امروز:
يکشنبه 4 تير 1396
گستره ى آزادى مطبوعات
بِسْمِ الْلّهِ الرحمن الرحيم
الٌحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العالمين وَ الصلاه وَ السلام عَلى اَشْرَفِ سفراء المقربين حبيبنا وَ حَبيْبِ اِلهِ العالمين ابِى القاسِم مُحَمَّد وَ الِهِ الطَيَّبين المَعْصومين المُنْتَجَبين وَ الْلَعَنه عَلى اعدائهم اَجْمَعين مِنْ اَلآنِ اِلى قِيامِ يَومِ الْدينِ
خداوند را سپاس گزارم كه توفيقِ زيارت شما عزيزان را هم راه با تشرف به حرم حضرت معصومه(عليها السلام) نصيب بنده كرد. از اين كه در محضر شما اساتيد و بزرگواران، كوچكى مثل من، بايد ابراز وجود كند، شرمنده هستم;
ذات نا يافته از هستى بخش***كى تواند كه شود هستى بخش
در باره ى موضوع مطبوعات، تحت عنوان جريان شناسى مطبوعات پس از انقلاب، بحث كوتاهى را تقديم حضور شما عزيزان مى كنيم. شايد اين موضوع، وسيله اى باشد براى تعريف بحث، در ضمن بايد به اين مطلب نيز اشاره كنم كه بنده همين بحث را در جلسات ديگرى كه دوستان بوده اند، در حدود يك ساعت و نيم عرضه كرده ام; ولى در اين فرصت محدود، مجبوم كه مباحث را فشرده تقديم دوستان بكنم. چه بسا كه حق مطلب ـ آن طور كه بايد ادا شود ـ ادا نشود; ولى براى جلسه اى همانند اين جلسه كه اطلاعات كافى در مورد اين گونه مباحث دارند كافى است.
استحضار داريد، وقتى كه انقلاب به پيروزى رسيد، بضاعت ما از مطبوعات پيش از انقلاب، بضاعت انقلابى بود. نيروهاى مسلمانِ متعهد بسيار ناچيز بلكه در حد صفر بود. با صرف نظر از يكى دو مطبوعه كه يكى از آن ها در همين حوزه ى علميه ى قم چاپ مى شدند; مثل «مكتب اسلام» و پيش از آن «مكتب تشيع». اين ها به ظاهر كار مطبوعاتى داشتند; امّا بايد اعتراف كنم كه با يك كار مطبوعاتى واقعى، بسيار فاصله داشتند. خود اين ها هم اين مطلب را مى پذيرند. با اين حساب، ما در اين زمينه هيچ چيزى در دست نداشتيم.
با اين بضاعت، ما وارد انقلاب شديم. مطبوعاتى كه به نفع انقلاب مصادره شدند، همان ها هم در خدمت انقلاب نبودند. روزنامه ى كيهان، روزنامه ى اطلاعات كه همين دومى باعث آن رُسوايى (مقاله ى معروف) بود كه منجر به انقلاب شد. روزنامه ى كيهان پيش از انقلاب، ظاهرى روشن فكرانه تر داشت و تجمع نيروهايى بود كه معروف شده بود، اين نيروها گرايش مردمى دارند. همين دو روزنامه هم در برخورد با انقلاب، بسيار خطرناك و منافقانه برخورد كردند.
اگر كسى كه در جريان انقلاب قرار نگرفته باشد و تاريخ انقلاب را نداند و فقط بخواهد از مطبوعات آن دوره، به سراغ تاريخ انقلاب برود، تصور مى كند كه اين انقلاب به دست يك مشت توده اى و يك مشت عناصر وابسته به جبهه ى ملى و سازمان مجاهدين خلق (منافقين فعلى) به ثمر نشسته است و جماعتى از روشن فكران و گه گاه هم عناصر روحانيت به صورت حاشيه اى در كنار آن وجود داشته است. براى اين شخص اين طور جا مى افتد كه انقلابى در اين مملكت، با هدف هاى اعلام شده، از طرف آن گروه ها دنبال مى شده و ناگهان يك جماعت روحانى از راه رسيده اند و خودشان را انداخته اند بر سر سفره اى كه ديگران آماده كرده بودند و آن را به نفع خود مصادره كرده بودند.
اين تصور را شما در روزنامه هاى به جا مانده از اوّل انقلاب خواهيد ديد. هتّاكى و پرده درى در اين زمينه به جايى رسيد كه كاركنان مسلمان و متعهد داخل روزنامه ى كيهان (اكثراً از كارگران شريف اين نشريه بودند) راه افتادند و جلوى كار را گرفتند و گفتند: ما نمى گذاريم روزنامه اى كه مال مردم مسلمان است، به نفع گروهك ها و دشمنان انقلاب بياوريد. اين ها به طرف قم آمدند. حضرت امام هم هنوز در قم تشريف داشتند و با امام، اعلام بيعت و وفادارى كردند. امام هم حركت اين ها را تأييد كرد و جملاتى فرمودند كه خيلى جالب است.
بعضى مى گويند قلم مقدس است به هر صورتى كه باشد، ولى امام(رحمه الله) در آن جا مى فرمايند كه: اين قلم ها از سر نيزه ى شاه بدتر است. قلمى كه تهتك به ساحت مقدسات مردم مى كند، از سر نيزه ى دژخيمان پهلوى خطرناك تر است. چه كسى گفته كه قلم بالاصاله مقدس است؟!
بعد از انقلاب، وقتى كه با يك چنين جريانى رو به رو شديم، نيروهاى انقلابى به اين نتيجه رسيدند كه خودشان بايد يك كارى انجام دهند. اولين جرقه ى نيروهاى خالصِ مسلمان، در حزب جمهورى زده شد كه بانى آن رهبر معظم انقلاب بودند. آقاى مهندس موسوى و ديگران هم اين روزنامه را تدارك كردند; ولى باز جريان مطبوعاتى در اختيار اين جريان نبود; زيرا اين يك جريان مبتدى و نو پا بود و به دور از آن فرهنگ ژورناليستى كه از بدو تولد روزنامه نگارى در ايران، با سبك و سياق خاصى به سمت جلو حركت كرده بود.
به علّت كم بود وقت، بنده آن تاريخچه را اجمالا عرض مى كنم. بضاعت روزنامه نگارى ما كه منتقل به اين طرفِ انقلاب شد، يك سره در اختيار جرياناتى بود كه با روح و اصل دين سر ستيز داشتند و يا بى تفاوت بودند. كم تر نمونه اى پيدا مى كنيد كه روزنامه نگارى در «اطلاعات»، «كيهان»، «آيندگان» و «رستاخير» و مجلاتى مثل «زن» و «اطلاعات هفتگى» و مجلات وقيحى مثل «سپيده و سياه» و «تهران مصور» و... باشد كه يك مقدار انگيزه ى دينى و اخلاق انسانى در وجودش شعله ور باشد.
بخش ادبيات روزنامه ى كيهان، در اختيار كسانى بود كه رسماً اهل ستيز با دين بودند. افرادى مثل احمد شاملو و ديگرانى كه تعلقات ضد دينى خود را اظهار كردند، گردانندگان بخش ادبى روزنامه بودند. و يا نشريه ى فاسد آن وقت، «زن روز» بود كه بحمداللّه امروزه نشريه ى زن روز را شما با آرامش خاطر به خانه مى بريد و در اختيار اهل خانه قرار مى دهيد.
آن روزها اين نشريه، وسيله اى بود براى گسترش فحشا و وارد كردن سبكى از زندگى غرب كه قصد داشتند عنصر ايرانى را با آن تربيت بكنند. اساساً شكل گيرى اين مجله براى تغيير ذائقه و زندگى مردم جامعه ى ما بوده است. حال اين كه اين ها چه كارهايى كرده اند، بماند. در يكى از كارهاشان مسابقه ى دختر و بانوى شايسته گذاشته بودند كه اين كار گرفته شده از همان مسابقه ى ملكه ى زيبايى بود كه غربى ها براى خود دارند. اين ها ملاك شايستگى را قد و قواره و سايز بدن و قسمت هاى مختلف بدن زن هاى مسلمان ما قرار داده بودند. دختران و زنان ما را به اين سمت و سو مى كشاندند. بعضى از دست اندركاران اين گونه اقدامات كثيف و فاسد، امروز هم پشت صحنه ى بعضى از اين مطبوعات واقع شده اند.
خانمى كه در كنفرانس برلين، آن هتاكى ها را نسبت به جمهورى اسلامى داشت و آن هرزه گويى ها را كرد، از كسانى است كه در راه انداختنِ فحشاى پيش از انقلاب، در مجله ى زن روز، عنصر تعيين كننده اى بود. همسر او هم كه يك عنصر فاسدى است و كم تر اسمى از آن به ميان مى آيد، ولى كسانى كه اين مسائل را تعقيب كرده اند، مى دانند كه اين عنصرِ فاسد، در گذشته ى انقلاب و سابقه ى مطبوعاتى خودشان، بيش ترين خدماتشان اين است كه بروند فواحش خارج كشور را دعوت بكنند و پسر و دختر ما را بكشانند پاى پلكان هواپيما تا براى آن ها هورا بكشند. اين ها بانيان و راه اندازان چنين جلساتى بوده اند.
در اوايل انقلاب، طبيعى بود كه بسيارى از اين ها به دليل شدت فسادى كه كرده بودند (تا جايى كه بعضى از هم كاران آن ها نمى توانستند اين ها را تحمل كنند) از گردونه خارج شدند و برخى از آن ها فرار كردند. اين يك ريزشى بود كه به نفع جريان انقلابى صورت گرفت. امّا هنوز مطبوعات، مطبوعاتِ پالايش نشده بود. در عرصه ى باقى مانده، هنوز كسانى بودند كه اگر سلطنت طلب نبودند، در عوض توده اى و كمونيست و دوست دار چريك هاى فدايى خلق بودند. وابسته ى به گروه هاى ملى گرا و روشن فكران لاييك بودند. اگر ماركسيست نبودند، عناد آن ها با انديشه ها و اعتقادات دينى مردم به حدى بود كه آن را در نوشته هاى خود ظاهر مى كردند; پس يك دسته هنوز در مطبوعات حضور داشتند.
در دو، سه سال اوّل انقلاب كه دوران بلوغ انديشه ى انقلابى و مذهبى بود، اين ها را به تدريج يا سر جاى خودشان نشاندند يا برخى از اين ها را از دور خارج كردند. در اين دو، سه سال هم عده اى از اين ها كه دست شان آلوده به دست گروهك هاى محارب و... بود، راه گريز از داخل كشور را پيمودند و پناهنده به خارج شدند. برخى از آن ها هم در درگيرى با منافقين و گروه هاى مسلح به درك و اصل شدند; ولى بعضى از آن ها كه اهل محافظه كارى بيش تر و اهل رعايت (به نوعى) بودند، اين ها باقى ماندند و در بدنه ى مطبوعات رسوخ كردند.
امّا اين جماعتى كه جديداً (بعد از انقلاب) وارد شدند، چه كسانى بودند؟ مخصوصاً در كيهان، يك گروه از كسانى بودند كه هم راه آقاى دكتر يزدى، اوايل انقلاب، از طرف حضرت امام(رحمه الله)مديريت كيهان را براى يك دوره ى يك سال و اندى، به عهده گرفتند. اين گروه، وابستگان نهضت آزادى و بعضى از پيوستگان به سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بودند. عده اى از همين ها كه وابسته به سازمان مجاهدين بودند، ادعا مى كردند كه ما مدتى بود كه از سازمان جدا شده بوديم و تحت عنوان اعلاميه هايى كه بعداً تبديل به كتاب «روند جدايى» شد، اعلام جدا شدن كرده بودند.
از عناصرى كه در روند جدايى از منافقين جدا شده بودند، نام كسانى را بايد به خاطر بسپاريد كه ساليان سال پس از دهه ى شصت و بعد از اين كه بساط منافقين برچيده مى شود، اين ها هم چنان در عرصه ى مطبوعاتى ما حاضر بودند و به فعاليت هاى خود ادامه مى دادند.@#@
در اين دوره ى هفت، هشت ساله ى بعد از سال 1360، مديريتِ عالىِ روزنامه ى كيهان در اختيار آقاى خاتمى بود. در عين اين كه وزير ارشاد بود، مدير كيهان هم بودند. آن افرادى كه عرض مى كنم با مخفى كردن خودشان در پشت چهره هاى موجهى مثل ايشان و شهيد، شاه چراغى و... به فعاليت هاى آن چنانى مشغول بودند. در اواخر دهه ى شصت به عنوان كار فرهنگى، چيزى به اسم كيهان فرهنگى راه انداختند و جاى پايى درست كردند براى نظير آقاى دكتر سروش.
آن افراد با بقيه ى مجموعه و با شخص آقاى خاتمى و دوستان ديگرى كه در آن دوره به روزنامه پيوسته بودند، مثل آقاى نصيرى و ديگر عزيزان، در اثر مواجهه ى با اين جريانات صالح، راهى جز خارج شدن از روزنامه و مؤسسه ى كيهان پيدا نكردند. اين مجموعه بعد از خارج شدنش از روزنامه ى كيهان، سر از نشريه ى كيان در مى آورد.
در اين جا يك پرانتز باز كنم و آن اين كه بنده نمى دانم چه ارتباطى ميان اين نام و يك بنيادى در امريكاست كه با همين نام تأسيس مى شود كه بنيان گذاران آن، از چهره هاى سلطنت طلب و عناصر ضد انقلابى خارج كشور هستند. از قضا تولد آن بنياد نيز در همين دوره است. امريكايى ها به طور مستقيم در مديريت آن بنياد دخالت دارند. عملياتى كه آن بنياد در دستور كار خود قرار مى دهد، عمليات فرهنگى است. مى گويند: براى تغيير و تحول در داخل ايران، بايد متوسل به اقدامات فرهنگى شد و اين اقدامات فرهنگى با برپايى سمينارها آغاز شد كه در آن جا نفراتى از داخل كشور مثل آقاى سعيدى سيرجانى و... به عنوان واسطه ى بين آن ها و داخل عمل مى كردند.
بنده ارتباط اين نشريه با آن بنياد را نمى دانم، ولى مشابهت هايى كه در رفتار سياسى اين ها ديده مى شود، ما را برحذر مى دارد، از اين كه فكر كنيم به طور تصادفى اين دو نام، يك سان انتخاب شده اند.
در اين دوره اقدامات ديگرى هم صورت مى گيرد كه به علّت كمى وقت، بنده نمى توانم بسيارى از مطالب را عرض كنم; مثل اين كه چرا در يك دوره اى، جريان چپ مسلمان ما، شروع به نزديك شدن به اين جريان تحول خواهِ دگرگون طلبِ كيان مى كند و پيوندى بين اين دو جريان بر قرار مى شود. جريان كيان پيش از اين، ارتباطاتى با نهضت آزادى بر قرار كرده بود. على رغم اين كه اين ها در اوايل انقلاب، سايه ى نهضت آزادى را با تير مى زدند، در اواخر دهه ى شصت عرض پوزشى خدمت مهندس بازرگان مى برند و مى گويند: ما را ببخش كه در گذشته چپ روى مى كرديم. الآن آمده ايم كه عذر خواهى بكنيم.
در اين دوره پيوندى ايجاد مى شود بين جريان ليبرال و جريان روشن فكر چپ كه اين يك امر مباح بلكه مستحبى تلقى مى شود. اين كه چرا جريان چپ خط امامى وارد چنين گردونه ى فساد و خرابى مى شود، تحليلِ مفصل خود را مى طلبد.
آقاى محمد قوچانى در يك مقاله اشاره مى كند كه بعد از دهه ى هفتاد، محفلى تحت عنوان محفل يا حلقه ى كيان در اين مجله بر پا شد كه در روزهاى چهارشنبه جلساتى داشتند و عناصرى از جاهاى مختلف در اين جا شركت مى كردند و نقل مى كند كه نفراتى از سازمان مجاهدين انقلاب نيز در جلسه بودند. و برخى از روشن فكران حوزوى بودند و عده اى از روند جدايى بودند و... كه به هم پيوند خوردند و به تعبير ايشان، هسته ى اوليّه ى جريان اصلاح طلبى را پايه گذارى كردند.
اتفاق ديگرى كه مى افتد، اين است كه از آغاز اين دهه، با جريان شكل گيرى چنين گروهى در داخل، ارتباطات با خارج هم شروع مى شود. كسانى كه در اوّل انقلاب، به عنوان عناصر مفسد از مجموعه ى مطبوعاتى كشور ريزش كرده بودند، به تدريج دوباره آفتابى مى شوند و سر و كلّه ى آن ها در اين مطبوعات جديد التأسيس پيدا مى شود.
در اين ميان، يك جنس مطبوعات تازه اى به ميدان مى آيد كه حرف آن ها اين بود كه وقتى مملكت بعد از جنگ وارد دوره ى سازندگى شده، بايد مطبوعاتِ هم ترازِ اين عنوان سازندگى را هم وارد كنيم; لذا سبك و سياق جديدى از روزنامه نگارى به ميان مى آيد. ظاهراً مى گويند كه به سياست كارى نداريم و فقط طرف دار فضاى گل و بلبل هستيم و مى خواهيم براى مردم تفنن و تفريحى داشته باشيم; ولى در باطنِ اين حركت كه ظاهر يك اقدام فرهنگى و اجتماعى را دارد، حركت بسيار رندانه اى نهفته است.
مى بينيم كه اولين تشكيك ها و ترديدها در باب مبانى حكومت دينى، در همين نشريات شكل مى گيرد. مقاله ى «وكالت يا ولايت» كه توسط آن آقايى كه از دنيا رفت نوشته شد، جرقه ى تشكيك در بنياد انديشه ى امام را زد; البته در بيرون، چيزهايى مى گفتند، ولى در مطبوعات، اوّل بار در آن جا شكل گرفت; حتّى گفت كه پيامبر عظيم الشأن اسلام، از طرف خداوند مأموريتى براى تشكيل حكومت نداشتند; چه رسد به ولى فقيه.
يك مقدار كه جلوتر مى آييم، رد پاى عناصرى كه در خارج از كشور به عنوان نيروى ضد انقلابى، فحاشى عليه انقلاب مى كردند و مقاله ها و اعلاميه هاى عليه شخص امام و انقلاب را مى نوشتند، اين ها آهسته، آهسته مقالات و اشعار و... خود را در مطبوعات داخل كشور چاپ مى كردند. در اوايل، بدون نام اصلىِ خود، كار مى كردند و كم كم با نام اصلىِ خود، كار كردند.
يك آقايى كه در سال 1374 در نشريه ى پَر[1] مقاله اى نوشته است و رسماً مى گويد اگر مى خواهيد براندازى آرام و بى سر و صدا در ايران صورت گيرد، گروه هايى تحت عنوان ميانجى (اسم مقاله هم در جستوجوى ميانجى است) يعنى واسطه بايد پيدا كنيم تا آن ها را برانگيزيم تا رژيم را سرنگون كنيم.
خود اين شخص مى گويد: اين طور كه ما شناسايى كرديم، نهضت آزادى، سروش و حلقه ى كيان، با توجه به اين كه سروش و حلقه ى كيان موجه تر هستند و حتّى در ميان حوزه هاى علميه و سپاه و نهادهاى انقلابى عواملى هست كه از آقاى سروش حمايت مى كنند، ما بايد از طريق اين ها به درون حاكميت نفوذ بكنيم; چرا كه رژيم هنوز به اين ها اعتماد مختصرى دارد و وقتى كه ما اقداماتمان را به وسيله ى آن ها انجام دهيم، نمى توانند آن ها را ضد انقلاب معرفى كنند; چرا كه آقاى سروش در اوّل انقلاب، عضو شوراى انقلاب فرهنگى بوده و يك مدتى هم جزو ليدرهاى فكرى انقلاب حساب مى شد. مگر مى توان او را به آسانى ضد انقلاب ناميد؟! جماعت انجمن هاى اسلامى دانشگاه ها و... دنبال او هستند; پس ايشان وسيله ى خوبى براى مقابله با نظام است.
آن ها از اين سر پل وارد مى شوند و كم كم اين نقطه را توسعه مى بخشند. يك روزى شما چشم باز مى كنيد مى بينيد همين آقاى رامين احمدى كه در سال 1374 در نشريه ى «پَر» مقالاتش چاپ مى شد و دزدانه مقالاتش وارد كشور مى شد، بعد از سال 1376 همين آقا رسماً با گردنى افراشته در نشريات و مطبوعات زنجيره اى داخلى، عليه حكومت و نظام مقاله مى نويسد. اين فقط يك نمونه بود. الى ماشاء اللّه از اين افراد وجود دارند كه با بهره گيرى از اين گستره ى آزادى مطبوعات وارد شدند.
گستره ى آزادى مطبوعات از ديد عده اى تا آن جا بود كه دشمنان امام و كسانى كه امام با الفاظ بسيار زشتى از آن ها نام برده بودند و اسم خود را پاى اعلاميه هايى كه امضا كرده بودند مى نوشتند، تا سال 76 به اين ها فرصت داده مى شود بدون اين كه از گذشته ى كثيف خود استغفار و توبه كنند، داخل كشور بيايند و مدعى هم بشوند و بگويند شما در اين مدت، مملكت را با آن جنگ و شعارهاى انقلابى و قطع رابطه با امريكا خراب كرديد. حال بيايند و تقاص بگيرند. اين پيشينه ى درد آور مطبوعات ما است.
اين سخنان ناتمام ماند و اگر در پرسش و پاسخ، سؤالى در اين زمينه شد، بنده چهره هاى ديگر اين جريان را ذكر مى كنم. آن وقت شما تصديق خواهيد كرد كه وقتى صحبت براندازى مى شود و مى گوييم يكى از كانون هاى براندازى، مطبوعاتى با اين پيشينه بودند، اغراق نكرده ايم. آن وقت كه رهبر معظم انقلاب فرمودند: بايد جلوى پايگاه هاى دشمن در مطبوعات گرفته شود و تعطيل شوند، سخنى كاملا با اطلاع و با حكمت بوده است. و نه يك سخن شعارى. نمونه هايى از مواردى كه دشمنان انقلاب تأييد كرده اند كه در اين محافل مطبوعاتى حضور داشته اند وجود دارد و در اعترافات كسانى كه اخيراً دست گير شده اند، مواردى ديده مى شود.
[1] . نشريه ى سلطنت طلب ها با سرمايه ى اشراف پهلوى در خارج از كشور تأسيس شده است كه بنيادى به نام بنياد پَر دارد.
پيش درآمد[1]
در مطبوعات امروز جامعه ى ما چه مى گذرد؟ چرا؟
شرح و ترسيم چهره اى كه امروز مطبوعات كشور ما از آن برخوردارند، ديگر بر كم تر كسى پوشيده مانده است; امّا به مناسبت گفتمان حاضر، ذكرى از فجايع بسيارى كه در اين عرصه رخ داده و مى دهد، خالى از فايده نخواهد بود. آن چه مى گذرد فاجعه است; چون بيان گر مظلوميت نظامى است كه در آن، كسانى ارزش هاى اساسى آن را نشانه مى روند كه در دامن خودِ نظام، پرورش يافته اند.
آنارشيسم مطبوعاتى كه با آن روبه رو هستيم، فضايى را ايجاد كرده است كه هر چند در آن تقدس و تقدس گرايى مردود است، امّا هر گونه اظهار نظر اگر توسط قلم و قلم زنان صورت پذيرد، مقابله با آن، مقابله با مقدسات است.
در چنين فضايى، انقلاب اسلامى شبيه استبداد فجرى معرفى شده است!
(روزنامه ى توس، مرداد 77)
و پديده اى است «متأثر از الگوى حكومت شوروى سابق كه سرانجام آن ها با هم يك سان خواهد بود! (راه نو، شهريور 77).
جمهورى اسلامى، حكومت لمپنيسم و فشار است و با قانون گرايى نمى سازد!
(آبان، شهريور 77);
ارزش گراها به مارقين زمان امام على(عليه السلام) و طالبان زمان تشبيه مى شوند!
(پيام هاجر، خرداد 77);
اسلام سياسى و اسلام انقلابى، به بن بست رسيده است و ديگر پايگاه مردمى ندارد!
(خرداد، شهريور 78);
زمام داران دهه ى اوّل و دوّم انقلاب، ديگر از ديد مردم كفايت نداشته و ندارند و روحانيون، شكست خورده محسوب مى شوند! (دنياى سخن، اسفند 77);
شيخ فضل الله ها استبداد خواه معرفى مى شوند! (هفته نامه ى مبين، مرداد 77);
روحانيت، قشرى گرا و انحصار طلب، عوام پرور و مقلد پرور است و نه عاقل پرور!
(ايران، شهريور 77);
روحانيون در طول تاريخ ايران، سرسپرده ى مراكز قدرت اند! (صبح امروز، دى 77);
آنان ارتزاق كنندگان صرف از افكار روشن فكران اند! (صبح امروز، بهمن 77);
قلم فقها در طول تاريخ، آغشته به خون آزاد انديشان است! (جهان اسلام، دى 77);
نيروهاى اسلام گرا، هم از حيث نظرى، هم از حيث عملى شكست خورده اند!
(ايران فردا 22/10/78);
جريان كسروى و حكيم زاده ى قمى، اصلاح طلب بودند و امام و شهيد نواب صفوى، خشونت گرا و در مقابل جريان اصلاح طلب قرار مى گيرند! (نشاط، اسفند 77);
مهندسان و طراحان اصلى انقلاب روشن فكران دينى بوده اند و روحانيان ابزار دست روشن فكران براى بسيج توده ها!.
اين هرج و مرج نوشتارى، تا به آن جا پيش مى رود كه نوشته مى شود: كافر و بى دين هم خودى است; چون قرآن هم فرمود: (لَكُمْ دينكم وَ لِيَ دِينِ) بنى آدم اعضاى يك ديگرند! (صبح امروز، شهريور 78).
خداوند خودى و غير خودى نمى شناسد; چون نعمت هايش را به همه داده است، چرا ما كاسه ى از آش داغ تر هستيم؟! (خرداد، مهر 78);
نظام اسلامى نيز چون هر نظام شرك آلود و طاغوتى، مردم را به خودى و غيرخودى تقسيم كرده است! (ايران فردا، 14/7/78، ص 3);
البته در اين آشفته بازار خودى و غير خودى، بر اساس دين و مذهب است كه بايد برداشته شود، ليكن خودى و غير خودى، بر اساس حقوق بشر، امرى مطلوب است كه بايد به جاى آن نهاده شود; چرا كه تحقق دموكراسى متوقف بر اين تحولات است!
(ر.ك: روزنامه ى فتح 27/10/78، ص 8);
نيروهاى ملى ـ مذهبى از نيروهاى خودى، بلكه صاحبان اصلى انقلاب اند!
(عصر آزادگان، 12/8/78، ص 3);
منافقين انسان هاى آزادى خواه و اصلاح طلب بوده اند! (نشاط، فروردين 78);
ادامه ى جنگ اقدامى بدون دليل! (پيام امروز، اسفند 77);
و غير عاقلانه! (اخبار اقتصاد، مهر 78);
و اگر ديگرگون عمل مى كرديم، اصلا جنگ شروع نمى شد; چه رسد به ادامه ى بى دليل آن!
(ايران فردا، شماره ى 58);
و اساساً جنگ هشت ساله بر خلاف ميل اكثريت قاطع ملت ايران بود و ارزش هاى آن مورد حمايت اكثريت نبوده است! (آفتاب امروز، 1/7/78، ص 1);
تبعيت از بزرگان، خصيصه جوامع عقب افتاده است! (صبح امروز فروردين 78);
اسلاميت نظام هم ناشى از جمهوريت آن است! (هفته نامه آبان، مهر 77);
ولايت فقيه همان ديكتاتورى صالحان است! (خرداد، مهر 78);
هر چه افكار عمومى مخالف آن باشد، نامشروع است! (صبح امروز 7/9/78، ص 12);
آزادى مطلق است و كسى حق ندارد مثلا زنى را وادار به رعايت حجاب كند!
(خرداد، خرداد 78);
اسلام هيچ حكمى در باب سياست نسبت به مسائل عصر ما ندارد! (كيان، فروردين 78);
دين نظام حكومتى ندارد! (پيام هامون، اسفند 77);
معصومين فقط در كليات و اصول اسوه اند نه در فروع و جزئيات! (كيان، بهمن 77);
پذيرش دين حق است نه تكليف! (صبح امروز، 24/8/78، ص 6);
ارتداد حق طبيعى هر انسان است و اديان همگى بر حق اند! (كيان، فروردين 78);
و هزاران هزار اظهار ناحق كه سخن بر سر اظهار آنان نيست; بلكه سخن بر سر نحوه ى عمل سهل انگارانه و يا مؤيدانه اى است كه از سوى برخى مسئولان فرهنگى شاهد آن هستيم.
عوامل اين وضعيت فرهنگى جامعه چيست؟
معضل تهاجم فرهنگى در عرصه ى مطبوعات در كشور ما، زمينه هاى داخلى متعددى دارد كه به برخى از آن ها به طور گذرا اشاره مى شود.
1. غرب باورى در برخى مسئولان فرهنگى
اين نكته، از نكاتى است كه در اين زمينه بايد مورد توجه قرار گيرد. نگرش به غرب به عنوان يك واقعيت غير قابل انكار، گاهى با نوعى پذيرش و قبول ارزش هاى آن جوامع هم راه مى شود. اين امر، به ويژه اگر در سطح مسئولان و كارگزاران فرهنگى جامعه هم راه شود، مى تواند زمينه ساز فاجعه اى فرهنگى قلمداد گردد.
از سوى ديگر، دندانِ طمع دشمنان به رخنه در صفوف مسئولان و نظام اسلامى را تيز خواهد نمود; چنان كه رهبر معظم انقلاب در اين ارتباط مى فرمايند: «اگر غرب ببيند در اين كشور كسانى مسئوليت بر عهده دارند كه فرهنگ غرب را قبول دارند، ديگر حتّى از اسم اسلام ناب هم نمى ترسند; امّا هنگامى كه مى بينند در اين كشور همه ى مسئولان فرهنگ غرب را رد مى كنند، مى فهمند كه با نظام اسلامى، مشكل جدى دارند».[2] جملاتى از معظم له هم چون «البته در مسئولين ميانى، كسانى هستند كه ما از آن ها گله داريم» و «من از وزارت ارشاد راضى نيستم» و نظاير آن ها، هر كدام به نوعى حاكى از وضعيت غير قابل قبولى است كه مسئولان فرهنگى كشور دچار آن هستند.
2. غفلت زدگى از وجود دشمن و توطئه گرى استكبار
اكنون در كشور ما وضع به گونه اى در آمده است كه هر انسان بيدارى كه به خطر انحراف از ارزش ها هشدار مى دهد، به استفاده ى ابزارى از دين و ارزش هاى دينى متهم مى شود و اصحابِ تذكر توطئه. به افراد خيالاتى و گرفتارِ «توهم توطئه» لقب مى گيرند. به گونه اى كه رهبر انقلاب در اين باره مى فرمايند: «يك عده مى خواهند وانمود كنند كه ما اصلا دشمن نداريم; يك عده مى خواهند وانمود كنند كه اصلا توطئه اى عليه ملت ايران نيست. اين ها هم رفيق هاى همان ها هستند كه در روزنامه ها مى نويسند و گاهى در سخن رانى ها مى گويند كه اصلا توطئه اى وجود ندارد. خيالات است كه شما مى كنيد. خيالات است! نه، دشمن از همه طرف توطئه مى كند».
3. سهل انگارى و عدم جديت نهادهاى فرهنگى نيروهاى مؤمن و صاحب انديشه در مقابله با تهاجم فرهنگى
به راستى آيا در وضعيت فعلى و در برابر تهاجم فرهنگى با اين وسعت، نيروهاى مؤمن و انديشمند به بايستگىِ و شايستگى لازم، در صف مقابله كنندگان قرار گرفته اند؟ كجايند بسيجيان دلاورى كه امروز قلم به دست گيرند و جانانه از سنگرهاى اسلام و مسلمين و باورهاى اسلامى دفاع نمايند; در حالى كه به فرموده ى رهبر معظم انقلاب در سال 1377 «واقعى بودن تهاجم فرهنگى دشمن، ايجاب مى كند كه در داخل كشور مجموعه اى از نيروهاى صاحب فكر و انديشه، خود را مسئول دفاع و مقابله ى هوش مندانه با آن بدانند».
واقعيت اين است كه امروز حوزه هاى علميه و نيروهاى مؤمن، راه بسيار طولانى با استفاده ى كامل از پتانسيل هاى خود در اين زمينه دارند. عوامل اين نارسايى، متفاوت اند; از جمله مى توان از عدم برنامه ريزى و فقدان قدرت بهره گيرى از نيروهاى موجود نام برد كه رهبر معظم انقلاب در سال 1377 در اين باره فرمودند: «شوراى عالى انقلاب فرهنگى همان مجموعه اى است كه پيوسته بايد در حال فكركردن، طرح ريزى، تدبير و آماده سازى، تجهيز و تكميل امكانات لازم براى مقابله ى هوش مندانه با تهاجم فرهنگىِ دشمن باشد».
4. عدم قاطعيت در برخورد با متخلفين از حدود شرع و قانون در عرصه ى مطبوعات
اهميت ويژه ى مطبوعات در كشور اقتضا دارد كه بدون چشم پوشى و اغماض از هر گونه انحرافى، برخورد جدى و مؤثر در عرصه ى پيش گيرانه و پيگيرانه صورت پذيرد، هراس از آن چه ديگران مى گويند و دل نگرانى از قضاوت به اصطلاح طرف داران حقوق بشر، آفتى است كه متأسفانه دامن گير عده اى از مسئولان فرهنگى و مجريان قانون و حتّى برخى حوزويان گرديده است. بديهى است هر گونه خود باختگى و عدم اعتماد به نفس، مانع جدى بر سر راه اعمال قاطعانه ى قانون خواهد بود.
مقام معظم رهبرى در سال 1377 در اين باره مى فرمايند: «بى كار بودن و كم كارى دستگاه مسئولان امور فرهنگى كشور در مقابل طرح نظرات غلط و ناحق، خطرناك است و اين امر موجب نگرانى است». و در جاى ديگر در همان سال فرمودند: «بنده منتظر اجازه ى سازمان هاى بين المللى براى نحوه ى اداره ى اين كشور نمى مانم. منتظرم دستگاه هاى مسئول وزارت ارشاد، دستگاه هاى قضايى و دستگاه امنيتى كار خودشان را بكنند».
البته هر چند تهاجمى وسيع در جريان است، امّا هرگز نور اميد به پيروزى اهل حق در اين نبرد حق و باطل خاموش نخواهد گرديد و به گفته ى آن مرشد آگاه« به طور قطع، جبهه ى استكبار در جنگ فرهنگى نيز شكست سختى را متحمل خواهد شد«.
[1] . از: حجت الاسلام والمسلمين محمدرضا باقرزاده.
[2] . هشدار مقام معظم رهبرى به مسئولان فرهنگى در سال 1376.
سوال: امروزه در كشور ما بحث احزاب به معناى واقعى كلمه وجود ندارد. در جانشينى احزاب، مى توانيم روزنامه ها را معرفى كنيم كه جاى احزاب را گرفته اند. از يك نگاه تيپولوژيك، شما احزاب و يا روزنامه هاى فعلى را به چند طبقه تقسيم مى كنيد؟
جواب: اين تعبيرى است كه مكرراً شده است; يعنى چون در كشور ما احزاب وجود ندارند، بار آن ها را جامعه ى مدنى مى كشد. جامعه ى مدنى امروز به طور برجسته تر در مطبوعات خلاصه شده است; البته اگر تعريف جامعه ى مدنى اين باشد كه گروه هاى واسطه اى بين دولت و مردم عمل كنند كه احزاب نام دارند.
بعضى ها احزاب را خارج از اين تقسيم بندى مى دانند; ولى بعضى ها مى گويند احزاب هم هستند; هم چنين شوراها و مطبوعات و انجمن ها و اصناف هم هستند.
در حال حاضر مى گويند اين شأن را به جاى احزاب، مطبوعات برعهده مى گيرند. اين حرف، واقعاً حرف درستى است. يكى از پايگاه هايى كه به جاى حزب عمل مى كند، مطبوعات است. ديگرى دانشگاه ها هست. گاهى حتّى اصناف و تجارت، به نوعى جُورِ نبودنِ احزاب را در كشور ما مى كشند.
بنده در مورد خوب يا بد بودن حزب قضاوت نمى كنم ولى مى توانم اين نكته را به طور قطع عرض كنم كه وقتى قرار باشد كه عمليات حزبى ما خلاصه بشود در يارگيرى در آستانه ى انتخابات و وسيله اى باشد براى كسب قدرت و نه پرورش نيروهايى كه مدير جامعه باشند و نه پرورش ذهن سيّال جامعه، طبيعتاً ما با بدترين نوع تَحَزُّب روبه رو مى شويم كه مصداق آن همين چيزى است كه امروزه وجود دارد. مطبوعات در حقيقت، همين شأن از تحزّب را عهده دار هستند.
اگر بر سياق حرف هايى كه بنده زدم، بخواهيم مطبوعات را تقسيم بندى كنيم، مى گوييم در مطبوعات ما از طيف كسانى كه به لحاظ اعتقادى لاييك هستند و يا انگيزه هاى محكم ضد دينى دارند تا كسانى كه وفادار به انقلاب و اسلام هستند وجود دارد. خود همين ها داراى تقسيماتى هستند. بعضى ها به لحاظ مشرب و مرام فكرى، سوسياليست هستند; بعضى ها گرايش هاى ليبرالى دارند; ولى خصوصيت مشترك آن ها اين است كه عرصه ى سياست و دخالت اجتماعى را خارج از حوزه ى دين مى دانند.
دسته اى ديگر از مطبوعات هستند كه چنين تعصبى در آن ها وجود ندارد و غيرتى به عنوان پا فشارى بر دين و مسائل دينى و يا اعتقادات انقلابى ندارند. ما از اين مطبوعات به عنوان مطبوعات خنثى ياد مى كنيم. در اين دسته بعضى ها به لحاظ سياسى خنثى هستند و بعضى ديگر، به هيچ چيز پاى بندى آن چنانى ندارند و مطبوعات براى آن ها محيطى جهت كسب درآمد است. نشرياتى كه معروف به نشريات زرد و مبتذل هستند، در اين حوزه واقع مى شوند.
مطبوعاتى ديگرى هم داريم كه در آن ها درجات مختلف اعتقادات دينى و انقلابى وجود دارد. خود اين ها به دليل تفاوت پايگاه هاى فكرى و سليقه هاى سياسىِ شان، گرايش هاى وابسته به گروه هاى چپ اسلامى و يا راست اسلامى و يا گروه هاى ميانه و غير متعهد نسبت به چپ و راست دارند، شما مى توانيد مصاديق اين ها را در جامعه ببينيد.
اجمالا عرض كنم، اين تقسيم بندى كه عرض كردم به صورت جزمى روى هر كدام از اين مطبوعات نمى تواند بنشيند; چون به تناسب فصل خاصّى، وضع مطبوعات را ديده ايم كه گاهى گرايش هاى خود را يك شبه عوض مى كنند. روزنامه اى داريم كه هر دولتى كه سركار بيايد، اين روزنامه شروع به ستايش از آن دولت مى كند، حتّى عليه مطالبى كه ديروز به نفع دولت قبلى گفته، وارد گفتمان جديدى مى شود و عليه مطالب خود گويش تازه اى شروع مى كند و اگر اين فضا تغيير كند، اين مطبوعه دوباره رنگ عوض مى كند. اين حالت آفتاب پرستى كه در بعضى از مطبوعات ما هست، جاى قضاوتِ اين را كه اين ها متعلق به كدام تفكر و نحله ى فكرى هستند، براى ما باقى نمى گذارد.
سوال: يكى از مسائلى كه در جامعه ى ما به طور جدى مطرح است و مقام معظم رهبرى هم بارها روى اين مسئله تأكيد كرده اند، مسئله ى رانت و رانت خوارى در سطح كشور است. همان طور كه مى دانيد، نقش مطبوعات در برخورد با مفاسد اجتماعى، نقش بسيار مؤثرى است. نظر شما در مورد نقش روزنامه ها در اين رابطه چيست؟ و روزنامه ى كيهان چه كارى در اين زمينه انجام داده است؟
جواب: طبعاً از رانت خورده نمى توان انتظار داشت كه بيايد عليه ولى نعمت هاى خود وارد عمل شود. بعضى از روزنامه هايى كه در سال هاى اخير پا به عرصه گذاشته اند، اين ها محصول رانت هاى جا به جا شده در رده هاى مديريتى بوده اند.
كافى است كه بازگشتى به روزنامه هاى تازه تأسيس شده داشته باشيم. درست است كه اسم آن، جامعه ى مدنى و نمايندگان مردم و غيره است، ولى مديران آن ها چه كسانى هستند؟ مسئول روابط عمومى فلان بانك، معاون فلان وزير، مسئول فلان منطقه ى آزاد تجارى و... همه ى اين ها براى جاهايى است كه از آن پول مى جوشد. هر جا كه پولِ متورمى وجود داشت، انگيزه اى براى به وجود آوردن يك مطبوعه شكل گرفته است. فلان سازمان بزرگ شهرى، از امكانات وسيع استفاده كرده و چيزى را به اسم افكار عمومى به خورد مردم مى دهد; كدام افكار عمومى؟! مديريت افكار عمومى، همين نشرياتى است كه منفعت صاحبان آن ها، در اشاعه ى اين نوع تفكر بوده است.
اين دسته از مطبوعات، هيچ گاه به طور جدى درگير با مسئله ى رانت خوارى نمى شوند. ممكن است كه به صورت كلى چيزى بگويند و مطلبى بنويسند كه آقازاده ها چنين كرده اند و... ولى وقتى كه آن ها را تعقيب مى كنيد كه اين آقازاده ها را معرفى بكنيد و بگوييد از كدام مصادر پول بيت المال به جيب عده اى خاص رفت، در اين جا سكوت مى كنند.
يك وقتى به ما مى گفتند كه چرا شما بند كرده ايد به شهردارى و فلان سازمان و چرا از جناح ديگر نمى گوييد؟ در جواب گفتيم كه ما از آن ها خبر نداريم. آن قدر كه خبر داشتيم، در سى و سه شماره، گزارش روز كيهان، راجع به ثروت هاى باد آورده بود كه مطلب آن، راجع به جناح چپ و... نبود; بلكه راجع به سازمان ها و بعضى از بنيادهايى بود كه شماها طالب آن هستيد; ولى اگر شما مدعى هستيد و مى گوييد كه حرف هاى بيش ترى براى جناح مقابل خود داريد، شما اين مطالب را منتشر بكنيد. ما از اين كار شما استقبال مى كنيم. از اين بالاتر، به آن ها گفتم كه اگر جرأت اين كار را در خودتان نمى بينيد، اطلاعات خود را به كيهان بدهيد; ما چاپ مى كنيم; ولى شما اهل اين كار نيستيد.
آن آقاى روزنامه نگار، آن روشن فكر و به اصطلاح آن هنرمند كه صدها ميليون تومان پول گرفته يا فلان ساختمان را براى كار خود و مجموعه ى خود گرفته، هيچ وقت نمى آيد اين سوژه را عَلم كند; چون مى داند وقتى كه تعقيب كند، به خود او هم مى رسد.
آن كسى كه مشكل ندارد، اين گونه مسائل را مطرح مى كند. به هر تقدير، مسئله ى رانت خوارى و استفاده از فرصت هاى ويژه ى حكومتى، متأسفانه در طول دوران سازندگى و بعد از آن، به صورت آزار دهنده اى گريبان اموال عمومى را گرفت. و مرد، مى خواهد كه در اين ميدان، وارد شود و يقه ى اين افراد را بگيرد و سرنخ هاى آن را پيدا كند.
در آستانه ى انتخابات، بعضى از افراد شروع مى كنند به انتقاد كردن از رفقاى خودشان. اگر زمان انتخابات يك مقدار طولانى تر مى شد و ما مى توانستيم پى آن را بگيريم، مثلا آقاى فلانى كه از شهردارى انتقاد مى كنى، شما مگر همان كسى نبودى كه وقتى آقاى كرباسچى محاكمه مى شد، مردم را بسيج مى كردى تا به خيابان ها بيايند و به نفع اميركبير ايران تظاهرات كنند؟ الآن چه اتفاقى افتاده است كه شماها رنگ عوض كرديد؟!
سوال: علاقه مند هستيم بدانيم كه گزينش افراد در مؤسسه ى كيهان چگونه است و كادر اين مؤسسه چگونه ايجاد مى شود؟ با توجه به اين كه مدير مسئول روزنامه ى كيهان، نماينده ى ولى فقيه در اين روزنامه است، ارتباط اين مؤسسه با ايشان چگونه و به چه صورت است؟
جواب: كيهان ـ با اشاره اى كه كرده ام ـ مؤسسه ى بزرگى است كه سابقه ى شصت ساله دارد; بنا بر اين با اين تاريخ و پيشينه، ما كسانى را داريم كه از چهل سالِ پيش در اين روزنامه بوده اند; به دليل اين كه آدم هاى ناسالمى نبودند و انسان هايى بودند كه رنگى از آن چه كه ما به آن اعتقاد داريم، در وجود آن ها بوده است و وقتى با انقلاب مواجه شدند و اين نور عظيم را ديدند، در مقابل آن كرنش كردند. بعضى از اين افراد، با توجه به اين كه بازنشسته شده اند، ولى دوباره به خدمت گرفته شده اند; بنا بر اين ما افرادى داريم كه به دست دكتر يزدى وارد كيهان شده اند و كسانى كه بعداً توسط آقاى شمس الواعظين و آقاى رضا تهرانى وارد كيهان شدند و كسانى كه در دوره ى مديريت برادر عزيزمان جناب آقاى نصيرى آمدند، كه آن ها پشتوانه هاى خوبِ كار روزنامه ى كيهان در سال هاى اخير بودند. و يك گروهى هم با آمدن جناب آقاى شريعتمدارى به روزنامه ى كيهان پيوستند.
يك چنين معجونى در حال حاضر در روزنامه ى كيهان مشغول به كار است. اگر اسم آن را بتوان گذاشت هنر، مى توان هنر ياران آقاى شريعتمدارى را در اين دانست كه از همه ى آن مجموعه كه نمى توانند يك جور باشند، چيزى در اختيار شما قرار گفته است كه بتواند در كاسه ى انقلاب و اسلام بنشيند. اين مقصود ما بود. ما خدا را شكر مى كنيم كه چشمان بازى براى كار، كنترل و نظارت بر روزنامه داريم.@#@ الآن نياز نداريم كه افراد جديدى به ما بپيوندند و يا لااقل يك محدوديتى داريم براى اين كه نفرات خودمان را بيش تر بكنيم. روزنامه هاى تازه اى راه مى افتند كه كادر پنجاه، شصت نفر براى آن ها كافى است; ولى ما اسير يك مجموعه ى بزرگ و حجيم هزار و چند صد نفر هستيم كه همه اين ها از اين تشكيلات روزى مى خورند. معلوم است كه ما با مشكلاتى مواجه هستيم; ولى به فضل پروردگار، بدون هر گونه كمك از ناحيه ى دولت حاضر و سابق و احتمالا دولت هاى لاحق، اين روزنامه توانسته است سر پا بايستد و عزت خود را حفظ كند تا مديون كسى نباشد تا دِينى را كه نسبت به انقلاب و مردم و رهبر انقلاب و شهدا دارد ادا كند.
امّا ارتباط ما با ولى نعمت بزرگ و عزيز دل همه ى ما ـ رهبر معظم انقلاب ـ اين گونه است كه ايشان اشراف معنوى و گاه اشراف مستقيم نسبت به كار ما دارند. قطعاً روزنامه را خوب مطالعه مى كنند. بعضى از نويسنده هاى ما را به نام مى شناسند. شايد نديده باشند; ولى در خاطر مبارك ايشان تصورى از اين افراد وجود دارد، كه فلانى چنين سبكى دارد و يا فلانى چنان است. اين اشراف نسبت به كار فرزندان معنوى خودشان در كار روزنامه وجود دارد.
البته گاهى ممكن است كه پيامى به ما بدهند كه دوست دارند ما فلان رويه را نداشته باشيم و ممكن است ما را در كارى توصيه ى امر ديگرى بكنند كه موارد آن خيلى نادر و محدود بوده است; البته همان موارد هم به اندازه ى همان مواردى كه ايشان نسبت به ما محبت كردند و تشويق هاى ايشان شامل حال ما شده است، عزيز و گران قدر است.
اصل قضيه اين است كه با توجه به اين كه در جمع خودمان، برآوردها و ارزيابى هايى داريم و با علم به اين كه چه چيز مى تواند جزء منويات ايشان و منويات دوست داران انقلاب باشد، با آن بضاعت، به سراغ مسائل مى رويم و محصول آن، همين چيزى مى شود كه در خدمت شما قرار مى گيرد. به شدت محتاج اين هستيم كه شما بزرگواران ما را راهنمايى بفرماييد.
سوال: سؤال شده است، مقام معظم رهبرى بارها فرموده اند كه تقسيم بندى جناح ها را مضر مى دانند و تقسيم خودى و غير خودى را مى پذيرند; امّا در بعضى از موارد، همين برادران روزنامه ى كيهان، تيترهاى كاملا جناحى مى زنند. آيا زمان آن نرسيده كه صحبت هاى مقام معظم رهبرى جدى تر پى گيرى شود؟
جواب: براى بنده مفهوم نيست كه رهبر معظم انقلاب، جناح ها را مضر دانسته باشد. تا به حال هم يادم نمى آيد كه ايشان اصل وجود جناح ها و جناح بندى را به صورت كلى مضر بدانند; بلكه به عكس، موارد متعددى هم از حضرت امام(رحمه الله)و هم از ايشان داشته ايم كه داشتن سليقه ها و جناح هاى مختلف را در كشور، نه تنها يك امر عادى، بلكه چه بسا ضرورى مى دانستند. جناح هاى مختلف مى توانند مكمل يك ديگر باشند تا ضعف هاى يك ديگر را بپوشانند.
آن چيزى كه از ناحيه ى ايشان و حضرت امام(رحمه الله)مضر دانسته شده، اين است كه اختلاف هاى جناحى را تبديل به اختلاف هاى طايفه گرى سياسى بكنيم. در طايفه گرى سياسى، ديگر حق، محل بحث نيست; بلكه علايق طايفه اى و قبيله اى محل بحث است. قبايل گذشته، كم تر نقش آفرين هستند و قبايل جديد، همين احزاب هستند. قبيله گرايى غير از اين است كه ما در شيوه هاى قبيلگى خودمان بخواهيم زندگى بكنيم. آن چيزى كه به عنوان قبيله گرايى سياسى ياد مى شود و مذموم است، اين است كه افراد به خاطر اين كه در يك گروه واقع شده اند، چشم خود را به روى حق ببندند. و اگر اين حق در طرف ديگر بود، نخواهند زير بار بروند. تلاش ما اين بوده است كه اسير قبيله گرايى سياسى نباشيم.
ما با قاطعيت مى گوييم كه شما در كيهان، گرايش به يك جناح و گروه نخواهيد يافت، (بنده همين مطلب را در جمع دانشجويانى كه مخالف ما هستند و عضو فلان شاخه ى دفتر تحكيم مى باشند هم عرض كرده ام) آن چه كه در اين جا وجود دارد، گرايش به يك اصلى است كه اين اصل و گوهر، پيش هر كسى كه پيدا شود، ما همان جا زانو مى زنيم و بارها گفته ايم كه ما هيچ تعهدى در مقابل فلان آقا نداريم و هيچ عنادى هم با فلان آقا نداريم. شاهد آن هم اين است كه وقتى آن آقايى كه به ظاهر در مقابل ما است، يك حرف حقى مى زند، از او تيتر درشت و برجسته مى زنيم و او را تحسين مى كنيم و به او، جهتِ گرفتنِ موضعِ اصول گرايانه مرحبا مى گوييم و هر جا هم كه خطا كرد، به او آشكارا مى گوييم. شما ملاحظه كرده ايد انتقادهايى كه ما نسبت به آقايان جامعه ى روحانيت داشته ايم و يا انتقادى كه به حضرت آيت اللّه مهدوى كنى داشته ايم كه چرا شما گفتيد: ما كار درستى نكرديم كه قضيه ى اشغال لانه جاسوسى را طولانى كرديم و بنده نظر مساعد نسبت به اين جريان نداشتم. (گرچه معلوم شد كه نگفته بودند). ما فرداى آن روز در صفحه ى دوّم روزنامه مقاله نوشتيم كه حرمت شما به جاى خود، ولى حرفى كه مى زنيد حرف باطلى است و بايد بابت آن به جامعه، انقلاب و كشور و وفاداران امام، پاسخ گو باشيد. و همين برخورد را وقتى كه آقاى محتشمى مى كند ـ على رغم آن سوابق خوب و درخشانى كه در محضر امام داشته است ـ ما با او نيز همين گونه برخورد مى كنيم. به جهت اين كه اين آبرويى را كه مكتسب از امام و انقلاب بود، خرج يك مجموعه اى مى كنند كه رد پاى آن ها در براندازى ديده شده است. اين رفتار را ما در مقابل تمام اين آقايان داشته ايم.
سوال: مطبوعات ارزشى در كشور ما همان طور كه مشهود است، هم از جهت كيفى و هم از جهت كمى در مقابل مطبوعات غير خودى در سطح پايين ترى قرار دارد. علّت اين امر را چه مى دانيد و چه راهى را براى مقابله ى با اين نقصيه پيشنهاد مى فرماييد؟
جواب: يك واقعيت اين است كه ما چوب خوش بينى هاى خودمان را مى خوريم. در مسلمان ها خصلت خوش بينى غالب بر بد بينى است. شايد چيز بدى هم نباشد; چرا كه چه بسا روزى اين خصلت بيش تر به مدد ما بيايد; ولى در اين دو دهه، ما نسبت به خوش بينى هاى مفرط خودمان نسبت به فضاى موجود، ضربه هاى فراوان خورده ايم. يك نمونه ى آن اين است كه ما وقتى خيال مى كرديم چهار نفر كه مثل ما شعار مى دادند، رفتند در رأس جايى واقع شدند و حرف هاى قشنگ مى زدند، پس ديگر دنيا گلستان شده است و همه چيز خوب است و با خيال راحت به دنبال كار خودمان رفتيم و گفتيم كه اين آقايان در ميدان هستند.
اين كه ما امروزه شاهد اين هستيم كه ايمان هايى متزلزل مى شود، به دليل اين كه فلان آقا از آن بالا به پايين افتاد; فلان كس كه تا رده ى جانشينى امام صعود كرده بود، بر اثر سقوط اخلاقى و معنوى كه در وجود خودش پيدا كرده، به آن سرعت تنزل پيدا مى كند كه امام او را عزل مى كنند و... بعضى از ما به دليل همان خوش بينى هاى سابقمان و به دليل اين كه تمام دلايل خود را خلاصه كرديم در يك نقطه و خودمان نخواستيم كه از اطراف سر در بياوريم، در آن جاها ايمان ها متزلزل مى شود. كسانى بودند به دليل اين كه دلشان نمى آمد آقاى منتظرى را از دست بدهند، امام را از دست مى دادند. متأسفانه ما از اين آدم هاى نادان و بد سليقه كم نداشتيم. نه اين كه وجه غالب اين ها بودند، ولى تعداد نگران كننده اى بوده اند. كسى كه از راه امام به آقاى منتظرى رسيده است، ولى حال كه آقاى منتظرى به آن دلايل، مطرود امام واقع مى شود، اين فرد از امام دل مى كَنَد و حاضر نيست از آن كس كه در ذيل امام بوده، جدا شود.
علّت اين عمل، روحياتى است كه در ماها وجود دارد. علّت ديگر آن اين بوده است كه اين كار و حرفه و ژورناليسم روزنامه نگارى، سينما چى بودن و كار هنرى كردن و دنبال موسيقى رفتن، از كارهايى نبوده كه بچه مسلمان ها قبل از انقلاب دنبال آن بروند; چرا كه عرصه ى حضور ما نبوده است و درست هم همين است; زيرا وقتى كه محيط آن قدر آلوده است، معلوم است كه اگر كسى سراغ موسيقى برود، آدم مشكوكى است. الا شَذَّ و نَدَر كسانى بودند كه در همان دوره دنبال اين چيزها رفته بودند و انسان هاى مهذَّبى بودند; و الا بيش تر كسانى كه به تعبير خودمانى، به دنبال قِرتى بازى رفته بودند، آدم هاى مسئله دارى بودند; بنا بر اين كسى از بچه مسلمان ها وارد اين عرصه ها نمى شد. بنده عرض كردم كه ما با بضاعتِ دو تا ماه نامه كه يكى از آن ها «مكتب اسلام» بود، وارد اين دوره شديم; پس مطبوعات براى ما نبوده است و ما در اين كار، خيلى ابتدايى بوده ايم. با آن خوش خيالى، عرصه را به ديگران واگذار كرديم.
متأسفانه سياست هاى مديريتى كشور هم، به نفع آن جرياناتى كه كار بلد بودند و رِند و حقه باز بودند، گرايش داشت. دو سال و خورده اى است كه يكى از دوستان شناخته شده ى ما، درخواست روزنامه كرده، هنوز او را داراى صلاحيت براى روزنامه داشتن تشخيص نداده اند، امّا وقتى آقاى عبدالله نورى درخواست روزنامه مى كند، آقاى مهاجرانى به آسانى از تريبون عمومى مى گويد كه بنده يك ماهه به عبداللّه نورى مجوز روزنامه دادم. ولى دوسال و نيم است كه يك بچه مسلمان متعهد خط امامى كه چوب طرف دارى از انقلاب را مى خورد، پشت درهاى دستگاه هدايت كننده ى مطبوعات كشور، منتظر مجوز مانده است.
اوايل آمدند پيش بنده در مورد كسى كه درخواست روزنامه داشته تحقيق كنند، آن هم يك بچه مسلمانى كه من او را مى شناختم; البته مأمورى هم كه آمده بود، بچه ى خوب و متدينى بود.@#@ بنده به او گفتم خود شما خنده ات نمى گيرد در مملكتى كه دشمنان امام به راحتى مجوز مى گيرند، تو راجع به كسى كه همه ى عمر خود را در انقلاب بوده، سؤال مى كنى؟ اين عرصه با اين مزاحمت ها هم روبه رو بوده است.
الآن بحث اين مطرح است كه پول هايى كه پيشِ آقاى مهاجرانى بوده، به چه كسانى داده شده است؟ اگر ده شاهىِ آن به كيهان و رفقاى مطبوعاتى اين جنس ما داده شده باشد، هر چه خواستند، بيايند بگيرند. اصلا اين بساط روزنامه را از دست ما در بياورند; آن هم از آن رقم هايى كه به طور خالص ميلياردها تومان در اختيار ايشان بوده است و مجبور نبوده است كه جواب جايى را هم بدهد; ولى در سال هاى اخير، مطبوعاتى كه تازه پا به عرصه گذاشته بودند، از همين راه، چاق و چله شدند و كار به جايى مى رسد يك روزنامه اى كه وابسته به دستگاهى كه مورد قبول دوستان هست، اين روزنامه در هيئت دولت مورد بررسى قرار مى گيرد كه بِدهى هاى انباشته ى آن را از بيت المال مسلمين بپردازند. بنده سند آن را ديده ام كه به ميزان فلان مبلغ، بدهى هاى اين روزنامه را بدهيد. در چنين عرصه اى، آقاى نصيرى ديگر مى تواند روزنامه نگار باشد؟ آيا اين ها مى توانند با هم برابرى بكنند؟ اين گونه رانت ها اجازه نمى دهند كه يك بچه مسلمان، بدون هيچ بضاعتى بتواند با اين ها رقابت كند.
يك وجه ديگر آن، اين است كه همت نكرديم; البته لابد ما را معذور مى داريد; چرا كه ما در اين صحنه حضور داريم. بعضى ها به ما ايراد مى گيرند كه چرا مطبوعاتِ بچه مسلمان ها و خودى ها اين قدر كم است. بنده در جواب مى گويم: اين مثل آن پيش نمازى است كه وقتى كه مأمومين كم به مسجد مى آمدند، ايشان بلند مى شد و براى حاضرين، در فضيلت نماز جماعت صحبت مى كرد. يك روز يكى برگشت گفت: حاج آقا! ما كه هر روز مى آييم، لابد فضيلت آن را قبول داريم; شما يك جورى اين حرف ها را به گوش كسانى كه نمى آيند. برهان اين توصيه را هم بايد به آن آقايانى كه به اين عرصه وارد نشده اند بكنيد. هى ننشيند و بگوييد چرا كارى صورت نمى گيرد. آستين بالا بزنيد و خودتان وسط بياييد. اين كار، مشكلاتى مثل ور شكست شدن، لطمه خوردن، بى آبرو شدن كه از همه بالاتر است دارد. وقتى كه راه مى رويد، همين طور فحاشى مى كنند; البته در كنار آن، مخلصينى هم وجود دارند كه دست مَريزاد بگويند و از آن بالاتر، رضوان اللّه است. ان شاء اللّه كارى بكنيم كه موجب رضاى خداوند باشد و اگر همه ى خلق هم نپذيرفتند. اين مشكلات سهل مى شود.
سوال: لطفاً اعترافات دست گير شدگان اخير و رابطه آن ها را با ضد انقلاب بفرماييد؟
جواب: لازمه ى اين كه بنده بدانم اعترافات آن ها چيست، اين است كه دست رسى به پرونده يا مسئولان داشته باشم; كه بنده چنين دست رسى اى ندارم. چيزهايى شنيده ام كه در روزنامه مى نويسم. بنده همين مقدار اعتبار براى اين حرف ها قائل هستم; البته افرادى كه به ما گفتند، افراد ناجورى نبودند.
شما در آخرين اطلاعيه اى كه پخش شد، ديديد كه به مثابه يك باطل السحر بعضى از اين رندان دغل را سر جاى خود نشاند. يك خبرهايى بود كه به اين آقايان منعكس شده بود. بعضى از آن اعترافات را آقايان ديده اند و يا نوارهاى آن را شنيده اند و يا نوشته ها را خوانده اند. بعضى از همين آقايان كه حمايت كردند و قبلا ابراز ناراحتى مى كردند و به گونه هاى مختلف، خودشان را پشت سر اين آقايان و حامى آن ها قرار داده بودند، گفتند كه اگر ما اين چيزها را ديده بوديم، حمايت نمى كرديم. اشتباه كرديم. اعترافات در حدى است كه اين افراد به صراحت از كلمه ى براندازى ياد مى كنند; نه اين كه استنباط مى شود كه اين ها برانداز بوده اند.
وقتى كه بعضى از بستگان آقاى عزت اللّه سحابى به ملاقات ايشان مى روند، خود ايشان مى گويد: من ديگر با چه زبانى بگويم، مگر ما براندازى نمى كرديم؟ بعد به طرف مى گويد: مگر نمى دانى؟ مگر كارهايى كه ما مى كرديم، براندازى نبود؟ اشاره مى كند و كد مى آورد. بخش ارتباطات خارج كشور، از همه ى بخش ها سهل تر است. اگر ما هيچ مدركى نداشتيم، ارتباط ميان جريان داخل و خارج را سال ها قبل كشف كرده بوديم. ما هر روز پنبه ى اين بحث را در روزنامه ى خود مى زديم و برخى روزنامه هاى ديگر گاهى اشاره مى كردند.
مى ديديم كه اين ها با هم آمد و شد دارند. مى ديديم در اجلاسى كه تشكيلات سيا در آمريكا براى ضد انقلاب خارجه نشين بر پا مى كند، كسانى از داخل به آن جا مى روند و با آن ها سخن مى گويند. ما مى دانيم در نشست نيكو زيا، كسانى از اصلاح طلبان به آن جا مى روند و ملاقات هاى ويژه اى برگزار مى كنند و با هم در كنار استخر مجللِ محل برگزارى سمينار، راجع به آينده ى اصلاحات گفت و گو مى كنند (بنده نمى توانم جزئيات را بگويم). اگر اين ها دليل نيست، شما ديگر چه دليلى مى خواهيد؟
بعضى ها گفتند تا اين ها اقدام براندازى نكرده بودند و وارد اين فاز نشده بودند و دست به اسلحه نبرده بودند، ما حق نداريم كه متعرض آن ها شويم، بايد آزاد باشند. اين ديگر اوج رذالت است; يعنى شما در خانه ى خودتان را باز مى گذاريد و مى دانيد كه دزدى در محل رفت و آمد مى كند. آب جارو هم مى كنيد و دَمِ در يك مقدار خوراكى هم براى دزد مى گذاريد. خودتان هم در صندوق خانه پنهان مى شويد و بعد مى گوييد تا ايشان دزدى نكرده كه من نمى توانم مزاحم او بشوم. بعد دزد مى آيد و بساط را جمع مى كند و تازه شما به نيروى انتظامى زنگ مى زنيد كه آقا، خانه ى من را خالى كرده اند. مى پرسند كه شما كجا بوديد؟ مى گوييد: من در صندوق خانه قايم شده بودم. خودم هم در خانه را باز گذاشته بودم! اين آقايان ما، اين گونه برخورد مى كنند و مى گويند ما بايد اين قدر عقب مانده باشيم كه بنشينيم تا ضد انقلاب عمليات براندازى خود را به ثمر بنشاند، آن وقت، تازه ما حق داريم بگوييم كه بله براندازى بوده. سياست شاه سلطان حسينى كه نمى توانيم داشته باشيم. حالا ديگر بچه هاى حزب الهى انقلابى و بچه هايى كه يك مقدار وطن دوست و ملى گراى واقعى باشند، وقتى كه ردّ ضد انقلاب را كنار مرزهاى خود مى بينند، با چشم خود او را دنبال مى كنند كه اگر وارد مملكت شد به جلو بيايند.
ان شاء اللّه در اطلاعيه هاى ديگرى كه دادگاه انقلاب خواهد داد، پرده هاى ديگرى روشن خواهد شد. (يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ فَما لَهُ مِنْ قُوَّة وَ لا ناصِر)[1] وقتى پرده ها كنار رفت و بعضى ها شرمنده شدند از اين كه مى خواستند دست عده اى را بگيرند، ديگر آن ها ياورى نخواهند داشت; چرا كه متأسفانه ياوران آن ها، از رفقاى خود ما بودند. همين كه اين رفقاى ما و هم رزمان گذشته ى ما، دست خود را از پشت آن ها بردارند، آن ها كف روى آب خواهند بود. ضد انقلاب چيزى نبود. ضد انقلابى كه پيوند با جريان انقلاب خورد، چيزى شد.
در سال گذشته، در بيست ونهم مرداد، ضد انقلاب اعلام كرده بود كه در اين روز بعد از ظهر، مخالفان ولايت فقيه، طرف داران اصلاحات و كسانى كه از حكم رهبر انقلاب به مجلس مبنى بر اين كه قانون مطبوعات را از دستور كار خود خارج كنيد; راضى نيستند آن روز را به عنوان اعتراض به ميدان بهارستان بيايند. با ميتينگ بزرگى كه بر پا مى كنيد، تو دهنى به مخالفان اصلاحات و محافظه كاران بزنيد. به نظر ما، اين كار جاى نگرانى داشت. به خاطر اين كه وقتى قبلا از اين حرف ها زده بودند، عده اى از داخل كشور به قول فيزيك دان ها حرف آن ها را تقويت و دوباره گويى كرده بودند، آن وقت خطرناك مى شد; چرا كه ما نمى دانستيم با چه كسى طرف هستيم. آيا با فلان آقاى محترم كه داخل دولت و مجموعه هاى بزرگ خط امامى است طرفيم يا با ضد انقلاب طرفيم؟ نيروها خلط شده بود و نمى شد با آن ها برخورد كرد; لذا در ماجراى تير ماه ديديد كه مملكت و تهران را به آشوب كشيدند. اين ها قصد كرده بودند كه به سمت كانون هاى حساس مثل راديو و تلويزيون و بعد بعضى از وزارت خانه هاى مهم و به سمت بيت رهبرى بروند. در بعضى از اين اعترافات گفته اند كه ما به آن ها گفته بوديم، به سمت بيت رهبرى برويد. بعد ديديم كه فرمانده سپاه گفته است: اگر كسى پايش را از خيابان جمهورى فراتر بگذارد، من آن پاها را قلم مى كنم. اين را ايشان در هيئت دولت و شوراى امنيت كشور مطرح كرده بود. اين صحبت منتقل شده بود به آن آقايان. در ماجرا همان كسى كه ديروز تشويق كرده كه به سمت بيت رهبرى برويد آمده، به تظاهرات كننده ها گفته بود: آن طرف ها نرويد. اين ها اعتراف كرده اند كه ما خط مى داديم و هدايت مى كرديم. اين ها همان گروه ميانجى بودند كه منافقين از رانت داخل نظام استفاده مى كرد و پناه به دشمن مى داد.
ولى در بيستونهم مرداد سال گذشته، همين گروه ها اعلام كردند كه اين چيزى كه گفته شده از ما نيست. همه ى ما گفتيم كه امروز هيچ اتفاقى نخواهد افتاد و همين طور هم شد. دو نفر خُل و چِل آمده بودند كه آن ها را هم سوار ماشين كرده و بردند. ضد انقلاب در آن جا كور شد; چرا كه خيال مى كرد بالاخره يك خبرى خواهد شد، و قبل از اين كه از ايران به آن ها خبرى برسد، خبرش را تنظيم كرده بود و روى تلكس ها برده بود كه امروز غوغايى در ميدان بهارستان بر پا شده است.
[1] . سوره ى طارق، آيه ى 10 ـ 9.
@#@ بعد از داخل تلفن زده بودند كه هيچ خبرى نشده است، آبرو ريزى نكنيد. آن ها هم حرف خود را پس گرفتند. بله، اگر اين طرف با آن طرف رفيق نشوند و دست خود را در دست آن ها نگذارند، آن طرف هيچ كارى نمى تواند بكند.
سوال: يكى از مهم ترين رسالت ها در تبليغ، توليد و عرضه ى مواد علمى است. هر چه توليد علمى قوى و متين و عالمانه باشد، اگر به صورت مناسب عرضه نشود و يا ضعيف عرضه شود، بى اثر يا كم اثر خواهد بود. حال سؤال اين است كه حوزه چگونه مى تواند در اين عرضه موفق شود؟ آيا از نشريات موجود استفاده كند يا خودش نشريه داشته باشد؟ روى هم رفته چه شيوه اى را پيشنهاد مى كنيد؟
جواب: از يكى پرسيدند: گفت خربزه بيش تر دوست دارى يا هندوانه؟ گفت: هر دووانه. در اين جا، هم خود حوزه بايد نشريه داشته باشد و هم به نشريات موجود كمك كند و هم به نام حوزه حاضر شود و هم بى نام حوزه بيايد. هر كدام از اين ها يك خاصيتى دارد. بايد شرايط را سنجيد كه كدام يك از اين ها بيش تر مى تواند تأثير گذار باشد.
در بحثى كه ما با مسئولين مديريت حوزه داشتيم، عرض كردم كه جامعه ى ما تشنه ى شنيدن پاسخ هاى سؤالات خود است و دلش مى خواهد از يك كانون حكيمى صادر شده باشد. كانونى كه لايق پاسخ گويى است. آن كانون هم بايد متوجه باشد كه مخاطبش كيست و با چه كسى حرف مى زند. با كسى كه از اصطلاحات شما خبرى ندارد و به قول خودتان عوام است. همين راه مخاطره آميز است. شما بايد اين زبان را پيدا بكنيد. آن هم زبانى كه متأسفانه دشمنان ما خوب بلد بودند و به وسيله ى آن، افكار عمومى را تسخير كردند. حوزه حتماً بلد است و در اين زمينه ها كار كرده است، منتها بايد اين كارها را يك جايى جمع بكند و بايد با روش تازه اى كه بنده در فرمايشات چند سال گذشته ى آقا آن را شنيدم، آن را نشر دهد.
به عنوان يك خودى عرض مى كنم كه حوزه، هم داراى اين ظرفيت ها هست و هم ـ به عبارتى ـ نيست. بالفعل آن چيزى را كه مى تواند خوراك براى جامعه باشد نداريم. بايد آن زبانى را كه ديگران با آن بر ذهن و دل جوانان تصرف پيدا كرده اند پيدا بكنيم و در مسير حق به كار بگيريم. اين را بارها آقا فرموده اند كه جوانان ما دل هاشان مستعدِ پذيرش حق است; از پيرها بيش تر.
بنده در جلساتى رفته ام كه ابتداى جلسه به بنده فحش مى دادند و آخر جلسه، همان فردى كه به بنده فحش مى داد، پشت تريبون آمده و مى گويد كه من از فلانى معذرت مى خواهم. هيجان زده شده بودم كه اين گونه حرف زدم. وقتى با منطق و آرامش او برخورد كردم احساس كردم، كه بنده مى بايست اين شرمندگى را علنى اعلام بكنم. نفراتى بعد از جلسه آمدند و گفتند كه ما گمان مى گرديم، كيهان هيولايى است كه چنگ و دندان نشان مى دهد; ولى تازه فهميديم كه شما هم بلد هستيد حرف حساب بزنيد. به آن ها گفتم كه اگر كيهان را بخوانيد، ديگر اين حرف ها را نمى زنيد. مشكل شما اين است كه اصلا با خود ما برخورد نداريد، ما را از زبان دشمنانمان مى شناسيد.
بگذاريد شما را از زبان خودتان بشناسند. خودتان در صحنه حاضر شويد. حضور پيدا كردنِ صنف روحانى در جمع هاى مردمى، به خصوص در جمع جوانان، اگر براى پاسخ گويى به شبهات متعارف آن ها هم نباشد باز هم خوب است. بسيارى از عزيزان روحانى ما رفيق جوانان شده اند و دل هاى آن ها را تسخير كرده اند. اين حركت بايد بى ريا باشد. يك مرتبه بنده از صدا و سيما خيلى بدم آمد. گزارشى نشان مى داد كه در يك روز جمعه جوانان به كوه رفته بودند. حضرات روحانى هم، هم راه اين ها به كوه رفته بودند. تلويزيون مكرر اين آقايان را نشان مى داد. از جوانان مى پرسيد: شما چه احساسى داريد كه اين آقاى روحانى را در جمع خودتان در كوه مى بينيد مى گفت، خوب است كه آمدند و... بعد از روحانى سؤال كرد كه شما چه احساسى داريد؟ جواب داد كه بله، ما آمده ايم بگوييم كه ما هم هستيم. يك حركت ضد تبليغىِ مزخرف. اجازه ندهيد كه از اين گونه سوء استفاده ها از شما بكنند.
آن كارهايى كه غير مستقيم انجام مى شود، اثراتى دارد كه معجزه مى كند. كار بى ريا و پنهانى، به سراغ چهار تا جوان محله رفتن و آن ها را زير بال گرفتن، اثرات عجيبى دارد. آن ها اين كار را كردند. بچه هاى شهرستان ها از آقايان روحانى دعوت مى كردند كه بياييد جواب سؤالات و شبهات ما را بدهيد; آن ها نيامدند. اما وقتى كه پانزده ـ شانزده نفر از جوانان دور هم جمع مى شدند و از جبهه ى اصلاحات دعوت مى كردند، بزرگان آن ها مى آمدند و براى آن ها صحبت مى كردند. نابرده رنج گنج ميسّر نمى شود. براى تصرفى كه بر افكار عمومى پيدا كرده اند، كار كرده اند.
سوال: در مورد كانديداهاى رياست جمهورى چه كسانى مطرح هستند؟ در اين رابطه اگر اطلاعاتى داريد بيان فرماييد؟
جواب: انتخابات اين دفعه، يك حالت عجيب ترى از گذشته پيدا كرده است و آن اين است كه رقبا به دليل رو شدن دستشان در پيش هم، سكوت اختيار كرده اند. ما به اين طرف حق مى دهيم كه پنهان كارى بكند; چرا كه در انتخابات قبلى باخت. در نتيجه الآن معادلات را به نفع خود نمى بيند; چرا كه قدرت در دست جناح ديگر است. فضاى عمومى و عاطفى به نفع جريان حاكم است; گروهى كه مى خواهد به رقابت بيايد، نگاه مى كند ببيند كه آيا نفعى دارد تا وارد رقابت شود يا خير؟
ديديد كه بعد از واقعه ى مجلس چهارم، مجمع روحانيون مبارز و مجاهدين انقلاب احساس كردند كه اين روزها ديگر دور آن ها نيست; لذا محتاطانه به عقب رفتند و بعضى از آن ها در انتخابات اصلا اسم و كانديدايى معرفى نكردند. بعضى هم ديگران را به جلو مى فرستادند، ولى نام خود را به ميان نمى آوردند. كارگزاران، طلايه دار گروه هايى بودند كه عقب نشسته بودند و از عقب نظاره مى كردند. به آن ها بايد حق داد كه احتياط آميز رفتار بكنند.
امّا گروهى كه همه چيز بر وفق مراد آن ها است، مى گويد كه ما در دفعه ى قبل كه هنوز مردم مزه ى اصلاحات را نچشيده بودند، بيست ميليون رأى آورديم، حال كه مزه ى اصلاحات را چشيده اند چه مى شود.
درخت گردكان به اين بزرگى***درخت خربزه اللّه اكبر
يعنى چهار سال مردم طعم شيرين حكومت اصلاحات با شعارهاى شيرين توسعه ى سياسى را چشيده اند. تعبيرى كه روزنامه ى سلام چند روز بعد از انتخابات سال 1376 داشت، گفت اين گروه مانده اى هم كه به جناب آقاى خاتمى رأى نداده اند، توبه كنند و دست از اشتباهات گذشته ى خود بردارند و دفعه ى بعد به آقاى خاتمى رأى بدهند و هم راه اين بيست ميليون بشوند; آقاى حجاريان حرف قشنگى مى زد; مى گفت: كه اين هفت ـ هشت ميليون نفر باقى مانده، در سرنوشت انتخابات تأثير گذار هستند و مى توانند سرگذشت انتخابات آينده را تغيير دهند; لذا از اين جا به بعد با احتياط جلو مى آيند و مى دانند دوباره بيست ميليون رأى نمى آورند; بنابراين نگران اين هستند كه اين بار چه قدر رأى مى آورند كه دوباره بتوانند سرشان را بالا بگيرنند و براى ديگران خط و نشان بكشند كه اين رفراندوم بود; لذا آن ها هم اسم نمى دهند. البته معلوم است كه آقاى خاتمى كانديداى قطعى آن ها است; ولى با همين نگرانى ها، اسم ايشان را مطرح نمى كنند.
جريان موسوم به راست و خط امام و رهبرى نيز گويا بناى بر معرفى كانديداى مستقل به نام خودشان را ندارند; مخصوصاً روحانيت مبارز كه مى خواهد مثل انتخابات مجلس چهارم روحانيون مبارز عمل كند. گروه هاى ديگر هم گفته اند كه ما بايد شرايط را ببينيم. شرايط تا الآن مناسب براى معرفى كانديدا نيست. چهره هاى منفردى مطرح هستند، مثل آقاى دكتر جاسبى، آقاى محسن رضايى، آقاى احمد توكلى (كه طرف توجه نيروهاى حزب الهى واقع شده) و آقاى طَطَرى از كرمانشاه هستند و آقايان ديگر...
سوال: شما فكر نمى كنيد روزنامه ى كيهان در خصوص تصويب قانون ورود نيروهاى انتظامى به كوى دانشگاه ها افراطى عمل كرد. بهتر نبود كمى صبر مى كرديد تا شوراى نگهبان نظر نهايى را بگويد تا آن جنجال كذايى به وجود نمى آمد؟
جواب: هر كس كار خودش را مى كند. بناى ما بر اين نيست كه قضاوت هايمان به طبع قضاوت هاى ديگران باشد. در مرحله اى كه يك مصوبه اى در مجلس از تصويب نمايندگان مى گذرد، محيطى براى قضاوت كردن فراهم است. هيچ منع قانونى و شرعى و عرفى هم براى اين كار وجود ندارد. شكافتن اين بحث، چه بسا مى تواند به حقوق دانان شوراى نگهبان و يا فقيهان آن ها كمك كند. ممكن است شما يك بحث فقهى را مطرح بكنيد و همين عامل باشد تا فقهاى شوراى نگهبان آن را تعقيب بكنند بعد ببينند كه بله، شبهه ى درست و واردى است; بنا بر اين شما وظيفه داريد كه كمك بكنيد به فهم اين موضوع و شكفته شدن آن در نزد شوراى نگهبان. و هم چنين در برابر جامعه هم مسئول هستيد و جامعه بايد بداند كه چه اتفاقى افتاد. اتفاقاً ما در اين مرحله مسئول هستيم. اگر چيزى مصوب شد و شوراى نگهبان تأييد كرد، طبق قانون، ديگر نمى توان در آن چون و چرا كرد. ما اين را از امام بزرگوارمان به يادگار داريم، كه فرمودند، وقتى چيزى در مجلس تصويب شد و شوراى نگهبان هم آن را قبول كرد، ديگر نبايد كسى در برابر آن صف آرايى كند.
وَ السَلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ الْلّهِ وَ بَرَكاتُه.