به حركت در آورد.
تحريف ديگرى هم كه اگر نوشته نشده باشد، كما بيش برخى افراد بى سواد يا كم سواد مى خوانند و مى گويند و متأسفانه با تسامحى كه امروزه هست، هيچ كس عكس العمل نشان نمى دهد، شهادت ابى عبداللّه(عليه السلام) را وسيله ى آمرزش گناهان شيعيان و عزاداران معرفى مى كنند; مثلا از زبان امام حسين(عليه السلام) در آخرين لحظات كه در قتل گاه بوده، نقل مى كنند كه امام حسين(عليه السلام)فرموده: خدايا شيعيان گنه كار ما را فلان و... . طورى بحث را بيان مى كنند كه گويا امام حسين(عليه السلام) شهيد شد تا به مقام شفاعت برسد تا بتواند براى افراد گنه كار و آلوده و امت اسلامى شفاعت كند. اگر ما اين سخن را بگوييم، دقيقاً منطبق با آن فكرى مى شود كه مسيحى ها دارند; چرا كه آن ها مى گويند: حضرت مسيح(عليه السلام) فداى گناهان مسيحيان شد و به نوعى، گناه آنان را تلافى كرد و با به صليب كشيده شدن حضرت عيسى(عليه السلام) گناه مسيحى ها بخشيده شد.
در اين جا ما بايد از آن طرف حساب كنيم و بگوييم امام حسين(عليه السلام) براى نجات قرآن و اسلام فداكارى كرد و همه ى هستى خود را و عزيزترين چيزهايى كه در اختيار داشت فدا كرد و چون چنين كارى كرد، داراى مقام شفاعت شد. در روز قيامت، گروه هاى مختلفى اجازه ى شفاعت خواهند داشت; مثل انبيا، اوليا، صديقين و شهدا و يكى از بزرگ ترين شفيعان، امام حسين(عليه السلام) خواهد بود; ولى شفاعت در مورد همه ى مشفعين شرط و شروط دارد كه آن شروط، در مورد شفاعت امام حسين(عليه السلام) هم وجود دارد. (مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ)[1]. شفاعت ها منوط به اجازه ى خداوند خواهد بود و خداوند بايد آن ها را تنفيذ كند.
[1] . سوره ى بقره، آيه ى 255.
@#@
سوال: معتبرترين مقتلى كه جزئيات واقعه ى عاشورا را نوشته است، كدام كتاب است؟
جواب: بنده در مورد جزئيات، يك نظر شخصى دارم. در مورد مقتل، بنده طرحى داشتم كه از حدود دو، سه سال قبل قصد داشتم كه در مجله ى پيام حوزه، لااقل اين طرح را بنويسم; ولى اخيراً اين طرح را نوشتم و به يكى از مراكز معتبر و شناخته شده ى حوزه ى علميه دادم. اميدوارم كه اين طرح تصويب شود و يك عده از محققين روى آن كار كنند تا يك مقتل جامع تحت همين عنوان، كه شامل تمام نيازهاى مبلغين و گويندگان باشد، به دست آيد تا به جاى مقاتل مختلف، به آن مقتل مراجعه كنند.
بنده عقيده ام اين است كه وعاظ و گويندگان، به خصوص طلاب جوان، اصولا وارد جزئيات نشوند; مخصوصاً كسانى كه صداى خوبى دارند، شعر بخوانند. مقدارى اول مصيبت را باز كنند و بقيه را شعر بخوانند. زبان شعر، زبان كذب نيست; بلكه زبان استعاره و تشبيه است. شنونده هم آن را مى فهمد و تحت تأثير قرار مى گيرد و شعر را به معناى واقعى آن حمل نمى كند; به معناى كنايه اى آن حمل مى كند.
مرثيه اى كه در زمان ائمه(عليهم السلام)مرسوم بوده و شعرا آن را خدمت ائمه مى خواندند، به شكل شعر بوده است. دعبل و كميت اسدى و فرزدق شعر مى خواندند. شعراى ما هم در اين زمينه مايه گذاشتند.
يكى از بحث هاى بديع اين است كه حادثه ى عاشورا در ادبيات ما اثر گذاشت و شاه كارهاى ادبى در رثاى ابى عبداللّه به وجود آمد; يعنى شعراى شيعى، لطيف ترين احساسات، باريك ترين، رقّت انگيزترين و تكان دهنده ترين صحنه ها را به بهترين و بديع ترين وجهى در قالب شعر سروده اند و تحويل مردم داده اند.
در مجموع، اين چند كتابى كه عرض مى كنم، قابل اعتماد است; اگر چه در جزئيات نظر انسان را تأمين نكند، ولى مى توانيم آن ها را با اعتماد نقل كنيم:
1. ارشاد مرحوم شيخ مفيد است كه در مورد زندگى ائمه ى معصومين و واقعه ى عاشورا است;
2. لهوف يا الملهوف، نوشته ى سيد بن طاووس. سيد از اجلّه ى محدثين و علماى شيعى بوده، منتها اشكالى كه بر لهوف مى گيرند، اين است كه سيد آن را در جوانى نوشته است. و آن را به صورت يك مقتل مسافرتى نوشته است كه مكمل مصباح الزائر است كه در آن، آداب زيارت را آورده است. بعد از نوشتن آن، خود ايشان در مقدمه ى لهوف مى گويند كه به نظرم آمد تا يك مقتل جمع و جور و مسافرتى بنويسم تا زائرينى كه به زيارت مشرف مى شوند، همراه خود، يك مقتل مسافرتى هم داشته باشند. با اين كه مرحوم سيد بن طاووس محدث بوده، ولى اين كتاب سند ندارد; چرا كه قصد نداشته است كتاب علمى بنويسد. از اشكالات مهمى كه به اين كتاب مى كنند اين است كه مرحوم سيد، بازگشت اهل بيت را در اربعين اول و هم چنين ديدار اهل بيت با جابر را نوشته است كه در اين مورد، به لهوف اشكالاتى شده است; چرا كه بازگشت اهل بيت در اربعين اوّل، بعيد به نظر مى رسد. از نظر سند هم در اين زمينه مناقشاتى كرده اند;
3. مناقب ابن شهر آشوب است كه يكى از بهترين كتاب ها است كه در آن، زندگى ائمه و حادثه ى عاشورا ذكر شده است;
4. نفس المهموم، نوشته ى حاج شيخ عباس قمى. همان طور كه مى دانيد، حاج شيخ عباس قمى، عالم محتاطى بوده، هيچ لغزشى نداشته اند. با توجه به اين كه تخصص ايشان در تاريخ نبوده است، بلكه فقيه و محدث بوده اند، ولى كارهاى تاريخى كه انجام داده اند، دقيق بوده است;
5. در مورد مقتل ابى مخنف، كه قديمى ترين مقتل است، بايد عرض كنم كه مقتل ابى مخنفِ اصلى، صدها سال است كه از بين رفته است; ولى در زمان مورخ تاريخ طبرى، سال 310 هجرى قمرى، اين مقتل در دست رس بوده است. زمان مرحوم شيخ مفيد هم در دسترس بوده است. در زمان سبط بن جوزى ـ عالم بزرگ حنفى بغدادى ـ كه مؤلف كتاب «تذكرة الخواص» است نيز در دسترس بوده است. اين سه بزرگوار، در مورد حادثه ى عاشورا، عمدتاً از مقتل ابى مخنف استفاده كرده اند.
از محققين فعلى حوزه، حضرت حجت الاسلام و المسلمين آقاى يوسفى غروى زحمت كشيده اند آن چه را كه اين سه بزرگوار از مقتل ابى مخنف آن زمان نقل كرده اند، ايشان استخراج كرده اند به نام مقتل ابى مخنف انتشارات اسلامى و جامعه ى مدرسين اين را چاپ كرده اند. اين مقتل از مقاتل معتبر و مهمى است. نوع ديگرى نيز از اين مقتل وجود دارد كه بدون تحقيق است و اصلا اعتبارى ندارد.
سوال: سؤال شده كه آيا امام حسين(عليه السلام) با علم خود به كربلا آمد و آگاهانه از شهادت استقبال كرد؟
جواب: البته حضرت، هم علم غيبى داشت و هم علم امامت; ولى در علم امامت، اين مورد بحث است كه آيا علم امامت وظيفه آور است يا خير. ائمه(عليهم السلام) يا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)موظف بودند در زندگى شخصى شان طبق علم نبوت عمل كند يا نه؟ معمولا مى گويند: نه; لذا مى بينيد كه حضرت در جنگ ها جاسوس مى فرستاد. اخبار روزمرّه را از مجارى عادى به دست مى آورد.
علماى ما مى فرمايند: معجزه و علم غيبى (معجزه براى پيامبران و خوارق عادات براى ائمه) و علم و آگاهى غيبى، براى هر دو، مثل اسلحه اى مى ماند كه دولت به مأمور مى دهد. اين اسلحه، كاربرد خاصى دارد و در جاهايى كه دلش خواست نمى تواند از آن استفاده كند. اساس نامه دارد كه كجاها مى تواند از اين اسلحه استفاده كند. علم غيب و معجزه، مورد خاص داشت; امام حسين(عليه السلام) علم غيبت هم داشت، چنان چه انبيا و ائمه از قبل، نسبت به اين ماجرا خبر داشتند. در اين جا اين بحث مطرح مى شود كه علم غيب ائمه، وظيفه آور هم هست يا نه؟
امام حسين(عليه السلام) علم ظاهرى هم داشت. اگر خطبه هاى امام حسين(عليه السلام) را به ترتيب تاريخى بررسى كنيم. از آن جا كه از مكه حركت مى كند و در راه، خبر شهادت حضرت مسلم(عليه السلام) را به او مى دهند و اين كه اوضاع كوفه تغيير كرده، حضرت عقب نشينى نمى كند و خطبه مى خواند كه من مى بينم كه اين گرگانِ بيابان بدن مرا خواهند دريد متوجه مى شويم. امام حسين(عليه السلام) آگاهانه از اين امر استقبال مى كرد.
اما در مورد اين آيه از قرآن كه مى فرمايد (وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ)[1]بايد گفت اين آيه، جزء آيات جهاد است. ماقبل و مابعد آيه، شاهد بر اين مدعا هستند. مقتل نويس هاى قديمى هم، بعضى در اول مقاتل خود، بحث مى كردند كه اين اقدام امام، دست زدن به «تَهْلُكَة» نبوده است. در اين جا هم خداوند مى فرمايد: با كوتاهى كردن، مال و جان خود را به هلاكت نيندازيد; يعنى كوتاهى نكنيد. اگر با انفاق مال در راه خداوند پيش نيامديد، كوتاه خواهيد آمد. آن وقت است كه دشمن بر شما مسلط مى شود و خودتان، خودتان را از اين راه، به هلاكت مى افكنيد. ابو ايوب انصارى از اصحاب بزرگ حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)بوده است كه در بدو ورود حضرت به مدينه، ميزبان حضرت بودند. ايشان مى گويد: من با مسلمان ها به جنگ رومى ها رفته بودم، دو لشگر در مقابل هم ايستاده بودند. ناگهان كسى از صف مسلمانان بيرون آمد و به طرف رومى ها حمله كرد. رومى ها هم به او حمله كردند و آن شخص را به شهادت رساندند. بعضى از مسلمانان گفتند چه كارى بود كه اين شخص انجام داد، خدا مى فرمايد: (وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ)[2] خودش، خودش را به هلاكت افكند. ابو ايوب انصارى گفت: اشتباه مى كنيد. اين آيه در مورد ما انصار نازل شده است كه پيامبر اكرم را به مدينه دعوت كرديم و ايشان را يارى كرديم و جنگيديم تا اين كه اسلام پيش روى كرد. بعد از رشد و پيش رفت اسلام، ما شل شديم و گفتيم كه ديگر بس است; چرا كه ديگر اسلام حاكم و نافذ شده است; حال بايد به زن و بچه ى خودمان برسيم، در اين جا از بذل جان و مال كوتاه آمديم. آيه نازل شد كه (وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ) كوتاه نيايد; هنوز فرصت فداكارى باقى است. اين آيه جزء آيات جهاد است.
اما اين كه اگر انسانى جان خود را در راه اسلام فدا كند; همه جا انتحار مذموم نيست. در زمان رسول خدا، بسيارى از اشخاص، شهادت طلبانه مى رفتند; يعنى صحنه ى جنگ نشان مى داد كه اگر برود، كشته مى شود. اصحاب مى رفتند و كشته مى شدند. ببينيم كه جعفر طيّار چگونه كشته شد؟ سه امير جنگ موته چگونه كشته شدند؟ در جنگ تحميلى خودمان هم رزمندگان اسلام آگاهانه به آغوش مرگ مى رفتند. در جايى كه اساس اسلام در خطر است، ديگر جاى تقيه و حفظ جان نيست; به خصوص كه اگر بزرگان در آن موارد تقيه كنند، مسئول هستند. خطر، آن قدر جدى بود كه امام حسين(عليه السلام) حاضر بود جان خود را فدا كند; لذا با توجه به اين كه علم داشت، به استقبال شهادت رفت.
سوال: در مورد كتاب «معالى السبطين» هم سؤال كرده اند كه اين كتاب چگونه است؟ هم چنين درباره ى كتاب مقتلى كه براى كودك و نوجوان مناسب باشد، سؤال شده است.
جواب: در كتاب معالى السبطين نيز از اين گونه تحريفات وجود دارد. از كتاب هايى كه نقش مهمى در تخريب و تحريف واقعه ى عاشورا در تاريخ داشته است، يكى روضة الشهداء است و ديگرى اسرار الشهادة نوشته ى مرحوم ميرزا آقاى دربندى. آن وقت، صاحب معالى السبطين از اسرار الشهاده هم چيزهايى نقل كرده است. نمى توانيم به طور دربست معالى السبطين را تأييد كنيم; بايد ديد كه منابع آن كجا است.
[1] . سوره ى بقره، آيه ى 195.
[2] . بقره، آيه ى 195.
@#@
در مورد كتب مقتل به زبان كودكان، كتابى ياد ندارم; ولى كتاب اصحاب عاشورا كتاب بسيار خوبى است كه يكى از شعرا و اُدباى معاصر آن را نوشته است. گويا اين كتاب، بانى داشته و اهدايى بوده و فروش آن ممنوع مى باشد. در آن جا بسيار ادبى و زيبا و با حفظ امانت، واقعه ى عاشورا را نقل كرده است.
سوال: مرقدى كه در سوريه است، آيا مرقد حضرت زينب(عليها السلام) بنت فاطمه(عليها السلام) است يا مرقد دختر ديگرى از اميرالمؤمنين كه مادرى غير از فاطمه(عليها السلام) داشته است مى باشد؟
جواب: كسى كه اين سوال را پرسيده است، احتمالا كتاب شام ما را مطالعه نفرموده است. بنده كتابى نوشتم تحت عنوان «شام سرزمين خاطره ها» براى روحانيونى كه همراه زائران سوريه به سوريه مى رفتند. الان هم قابل استفاده است; در آن جا بنده اين بحث را مطرح كردم. در مورد قبر حضرت زينب(عليها السلام)- دختر اميرالمؤمنين(عليه السلام) و حضرت زهرا(عليها السلام) - سه قول وجود دارد: «مدينه»، قريه ى «راويه» شام «كه الآن در دوازده كيلومترى دمشق است و معروف به زينبيه شده»، و «مصر». تا آن جا كه بنده بررسى كردم، در سال 57 سفرى به مكه داشتم كه از راه مصر رفتيم و مقبره ى حضرت زينب را در آن جا زيارت كرديم. هنگام برگشت نيز به شام رفتيم و زينب ديگرى را هم در آن جا زيارت كرديم. در آن زمان، خود بنده ماندم كه كدام درست است.
بايد عرض كنم كه حضرت زينبى كه در مصر مقبره دارد، از نسل حضرت على(عليه السلام) است; اما دختر صلبى حضرت نيست; بلكه زينب بنت يحيى مُتوّج است. اين هم كه مى گويند زينب بنت على، آن را به جد اعلاى ايشان نسبت داده اند; مثل اين كه به سادات مى گويند پسر پيغمبر; يعنى از نسل پيامبر است. مدرك آن را هم مرحوم سيد محسن امين (قدس سره) در اعيان الشيعه گفته اند; چون معتقد بودند كه حضرت زينب(عليها السلام) در مدينه دفن شده، ابتدا به سراغ مصر رفته، پنبه ى آن جا را زده است. اثبات كرده است كه آن قبر، قبر زينب بنت يحيى متوّج است.
كسانى كه گفته اند مقبره ى حضرت زينب(عليها السلام)، دختر بزرگ حضرت على(عليه السلام)در مصر است، گول كتاب اخبار الزينبات را خورده اند. اين كتاب را نصابه ابيدلى، يكى از نوه هاى امام سجاد(عليه السلام) نوشته است. در آن جا پنج يا شش روايت نقل شده است كه اين روايات نشان مى دهد كه يكى، دو سال بعد از واقعه ى عاشورا، يزيد ـ لعنت اللّه عليه ـ حضرت زينب(عليها السلام) را از مدينه به مصر تبعيد كرد. وقتى كه حضرت وارد مصر شد، مهمان معاوية بن خديج شد. اين شخص بازوى راست معاوية بن ابى سفيان بود. خود اين جريان، از تحريفات است. آيا مى شود دختر حضرت على(عليه السلام) و زهرا(عليها السلام) و خواهر امام حسين(عليه السلام)برود مهمان معاويه ى دوم شود؟!
مناقشه كرده اند كه اين پنج، شش روايت هم ضعيف است; چرا كه راوى هاى آن مجهول است. از نظر قراين هم يزيد در موقعيتى نبود كه بتواند حضرت زينب(عليها السلام) را از مدينه تبعيد كند; چون بدنامى عاشورا براى هفت پشت آن ها بس بود; لذا مى بينيم كه در حادثه ى حرهّ هم متعرض اهل بيت نشدند. در سيره ى پيشوايان بنده نوشته ام كه عبدالملك مروان در سال شصت و پنج به خلافت رسيد. به حجاج بن يوسف بخش نامه كرد كه با آل ابى طالب كارى نداشته باش; چرا كه بنى اميه با اين ها در افتادند و برافتادند; بنا بر اين، يزيد در موقعيتى نبود كه بتواند حضرت زينب(عليها السلام) را تبعيد كند. منشأ اين هم كه مى گويند حضرت زينب در مصر دفن شده، روايات همان كتاب است كه ضعيف مى باشد.
مرحوم سيد محسن امين(قدس سره) مى فرمايند كه حضرت زينب(عليها السلام) در مدينه دفن شده است. دليل ايشان هم استصحاب است. اگر شما استصحاب را در تاريخ حجت بدانيد، اين قول را مى پذيريد; البته نمى گويند استصحاب مى كنم، ولى عملا اين كار را انجام مى دهند. ايشان مى گويند: بعد از حادثه ى عاشورا، اهل بيت مسلماً به مدينه بازگشتند; اما خروج آن ها نامعلوم است; پس وقتى ورود آن ها مسلم بود و خروج آن ها مورد شك، پس خارج نشده اند و حضرت در مدينه فوت شده است و در مدينه هم دفن شده است.
بنده در كتاب شام، سرزمين خاطره ها شام را تأييد كرده ام; ولى شام، دو حلقه ى مفقوده دارد; بنده يك حلقه ى آن را درست كردم ولى يك حلقه مفقوده ى ديگر دارد; تا اين حلقه درست نشود، نمى توانيم روى شام هم حساب باز كنيم. يك حلقه ى مفقوده ى آن اين است كه ثابت كنيم حضرت زينب(عليها السلام)، امّ كلثوم ناميده مى شده و يا حداقل ام كلثوم هم ناميده مى شده است; براى اين كه تمام كسانى كه مى گويند دخترى از حضرت امير در قريه ى «راويه» دمشق دفن شده، نام ام كلثوم را برده اند، نه زينب را. اگر ما اين جريان را اثبات نكنيم، معلوم نمى شود كه آيا آن قبر، قبر حضرت زينب(عليها السلام) بوده است يا نه; ولى با قراينى كه آوردم، اثبات كردم كه حضرت زينب(عليها السلام)، ام كلثوم هم ناميده مى شده است. حلقه ى مفقوده ى دوم اين است كه اين ها چگونه به دمشق رفتند؟ اين خيلى مهم است; زيرا اين قطعى است كه اهل بيت به مدينه برگشته اند و اگر حضرت در دمشق فوت كرده اند، حتماً در سفر ديگر بوده است; حال اين سوال مطرح است كه چرا رفته اند و چگونه رفته اند؟ چيزهايى نقل شده است; ولى اشكالات تاريخى دارد. نقل شده كه در مدينه، گرسنگى و قحطى شديد به وجود آمد. عبداللّه بن جعفر ـ همسر حضرت زينب(عليها السلام) ـ در شام مزرعه داشته است و براى فرار از قحط سالى، هم راه خانواده ى خود به دمشق رفتند تا از محصول مزرعه ى خود استفاده كنند. و در آن سفر بوده كه حضرت زينب(عليها السلام) در دمشق فوت مى كنند. اين سخن، چند اشكال تاريخى دارد: اولا اين كه اين سخن براى متأخرين است. فقط كتاب هايى كه در زمان قاجاريه و صفويه نوشته شده است، به اين مطلب اشاره كرده اند. بنده در منابع قديمى اين سخن را نيافته ام.
اشكال تاريخى ديگرى كه دارد، اين است كه شهر بزرگى مثل مكه و مدينه، مانند شهرهاى مهم ديگر دنيا، داراى تاريخ است. به دليل اهميت ويژه ى آن، تاريخ هاى متعددى از اين شهر نوشته اند; چرا كه مركز نشر اسلام و مركز هجرت رسول خدا و محل دفن او بوده است. هيچ يك از تاريخ هاى مدينه كه زلزله ى مدينه و آتش سوزى هاى مدينه را نوشته اند، چنين قحط سالى اى را كه در سال 62 هجرى، باعث هجرت عبداللّه بن جعفر شود، ننوشته است; ولى قراين و نصوص تاريخى نشان مى دهد كه ام كلثوم، دختر حضرت امير(عليه السلام)، در قريه ى «راويه» دمشق دفن شده و از قديم براى زيارت به آن جا مى رفتند.
سوال: اولاد امام حسين(عليه السلام) چند نفر بوده اند و در كجا مدفون مى باشند؟
جواب: اين مطلب را عرض كردم كه بهترين منبع براى دست يابى به عدد اولاد امام حسين(عليه السلام) ارشاد شيخ مفيد است; هم چنين مناقب ابن شهر آشوب و كشف الغمه ى اربلى و «حار الأنوار مرحوم مجلسى. در مورد تعداد آن ها اختلاف است. بعضى ها عدد دختران را سه تا ذكر كرده اند; بعضى ها هم چهار تا ذكر كرده اند; ولى در مورد پسرها مسلّم است كه على اكبر(عليه السلام)، امام سجاد(عليه السلام) و عبداللّه رضى(عليه السلام) بوده اند. دو دختر يا سه فرزند ذكور خردسال ديگر را هم گفته اند.
سوال: آيا نام مادر حضرت على اكبر(عليه السلام) ليلا بوده است و آيا در كربلا حضور داشته اند يا نه؟
جواب: هيچ سند تاريخى نداريم كه حضور مادر على اكبر را در واقعه ى عاشورا نشان بدهد. منظورم از سند، خطبه هايى است كه بچه ها و خواهران امام حسين(عليه السلام)خوانده اند و سخنانى كه در جاهاى مختلف و بازار كوفه و بازار شام داشته اند، است; مثلا از اين اسناد تاريخى، در مورد رباب وجود دارد كه در چند جا رباب شعر خوانده است و در چند مورد سخن گفته است. اين عكس العمل هاى رباب نشان مى دهد كه ايشان در واقعه ى كربلا حضور داشته اند; ولى چنين سند تاريخى در مورد مادر حضرت على اكبر(عليه السلام) نداريم.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ.