امروز:
جمعه 6 اسفند 1395
آسيب شناسي انقلاب از ديدگاه شهيد مطهري(ره)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بحث ما در مورد طرح و بررسي ديدگاه شهيد مطهرّي پيرامون آسيب‌شناسيِ انقلاب است. يكي از مسائل مرتبط با اين بحث بررسي ديدگاه استاد مطهرّي (ره) در مورد انقلاب، حكومت و جمهوري اسلامي است.
طبيعي است كه ما نسبت به ديدگاه ايشان درباره‌يِ انقلاب بحث نكنيم؛ زيرا ايشان سال‌هاي زيادي در درس‌هاي تقريباً خصوصيِ امام (ره) شركت داشته‌اند؛ امّا در مورد اين‌كه آيا روح اسلام بدون حكومت معنا دارد يا نه و آيا امام يك دفعه به فكر انقلاب افتادند يا از همان آغاز ـ همانند اكثريّت فُقَها و دانشمندان ـ عقيده داشته‌اند كه اسلام بدونِ حكومت، «بوديسم» و «مسيحيّت بي‌رَمَقي» است كه مانند طعمه‌اي براي گرگ‌ها خواهد بود. بايد گفت: در ذاتِ اسلام، حكومت و سياست نهفته است؛ و اين سخن امام (ره) كه فرمود: «كسي كه دين را از سياست جدا بدانَد و يا اسلام را فاقد سياست بدانَد،‌ نه اسلام را فهميده است و نه سياست را» به راستي بر اساسِ يك بينش واقعي بود.
گذشته از اين، كسي نمي‌تواند با ابواب كثير فقه آشنا باشد، و در عين حال، مدعي شود كه مي‌توان بدون تشكيل حكومت اين‌ها را اجرا كرد. اگر تشكيل حكومت اسلامي ضروري نبود (همان‌گونه كه سكولارها معتقدند) علي ـ عليه السّلام ـ هرگز با طلحه، زبير، خوارج نمي‌جنگيد و جنگ علي ـ عليه السّلام ـ با معاويه و شهيد و كشته شدن دهها هزار نفر در شام بي‌معنا بود.
پس حكومت در متن و بَطنِ دين است. و جمله‌ي «فَوَ الله لَولا حضورُ الحاضِر و قيام الحُجّةِ بِوُجودِ النّاصر» اشاره به اين دارد كه با وجود ناصر، حجّت (براي تشكيل حكومت) تمام مي‌شود؛ مگر اين‌كه حكومتي در متن دين نباشد.
مَفْسَده‌گران با زور مي‌خواهند با مطامِعِ خود دست يابند؛ لذا نمي‌توان احكام را با تعارف و تَمنّا و التماس اجرا نمود.
امروزه نيز با بَيِّن و روشن بودن همه‌يِ احكام اسلامي، باز هم عدّه‌اي زير بار نمي‌روند. در زمان پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي ـ عليه السّلام ـ نيز همه‌يِ مردم به احكام الهي سر فرود نمي‌آوردند. همان‌گونه كه در نهج‌البلاغه آمده است، مردم به حكومت نياز دارند؛ هر چند حكومتي فاجر باشد. حكومت و امام عادل جهت تأمينِ دين، دنيا و امنيّت مردم است و (در صورت ناممكن بودن تشكيل حكومت عادل) حكومت‌هاي ديگر (هرچند عادل نباشند) بايد از بابِ ضرورت وجود داشته باشند تا كيانِ جامعه را حفظ كنند.
بنابراين، در ضرورتِ وجودِ حكومت در جامعه اختلافي نيست؛ يعني با وجود اختلاف در ولايت فقيه به عنوان يكي از ادلّه‌يِ حكومت، نمي‌توان خدشه‌اي به ضرورت حكومت اسلامي وارد نمود.
مرحوم استاد مطهرّي (ره) آنچه داشت، در طَبَقِ اخلاص نهاد و در اين راه فدا كرد. زماني هم كه با نظام، حالتي كج‌دار مريز داشت، دانشمندي هشيار، با تقوا، هدفمند و آگاه بود و سياست عميقي داشت. ايشان با توجه به تدبير دقيق جامعه و نيز، توجّه و هشياري زياد توانستند در دانش‌گاه‌ها، انجمن‌هاي گوناگونِ مهندسين و پزشكان و مساجد مختلف نفوذ كنند و با سخن‌راني‌هاي متعدد زمينه‌هاي تحقّق انقلاب را ايجاد نمايند؛ البتّه چندين بار نيز به زندان افتادند.
ايشان در سخن‌راني‌شان در دانشگاه صنعتي شريف نسبت «جانِ جانان» و «قهرمانِ قهرمانان» را به امام (ره) دادند و اين كار نمي‌توانست از شخص ساده‌اي سرزده باشد.
بنابراين، ايشان تمام وجود خود را وقف تحقّق انقلاب نمود.
مرحوم مطهرّي (ره) با اين‌كه مي‌توانست كارهاي بسيار عميق‌تري انجام دهد، مثل «حاشيه بر اصولِ فلسفه»؛ ليكن ايشان به جاي پرداختن به اين كارها به نيازمندي‌هاي جامعه ـ كه در آغاز كتابِ داستانِ راستان نيز اشاره كرده‌اند ـ پرداخته است. ايشان در آن كتاب مي‌گويد: «مگر ننگ است كه ما به اين‌گونه كارها بپردازيم، من حتي حرف‌هاي شما را در اين‌جا مي‌آورم تا مردم بدانند كه شما چه ديد ناصوابي داريد. در هرجا انسان احساس كند كه انجام كاري براي اسلام سودمند است، بايد انجام دهد ولَوْ اين‌كه منِ مطهرّي باشم و كتاب داستانِ راستان بنويسم و يا سخن‌راني‌هاي ديگري داشته باشم.». بنابراين، بسياري از اين مسائل، مسائلِ ضروري آن زمان بود و ايشان احساس مي‌كردند در جامعه نياز است.
آنچه موجب نگراني ايشان بود، اين بود كه عاقبت اين انقلاب چه مي‌شود و آسيب‌هاي آن از كجا خواهد بود به نظر ايشان اولين آسيب اين است كه بقاياي زمانِ طاغوت، دست از فعّاليّت ضدّ انقلابي بر نخواهند داشت و با تمام توان، تلاش خواهند كرد؛ همان‌گونه كه در زمان نهضتِ مشروطه افرادي در قالب‌هاي حكومت رضاخاني با عناوينِ «السّلطنه» و «الدّوله» و... وارد كار شدند؛ يعني دوباره دستگاه قاجار روي كار آمد و روحانيّون را كنار زد. امروز نيز اين افراد دوباره روي كار بيايند، كينه‌يِ آنها بيش‌تر از قبل خواهد بود؛ زيرا آنان ضربه خورده‌اند و از حكومت و قدرت، بيرون رانده شده‌اند و اگر به قدرت برسند به قصد انتقام جويي فعّاليت مي‌كنند.
نگراني ديگر آقاي مطهرّي (ره) نفاق بود و مي‌فرمود: مشكل‌ترين مبارزه، مبارزه‌يِ با نفاق است؛ زيرا منافق در درون نظام مي‌خَزَد و هرجا را كه مناسب ببيند از آن‌جا سر در مي‌آورد. عدّه‌اي از منافقين در كشور فاجعه‌هايي به وجود آوردند و بزرگاني را به شهادت رساندند و بعد به آن سوي مرز گريختند و اكنون مرتكب فَجايع اخلاقي نيز شده‌اند و ننگي براي جامعه‌يِ بَشري هستند.
زماني (براي كارهاي دانشگاهي) نزد معاون وزير خارجه‌يِ آلمان رفتيم. به او گفتيم كه آيا شما كارهاي منافقين را در مسيحيّت خود قبول داريد يا نه؟ گفت: «خير، ما چنين جنايت‌ها و خلاف‌هاي اخلاقي (از قبيل: ازدواج‌هاي نامشروع) را قبول نداريم؛ در مذهب ما نيز اگر كسي همسر خود را طلاق دهد، بايد همسرش 100 روز عدّه نگه دارد».
امّا گروهي از منافقين نيز با اسم انقلاب اسلامي در كشور ماندند، ولي در هر فرصتي در گوشه‌اي از كشور به فعّاليت مي‌پرداختند؛ عدّه‌اي در مجلس شورا و يا در وزارت خانه‌ها هستند و يا مسئوليّتِ گروهي را به عهده گرفته‌اند و يا با سخنراني در دانشگاه‌ها مردم را از انقلاب اسلام دور مي‌كنند.
شهيد مطهرّي در كُتُبِ خود نام خوارج را مي‌بَرند و مي‌فرمايند: «آنان مردم ناداني بودند، ولي خَطّاب و شجاع و فعّال و مقدّس نماهايي كه پيشاني آنان از عبادتِ زياد پينه بسته بود و كارهاي فجيعي را مرتكب مي‌شدند و داستان‌هاي آنان نيز در تاريخ آمدهاست» در آخر شهيد مطهرّي نيز به دست همين خوارج و فُرقاني‌ها به شهادت رسيدند و سرپرست اين گروه نيز در اِوين بود.
شهيد مطهرّي از «لائيك»‌ها و مسئله‌يِ «اِلمانيّت» (سكولاريزيم) نيز به عنوان يكي از آسيب‌رسانان و خطرهاي انقلاب نام‌ برده‌اند و اكنون بيش‌ترين خطر از ناحيه‌يِ اين‌هاست. سِكولارها، مبنا و معناي سكولاريزم را به صورت آشكار مطرح مي‌كنند و با اشعار مولوي و سعدي نيز ادّعاهاي خود را ممزوج مي‌كنند تا چهره‌اي مُحِقّانه پيدا كند. گروه‌هاي فاسدِ ديگري نيز، با آنان متّحد مي‌شوند و همگي با پشتيباني غرب، براي تخريب انقلاب متحد مي‌شوند. به خصوص در سال‌هاي اخير، آثار آنان را مي‌توان ديد.
شهيد مطهرّي فرهنگ را خطر ديگري براي انقلاب مي‌داند. در سال‌هاي اخير سكولارها مكرّر گفته‌اند كه: ما بايد فرهنگ اين نظام را آسيب‌پذير كنيم؛ زيرا اين نظام، نظامي ديني و فرهنگي است و اگر فرهنگِ اين نظام آسيب‌ ببيند، به طور طبيعي، نظام سقوط خواهد كرد. آنان مي‌گويند: با اختلاف ميان روحانيّون و نيز با گسترش فساد در جامعه به خصوص در آموزش و پرورش مي‌توان فرهنگ را از بين برد. فعاليّت‌هاي آنها، روي برنامه است و عدّه‌اي در پشت صحنه به گسترش فساد كمك مي‌كنند. نمونه‌اي از آنان، روزنامه‌نگاراني هستند كه به صِراحت يا كنايه به رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ و شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ پرداخته‌اند.
در آن زمان شهيد مطهرّي با نگراني از اين موضوع مي‌گفتند كه فرهنگ و مبانيِ انقلاب، نياز به فعاليّت زيادي دارد. همان روزهايي كه امام (ره) در مدرسه‌يِ علوي بودند، ايشان (مطهرّي) به عنوان رييس شوراي انقلاب، فرمودند كه بنده مي‌خواهم به قم بروم و در جهتِ فكري آينده‌يِ مسائلِ حقيقي و مبنايي و فرهنگيِ انقلاب فعاليّت كنم؛ زيرا انقلاب نياز به كار علمي ـ فكري دارد.
ايشان بحث‌هاي عدالت و اقتصاد و مواردي از اين قبيل را مطرح مي‌كردند و معتقد بودند كه روحانيّت وظيفه‌اي مضاعف دارد و بايد خود را مجهّز كند و اگر روحانيّت اسلام و انقلاب را نگه ندارد، اسلام دچار انحراف خواهد شد و همه‌يِ مي‌دانيم كه اگر نظام در قبضه‌يِ روحانيّت نباشد راه به جايي نخواهد برد؛ زيرا روحانيّت امانت‌دار انبياست و رسالت انبيا به دوش آنان است؛ امّا متأسفانه، در حوزه، در اين مورد برنامه‌ريزي خوبي نشده است؛ مثلاً در زمينه‌ي ترجمه متأسفانه مترجمانِ زبردست و ماهر چنداني نداريم. نيروي روحانيّت، نيروي عظيمي است، همان نيروي فعّال، متديّن دلسوز و مخلص كه به رهبري امام (ره) انقلاب كردند و شهيدان زيادي هم در اين راه دادند؛ امّا الآن نمي‌توان از اين نيروي عظيم به صورت‌ عالي استفاده نمود.@#@
امروز بايد طلاّب، با علمِ روز آشنا شوند. و عدّه‌اي هم بايد مديريت حوزه و مراكز ديگر را به عهده گيرند. ژاپن بهترين مديريت را دارد و توانسته است دنيا را متحوّل كند. اوّلين ضرورتِ ما در اين كشور نيز مديريت است. در حوزه نيز با وجود مديريت خوب مي‌توان به يك محاسبه و برنامه‌ريزي دقيق دست يافت. جمعي بايد براي سر و سامان دادن به استعدادهاي حوزه فداكاري كنند. شهيد مطهرّي، وظايف اصلي روحانيّت را احيايِ علومي از قبيلِ: تفسير، حديث، درايه، رجال، فقه، اصول، ادبيّات، اخلاق، عرفانِ اسلامي، تاريخ اسلام، تاريخ ملّت‌هاي مسلمان، كلام و فلسفه‌يِ اسلامي، منطق و ساير علوم انساني مي‌داند.
ايشان دوّمين وظيفه‌يِ روحانيّت را حفظ و نگهداري و نگهباني مواريث فرهنگي ـ اسلامي اعمّ از علمي ـ فرهنگي از طريقِ فهرست و گردآوري، در حدّ امكان، و برقراري رابطه‌يِ علمي با مراكز اسلامي كشور‌هاي عربي، آفريقايي، آسيايي و اروپايي و نيز تقويت و ترويج زبانِ عربي در حدّ مكالمه‌يِ كامل و استفاده‌يِ وافي از هر نوع كتابِ عربي به زبان معاصر؛ هم‌چنين آشنايي هر فرد، حدّاقل، با يك زبان خارجي در حدِّ استفاده از كتاب‌ها و سخن‌راني‌ها، شناختنِ زبانِ فارسي به عنوانِ زبانِ دوّم اسلامي، آشنايي با علوم انسانيِ جديد از قبيل: روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، جغرافيا و تاريخِ جهاني، اطلاع بر فلسفه‌يِ اخلاق، تعليم مكاتِب مختلف اخلاقيِ و مقايسه با اخلاقِ اسلامي در حدَّ اجتهاد و تخصّص، اطّلاع بر فلسفه‌يِ تاريخ و تعليم مكاتِب مختلف اين فلسفه و روشن ساختن فلسفه‌يِ تاريخ از نظر قرآن در حدِّ اجتهاد و تخصّص، اطلاع بر مكاتب و روشن ساختن اصولِ اقتصاد اسلامي در حدِّ تخصّص و اجتهاد، شناختِ ماهيتِ تمدّن و فرهنگ اسلامي، و مقايسه آن با همه‌ي تمدّن‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر و روشن ساختن اِصالت و مميّزات آن و معرفي روح اين فرهنگ، تاريخ اديان احياناً در حد تخصّص و اجتهاد، تعليم مكتب‌هاي رايجِ الحاديِ معاصِر به صورت بسيار دقيق، از قبيل ماركسيسم، و نقد آنها با موازين فلسفه‌يِ اسلامي، تعليم مكاتب حقوقي قديم، فلسفه‌يِ تطبيقي براساس زنده‌ترين مكاتبِ فلسفه‌يِ معاصر، سيره‌يِ نبوي و ائمه‌يِ اطهار به صورت تحليلي و تفسيري، مسائل قرآني، نقش اساسي شيعه، تاريخ جهادهاي علمي، بحث‌هاي مربوط به امامت، اثبات امامت به طور عامّ و امامتِ هر يك از ائمه به طور خاص، مسائل مربوط به وحي و نبوّت و اثبات علمي بودنِ وحي و هم‌چنين مسائل مربوط به معاد، توحيد، و تخصّصي شدنِ علوم ادبي و تاريخي و امثال آن بر مي‌شمارند.
بنابراين، حوزه‌ها بايد امانتي را كه از انبياي الهي به آنان رسيده است حفظ نمايند و هرگاه احساس خطر كردند واكنش نشان دهند.
بنده هميشه حسرت خورده‌ام كه با وجود استعدادهاي درخشان در كشور، به خصوص در روحانيّت، چرا براي آنها برنامه‌ريزي نشده و آموزش و گزينش صحيح انجام نگرفته است تا بتوانيم از بين آنها افرادي را جهت تبليغ اسلام و مذهب متعالي شيعه، به كشور‌هاي چين، ژاپن، آفريقا و... بفرستيم.
پيش درآمد[1]
حضرت امام امت و روح خدا در كالبد ملت در پس ضايعه‌ي دردناك شهادت استاد مطهرّي فرمودند: «اين‌جانب به اسلام و اولياي عظيم‌الشأن، و ملت اسلام و به خصوص ملت مبارز ايران، ضايعه‌ي اسف‌انگيز شهادت متفكر و فيلسوف بزرگوار و فقيه عالي‌مقام، مرحوم حاج شيخ مرتضي مطهري (قدس‌سره) را تسليت و تبريك عرض مي‌كنم».
چنين تعابيري از امام (ره)، شخصيتي كه خرد و درشت تعابير و كلمات او با دقت و عنايت بر مبناي رضايت حضرت حق و به دور از هرگونه تصنع و برخوردهاي ظاهري و سطحي بود، گوياي عمق و سترگي شخصيت اين شهيد بزرگوار است. ايشان در جاي ديگري فرمودند: «تسليت در شهادت شخصيتي كه عمر شريف و ارزنده‌ي خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كج‌روي‌ها و انحرافات مبارزه‌ي سرسختانه كرد»؛ آري به راستي ايفاي مسئوليت معرفي صحيح و بدون التقاط اسلام و مبارزه‌ي با كج‌روي‌ها نيازمند اراده‌اي خلل‌ناپذير است كه ويژه‌ي انسان‌هاي بلند همتي چون آن شهيد بزرگوار است و خود در ترسيم اين روحيه‌ي والا فرمود كه اين مسئوليت را بسيار گرامي مي‌دارد و حاضر است در اين راه مقدس در خون خويش غوطه‌ور شود و به درجه‌ي شهادت نايل آيد و ديديم كه چنين نيز شد. و به قول حضرت امام: «در اسلام عزيز به شهادت اين فرزندِ برومند و عالم جاوداني ثلمه‌اي وارد شد كه هيچ چيز جاي‌گزين آن نيست» از ديدگاه امام، شهيد مطهري اسلام‌شناسي بود كه «در اسلام شناسي و فنون مختلفه‌ي اسلام و قرآن كريم كم‌نظير بود».
و اينك ما و فقدان او؛ امّا شكر خداي را آنچه فراروي ماست، آثاري گران‌قدر از آن شهيد است كه گويي امروز از بيان و قلم آن فرزانه تراوش مي‌كند و نيازها را در عرصه‌هاي عصمت و ولايت فقيه به پاسخ‌گويي مي‌طلبد.
امروزه، مقولاتي چون رابطه‌ي دين و سياست، منشأ مشروعيت حكومت در عرصه‌هاي عصمت و ولايت فقيه، مسئله‌ي ولايت يا نظارت فقيه، رابطه‌ي مرجعيت و رهبري، محدوده‌ي اختيارات ولي فقيه، شكل حكومت در عصر غيبت،‌ رابطه‌ي جمهوريت و اسلاميت، رابطه‌ي نظام دموكراتيك با نظام اسلامي‌، اهداف حكومت ديني، حقوق و جايگاه مردم در حكومت اسلامي، مكانيزم‌هاي كنترل و نظارتي در حكومت ديني، آزادي‌هاي اساسي در حكومت اسلامي، فلسفه‌ي احكام اجتماعي اسلام و مسائلي از اين قبيل، كه در عرصه‌ي حكومت ديني بروز و ظهور بيش‌تري مي‌يابد، هر كدام در آثار استاد فرزانه، شهيد مطهرّي (ره)، طرح شده و مدّنظر آن بزرگ والامقام قرار گرفته است، كه بهره‌گيري از آن مي‌تواند جان‌هاي تشنه را به وادي اسلام ناب ره‌نمون باشد. كمتر كسي است كه امروزه، از نظر صائب و فكر راشد آن ستاره‌ي آسمان علوم الهي بي‌نياز باشد حوزه‌هاي علميه هر روز كه مي‌گذرد با چالش‌هايي كه فراروي آن قرار مي‌گيرد، خود را بيش از پيش نيازمند بازشناسي و بازانديشي در افكار آن دانشمند والا مقدار مي‌بيند.
در يك مرور بسيار گذرا در آثار آن استاد، سرفصل‌هايي از نظرات ايشان به دست مي‌آيد كه شرح و تفصيل هر يك كليد معماهاي بسياري است. برخي از اين نظريات بدون هيچ اختلافي قابل استناد به ايشان است؛ به عنوان مثال، از ديدگاه ايشان نسبت دين و سياست نسبت روح و بدن است و مغز و پوسته.[2]
در مكتب مطهرّي (ره) مشروعيت حكومت الهي نظير فصل قضا و افتا است و ريشه‌ي اين مطلب همان فلسفه‌ي نبوت است، به اين معنا كه هم وضع قانون جز از طريق خدا ميسر نيست و هم در مقام اجرا ولايت الهي شرط است.[3]
ايشان ماهيت حكومت را ولايت بر جامعه مي‌داند نه نيابت از جامعه و وكالت از جامعه.[4]
از ديدگاه شهيد مطهري (ره)، مشروعيت حكومت امامان، همچون مشروعيت حكومت پيامبر اكرم و از ناحيه‌ي خداوند است.[5]
از ديدگاه ايشان، احكام اجتماعيِ اسلام از قبيلِ جهاد ابتدايي و قصاص و نظاير آنها، احكامي خشونت‌زا نيستند؛ بلكه در راستاي ترويج رحمت و عطوفت، در جامعه، ارزيابي مي‌شوند.[6]
استخراج ديدگاه شهيد مطهري در برخي مسائل از جمله: مشروط بودنِ مشروعيتِ اِعمال ولايت به رأي و پذيرش مردم، نظريه‌ي ولايت فقيه يا نظارت فقيه[7] و امثال اين‌ها به سادگيِ نوع اول نيست و به حوصله و دقت و فراغ بيش‌تري نياز دارد.
و اكنون در آستانه‌ي شهادت اين شهيد، اين گفتمان از سري گفتمان‌هاي مركز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه‌ي علميه‌ي قم را، با موضوع ديدگاه‌هاي شهيد مطهري(ره) درباره‌ي حكومت ديني برگزار مي‌كنيم، كه معتقديم نيازمند بهره‌گيري از نظرات عالمانه‌ي آن شهيد بزرگوار هستيم. خصوصاً آن‌كه، در اين رابطه، از نظرات يكي از آشنايان با مباني اسلامي و علمي اين شهيد، جناب حجت‌الاسلام و المسلمين دكتر احمدي، استاد حوزه و دانشگاه استفاده مي‌كنيم.
[1] . از حجت الاسلام محمّد رضا باقرزاده.
[2] . ر.ك: امامت و رهبري، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، تهران، 1366، ص 32.
[3] . ر.ك: پيرامون جمهوري اسلامي، انتشارات صدرا، چاپ نهم، تهران، 1374، ص 153.
[4] . همان.
[5] . مجموعه آثار، ج 3، ص 281.
[6] . ر.ك: جهاد، ص 24ـ15، و انسان كامل، ص 281 و 282 و عدل الهي، ص 215، و انسان كامل، ص 282.
[7] . ر.ك: پيرامون انقلاب اسلامي، ص 67.
سوال: جهت تسلّط بر اصول و فقه، به زماني حدود هفده سال تحصيل نياز است، با اين وجود، آيا‌ مي‌توان اصول و فقه و سياست و فلسفه و اقتصاد را هم زمان ياد گرفت و بر آنان تسلّط يافت؟
جواب: چنين چيزي عملي نيست و برنامه‌ي بنده نيز به همين خاطر است.
اوّلاً: اصول را به گونه‌هاي مختلفي مي‌توان رده‌بندي كرد؛ مثلاً وقتي در حال تحصيلِ فلسفه، به ويژه فلسفه‌ي تطبيقي هستيم، نيكو است كه علم اصول را به صورت خلاصه و دسته‌بندي، از آسان به دشوار درآوريم، سپس تطبيق كنيم.
ثانياً: لازم نيست كه اين همه مدت اصول، بخوانيد، بلكه اگر 3 تا 4 سال، به صورت حساب شده، اصول خوانده شود، كافي است. در برنامه‌ريزي بايد برنامه‌اي مقطعي تهيّه كرد، ولي اگر قصد برنامه‌ريزيِ دقيقي را داشته باشيم، بايد اوّل نيازها را بسَنْجيم؛ يعني بايد با آگاهي از داخل و خارج كشور، برنامه‌ريزي نمائيم. در اين صورت، برنامه‌يِ سنجيده‌اي خواهيم داشت.
سوال: آيا شهيد مطهرّي قائل به ولايت فقيه بودند يا نظارت فقيه؟
جواب: در زمان شهيد مطهرّي (ره) جمهوري اسلام مطرح بود ونيز ايشان، نظر امام را مي‌دانستند. و فكر نمي‌كنم، ايشان نسبت به ولايت فقيه مشكلي داشتند، و اگر هم قائل به نظارت فقيه مي‌بودند؛ مانند نظارتِ استصوابي شوراي نگهبان است، كه دستي در كار دارد، وگرنه، نظارت از دور، تأثيري نخواهد داشت.
سوال: چرا بعضي از وزارت‌خانه‌ها؛ مانند فرهنگ وارشاد اسلامي و اطّلاعات كه داراي حساسيت‌اند، زير نظر مقام معظّم رهبري اداره نمي‌شود؟
جواب: اين موارد، بر اساس قانون اساسي است و فعلاً نمي‌توان كاري كرد.
سوال: از ديدگاه شهيد مطهرّي، رابطه‌يِ اسلام با خشونت چگونه است؟
جواب: شهيد مطهرّي در موارد مختلف، قاطعانه فرموده‌اند كه «امر به معروف و جهاد، يكي از امتيازات اسلام است.» تكليفِ آمِر به معروف و ناهي از منكر در رساله‌هاي عمليه آمده است. زماني كه مي‌توان كاري را به آساني حل نمود، نبايد به خشونت روي آورد. بسياري از افراد با ملايمت خوب كار كرده‌اند؛ در حالي كه، با خشونت هرگز چنين نمي‌كردند جاي خشونت در جنگ است. امر به معروف داراي مراتبي است، لذا از همان مرحله‌يِ اوّل نمي‌توان با افراد به شدّت برخورد كرد.
سوال: شهيد مطهرّي مسئله‌يِ پارادوكس يا پارادوكس‌نماي جمهوريّت و اسلاميّت را چگونه حل مي‌كنند؟
جواب: ايشان جواب اين بحث را در كتاب انقلاب اسلامي داده‌اند.
سوال: به نظر شما، از ديدگاه شهيد مطهرّي مؤثرترين راه مبارزه با تهاجم فرهنگي چيست؟
جواب: پرداختن به محتواي علميِ نظام جمهوري اسلامي، مثل ايجاد عدالت، زهد، پارسايي، تقوا و عدم توجه مسئولين، خصوصاً روحانيّت، به دنيا و ماديات مي‌تواند تأثير و نقش بسيار اساسي داشته باشد.
سوال: ارزيابي شما از ارتباط نحيف ماندنِ فقه سياسي با اصول فقه موجود چيست؟
جواب: اصول فقه راه خاصّي را طي مي‌كند كه مي‌تواند هم در فقه سياسي و هم در فقه معاملاتي و عبادي مورد استفاده قرار بگيرد؛ بنابراين، اصول فقه، يك ابزار يا متدلوژي، براي به كارگيري فقه است؛ امّا اين‌كه فقيه سراغ فقه عبادي يا معاملاتي و يا سياسي برود، ارتباط چنداني با اصول ندارد؛ مثل اين‌كه شخصي چراغ را در دست داشته باشد، كه ممكن است با آن كتابخانه‌اي را روشن كند و يا اين‌كه به جاي ديگري برود. اين‌كه به فقه سياسي كمتر پرداخته شده، به علت ضعيف بودن روحانيت، در زمان حكومت سابق (سلطنتي) است؛ ليكن يكي از عللِ توفيق امام(ره) و انقلاب اسلامي، وجود همين ابزار و اَدَوات بود. در گذشته، فقها به حكم ضرورتِ اوضاع و احوال به ناچار كمتر وارد فقه سياسي مي‌شدند؛ ولي اكنون، ضرورت ايجاب مي‌كند كه بيشتر وارد اين صحنه شوند.
سوال: به نظر شما، اكنون رابطه‌يِ حوزه و دانشگاه چگونه است و چه توصيه‌اي در اين راستا مي‌نماييد؟
جواب: اگر دست‌هاي آلوده و پليد سياست بگذارند، دانشگاه‌ها، همان شيوه‌ي زمان امام (ره) را ادامه مي‌دهند؛ زيرا آنها مسلمان‌اند و در كنار يكديگر معارف اسلامي را فرا مي‌گيرند؛ البتّه حوزه‌ها نيز بايد مجهّز شوند. مرحوم مطهرّي نيز فلسفه‌يِ دين و كلام جديد را در فهرست خود نام برده‌اند و اين كارهايي است كه بايد حوزه‌ها انجام دهند و بايد ضرورتاً به صورت برنامه‌ريزي شده و گسترده، با دانستن زبان‌هاي مختلف، مجهّز به ابزار علمي روز شوند؛ البتّه ما نبايد مسئله‌يِ معنويّت را از دست بدهيم، زيرا ما نمي‌خواهيم مردم را با مسائل خشك فلسفي و كلامي، به دين دعوت كنيم.
پس اگر شيطنت‌ها كم و يا محو شود و از طرف ديگر ما نيز قدرتمان را تقويت كنيم مطمئناً دانشگاه‌ها خطري براي ما نخواهد داشت؛ امّا اگر دست‌هاي سياسي وارد دانشگاه شود و در هر دانشگاهي چند نفر تحريك شوند و يا به مسائل ديني بي‌رغبتي نشان دهند و يا به مقابله با حوزه برخيزند، و از بيرون كشور نيز تقويت شوند، خطرناك خواهند بود.
«وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»