امروز:
جمعه 8 ارديبهشت 1396
دين‌داري در غرب پس از حادثه‌ي 11 سپتامبر
بسم الله الرحمن الرحيم
بنده، فكر مي‌كردم براي فهميدن كيفيّت دين‌داري در آمريكا ـ مخصوصاً بعد از حادثه‌يِ 11 سپتامبر ـ دادن يك گزارش مفيد است؛ بنابراين، گزارشي از آماري كه تقريباً يك ماه پيش گرفته شده است، ارائه مي‌دهم.
اين آمار، در يك نهاد مذهبي، كه كار آن بيشتر آمار، در ابعاد مختلفِ جمعيّتِ داخلِ آمريكاست، گرفته شده است.
از مردم آمريكا درباره‌ي ميزان دين‌داري و نقش دين در دنياي امروز، و عبرتِ حادثه‌يِ 11 سپتامبر سؤال كردند، 51 درصد مردم آمريكا گفتند: گسترش دين‌ و دين‌داري در جهانِ امروز كم است و بايد بيشتر شود؛ و 28 درصد از مردم گفتند: در جهان امروز، گسترش دين زياد است؛ و 13 درصد گفتند: بايد دين ما گسترش يابد و دين ديگران محدودتر شود؛ و 8 درصد از مردم گفتند: ما نمي‌دانيم.
در پاسخ اين سؤال كه آيا امروزه در جهان، دين، اثر مثبت دارد يا منفي؟ 80 درصد از مردم گفتند كه دين چيز خوبي است؛ و 13 درصد گفتند كه دين بد است؛ و 5 درصد گفتند كه هم خوب است و هم بد، (جنبه‌هاي مختلف دارد)؛ و 2 درصد گفتند كه نمي‌دانيم. و در جواب اين پرسش كه آيا شما فكر مي‌كنيد اسلام دين خوبي است يا خير؟ 38 درصد گفتند كه اسلام دين خوبي است و 33 درصد مردم گفتند كه اسلام دين بدي است.
بيشتر گروه‌هاي موجود در آمريكا كه سكولار و ليبرال هستند و به طور كلّي درباره‌يِ دين ديد منفي دارند،‌ نسبت به اسلام و مسلمانان ديدگاه بهتري دارند؛ و آنهايي كه محافظه‌كار هستند و بيشتر به دين مسيح، تعصّب دارند، برعكس‌اند؛ يعني آنها مي‌گويند كه دين بايد بيشتر در جهان نفوذ داشته باشد؛ ولي نسبت به دين اسلام ديدگاه خوبي ندارند و دليل آن بيشتر اين است كه آنها آگاهي ندارند.
يكي از مشكلات بزرگ ما براي تبليغ اسلام در آمريكا اين است كه پيغام اسلام به كساني كه تعصّب زيادي به دين دارند، نمي‌رسد؛ وقتي كه ما به جلسه‌هاي گفتگوي اديان نگاه كنيم مي‌بينيم كه ديدگاه بيش‌تر كساني كه از طرفِ مسيحيان در آن جلسه شركت مي‌كنند و به اين نوع ارتباط علاقه دارند، ليبرالي است و كسي كه به دين مسيحيّت تعصّب دارد، دوست ندارد با مسلمانان صحبت كند.
سؤال ديگري كه از مردم پرسيده شد، اين بود كه آيا شما فكر مي‌كنيد حادثه‌يِ 11 سپتامبر در آمريكا نشان اين است كه خداوند ديگر علاقه‌اي به آمريكا ندارد و نمي‌خواهد آن را حفظ كند؟ در پاسخ، 91 درصد از مردم گفتند كه خير، خدا علاقه‌يِ خاصّي به آمريكا دارد و فقط، 5 درصد از مردم گفتند كه خدا از مردم آمريكا ناراحت است.
سؤال ديگر اين بود كه آيا اديان مختلف مي‌توانند انسان‌ها را به بهشت برسانند؟ 75 درصد از مردم پاسخ مثبت دادند و 18 درصد آنها گفتند فقط فِرقه و دين ما مي‌تواند انسان را به بهشت برساند.
هم‌چنين درباره‌ي نقش دين در اخلاق، 50 درصد از مردم معتقدند كه براي كسب اخلاق خوب نيازي به دين نيست؛ امّا 61 درصد بر اين باور بودند كه اگر بچّه‌ها در يك محيط مذهبي بزرگ شوند، احتمال بيش‌تري وجود دارد كه خوب تربيت شوند.
در مقابل اين پرسش كه آيا مردم از موقعيّت موجود در آمريكا، راضي‌اند، يا نه، بلافاصله پس از حادثه‌يِ‌ 11 سپتامبر كه مردم فكر مي‌كردند در معرض خطرند، از دولت، حمايت بسياري كردند و گفتند: هر چيزي را كه دولت مي‌گويد درست است؛ ولي الآن، فقط حدود نيمي از مردم مي‌گويند دولت درست مي‌گويد و بقيّه چنين اعتقادي ندارند؛ و در اين اواخر ديده مي‌شود كه اكثر مردم از سياست حاكم در آمريكا ناراضي‌اند. پس از جنگ آمريكا با افغانستان، تقريباً نصف مردم موافق كمك به ملت افغانستان، و نيمي ديگر مخالف بودند.
هفتاد درصد مردم آمريكا مي‌گويند دولت بايد از كساني كه در گروه‌هاي مذهبي كار مي‌كنند حمايت كند؛ در حالي كه اين عقيده نيز ضدّ سكولاريزم است.
سؤالي نيز در مورد ديدگاه مردم نسبت به گروه‌هاي موجود در آمريكا كردند و به عنوان مثال گفتند: «آيا به نظر شما اخلاق سياست‌مداران و يا تُجّار خوب است يا بد؟» تعجّب اين جاست كه بعد از 11 سپتامبر، مردم بيش‌تر به تيمسارها و كساني كه در ارتش كار مي‌كنند اعتماد داشتند و اين به خاطر احساس ترس بود؛ تقريباً، 80 درصد مردم گفتند اخلاق تيمسارها بسيار خوب است. وقتي كه در مورد كشيش‌ها و كساني كه شأن ويژه‌اي در دين دارند، سؤال كردند، تقريباً‌ 60 درصد مردم گفتند آنها خوب هستند به نظر آنها، بدترين گروه‌ها سياست‌مداران و گزارشگران هستند.
اكثريت مردم آمريكا فكر مي‌كنند كه فساد زيادي در ميان تاجرهاي بزرگ هست و به ويژه پس از اين‌كه فساد مالي و ورشكسته شدن شركت عمران پيش آمد، مردم گفتند كه اين نشان‌دهنده‌يِ اين است كه شركت‌ها و تُجّار بزرگ، قابل اعتماد نيستند و 60 درصد مردم گفتند كه آنها فاسد هستند و فقط، 37 در صد مردم گفتند كه تجّار انسان‌هاي خوبي هستند.
كساني كه مي‌گويند خدا آمريكا را حفظ مي‌كند، 48 درصد آنها معتقدند كه خداوند يك نوع عنايت خاصّي در تمام تاريخِ آمريكا، به آن دارد و 40 درصد مردم، عكس آنها فكر مي‌كنند و مي‌گويند كه خداوند، هيچ عنايت خاصّي به آمريكا ندارد، ولي اكثرشان معتقدند كه عنايت خدا فقط در مورد آمريكا نيست، بلكه ملّت‌هاي مختلف، در سراسر جهان نيز، از عنايت او برخوردارند. بيش‌تر مردم آمريكا علت موفّقيّت اين كشور را نفوذ دين مي‌دانند؛ و بسياري از آنان اعتقاد دارند كه دين نفوذ بسيار خوبي در اخلاق دارد. و تقريباً، بيش از 70 درصد مردم مي‌گويند كه اكنون در جامعه‌يِ ما اخلاق كم‌ارزش شده است.
وقتي كه پرسيده شد: «آيا جوانان تفاوت بين خوب و بد را، همانند پنجاه سال قبل، درك مي‌كنند يا خير؟» 76 درصد مردم گفتند آنان درك خوبي ندارند؛ و اين ميزان در دو سال قبل، 82 درصد بود نيز پنجاه سال پيش، 57 درصد مردم گفتند كه اكنون درك جوانان بهتر شده است.
امروزه، بعد از حادثه‌يِ 11 سپتامبر، در آمريكا اگر كسي در لباس خود پرچمِ كوچكِ آمريكا را نداشته باشد، مي‌گويند كه آيا شما از تروريسم حمايت مي‌كنيد؟! و اكثريت مردم با اين كار (مبارزه‌ي آمريكا با تروريسم) موافق‌اند و فقط 16 درصد آنان گفته‌اند كه اين كار درستي نيست.
بعد از 11 سپتامبر، سياست‌مداران، متذكّر شده‌اند كه دين، اهمّيّت بسياري دارد و خداوند ما را در جنگِ ضدّ تروريسم و مسائلي از اين نوع، كمك مي‌كند و اكثر مردم نيز اين را قبول دارند.
بيش‌تر مردم در پاسخ اين‌كه آيا بين دين خودتان و اسلام مشتركاتي مي‌بينيد دين اسلام چيز عجيبي است؟ گفتند كه ما چيزهاي مشتركي را بين دين خود و اسلام مي‌بينيم، ولي 36 درصد مردم گفتند كه مسلمانان ضدّ آمريكا هستند.
بعد از 11 سپتامبر، تبليغات خاصّي در رسانه‌ها عليه اسلام در جريان بود و گفته مي‌شد كه در جان اسلام، نوعي تفكّر ضد آمريكايي وجود دارد و بسيار هم شدّت پيدا كرده است و فقط مسلمانان به علت افراطي‌گري. ضد آمريكا هستند و اين هيچ ربطي با سياست آمريكا ندارد، به خاطر اين‌كه مسلمانانِ افراطي، ضدّ آمريكا و ضدّ روش زندگي آمريكايي‌ها هستند؛ و آن قدر اين سخن‌ها را در تلويزيون و مطبوعات تكرار كرده‌اند كه بسياري از مردم، آن را پذيرفته‌اند.
وقتي كه از پروتستان‌ها پرسيدند كه ديدگاه شما نسبت به مسلمانان چگونه است؟ 74 درصد پروتستان‌ها گفتند كه مسلمانان مردمان خوبي هستند، حتّي كاتوليك‌ها و يهوديان نيز اين عقيده را دارند. كساني كه جزو فرقه‌هاي مسيحي تندرو هستند نسبت به مسلمانان ديدگاه منفي دارند. تقريباً 52 درصد قشر تحصيل‌كرده و دانشگاهي و 29 درصد افراد غيردانشگاهي ديدگاه مثبتي نسبت به مسلمانان دارند.
پروتستان‌هاي تندرو بدترين ديدگاه را نسبت به اسلام دارند. 45 درصد از آنان، نسبت به اسلام ديدگاه منفي و 29 درصد ديدگاه مثبت دارند. و نيز، 27 درصد مردم مي‌گويند كه بين اسلام ودين ما شباهت و اشتراك وجود دارد و 57 درصد مردم مي‌گويند كه اسلام، دين عجيبي است. در ميان آنها، جوانان بيش‌تر از ديگران نسبت به اسلام ديدگاه مثبت دارند.
شصت و پنج درصد مردم آمريكا گفته‌اند كه ما هيچ اطلاعاتي از اسلام نداريم و فقط،‌5 درصد از مردم گفته‌اند كه ما اطّلاعات زيادي درباره‌يِ اسلام داريم؛ مثلاً اكثريت مردم آمريكا نمي‌دانند كه منظور از «الله» خداست، حتّي بنده، يك بار در گفتگوي تلفنيِ فردي با راديو شنيدم كه مي‌گفت: اسلام دين بدي است، زيرا آنها اعتقاد به خدا ندارند، بلكه اعتقاد به كسي به عنوانِ «الله» دارند. فقط، 43 درصد مردم مي‌دانستند كه قرآن، كتابِ‌ مقدّس مسلمانان است.
نتيجه‌گيري كلّي از آمار ذكر شده:
اولاً. مهم‌ترين نكته‌اي كه بايد بدان توجّه داشت اين است كه اكثر آمريكايي‌ها دين اسلام را نمي‌شناسند و هر كسي كه اطّلاعات بيشتري از اسلام دارد، ديدگاهش مثبت‌تر است.
ثانياً. وقتي كه ما گروه‌هاي موجود در آمريكا را مشاهده مي‌كنيم، مي‌بينيم كه آنهايي كه تعصّب بيشتري دارند، معمولاً داراي تحصيلات كمتري هستند و اكثراً درباره‌يِ اسلام، ديدگاه منفي دارند. و بيش‌تر آنهايي كه واقعاً دين‌دار هستند، همانند مردم ايران از فرهنگ آمريكا و فسادهاي آن ناراضي‌اند؛ امّا آنان حاضر نيستند كه با مسلمانان هماهنگي داشته باشند؛ زيرا درباره‌يِ اسلام چيزي نمي‌دانند و تصور عجيبي از اسلام دارند؛ و اصلاً نمي‌توانند تصوّر كنند كه مسلمانان نيز مانند آنان، مي‌خواهند محيط سالم براي رشد و پرورش فرزندانشان داشته باشند، امّا ديدگاه ليبرال‌ها و سكولارها در مورد همه‌ي اديان منفي است. نه اين‌كه تنها نسبت به اسلام چنين باشند؛ آنها به طور كلّي مي‌خواهند كه دين سُست شود امّا از اين لحاظ، چيز خاصّي درباره‌يِ اسلام ندارند.
پيش درآمد[1]
انسان موجودي مادي و معنوي، جسمي و روحي، خاكي و الهي است. غفلت از هر يك از اين دو بعد، انسان را از هدفي كه براي او ترسيم شده است دور مي‌كند و او را به بيراههِ مي‌كشاند. طي مسير كمال آدمي جز در پرتو شناسايي صحيح ابعاد وجودي او و رسيدگي به نيازهاي آنها ممكن و ميسر نيست و جامعه‌اي كه بر اين اساس شكل نگيرد مسيري به سوي سقوط و انقراض در پيش خواهد داشت. فطرت در كنار غرايز مادي در نهاد انسان بيانگر وجود نيازهايي است كه بي‌توجي به آنها اين خاستگاه را از جوشش مدام خود باز نمي‌دارد و نياز به معنويت و عبوديت از اين منبع برمي‌خيزد. اين نياز همانند همه نيازها هنگامي مجاب مي‌شود كه به آنچه مي‌خواهد دست يابد و اشباع كاذب آن را سرخورده كرده دست به شورش و عكس‌العمل مناسب عليه اين اشباع‌كننده‌هاي كاذب خواهد زد.
حركت معنويت‌زدايي و سپس معنويت ستيزي در غرب را بايد بدنبال حركت دين‌زدايي و دين‌ستيزي به تحليل و مطالعه نشست و اولي را بايد زمينه مناسب دومي دانست.
دين‌زدايي پروژه‌اي بود كه به دنبال حركت رفورميستي پس از قرون وسطي آغاز شد امّا كار بدينجا ختم نشد و رفته رفته با هجرت دين از متن جامعه به گوشه‌ي كليسا، كليه عومل متضاد با دين زمينه را براي ستيز با اصل دين مناسب ديدند و روند دين ستيزي آغاز گرديد؛ چه، آنچه كه شالودة فرهنگ سرمايه سالار غربي را تشكيل مي‌دهد انحصارگرايي، سودطلبي، مادي‌گرايي، استثمار و بهره‌كشي‌هاي ظالمانه از توده‌ها و ملت‌ها و نظاير اين‌ها است كه هيچ كدام سر سوزني با آموزه‌هاي دين و پيامبران از مسيح ـ عليه السّلام ـ تا پيامبر مكرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ سازگاري ندارد. ريشه بايد قطع مي‌شد تا هيچ مانع و رادعي در برابر عطش سيري‌ناپذير سرمايه‌خواران غربي امكان بروز و ظهور نيابد.
از سوي ديگر از آنجا كه خاستگاه معنويت اصيل، خدا و دين الهي است، غرب دين‌گريز رفته رفته در فراق دين بهانه‌اي براي انس با معنويت نيز نداشت و بشر غربي پس از مدتي دريافت اين‌نه تنها دين و فرائض آن بود كه از دست داد، بلكه معنويتي كه از عمق وجودش به آن نياز داشت نيز به تاراج رفته است، در واقع نتايج جدايي از دين را در قالب جدايي از معنويت نيز حس كرد كه اوج اين احساس در حادثه 11 سپتامبر قابل مشاهده و لمس بود. اين احساس پيش از اين‌ها از سوي ژرف‌‌نگران و تحليل‌گران پديده‌هايي كه در غرب اتفاق مي‌افتد گوشزد شده بود امّا اين‌جا گويي فريادي از دل اين فقدان معنويت برآمد كه بيش از پيش اذهان را بخود مشغول ساخت.
پيش از اين فقدان معنويّت ثمرات خود را در قالب‌هاي گوناگوني ظاهر ساخته بود به عنوان مثال راهكارهاي پيچيده‌اي كه در غرب براي اجبار افراد به گردن نهادن به قانون ارائه واجرا شده يا مي‌شود از هشدارهاي مهم بود مبني بر اين‌كه فقدان معنويت چه خسارت‌هاي فراواني حتي در زندگي مادي و مدني مردم ايجاد كرده است. به گفته يكي از آشنايان با غرب در زندگي غربي اين‌چنين نيست كه غربي‌ها ذاتاً انسان‌هاي قانون‌منداري باشند بلكه اين ضمانت‌هاي قانوني سختگيرانه‌ي حاكمان و قانون‌گذاران است كه آنها را وادار به اجراي قوانين مي‌كند و جلوه‌اي قانونمدار از زندگي غربي ارائه مي‌دهد و الاّ قانون و نظم به تنهايي نمي‌تواند احترام جان‌هاي خالي از معنويت را برانگيزاند و پرواضح است نظمي كه بر اين اساس شكل مي‌گيرد تا چه حد ساختگي دورن تهي و از هم پاشيدني است.
گذشته از فقدان درون مايه‌ي معنوي و اعتقادي مي‌توان از دو عامل قوي هنجارستيز ديگر كه در غرب بشدت روي آن تلاش مي‌شود و خود از محصولات معنويت‌گريزي است، يعني سكس و خشونت ياد كرد كه تلويزيون و سينما موضوع اصلي ديگري غير از اين‌دو براي جلب مشتري سراغ ندارد. به خوبي مي‌توان پيش‌بيني كرد كه جامعه غربي با اين عوامل مؤثر گسست و از هم پاشيدگي، به كدام سو مي‌رود.
فقدان معنويت نه تنها انتظام اجتماعي جوامع غربي را نشانه رفته است كه اساس عدالت اين بزرگترين نداي فطرت آدمي را نيز به قربانگاه خود خوانده است. سؤال از كرامت آدمي و مردم‌سالاري كه گوش فلك را پر نموده در خود آن سرزمين جز يك امر مرهوم و تصنعي نمي‌نمايد. فكر مي‌كنيد 13 ميليون مسلمان كه در آمريكا هستند چند نماينده در پارلمان‌هاي آمريكا دارند؟ امّا خوب است بدانيد اين تعداد كه 6% جمعيت آمريكا را تشكيل مي‌دهند حتي يك نماينده هم در هيچ كدام از سه مجلس آمريكا ندارند و اين در حالي است كه همان‌ها كشور ما را مردم سالار نمي‌دانند در حالي كه از جامعه كمتر از نيم درصدي يهودي‌ها و زرتشتي‌ها و مسيحي‌ها در كشور ما هر كدام يك نماينده در مجلس شوراي اسلامي وجود دارد. هنوز در غرب زن‌ها حقوقشان كمتر از مردان و سياه‌پوستان كمتر از سفيدپوستان است و بعضاً بشدت تبعيض‌آميز و نژادپرستانه است.
اين نيست جز به اين دليل كه عدالت، آزادي، مردم‌سالاري، تساوي و نظاير اين‌ها كه از معنويت نجوشد سراب ونيرنگي بيش نيست. امنيت در چنين جامعه‌اي يعني دروغ كه سخن در هر يك از اين مقولات به درازا خواهد كشيد.
امّا انسان‌ها حتي در چنين جامعه‌اي هنوز نياز خود به مسايل فطري و معنوي را فراموش نكرده‌اند وقتي حدود سه سال پيش در آمريكا مثنوي معنوي ما كتاب سال مي‌شود يعني اقبال عمومي به مسايل معنوي عرفاني. كف‌بيني و فال‌بيني و امثال اين‌ها كه در غرب به شدت رايج شده نتوانسته است جوابگوي نياز فطري انسان‌ها به معنويت اصيل باشد، نيازي كه در سخت‌ترين شرايط به جدي‌ترين صورت ابراز مي‌شود. ناشري كه در نيويورك قرآن چاپ مي‌كند مي‌گويد: بعد از انفجار يازدهم سپتامبر ـ به رغم تبليغات گسترده عليه اسلام و مسلمانان ـ استقبال به اسلام به گونه‌اي است كه من پيوسته قرآن منتشر مي‌كنم با اين حال پاسخگوي نياز مشتريان نيستم.» و اين يعني قرآن همان خاستگاه معنويت اصيلي است كه جان تشنه‌ي آدميان را سيراب خواهد كرد.
[1] . از حجت الاسلام محمد رضا باقرزاده.
سوال: نقش حوزه و روحانيت وكلاً مسلمان‌ها در شناساندن اسلام در اين زمان چست و چگونه مي‌توانند تأثير بيش‌تري درآشنا كردن مردم آمريكا با اسلام، داشته باشند؟
جواب: بايد دين اسلام را در آمريكا تبليغ كنيم. وقتي كه ما كسي را براي تبليغ اسلام به آن‌جا مي‌فرستيم اين شخص بايد، مسؤول مسجدي شود و تمام سعي خود را براي تبليغ دين اسلام در بين مردم آمريكا صرف نمايد؛ حال آن‌كه معمولاً اين افراد در آمريكا دو كار دارند، يكي اين‌كه مسؤول مسجد هستند و ديگر اين‌كه، اقدام به تحصيل در دانشگاه و مسائلي از اين قبيل مي‌نمايند؛ لذا فرصتي براي ارتباط با مسيحيان و مردم آمريكا ندارند.
در هر جايي از آمريكا روحانيون ايراني مسجدي درست مي‌كنند، اوّلين برنامه‌يِ آنان تعليم زبان فارسي است؛ زيرا آنها مي‌خواهند ايرانيان ساكن آمريكا چه دين‌دار و چه غير دين‌دار، را جمع كنند و فقط به اين افراد توجّه دارند؛‌اصلاً توجّهي به مردم مسيحي آمريكا ندارند.
وقتي كه بنده، قبل از آمدن به ايران، حدود 12 سال پيش، در يك مركز اسلامي در نيويورك بودم، به آنها گفتم چه برنامه‌اي براي ابلاغ دين به مردم آمريكا داريد، آنان خنديدند و گفتند ما بايد اوّل مشكلات ديني مسلمانان را حل نماييم؛ آنگاه فكري براي ديگران بكنيم؛ به نظر بنده اين سياست اشتباه است؛ همه‌ي مسلمانان ساكن آمريكا، به ويژه روحانيون، بايد اسلام را در آن‌جا تبليغ كنند؛ البتّه ما انتظار تشكيل جمهوري اسلامي را درآمريكا نداريم؛ امّا يك آمريكايي مي‌تواند حداقل بفهمد كه اسلام چيست و ما چه نوع ارزش‌ها و اعتقاداتي در دين داريم. اين دين بايد تبليغ شود تا مردم آمريكا به آن آگاهي يابند.
سوال: خلاصه‌اي از نحوه‌يِ مسلمان شدن و آشنايي خود با اسلام را بيان فرماييد.
جواب: بنده در يك خانواده‌يِ مسيحي كاتوليك بزرگ شدم و به مدرسه و دبيرستانِ كاتوليك رفتم و زماني كه به دانشگاه رفتم، بي‌دين شدم؛ چون دانشگاهي كه در آن تحصيل مي‌كردم دانشگاهي دولتي بود و سكولارها در آن‌جا بودند و من نمي‌توانستم در آن‌جا از دينم دفاع كنم و يك نوع فكر پوزويتويستي داشتم، ولي علي‌رغم بي‌دين بودَنَم سعي در خودسازي و تقويت بعد اخلاقي و اجتماعي براي بنده بسيار اهميّت داشت. وقتي كه در رشته‌يِ فلسفه موفق به اخذ مدرك فوق‌ليسانس شدم، در دانشگاهي شروع به تدريس نمودم در آن‌جا با مسلمانان آشنا شدم.اين آشنايي مصادف بود با سالِ پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران؛ و اين انقلاب، براي بنده كه فكر مي‌كردم دين، فايده‌ي مهمّ اجتماعي ندارد،‌ بسيار جالب بود؛ بنابراين، فوراً يك قرآن تهيّه كردم، و بزودي همه‌ي آن را خواندم؛ امّا نفهميدم منظور از اين‌كه مردم خوب به بهشت و مردم بد به جهنّم مي‌روند، چيست؛ ولي تحريك شدم كه بدانم؛ لذا با دانش‌جويان صحبت كردم و به تدريج درباره‌يِ‌ اسلام چيزهايي را فرا گرفتم و هر اندازه كه چيز بيشتري ياد مي‌گرفتم، علاقه‌ام به اسلامي بيش‌تر مي‌شد؛ و تقريباً سه سال در اين حالت بود؛ تا اين‌كه يك روز، بعد از نماز جمعه در پاركينگ مسجدي، يك گروه از مسلمانانِ سياه‌پوست نزد من آمدند و گفتند كه ما مي‌بينيم كه شما به اين‌جا مي‌آييد و نماز مي‌خوانيد، آيا شما مسلمان هستيد؟ (و پس از گفت‌وگو‌يي در اين باره) نزد آنها، شهادتين را گفتم و آنان (سياه‌پوستان مسلمان) بسيار خوشحال شدند. شايان ذكر است كه شهيد اكبر مَلِكيان كه يكي از دانش‌جويانِ بنده بود، يك نهج‌البلاغه به من داد و چند كتابِ ديگر را به بنده معرفي نمودند (آقاي اكبر ملكيان پس از اخذ ليسانس به ايران برگشت و در جنگ ايران عراق به شهادت رسيد).
سوال: چنان‌كه فرموديد: جوانانِ آمريكايي، ديدگاه بهتري نسبت به اسلام دارند چه عواملي باعث شده است تا اين حس در جوانان نسبت به اسلام ايجاد شود؟
جواب: به طور كلي، جوانان، بيش‌تر انعطاف‌پذير هستند و حاضرند كه فكر جديدي داشته باشند؛ آنان در مدارس و دانشگاه‌ها نيز با مسلمانان در ارتباط‌اند؛ لذا همان‌گونه كه خود مي‌گويند نسبت به ديگران اطلاعات بيش‌تري از اسلام دارند كساني كه داراي تفكّر ضدّ اسلامي هستند، اكثراً بيش از 60 سال دارند؛ و به طور كلّي آنان، هيچ ارتباطي با مسلمانان ندارند.
سوال: لطفاً به اجمال مراكز بزرگ و موفقِ اسلامي در غرب را معرفي نماييد.
جواب: اِدّعاي بنده اين بود كه مراكز اسلامي در آن‌جا موفق نيستند و بايد به دليل عدم موفّقيّت آنان، شرمنده باشيم؛ البتّه آنان براي گروه‌هاي مسلمان كارهاي خوبي انجام مي‌دهند؛ ولي با ديگران ارتباط ندارند و اشكال اصلي اين مراكز نيز همين است.
سوال: كدام مذهب اسلامي، در تبليغ اسلام در آمريكا، موفق‌تر بوده است؟
جواب: 50 سال پيش، يكي از گروه‌هايي كه بسيار تبليغ نمود، فرقه‌يِ احمديّه بود، و به ويژه بسياري از موسيقي‌دان‌هاي سياه‌پوست عضو اين فِرقه بودند؛ ولي تقريباً 20 سال پس از نفوذ و تبليغ اين گروه، تبليغات آنان بنابر عللي كمتر شد.
گروه‌هاي مختلف صوفي تبليغات زيادي دارند و تبليغات آنان نيز بسيار خوب است؛ به طور مثال دفتر انتشاراتي تشكيل داده و ترجمه‌يِ بسيار عالي از كتاب‌هاي مختلف كرده‌اند. آنها بسيار فعّال‌اند. صوفي‌ها از فرقه‌هاي مختلفي تشكيل شده‌اند كه اكثر آنها سُنّتي و تعدادي هم شيعه هستند.
سوال: از ديدگاه شما، جريان 11 سپتامبر، از ناحيه‌يِ چه كساني در آمريكا اتفاق افتاده است؟
جواب: بنده فكر مي‌كنم اكثر كساني كه حقيقتاً عاملان اين واقعه را مي‌شناختند، مرده‌اند و كساني هم كه زنده‌اند و اطلاعات دقيقي درباره‌يِ آن حادثه‌ دارند، آن را به مردم نمي‌رسانند و بنده، تا پايان عمرم، اميدي براي كشف عاملين اين حادثه ندارم.
سوال: پخش برنامه و تبليغات از طريق اينترنت تا چه اندازه در بيداري مردم آمريكا مؤثر است؟
جواب: عوامل زيادي مي‌توانند درباره‌يِ اسلام، پيام‌هايي را به مردم آمريكا برسانند؛ البتّه اين پيام‌ها و تبليغات دو جانبه است؛ يعني عدّه‌اي برضد اسلام تبليغ مي‌كنند و عدّه‌اي هم مبلِّغ اسلام‌اند. سايت‌هاي بسيار بزرگي كه اخبار را مي‌رسانند؛ از قبيل سي‌اِن‌اِن (CNN) و «ياهو»، كمك چنداني به تبليغ اسلام نمي‌كنند و گروه‌هاي كوچكي هم هستند كه، بعد از حادثه‌ي 11 سپتامبر، شروع به تبليغ كرده‌اند و تبليغاتِ خاصّي عليه اسلام دارند كه تا به حال سابقه نداشته است. آمريكا سياست‌هايي با اسامي آزادي آمريكايي و ملّي‌گرايي دارد كه وقتي ما آنها را باز مي‌كنيم، مي‌بينيم كه يك نوع تبليغات بسيار زشتِ ضدِّ اسلامي در آنها وجود دارد. بعضي از اين سايت‌ها كه تبليغات ضدِّ اسلامي زيادي دارند، مربوط به گروه‌هاي هندوي داخل آمريكاست؛ و بعضي از آنها گروه‌هاي كوچك مسيحي هستند.
از طرفي هم، گروه‌هاي مختلف ديگري وجود دارند كه سعي دارند اِطلاعات درستي درباره‌يِ اسلام منتشر كنند، اين گروه نيز داراي تبليغات زيادي شده‌اند. يك نوع جنگ اينترنتي هم، بين سايت‌هاي بسيار فعّالي كه تازه براي تبليغ اسلام ايجاد شده‌اند و سايت‌هايي كه تبليغات ضدِّ اسلام دارند، وجود دارد.
سوال: از چه راهي مي‌توان مردم غرب را متوجه اسلام كرد؟ و از ديدگاه شما كه غير مسلمان بوديد و به اسلام روي آورده‌ايد، كدام جلوه‌يِ اسلام جاذبه‌يِ بيش‌تري داشته است؟ جلوه‌يِ احساسي اسلام يا جلوه‌يِ تعقّلي؟ بيش‌تر جاذبه‌هاي عرفاني اسلام را مي‌پسنديد يا جاذبه‌هاي تعقّلي و انديشه‌اي آن را؟
جواب: چيزي كه براي بنده بسيار جالب بود، جمع بين اين دودر اسلام است؛ يعني بنده فكر مي‌كنم كه يكي از مزّيت‌هاي بسيار مهمّ اسلام اين است كه شخص مي‌تواند در حالي كه عشق و معرفت به محبوب دارد، افكار عاقلانه‌اي هم درباره‌يِ مسائل ديني داشته باشد. و فقط عرفان عاطفي، خوب نيست، بلكه عرفانِ معقول همراه با بحث و نقد و تأمّل، پسنديده است.
مخالفان، در تبليغات ضد اسلامي، اسلام را ديني صِرفاً احساسي معرفي مي‌كنند و مي‌گويند مسلمانان فقط تعصّب دارند، و تعقّل و فكري در آن‌ها نيست. به نظر بنده، بُعد عاطفي اسلام، هيچ منافاتي با معقول بودن آن ندارد.
سوال: نظر شما درباره‌يِ‌ حمايت آمريكا از دولت اسراييل چيست؟
جواب: انْ شاءَالله كه آنها عوض مي‌شوند. بنده هميشه از اين نوع حمايتِ آمريكا از اسراييل تعجّب مي‌كنم. مردم آمريكا، هر ساله، پول زيادي، حدود سه ميليارد دلار، براي حمايت از اسراييل مي‌پردازند. آيا خودِ مردم آمريكا از اين‌كه ساليانه سه ميليارد دلار به اسراييل مي‌دهند ناراحت نمي‌شوند؟ اخيراً براي اوّلين‌ بار، در اينترنت ديدم كه بعضي از مردم، در مخالفت با اين موضوع، تظاهرات و ابراز ناراحتي مي‌كنند و حاضر به ادامه‌يِ آن نيستند. بنده دوست ندارم كه پيش‌گويي كنم، ولي خوش‌بين هستم كه در آينده، اين مخالفت‌ها افزايش مي‌يابد؛ مخصوصاً‌ وقتي در هر روز، مردم شاهدند كه با پول وحمايت آنها چه ظلمي به پا مي‌شود.
سوال: با توجّه به اين‌كه اكثر مردم آمريكا مسيحي هستند و تعصّب مسيحيّت، حداقل در عدّه‌اي از مردم، زياد است، وقتي دولت آمريكا به دين ديگري؛ يعني يهوديّت و نوعِ افراطيِ آن، صهيونيسم، كمك مي‌كند، آيا براي مردم آمريكا، انگيزه‌اي مذهبي براي مقابله با چنين كمك‌هايي وجود ندارد؟
جواب: اين مسئله، امر پيچيده‌اي است.@#@ در دوره‌يِ‌ شوروي سابق، بعضي از گروه‌هاي مسيحيِ اِفراطي و با تعصّب، تفسير خاصّي از آخرين قسمتِ مكاشفاتِ كتاب مقدّس ارائه داده‌اند. آنها در آن‌جا گفته‌اند كه در آينده و آخِرِ زمان، دنيا به اين شكل مي‌شود كه جنگ بزرگ اتمي، بين آمريكا و شوروي بر سرِ اسراييل اتّفاق مي‌افتد و آمريكا از اسراييل حمايت مي‌كند و شوروي نيز ضدِّ آن را عمل مي‌كند وقتي كه شوروي از بين رفت، تمام ديدگاه آنها خراب شد؛ آنان به دنبال دشمنِ ديگري بودند. خيلي از آنها ديدند كه اسلام مي‌تواند نقش قبلي شوروي را ايفا نمايد؛ پس پيش‌گويي كردند كه در آخرِ زمان، جنگي بين مسيحيان و مسلمانان اتّفاق مي‌افتد و مسيحيان از اسراييل حمايت خواهند كرد. اين ديدگاه به اندازه‌اي در بين متعصّبان افراطي رايج شد كه يك كشيشي ـ بنده خودم او را مي‌شناسم ـ گفت: من فكر مي‌كنم كه حمايت از صهيونيسم در آمريكا، بيش‌تر از حمايت از مسيحيان يهودي مي‌باشد.
سوال: نقل شده است كه بعد از حادثه‌يِ 11 سپتامبر، يك چهارم مشتركين اينترنت به دنبال اسلام مي‌گردند و هم‌چنين قرآن هَر ماه تجديد چاپ مي‌شود؛ اين مطلب را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
‎ اين هم يك واقعيّت بسيار مهم و نشانه‌يِ بسيار خوش‌بين كننده است. بعد از حادثه‌يِ 11 سپتامبر، كنجكاوي شديدي، در ميان مردم، درباره‌يِ اسلام ايجاد شد. نه تنها كساني كه ناشِر قرآن و كتاب‌هاي مذهبي هستند گفتند كه چاپ ما از قرآن، به خاطر درخواستِ زياد مردم، تمام شده است، بلكه در كتابخانه‌هاي دولتي آمريكا نيز، كتاب‌هاي اسلامي كمياب شده است.
بنده، شخصي را در تگزاس مي‌شناسم كه در كتابخانه‌ي منطقه‌ايي كتاب‌دار است، او مي‌گويد «به دوستانتان در ايران بگوييد كه هر اندازه مي‌توانند چيزي درباره‌يِ اسلام به زبان انگليسي ترجمه كنند، در اين‌جا حتماً كساني پيدا خواهند شد كه كتابهاي آنها را بِخرند و بخوانند؛ مردم علاقه‌ي زيادي دارند كه اطّلاعات مناسبي درباره‌يِ اسلام داشته باشند.»
هر اندازه كه در آن‌جا بر ضدِّ اسلام تبليغات بشود، به نفعِ اسلام است؛ زيرا مردم ساده‌اند، ولي آن‌قدر ساده نيستند كه قبول كنند كه اسلام دين بسيار بدي است، مردم مي‌خواهند بدانند كه چگونه است كه بسايري از مردم جهان مسلمان‌اند؟! و چه اعتقادي دارند به اندازه‌اي عليه اسلام تبليغ شده است كه مردم وقتي، از روي كنجكاوي، به قرآن مراجعه مي‌كنند، مي‌خواهند آيه‌ي مربوط به تروريست را پيدا كنند؛ امّا وقتي كه قرآن را مي‌خوانند، مي‌بينند كه غير از آن چيزي است كه تبليغ شده است.
سوال: آيا شما با مذهب شيعه آشنا هستيد يا نه؟
جواب: اوّلين كتابي كه با خواندن آن به اسلام علاقه پيدا كردم نهج‌البلاغه بود. متأسِّفانه، ترجمه‌يِ خوبي از نهج‌البلاغه وجود ندارد. بنده، هرگاه درباره‌ي دين اسلام تحقيق مي‌كردم اين سؤال برايم وجود داشت كه آيا مُلحِد بشوم يا شيعه؟ و هيچ فرقه‌يِ ديگري براي من متصور نبود. و از موقعي كه مسلمان شدم، مسلمان شيعه‌يِ اِثني عشري هستم.
«وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»