امروز:
شنبه 2 بهمن 1395
آسيب شناسى تربيت دينى جوانان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
ما متأسفانه ميليون ها فرد معتاد در جامعه داريم. ميزان معتادان كشور ما نسبت به جمعيت ايران از كشورهاى منطقه و كشورهاى اسلامى و بسيارى از كشورها بيش تر است. اغلب مصرف كنندگان مواد مخدر جوانان هستند. مصرف الكل و مشروبات الكلى در سال هاى اخير، بسيار زياد شده است. متأسفانه جوانان دبيرستانى و بالاتر از آن ها تمايل و ارتكابشان نسبت به الكل زياد شده است. رابطه ى با جنس مخالف در حدى شايع شده است كه ديگر مدارس دخترانه و پسرانه منكر آن نمى شوند. تعداد زيادى از دختران ما از سن راهنمايى كشش و گرايش، بلكه اقدام عملى بر تماس با نامحرمان و بيگانگان دارند. آمار خودكشى نسبت به سال هاى قبل بالاتر رفته است. فرار دختران زيادتر شده است. شرارت و برخوردهاى ايذايى در جوانان پسر بسيار زياد است. تمام اين ها چيزهاى مشخصى است. آمارهاى نيروى انتظامى در بحث تخلفات و صحنه ى كوى و برزن و خيابان و ظواهر جوانان، نشان مى دهد كه جوانان ما نسبت به مسائل دينى ضعيف تر شده اند و فاصله گرفته اند. در مدارس ما هم همين گونه است. كسانى كه صحبت از نماز جماعت و اين گونه مسائل مى كنند، مى گويند كه در مدارس كم شده است. اين ها يك سرى از واقعيت ها و آمار آسيب هاى اجتماعى بود كه گفتم. اعتياد، قتل، خودكشى، افت ارتباط و بد حجابى و.... آن را كه عيان است چه حاجت به بيان است؟! از طرفى هم ما با جوانان بسيارى در تماس هستيم و مى بينيم كه علاقه مندى به مسائل دينى شان مثل مسائل عزادارى ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام) و اماكنى كه مراسم هاى مذهبى است، زياد است و شركت مى كنند. در تهران پديده ى شومى پيدا مى شود كه عده ى زيادى از جوانان در بخشى از شمال شهر در شب مقدس عاشورا و تاسوعا با رفتارهاى بسيار نابهنجار خود، با عنوان مراسم عزادارى، ارتباط ناجورى برقرار مى كنند. آمار اين جمعيت بسيار زياد بوده است. نيروهاى اطلاعات و انتظامى هم از اين ها فيلم برداشته اند و در سال هاى قبل هم چنين چيزهايى بوده است. شايد صلاح نباشد تمام اين سخنان گفته شود. بنده فقط مى خواهم طرح قضيه ارايه كنم; در نماز جمعه ها جمعيت جوان ما روز به روز كم تر مى شود. ما هر دو طرف را مى بينيم; يعنى عده اى را مى بينيم كه علاقه مند هستند و سؤال مى كنند و مشتاق هستند و هم آن جمعيت هاى زياد روگردان از مسائل اخلاقى را مى بينيم. شكايت پدران و مادران نسبت به روگردان شدن فرزندانشان از آداب و سنت هاى دينى خيلى زياد شده است. ما به عنوان مشاور و روان شناس با جوانان ارتباط داريم، با ما درد دل مى كنند و قصد دارند كه تماس حضورى داشته باشند. به دانشگاه مى آيند و يا به دفتر مشاوره و... در اين مشكلات بنده بيش تر با دو گروه خيلى درگير هستم: يك، پدر و مادرهايى كه فرزندان جوان دارند و مراجعه مى كنند كه فرزند ما با جنس مخالف خود ارتباط دارد و قصد ازدواج با كسى را دارد كه من قبولش ندارم; مثلا عاشق شده. ترك تحصيل كرده و به طرف اعتياد رفته است. برخوردها تند شده است. يك سرى از مراجعين ما در سال هاى اخير، اين ها هستند. پدر و مادرهاى ميان سال كه پسران و دختران جوانى دارند به شكايت از آن ها به ما رجوع مى كنند. و يك عده زن و شوهرهاى جوان كه به سرعت به طرف ناسازگارى مى روند و درگيرى و طلاق در آن ها زياد شده است; يعنى حتّى وقتى به جوان متأهل هم مى رسى، مى بينى كه شكيبايى، سازگارى و تفاهم در مسائل خانوادگى در آن ها هم كم شده است. اين ها يك سرى واقعيت هايى است كه وجود دارد. از ديدگاه بحث هاى تبليغ دين هم اين بحث ها و شكايت ها هست. برادران بزرگوار روحانى مى گويند كه چه كار بكنيم كه جوانان به طرف ما جذب شوند؟ گاهى اوقات كه به جايى مى رويم، خيلى اقبال نمى كنند. در دانشگاه ها اين مشكل بيش تر از جاهاى ديگر وجود دارد. يك عده ى قابل توجهى از روحانيون دانشگاه نه تنها در جذب جوانان دانشگاه موفق نبودند، گاهى اوقات آن ها برخوردهاى درستى هم با اين برادران بزرگوار نداشته اند. معلمان دينى هم اين شكايت را دارند كه ما چگونه مى توانيم بچه ها و شاگردان را جذب كنيم.
روى آورى جوانان به مذهب
اين يك طرف قضيه به عنوان جنبه ى منفى آن; جنبه ى مثبت قضيه هم كه روى ديگر سكه است، ياد آورى آن لازم است. بنا به فرموده ى رهبر معظم انقلاب، وقتى كه مراسم اعتكاف در دانشگاه ها برقرار مى شود، مى بينم كه جمعيت زيادى از جوانان در اعتكاف هستند. در مراسم عزادارى هم همين گونه است.حداقل بنده و خيلى از دوستان ديگر ما حتّى از برادران روحانى ما ديده ايم كه اگر در برخورد با جوان مشتاق و علاقه مند به مسائل دينى، يك مقدار بلد باشيم كه با او درست برخورد كنيم، و روابط درستى داشته باشيم و سؤالات را به نحو مطلوب جواب بدهيم، شكيبايى و حلم داشته باشيم، رفق و مدارا داشته باشيم، خيلى جذب مسائل دينى مى شوند.
گرايش به دين، در سطح دنياى معاصر، زياد ديده مى شود. دنياى كنونى در ورود به قرن بيستم، كشش و گرايش به دينش خيلى زياد شده است. در كتب تاريخچه ى برخورد روان شناسى با دين، سه مقطع را مى بينيم، روان شناسى در طلوع علمى شدنش (تجربى شدن) در حدود سال هاى 1880 تا 1900 تقريباً در اوايل سال 1900 ميلادى، تقريباً يك قرن پيش، در سى سال اوّل آن، استادان روان شناسى آن كسانى بودند كه تحصيلات به تعبير ما حوزوى داشتند. همان طور كه بعد از تأسيس دانشگاه تهران عده اى از آن افراد كسانى بودند كه در حوزه تحصيل كرده بودند; مثل مرحوم فروزان فر، مرحوم همايى و ديگران. در آغاز روان شناسى در سى سال اوّل، كسانى مثل ويليام جيمز، استانلى هال، و... اين ها افرادى دين دارد بودند. سعى كردند روان شناسى را با اين روش و متولوژى جديد علوم تجربى در خدمت تبليغات دينى بگيرند. ما مجله ى تربيتى دينى نوجوانان را در اوايل قرن بيستم به وسيله ى استانلى هان كه مؤسس تحقيقات نوجوانى و بلوغ است داريم. ويليام جيمز در سال 1902 كتاب «انواع تجربه هاى مذهبى» و يا «تنوع تجربه هاى مذهبى» را منتشر كرد كه در آن، سخن رانى هاى مفصلى كرده و تجربه هاى عرفانى و مذهبى را نقل كرده است. بخشى از اين كتاب مفصل، سال ها قبل در ايران به نام دين و روان به وسيله ى آقاى قائمى ترجمه شده است. در سى سال اوّل روان شناسى، خيلى از كارها و تحقيقات و رساله هاى دكتراى روان شناسى، گرايش به تحقيقات دينى داشته است. تقريباً در سى سال بعد يعنى 1930 تا 1960 انكار و اعراض و روگردانى از دين در روان شناسى ديده مى شود. يك استاد معروف دانشگاه و صاحب نظر معروفى مثل آن پُرد در سال 1950 مى گويد: من پنجاه كتاب روان شناسى درسى را در امريكا بررسى كردم; حتّى يك بحث كوچك درباره ى اين كه مذهب به عنوان يك بحث انسانى و عاطفى مطرح باشد، در آنجا نديدم. در سى سال بعد، با ظهور و اوج رفتار گرايى كه صبغه ى مادّى گرايى داشته و مسائلى كه كليسا ايجاد كرده بود، روگردانى از دين در كارهاى علمى روان شناسى و علوم جديد به شدت ديده مى شود. بسيارى از مجله هاى علمى روان شناسى دينى تعطيل مى شود; ولى دوباره از حدود سال هاى 60 ـ 70 به اين طرف، شاهد اين هستيم كه بررسى هايى روان شناسانه نسبت به مسائل دينى و مذهبى زياد مى شود; به طورى كه در سال هاى اخير، ده ها مجله ى معتبر و ده ها سمپوزيوم و سمينار در دنيا برگزار مى شود. انجمن روان شناسى امريكا شعبه ى سى و شش خود را به عنوان روان شناسى و دين تأسيس مى كند و از روان شناسان دنيا مى خواهد كه در اين زمينه ثبت نام كنند. تعداد متخصصينى كه عضو انجمن روان شناسان مسيحى بودند، تقريباً از دويست نفر در سال هاى 1993 يك باره در سال هاى اخير به شانزده هزار نفر مى رسد و در ده ها مجله روان شناسى دين كار مى كنند. چهار تا از آن را خود بنده ديدم كه دو تاى آن انگليسى بود و در حوزه ى روان شناسى دينى كار مى كنند. حجم وسيعى از تحقيقات دينى را در حوزه مى بينيد. كسانى كه با اينترنت سر و كار دارند، مى بينند كه نسبت به دين در ابعاد علوم انسان و نظرى، خيلى زياد تحقيق مى شود. اين تحقيقات در سطح دنيا است. در دانشگاه هاى ما به دلايلى كه بعداً عرض مى كنم، شايد اين حركت كم رنگ باشد; ولى نسل جوان ما كشش ها و علاقه هاى دينى شان زياد است. سؤالات نسبت به دين و عرفان و معنويت زياد است. چون ما جواب درستى نمى توانيم به آن ها بدهيم، به طرف مسائل بوديسم و شعبه هاى مختلفى از مسائل معنوى و مذهبى مثل عرفان سرخ پوستى و ترجمه ى كتاب هاى مسيحى و هندى كه در ايران هم زياد است، مى روند. اگر دقت كنيد، مى بينيد كه فروش كتاب هايى كه در حوزه هاى علوم انسانى است، خيلى زياد است حجم زيادى از اين كتاب ها با يك شيوه ى عرفانى امّا ساده كه ترجمه شده ى آثار هندى ها است، مثل كريشنامورتى يا عرفان سرخ پوستى كاستاندا و كتاب هايى در زمينه ى مسائل فال گيرى موجود است. وقتى كه با جوان سيزده ساله تا بيست و پنج ساله برخورد مى كنيد، مى بيند كه به دنبال مسائلى هستند كه به سؤالات آن ها در حوزه ى هستى شناسى و انسان شناسى جواب داده شود. علاقه ى به شعرهاى عرفانى زياد شده است; به حافظ، مثنوى و.@#@..، اين گونه نيست كه ما فقط خيابان و بد حجابى را ببينيم; اين علاقه ها هم زياد است. بحث ما در اين جا اين است كه ما چگونه اين نسل جوان را تبليغ و علاقه مند كنيم كه از سر چشمه ى ناب عرفان اسلامى بهره مند شود، تا آن چه خود داشت ز بيگانه تمنا نكند. بچه هاى ما در باطن دين دار هستند; نه به طور فطرى بلكه به طور تاريخى. سابقه ى دين دارى ما بيش از اسلام است. قبل از اسلام دين زردشت بوده، قبل آن هم دين دار بوديم. ايرانيان هميشه ى تاريخ متدين بوده اند. و هميشه ى تاريخ با حجب و حيا بوده ايم. كسانى كه به عنوان جهان گرد به ايران آمده اند، مثل چارون، وقتى كه عده اى از آن ها در زمان صفويه به ايران آمدند، از اين كه ما در حمام ها از لنگ استفاده مى كرديم، تعجب كردند و مى گفتند كه چقدر اين ها محجوب و با حيا هستند. به قول شهيد مطهرى، آن نجابت ايرانى با نورانى بودن اسلام، وقتى با هم ممزوج مى شود، از ما يك ملت مقاوم، نجيب، عفيف و ديندار مى سازد. بنده معتقدم كه اعراض فرزندان و جوانان ما نسبت به مسائل دينى يك اعراض سطحى و گذرا است. بنده عمقى در آن نديدم. در برخوردهاى زياد ديده ام كه ما اصلا جوان دين ستيز و دين گريز نداريم.
نقص در مخاطب شناسى
آن چه كه وجود دارد اين است كه خود اين ها به آن كشش هاى پاك انسانى و فطرت الهى خود و علاقه مندى تاريخى فرهنگى شان و بستر خانوادگى كه با دين دارى آن ها را تربيت كرده، گرايش به دين دارند; ولى ما زبان آن ها را نمى فهميم. نوع برخورد ما با آن ها برخورد درستى نبوده است. آن چه كه ما به عنوان دين به آن ها مى دهيم، اخلاق و عرفان راهنمايى نيست، بلكه تهكّم است. اخلاق و عرفان و عقايد ما، با ديد احكامى و با ديد مسائل تعبدى، هم راه با منطق بوده است. ما جوان را نمى شناسيم. متأسفانه در سيستم تبليغ ما مخاطب مورد توجه نيست. مبلغين دينى ما كه دغدغه هاى آن ها مسائل دينى است، مشكل شان مخاطب شناسى است. دانشگاه متأسفانه به اندازه ى حوزه ريشه ندارد. شايد حساسيت هم نداشته باشد. ما نتوانستيم بعد از انقلاب هم كارى بكنيم كه از سرچشمه ى گواراى حوزه، در دانشگاه به طرز درستى استفاده كند. در بحث هاى اطلاع رسانى مى گويند كه ما يك پيام رسان داريم و يك پيام گير و يك پيام كه بايد منتقل شود. و يك عنصر و كارى كه به آن پس خوراند و واكنش مى گويند; يعنى ارتباط چهار جزء دارد; يك جزء آن پيام است كه بايد منتقل شود و كسى به عنوان پيام رسان بايد آن پيام را برساند و كسى هم به عنوان پيغام گير بايد آن را دريافت كند و يك پس خوراند و واكنش است كه ما بدانيم آيا اين پيام منتقل شده و آيا تأثير گذاشته است يا خير؟ مشكلى كه ما داريم اين است كه پيام گير را نمى شناسيم. پيام ما اسلام و معارف اسلامى است. همان طور كه امام باقر(عليه السلام)فرمود: اگر به شرق برويد يا به غرب برويد، آنچه به صورت واقعى و درست است، در نزد ما اهل بيت است و آن چه ناب و درست و صحيح است، اسلام است كه به وسيله ى ائمه و يا تبيين آن بزرگواران، به ما رسيده است. اين پيام روشنى است. از جاى ديگرى هم نبايد اين پيام را گرفت. در اسلام هيچ چيز كم نيست. در تمام ابعاد انسانى، تا آن جا كه ما متوجه هستيم، نمى توانيم بگوييم كه كم دارد. در هيچ بُعد از مسائل فردى و اجتماعى كم ندارد.
ما مشكل پيام نداريم; بلكه چون پيام گير را نمى شناسيم، آن گونه مطالعه مى كنيم كه اگر در دو قرن پيش هم مى خواستيم به تبليغ برويم، آن را مى گفتيم. در هر صورت، مردم زمان ما با مردم پنجاه سال پيش فرق كرده اند. ما بايد جوانان را بشناسيم. اين شناخت به ما كمك مى كند كه چه بخشى از پيام را بگيريم. تا روشى ارايه بدهيم. لزومى ندارد كه ما التقاطى از علوم غير اسلامى را در مبنا استفاده كنيم. مى توانيم از روش و تكنيك استفاده كنيم. اين كه فكر مى كنيم مشكل را بحث هاى جديد و روان شناسى حل مى كند، اين طور نيست; بلكه مشكل اين است كه رو به روى ما جوانانى هستند كه ما بايد از نگرانى هاى آن ها و دغدغه ها و روان شناسى وجودى آن ها و مراحل سن و رشد آن ها و از آن چه كه با خانواده دارند و آن چه كه الآن در جامعه مى گذرد، اطلاع داشته باشيم. اگر ما اين ها را بشناسيم، بعد نگاه مى كنيم از اين گنجينه ى جواهرات، چيزى را انتخاب مى كنيم كه او نياز دارد. چيزى به دست او مى دهيم كه خوشش بيايد. مشكل ما فقط در اين جا است. مشكل پدران و مادران، مبلغان و معلمان دينى كه نگران فرزندان و شاگردان خود هستند. به هر حال، مشكل ما مشكل مخاطبان است، مشكل ديگرى وجود دارد كه بنده آن را در آخر صحبت هايم، اگر نياز به توضيح داشت، عرض مى كنم. آن مشكل اين است كه فكر مى كنيم چون جوان ما ظاهر و مويش مثل ما نيست و آداب و رسوم و برخورد ديگرى دارد، بنا بر اين خيلى از ما فاصله گرفته است. (اين را از يك سند تاريخى عرض مى كنم) به جاست ما در اين ترديد كنيم كه آيا تغيير اين ظواهر، حتّى نوع حرف زدن، حتّى بخشى از اخلاقيات ساده، روى گردانى از عقايد است. سنايى مى گويد:
اى مسلمانان خلايق كار ديگر كرده اند ***از سر بى حرمتى معروف، منكر كرده اند
قصيده ى مفصلى با اين مَطلع دارد. در آن جا تمام اين ها را ذكر مى كند كه به قرآن توجه نمى كند و غيره. در هر زمانى شكايت مخصوصاً نسبت به جوانان بوده است. بنده مى خواهم بگويم كه اين قدر هم نبايد نگران باشيم. اين شكايت ها نشان دهنده ى تغيير بنيادى عقايد جوانان نيست.
در تهذيبِ ابن جرير، از ابو حميد حمسى از عثمان بن سعيد، از محمد بن مهاجر از زيبدى از زهرى از عُروه از عايشه روايت مى كند در مورد شعر لَبيد، يعنى اولين كسى كه الآن گفته مى شود لبيد است كه اين شعر را گفته است كه به اين سلسله نقل شده است:
ذهب الذين نعاش فى اكنافهم***و بقيت فى خلف كجلد اجربى
آن كسانى كه ما در سايه ى حمايت آن ها زندگى مى كرديم، رفتند و كسانى ماندند كه مانند پوست بيمار اجرب، خيلى زشت و ناپسند هستند. غزل معروفى در رسايل رشيد ياسمى هست كه مى گويد:
از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند***شو بار سفر بند كه ياران همه رفتند
افسوس كه گنجينه ترازان معانى***گنجينه نهادند به ماران همه رفتند
اين شعر ترجمه ى آن است. لبيد هم مى گويد كه آدم هايى بودند كه ما در سايه ى رحمت آن ها زندگى مى كرديم. آن ها رفتند و خلف آن ها يك انسان هاى مسئله دار اجربى مانند هستند. ابن جرير مى گويد كه عايشه گفت: خوش به حال لبيد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟ عروه گفت: خدا رحمت كند عايشه را اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟! زهرى گفت: خدا عروه را بيامرزد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟ پسر او گفت: خدا رحمت كند زهرى را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟ محمدبن مهاجرگفت: خدا رحمت كند زيبدى را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مى گفت؟ عثمان بن سعيد كه هفتمى است، گفت: خدا رحمت كند، محمد بن مهاجر را! اگر عصر ما را ديده بود چه مى گفت؟ خود ابو حميد كه هشتمى است گفت: خدا عثمان را رحمت كند اگر عصر ما را ديده بود چه مى گفت؟ و من كه ابن جرير هستم، مى گويم كه خدا ابو حميد را رحمت كند، اگر عصر ما را ديده بود چه مى گفت؟ همه ى اين بزرگان از نسل نو شكايت دارند و مى پندارند كه نسل گذشته در رعايت اصول، از نظر اخلاق بهتر بوده اند و خلاصه همه بر جوانان معاصر خود خورده مى گرفتند. بنده مى خواهم بگويم در عين حالى كه ما نگران مسائل جوانانمان هستيم، دغدغه ى خاطر ما، دغدغه ى خاطر سِنى است كه ما يك تغييراتى را بر نمى تابيم; البته روش هاى ما يك روش هاى درستى نيست و رعايت نمى كنيم، آن گونه كه حضرت على(عليه السلام) در نامه سى و يك به فرزند بزرگوارشان فرمودند: «مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْيَا السَّاكِنِ مَسَاكِنَ الْمَوْتَى وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا يُدْرِكُ السَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ الْأَيَّامِ وَ رَمِيَّةِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْيَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ...». همان طورى كه ما مى دانيم آن ها معصوم هستند ولى در اين جا خطاب از يك پدر پا به سن گذاشته ى رو به مرگ، به فرزند خود است. تعبير حضرت راجع به جوانان است: «الى مولود المأمل ما لايدرك» آرزومند چيزى كه به دست نمى آورد يا «عبد دنيا» «تاجر غرور»، «سرير شهوات». در شهوات در مى افتد و شكست مى خورد. تاجر غرور است.
بنده معتقدم يك مقدار شناخت ما از وضعيت جوان كم است. نكته ى اميدوار كننده اين است كه تغييراتى را كه ما در جوان مى بينيم، نه عمقى است، يعنى در باطن عقايد شان رفته باشد و نه دوام دارد. تغييراتى كه در جوانان ديده مى شود، بخش عمده ى آن، گذرا و سطحى است. اميدواريم كه اگر خوب برخورد كنيم و اگر نسل جوان را بشناسيم، زمان بگذارد، اين تغييرات سطحى و ناپايدار جاى خود را به يك دين باورى درست ترى بدهد. بدانيم اين كه حضرت امير(عليه السلام)فرمود: «جهل شباب معذور و علمه مقهور» جهل و نادانى او معذور است، يعنى عذر او را بايد قبول كنيم و انتظار بالا نداشته باشيم.@#@ علم او هم آن قدر علم بالايى نيست; بلكه علم كوتاه است. و مسائلى از اين قبيل كه اميدوارم در حوزه ى سؤالات شما باشد.
نكته ى اصلى صحبت بنده اين است كه جوانان تغيير كرده اند. در ظاهر و در افزايش زندانيان جوان و افزايش خلاف هاى جوان، اين ها ديده مى شود. بعضى از خلاف هاى جوانان، انحراف و خطا است و خودشان را قربانى مى كنند. برخوردهايى كه جوانان با بزرگ ترها دارند، به قول سعدى «در غرور جوانى بانگ بر مادر زدم» اين ها دو دليل عمده دارد: يكى اين كه ويژگى هايى است كه در هر نسل جديدى ديده مى شود كه در داستان ابن جرير اين معلوم شد. اين تغييرات را بشناسيم; مخصوصاً در زمان ما كه سرعت خيلى خيلى زياد است. سرعت شهر نشينى، سرعت بحث رسانه ها، اينترنت و وضعى كه جوانان ما دارند. اين تغييرات را نمى توانيم تحمل كنيم و اصلا نمى توانيم خودمان را به آن ها برسانيم. بزرگ ترها هم نمى توانند به سرعت به اين تغييرات برسند.
جوانان دين گريز و دين ستيز نيستند
قسمت ديگر اين است كه بنده خيلى از اين مسائل را عمقى نمى بينم. اگر درست برخورد كنيم، درست مى شود. منظورم از عمقى، در مسائل دين باورى است. اگر ما درست برخورد نكنيم، پسر و يا دختر ما افت مى كند و دُچار مشكل مى شود; زندان مى رود; معتاد مى شود; دچار منكرات مى شود; دينش اگر اسم آن را دين بگذاريم، لطمه هاى خيلى اصولى نمى بينيد، دين ستيز نمى شود، امّا قربانى مى شود. اگر از آن جنبه نگاه كنيم، ضرر مى كند; ولى از جنبه ى دينى اين طور نيست; بنده در زندان آن قدر با پسرها و دخترهاى جوان برخورد كرده ام كه همان جا نذر مى كردند، نماز مى خواندند، روزه مى گرفتند و... به هر صورت، يك بحث اين است كه جوانان ما مشكل دارند; امّا دين ستيز نيستند. عناد با دين ندارند; گريز از دين هم ندارند; بلكه گريز از ما دارند. از امر و نهى هاى جدى ما، از محكوم شدن و گناه كار لقب گرفتن گريز دارند. بزرگ ترها هم همين گونه هستند. گاهى اوقات خانمى است به خاطر مشكلى كه با همسرش دارد، پيش ما مى آيد. به بنده مى گفت كه هر كارى مى كنم شوهرم بيايد پيش شما قبول نمى كند، بنده گفتم شما خانم ها يك جورى صحبت مى كنيد كه ابتدا مردها را همان جا محكوم مى كنيد، بعد هم يك طور صحبت مى كنيد و مى گوييد كه اگر برويم، خواهى ديد كه حق با من است. شوهر شما هم فكر مى كند، چون ما در رسانه ها همه اش طرف خانم ها را مى گيريم و فضا، فضاى طرف دارى افراطى از زنان و خانواده هاست، ديگر چه كسى حاضر است بيايد محكوم شود؟ چه كسى حاضر مى شود تا بنده شلاق بحث هاى علمى و روان شناسى را بر دارم و با علم دين او را محكوم كنم؟ در نتيجه نمى آيد. ولى اگر او بداند وقتى پيش من مى آيد، من نمى خواهم دنبال مقصر بگردم، بلكه به دنبال راه حل هستم; من قاضى نيستم; متهم نمى كنم; بلكه دنبال اين هستم كه ببينم مشكل چگونه حل مى شود; او را تحويل مى گيرم و احترام و محبت مى كنم; هر مردى هم كه مى آيد بدون نگرانى مى آيد. وگرنه غرور دارد، نمى آيد. به ما هم بد و بى راه مى گويد. مشكل خانوادگى اش هم بيش تر مى شود. مردها اين گونه هستند، تا چه رسد به جوانان; به همين دليل مشكل ما اين است كه ما هميشه فكر مى كنيم كه آن ها بايد مثل ما باشند. اولا بايد اين تغييرات را بشناسيم.
بهره گيرى از روش درست در برخورد با جوانان
دوّم اين كه روش برخورد ما، بايد روشى باشد با محبت و احترام و رفق كه در آن مسأله ى مدارا و شكيبايى و حلم وجود داشته باشد. متأسفانه تمام اين ها كه حسن خلق است، هم در خانواده، هم در نوجوانان ما، هم در بين خود ما كم مى شود. در يك روايت مى فرمايد كه اگر آدمى سوء خلق داشته باشد، «يوحش القريب و يفر البعيد» آدمى كه نزديك است، دچار وحشت مى شود; آدمى هم كه دور است، از ما فرارى مى شود. اگر ما روش برخورد داشته باشيم و جوان را بشناسيم، درست مى شود. نكته ى سوّم اين كه ما بدانيم سؤالات نسل جوان ما چيست. نگرانى هاى او چيست و با تحليل منطقى، بدون محكوم كردن، به آن ها پاسخ بدهيم. عقايد و اخلاق را با روش به آن ها آموزش ندهيم. اخلاق را بايد به طور جوان پسند جا بيندازيم. عقايد هم كه بحث استدلالى است. در مورد حجاب نبايد بگوييم كه از موى سرت به جهنم آويزان مى شوى و پدرت را در مى آورند; بايد چنين چيزى باورش بشود، جوان منطقى است از نوجوانى به بعد با شبهه و شك و سؤال رو به رو است. اين ديگر سن استدلال است. اگر ما اين ها را بلد باشيم، مشكلى با جوانان نداريم. خدا را شاكرم و توفيقات و عنايات خدا را ديده ام كه در برخورد صميمانه با نسل جوان و بچه هايى كه ما فكر مى كنيم خيلى مشكل دارند، گاهى مشتاقانه به صحبت هاى انسان گوش مى دهند. در حد زيادى، گاهى در حد تحدّى گفته ام كه هر جوان مشكل دارى را كافى است كه بنده ده دقيقه با او صحبت كنم تا علاقه مند شود. نمى گويم كه تغيير مى كند. به دام و بند نگيرند مرغ دانا را. اين ها مرغ دانا هستند. اين نكته را عرض كنم و سخنان خود را تمام كنم. امروز بنده از كرج آمده ام; صبح زود رفته بودم آن جا. جمعيت پانصد نفرى از دختران را به طور تصادفى از دبيرستان هاى كرج و اطراف كرج، جمع كرده بودند. اين ها در يك سالنى از هر قشرى حضور داشتند. قرار بود كه بنده براى آن ها صحبت كنم. اين ها از همه نوع سؤالات داشتند; البته بنده طبقه بندى كردم و گفتم كه شايد مشكلات جوانان ما در اين جامعه تحصيلى باشد يا خانوادگى با روحى و روانى يا اخلاقى و يا رابطه ها و... بنده در مورد كدام يك صحبت كنم؟ عده كثيرى از دختران گفتند كه راجع به رابطه ها صحبت كن. بنده مى توانستم بگويم كه اى واى چه قدر اوضاع خراب شده! چقدر اين ها حرف هاى بدى مى زنند! اين چيزها سؤال نسل جوان ما است و با آن درگير شده اند و به طرف آن كشش دارند. بنده معتقد بودم كه دختر مذهبى خودم، بايد در اين جمعيت ها باشد و صحبت منِ پدر را بشنود. براى اين كه نوجوان است و كشش پيدا كرده و سؤال دارد. كسى بايد جواب بدهد. شايد اين كه دو نفرى رو در رو با هم بخواهيم صحبت كنيم، صلاح نباشد يا اين كه من بلد نباشم. وقتى كه رأى گرفتيم، خانم معلم ها هم بودند; شايد لب خود را هم مى گزيدند كه اين حرف ها چيست؟! جمعيت زيادى گفتند كه راجع به رابطه صحبت كنيد. بنده بايد جواب مى دادم: من يك انسان معتقد به مسائل دينى هستم. اين چيزها سؤال فرزندان ما است. اگر من بگويم كه اين حرف ها چيست، چه قدر جامعه خراب شده و استعمار از كجا وارد شده و... واقعيتى كه در نسل جوان است را بر خود پوشانده ام. هر جا كه برويم، اين سؤالات مطرح مى شود. به خصوص دختران جوان ما در دبيرستان ها سؤال اوّل شان اين است. يا ارتباط دارند و اطلاع ندارند و كشش دارند و دچار چيزهاى ديگر هستند و يا دوست بغل دستى او به او مى گويد كه تو اُمّل هستى كه با اين ها ارتباط ندارى. در نتيجه نمى دانند چه جواب بدهند. يا كسى كه ارتباط ندارد، احساس مى كند كه هميشه از ديگران عقب است. اين ها سؤالات ما است. چرا ما نبايد به اين ها جواب بدهيم؟ فقط به عنوان اين كه گناه دارد و حرام است، نمى توان نگفت و يا اين كه بياييم بگوييم: رابطه ى خانم ها و آقايان مشكل دارد و... صحبت هاى اين طورى را گوش نمى دهند. يك عمر ما آن ها را محكوم كرده ايم. ما بايد استدلالى جوان پسند بگوييم. امّا فكر نكنيم وقتى كه ما جوان پسند گفتيم، اگر جوان در اين مسير برود، هر كارى بكند خوب است. اين را هم قبول نداريم. اگر بگوييم خداوند اين را حرام كرده، اين سخن ما، جواب نمى دهد. ديگر به حرام و مكروه و... قانع نمى شود; نه اين كه اعتقاد ندارد; از خداوند يك ديكتاتورى را (استغفراللّه) ترسيم كردن، موجب خوش آمد جوان نمى شود. اين كه من خوشم بيايد لذت ببرم كه نمى شود. بنده اين صحبت را ادامه دادم و آرام آرام از اين كه اين كشش و برخورد طبيعى است و مراحل چيست، هدف كجاست را بيان كردم. سعى كردم كه يك آيه و روايت هم نخوانم. جمعيت زيادى در آخر گفتند كه ما چگونه ازاين ها دست برداريم و چه كار كنيم؟ در پرسش نامه اى كه ابتدا پخش شد و آن ها پر كردند، درصدِ بالايى گفتند كه يا رابطه دارند و يا كشش دارند. در آخر هم پرسش نامه اى داديم كه آيا صحبت هاى ما مؤثر بود؟ آيا اگر شما ارتباط داشتيد، حاضر هستيد ترك كنيد؟ كنار حرم بى بى هستيم; دختران ما، كنيزان اين خانم ـ حضرت معصومه ـ آن چنان تحت تأثير قرار مى گيرند، كه عوض مى شوند. ما بايد سؤالات و كشش ها و... را بلد باشيم تا بتوانيم جواب بدهيم. در ظهر همان روز با يك گروه چهارصد نفرى پسر برخورد داشتم. آن ها ديگر مانند دختران نيستند كه مؤدبانه و ساكت بنشينند گوش بدهند. جمعيتى سوت مى زدنند; دست مى زدند; هوار مى كشيدند; يك شعر كه مى خوانديم ده تا به به، به به مى گفتند; ولى در آخر، دور آدم جمع مى شدند و سؤال مى كردند. التماس مى كردند كه شماره تلفن بدهم. پس يك حوصله مى خواهد و يك شناخت. دوستى در راه از من پرسيد: اين پسرها كه شلوغ مى كردند، گوش هم مى دادند؟ بنده جواب دادم كه آرى، روان شناسان مى گويند: آدم هاى برون گرا مى توانند در يك فضاى شلوغى تمركز هم داشته باشند.@#@ پسرها برون گراتر از دخترها هستند. سوت خود را مى زنند، صحبت مرا هم گوش مى دهند. من هم بايد خوش برخورد باشم و حوصله كنم; نبايد به من بر بخورد; با اين حال، صحبت من هم بايد صحبتى باشد كه مورد نياز او باشد. ده دقيقه از شرق و غرب و استعمار و امريكا حرف بزنم، اين ها خسته مى شوند. اين كه بگوييم شما آينده سازان مملكت اسلامى هستيد، فيلم مان مى كنند; بيست سال است كه پدر و مادر و معلم ها و تلويزيون اين حرف ها را مى زنند. ديگر الآن حوصله اى نيست; الآن در راديو و تلويزيون هم، زمان، زمان راديو پيام است. مخاطب بايد اين را بداند كه اين حرفى را كه به او مى زنيم، نياز او است. ما جواب مى دهيم، محكومش هم نمى كنيم. كسانى كه با جوانان برخورد كرده اند، مى دانند كه جوانان ما خيلى خوب و با محبت هستند. اگر دل سوزى و محبت از ما ببينند و ببينند كه ما جواب آن ها را مى دهيم و مشكلشان را حل مى كنيم و ببينند كه ما راجع به مشكل آن ها ناراحت مى شويم و ببينند كه با تمام مشكلات آن ها;
عاشقم بر مهر پُر قهرش به جد ***بُلعجب من عاشق اين هر دو ضد
جوانان به طرف ما مى آيند، جوانان ما خيلى در دست ما هستند; اگر ما بلد باشيم كه با آن ها درست برخورد كنيم.
پيش درآمد[1]
الٌحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العالمين وَ الصلاه وَ السلام عَلى سَيد الانبياء وَ المُرسَلين ابِى القاسِم مُحَمَّد وَ الِهِ الطَيَّبين المَعْصومين المُنْتَجَبين
امام على(عليه السلام) خطاب به امام حسن(عليه السلام) فرمودند: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْء قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ يَشْتَغِلَ لُبُّكَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْيَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَكُونَ قَدْ كُفِيتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ وَ عُوفِيتَ مِنْ عِلَاجِ التَّجْرِبَةِ فَأَتَاكَ مِنْ ذَلِكَ مَا قَدْ كُنَّا نَأْتِيهِ وَ اسْتَبَانَ لَكَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَيْنَا مِنْهُ.[2]
شناختن تمايلات طبيعى و تمنيات فطرى جوانان و ارضاى صحيح و معتدل هر يك از آن تمايلات، اساسى ترين پايه ى تربيت نسل جوان است. مربى لايق كسى است كه ابتدا، ساختمان طبيعى جوانان را مورد مطالعه ى دقيق قرار دهد و با بررسى كامل و همه جانبه، تمام خواهش هاى درون آنان را بشناسد و سپس هر كدام را در جاى خود و با اندازه گيرى صحيح و عاقلانه ارضا نمايد. چنين تربيتى هم آهنگ با نظام حكيمانه ى خلقت و بر وفق قانون آفرينش است. چنين تربيتى بهترين و پايدارترين تربيت ها است و مى تواند جوانان را به شايستگى بسازد و موجبات خوش بختى و سعادت آنان را فراهم سازد.[3]
در آيين مقدس اسلام، برنامه ى تربيت نسل جوان، بر اساس احياى تمام تمايلات فطرى، و هدايت همه ى خواهش هاى طبيعى استوار است.
به عقيده ى روان شناسان، دوران جوانى و بلوغ، دوره ى بروز احساسات مذهبى و شكفته شدن تمايلات ايمانى و اخلاقى است.
جوانان از هر ملت و نژادى، به طور فطرى، خواهان معرفت الهى و سجاياى اخلاقى اند. اين خواهش عميق طبيعى باعث شده است كه دانشمندان روان شناس، دوران بلوغ و جوانى را سنين ماوراى طبيعى بنامند و در مباحث «روان شناسى جوان» مستقلا درباره آن گفت و گو كنند. حتّى كودكانى كه در خانواده هاى دور از مذهب و ايمان پرورش يافته اند، در دوران بلوغ علاقه ى بيش ترى از خود نسبت به مسائل مذهبى نشان مى دهند; امّا متأسفانه از آن جا كه بشر به مصداق كلام گُهر بار امير مؤمنان على(عليه السلام): لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرَّطاً، هميشه در برداشت ها و استنباط ها و در نتيجه در عمل كردها گرفتار افراط ها و تفريط ها يا تندروى ها و كند روى ها است، در اين وادى نيز بسيارى به خطا رفته اند.
دسته اى جوانان را يك سره قشرى جاهل، ناشى، نافهم، بى تجربه و اصولا غير قابل اعتماد مى دانند. اين عده جوانان را براى هيچ امرى از امور فردى و اجتماعى لايق و طرف مشاوره و... نمى دانند. به اعتقاد آن ها، جوان بايد هم چون موجودى صمٌ و بكم و چشم و گوش بسته به بزرگ ترها توجه كرده و مقلد بى چون و چراى آن ها باشد، و از طرف ديگر، گروهى نيز آن قدر دم از جوان و جوانى مى زنند و آن قدر تعابير عجيب و غريبى درباره ى آنان به كار مى برند كه گاه امر بر خود جوانان نيز مشوه و مشكوك مى نمايد.
اين جا است كه جوان در يك وادى حيران و سرگردانى، دُچار اوهام، تخيلات، سرگردانى و در نهايت بى هويتى و سرخوردگى و دل زدگى نسبت به تمام امور حتّى خود مى شود و هميشه از خود مى پرسد كه آيا به واقع من كيستم؟ در كجاى دايره ى هستى واقع شده ام؟ چه ارزشى دارم؟ چه آينده اى در انتظار من است؟ آيا كسى هست كه مرا درك كند؟ اگر موفق نشوم چه؟ اگر شكست بخورم چه خواهد شد؟ فرياد جوان مسلمان در اين هياهوى قرن اين است كه: هان!اى رهبران!اى متوليان امر دين!اى دل سوختگان،اى بزرگان و اساتيد حوزه و دانشگاه!اى كسانى كه داغ دين بر سينه داريد! مرا دريابيد! مرا، دينم را، انديشه ام را، تفكراتم را، گذشته ام را، آينده ام را، فرهنگم را، ارزش هايم را، ميراث پر بهاى اسلامى و ملى ام را و بالاخره من و تمام تعلقات پر ارزشم را دريابيد.
مگر نمى بيند كه چگونه عده اى تمام آن را به حراج ابتذال فرهنگى گذاشته و حاضرند آن را به ثمن بخس معامله كنند؟ مگر نمى بينيد كه چگونه دشمن براى همه ى اين ارزش ها دندان طمع تيز كرده است؟
مگر نه اين است كه ما جوانان مسلمان ايرانى، افتخار آفرينان روزهاى پرشكوه انقلاب 57 و هشت سال دفاع مقدس در دهه ى 60 بوده ايم؟ كام تشنه ى جوان، منتظر سيراب شدن توسط يك جواب قانع كننده ى مطابق با فطريات و طبيعيات اوست. پاسخى از سر صدق و صفا.
جوان در اين وادى، هميشه به سراغ كسى مى گردد كه خارج از هياهوى شعارى و بدون آن كه بخواهد از او كالايى بسازد و براى مواقعى خاص استفاده ببرد، بدون آن كه در پس پرده ى شعار حمايت از جوان و جوانان بر موج اين شعارها سوار و به اهداف شوم خود برسد، به واقع، او و تمايلات فطرى او و دردهاى نهفته ى در درون او و سؤالات پاسخ نگفته او و هزاران خواسته ى به حق و مشروع او را درك كند و او را بيابد تا مرهمى هر چند مختصر بر دردهاى كهنه اش بگذارد. و چه خوش گفت آن پير جوان دل و آن ره رو راه على و آن اميد دل تمام جوانان مسلمان ايران زمين كه: بى توجهى به دغدغه هاى واقعى جوانان و استفاده از آنان به عنوان كالايى كه تنها در مواقع خاص نظير انتخابات مورد استفاده دارد، امرى كاملا غلط و بى انصافى به جوانان است.[4]
او جوانان ايرانى مسلمان را، راد مردانى مى داند كه توانستند در دهه ى 50، سرنوشت يك ملت را تغيير داده و در آن هياهوى فساد و فحشاى حاكم بر جامعه ى آن روز ايران، معجزه ى انقلاب اسلامى را بيافرينند، و در دهه ى شصت، دشمن تا دندان مسلح و متكى به قدرت هاى بزرگ را با شجاعت و فداكارى به زانو در آورد و اكنون نيز نسل جوان ايران مى تواند در دهه ى 80 و 90 كارهاى بسيار بزرگى انجام دهد و خود را به عنوان الگوى جوانان جهان و افكار عمومى ملت ها معرفى نمايد.
[1] . از: حجت الاسلام والمسلمين طوسى.
[2] . نهج البلاغه، نامه ى 31.
[3] . گفتار فلسفى، ص 333.
[4] . گوشه اى از بيانات بسيار مهم مقام معظم رهبرى ـ حضرت آيت اللّه خامنه اى در جمع جوانان گيلان.
سوال: با تشكر از حضرت استاد. سؤال شده است: مقصود از تربيت دينى چيست؟ آيا اين است كه ما در كلاس براى شاگردانمان، اديان را آموزش بدهيم و دين را تعريف كنيم كه اسلام چنين و چنان است; يهوديت آن طورى است و... يا نه، هدف آن است كه آن دين را به آن ها بباورانيم و به يك معنا، التزام عملى به آن دين و دستورات و احكام آن را در ذهن و فكر آن ها به صورتى جا بيندازيم كه آن ها دين دار بشوند. اگر اين معناى دوّم مقصود است، آيا آموزش دين در كلاس ها به وسيله ى دبيران بينش دينى، و يا ما مبلغان دينى كه به وسيله ى منابر دين را به يك معنا آموزش مى دهيم، آيا ايجاد التزام عملى به دين و دين دار كردن مردم با آموزش دين سازگار است و نتيجه مى دهد؟
باز عزيزان سؤال كرده اند كه راه حل چيست؟ فكر مى كنم كه مقصود اين باشد كه ما چه كنيم در عين اين كه بالاى منبر هستيم يا در كلاس درس هستيم و دين را آموزش مى دهيم، در عين حال هم آن ها را دين دار كنيم. شايد در واقع اين دو مقوله باشد; ولى مشكل اين است كه ما مى خواهيم از يك مقوله نتيجه ى ديگرى بگيريم، شما اين را چگونه حل مى فرماييد؟
جواب: دو مقوله نيست; بلكه مراحل يك مقوله است. شما كه بهتر مى دانيد، «الايمان معرفةٌ بالقلب و اقرار بالسان و عملٌ بالأركان» خود ايمان اين ابعاد را دارد. ايمان در سه حوزه ى شناختى، عاطفى و عملى بايد اثرات خود را بگذارد تا جمع اين ها را ايمان بناميم; يعنى ايمان بايد هم مؤلفه ى فكرى ـ اعتقادى داشته باشد و هم بايد عاطفى و احساسى باشد و هم بايد عملى و رفتارى باشد. ما فردى را متدين مى دانيم كه اين ها را با هم داشته باشد. هر كدام از اين ها ضعيف باشد، مشكل داريم. اگر كسى در حوزه ى شناختى ضعيف باشد، شايد به آن حوزه هاى ديگر بتوان نفاق گفت اگر در حوزه ى عملى مشكل داشته باشد، شايد بگوييم فسق و گناه. اين حالت يعنى شناخت عاطفه و رفتار يا به تعبير زيباى روايت: معرفت بالقلب كه شناختى است و مى تواند هم راه با مسائل عاطفى و مسئله ى لسان و عمل باشد. ابتدا ما از فرزندان خود شروع كنيم تا بعد به روى منبر و تريبون و... برسيم. مى دانيد كه مهم ترين وظيفه ى پدران و مادران، با تأكيد جدى روايات، دين دار كردن فرزندانشان است; يعنى شما اين را جزء وظيفه ى اصلى پدر مى دانيد. در روايات چه قدر تأكيد شده است كه ما فرزندان خود را ادب كنيم. و تعاليم اسلامى را به آن ها بياموزيم; چنان چه قرآن مى فرمايد: شما نماز را به فرزندانتان بياموزيد و آن ها را امر به نماز كنيد. (وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها )[1] شكيبايى و پشت كار داشته باشيد. همان گونه كه قبول داريد دين در تمام ابعاد فردى زندگى، اعم از فكرى و عاطفى و... برنامه دارد كه اين جريان در تبليغات و دنياى امروز هم ثابت شده است. اخيراً اولين همايش بين المللى روان شناسى و دين در تهران بود كه نزديك سى ـ چهل نفر استاد خارجى دعوت شده بودند. شايد نزديك صد و پنجاه مقاله و سخن رانى در آن جا در مورد نقش دين در سلامت روان و علوم تجربى بود. ديگر نظريه پردازى ذهنى نبود. در اجتماعات زيادى كه دانشمندان مسيحى و مسلمان كشورهاى اسلامى بودند، دانشگاهيان دانشگاه ما، در بين آن ها پرسش نامه دادند و تحقيق كردند، ديدند كه بين دين داران، سلامت روان و طول عمر بيش تر است. در دنيا اين ثابت شده است. ما دين را اين قدر قبول داريم. ما دين را مختص به يك رابطه ى مخصوص بين خدا در يك زمان هاى مخصوص نمى دانيم.
دين زندگى ما را تأمين مى كند. اين را باور داريم و بايد اين باور را به فرزندان خودمان منتقل كنيم كه با دين دارى واقعى، استعدادهاى ما شكوفا مى شود. با دين دارى مى توانيم در روابط خانوادگى، بهتر تفاهم و سازگارى داشته باشيم. اگر دين دار خوبى باشيم، در دنيا هم به ما خيلى خوش مى گذرد. بنده بارها به پسران و دختران جوان در صحبت هايم گفته ام كه در اصول كافى، در يكى از مناظراتى كه منسوب به امام رضا(عليه السلام) با يكى از دهريون است، در بحث قيامت كه آن شخص منكر است، امام رضا(عليه السلام)مى فرمايد: اگر قيامتى نباشد كه هست، من چه ضررى مى كنم؟ (اين استدلال يك آدم دين دار است) يعنى دنياى من از دنياى تو چه كم ندارد. بنده هميشه گفته ام كه اين جمله ى زيباى امام رضا(عليه السلام) بايد چراغ روشن راه ما باشد. بنده با فردى كه دين ندارد يا دين را قبول ندارد، بايد طورى زندگى بكنم كه در تربيت، در سلامت، در هنر، در برخورد با فرزندان و همسرم و... موفق باشيم تا به او بگويم: ببين شما دين را قبول نداريد امّا من دارم; در حالى كه من در هيچ زمينه اى از تو كم تر نيستم; بلكه بالاتر هم هستم. مشكل ما در تبليغ دين، هم در كشورهاى اسلامى و هم مردم متدين، اين بوده است كه اين گونه كه امام رضا برخورد كرده است، برخورد نكرده ايم. ما يك دنياى درست و سالم، آباد و شادى را در سايه ى دين نشان جوانانمان نداده ايم. ما به طور فردى و اجتماعى و سياسى و حكومتى عامل نبوده ايم; البته هنوز هم بنده معتقدم كه اين قضيه قابل استدلال است. گاهى اين روزها حمله هايى به شيوه ى تربيت فرزندان روحانيت مى شود. شما در قم بيش تر در معرض اين حمله ها هستيد. بحث سياسى، اقتصادى هم كه امروزه راجع به آقازاده ها مى كنند، گمان مى كنم مراد از آقازاده ها مثلا يكى از شما برادران بزرگوار است كه اهل اين رانت ها و مسائل سياسى نيست و مشغول كار دينى خود هستيد. فكر مى كنند كه پسر و دختر هر روحانى و هر آخوندى مشكلاتش بيش تر است. گاهى اوقات با طعنه به ما مى گويند: اين آقايان در خودشان بيش تر مشكل دارند. بنده معتقدم كه اين را با يك كار تحقيقى راحت مى شود جواب داد. با سخن رانى و عصبانيت نمى توان جواب داد. زبان امروز، زبان علوم تجربى و تحقيقات ميدانى و پژوهشى است. كارهايى مسيحى ها براى خود كرده اند، مثلا مسيحى ها آمده اند آمار متوفيان يك شهرى را مثل قم گرفته اند، بعد گفته اند كه طول عمر روحانيون در اين شهر زيادتر بوده است. خانواده هاى برادران روحانى ما كه با آن ها ارتباط داريم، هنوز كه هنوز است الحمداللّه بسيار سالم تر از بقيه هستند. بنده در دانشگاه مى بينم كه بسيارى از دانشجويان كه پدرشان روحانى است، بسيار سالم تر از بچه هايى هستند كه پدرشان روحانى نيست. ببخشيد كه بنده اين تعبير برادرانه را مى گويم! بايد شما با پشتوانه ى يك مركز پژوهشى كوچكى كه كار تحقيقات نظر سنجى و ميدانى مى كند، هماهنگ شويد. اين ضعف در حوزه هست كه تحقيقات ميدانى در آن كم است. منظور از ميدانى اين است كه ما وارد ميدان اجتماعى مى شويم و از اين جمعيتى كه مثلا در اين مدرسه است با يك سرى روش هاى عملى، نه كلى، يك مركز نظر سنجى راه مى اندازيم. كسانى كه فوق ليسانس روان شناسى باشند، مى توانند مشاور شما در اين تحقيق باشند. در مكه ى معظمه كه ما با برادران سازمان بعثه ى مقام معظم رهبرى مشرف شده بوديم، جناب آقاى قاضى عسگر كه معاون پژوهشى سازمان حج است، آن جا بود. بنده يكبار خدمت ايشان گفتم: دانشگاه ام القرى يك مركز به نام «دراسات و بحوث حج» داشت. پرسش نامه هاى خوب علمى را طراحى كرده بودند. ما كه رشته مان اين بود، فهميديم كه پشت اين كار، دانشگاهى هاى واردى هستند. اين پرسش نامه را بين زائران كشورهاى مختلف پخش مى كردند تا بدون نام و نام خانوادگى با آن ها مصاحبه كنند. افغانى هايى كه زبان فارسى بلد بودند، به كاروان ما مى آمدند، انگليسى ها به جاى ديگر مى رفتند. اين مركز بعداً كه باز ديد شد، ديدم كه خيلى كار علمى كرده اند. سيستم كامپيوترى، آمار، نظر سنجى و... . عربستان الآن در كار تحقيقاتى و علمى خيلى جلو رفته است. چه در مطالعات كتابخانه اى و چه در كارهاى ميدانى عظيم.
مركز نظر سنجى اى كه بنده گفتم، منظورم اين است كه يك پرسش نامه هاى علمى (نه اين كه چند سؤال بنويسم كه پرسش نامه علمى بشود) به دست تحصيل كرده هاى دانشگاه ها در رشته هاى روان شناسى و جامعه شناسى با يك مِتُد ساده و يك روش نمونه گيرى، در جوانان يا مردم مى شود پخش كنند، بعد هم با يك سيستمى نظر سنجى مى شود; آن وقت دست ما مى آيد كه اوضاع چيست؟ يكى از كارهايى كه خود من به عنوان يك دانشگاهى دنبال آن بودم و اجمالا هم انجام داده ام اين بود كه بنده يك نظريه اى داشتم كه بچه هاى روحانى، از نظر بهداشت روانى و اخلاقى سالم تر از غير روحانى هستند (اين يك نظريه است). به نظرم رسيد كه اين كار را از اوّل امسال مى توانم انجام دهم. در مدرسه اى كه بچه هاى شما بودند، پرسش نامه اى به بچه هاى دبيرستانى يا راهنمايى داديم; در آن پرسش نامه از جمله چيزهايى كه از آن ها خواسته بوديم، شغل پدر، سن و... بود; حتّى گزينه اى داشتيم كه پدر شما روحانى يا غير روحانى است؟ پرسش نامه هاى ما بهداشت و سلامت روان را مى سنجد. علمى و بسيار قوى است. در اين پرسش نامه ها دو گروه روحانى و غير روحانى را تفكيك كرده ايم. بنده معتقدم كه فرزندان روحانى از نظر سلامت روان و اخلاق، خيلى سالم تر از غير روحانى هستند; ولى چون اين مسأله را به صورت يك كار تحقيقى و علمى به جامعه ارائه نداده ايم، تا دو تا بچه ى خلاف كار پيدا مى شود مدير مدرسه هم متوجه نمى شود و همه جا پخش مى كند و جو جامعه هم طورى است كه حمله ى به روحانيت مى كنند، خود ما هم باورمان مى شود كه اوضاع خيلى خراب است.
[1] . سوره ى طه، آيه ى 132.
@#@اعتماد به نفسمان را از بين مى برد. البته ممكن است اگر از فرزندان روحانى سؤال كنيم كه چه قدر از شغل باباى خود راضى هستيد، اعلام نارضايتى بكنند و دوست ندارند كه مثل پدرشان روحانى شوند. همان طور كه معلوم نيست كه فرزند من هم دلش بخواهد روان شناس شود. پسر بنده كه در رشته ى علوم انسانى دانشگاه قبول شد به من گفت در اين زمينه كه شما كار مى كنيد، بنده علاقه اى ندارم. اين انكار و اعراض از بنده نيست. سخن بنده در مورد آن حديث ابتداى صحبتم بود كه دين واقعاً سلامت روان مى دهد. اخلاق زندگى را تأمين مى كند. چنان چه امام رضا(عليه السلام) فرمود: اگر تو قيامت را قبول نداشته باشى، من چيزى از تو كم تر ندارم; ولى اگر قيامت درست باشد كه هست، آن وقت تو چه مى كنى؟! من با اعتقاد به آن طرف، يك آدم موفق در دنيا هستم، اين بهتر است يا آن كه نا موفق باشى و آن طرف را هم از دست بدهى؟ اين گونه بايد زندگى كرد. پس دين دارى التزام است. اگر من قصد داشته باشم كه فرزندم را تربيت كنم تا مثلا جغرافى دين را هم بلد باشد، بعد هم از او سؤال كنند و نمره بدهند، بعد هم يادش برود، اين كه نشد دين. دين زندگى و آرامش و رشد انسان و شيوه ى فرزند پرورى صحيح و شيوه ى همسردارى صحيح است. زندگى فرزند من بايد در سايه ى دين تأمين شود. اين را هيچ علم ديگرى جز دين به او نمى دهد. براى اين كه فرزند خود را اين گونه بار بياورم، بايد يك معارف دينى را به او آموزش بدهم (قدم اوّل). همين حرف هايى كه من مى زنم بايد مستدل آن را ياد بگيرد. در نوجوانى بايد به طور علمى بداند كه اسلام درباره ى رابطه ها، فلان مطلب را مى گويد; بدون اين كه اسم جهنم و قيامت را بياورد. به وسيله ى اسلامِ دنيايى بيان كنند. بنده خيلى روى اين نكته تأكيد مى كنم كه ما بايد طورى اسلام را تبيين كنيم كه زندگى همين دنيا را در هر سنى تأمين كند. شايد عيب باشد كه من اين مطلب را عرض كنم; ولى براى يك زاويه ى تربيتى عرض مى كنم. ما كار نداريم كه دين مربوط به آخرت و قيامت است; بلكه دين يك دستوراتى است; همان طور كه كتاب هاى روان شناسى چاپ مى شود و پدر و مادرها مى خوانند و عمل مى كنند، همان طور ما يك مجموعه اى داريم به عنوان كتاب هاى تربيتى مربوط به يك مكتب كه از آن هم مى شود استفاده كرد. در يك انتشاراتى، كتابى چاپ مى كنند با عنوان روش برخورد با مسائل نوجوانان. در اين گونه مسائل بايد از مسائل دينى ولى كاربردى استفاده شود. بنده زمانى در كانادا بودم، آيت اللّه مصباح هم با گروهى از دانشجويانشان براى يك كنگره يا دوره هاى آموزشى در سال 69 به آن جا آمدند. نزديك به دو ماه بنده در آن جا بودم. در يك كتاب فروشى بسيار معتبرى كه براى مسيحى ها بود، شايد حدود هزار جلد از كتاب هاى آن انتشاراتى، روان شناسى و تربيتى بود، امّا با ديدگاه مسيحيت. بنده چون رشته ام اين بود، اين كتاب ها را نگاه مى كردم ببينم چه قدر كار بردى است، يكى از اين كتاب ها را بنده خريدم به نامhappy marriage يعنى ازدواج شاد. يك كشيش با سواد مسيحى چهار صد صفحه كتاب نوشته است كه بحث آن، مسائل زناشويى و جنسى است و در مورد همسران جوان بحث مى كند. بنده معتقد نيستم كه كتاب هاى آموزشى جنسى قبل ازدواج داده شود; بلكه اين كار در تمدن الحادى غرب صورت گرفته است. Sex Education براى مجردها درست نيست. ايشان در مقدمه ى كتاب مى گويد كه اين كتاب حاصل تجربه ى هجده ساله ى من در آموزش به زنان و شوهرهاى جوان مسيحى است. در اين كتاب، پرسش نامه هاى علمى، حرف هاى زياد كاربردى و فيزيولوژى موجود است. نويسنده ى اين كتاب جزء روحانيون درجه ى يك و با سواد كليسا است. روان شناسى هم بلد است. در آن كتاب نوشته است كه من در كلاس هايم نزديك ده تا سيزده هزار نفر را حضوراً و رو در رو جواب داده ام و مشكلشان را حل كرده ام. مسائل زناشويى را با كاربردى ترين روش و كلى گويى و با عفيف ترين قلم توضيح داده است. در جا به جاى اين كتاب، آيه و روايت مسيحيان آمده است. يك جمله ى كاربردى مى گويد و رو به روى آن پرانتز باز مى كند كه اين در انجيل متى باب چندم است. در آخر كتاب صد و پنجاه سؤال مسائل جنسى جواب داده است; عين فتوا، ولى كاربردى است. وقتى آدم مى خواند، مى بيند كه چه قدر اين كتاب مورد نياز جوان ها و حتّى ميان سالان جامعه ى ما است. و چه قدر اين كتاب كاربردى و چه قدر دينى و علمى است. بنده در آن جا، آن كتاب را خدمت آقاى مصباح بردم و گفتم كه حاج آقا! نه حوزه ى ما چنين كتابى تأليف كرده و نه دانشگاه ما. ما به چنين چيزى نيازمنديم كه مسيحى ها انجام مى دهند. مسيحى ها مجله هاى زيادى درباره ى درمان افسردگى از ديدگاه مسيحيت دارند، در آن ها كلى گويى نكرده اند كه توكل به خدا و توسل به حضرت معصومه(عليها السلام)داشته باش; بلكه تكنيك داده است. تكنيك هايى هم كه ارائه كرده است، تكنيك هاى دينى است. اين ضعف شديدى است كه ما در اسلام داريم. آن چه از نظر منابع ما در اسلام داريم، اصلا مسيحيت محرّفِ ناقص ندارد. با اين حال، دست و پا مى زنند كه تمام چيزهاى كار بردى را از همان ها كه دارند در بياورند و تا اندازه اى هم موفق شدند. وقتى كه بنده به دارالحديث رفتم تا خدمت برادران، در مورد يك نكته و زمينه ى كوچكى مثل حيا كار كنيم، ديدم كه چه قدر مطلب و نكات بديعى وجود دارد. در منابع اسلامى همه چيز هست. مجموعه اى از حوزه و دانشگاه بايد بنشينند و دستورالعمل زندگى براى روش هاى ريز به دست آورند. در كتاب خانه هاى تهران كتاب هاى كاربردى راجع به تربيت فرزند، تماماً غربى است. خود شما هم مى خريد براى اين كه نياز داريد ـ مثلا ـ لج بازى فرزند خود را علاج كنيد و يا دعواى برادرها و خواهرها را در خانه چگونه علاج كنيم; امّا وقتى كه كتاب هاى اسلامى را نگاه كنيد، مى بينيد كه مسائل كلى مثلا درباره ى لقاء اللّه و عبد صالح خدا بودن و عرفان و... است. ما بايد اين زمينه را درست و آباد كنيم. بنده معتقدم كه معارف اسلامى را بايد به گونه هاى تبيين كنيم كه فرد روشن شود; دوّم اين كه الگوهاى عملى داشته باشيم; يعنى مى گويند كه اين حاج آقا كه اين حرف را مى زند، ببينيم خودش چگونه عمل و تربيت مى كند و چه قدر گرفتار است؟ زمينه هاى عاطفى را بايد ايجاد كنيم. نكته ى آخر اين كه دو دهه ى پيش در دنيا كتاب معروف و پر سر و صدايى منتشر شده بود به نام «مدرسه زدايى جامعه» كتاب براى فردى به نام ايوان اليچ است. صاحب نظر بزرگ آموزش و پروش بوده و به يازده زبان زنده مسلط بوده است. پيام ايوان اليچ اين بود كه مدرسه نهادى است كه آدم را تربيت نمى كند; مدرسه اجزا و ويژگى هايى دارد كه نه تنها انسان را تربيت نمى كند، بلكه خراب هم مى كند. در آن كتاب، دلايل زيادى مى آورد. يكى از دلايل آن، اين است كه در مدرسه، همه چيز اجبارى است و تربيت با اجبار نمى سازد. فرزند من بايد در روز دوشنبه ساعت يازده، سر كلاس معلمى قرار بگيرد كه دينى بخواند. شايد فرزند من از اين معلم خوشش نيايد; همه ى اجزاى مدرسه اجبار است. ساعت و معلم آن مشخص است. بايد اين كتاب حتماً تا فلان جا خوانده شود و امتحان گرفته شود. مقايسه و ارزش يابى مى شود و نمره داده مى شود. به همين دليل فشار و اجبار و تقلب و ناراحتى به وجود مى آورد. ايوان اليچ مى گويد: اين سيستم سيستمى است كه آدم را بد بار مى آورد; بايد از بين برود. در آن زمان گفتند كه حرف هاى اليچ درست است; ولى گزينه ى ديگرى نداريم. حتّى يك مقدارى هم او را مسئولين يونسكو بايكوت كردند. در سال 1356 اليچ به ايران آمد و مجله ى نگين، اين مطلب را نوشت. پيام اليچ، همان چيزى است كه ما در حوزه درس مى دهيم. در حوزه، تدريس اختيارى است. دانش آموز، استاد را خودش انتخاب مى كند. تربيت شدگان حوزه، فرهيختگانى آزاد مى شوند. اختيار، انسان را سالم بار مى آورد. ما بعد از انقلاب، آن اجبارهاى دانشگاهى و سيستم مدرسه اى را وارد حوزه كرديم. دوباره پسر جوان حوزوى هم بايد حتماً فلان ساعت سر كلاس برود. حتماً بايد فلان استاد را انتخاب كند و اضطراب امتحان در حوزه، مثل اضطراب امتحان در مدارس است; در صورتى كه قبلا در حوزه اصلا اضطراب از امتحان نبوده است. اجبارى هاى نظام مدرسه اى را وارد حوزه كرده ايم; نظام مدرسه اى نمى تواند انسان تربيت كند. با اين مجموعه آيا بنده مى توانم در مدرسه، تربيت دينى آموزش دهم. در مدرسه به درس دينى همان گونه مى نگرند كه به فيزيك و شيمى مى نگرند. در فيزيك تقلب مى كنند، در دينى هم تقلب مى كنند. تازه فيزيك زندگى او را تأمين مى كند، ولى دينى خير. در درس فيزيك، براى فرزند خود، معلم خصوصى مى گيرند، ولى در درس دينى چنين كارى نمى كنند. به هر صورت، ما بايد در دين دارى مان التزام عملى را ايجاد كنيم; ولى خانواده بستر اصلى اين كار است.
سوال: شما در فرمايشات خود، فرموديد كه بايد مخاطب شناسى بشود; تا ما ببينيم كه با چه كسى طرف هستيم، بعد مشكلش را حل كنيم. راه حلى بفرماييد تا اين كه ما چگونه با مخاطبين خود آشنا شويم.
جواب: يك راه اصلى آن، تأسيس مركز پژوهشى و نظر سنجى در حوزه است. اين نهاد مفصل مقدس، بايد يك مركز نظر سنجى براى سياست هاى حوزه داشته باشد.@#@ امّا خود بنده اگر قصد داشته باشم به مدرسه اى بروم تا صحبت كنم، هيچ وقت به عنوان يك كار تشريفاتى و كليشه اى و از قبل تعيين شده، به دعوت مدير نمى روم; البته علاقه مند هستم كه بروم با نسل جوان صحبت كنم; بنده به مدير مدرسه اعلام مى كنم كه به بچه ها اعلام كنيد كه سؤالات خود را بدون نام و نام خانوادگى بنويسند; بعد به بنده بدهيد. معمولا زير بار نمى روند كه نكند اين سؤالات محكوم كردن مدرسه باشد و يا اين كه اگر كسى ارتباط با مقامات داشته باشد به آن ها گزارش دهد. گاهى اوقات به ما خط مى دهند و مى گويند بچه هاى ما مشكلى ندارند; شما در مورد درس با اين ها صحبت كنيد و نصيحتشان كنيد; در حالى كه نصيحت براى اين بچه ها بسيار آزار دهند است. بنده زير بار اين چيزها نمى روم; كوشش مى كنم كه از راه ديگرى وارد شوم. هم نگرانى مدير از بين برود و هم بنده سؤال بگيرم. بعد پرسش نامه اى را طرح كردم به نام «پرسش نامه ى نگرانى ها» (بنده چندين نوع از اين پرسش نامه ها را خودم درست كردم). در آن نوشته بودم كه همه ى ما در زندگى، نگرانى هايى داريم كه اگر اين نگرانى ها حل شود، در برنامه ريزى ها به ما كمك مى كند; اگر حل نشود، ما را آزار مى دهد. بعد، از زبان مدير مى نويسم كه ما حاج آقا يا دكتر فلانى را دعوت كرده ايم; گاهى هم از زبان خودم مى نويسم كه مرا دعوت كرده اند تا در مدرسه ى شما صحبت كنم. پنج تا از نگرانى هاى عمده ى خود را به ترتيب براى من بنويسيد. در برگه هم بنده شماره زده ام; اشاره كرده ام كه نوشتن نام و نام خانوادگى ضرورى نيست، مگر اين كه خودتان مايل باشيد; بنده به دعوت شماها آمده ام. بعد اين پرسش نامه را به مدير مى دهم و مى گويم كه از اين تكثير كنيد و بين بچه ها پخش كنيد; اشاره هم مى كنم كه اگر اين كار را نكنيد، بنده نمى آيم. گاهى اوقات پرسش نامه در حد يك چك ليست است; يعنى ما يك ليستى از مشكلات را مى دهيم، بعد مى گوييم با علامت ضربدر مشخص كنيد كه كدام را داريد; البته بعضى جاها اعتراضى مى كنند و مى گويند كه اين سؤالات بد آموزى دارد و... . سؤالات هم كوچك و خلاصه است; مثل: عدم اعتماد به نفس و... اگر مديران با ما هم كارى كنند، اين كار را انجام مى دهيم. پرسش نامه ى نگرانى ها، پرسش نامه ى ساده اى است كه ظاهرش اين مسائل را ندارد ; اين براى شروع كار. اگر جواب بدهند، آن ها را دسته بندى مى كنم و صحبت مى كنم. اگر جواب هم ندهند، بنده يك فرمول بسيار ساده دارم و آن اين كه براى آن ها مى گويم جوان هاى هم سن و سال شما در اين جامعه چند دسته مشكل دارند: خانوادگى، درسى، عصبى، روحى، روانى و... يك روز دخترى آمد به بنده گفت شما همه را گفتيد ولى دينى را نگفتيد; مشكلات ديگر مثل شبهات دينى، دولتى ها، رابطه ها (رابطه ها را در دخترها ذكر مى كنم يك سرى پِچ پِچ مى كنند و مى خندند. اين مورد را فقط در دخترها ذكر مى كنم و براى پسرها ذكر نمى كنم; زيرا آن ها از زاويه ى ديگرى نگاه مى كنند و آن قدر كه دخترها گوش مى دهند، آن ها گوش نمى دهند; تجربه ى ما اين است) براى آن ها مى گويم كه بنده اين جا هستم تا در اين حوزه هايى كه نام بردم صحبت كنم. در ابتدا وقتى مى رويد در يك مقدمه ى كوتاهى ذكر كنيد كه من نيامده ام كه شما را از قيامت و جهنم و... بترسانم بلكه ما اسلامى داريم كه براى اين اسلام، دستورالعمل هاى روشنى است. شما هم باطناً و فطرتاً بچه هاى مسلمانى هستيد; شايد يك اعتقادات و سؤالاتى نسبت به بعضى از مطالب دينى داشته باشيد، در آن زمينه هايى كه من وارد هستم و مطالعه كردم; سؤالات خود را بدون نام و نام خانوادگى بنويسد; بنده جواب مى دهم، و اگر وقت نشد، مطالعه مى كنم و براى دفعه هاى بعد جواب مى دهم. خلاصه در يك مقدمه، موضع خود را مشخص كنيد. البته كار شما مشكل تر است; براى اين كه اولين پيش داورى بچه ها اين است كه ايشان مأمور يك حكومت دينى است. اگر ما يك سؤالى كنيم، سريع مى گويد كه اشتباه و گناه است; لذا ابتدا بايد ما اين را بيان كنيم. اگر ما بتوانيم بحث دينى را بدون اين كه بگوييم گناه دارد، بيان كنيم، درست است. منظورم اين نيست كه گناه ندارد; از من سؤال مى كند كه من چرا بايد حجابم را رعايت كنم؟ من نبايد نقل چيزى را بگويم و جواب دهم كه چون خدا گفته است. احكامى هم نبايد بگويم; بلكه طورى بگويم كه روشن شود. معمولا بنده همه ى سؤالات را مى خوانم. در اين جا هم اگر دست من بود، ديگر لازم نبود كه حاج آقا تشريف داشته باشند; خود بنده سؤالات را مى خواندم. بى شوخى هم مى گويم كه اگر مى خواهيد من سؤالات شما را بلند نخوانم، اوّل ورقه بنويسيد كه بلند نخوانيد; چرا كه بعضى موقع ها من از اوّل برگه تا آخر سؤال را مى خوانم، يك باره مى بينم كه در آخر برگه نوشته لطفاً بلند نخوانيد.
بنده به آن ها القا مى كنم كه مى شود سؤالاتى در نامه از بنده بپرسيد كه من آن ها را بلند نخوانم. ديده ام كه اگر معلم ها بخواهند سؤالات بچه ها را جمع آورى و دسته بندى كنند، بچه ها خوششان نمى آيد. بنا بر اين، بنده مى گفتم: بدهيد به خودم; زيرا نسل جوان بر خورد خاصّى با مديريت ها و مديران خود دارد. سؤالات را بلند بلند مى خوانم. اگر هم در آن، حرف هاى بدى باشند، خود من سؤال را يك طورى اصلاح مى كنم. در جمع آن ها همه چيز هم هست. شوخى مى كنند; مى خندند; فيلم كردن آدم هست. سؤال جدى و كلى هست; مثلا سياست هاى دولت براى فلان جا چيست؟ بنده معمولا آن سؤالاتى را كه مى دانم نياز اين ها و كاربردى تر است، جواب مى دهم. يك مخاطب شناسى ديگر اين است كه در حوزه بايد يك مقدار راجع به جوان و نسل جوان، كتاب هاى خوبى خوانده شود كه بدانيم نوجوانى و جوانى چيست. پس مخاطب شناسى يك بخش از آن به صورت عام اين است كه جوان چيست و يك بخش به صورت خاص، در زمان ما چه دغدغه هايى است. يك بخش ديگر اين است كه من نزديك امتحان هاى ثلث سوّم و ترم آخر مى آيم ممكن است در آن وقت اضطراب داشته باشند و نتوانند بيايند. بخش ديگر از آن اين است كه اين مدرسه ى خاص چگونه است. يك بخش ديگر آن، اين است كه الآن مخاطبان من چه كسانى هستند. يك سرى از سؤالات را از قبل خوانده بوديد و يك سرى را بايد رو در رو جواب داد. اين يك مخاطب شناسى ساده بود. عميقِ آن هم، در كنار اين، قابل جمع است. شما بايد آن مركز پژوهش و نظر سنجى را واقعاً جدى بگيريد. همه ى ما غافل هستيم و نمى دانيم كه مردم ما به كجا مى روند. ما هم كلى گويى مى كنيم و آن ها جاى ديگر مى روند. بعد كه انتخاباتى پيش مى آيد و همه رأى مى دهند; تازه مى فهميم كه چه خبر است. همان طور كه در سياست اين طور است. در تربيت هم ما يك مخاطب شناسى كنيم. يك مركز ساده تحقيقاتى، يك فرم هاى ساده، پخش آن ها در قم، نمونه گيرى هاى ساده در بولتن هاى محرمانه به دست شما رسيدن، اين ها كارهايى است كه در مخاطب شناسى لازم است.
سوال: اگر ما بخواهيم مطالعاتى در زمينه ى روان شناسى جوانان و كودكان داشته باشيم، معادل هاى خارجى زياد است. براى پيدا كردن معادلات در آيات و روايات، چه كارى بايد انجام دهيم؟ كتابى در اين زمينه معرفى بفرماييد.
جواب: با عرض پوزش، اين گونه نمى شود عمل كرد; يعنى يك مجموعه اى داشته باشيم كه مثلا اضطراب مى شود افسردگى. درست است كه در قرآن حزن داريم; ما بايد معجم را نگاه كنيم، بعد حزن ها را در بياوريم. براى حزن تعاريف مختلفى ارائه داده اند; مثلا توقع مكروه به اضطراب نزديك است; هم چنين حزن را به فقدان محبوب معنا كرده اند. بايد اين معانى را از معجم در آورد و كنار هم گذاشت و از يك طرف، مسائل علم روان شناسى روز و علايم را بداند. گاهى اوقات، يك حزن ممدوح است و گاهى اوقات، حزن مذموم است. اگر مى خواهيم روى نا اميدى كار كنيم، بايد بدانيم كه يأس را بگيريم يا قنوت را. كدام يك با نا اميدى خارجى نزديك است و آن نا اميدى مشكل آخرين، كدام يك از اين ها است. به عقيده ى من يك مقدار كار آن تخصصى است كه بايد حوزه و دانشگاه هم كارى كنند. منظور اين نيست كه حوزه و دانشگاه رسمى، دولتى كار كنند. بنده به جد معتقدم كه يك گروه هاى علاقه مندى با انگيزه ى حوزه به طور كوچك و خود جوش نه حكومتى، خودشان كار مى كنند. خود شما بايد با دانشگاهيان فوق ليسانس به بالا كار را آغاز كنيد; چون ليسانس ها چيزى در دانشگاه ياد نمى گيرند. در سربازى به ما مى گفتند كه آن چه در ارتش بود، بى اعتبارتر از گروهبان سوّم است تا استوار. در دانشگاه تا ليسانس خيلى چيز گيرِ آدم نمى آيد. فوق ليسانس رشته هاى علوم تربيتى مثل روان شناسى و جامعه شناسى و مشاوره به درد شما مى خورد. چون اين حوزه ها به استثناى جامعه شناسى درباره ى تبليغ است. بايد گروهى پيدا شوند كه نه حكومتى شوند و نه آن قدر هيئتىِ صلواتى. به قول يكى از دوستان، چند تا از اين استادهاى دانشگاه كه در دانشگاه تهران درس مى دهند، بيايند حوزه براى ده يا بيست نفر چند ترم تدريس كنند. اين جلسه، جلسه ى ايجاد انگيزه است، نه جلسه ى هم كارى تحقيقاتى، ما به اين جلسه، كارگاه آموزش مى گوييم. در اين جلسه، شماها مسلط به معارف و متون اسلامى هستيد.@#@ آن برادر و خواهر هم مسلط به منابع رشته ى خود هستند; البته او هم نبايد از مسائل بى خبر باشد. بايد حداقل عربى را بلد باشد. بنده معتقدم كه دوستان دانشگاهى ما، بايد همين سطح را بلد باشند و در يك تقابل مبارك و ميمونى با هم كار كنند. در اين جا مجموعه هايى چاپ مى شود; اين كار را دانشگاه نمى تواند انجام دهد. در دانشگاه، متأسفانه استادان متدين ما نمى توانند يك متنى را بخوانند كه اعراب نداشته باشد; زيرا كار با متون نكرده اند. اين كار حوزه است چند كتاب خوب چاپ شده كه به مادر و پدرها در يك ليست ده ـ بيست تايى، توصيه مى كند كه چه كار كنند. اكثر اين كتاب ها خارجى و ترجمه شده هستند. كتاب هاى ايرانى، ضعيف است و يا از روى غربى ها نوشته شده اند. ما در اين زمينه كار نكرده ايم. بايد يك ليست از كتاب هاى روان شناسى كار بردى تقديم شما بشود. اين كتاب ها براى اين كه انسان خود و بچه ى خود را بشناسد، خوب است; ولى به عنوان كار تحقيقات تربيتى روان شناسى اسلامى، نمى توان چند كتاب معرفى كرد. اين كار مثل اين مى ماند كه شما چند لغت عربى به من ياد بدهيد. من هم بروم بگويم در فلان كتاب، معناى آن اين مى شود و يا در قاموس فلان چيز. اين كارِ يك گروه هاى كوچك با انگيزه است كه بايد با پشتوانه ى حمايتى حوزه راه بيفتد. عربستان در اين زمينه، ده سال از ما جلوتر است. آخوندهاى آن ها از دانشگاهيانشان خوب استفاده مى كنند. وقتى دارالفتاواى آن ها را نگاه مى كنيد، مى بينيد اسم چند متخصص را نوشته اند. در مكه در جايى كه مركز فتاوا بوده، چهار تا متخصص ژنتيك با چند روحانى بحث كرده اند و به فلان فتوا رسيده اند. اين كارى است كه در آن جا مى شود; در صورتى كه ما مى گوييم آن ها قائل اند كه باب اجتهاد بسته است و فقط ما باب آن را مفتوح مى دانيم.
سوال: آيا منابعى در باب روان شناسى دين وجود دارد؟ شايد منظورشان كتاب هاى اخلاقى درباب روان شناسى است.
جواب: ابتدا من يك نكته ى را اشاره كنم و آن اين كه تركيب روان شناسى و دين چگونه است. در اين سى سال اخير، كتاب هايى كه نوشته شده، از سه زاويه ديده شده است: روان شناسى دين; روان شناسى دينى، مضاف و مضاف اليه آن دين است. روى اين بخش خيلى كار شده و مقاله هاى زيادى نوشته شده است. بيش تر روان شناسى دين متولى اين مسئله است كه راجع به دين داران و خانواده و شخصيت آنان كار كند و يا در رابطه ى دين با سلامت روان و... كار كند. آيا دين دارى در كاهش اعتياد مؤثر است؟ آيا سلامت جسمانى در دين داران وجود دارد؟ اين كار، يك كار مطالعاتى بر روى گروه مؤمنان و دين داران و مطالعات اجتماعى آن ها است. اين كار، خيلى هم سخت نيست; يك پرسش نامه هاى روان شناسى مى خواهد و اجرا در گروه دين داران كه ما اين را در بياوريم كه اين گروه نماز مى خوانند و اين گروه نمى خوانند. بعد بررسى كنيد كه كسانى كه نماز مى خوانند، افت تحصيلى كم ترى نسبت به كسانى كه نماز نمى خوانند دارند. اسم اين را روان شناسى دين مى گذارند. اين كار بيش تر مطالعه ى فعاليت هاى دين داران است، نسبت به كسانى كه در خط دين نيستند.
باب و يا حوزه ى دوّم، روان شناسى دينى است. در اين جا دينى صفتِ روان شناسى است نه مضاف اليه آن، و اين همان كارى است كه ما الآن نياز داريم. كارى است كه ما يك مقدار از آن را در مؤسسه ى دارالحديث انجام مى دهيم. بنده بايد از مقوله هاى دينى، دستورالعمل روان شناسى دربياورم; اين كار سختى است. در سمينار همايش دين گفته بودند كه يك سرى مقاله بدهيد، من اين موضوع را پيش نهاد دادم. درمان افسردگى از طريق افزايش شُكر در افراد (مكانيزم شُكر). فرضيه اين بود كه اگر ما شكر را بشناسيم و مراحل شكر قلبى، شكر لسانى و شكر عملى را در نظر بگيريم، بعد يك يا ده نفر افسرده را بياوريم و به آن ها كاربردى و تكنيكى در جلسات ياد بدهيم تا اين كه مسائل شكر در آن ها تقويت شود. ما مى توانيم و مى خواهيم ثابت كنيم كه افسردگى آن ها كم مى شود; يعنى من از متن دين، يك روشى را در مى آورم كه بگويم با شكر، افسردگى كم مى شود. هم چنين با صبر و ترك اعتياد به طورى كه صبر را بفهمد و آن گونه كه ائمه مى گويند، عمل كند. لازمه اين ها اين است كه ما مسائل دينى را خوب بدانيم و از دل آن ها روان شناسى دربياوريم. يك مقدارى از اين كار را در غرب، گروه هاى مسيحى انجام داده اند و مجله هايى در اين زمينه ها نوشته اند. اهل تسنن در پاكستان، در اين كار موفق بوده اند. در اردوگاه افغانى ها در پيشاور، در گزارش مجله ى العالم نوشته بود كه ما از طريق احاديث نبوى توانسته ايم افسردگى پناه جويان افغانى را كاهش بدهيم. بعد آن ها را با گروهى كه دارو مصرف مى كردند و با گروهى كه دارو مصرف نمى كردند، مقايسه كرديم، ديديم گروهى كه دارو مصرف نمى كنند، باز تاب احاديث نبوى در آن ها به اندازه ى همان داروها است. پزشكان متخصص پاكستانى، از دين چنين استفاده اى كرده اند.
كار سوّم، تدوين علم روان شناسى و علم تربيت است كه همه ى آن تطبيق با اسلام ناب داشته باشد. مسيحى ها بعد از مدتى گزارش دادند كه ما در اين زمينه نمى توانيم كار كنيم; زيرا آن ها در دو حوزه ى قبل، مخصوصاً حوزه ى اوّل، خيلى كار مى كنند. بعضى ها مى گويند كه شما فريب نخوريد كه جامعه روان شناسى دينى شده است; بلكه روان شناسان روى دين داران مطالعه مى كنند. اسم گروه اوّل شد گروه متدينين. الآن مى شود كه در دانشگاه يك آدم بى اعتقاد بيايد در حوزه تحقيق كند، ببيند كه وضعيت روحانيون از نظر افسردگى با غير روحانيون چيست؟ اين دليل نمى شود كه خود او هم متدين باشد. آن حجم سنگين مطالعات دينى در روان شناسى، مربوط به حوزه ى اوّل است. دومين حوزه را گروه هاى معتقد مسيحى انجام داده اند. از ما هم جلوتر هستند. اهل تسنن هم تا آن جا كه من مى دانم، انجام داده اند و از ما جلوترند; ولى در شيعيان با دانشگاهى هاى آن ها هم صحبت كردم، روى اين قضيه خيلى كار نكرده اند. در اين زمينه هم در آغاز كار هستيم كه بايد با كمك حوزه انجام شود. در دانشگاه در اين زمينه ها علاقه مندى وجود دارد. آدم هايى هم هستند كه كار كنند; امّا زمينه هاى علمى آن، در حوزه است. در مورد كار سوّم، مسيحيت ديدند متن انجيل نمى كشد كه از آن يك نظام و يك سيستم در آورند. لذا مسيحى ها آن را كنار گذاشتند; ولى معتقديم كه مى توانيم اين كار را بكنيم; البته اين زمانى محقق مى شود كه ما آن دو قدم اوّل را برداريم. در بحث روان شناسى دين در ايران خيلى كم كار شده است مطالعات جزئى راجع به دسته ى اوّل انجام مى شود تا بعد از هفتاد ـ هشتاد سال، دانشگاه و بعد از بيست و دو سال انقلاب ما سه چهار تست استاندارد درست كرديم كه دين باورى را مى تواند اندازه بگيرد. تازه رساله هاى فوق ليسانس ما به خصوص در دانشگاه علامه طباطبايى و برادران بزرگوارى در دانشگاه تهران، يك سرى فعاليت و مطالعاتى در مورد حوزه دين دارند. قسمت دوّم بايد در حوزه انجام شود. يك زمينه هاى كوچك آن را خداوند توفيق داد ما شروع كرديم كه خيلى كار مى برد; امّا در اين زمينه بنده كتاب نمى شناسم.
سوال: آيا جذابيت و كشش در لذّات معنوى، كم تر از لذّات مادّى است يا اين كه لذّات معنوى مشخص و نمايان نيست؟ لذّت و خوشى براى جوان چگونه در اسلام تأمين مى شود؟
جواب: يك سرى از جوانان از ما پرسيده اند كه ما علاقه به رابطه ها و... داريم; ولى اسلام اين را نمى گويد. بعد من بگويم كه لذات معنوى، لذات عميق تر و بالاترى دارد. يك بخشى از لذّت ها، لذّت هاى جسمى است; منكر آن هم نمى توان شد. نكند كه ما يك باره جلوى لذّت هاى طبيعىِ جسمى بچه هاى خود را بگيريم و بگوييم كه تو بايد قدر لذّت هاى معنوى را بدانى. بخش عمده ى بچه هاى ما كه معناى نماز را هم نمى فهمند تا حضور قلب در نماز و معناى نيايش و مناجات با خدا را بلد باشند; آن لذّت و تجربه را از آن ها دريغ كرديم. توصيه ى بنده اين است كه بچه هاى ما بايد از لذّت هاى مشروع دينى بهره مند باشند. متدينين گاهى به زن ها و فرزندان خود در تفريح و ملاقات هاى درست و برخوردها ظلم مى كنند. بعد هم با اين چماق كه آدم بايد دين دار باشد، به سر آن ها مى زنند. امام رضا(عليه السلام) فرموده اند: ما بايد لذّت غير حرام داشته باشيم و بخشى از عمر ما بايد صرف اين ها شود. و يك بخشى از آن صرف كارهاى دينى شود. طيبات را ما نبايد ممنوع كنيم; لذّت ها را نبايد ممنوع كنيم; بايد كم كم با رشد سنّى و معرفتى فرزندان خود، بخش لذّات معنوى هم داشته باشيم. در مورد اين كه گفتم بچه هاى ما معرفتشان نسبت به نماز كم است، يك تقسيم بندى ساده مى كنم. اگر حوزه ى دين را حوزه ى معرفت، عاطفه و رفتار بناميم، فرزندان ما در حوزه ى معرفت ضعيف هستند; مطالعه ى دينى ندارند (كلى مى گويم) دانشجويان خوب و متدين ما، ساده ترين مسائل دينى خود را همانند مادر بزرگ هايشان مى دانند. از اين لحاظ خيلى ضعيف هستند. در مدرسه كه چيزى ياد نگرفتند، در خانه هم كه دنبال مداحى و... بودند، پاى روضه هم كه حال ندارند بروند، خلاصه باب مسائل علمى و معرفتى در كل جامعه ى ما خيلى ضعيف است.@#@ دليل عمده ى آن، اين مى تواند باشد كه ما كتاب مناسب و جوان پسند مثل كتاب هاى شهيد مطهرى كم داريم كه جوان ما مطالعه كند تا به سؤالات او جواب داده شود. شهيد هاشمى نژاد در مشهد كانونى داشتند به نام كانون پاسخ به سؤالات دينى; در آن جا يك مجموعه سؤالاتى پاسخ داده مى شد. بنده يادم هست كه در همين قم مجله ى نسل جوان را حضرت آيت اللّه مكارم چاپ مى كردند. وقتى كه ما نوجوان بوديم، مشترك اين مجله بوديم. مجله ى مكتب اسلام هم همين طور. الآن هم كارهايى شده ولى نتوانسته است جذب كند. الآن مجله ى سلام بچه ها كه مجله ى خوبى براى نوجوانان است ولى چون اسم بچه ها را بر آن گذاشته اند، دختر بنده خوشش نمى آيد. هر قدر به او مى گويم كه ببين چه مجله ى خوبى است، داستان هاى خوب دارد، جواب مى دهد كه اگر دستم باشد مسخره ام مى كنند. اگر مجله ى بشارت بيرون مى دهيم يك كار ديگرى انجام مى دهيم و... آن چه مكتوب و منشور براى جوانان ما است، نسبت به قبل از انقلاب ضعيف تر است. بزرگان حوزه ى آن زمان، در يك مجموعه هاى قشنگ پاسخ به سؤالات داشتند. متأسفانه امروزه، نه معلمان ما در پاسخ گويى به بچه ها مسلط هستند و نه كتاب مناسب داريم; بنا بر اين باب معروف دينى ضعيف مى شود; ولى از لحاظ مسائل عاطفى، ما در ايران مشكلى نداريم. ما در گريه، روضه، صدقه، دعا، نيايش و توسل كه يك بخش از دين است قوى هستيم. يك زمانى رهبر معظم انقلاب فرمودند كه ارتباط عاطفى ما با قرآن خيلى خوب است; ولى ارتباط معرفتى ما خيلى ضعيف است. ما در عاطفه مشكل نداريم; حتّى بچه هاى زندانى ما از اين لحاظ مشكلى ندارند. افزايش حجم عاطفه، كار دست ما داده است. همين الآن هم در كشور، بحث هاى سياسى را با عاطفه ممزوج مى كنيم; مثلا در خانه وقتى كه به پسرم حرفى مى زنم، وقتى قانع نمى شود، با او برخورد تندى مى كنم; در نتيجه او هم برخورد تندى نسبت به من نشان مى دهد. من هم سريعاً عاطفى برخورد مى كنم و مى گويم كه با بابايت اين گونه برخورد مى كنى؟! برخورد عاطفى احساس گناه ايجاد مى كند. ما از عاطفه زياد استفاده كرديم.
در بحث رفتارى يعنى جزء سوّم، به عقيده ى من، مشكل بچه هاى ما در همين قسم است; يعنى مشكل اخلاقى ارتباط و ما چون آن را مى بينيم، مثل حجاب و ارتباطات يك باره همه را زير سؤال مى بريم. بچه هاى ما در حوزه ى اخلاقى ارتباطى مشكل جدى به غير از غريزه ى جنسى ندارند. البته اين خيلى مشكل بزرگى است; امّا در مورد اين غريزه، ائمه ى بزرگوار ما، آن طور كه من ديده ام، برخوردهاى تسامح و مداراى با غريزه ى جنسى كرده اند كه بزرگان ديگر ما نكرده اند; پدرها هم نكرده اند. در باب خود ارضايى دارد كه روزى حضرت على(عليه السلام) (بنده اين را به آقاى هاشمى در تشخيص مصلحت مى گفتم) مر بغلام قد نكح بنفسه; كسى را آوردند پيش حضرت كه خود ارضايى كرده است; حضرت با دستشان روى دستش زد تا سرخ شد (همين مقدار). جزوه اى منتشر شده است به عنوان جوانان چرا؟ سر تا پا از لحاظ علمى غلط است. در آن نوشته است كه بيمارى و اضطراب و... ايجاد مى كند. كجاى روايات و كتاب هاى اسلامى ما اين چيزها را نوشته است. راجع به بدترين گناه جنسى، آن قدر ترس در جوانان نيست، آن قدر كه ترس در اين گناه است. اين دليل نمى شود كه ما بگوييم غيبت حرام است; پس سرطان هم مى گيرى. ربطى ندارد كه ما ده تا چيز ديگر بارش بكنيم كه غير طبيعى است. بعد حضرت از بيت المال براى او زن مى گيرند و مشكل حل مى شود. غرب هم مى گويد كه اگر بعد از ازدواج اين كار را ادامه بدهد، بيمارى جدى است. نمى گويم كه اين كار طبيعى و حلال است. در قرآن مى فرمايد: (فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ). امّا برخورد ما با اين پديده ها و احساس گناه و حرف هاى غلط زدن، درست نيست. بنده به آقاى هاشمى گفتم كه آيا اين روايت نمى فهماند كه ما بايد مشكل غريزى جوانان را با ازدواج حل كنيم؟ و آيا اين كار اين ها اين گونه نيست كه سعدى مى گويد: در زمستان از جايى رد مى شد، ديد كه سگى به او حمله كرد. خم شد كه سنگى را از روى زمين بردارد. ديد كه روى زمين چسبيده است. بعد سعدى مى گويد: عجب است از اين قوم كه سنگ را بسته و سگ را گشاده اند. غريزه ى جنسى به وفور در جامعه تحريك مى شود و جوانان ما هيچ امكانى براى ارضاى حلال ندارند. اين فشارها كه ما آن ها را به شدت به مسئله ى دين ربط مى دهيم، او هم بين فشار جنسى و آمادگى در جامعه براى گناه و بين دين دارى، دين را كنار مى گذارد. در حوزه هاى عاطفى، جوانان ما مشكل دينى ندارند. در حوزه ى معرفتى مثل بقيه ى مردم ضعيف هستند. و اين تقصير ما مبلغان دينى بوده است. در حوزه هاى رفتارى و غريزى، در زمان جوانى مشكل دارند. در حوزه هاى ديگر، خيلى دست نخورده است.
سوال: شما در خلال فرمايشات خود فرموديد: جوانان ما بزه كار و معتاد هستند; به زندان مى روند; روابط با جنس مخالف دارند; امّا به دين آن ها لطمه اى وارد نمى شود يا نشده است; مگر دين چيست؟
بنده عرض كردم كه مشكلات جوان ما، گذرا و سطحى است; البته در مى غلطتند و مشكل دار مى شوند; ولى به اصل دين لطمه اى نمى زند; درست است كه رفتار دينى آن ها خراب شد و گناه كردند، ولى وقتى كه با همين شخص برخورد مى كنيم، مى بينيم كه او ضد دين نشده است، عناد و ستيزى با دين ندارد، در دعاهاى صحيفه ى سجاديه ديده ايد كه مى فرمايد: خدايا اگر من خطايى كردم، از سر غفلت و فشار غريزه بود، عصيان نكرده ام و عنادى نداشته ام. در اصول كافى نقل شده است كه از امام صادق(عليه السلام)پرسيدند كه چرا اگر كسى دو ركعت نماز نخواند، به او كافر خطاب مى شود. امّا اگر زنا بكند، كافر نيست؟! اگر ما اين طورى حساب بكنيم كه جوان معتاد ما يك كار ضد دينى انجام نداده است، موفق خواهيم شد. بنده چند ماهِ پيش، خدمت حضرت آيت اللّه فاضل لنكرانى رسيدم. لطف فرمودند و به بنده ملاقات خصوصى دادند; بنده هم يك گزارشى از اعتياد خدمت ايشان دادم. جوانان اهل تسنن مى گويند كه روحانيون ما مسئله ى اعتياد را خيلى شفاف و آسان تر حل كرده اند و حرام هم دانسته اند. فقهاى شيعه هنوز بين اين كه حرام است يا حرام نيست، جر و بحث دارند. بنده گفتم به همين دليل نمى شود گفت كه در شهرهاى ما كه اهل تسنن هستند، تعداد معتادان شيعه بيش تر از سنى ها است. ايشان فرمودند كه بايد مطالعه كرد و... بنده عرض كردم كه ما راجع به اعتياد كه خانمان برانداز است، بايد يك بررسى هاى دقيق حوزوى انجام دهيم. جوانى ازدواج نكرده، در صدا و سيما هم ده ها مشكل است، در جامعه هم منكرات زياد است، بعد اين جوان تحت تأثير تحريكات غريزى قرار مى گيرد. من كه نمى گويم كار خوبى مى كنى، بلكه به او مى گويم خدا مى بخشد. اگر توبه كنى، درست مى شود. راهنمايى مى كنم كه چگونه آن را كنترل كند و زود از چشم من به عنوان يك آدمى كه دين را زير پا گذاشته است، نبايد بيافتد. اگر من نتوانستم او را قانع بكنم، پس برگردم از دين خرج بكنم. (يا زور من نمى رسد كه قانعش بكنم و يا سنش ايجاد نمى كند كه برايش زن بگيرم و يا شوهرش دهم و...) و شروع كنم بگويم كه خدا و پيامبر را قبول ندارى; دين را زير پا گذاشتى; در اينجا وقتى زورم نرسيد، از دين خرج مى كنم. او هم نسبت به دين عمق معرفتى ندارد، البته فطرت دارد; آن طرف هم كه تحريكات زياد است; لذا مى گويد گور پدر دين; امّا عمقى نمى گويد. حسّ گناه او افسردگى اش را زياد مى كند و نگاه اين چنين به دين دارند. بچه هاى ما گناه مى كنند، بزه كارى مى كنند، ولى دين را قبول دارند. ائمه با يك گناه كار چگونه برخورد مى كردند؟ هيچ وقتى نمى گفتند شما بى دين هستيد و از جرگه ى رحمت خدا دور هستيد. زود بر چسب بى دينى به شخص نزنيم. جامعه را درست كنيم. دين را در زمينه هاى زندگى ياد دهيم. تئورى ارايه دهيم كه چگونه با غريزه ى جنسى برخورد كند. اصلا از نظر دينى ياد بدهيم كه چگونه بايد با غريزه ى جنسى مقابله كند; نه اين كه فورى بگوييم حرام است و تو جهنمى هستى. جواب اين است كه تو فكر كنى او اصلا دين را ندارد و مى خواهد بداند دين چه مى گويد; بنده هميشه فكر مى كنم كه برادران روحانى ما، در طول اين صد سال، باور داشتند كه اسلام يك دين خاتم است. جامع اديان الهى است و همه چيز در آن موجود است. همان طور ك