امروز:
يکشنبه 10 ارديبهشت 1396
نقش رسانه‌ها در تربيت جوانان
بسم الله الرحمن الرحيم
ابتدا پيش از آن‌كه به نقش رسانه‌ها در تربيت جوانان اشاره كنيم، به تعريف هر يك از اين مفاهيم مي‌پردازيم:
تعريف تربيت
تربيت، كم كردن فاصله‌ي بين توان بالقوّه و بالفعل انسان و حركت دادن متربّي از مبدأ نقص به منتهاي كمال است؛ تربيت باغباني وجود انسان و بستر آفريني رويش و جوانه‌هاي وجود انسان است.
نتيجه مي‌گيريم كه تربيت چيزي نيست كه ما آن را انجام دهيم، بلكه چيزي است كه ما انسان‌ها براي آن، بستر فراهم مي‌كنيم؛ فراهم كردن بستر تربيت يعني زدودن آفت‌هاي تربيت، نفي علاقه‌ها و هموار كردن عوامل تربيت.
«قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ تُفْلِحُوا» اساسي‌ترين منشور و اصول تربيت است. رسيدن به فلاح، با توجّه به گفتن اين كه خدايي جز الله نيست، يعني به اوج كمال شخصيت رسيدن؛ همان طور كه مي‌دانيد، فلاح از «فَلَح» به معني «جوانه زد»، «شكوفا شد» مي‌آيد و اوج شكوفايي وجود انسان، غايت تربيت است و هدف اصلي از بعثت اوليا و انبياي الهي، تربيت بشر است.
تربيت، اولين و آخرين حرف را در دنياي حاضر مي‌زند و در آينده نيز خواهد زد؛ به ويژه تربيت تفكّر خلاّق يعني مسلّح شدن به پرورش مغزهاي خلاّق و نوآوري كه بتواند سرنخِ علوم و فنون برتر را به دست بگيرد؛ به گونه‌اي كه مسلّح بودن به انديشه‌هاي تربيت تفكّر خلاّق، در رأس برنامه‌هاي استكباري دنيا است، يعني آن‌ها مي‌خواهند انسان‌هاي خلاّق را در هر جاي دنيا كه باشند، حتّي با برگزاري المپيادها در جهان سوّم، بشناسند و آن‌ها را تربيت كنند تا صاحبان مغزهاي خلاّق، مولّد تكنولوژي‌هاي برتر و صنايع نوين شوند و اين يك نوع تربيت است.
تعريف جوان
جوان كسي است كه از كودكي بريده و هنوز به دنياي واقعي بزرگ‌سالان نپيوسته است. ويژگي‌هاي خاص جوان عبارت‌اند از خودشيفتگي، گسترش افق‌هاي فكري و آينده‌نگري و مطلوب انديشي؛ به همين جهت، اساس تربيت جوان اين است كه تربيت مرتبط با جوان بايد متضمّن مطلوب انديشي و آينده‌نگري باشد. كودكان در حال، و پيران در گذشته سير مي‌كنند؛ امّا جوانان غرق در رؤياها و مطلوب انديشي‌هاي آينده هستند. و اگر اين رؤيا و مطلوب انديشي با خلاّقيت همراه شود، باعث اختراع و نوآوري مي‌شود. رگه‌هاي خلاقيّت و جوانه‌هاي نوآوري در نوجواني و جواني رويش پيدا مي‌كند و به همين دليل، هر اندازه روي اين قضيّه بيش‌تر سرمايه‌گذاري گردد بهتر است.
تعريف رسانه‌ها
امروزه رسانه تعريف گسترده‌اي پيدا كرده است؛ يعني رسانه مانند گذشته فقط منحصر به تلويزيون و راديو و روزنامه و مجلّه و كتاب نيست. امروزه رسانه‌هاي گروهي به سبب انبوه و فراوان بودن‌شان به رسانه‌هاي فردي تبديل شده‌اند و از طرفي به صورت يك جبهه‌ي عظيم فرهنگي درآمده‌اند. جبهه‌ي فرهنگي، به گستردگي همه‌ي كرات، كشورها، شهرها، كوچه‌ها و خيابان‌ها است. همه‌ي مغزها و انديشه‌ها جبهه‌ي فرهنگي شده‌اند و عَلَم‌دارِ جبهه‌ي فرهنگي، رسانه‌ها هستند.
رسانه‌ها بيش‌ترين فعاليّت را در تربيت جوانان دارند و رسالت اصلي‌شان در تربيت، در بُعد تربيت اجتماعي يعني اخلاق و رفتار اجتماعي و سياسي است. رسانه‌ها مي‌توانند اخلاق و رفتار اجتماعي و رفتار سياسي ـ اقتصادي ويژه‌اي را ايجاد كنند و مي‌توانند اشتهاي تحصيلي ايجاد كنند.
رسانه‌ها در بسياري از مواقع بر پدرها و مادرها و مدرسه و كتاب و دفتر و معلّم، در تربيت جوانان پيشي مي‌گيرند، مطابق آمار اينترنت حدود ده درصد از پايگاه‌هاي اينترنت متعلق به پايگاه‌هاي فساد اخلاقي (Sex) است و نَوَد درصد از آنها مربوط به پايگاه‌هاي اطلاعاتي علمي است. امّا متأسفانه نود درصد از جوانان، گرفتار فساد اخلاقي گشته، از پايگاه‌هاي فساد اخلاقي موجود در اينترنت استفاده مي‌كنند. همان گونه كه معلوم شد، مي‌توان گفت اينترنت مانند شمشير دو لبه‌اي است كه يك لبه‌ي آن بسيار مفيد و لبه‌ي ديگرش غير مفيد و مضر است. اينترنت رسانه‌ي سهل الوصول است و متأسفانه صدها تن از جوانان امروزي معتاد و قرباني اين رسانه (اينترنت) شده‌اند و اعتياد به اينترنت در بسياري از مواقع از اعتياد به موادّ مخدّر خطرناك‌تر است.
بيش از پنجاه درصد از تخت‌هاي بيمارستان‌هاي كانادا و امريكا مختصّ به بيماران رواني است و بيش‌تر بيماران رواني، افراد افسرده و معتادان به اينترنت هستند. پس نتيجه مي‌گيريم كه اينترنت مي‌تواند در تربيت جوانان نقش داشته باشد؛ البتّه اگر جوان معتاد به فساد اخلاقي آن نشود و از پايگاه‌هاي اطلاعات علمي آن استفاده نمايد.
به عنوان مثال، امسال در كشور ما تعداد پسران حدوداً ده درصد كم‌تر از دختران شركت كننده در كنكور بوده است؛ در حالي كه در مقطع دبيرستان تعداد پسران ده تا پانزده درصد از دختران بيش‌تر بوده است و اين امر به علّت ايجاد بي‌اشتهايي تحصيلي در آن‌ها است.
يكي از عوامل مهم بي‌اشتهايي تحصيلي، عامل رواني و گرفتاري‌هاي كاذب است كه جوان براي خود فراهم مي‌كند. براي مصونيّت فرهنگي نياز به مصونيّت عاطفي داريم؛ در حالي كه امروزه امكان آسيب‌پذيري به اوج خود رسيده است. هر كسي كه افسرده‌تر و كم‌روتر است، ميزان اشتغال و گرفتاري او با اين دستگاه صوتي و تصويري بيش‌تر است.
صرع تصويري است كه از همين امواج الكتريسيته حاصل مي‌شود، به عنوان مثال، بچه‌هايي كه به سِگا و ميكرو مشغول مي‌شوند، پس از يكي دو ساعت، دچار كوفتگي سلول‌هاي عصبي مي‌شوند و امواج مغزي آن‌ها با امواج الكتريسيته درگير مي‌شود و بي‌حوصله مي‌شوند و تمركز درس خواندن را از دست مي‌دهند و دچار بي‌خوابي مي‌شوند.
يكي از معضلات اخلاقي آن اين است كه وي بستر ارزش‌هايي مانند نماز و حجاب و صداقت و درستي، مروّت، ايثار، صبوري و احسان را از دست مي‌دهد و اين ارزش‌ها براي وي بحث ثانويّه مي‌گردد. حال بايد به توضيح اين پرسش‌ها بپردازيم كه رسانه‌ها چگونه مي‌توانند اثر بگذارند و نقش تربيتي مثبت و يا منفي داشته باشند؟ چگونه رفتارهاي اجتماعي خاصّي را ايجاد مي‌كنند؟ و چگونه هويت و باورهاي ديني يا ملّي را ضعيف و يا قوي مي‌كنند؟
كار اصلي برنامه‌هاي ماهواره‌اي ايجاد ضعف در باورهاي ديني و ملّي است. و هنگامي كه باورهاي ديني و ملّي يك جوان ضعيف شد، به حال او فرق نمي‌كند كه به كجا پناهنده شود و گرايش به اعتياد و فساد و دزدي هيچ يك، از نظر ارزشي براي او معنايي ندارد.
رسانه‌ها مي‌توانند سياست خارجي را جابه‌جا كنند و آموزش و پرورش را متحوّل كنند و زماني تربيت اخلاقي و اجتماعي ملموس‌تر و محسوس‌تر است كه در رفتارها متبلور شود؛ بنابراين، تربيت به معناي دقيق كلمه (تربيت اخلاقي، اجتماعي و فردي)، زماني است كه در رفتارهاي انسان متبلور شود؛ مثلاً تربيت مذهبي زماني معنا دارد كه ما رفتار مذهبي داشته باشيم.
رفتار مذهبي دو شاخص دارد: يكي نماز و ديگري حجاب است كه هويت مذهبي يك شخص را نشان مي‌دهد.
از رفتارهاي مذهبي مي‌توان روزه، راست‌گويي، صداقت و مقيّد بودن به بايدها و نبايدهاي ديني را برشمرد؛ زيرا اعتقاد بر اين است كه بايدها و نبايدهاي ديني كه مذهب و فقه را تشكيل مي‌دهد، مبتني بر ويژگي‌ها و نيازهاي فطري و رواني و شناختي انسان است؛ يعني خالق انسان براساس ويژگي‌ها و نيازهاي زيستي ـ رواني و شناختي و اجتماعي انسان‌ها گفته است كه بايد كارهايي را انجام دهيد و كارهايي را هم ترك كنيد و آيه‌ي «وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ»[1] دلالت بر اين دارد كه هر كسي كه از منطق قرآن عدول كند، دچار كم عقلي است.
از رفتارهاي اجتماعي ديني مي‌توان تقدّم در سلام كردن، مشاركت‌هاي گروهي و امر به معروف و نهي از منكر را نام برد. آرزوي همه‌ي ما اين است كه هنگامي كه جلسات سخن‌راني را تشكيل داده و كارهاي تربيتي و پرورشي انجام مي‌دهيم، شاهد تبلور رفتارهاي مذهبي و مطلوب اجتماعي باشيم.
رسانه‌ها مي‌خواهند كه رفتار اجتماعي مطلوبي در جامعه متبلور شود. بسياري از يادگيري‌ها غير مستقيم هستند و پايدارترين تربيت، تربيت غير مستقيم و ضمني است كه در فيلم‌ها و سريال‌ها قابل مشاهده است. بنابراين كسي كه مي‌خواهد يك سريال طنز و فُكاهي درست كند، با توجّه به اين كه مي‌داند كه فيلم، به طور غير مستقيم در تربيت اخلاقي و اجتماعي انسان‌ها اثر دارد، بايد به بُعد غير مستقيم آن دقت كند و در آن زمينه تخصّص داشته باشد و فقط به بُعد هنري آن نگاه نكند؛ مثلاً در يك فيلم، وقتي كه مردي ساعت دَه از خواب برمي‌خيزد و خانم وي به او مي‌گويد كه برخيز كه دير شد، ساعت ده صبح است؛ اين را مي‌فهماند كه نماز از دست رفت و اين يك نوع تربيت است.
پرسشي كه مطرح است اين است كه رفتارهاي انسان‌ها چگونه متبلور مي‌شود؟ در پاسخ بايد گفت كه بيش‌تر رفتارهاي انسان اكتسابي است و رفتارهاي غريزي انسان بسيار كم است. براي مثال مي‌توان گفت كه ما انسان‌ها ياد مي‌گيريم كه چگونه غذا بخوريم، سخن بگوييم، نماز بخوانيم و حجاب داشته باشيم و ... كه همگي اين‌ها اكتسابي است.
رفتار امري نسبتاً پايدار و قابل مشاهده است و چون قابل مشاهده است، قابل ارزيابي و اندازه‌گيري است و چون قابل اندازه‌گيري است، مي‌توان آن را پيش‌بيني كرد.
[1] . سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي 62.
@#@ امّا پايه و بستر و مبناي پديداري رفتارها چيست؟ به عبارت ديگر، رفتارها چگونه به‌وجود مي‌آيند؟ چه منابعي در پديداري رفتارها سهم دارند؟ به چه ميزان؟ به عنوان مثال در يك خانواده، افراد رفتارهاي متفاوتي دارند. شخصي ممكن است معتاد و بي‌نماز باشد در حالي كه برادر وي بانماز و باايمان است. با توجّه به رفتارهاي متفاوتي كه وجود دارد، اين رفتارها چگونه به‌وجود آمده‌اند؟ به عنوان مثال، در اين خانواده تأثير خود فرد در رفتار خويش و يا تأثير ديگران در رفتار وي به چه ميزان بوده است؟
بنابراين بستر پديداري رفتارها، باورها و بازخوردها و نگرش‌ها هستند. بازخوردها و نگرش‌ها به معناي آمادگي براي انجام كار و عمل و فعاليّت هستند و رفتارهاي انسان را ايجاد مي‌كنند. مثلاً هر شخصي براي انجام احكام الهي، مانند نماز و روزه، بايد باورهايي داشته و به آن باورها ايمان و اعتقاد داشته باشد و هر اندازه اين باورها در شخص فنّي‌تر و قوي‌تر باشد، رفتارها نيز قوّت بيش‌تري مي‌يابند؛ البتّه بايد توجّه داشت كه باورها ممكن است منفي و يا مثبت باشد. پس اگر كسي بخواهد داراي رفتار اجتماعي مطلوب و مذهبي باشد، بايد در زمينه‌ي باورهاي خويش دقت نظر داشته باشد، يعني اگر قوّت منفي باورها بيش‌تر بود، بايد آن را كاهش و اگر قوّت مثبت باورها بيش‌تر بود، مي‌تواند رفتار مطلوب را از خود نشان دهد هدف رسانه‌ها نيز كار كردن بر روي باورها است.
سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه باورها چگونه شكل مي‌گيرند و چگونه تغيير يافته و متحوّل مي‌شوند؟ به عبارت ديگر فرايند تكوين باورها چگونه است و چه عواملي در آن دخيل هستند؟ در اين‌جا است كه معلوم مي‌شود بيش‌ترين نقش را در تكوين باورها، رسانه‌ها بر عهده دارند.
دو عنصر و ركن اساسي در ايجاد و پديداري، تكوين، تغيير و تحوّل و ضعف و قوّت اين باورها دخيل هستند: ركن اوّل، شناخت و اطلاعات و ركن دوّم، وجود احساس به صورت هم‌زمان با شناخت و اطلاعات مي‌باشد. به عبارت ديگر، آميزه‌اي از احساس و شناخت، رفتارها را به‌وجود مي‌آورند و هر اندازه بين شناخت و احساس، توازن وجود داشته باشد، باور دقيق‌تر و منطقي‌تري ايجاد مي‌گردد؛ به بياني ديگر، اگر شناخت بسيار زياد باشد امّا احساس كم، باور ناقص خواهد بود و باور ناقص تعارض و فرار و نفاق ايجاد مي‌كند. و از سوي ديگر نيز چنين است؛ يعني اگر همه‌ي توجّه و دقّت روي احساس باشد و فقط احساس تقويت شود در حالي كه شناخت كم باشد، باورهاي ضعيف و متلاطم ايجاد مي‌گردد و جلوي رفتار معقول را مي‌گيرد؛ مثلاً عالمي كه به علم و دانش و آموخته‌ي خويش علاقه و تعهّد عملي براي به‌كارگيري علم در عمل را نداشته باشد، و از علم لذّت و بهره‌اي نبرده و آن را احساس نكرده باشد، نمي‌تواند رفتار متناسب با باورها و آموخته‌هايش داشته باشد.
رسانه‌ها نيز براي ارايه‌ي دانش و اطلاعات به مخاطبين و استفاده كنندگان از آنان، اطلاعات و برنامه‌هاي خود را با احساس متناسب با ظرفيت و سن اشخاص در مي‌آميزند تا به مذاق افراد سازگار بوده، سبب ايجاد باورهاي نو و جديد بشوند. مثلاً براي يك كودك سه يا چهار ساله، فلسفه‌ي نماز و اثر آن در تهذيب انسان معنا و مفهومي ندارد بلكه منش و رفتار پدر وي كه در حال برپايي نماز است، براي او مهم و متأثر است.
البتّه قابل ذكر است كه رسانه‌ها قدرت ايجاد باورهاي منفي را هم دارند و مي‌توانند با احساسي كردن جوان، باورهاي مذهبي و مطلوب وي را خدشه‌دار كرده، او را منحرف سازند و اين همان هدف غربي‌ها و دشمنان اسلام است كه با داخل كردن و فرستادن فيلم‌هاي ويدئويي يا اينترنتي مبتذل، مي‌خواهند باورهاي حسنه‌ي آن‌ها را از بين ببرند، مثلاً آن‌ها در بعضي از فيلم‌ها سعي مي‌كنند تا چهره‌ي انسان‌هاي انقلابي و حزب اللهي را به شكل منفي براي جوانان تصوير بكشند و از طرفي چهره‌ي افراد مفسد و معتاد و قاچاقچي را چنان به تصوير بكشند كه جوانان آن را بپذيرند و براي خود به صورت يك باور مطلوب درآورند.
پيش درآمد[1]
انسان در زندگي اجتماعي و در برخورد با غير خود، نياز شديدي به ارتباط دارد و تنها از اين طريق است كه نيازهاي فردي و اجتماعي خود نظير نياز به احساس امنيّت و ميل به رشد را برآورده مي‌كند. انسان از همان آغاز براي برقراري ارتباط و رساندن پيام خود به ديگران، شيوه‌هاي گوناگوني را به‌كار برده است؛ از اشارات، كلمات و اشاره‌هاي رمزي اوليه گرفته، تا استفاده از پيش‌رفته‌ترين و در عين حال پيچيده‌ترين وسايل ارتباطي مدرن امروزي.
رشد رسانه‌ها و وسايل ارتباط جمعي كه در طول تاريخ داراي سرعت بسيار كند و ناچيزي بوده، در عصر حاضر شاهد تحوّل چشم‌گيري است.
پيدايش فن سينما در ابتداي قرن بيستم، ظهور رسانه‌هاي بي‌سيم نظير راديو و سپس تلويزيون، توليد و انتشار نوارهاي ويدئويي و راه‌يابي آن به خانه‌ها در دهه‌هاي آخر قرن گذشته و از همه مهم‌تر همگاني شدن و امكان دست‌رسي آسان همگان بدان‌ها و هم‌اكنون پديده‌ي شگفت‌انگيز ماهواره و شبكه‌هاي اينترنت از مظاهر تحول اين صنعت، در عصر حاضر بوده است، كه انسان تمام آن‌ها را براي رسيدن به مقاصد مختلفي نظير اطلاع رساني، تعليم و تربيت، انديشه‌پروري (فرهنگ‌سازي) هدايت و راه‌نمايي، افزايش آگاهي‌هاي اجتماعي و... به‌كار گرفته و مي‌گيرد. البته در همه‌ي اين اهداف نيز هدف‌هاي تربيتي نهفته است.
چگونگي پذيرش و استقبال مردم و نيز تحت تأثير واقع شدن هر كدام از آن‌ها از اين ابزار و وسايل متفاوت است؛ چرا كه استقبال مردم، متأثر از عوامل گوناگوني، نظير، اندوخته‌ها و يافته‌هاي فرد، ديدگاه‌ها، اعتقادات و ارزش‌ها و... است.
هر اندازه كه رسانه‌ها به بهترين شكل به‌كار گرفته شده، منافع و فوايد آن در زمينه‌ي كمك به رشد صحيح و سالم افراد و نيز سازگاري او با جامعه و تحوّل و پيش‌رفت صحيح آن جامعه به سوي كمال مطلوب، بيش‌تر بوده است.
نظر به اين‌كه از طرفي حوزه‌هاي معرفتي و علمي بسيار وسيع بوده و داراي سرعت چشم‌گيري از پيش‌رفت در زمينه‌هاي مختلف مي‌باشد و به‌كارگيري صرف روش‌هاي تقليدي و نقل و انتقال معارف توسط نظام رسمي تعليم و تربيت، مؤثر نبوده و بر تمام ابعاد و جوانب امر پوشش كافي ندارد و از طرف ديگر، استفاده و بهره بردن از دستگاه‌هاي اطلاع رساني و رسانه‌هاي گروهي آسان است و داراي توان بالا و امكانات وسيعي در جهت انتشار بين گروه‌هاي مختلف مردم مي‌باشد، بنابراين كمك گرفتن از دستگاه‌هاي اطلاع رساني و رسانه‌ها براي استحكام بخشيدن به فرايند تعليم و تربيت و تعميق آن در زمينه‌هاي مختلف و حوزه‌هاي علمي، فنّي و ادبي در خارج از مدرسه بيش از پيش ضروري است.
پيام‌هايي كه توسط رسانه‌ها رد و بدل مي‌شود در ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي، و فرهنگي و... است. مخاطبان اين پيام‌ها افراد و گروه‌هايي در سطوح مختلف فرهنگي، اقتصادي، و اجتماعي‌اند كه گاه در مسافت‌هاي طولاني و دور از هم در سراسر جهان پراكنده‌اند.
از جمله وظايف رسانه‌ها عبارت‌ است از: ياددهي و يادگيري، انديشه‌پروري، هدايت و راهنمايي، افزايش آگاهي‌هاي اجتماعي و رشد اجتماعي در ابعاد مختلف.
هم‌چنان‌كه گفته شد تمام سعي و تلاش رسانه‌هاي جمعي، رسيدن به اهداف و مقاصدي است كه در عين حال، هر كدام به نحوي داراي رنگ و صبغه‌ي تربيتي‌اند؛ چرا كه اين رسانه‌ها در اموري نظير رشد شخصيت افراد در ابعاد مختلف، ايجاد ارتباط بين افراد و جامعه، كمك به افراد در فرايند سازگاري با جهان متغير پيرامون و... دخالت دارند.
تحقيقات جديد نشان‌گر اين امر است كه تمام افراد چه كوچك و چه بزرگ در برابر محصولات توليدي رسانه‌ها منفعل و متأثّر محض نيستند؛ بلكه اين محصولات پس از دريافت توسط مخاطبان عاقل و براساس اندوخته‌هاي ذهني تبديل به يك فهم و درك و معرفت مي‌شود. بنابراين انسان به كمك اعتقادات، گرايش‌ها، ارزش‌ها و ديدگاه‌هاي خاصي كه دارد اين محصولات رسانه‌اي را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي‌دهد و در نهايت به يك فهم جديد عقلاني كه جهت‌دهنده‌ي يك رفتار از او مي‌باشد، مي‌رسد. اما از آن‌جا كه به هر حال، رسانه‌هاي جمعي بر مخاطبين به خصوص كودكان، نوجوانان و جوانان تأثيرات غيرقابل انكاري دارد، هميشه همراه با تأثيرات سوء نيز مي‌باشد و بيم آن مي‌رود كه اثرات سوء آن در بيش‌تر موارد غلبه پيدا كند؛ مثلاً،
1. زياده‌روي در نقل اخبار و بيان حوادث و... منجر به افسردگي روحي و ناراحتي‌ها و حساسيت‌هاي عصبي مي‌شود؛
2. اعتماد بر اخبار و نيز تحليل و تفسيرهاي رسانه‌ها، قدرت نقد و تحليل و بررسي و تحقيق را از افراد مي‌گيرد؛
3. استفاده از اين ابزار در جهت جاي‌گزيني افكار و ارزش‌هاي انحرافي، زمينه‌ساز انحرافات اعتقادي، اخلاقي و اجتماعي است.
بنابراين، تأثيرگذاري رسانه‌ها بر افراد غيرقابل انكار و اجتناب ناپذير است. از طرف ديگر روش‌هاي تقليدي تدريس در مدارس كه انتقال دانش و معلومات و پس گرفتن آن در ايّام امتحانات مي‌باشد، به تنهايي براي تغييرات و تحولات مورد نظر اجتماع كافي نيست.
علاوه بر اين، دست‌يابي جهانيان به تمام جهان توسط رسانه‌هاي گروهي و تبديل تمام جهان به يك دهكده‌ي جهاني، مسئوليت سازمان‌ها و مؤسسات آموزشي و تربيتي و دولت‌ها را بيش از گذشته كرده است؛ چرا كه اين مراكز و مؤسسات نقش بسيار مهمّي در امر تشكيل و سازندگي شخصيت انساني افراد و تحقق رسالت مدرسه و اهداف آن دارند.
امروزه ديگر براي همه‌ي دست‌اندركاران اين امر ثابت شده است كه رسانه‌هاي جمعي علاوه بر آن‌كه ابزاري براي سرگرمي و تفريح مردم‌اند، ابزاري براي آموزش و پرورش، فكر و انديشه و تحول و تكامل جامعه بوده و از اين جهت بسيار حايز اهميت‌اند. به همين سبب مي‌توانند نقش مهمي در تعليم و تربيت انديشه‌ي نسل حاضر به خصوص نسل جوان ايفا كنند و به‌خاطر همين نقش مهمّي كه ايفا مي‌كنند، امروزه اين ابزار و وسايل هم‌چون راديو و تلويزيون، از لوازم ضروري زندگي اجتماعي شده است.
اين لوازم زندگي، مردم را، با روي‌دادهايي پيوند مي‌دهند كه در زندگي روزانه اهميّت دارند. رسانه‌ها براي مردم ميداني را فراهم مي‌كنند كه آنان بتوانند در آن افكارشان را در زمينه‌ي مسائلي كه بر زندگي روزانه‌شان تأثير مي‌گذارد مبادله كنند و سبب مي‌شوند تا مردم درك عميق‌تري از خودشان، محيطشان و نهادهايشان پيدا كنند. رسانه‌ها تعليم دهندگاني‌اند كه ادعاي معلمي ندارند.
راديو ديگر از مخاطبان خود انتظار ندارد كه دو زانو و مؤدّب در مقابلش زانو زده، به او نگاه كنند تا مطلبي را فراگيرند؛ بلكه در تمام شبانه روز و در هر مكاني و براي همه‌ي اقشار به‌خصوص نوجوانان و جوانان مطالب بسيار متنوّع و جذّاب ارايه مي‌دهد.
تلويزيون، اين جعبه‌ي جادويي قرن بيستم، از جهت جذّابيت‌هاي ظاهري و سرگرم كردن تماشاچيان، گوي سبقت را از ديگر رسانه‌ها ربوده است، به حدّي كه كم‌تر بيننده‌اي از ميان برنامه‌هاي تلويزيون يكي را انتخاب مي‌كند، بلكه اين تلويزيون است كه برنامه‌هاي جذاب خود را بر بينندگان تحميل مي‌كند.
جمع شدن عناصر صوتي و تصويري و نيز حركتي در تلويزيون، اين وسيله را در نظر آن‌ها داراي جذّابيت دو چندان كرده است و خود انگيزه‌ي نيرومندي است تا كودكان و نوجوانان وقت زيادي را صرف نشستن پاي آن كنند.
روزنامه‌ها مجلات و حتي كتب، با چاپ مطالب بسيار متنوّع و رنگ‌آميزي‌هاي جذّاب و داستان‌هاي شگفت‌انگيز تمام هوش و حواس مخاطبان را به‌ خود جذب مي‌كند.
اما به‌راستي با وجود رسانه‌هاي متعدد گروهي در سراسر جهان و باز بودن فضاي آن براي جوانان و نوجوان، چه بر سر آن‌ها خواهد آمد؟
ـ آيا حقيقتاً اين رسانه‌ها تربيت صحيح و مطلوبي را براي آن‌ها به ارمغان خواهند آورد؟
ـ برنامه‌هاي توليدي اين دستگاه‌ها در جهت چه اهداف و مقاصدي هدف‌گيري شده‌اند؟
ـ آيا تا به‌حال براي ريشه‌كن كردن و يا حداقل تقليل آثار سوء آن تدابيري انديشه شده است؟
ـ آيا در حقيقت اين مدارس موازي كه بسيار گسترده‌تر از مدارس رسمي‌اند داراي متولّي و سرپرستي هستند؟
ـ نقش پدر و مادر در برخورد فيزيكي و يا زمينه‌سازي براي هر چه بهتر استفاده كردن نوجوانان و جوانان از رسانه‌ها چيست؟ آن‌ها چه وظايفي دارند؟
اين پرسش‌ها و پرسش‌هاي بسيار ديگري از اين قبيل بهانه‌اي بود تا بتوانيم يكي ديگر از جلسات گفتمان ديني را با عنوان «نقش رسانه‌ها در تربيت جوانان» برگزار كرده تا پاسخ‌هاي تا اندازه‌اي قانع كننده و مطلوب براي آن بيابيم.
در اين جلسه از حضور استاد محترم دانشگاه، جناب آقاي دكتر غلامعلي افروز محقق و كارشناس علوم تربيتي و روان‌شناسي تربيتي نوجوانان و جوانان استفاده خواهيم برد.
[1] . از حجت الاسلام والمسلمين اسدالله طوسي.
سوال: در مورد برنامه‌هاي تلويزيون، خانواده چه اندازه بايد فرزندان را آزاد بگذارد و اگر محدوديّتي از طرف خانواده باشد، آيا مي‌تواند اثر منفي روي فرزندان داشته باشد يا نه؟
جواب: براساس مطالعاتي كه به ويژه در رابطه با صرع، در دنيا شده است، بچّه‌هاي دوره‌هاي دبيرستاني و راه‌نمايي بايد حداكثر صد دقيقه از بيست و چهار ساعت و بزرگ‌سالان در حدود صد تا صد و بيست دقيقه از بيست و چهار ساعت را به تماشاي تلويزيون بپردازند و بيش از اين نبايد از اين رسانه استفاده كنند و در حال تماشاي تلويزيون حداقل در فاصله‌ي سه متري تلويزيون بنشينند و از چراغ آفتابي روشن استفاده كنند؛ زيرا چراغ مهتابي كوفتگي ذهني و زمينه‌هاي تيك و صرع را ايجاد مي‌كند و در ضمن بايد گفت كه ضرر تلويزيون‌هاي سياه و سفيد بيش‌تر از تلويزيون‌هاي رنگي است.
براي جلوگيري از تماشاي طولاني كودكان به تلويزيون بايد پدر و مادر نشاط داشته باشند و با بچّه‌هاي خود دايره‌ي كلامي بيش‌تري داشته باشند وگرنه اگر پدر و مادر خانواده‌اي اخمو و بداخلاق و تنبيه‌گر باشند، كودكان بيش‌تر به سمت تماشاي تلويزيون و رسانه كشيده مي‌شوند. گذراندن اوقات فراغت به صورت انفعالي خيلي خطرناك است و بايد بچّه‌ها را به طرف اوقات فراغت فعّال هدايت كنيم.
نكته‌ي بعدي كه در رسانه و به ويژه در تلويزيون بسيار مهمّ است، اين است كه پدر و مادر در كنار فرزندان خود بنشينند و برنامه‌ها را به طور مستقيم براي آنان نقد كنند و اگر مشاهده كردند كه برنامه‌اي بدآموز است به آنان متذكّر شوند.
بنابراين بچّه‌ها براي اين كه آسيب‌پذير نشوند، نياز به مصونيّت عاطفي دارند و مصونيّت عاطفي هم اين است كه بچّه‌ها خلأ عاطفي نداشته باشند؛ پدر و مادر بايد طوري رفتار كنند كه بچّه‌ها آن‌ها را دوست داشته باشند؛ زيرا اگر بچّه‌ها پدر و مادر خود را دوست داشته باشند، به آن‌ها دروغ نمي‌گويند و با آنان هم‌آهنگ سازي رفتاري مي‌كنند. به طور كلّي، خانواده در منظر فرهنگ و ارزش‌هاي اسلامي مانند باغ و گلستان است و بچّه‌ها گل‌ها و ميوه‌هاي آن هستند و مادرها باغبان هستند و پدرها سنگربان و دژبان.
سوال: بهترين واكنش و رفتار در مقابل سيل عظيم تهاجم فرهنگي رسانه‌ها چيست؟
جواب: در مرحله‌ي اوّل بايد گفت كه رسانه‌ها و تلويزيون بايد برنامه‌هاي هدف‌مند را توسعه دهند. برنامه‌ها و فيلم‌هايي توليد كنند كه باورهاي مذهبي و ملّي را تقويت مي‌كند و در جامعه رفتارهاي مطلوب را متبلور مي‌سازد و از نشان دادن برنامه‌هايي كه باورهاي مذهبي و ملّي را ضعيف مي‌كند پرهيز كنند و رسانه‌هاي ديگر نيز مانند روزنامه‌ها و مجلاّت مطالبي را كه در راه پيش‌برد هدف مي‌باشند، بيان نمايند. به طور كلّي مرحله‌ي اوّل براي جلوگيري از باورهاي كاذب، پاك‌سازي رسانه‌هاي داخلي است.
در مرحله‌ي دوّم براي جلوگيري از تهاجم فرهنگي به‌عنوان مثال بايد ماهواره‌ها را جمع‌آوري كرد تا تماشاكنندگان برنامه‌هاي ماهواره‌اي كم شوند، اگر چه ممكن است افرادي به شكل‌هاي مختلف به آن دست يابند.
براي اين كه بچّه‌ها گرفتار رسانه‌هاي بيگانه نشوند، بايد خلأ عاطفي نداشته باشند، و بايد ارتباط پدر و مادرها با بچّه‌ها قوي باشد. بچّه‌ها بايد مرتّب تأييد و تكريم و تشويق شوند. تهديد و تنبيه‌ها و تحقير و تبعيض‌ها باعث مي‌شود كه بچّه‌ها به رسانه‌ها پناه ببرند. و يا اين‌كه احساس خانه‌گريزي به آنان دست ‌دهد و به انحراف كشيده ‌شوند.
ريشه‌ي اصلي انحرافات كودكان بدسرپرستي است نه بي‌سرپرستي. چه بسيار بچّه‌هاي يتيمي كه سالم‌ترين بچّه مي‌شوند امّا هستند بچّه‌هايي كه پدر و مادر دارند و به بيش‌ترين فسادهاي اخلاقي دچار مي‌شوند و اين ناشي از بدسرپرستي است.
بنابراين مصونيّت فرهنگي در گرو مصونيّت عاطفي است و مصونيّت عاطفي را بايد پدر و مادرها در خانه ايجاد كنند. به عنوان مثال، بايد پدر و مادر كودك خود را با كتك زدن تنبيه نكنند و در منظر كودك خويش بر سر يك‌ديگر داد و فرياد نكنند و هر يك ديگري را تكريم كنند، تا فرزندانشان پدر و مادر خود را دوست داشته باشند؛ يعني به هر ميزان كه پدر و مادر نسبت به يك‌ديگر اظهار دوستي و محبّت نمايند، كودكان نيز به همان ميزان به پدر و مادر خود محبّت و اظهار دوستي و علاقه خواهند داشت. و اين راز و رمز موفقيت است و در غير اين صورت، خانه‌گريزي و پناهندگي به رسانه‌هاي مبتذل به جاي خود باقي است.
سوال: خواهشمند است به روند اثرگذاري يك رسانه، هر چند كوچك‌ترين آن‌ها، در حالات و رفتارهاي يك جوان به صورت سير طبيعي اشاره بفرماييد و توضيح دهيد كه يك مبلّغ ديني در كدام قسمت از اين روند طبيعي مي‌تواند بهترين استفاده را براي هدايت جوانان بكند؟
جواب: گفتيم كه رسانه‌ها اعمّ از روزنامه و مجلّه، كاريكاتور، سِگا، ميكرو و... همگي مي‌توانند به گونه‌اي در رفتارها مؤثر باشند؛ به عنوان مثال امروزه نوارهاي صوتي‌اي از خوانندگان مختلف وجود دارد كه در جوان ايجاد هيجان خاصّي مي‌كند؛ هيجان نفساني و جنسي، تأثير اين نوارها اين است كه در حوزه‌ي شناختي جوانان، باورهاي مذهبي آنان را ضعيف مي‌كند. به همين جهت، رسانه‌ها در حوزه‌ي باورها كار مي‌كنند.
براي اين‌كه بتوانيم در حوزه‌ي باورهاي جوانان تأثير مفيدي داشته باشيم، بايد اطلاعات و الگويي را كه در رسانه‌ها قرار مي‌دهيم همراه با احساس، دوستانه و شيرين و متناسب با مذاق جوانان باشد و براي اين منظور، بايد با ويژگي‌ها و نيازهاي افراد آشنا بشويم. مثلاً نبايد رفتار آمرانه و ناصحانه و حاكمانه با آنان داشته باشيم؛ بلكه بايد با آنان مشفقانه، رفيقانه و كريمانه صحبت كنيم. دوّم اين‌كه بايد نگاه و سخن گفتن و رفتار ما با جوانان عادلانه و دور از تبعيض باشد.
فرزندان هِبه هستند و ما بايد آن‌ها را تكريم كنيم؛ هِبه آميزه‌اي از امانت و هديه است و فرزند آوردن مستلزم دعا، نيايش و برنامه‌ريزي است.
در روايات و دعاها داريم كه گفته مي‌شود: «رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ»[1] بنابراين وقتي خداوند فرزندي را به ما هبه كرد، بايد قدر او را بدانيم و با او با محبّت و تكريم برخورد كنيم و نام او را با پسوندهاي زيبا و دوست داشتني صدا كنيم. همسران نيز بايد با هم‌ديگر رابطه‌ي دوستانه و تنگاتنگ داشته باشند؛ زيرا زيباترين رابطه‌هاي هستي در ميان همسران وجود دارد و بعد از خدا نزديك‌ترين شخص به انسان همسر است (نه پدر و مادر، خواهر و برادر و يا كس ديگر) هدف از زوجيّت، رسيدن به آرامش بوده و بهترين همسر فردي است كه آرامش‌گر باشد و آرامش‌گر كسي است كه جاذبه‌ا‌ي در كلام، رفتار، نگاه داشته باشد. بنابراين نتيجه مي‌گيريم كسي كه مي‌خواهد مصلِح باشد، بايد در درجه‌ي اوّل خودش صالح باشد تا بتواند ديگران را صالح كند.
انسان فطرتاً و به طور طبيعي، محبّت‌پذير، تكريم‌پذير، تشويق طلب و تنبيه‌گريز و تحقيرستيز است؛ به همين جهت مولاي متّقيان در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: «هر كس شخصيت خويش را شريف بدارد، از گناهان و لغزش‌ها مصون بماند». آسيب پذيرفتن از رسانه‌ها، بزه‌كاري، اعتياد به مواد مخدّر و ساير اعمال غير اخلاقي، ناشي از ارزش ندادن به خود مي‌باشد و اين يك نوع لغزش محسوب مي‌شود.
نگاه‌ها و لحن سخن‌ها را به طور كلّي به چهار دسته مي‌توان تقسيم كرد:
1. نوع سخن و نگاه با پدر و مادر؛
2. نوع گفتار و نگاه در رابطه با خواهر و برادر؛
3. نوع ديگري از سخن گفتن و نگاه وجود دارد كه در ميان عموم مردم در جامعه برقرار مي‌شود.
4. بالاخره آخرين شيوه‌ي رفتاري و گفتاري، در رابطه با نگاه و گفتار ميان همسران است و اين شيوه‌ي سخن گفتن بين همسران و نگاه خاصّ آنان، مخصوص رابطه‌ي زن و شوهري است و نمي‌توان آن را در مورد پدر و مادر و يا خواهر و برادر به كار گرفت.
اگر همسران چنين رابطه‌ي ويژه را با هم‌ديگر نداشته باشند، ممكن است براي ارضاي خود دچار انحراف و برقراري رابطه‌ي نامشروع با افراد نامحرم گردند و اين خود يكي از بزرگ‌ترين معضلات و مفاسد اجتماعي است.
سوال: براي «تفكّر خلاّق» كه در ميان صحبت‌ها بيان شد، منابعي را ذكر كنيد.
يكي از منابعي كه در رابطه با تفكّر خلاّق وجود دارد، رساله‌ي جناب آقاي دكتر مرتضي منطقي است. بخشي از كتاب «روان‌شناسي تربيتي، كاربردي» از اين‌جانب نيز در رابطه با خلاقيّت است.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ
[1] . سوره‌ي فرقان، آيه‌ي 74.