امروز:
جمعه 28 مهر 1396
گزارش هزاره ى اديان
بِسْمِ الْلّهِ الْرحْمنِ الْرَحيِمِ
الْحَمْدُ لِلّهِ الْذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لنَهْتَدىَ لَولا ان هَدانا الْلّه وَ صَلّى الْلّه عَلى جَميعِ الانْبياء وَ المُرسَلين سِيّما خاتَمِهِم وَ أفْضَلِهِم مُحَمَّد وَ أهْل بَيتِهِ الأَطْيَبين الأَنْجَبين سِيَّما بَقيَّةُ الْلّه فِى العالَمين بِهِم نَتَولى وَ مِن أعْدائِهِم نَتَبَرَّءُ اِلَى الْلّه.
ميلاد سيّدِ اوصيا و اولياى الهى، على بن ابى طالب ـ عَلَيهِ أَفضَلُ صَلَواتِ المُصَلّين ـ را به پيش گاه بقية اللّه ـ أرواحُنا لِتُرابِ مَقْدَمِهِ الفِدا ـ تبريك عرض مى كنم و از ذات اقدس اله مسئلت مى كنيم عيدىِ ميلاد آن حضرت را ولايت مدارىِ همه ى ما قرار بدهد.
از وجود مبارك امام صادق(عليه السلام) نقل شده است: « وِلايَتي لِعَلي بن ابِي طالِب(عليه السلام)أحَبُّ إليَّ مِن وِلادَتِي مِنْهُ »[1]; فرمود: من فرزند على بن ابى طالب ام; ولى ولايت مدار علوى هم هستم. اين ولايت مدارىِ من به تر از فرزندى من است; گرچه از جهت نسبت، فرزند على بن ابى طالب ام، ولى از نظر حسب، از اولياى علوى ام.
ترسيم جهان كنونى و راه حل مشكلات آن
گزارش نشست هزاره ى اديان را با سر فصلى از سخنان على بن ابى طالب(عليه السلام)شروع مى كنيم كه وضعيت جهان، در عصر كنونى چگونه است؟ وجود مبارك حضرت امير، جهان عصر بعثت را چنين تشريح مى كند كه همان شرح، هم اكنون هم جارى است.
امير مؤمنان فرمود: وقتى ذات اقدس اله رسول اكرم ـ عَلَيهِ وَ عَلى آلِهِ آلافُ التَحيَّة وَ الثَنا ـ را براى هدايت جهانيان مبعوث كرد كه « أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّه لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِد فِي اسْمِهِ أَوْ مُشِير إِلَى غَيْرِهِ »; و زمانى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بار رسالت را بر دوش كشيد كه مردم آن روزگار، داراى نحله هاى گوناگونى بودند. بعضى ملحد بودند و بعضى ديگر مشرك و بعضى هم مشبه.
وجود مبارك رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)توانست آن ها را به آن توحيد ناب رهبرى كند « فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ »[2]. دو كارى كه مربوط به علم و عمل است، به وسيله ى رسول گرامى انجام شد; يعنى هدايت علمى كرد و رهبرى عملى. منظور از اين جهالت، جهالت در مقابل علم نيست; بلكه جهالت در مقابل عقل است كه بارها ملاحظه فرموديد كه جهالت غير از جهل است.
اين كه مرحوم كلينى(رحمه الله)كتاب «العقل و الجهل» دارد و بعد، كتابِ «العلم» و آن علم، ديگر مقابل ندارد، سرّش اين است كه انسان يا عاقل است و يا جاهل و آن جاهل، يا درس خوانده است و يا درس نخوانده و آن عاقل هم يا درس خوانده است و يا درس نخوانده. درس خواندن، پل و مقدمه اى است براى اين كه انسان عاقل بشود و انسان يا اهل بهشت است يا اهل جهنم. بهشتيان يا تحصيل كرده هستند يا نه و جهنميان هم يا تحصيل كرده هستند يا نه. آن كه مهم است تشخيص عقل و جهل است; نه علم و جهل.
اگر مرحوم كلينى(رحمه الله)كتاب «العلم و الجهل» ننوشت و اول كتابِ «العقل و الجهل» نوشت، سرش همين است و اگر در آغاز سوره ى مباركه ى جمعه مى فرمايد: خداى سبحان رسول گرامى را مبعوث كرد در حالى كه مردم در ضلال مبين بودند و او آن ها را با تعليم كتاب و حكمت هدايت كرد، اين ناظر به همين دو بخش است كه فرمود: خداى سبحان از يك سو به وسيله ى رسول، مشكلات علمى جهان معاصر را حل كرد و از سوى ديگر، مشكلات عملى را. اول، آن ها را عالم كرد، بعد عاقل.
همين دو بيان در زيارت اربعين سالار شهيدان(عليه السلام)وجود دارد كه مى فرمايد: « وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ ». هم مردم را عالم كنند و هم عاقل. و اين مقدمه ى سخن، از بيانات مبارك حضرت امير(عليه السلام)است كه بر جهان كنونى منطبق است.
اهميت و جايگاه برگزارى هزاره ى اديان
بشر امروزى بعد از گذشت دو هزار سال ـ در آغاز هزاره ى سوم ـ تجارب تلخى را پشت سر گذاشته است. نه تنها جنگ جهانى اول و دوّم، كه جنگ هاى مقطعى و موضعى كشورهاى فراوانى را به خود ديده است كه بسيارى از اين جنگ ها، صبغه ى مذهبى داشت و هنوز هم دارد.
اين بشر به اين فكر بود كه در آغاز هزاره ى سوم كه اجلاس رسمى سازمان ملل شروع مى شود، سه اجلاس داشته باشد كه از گفتمان اين سه اجلاس، بهره بگيرد تا مواد فكرى اجلاس رسمى خود را تأمين كند. در اجلاس رسمى سازمان ملل كه بعداً تشكيل شد، اعضاى رسمى سازمان ملل حضور داشتند. پيشاپيشِ اين اجلاس، سه اجلاس ديگر را طرح كردند كه دو اجلاس از اين سه اجلاس، سابقه ى تاريخى داشت و يك اجلاس، اصلا سابقه ى تاريخى نداشت و براى اولين بار، در سازمان ملل مطرح شد.
آن اجلاس كه اصلا سابقه نداشت، نشست رهبران مذهبى جهان بود از سراسر عالم و آن دو اجلاس كه سابقه ى طولانى داشت، يكى اجلاس رؤساى مجالس بود; يكى هم اجلاس سران سياسى كشورها كه اين نشست ها سابقه ى طولانى داشت.
پيشاپيش همه ى آن نشست ها، اجلاسِ سران و رهبران مذهبى را تدارك ديدند. از رهبران مذهبىِ شرق و غرب و خاور و باختر و دور و نزديك دعوت كردند كه يا حضور پيدا كنند يا پيام بدهند و ضمناً از رجال مذهبى، علمى اين مكاتب هم دعوت كردند كه سخن رانى كنند; منتها سخن رانى اى كه براى غالب اين ها در نظر گرفتند، در كمسيون هاى فرعى بود كه در كنار اين اجلاس رسمى بود. اين اجلاس داراى يك افتتاحيه ى رسمى و يك اختتاميه بود. بقيه ى جلسات تقريباً نيمه فرعى و كمسيون هايى بود كه بين اين مبدأ و آن منتها انجام مى شد كه به لطف الهى، هيئت ايرانى، هم در افتتاحيه حضور داشت و هم در اختتاميه سخن رانى داشت.
دعوت هزاره از مقام معظم رهبرى
وقتى از رهبران مذهبى دعوت كردند، آن ها كه در غرب بودند، حضورشان را اعلام كردند. وقتى دعوت به مقام معظم رهبرى ابلاغ شد، ايشان بعد از بررسى فرمودند: اگر نوبت قرائت پيام ما، مرحله ى دوّم يا سوم است، ما شركت مى كنيم و اگر از دوّم و سوم بگذرد، ما شركت نمى كنيم.
اين سخن مقام معظم رهبرى كه اعلام شد، دبير اجراى نشست هزاره ى سوم، به نماينده ى رسمى ايران در سازمان ملل گفت: شما موقعيت مرا هم ملاحظه كنيد. ما برابرِ كشور تقسيم نكرديم بلكه برابر مذهب تقسيم كرديم و اين اجلاس هيچ صبغه ى سياسى ندارد و اگر محل اجلاس، ساختمان رسمى سازمان ملل است، به اين علّت است كه اين ساختمان رسمى تر است; وگرنه هيچ ارتباطى با سازمان ملل ندارد. فقط اين مكان و محل را در اختيار اين اجلاس قرار داده اند.
كوفى عنان، دبير كل اين سازمان نيز فقط به عنوان عرض خير مقدم شركت مى كند; ديگر هيچ ارتباطى با سازمان ملل ندارد و مى ماند همان صبغه ى علمى ـ مذهبىِ محض. ما ناچاريم اول پيام پاپ را قرائت كنيم; براى اين كه بيش از دو ميليارد مسيحى در سراسر عالم هستند كه در غرب حضور فعال دارند و غرب هم مورد قبول مسيحيّت است و ما نمى توانيم پيام پاپ را در غير نوبت اول جا بدهيم و تقريباً مسيحيان دو برابر مسلمان ها هستند.
بعد از مسيحيت، ما اسلام را مطرح كرديم; در ثانى، هشتاد درصد مسلمان ها از كشورهاى ديگرند و بيست درصد از كشور شما و ما اگر بنا باشد شما را در رديف دوّم قرار دهيم، در برابر هشتاد درصد مشكل داريم; لذا رييس رابطه ى عالم اسلامى كه از عربستان است را دعوت كرديم كه در نوبت دوّم سخن رانى كند و مرحله ى سوم هم نوبت به شما نمى رسد; زيرا اساس نامه ى نشست هزاره ى سوم، اين است كه دو رهبر از يك مذهب نمى توانند در موالات هم سخن رانى كنند يا پيام دهند و اگر ما اول مسيحيت را گفتيم و بعد اسلام را، ديگر در مرحله ى سوم نمى تواند از اسلام باشد; حتماً بايد مذهب ديگرى باشد; لذا يكى از رهبران كليمى انتخاب شده است كه پيام كليميت را ابلاغ كند و چون برخى از مذاهب هندويى و بودايى در غرب، خيلى فعال اند و حضور فراوان دارند، آن ها در نوبت چهارم قرار دارند و پيام رهبرى ايران در نوبت پنجم. برنامه ريزى شده است و گفتند: كه غير از اين مقدور ما نيست و عده ى زيادى هم بعد از شما قرار دارند.
ما اين مطلب را به ايران، خدمت مقام معظم رهبرى منتقل كرديم و قبول كردند كه در مرحله ى پنجم، پيام صادر شود. پيامى در حد مناسب با آن اجلاس مرقوم كردند كه البته نياز به شرح داشت.
وقتى اين جريان به بنده ابلاغ شد، گفتم خواندن پيام كار ما نيست. بنده وقتى پيام امام را به جناب ميخاييل گورباچوف رساندم، به عنوان تعليم پيام رفتم; نه تسليم پيام. در اين مورد هم گفتند: براى شما دو برنامه ى رسمى در نظر گرفته اند و شما دو كار داريد: اول قرائت پيام و ديگرى سخن رانى رسمى در نشست هزاره كه بنده فكر كردم كه آن سخن رانى رسمى به منزله ى شرح اين پيام باشد به تر است.
در مورد جناب ميخاييل گورباچف هم همين طور بود كه بايد پيام امام(رحمه الله) به ايشان، شرح داده مى شد و اين طور نبود كه مثل استوار نامه ى يك سفير، نامه را به دست آن ها بدهيم و مراسم ديپلماسى انجام شود.
[1] . بحارالأنوار، ج 39، ص 299، باب 87.
[2] . نهج البلاغه، خطبه ى1.

اين راه ناز و دلال، عبارت از اين است كه يك وقت انسان بگويد: خدايا من گنه كردم، شتر ديدى نديدى. اين امر، خدا را با جامه و كسوت ستّار و غفّار ديدن است. به ما اجازه داده اند كه در دعاها بگوييم: خدايا! تو اگر در قيامت مرا مورد اعتراض قرار بدهى كه چرا بد كردى؟ « إن أخَذتَنى بِجُرمى، أخذْتُكَ بِعَفْوِكْ »، من هم اعتراض مى كنم كه تو چرا نبخشيدى؟ اين را مى گويند دلال. انسان به جايى مى رسد كه با معشوقش از راه ناز حرف مى زند و گله مى كند. وقتى رهبران كليمى اين حرف ها را شنيدند، ديدند كه قرآن يك حرف تازه اى دارد.
هيئت ايرانى در اختتاميه
آن جا كه سخن از اسلام بود، هيئت ايرانى حرف مى زد، يا قرآن بود، يا نهج البلاغه يا صحيفه ى سجّاديه، كه حقيقت اسلام همين است. ديگر نام مذهب نبود; چون مذهب ما همان اسلام ناب است كه به صورت قرآن و نهج البلاغه و صحيفه ى سجاديه تجلّى كرده است.
وقتى شنيدند اسلام بالاتر از عفو و رحمت و گذشت و ارحم الرّاحمين و رحمانيت مطلقه و رحمانيت خاصّه دارد، تكان خوردند. موافقت كردند كه هيئت ايرانى، در اختتاميّه هم حضور داشته باشد; نه فقط در كميسيون هاى فرعى. چون اختتاميه براى كسى بود كه در افتتاحيه شركت نكند، من يادم نيست كسى هم در افتتاح و هم در اختتام حضور فعال داشته باشد. در جمع اين ها، خانم ميان سالى هم بود. يك روسرى كنار ميز او بود. همين كه من وارد شدم، در كمال ادب اشاره كردم كه اين روسرى را سرتان بگذاريد. او هم در كمال ادب مسيحيت، روسرى را سر كرد و تا آخر جلسه هم گوش داد. آنان از اين ادب و برخورد دوستانه ى مؤدبانه ى معلمانه استقبال مى كنند.
يكى ديگر از ديدارهاى ما با يكى از فلاسفه ى كليمى بود. او از ابن ميمون كليمى سخن مى گفت و با چهار تا اصطلاح فلسفى هم آشنا بود و با شنيدن چهار تا مسئله ى فلسفى خوش حال شد و رفت.
عده اى ديگر، برخى از مسيحيان بودند كه اين ها مى خواستند با هيئت ايرانى ديدار داشته باشند و مى گفتند: ما تشنه ى مكتب امام هستيم. عده اى از اين ها كه در يك سمت بودند، در ميان آن ها پيرمرد سال خورده اى با همسرش بود و دختر خانمى داشت و دامادى. اين دو خانم، هر دو محجبه بودند كه هم روسرى داشتند و هم پيراهن بلند. اين ها آرزويشان اين بود كه اى كاش ما هم مثل زنان ايرانى، داراى حجاب برتر يعنى چادر بوديم. آرزوى اين ها همين بود و مى گفتند كه مشكل و نقص ما همين است.
اين مسيحى ها مى گفتند كه ما از آلمان برخواسته ايم و به لندن آمديم و ديديم در آن جا نمى توانيم خواسته هاى مسيح را درست پياده كنيم; بعد آمديم امريكاى جنوبى. ديديم آن جا هم براى ما سخت است و فعلا در امريكاى شمالى هستيم و از ما خواستند كه اگر امكان دارد، سرى به آن ها بزنيم. مى گفتند: ما كسانى هستيم كه خريد و فروش نمى كنيم و هر چه داريم، با هم در يك منطقه ى كوچكى زندگى مى كنيم. اين ها فقط توانستند آن عيساى مسيح(عليه السلام) در چهره ى خاص رهبانيت را ببينند; نه آن عيساى ناب را.
مهم ترين مشكل غرب در زمان حال، اين است كه امامى مى خواهد كه بين مسيحيت امريكايى و بين مسيحيت ناب عيسوى فرق بگذارد. اگر يك امام پيدا شود كه آن مسيحيت امريكايى را از مسيحيت عيسوى جدا كند، آن گاه معلوم مى شود كه مرز مشترك بين اسلام و يهوديت و مسيحيت بسيار زياد است.
گفت و گو با رهبران يهودى
رهبران يهودى، يعنى خاخام هاى آن ها كه براى گفتوگو آمدند، مايل نبودند كه اين بحث ها را ضبط كنند. برخى از آن خاخام ها، همان هايى بودند كه به ايران آمدند و آرم آن ها ضد صهيونيسم است. آن ها گاهى در اثناى گفتمان، قصد داشتند گفتمان را سياسى كنند و زندانى شدن جاسوس ها را مطرح كنند كه هيئت ايرانى، حرف را به مسائل مذهبى و علمى منتقل مى كرد.
سخن ما اين بود كه آن يك بحث جداگانه است و در بين آن جاسوسان مسلمانان هم هستند و هر چه جمهورى اسلامى براى مسلمان جاسوس در نظر گرفته، براى كليمى جاسوس هم در نظر مى گيرد. و ديگر هيئت ايرانى به آن ها فرصت بحث در آن فاز را نمى داد. اين نشست هزاره، به هيچ وجه صبغه ى سياسى نداشت; چرا كه مى خواست سايه افكن باشد.
سرخ پوستان امريكايى در هزاره
اين ديدارهاى جانبى گذشت تا اختتاميه. در اختتاميه كه بعد از ظهر پنج شنبه برگزار شد، سرخ پوستان امريكايى، به صورت گروهى و اردويى براى سخن رانى آمدند. امامِ آن ها، كلاهى با پَرِ شتر مرغ و طاووس بر سرش گذاشته بود و هم راه با يك جوان خوش تيپِ امريكايى كه او نيز كلاهى با پَر بر سر گذاشته بود، در مراسم حضور داشتند. اين جوان آيين خود را حفظ مى كند; در حالى كه اگر او را در خيابان يا بيابان مى ديديد، باور نمى كرديد كه او هم اين كار را بكند. اين جوان، مذهب و آيينش را گرامى مى دارد و حفظ مى كند. اين ها به صورت گروهى دعا مى كردند و در بين آن ها يك زن شصت ساله اى هم بود كه تا آخرِ مناجات و دعا، اشك مى ريخت. اين ها مظلوم بودند چون صاحبان اصلىِ سرزمينِ امريكا هستند كه آن ها را قطع نسل و كشتار عمومى كرده و از اين سرزمين بيرون كردند و آنان مجبور به ترك سرزمين خود شدند.
سرزمين اقيانوسى، تفكر اقيانوسى
امريكا سرزمين حاصل خيزى است در كنار اقيانوس، و مردمى كه در كنار اقيانوس زندگى مى كنند، اقيانوسى فكر مى كنند. اين كه گفتند:
از آب خُرد، ماهى خُرد خيزد ***نهنگ آن به كه با دريا ستيزد
براى همين مطلب است. در شرح حال علامه ى طباطبايى دارد كه فرمودند كه دوران ده ساله اى كه بنده در تبريز بودم، دوران غرامت و خسارت عُمر من است. با اين كه ايشان بسيارى از رساله هاى عميق علمى را در تبريز نوشته اند ولى فرمودند كه دوران خسارت من است. همين «الميزان» را ايشان در تبريز نوشتند. آن موقع دو جلد بود. اين دو جلد وقتى به درياى حوزه ى علميه ى قم آمد و با اشكالات و نقدها مواجه شد، بيست جلد شد.
شما مى بينيد نيم قرن است كه در قم و نجف و مشهد و ساير بلاد اسلامى، تلاش و كوشش كرده اند كه درباره ى تفسير كار بكنند كه در اين زمينه خيلى هم زحمت كشيدند، ولى هنوز الميزان حرف اول را مى زند. اين كه مى گويد خسارت من در آن جا بود، به همين دليل است.
امريكا جايى است كه با سه اقيانوس روبه رو است: اقيانوس منجمد شمالى; اقيانوس كبير; و اقيانوس اطلس. در نتيجه، فكر هم فكر اقيانوسى است. منتها حيف كه به دست نااهل افتاده است. اگر موساى كليم بود، مى گفت: (ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ)[1] مسلمين تلاش و كوشش كنند و اسلام را به آن سرزمين ببرند; نه اين كه كشور گشايى كنند بلكه مردم گيرى كنند و مردم را شكار و صيد كنند; چرا كه مردم تا نبينند، به دنبالْ نمى آيند. و اين رسالت حوزه ها ـ عموماً ـ و حوزه ى علميه ى قم ـ خصوصاً ـ است كه اين معارف را به آن ها برساند.
به تعبير آن اديبِ اهل معرفت، فرق خدا و غير خدا اين است كه ديگران غير خدا را اول مى شناسند، بعد مى گردند و پيدا مى كنند. امّا دينِ خدا را تا نبينند، دنبال آن نمى گردند. همه ى نيكى ها در اين است كه اول مى جويند، بعد مى يابند.
همه چيز را تا نجويى نيابى ***بت يار را تا نيابى نجويى
غير از خدا و غير از معارف بلند الهى، «همه چيز» را شنيده ايم چيست; جست و جو مى كنيم و پيدا مى كنيم; امّا خدا چيست و دين حق كدام است؟ آن را نيافتيم تا بجوييم. بعضى از عرفا، براى اين يك بيت سنايى ـ اين مرد بزرگ ـ در حد يك رساله ى كوتاه شرحى نوشته اند.
اين ها كه در ميان سه اقيانوس هستند، اقيانوسى مى انديشند. ساختمان هايى مى سازند كه از صد و ده طبقه متجاوز است و كه روى آن هم هلى كوپتر مى نشيند. كسانى كه در طبقه ى صد هستند، مى بينند كه هوا صاف است و كسانى كه در طبقه ى هشتاد زندگى مى كنند، مى بينند كه هوا ابرى است و اين ها فوق ابر، زندگى مى كنند. در صورتى كه اين مناره هاى حضرت معصومه(عليها السلام)حداكثر سى متر است. ساختمان هاى آنان، بيش از ده برابر اين است. اين ها اقيانوسى مى انديشند و اگر اسلام آن جا برود، جهانى مى شود و در آن اختتاميه، به آن ها گفته شد كه مخاطب اصلى ما، شما هستيد و مخاطبِ با واسطه ى ما، شش ميليارد انسان ديگر.
راه جهانى كردن اسلام
در گزارشى كه به مقام معظم رهبرى داده شد، اين دو نكته گفته شد كه اگر بخواهيم حرف هاى اسلام به مناطق مسلمان نشين برسد، چاره اى جز اداره ى حرمين نيست; مخصوصاً مكه در حج تمتع. اگر بخواهيم حرف اسلام را به مسلمان ها در سراسر عالم برسانيم، بايد از كنار مكه بگذرد و اگر بخواهيم بخش انسانى حرف اسلام را به تمام جهان برسانيم، اين بايد به آسمان برود; يعنى اينترنت و ماهواره. الان ما يكى ـ دو شبكه و كانال از يك ماهواره ى فرسوده اجاره مى كنيم. نه تنها نداريم، كسى هم به ما اجاره نمى دهد. فقط يكى، دو شبكه را ما اداره مى كنيم.
رمز پيروزى ايرانيان به رهبرى روحانيت از نگاه ديگران
مسافرت قبلى ما در سال 1361 براى شركت در سمينارى به نام دين و سياست بود كه هيئتى از ايران به آن جا رفت. (در آن زمان، كليم صديقى هنوز در معبد خود زنده بود). بعد از تمام شدنِ سخن رانى، يك عالم اردنى، به من گفت: دليل اين كه ايران و مسلمانان قيام كردند و ايران توانست به مقصد برسد، اين بود كه روحانيت استقلال اقتصادى داشت.
[1] . سوره ى مائده، آيه ى 21.
@#@ شما آيه ى ( وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ)[1] را طورى معنا كرديد كه به حوزه هاى علميه ى شما استقلال اقتصادى داد.
پس شما در برابر دولت ها مى توانيد بايستيد; زيرا حوزه در اقتصاد مستقل است و اجير دولت نيست; چرا كه اگر دولت، اسلامى شد، حامى، دعا گو، خدمت گذار و حافظ اوست و اگر خداى نكرده، كج راهه رفت نظير دولت هاى قبل از انقلاب، حوزه و افرادى مثل مراجع و امام در برابر آن ها مى ايستند.
او گفت: شما اين آيه را طورى معنا كرديد كه به حوزه هاى علميه استقلال داد. و ما سنى ها چون اين آيه را مختص غنايم جنگى دانستيم و همه ى روحانيت ما كارگزاران و كاركنان دولت هستند، هرگز نمى توانيم قيام كنيم و اگر شما مى بينيد در جريان مصر يا سودان، اين انقلاب تا نزديك هفده شهريور مى رود و بعد افت مى كند، سرّش همين است. يكى اين كه استقلال اقتصادى ندارند; ديگرى اين كه در آن جا حسين بن على(عليه السلام)حضور ندارد كه الگوى شهادت باشد و كربلا مطرح نيست و اين خيلى اثر دارد و اگر حرف بخواهد به جهان برسد، چاره اى جز اين نيست كه يا انسان، خودْ جهانى بشود يا به جايى كه در آن جا حرف، جهانى منتشر مى شود برسد.
اشتياق به امام(رحمه الله) و ايران، در جزيره اى نزديك قطب
يك عالم ديگر كه از يكى از جزاير اقيانوس كبير آمده بود و بنده اسم شريفش را به ياد ندارم، از من خواست كه چند دقيقه با هم بنشينيم. گفت: ما در جايى زندگى نمى كنيم كه شما ما را بشناسيد. ما هر جا مى رويم، بايد شناسنامه ى خود را هم راه ببريم. نقشه اى از جيب در آورد و آن را روى ميز پهن كرد و دست را بر نقطه اى در اقيانوس كبير گذاشت كه جزيره اى بود نزديك به قطب.
او ادامه داد كه مردم ما تشنه ى حرف امام و ايران هستند. سلام ما را به مسئولين ايران برسانيد و بگوييد كه رسانه هايتان را تقويت كنيد تا ما بفهميم كه شما چه مى گوييد. پس يا انسان بايد خود به آسمان برود، يا جايى برود كه با آسمان رابطه دارد. يك دوچرخه سوار نمى تواند با كسى كه سوار فانتوم است، مسابقه بدهد. گاهى ديده مى شود كه اين راديوها فاصله ى بين قم و تهران را نمى گيرند.
رسالت «قم» در جهان معاصر
الان رسالت قم همين است. به لطف الهى استعدادهاى خيلى خوبى هم وجود دارد. وقتى كه بنده مقاله ها را نگاه مى كنم، مى بينم كه به لطف الهى، سطح علمى خيلى بالا آمده و فضلا و محققينِ با استعدادى هم وجود دارد.
اين بيان نورانى كه مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل كرده است كه روزى مى رسد علم از قم به جاى ديگر مى رسد; اين يك گزارشى است كه انشاء را به هم راه دارد و تنها خبر نيست كه خود به خود علم صادر شود; يعنى أيُّها القُميون!، اگر امكاناتى دست شما است، بكوشيد افاضه كنيد و آن را منتقل كنيد. زمانى مى گفتند: اطْلُبوا العِلْمَ وَ لَو بِالّصين; ولى حالا مى گويند: اطْلُبوا العِلْمَ وَ لَو بِالقُم. چرا طلبه هاى بيش از پنجاه كشور در قم هستند؟
به مقام معظم رهبرى عرض شد كه چاره اى جز اين نيست كه مردم هم خوب حرف بزنند، هم حرف خوب بزنند و هم زبان بفهمند و هم به زبان روز بتوانند حرف بزنند و تنها زبان دانستن كافى نيست; بلكه بايد آن علم منقولٌ اليه و علم منقول عنه را هم بدانند; چرا كه يك عالمِ فاضلِ زبان دار، بركتى است.
وقتى هندو با آن اسطوره و اساطير و خرافاتش در غرب نفوذ مى كند، چرا اسلام با داشتن قرآن و عترت نفوذ نكند؟! مگر اين طور نيست كه گاو پرستان، با آن وضع فجيع كه دارند، از اِدرار گاو مثل آب زمزم تبرك مى جويند! پس چرا قم با داشتن قرآن و عترت نتواند در غرب نفوذ كند؟ ما تا نفس مى كشيم، بايد درس بخوانيم. وقت را به بطالت نگذرانيم. بايد محققانه درس خواند و محققانه عمل كرد. ملاّ شدن، دقيق درس دادن، دقيق بحث كردن و دقيق مطالعه كردن، رسالت اوليه ى ما است; جهان تشنه ى اين ها است.
اعلام خطر به رهبران مذهبى، خطر چيست؟ راه حل كدام است؟
در اختتاميه به رهبران مذهبى گفته شد كه كدام خطر ما را تهديد مى كند؟ آن خطر نحله آوردن است و اين كه خداى نكرده يا نحله مى آورند و يا در مقابل نحله، آرام مى نشينند.
در اختتاميه، در شرح پيام مقام معظم رهبرى گفته شد كه اگر سخن از توسعه ى سياسى، توسعه ى جهانى و يا تجارت جهانى و مانند آن است، همه ى اين ها مسبوق به صلح پايدار جهانى است و صلح پايدار جهانى را مذهب به ارمغان مى آورد و لاغير; به دليل اين كه خودِ مذاهب، رهبران اصيل مذاهب و پيروان نابِ مذاهب با هم تصالح دارند و آن وقت، چيزى كه صلح كل است مى تواند مردم را به صلح عادلانه دعوت كند كه نه زير بار صلح كسى برود و نه صلحى را به كسى تحميل كند. امّا صلح اديان و مذاهب، جلوِ هر گونه پلوراليسم در دين را مى گيرد.
دين يعنى اراده ى خدا و منبع دين، همان اراده ى خدا است و آن چه كه كاشف از اراده ى خدا است، عقل و كتاب و سنت است. اجماع به هر طريق كه تقرير شود، زير مجموعه ى سنت است و ديگر در رديف كتاب و سنت و عقل نيست. منبع دين يا كاشف دين، عقل و كتاب و سنت است كه آن سنت، گاهى با خبر واحد و متواتر و گاهى با شهرت فتوايى يا شهرت روايى يا اجماع منقول يا اجماع محصل كشف مى شود.
ما سخن آن ها را نمى گوييم كه رأى مردم خودش منبع براى دين است; بلكه مى گوييم اجماع يا حدسى است يا دخولى و يا لطفى و يا غير كه به هر وسيله، كشف سنت مى كند.
برهانى را (كه قرآن اقامه مى كند كه صدر و ساقه ى قرآن با هم هم آهنگ است،) اين برهان در مورد ره آورد آدم تا خاتم جارى است. برهان قرآن اين است كه مى گويد: چون اين كتاب، كتاب خدا است و خدا بكل شى عليم و خبير و بصير است و اهل جهل و سهل و نسيان نيست، حرف هاى دو گانه نمى زند; بلكه يك جور حرف مى زند (وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)[2].
اين برهانِ قياس استثنايى كه براى هم آهنگى صدر و ساقه ى قرآن بيان شده است، براى صدر و ساقه ى تمام صحف انبيا است. از آدم تا خاتم، همه حرفشان مِنْ عِندِ اللّه است;(وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً). اختلافى با هم ندارند، چون همه ى اين ها از طرف خداوند است. پس آن چه را كه آدم آورد، خاتم آورد و آن چه را كه خاتم آورد، آدم آورد; همه در يك راستا; منتها بعضى كامل اند و بعضى ديگر اكمل; تا جايى كه مى گويد:(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ)[3]. و اين كامل و اكمل بودن، همان (تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض)[4] است. نه تنها تزاحمى در دين نيست بلكه صلح كل است و داراى وحدت است نه كثرت. و اگر فرمودند: ( إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ)[5]( وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً )[6] منظور همين است.
دين براى هدايت و تربيت مردم است. مردم همانند فرشته، يك سنخى و يك بُعدى نيستند; بلكه داراى يك فطرت الهى اند و يك طبيعت زمينى. فطرت الهى، فطرتى است سالم و تغييرناپذير و دين، اين فطرت را اداره مى كند; و آن طبيعت تغييرپذير را منهاج و شريعت اداره مى كند; ( لِكُلّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً)[7] و اين شرعه و منهاج است كه در وجود اين مذاهب مختلف است. حال چه هفده ركعت نماز بخوانيم، چه بيش تر و يا كم تر; به طرف بيت المقدس نماز بخوانيم يا به طرف كعبه; اين ها جزئيات است كه در شرايع و مناهج با هم فرق مى كند; وگرنه خطوط كلى عقايد و فقه و حقوق و اخلاق كه از عناصر چهارگانه است يكى است.
به همين دليل ديده مى شود كه شعار رسمى انبيا اين است كه هر لاحقى، سابق را تصديق مى كند و سابق براى لاحق بشارت مى دهد. اين كه مى فرمايد: ( مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ)[8] سابقين را تصديق مى كند و اين كه مى فرمايد: ( ...رَسُول يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ)[9] لاحق را تبشير مى كند. معناى جمع بين تصديق و تبشير اين است كه اين ها يك حرف مى زنند; نه دو حرف. در دين به هيچ وجه كثرت و پلوراليسم نيست.
پس اديان صلح دارند و رهبران اديان كه پيامبران الهى مى باشند به دليل تصديق و تبشير متصالح اند و پيروان همه ى اديان نيز با هم متصالح اند كه در سوره ى مؤمنون فرمود: (إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً)[10] و اين كلمه ى (أُمَّةً واحِدَةً)، در قرآن چند جا ذكر شده است و در اين جا به معناى وحدت امت هاى الهى است; يعنى مسيحيت و كليميت ناب و اسلام ناب كه تمام اين ها در حقيقت اسلام است. اين ها يك امت هستند و اصل اسلام را وجود مبارك خليلِ حقْ نام گذارى كرده است. در پايان سوره ى حج فرمود: (مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ هُوَ سَمّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ)[11] پس همه ى اين ها در حوزه ى امت اسلامى هستند و در نتيجه، اديان يكى است و رهبران و پيروان ناب متصالح هستند.
چرا سپاه صحابه در پاكستان به نام دين كشتار و خون ريزى مى كند و يا در كشورهاى افريقايى يا افغانستان به نام مذهب كشتار مى شود؟ و در زمان حاضر، صهيونيسم به نام مذهب مى كوبد; چون معناى دين و حرف رهبران الهى و پيراون راستين روشن نيست.
پس اگر معناى دين و حرف رهبران الهى و پيروان راستين روشن بشود، هيچ خطرى صلح جهانى را تهديد نمى كند; به جز يك خطر كه در جلسه ى اختتاميه، به رهبران مذهبى آن هزاره گفته شد.
[1] . سوره ى انفال، آيه ى 41.
[2] . سوره ى نساء، آيه ى 82.
[3] . سوره ى مائده، آيه ى 3.
[4] . سوره ى بقره، آيه ى 253.
[5] . سوره ى آل عمران، آيه ى 19.
[6] . سوره ى آل عمران، آيه ى 85.
[7] . سوره ى مائده، آيه ى 48.
[8] . سوره ى بقره، آيه ى 97.
[9] . سوره ى صف، آيه ى 6.
[10] . سوره ى مؤمنون، آيه ى 52.
[11] . سوره ى حج، آيه ى 78.
@#@
بيش تر گناهان، مانند مال مردم خوردن و غيبت كردن، گناهانى عادى و مقعطى است و مشكلى ندارد; چرا كه ارباً اربا نمى كند و با انجام اين گناهان، انسان به جهنم مى رود، ولى نحله نمى سازد. آن كه نحله مى سازد، چيز ديگرى است; طبق بيان نورانى امام سجاد(عليه السلام)كه مى فرمايد: در بزرگ داشت عالمان دين، همين بس كه ذات اقدس اله، نام علما را در كنار نام فرشته ها و خود ذكر مى كند كه اين از غُرر آيات سوره ى مباركه ى آل عمران است: (شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ)[1].
خطر ديگرى نيز اين مقام خطير را تهديد مى كند. همان گونه كه در سوره ى انبياء آمده است: ( وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ)[2]. خطرى كه فرشته ها را تهديد مى كند، داعيه ى ربوبيّت است. هيچ خطرى غير از اين، فرشته را تهديد نمى كند; زيرا كه او اهل شهوت و غضب نيست. فرشته معصوم است و خلاف امر الهى كارى نمى كند (بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ)[3]. ولى بر فرض اگر گناهى فرشته را تهديد كند، آن جاه طلبى است كه داعيه ى ربوبيت داشته باشد و بگويد من. پس اگر طبق بيان نورانى امام سجاد(عليه السلام)علما در رديف ملايكه باشند، خطرى كه فرشته هاى بى غضب و شهوت را تهديد مى كند. علما را نيز به طريق اولى تهديد مى كند، اين خطر تهديد شده است. نشانه ى آن نيز همان نِحَلى است كه آورده اند.
وقتى تمام اين خون ريزى ها و اختلافات مذهبى، مورد بررسى قرار مى گيرد، چه وهابيت و يا ديگران، همه از جاه طلبى رهبران مذهب ناشى مى شود. اين ويروس در حوزه هاى علميه رشد مى كند; چرا كه تا كسى درس نخوانده باشد، نحله نمى آورد. همه ى اين نحله ها را علما و دانشگاهيان آورده اند و بر اين اساس، انسان بايد با هر چيز و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز، متواضع باشد و در تمام حال با خداوند راز و نياز داشته باشد.
وجود مباركه ى صديقه ى كبرا(عليها السلام)مى فرمايد: ديدم پدرم خيلى جمله ى « الهى لاتَكِلْنى الى نَفْسى طُرفَةَ عِين أبَداً » را تكرار مى كند. حرز آن بانو هم همين جمله است كه دستور داد اين جمله را بر نگين انگشتر نوشتند و در دست مبارك كرد تا حرز او باشد. مواظب باشيد كه گاهى چهار يا چهل و يا چهل هزار كلمه درس خواندن، شما را نَبرد. اين ها شبنمى است كه بر بحر كشد رقمى; و تازه بعد مى فهمد كه خدا چيز ديگرى است. از تمام اين مفاهيم، حتّى برهان صديقين و يا عالى ترين علم كه فلسفه و كلام است، بايد ديد كه چه چيز گير عارف حكيم مى آيد.
چندين برهان اقامه مى كنيد كه خدا وجود دارد، تازه خداوند آن چيزى نيست كه در ذهن حكيم است. اگر او با برهان صديقين هم خدا را ثابت كند، بعد مى بينيد برهان ديگرى كه بيّن الرشد است مى آيد و مى گويد: اين كه تو مى گويى، خدا نيست; زيرا يك سلسله مفاهيم در پيش فلاسفه است و تويى كه مى گويى مفهوم را «بما أنه مرآة للخارج» قبول دارم; نه «بما أنه امر ذهنى»، در فضاى ذهن حرف مى زنى; زيرا اين كلمه ى خارج كه تو مى گويى به حَمل اوّلى خارج است; در صورتى كه به حمل شايع، ذهنى است. تا اهل شهود نباشى كه خارجى نيستى. بما أنّهُ مراة للواقع; بما أنّهُ مِرآة للحَق، اين كلمه ى واقع، واقعِ به حمل اوّلى است و ذهنىِ به حملِ شايع است و اين ها كه واقع نيست.
تا انسان از فضاى ذهن ـ با اعتكاف و نماز و روزه و ناله و اشك و زارى ـ بيرون نرود، فقط مفهوم گيرش مى آيد و تا زمانى كه فقط مفهوم گيرش مى آيد، در معرض خطر است. وقتى مى تواند مسلمان ناب باشد و دلش براى اسلام بتپد و حرفش در دل ها اثر بگذارد كه اهل راز باشد. آن وقت مى تواند با خداى خود دلال هم بكند و خداوند به چنين بنده اى اجازه مى دهد كه با او ناز هم بكند; مثلا بگويد: خدا يا اگر تو مرا موأخذه كنى كه چرا گناه كردى، من هم تو را مؤأخذه مى كنم كه تو چرا نبخشيدى؟ و اين سخن براى كسى نيست كه مفهوم در ذهن او است و آن چه در ذهن متكلم و حكيم و عارف است، مفهوم است.
حال دقت كنيد: خدا مصداق است; مصداق، مفهوم نيست; پس خدا مفهوم نيست. خدا شخص است. مفهوم، كلى است. پس اين مفهوم خدا نيست; خدا حاضر است; مفهوم غايب است; پس اين مفهوم خدا نيست و ده ها برهان شكل ثانى كه در همين مورد است. حوزه بايد راهى را طى كند كه انسان را مى سوزاند و جان به آدم مى دهد و آن حرف اول است.
توصيه ى اخلاقى به جوانان به مناسبت اعتكاف و ماه رجب
بنده در پايان به سخنان نورانى حضرت امير(عليه السلام) به مناسبت اعتكاف و ماه رجب اشاره مى كنم و به جوانان توصيه مى كنم اگر اعتكاف نشد، لااقل روزه ى اين سه روز ايام البيض را بگيريد كه اگر سن بالا آمد، انسان از گرفتن روزه ى واجب هم محروم مى شود.
وجود مبارك حضرت امير(عليه السلام)سير و سلوك را در نهج البلاغه چنين مشخص كرده كه راه رفتن به طرف خدا چيست؟ و اين راه درس و بحث، همه سرپل و مقدمه و نردبان است. و اگر نردبان به دست مهندس افتاد، انسان بالا مى رود و اگر به دست نا اهل افتاد، مثل مقنّى به چاه مى رود.
در بيان نورانى حضرت امير(عليه السلام) در نهج البلاغه، به عنوان راه سير و سلوك، جمله اى آمده است كه پايان بخشِ عرض ما است. فرمود: مردان الهى كسانى هستند كه «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْإِقَامَةِ»[4]; فرمود: آن كه اهل سير و سلوك است، آن عقلى كه «ما عُبِدَ بِهِ الرَحمن وَاُكْتُسِبَ بِهِ الجِنان»[5] را زنده كرده است. اين نفس اماره مى گويد چرا عقب افتادى؟ تو چه چيزت كم است؟ و اين جور حرف هاى بچه گانه. پس اگر اين كار خير است، شخصِ ديگر انجام مى دهد، تو چرا؟ آيا من مى خواهم اسلام پيش رفت كند يا من مطرح بشوم؟ مگر اين نفس و اين دشمن ترين دشمنان، انسان را راحت مى گذارد؟ نفس از هر ابليسى بدتر است; بلكه ستون پنجم ابليس است.
هيچ وقت ممكن نيست در جايى انسان بتواند نفوذ كند، مگر اين كه عامل نفوذى داشته باشد و اين نفس امّاره، عامل نفوذى ابليس است و اگر انسان نفس را رام كرد، ديگر جايى براى ابليس نمى ماند.
حضرت اميرمؤمنان فرمود: مرد الهى كسى است كه اين نفس را كشت و بعد كم كم حقايق بر او برق زد و آن نور سماوات بر او جلوه كرد. او ديگر با مفهوم، چيزى نمى فهمد; بلكه با نور چيز مى فهمد و با آن نور، راه را مى بيند و به آن راه قدم بر مى دارد و درها يكى پس از ديگرى بر او گشوده مى شود و به دارالسلامة و دارالاقامه مى رسد و تا انسان به لقاء اللّه نرسد، به دار القرار نمى رسد و همه ى اين ها راه است، وقتى به لقاء اللّه رسيد، آن جا بار مى يابد.
مجدداً اين ميلاد مسعود را به حضرت ولى عصر(عج) و به همه ى شما تبريك و تهنيت عرض مى كنيم و از ذات اقدس اله مسئلت مى كنيم كه به بركت قرآن و اسماء حسنى امر فرج وليش را نزديك بفرمايد. خدايا نظام اسلامى، مقام معظم رهبرى، مراجع تقليد، حوزه هاى فقهى، فرهنگى، دانشگاهى ـ مخصوصاً حوزه ى مقدسه ى قم ـ را در سايه ى عنايت هاى ولىّ ات حفظ و حمايت بفرما!
ارواح مؤمنين، علما و معلمين، مراجع و امام راحل، شهدا، همه را مهمان رحمت خاصه ات بفرما! دولت ما، ملت ما، مملكت ما، تماميت ارضى ما، جوان هاى ما، حوزه هاى ما، دانشگاهيان ما، همه را در سايه ى عنايت ولىّ ات حفظ و حمايت بفرما! بين ما و قرآن و عترت جدايى نينداز! توفيق نشر آثار اهل بيت را به همه ـ مخصوصاً به حوزويان ـ بيش از گذشته عطا بفرما! پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما! غَفَرَ الْلّهُ لَنا وَ لَكُم
وَ السَلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ الْلّهِ وَ بَرَكاتُه.
[1] . سوره ى آل عمران، آيه ى 18.
[2] . سوره ى انبيا، آيه ى 29.
[3] . سوره ى انبيا، آيه ى 26.
[4] . نهج البلاغه خطبه 21.
[5] . بحارالانوار، ج 33، ص 170.
پيش‎درآمد[1]
روزگاران گذشته، هيچ گاه به اندازه ى دوران معاصر، بن بست هاى تفكر مادّى را به وضوح نديده است. تجربه ها و خسارت هاى جبران ناپذير و تاراج ارزش هاى معنوى در اين روزگاران بر همگان آشكار است. در گذشته اين انحطاط فرهنگى و اخلاقى و انسانى با نظام فكرى و اجتماعى ماركسيسم جريان داشت و امروزه ليبراليسم فرهنگى، اقتصادى و سياسى.
و اما بشر بايد بداند كه تنها راه نجات دهنده ى بى بديل و جانشين ناپذير، دين و مذهب الهى است; دينى كه نظاره گر ابعاد مختلف فردى و اجتماعى، دنيوى و اخروى، جسمى و روحى انسان است; ولى انسان هاى مسئول معاصر، براى آگاهى به اين آرمان ارزش مند و رسيدن به آن، راهى جز گفت و گو ندارند و گفت و گو نيز جز با زدودن زنگارها از چهره ى دين و دين دارى و پرهيز از تعصب ها، پيش داورى ها و برخوردارى از صداقت و شجاعت تحقق پذير نيست.
و اين ادعا با توجه به سمپوزيوم ها و گفتمان ها و گفت و گوهاى بين اديان، به ويژه ميان اسلام و مسيحيت، كه انقلاب اسلامى ايران آن را هم راهى مى نموده، نمايان است. سمپوزيوم هايى كه در آن، علماى والامقام از هر دو طرف مشاركت داشته و با درك و كشف سنت هاى دينى يك ديگر به گفت و گو مى پرداختند و اولين ثمره ى آن، شناخت ريشه هاى مشترك فرهنگ هاى دين، مانند عشق و ايمان به خدا و ايجاد روابط مستحكم ميان متدينان، جهت مقابله با تهاجم و شبيخون دينى و سكولار كردن دين و پريشانى اخلاقى و سر در گمى در زندگى است; زيرا امروزه سيطره ى نفسانيت، معنويت را به مخاطره انداخته است.
برخى گمان كرده اند كه شرط گفت و گو، نسبى دانستن حقايق دينى و اعتقاد به دست نايافتنى بودن حقيقت مطلق است; نسبيتى كه از روش شناسى تاريخى و معرفت شناسى متزلزل و ايدئاليسم خام ـ و به تعبير آن ها ـ رئاليسم پيچيده زاييده شده است. نسبيتى كه منشأ اومانيسم و ارتقا و استيلاى بُعد مجازى انسان و غفلت از بُعد حقيقى گرديده و انديشه هاى سياسى و اجتماعى را مملو از وعده هاى دروغينى چون صلح، آرامش و عدالت ساخته است; در حالى كه امروزه به تعبير مقام معظم رهبرى، اين پديده، ارمغانى نياورده است. اين ها ارمغان هايى است كه در پرتو ايمان و اعتقاد به خدا و افسون زدايى به جاى دين زدايى حاصل مى گردد.
با توجه به نكات گفته شده، وظيفه و مسئوليت متوليان دين يعنى طلاب و پژوهش گران و اساتيد حوزه هاى علميه سنگين تر مى گردد; زيرا علاوه بر مطالعه ى عميق نسبت به اديان و مذاهب مختلف و آگاهى از اصول و ارزش هاى آن ها، بايد با سعه ى صدر به گفت و گو با آن ها بنشينيم و اسلام ناب محمدى، مكتب قرآنى و اهل بيتى را به آن ها منتقل نماييم و اين سنت حسنه در سيره ى ارزش مند نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و ائمه ى اطهار(عليهم السلام)نمايان است.
گفت و گوها، مناظره ها و احتجاجات پيامبر و ائمه ى اطهار، در فرصت هاى مختلف با مسيحيان و يهوديان در منابع تاريخى مشاهده مى شود. علماى بزرگ اسلام از صدر اسلام مانند سلمان و ابوذر و هشام بن حكم، مؤمن الطاق، يونس بن عبد الرحمن، فضل بن شاذان، شيخ مفيد، سيد مرتضى، شيخ طوسى، علامه ى حلى و... نيز همين طريقت را طى كردند. و اين سيره ى عملى پيشوايان و عالمان دينى، برگرفته از آموزه هاى قرآن است كه گفت و گو با موافقان و مخالفان را شيوه اى پسنديده معرفى مى كند.
در اين زمينه مى توان به گفتوگوى خداوند با فرشتگان در سوره ى بقره، و گفت و گوى او با شيطان در سوره ى اعراف، در جريان حضرت آدم(عليه السلام) و نيز به مناظره ى پيامبران با اقوام و مخالفانشان، در سوره هاى عنكبوت و هود اشاره كرد. و نيز مى توان به سوره ى شريفه ى نحل اشاره كرد كه استراتژى گفت و گو را بيان مى كند: (ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ)[2] و از همه مهم تر اين كه قرآن در آيه ى 64 سوره ى آل عمران، اهل كتاب را در گفت و گو به درك مشتركات توصيه مى كند: (قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ).[3]
در پايان مى توان، انصاف به جاى دشمنى و كينه توزى، زمينه سازى هدايت، شناخت واقعى و حقيقى از اديان، جلوگيرى از تسلط اهريمنان و استعمارگران، رشد و بالندگى معرفت دينى، مقابله با تفكر و جريان هاى سكولار، تقويت معنويت دين داران و بحران زدايى انسان معاصر را از ثمرات گفت و گوى بين اديان دانست.

[1] از: حجت الاسلام والمسلمين عبدالحسين خسروپناه.
[2] . سوره ى نحل، آيه ى 125.
[3] . سوره ى آل عمران، آيه ى 62.
پرسش و پاسخ ندارد