امروز:
پنج شنبه 7 ارديبهشت 1396
دفاع عقلاني از دين در چشم انداز امام صادق(ع)
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الصادق ـ عليه السّلام ـ : «العقل دليل المؤمن».[1]
عنوان بحث، دفاع عقلاني از دين، از منظر امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌باشد؛ لذا لازم است كه نگاهي اجمالي به مفاهيم و مفردات اين عنوان داشته باشيم تا موضوع بحث روشن‌تر شود.
منظور از دين در اين بحث، همان مجموعه‌ي معارف و احكامي است كه خداوند متعال براي هدايت بشر تشريع، و توسط پيامبران الهي به بشر ابلاغ نموده است. آخرين تشريع الهي، دين مقدس اسلام است كه توسط حضرت محمد بن عبدالله ـ صلّي الله عليه و آله ـ به بشر ابلاغ شده است. بنابراين، بحث ما دربارة مطلق دين نيست و از آن دفاع نمي‌كنيم، بلكه دين وحياني و حق، همان دين اسلام است.
مطلب ديگر، اصل لزوم دفاع از دين است؛ يعني دفاع از دين، يك اصل مهم و حتي يك تكليف ديني است. قرآن كريم اين مطلب را در آيات مختلف، مطرح فرموده است؛ از جمله، دربارة پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ.... فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛[2] يعني دفاع از دين، نبوت، اسلام و آيين الهي، يك وظيفة ديني و مقدس است.
دفاع از دين اقسام مختلفي دارد: گاهي دفاع با مال و ثروت، گاهي با جان، گاهي با زبان و بالاخره يك قسم از دفاع نيز دفاع علمي و فكري است. آنچه كه بيش‌تر مورد بحث ما قرار مي‌گيرد مسئله‌ي دفاع فكري و علمي و عقلاني از دين است.
براي روشن شدن مفهوم دفاع عقلاني از دين لازم است كه نگاهي، ولو مختصر و اجمالي، به عقل و عقلانيت و جلوه‌هاي آن داشته باشيم ـ البتّه منظور ما بحث‌هاي فلسفي دربارة مفهوم و كاربردهاي عقل و عقلانيت نيست ـ با رجوع به روايات ائمه‌ي اطهار ـ عليهم السّلام ـ از جمله، سخنان امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌توانيم برداشت روشني از عقل و جلوه‌هاي عقلانيت داشته باشيم.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «ليس بينَ الايمانِ والكُفر الاّ قلّةُ العقل؛[3] بين ايمان و كفر چيزي نيست، مگر كم عقلي». و آن حضرت عقل را چنين تفسير نموده است كه: «إنّ العبدَ يَرْفَعُ رَغْبَتَهُ الي مخلوقٍ فَلَوْ أخْلَصَ نيّتَهُ لله لأتاهُ الّذي يُريدُ في أسرعَ مِنْ ذلك؛ آدمي ميل و رغبت خود را به مخلوقي مي‌افكند، پس اگر به خدا اتكا كند و از اسباب غير الهي دور شود و به او اخلاص داشته باشد، معقول خواهد بود.»، يعني امام ـ عليه السّلام ـ عقل را بريدن از اسباب غير الهي و اخلاص و اتكا به خدا تفسير مي‌كند. پس عقل مرز بين ايمان و كفر است كه همان اخلاص و اتكا به خدا و امدادهاي الهي است.
همچنين، علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «اعجابُ المَرْء بِنَفْسِهِ دليلٌ علي ضَعْفِ‌ عقله؛[4] خودپسندي، خودستايي و خودخواهي نشانة ضعف عقل انسان است.»
پس يكي از جلوه‌هاي عقلانيت، مشي و برخورد متواضعانه با ديگران است.
همچنين مي‌فرمايد: «اَكْمَلَ النّاس عقلاً اَحْسَنُهُم خُلْقاً؛[5] كسي كه اخلاق نيكوتري داشته باشد، عقل كامل‌تري دارد.» اين يكي ديگر از جلوه‌هاي عقلانيت است. در حديث ديگر مي‌فرمايد: «العقلُ ما عُبِد بِهِ الرّحمن واكْتُسِبَ بِهِ الجَنان؛[6] عقل، چيزي است كه انسان به واسطة آن خدا را پرستش مي‌كند و...» و اين يكي ديگر از جلوه‌هاي عقلانيت انسان است هيچ يك از مواردي كه عرض شد جزء عقل معرفتي نبودند، بلكه عقل اخلاق، تقوي، اتكا به خدا، تواضع و عبادت و به عبارت ديگر، عقل، در حوزة رفتار و ماوراي معرفت و شناخت بودند؛ ولي در سخنان ائمة اطهار ـ عليهم السّلام ـ عقل معرفتي نيز مطرح شده است؛ چنان كه امام فرموده‌اند: « إنَّ اوّل الامور و مَبْدَأَها و قُوَّتَها و عمارتَها الّتي لا يُنْتَفَعُ بِشيءٍ إلا بِهِ العقل؛[7] پس سرآغاز و قوت و عمارت و آباداني امور كه بدون آن نفعي عايد نمي‌شود، عقل است.» امام ـ عليه السّلام ـ ، جلوة عقل را در حوزة شناخت و جهان‌بيني، بايدها و نبايدهاي رفتاري و اخلاقي مي‌داند؛ به طوري كه مي‌فرمايند: «العقل الذّي جَعَلَهُ‌ الله زينتاً لِخَلْقِهِ و نوراً لَهُمْ و بِالعَقْلِ عَرَفَ العبادُ خالِقَهُمْ و إنّهم المخلوقون و أنّه مدبِّر لهم و أنّهم المدبَّرون و أنّه الباقي و هم الفانون...». به اصطلاح علما، اين عقل، عقل نظري و معرفتي در حوزه‌ي هست و نيست و شناخت جهان و جهان‌آفرين است. در ادامه‌ي حديث مي‌فرمايند: «وَ عَرفوا به الحَسَنَ مِن القبيح و أنّ الظُّلْمة في الجهل و أنّ النور في العِلْم فَهذا دَلَّهُم عليه العقل».
با توجّه به احاديثي كه ذكر شد، معناي دفاع عقلاني از دين ـ البتّه در معناي عام كلمه ـ عبارت است از: هرگونه انديشه. گفتار و رفتاري كه ماية پايداري و استواري دين، در نظر متفكران و خردمندان منصف گردد؛ زيرا اين احادث هم در حوزه‌ي عمل و هم در حوزه‌ي معرفت و نظر، عقل را مطرح مي‌كنند؛ لذا دفاع عقلاني بايد با اين معناي وسيع تفسير شود. هر رفتار، گفتار و كرداري را كه داراي چنين ويژگيي باشد، دفاع عقلاني مي‌ناميم.
حوزه‌هاي دفاع عقلاني از دين
تعريفي كه ما از دفاع عقلاني ارائه كرده‌ايم سه حوزه و فاز دارد و فقط اختصاص به طلاب و علما و نويسندگان ندارد.
1. دفاع عقلاني توسط آحاد مردم
همه‌ي آحاد جامعه‌ي اسلامي بايد در دفاع عقلاني از دين سهيم باشند؛ يعني امام صادق و مكتب اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ از جامعه‌ي اسلامي، به ويژه از شيعه انتظار دارند كه از دين دفاع عقلاني بكنند؛ و عموم مؤمنان بايد اين وظيفه را انجام دهند.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي كه مخاطب آن شيعيان و مؤمنان هستند مي‌فرمايند: «اوصيكُمْ بِتقوي الله و اَداء الامانة لِمَنْ اِئْتَمَنَكُم؛ پرهيزگار و امانت‌دار باشيد، وَ حُسْنِ الصَّحابَة لِمَنْ صَحِبْتُموهُ؛ با هر كس مصاحب شديد و با او زندگي مي‌كنيد؛ حسن مصاحبت داشته باشيد، وَ أنْ تكُونُوا لَنا دُعاةً صامِتين؛ دعوت كنيد در حالي كه صامت و بي‌صدا هستيد؛ و در عين خاموشي، ناطق و گويا باشد. «قالوا: كَيْفَ نَدعُوا و نحن صامتون؟؛ قالَ: تعملونَ بما اَمَرْناكم بِهِ مِن العملِ بِطاعة الله؛ حضرت فرمودند: هر چه را كه ما دستور داده‌ايم عمل كنيد، وَ تُعاملون الناسَ بالصَّدقِ والعدل؛ با مردم صادقانه و عادلانه رفتار كنيد، وَ تُأَدونَ الأمانَة؛ امانت‌دار باشيد، و تأمُرونَ بالمعروف و تنهون عن المنكر و لا يطلعون الناسُ منكم إلا عَلي خير؛ امر به معروف و نهي از منكر كنيد، و مردم جز از خوبي شما خبر نداشته باشند، فَإذا رَأَوْ ما انتم عليه؛ وقتي كه مردم ديدند كه اين‌چنين عمل مي‌كنيد، عَلِموا فَضْلَ ما عندنا؛ به فضل و قوت مكتب ما پي مي‌برند» به وسيلة علي ابن ابي‌طالب ـ عليه السّلام ـ شخصيت پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و عظمت اسلام، و به وسيلة مالك اشتر علي ابن ابي‌طالب ـ عليه السّلام ـ و حقانيتش، و به وسيلة زراره و هشام بن حكم و ابوجعفر احول (مؤمن الطاق) و مانند آنها، امام صادق ـ عليه السّلام ـ برجسته و شناخته مي‌شود .
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديث ديگري فرموده‌اند: «كونوا دعاة النّاس بِغَيْرِ اَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنكم إلاجتهاد والصِّدق والوَرَع؛ مردم را با غير زبان خود (با عمل) دعوت كنيد، تا پاك‌دامني، صدق، تلاش و كوشش را از شما ببينند.»
پس اگر بنا باشد كه ما امروز، اصالت انقلاب اسلامي را به دنيا نشان دهيم، اين كار با شعار و حرف ممكن نيست بلكه بايد عمل كرد.
2. دفاع عقلاني از دين، توسّط حاكميّت ديني
«الناس عَلي دينِ مُلوكِهِم» حاكمان و دولت‌مردان و رجال سياسي، در دفاع عقلاني از دين، وظيفة ويژه‌اي دارند كه آن را در سه محور مي‌توان بيان نمود:
الف. در طرز تفكّر .
كساني كه سرچشمه‌ي امور سياسي جامعه‌ي اسلامي را در دست دارند بايد سخنانشان حساب شده و سنجيده باشد و اين طور نيست كه هر كسي كه مقام و منصب دارد، مجاز باشد كه به هر جاي دنيا سفر كند و با هر كسي كه خواست، صحبت نمايد؛ زيرا مردم آنها را سخن گوي مكتبي كه اكنون در عرصه‌ي سياسي در حاكميت دخالت دارد، مي‌دانند. متأسفانه، يكي از مشكلاتي كه امروزه در جامعه‌ي ما وجود دارد، همين مسئله است. چنين نيست كه هر كسي كه به يك مقام رسيد، سخنگوي اسلام و كشور باشد؛ البتّه به حكم قانون، شخصيتي است كه انديشه‌ها و خطوط اساسي تفكّر اسلامي و حكومتي را مطرح مي‌كند؛ امّا هيچ شخصيت ديگري چنين اجازه‌اي را به خودي خود ندارد. پس دولت مردان بايد از نظر فكري مواظب باشند كه صدمه‌اي به اصالت‌هاي مكتبي نزنند.
ب) در روش زندگي و سلوك و مشي آنها.
«يا نساءَ النَّبي لستن كأحدٍ مِنْ النّساءٍ اِنِ اتَقيتُنَّ فلا تَخضَعْنَ بِالقول فَيَطْمَعَ الّذي في قَلبِهِ مرض[8]؛ زماني مقام معظم رهبري تأكيد داشته كه كسي كه مسئول يك دولت است نبايد بگويد كه من نيز مانند كارمندان هستم و مثلاً‌بايد هشت ساعت كار كنم؛ زيرا او بايد در تما شبانه روز، در خدمت مردم، و نيز مواظب رفتارش باشد.
ج) در برنامه‌ها و حل مشكلات.
[1] . اصول كافي، ج 1، كتاب عقل و جهل، حديث 24.
[2] . سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 157 .
[3] . اصول كافي، ج 1، كتاب عقل و جهل، حديث 33.
[4] . همان، حديث 31.
[5] . همان، حديث 17.
[6] . همان، حديث 3.
[7] . همان، حديث 35.
[8] . سوره‌ي احزاب (33)، آيه‌ي 32.
@#@
دين اسلام و تشيع مكتب، به لحاظ مباني فكري هيچ مشكلي ندارد و قوي است ولي ناكارآمدي‌هاي ناشي از ضعف مديريت و كاستي‌ها در برنامه‌ريزي، نداشتن انسجام و هماهنگي، تبعيت نكردن از خطوط كلّي رهبري ـ كه براساس قانون اساسي است ـ جامعه را دچار اختلال مي‌كند.
3. دفاع عقلاني از دين توسط عالمان ديني و حوزه‌هاي علميه.
روحانيون بايد زيِّ‌طلبگي را در جنبه‌ي رفتار و معاشرت و مشي زندگي حفظ كنند. اگر مردم، از رجال سياسي انتظار دارند كه در مشي و زندگي خود با استانداردهاي اسلامي عمل كنند، به طور مضاعف چنين چيزي را از عالمان ديني انتظار دارند. در حديثي نيز داريم كه: «كلّ حَسَنٍ حَسَنٌ و مِنْكَ أحْسَن و كل قبيحٍ قبيحٌ و منك اَقبح». اين درحوزه‌ي رفتار مي‌باشد.
دومين وظيفه‌ي حوزه در دفاع عقلاني از دين، برنامه‌ريزي است؛ يعني متولّيان امور حوزه‌ها، كساني كه نظام و متون آموزشي و برنامه‌هاي تبليغي را تنظيم مي‌كنند بايد از تجربيات مجرّبين اهل درد، و كساني كه در زمينه‌هاي مختلف، صاحب‌نظر و متخصص هستند در برنامه‌ريزي‌ها بهره‌برداري نمايند، تا خداي ناكرده، دچار آفت بروكراسي و وارد كردن جنبه‌هاي منفي نظام اداري جديد نشوند.
از همه مهم‌تر، جامع‌نگري در برنامه‌ريزي است. مدرن‌ترين برنامه براي حوزه‌هاي علميه، همان برنامه‌ي امام صادق ـ عليه السّلام ـ است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ براي تفسير، كلام و فقه كه سه شاخه از علوم اسلامي است و نيز در گرايش‌هاي زير مجموعه‌ي اين شاخه‌ها، صاحب‌نظران كارآمد و قوي تربيت كرده بودند.
به عنوان مثال: امام ـ عليه السّلام ـ در علم فقه أبان ابن تغلب و زُراره را دارند. هر دو نفر فقيه‌اند؛ امّا يكي از آنها (أبان ابن تغلب) فتوي مي‌دهد و ديگري (زراره) به فرمان امام، با نظريات مخالفان و مكتب‌هاي فقهي ديگر مناظره مي‌كند؛ يعني هر يك از آن دو در حوزة فقاهت توانمندي خاصي دارند.
در حوزه‌ي علم كلام نيز، امّا هشام اين حكم را دارند كه فردي بلندآوازه و مشهور و مورد محبت و تكريم امام، است و وقتي كه ايشان وارد مجلسي مي‌شد. امام به احترام ايشان بلند مي‌شد و او را كنار خود مي‌نشاند؛ و در موارد او مي‌فرمود: «هذا ناصِرُنا بِقَلْبِهِ و بِلِسانِهِ و بِيَدِهِ.» برجستگي هشام در علم امامت بود.
در كتاب حجت اصول كافي آمده است: (ظاهراً هنگامي امام صادق ـ عليه السّلام ـ براي مراسم حج مشرف شده بودند) شخصي از شام خدمت ايشان رسيد و گفت كه من آمده‌ام تا با اصحابتان، در مورد امامت، مناظره كنم، همان طور كه مي‌دانيم تفكّر دست پرورده‌هاي شام و حكومت معاويه، ضد امامت بود ـ امام به اطراف نگاه كردند و فقط يك نفر را در كنار خود مشاهده نمودند و يونس ابن يعقوب بود كه البتّه متكلم نبود، حضرت به ايشان فرمودند: «اي كاش كه تو علم كلام مي‌دانستي تا با او مناظره كني». يونس بن يعقوب گفت: بنده از شما شنيده بودم كه علم كلام را مذمت كرده بوديد؛ لذا بنده رغبت به اين علم پيدا نكردم؛ امام فرمودند: «بنده چه زماني علم كلام را مذمت كردم؟! من آن علم كلامي را مذمت كرده‌ام كه سررشته‌اش به مباني ما بر نمي‌گردد.» و سپس فرمودند: «برو ببيني كه آيا كسي از متكلمين را پيدا مي‌كني؟» يونس رفت و چند نفر از جمله: قيس بن معاصر و ابوجعفر احول (مؤمن الطاق) كه او را مخالفان به جهت حاضرجوابي و زيركي‌اش شيطان الطاق مي‌ناميدند ـ قيس بن معاصر را كه از شاگردان امّا زين‌العابدين ـ عليه السّلام ـ بود آورد؛ امّا با آوردن اين دو نفر، دل امام آرام نگرفت. ابوهشام سالم را نيز آوردند، امّا اين ناراحتي امام ـ عليه السّلام ـ اتمام نيافت. يونس مي‌گويد: ناگهان شبهي از دور پيدا شد. امام خوشحال شدند و فرمودند: «والله هذا ذاك؛ اين خودش است.» شخص نزديك شد و فهميديم كه او هشام ابن حكم است. امام به طرف مقابل كه جهت مناظره آمده بود گفت: اين آن شخصي است كه تو بايد با او مناظره كني. آنان مناظره كردند و امام نظاره مي‌كرد و در نهايت، امام در مورد آنان داوري نمود و قوت و ضعف هر يك از آنان را بيان كرد. امام وقتي كه به هشام ابن حكم رسيد فرمود: «مثلُكَ‌فالْيَتَكَلَّم؛ بر تو واجب است كه اين كار را بكني.»
شخصِ مقابلِ مناظره، امامت را قبول كرد و بعد از آن، حضرت خطاب به هشام فرمودند به او تدريس كن.» هشام او را آموزش داد و آن شخص مبلّغ زبردستي در يكي از شهرها شدند.
پس ما بايد جامع‌نگر باشيم. مقام معظم رهبري نيز فرمودند: ما بايد كلام را در حوزه‌ها تقويت كنيم. ايشان همچنين مي‌گويند: ابتدا در حوزه‌هاي علميه درس كلام و سپس فقه بود. و درست هم همين است؛ زيرا اصول دين، مقدم بر فروع دين است.
همچنين زماني مرحوم آيت الله گلپايگاني خطاب به روحانيون فرمودند: «بنده به آقايان توصيه و نصيحت مي‌كنم كه منبرهايتان را تقسيم كنيد؛ مقداري از آن را به مسائل و مشكلات جوانان اختصاص دهيد؛ زيرا اگر ايمان و اعتقادات آنان از دست برود، زمينه‌ي كاري براي ما باقي نمي‌ماند. فقيه وقتي مي‌تواند فقاهت كند كه معتقداتي در جامعه باشد و اسلام و ايمان را قبول داشته باشند. حال اين‌كه امروزه، امواج تبليغات مسمومي وجود دارد كه عقايد و بنيادهاي اعتقادي ما را هدف قرار داده است.
بنابراين، جامع‌نگري در برنامه‌ريزي‌ها و نيز تربيت افراد زبده در گرايش‌هاي مختلف با توجّه به استعدادها و علاقه‌ها و زمينه‌هاي موجود، ضروري و لازم است پس بايد در جهت دفاع عقلاني از دين در برنامه‌ريزي‌هاي خود، جداً تجديدنظر كنيم و توجّه داشته باشيم كه حكيمانه و اصولي باشد.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ آن موقعيتي كه در اختيارشان قرار گرفته بود، روش حكيمانه و نيز متانت و برخورد خوبي داشتند، امام ـ عليه السّلام ـ مبلّغاني را براي تبليغ و عرضه‌ي معارف اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ به ميان مردم مي‌فرستاد. و از آن جهت كه وضع آن زمان، وضعي اختناقي بود و بني‌اميه كه ضد حكومت علوي بود حكومت مي‌كرد، گاهي امام مبلغين را به عنوان كاسب به درون جامعه مي‌فرستادند. پس امام با يك برنامه‌ريزي اساسي و دقيق به اين مسئله مي‌پرداختند تا با مشكلي روبه‌رو نشوند؛ بنابراين جامعيت دفاعِ عقلاني مطرح در حوزه‌ها، داشتن برنامه‌ريزي منسجم و اساسي است.
قدر و حدّ تعقل در شناخت دين
در اين زمينه نيز هميشه افراط و تفريط‌هايي شده است كه به ذكر نمونه‌هايي از آن مي‌پردازيم:
در زمان امام صادق ـ عليه السّلام ـ دو تفكّر افراطي و تفريطي وجود داشت. يكي از تفكرات، تفكري بود كه سَنبلش مالك بان اَنَس (پيشواي اهل حديث و ظاهرگرايان و قشرگرايان مدينه) بود؛ و تفكّر ديگري در نقطه‌ي مقابل آن وجود داشت و آن عقل‌گرايي بود كه ابوحنيفه در رأس آن قرار داشت؛ يعني ابوحنيفه، سنبل مكتب اهل رأي و نظر، و مالك، پيشواي مكتب اهل حديث و ظاهر بود.
از مالك سؤال كردند كه معناي «الّرحمن علي العرش استوي» چيست؟ او در جواب گفت: الاستواء معلوم، و الايمان به واجب و الكيفيّة مجهولَةٌ و السؤال عَنهُ بِدْعَةُ؛ معناي استوا، نشستن بر روي چيزي است كه ما كيفيت آن را نمي‌دانيم؛ ايمان به آن واجب و سؤال كردن از آن بدعت است».
اين منطق نمي‌تواند با فطرت انسان‌ها همسو باشد؛ زيرا فطرت، كنجكاو و جستجوگر و پرسشگر است و بايد به گونه‌ي ميل و خواست فطري، جواب داده شود.
و نقطه‌ي مقابل آن، مكتب افراط‌گرا در تفكّر عقلي است كه در فقه، ابوحنيفه و در كلام، معتزله، افراط‌گرا هستند و هر دو در زمان امام صادق ـ عليه السّلام ـ بودند.
احاديث زيادي از ائمه مخصوصاً از امام صادق ـ عليهم السّلام ـ در نفي و رد قياس وجود دارد؛ چنانكه ايشان مي‌فرمايد: «إنَّ دينَ اللهِ لا يُصابُ بالمقاييس» و منظور از مقاييس، عقل طنّي، گمان، تخمين و حدس است. آنچه كه در مكتب ائمه ـ عليهم السّلام ـ رد شده است همين مواردند، نه عقل صريح و محض؛ زيرا در اين مورد «كلّ ما حكم بِهِ العقل حكم بِهِ الشرع» را داريم. لذا ابوحنيفه نزد امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمد و امام به او گفت: «شنيده‌ام كه تو به قياس عمل مي‌كني. سپس از او پرسيد: «قتل بدتر است يا زنا؟» ابوحنيفه گفت: قتل بدتر است. امام فرمود: در مورد قتل گفته شده است كه اگر دو شاهد آورده شود، قتل ثابت مي‌شود؛ امّا دين، در مورد زنا، ‌وجود چهار شاهد با ويژگي‌ خاصّي را لازم مي‌داند و حال اين‌كه اگر بخواهي به عقل خود حكم كني، بايد عكس آن باشد. سپس امام فرمود: «نماز مهم‌تر است يا روزه» ابوحنيفه گفت: نماز مهم‌تر است. امام فرمود: «در اسلام گفته شده است كه قضاي نمازهاي زن در ايام عادات، واجب نيست، امّا بايد روزه‌اش را قضا كند. حضرت چند سؤال بر همين منوال از ايشان كردند و ابوحنيفه در جواب آنها ماند؛ لذا حضرت فرمود: «إن دينَ الله لا يُصابُ بالمقاييس».
در احاديث داريم: «اوّلُ مَنْ قاسَ هو ابليس؛‌ اولين كسي كه قياس نمود ابليس بود»؛ زيرا خدا به ابليس فرمود كه آدم را سجده كن و او گفت: سجده نمي‌كنم، زيرا او را از خاك و مرا از آتش آفريدي و آتش بهتر از خاك است، پس من نبايد او (انسان) را سجده كنم.
در طرف ديگر، تفكر معتزلي است. البتّه معتزله به اندازه‌اي كه اشاعره و اهل حديث آنها را مذمّت كرده‌اند مشكل ندارند.@#@ معتزله انسان‌هايي با تعقّل و فكر بودند، ولي كمي زياده‌روي مي‌كردند و اشكال آنها اين بود كه اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ را كه پيغمبر فرموده است: «إذِ اليمين والشمال مَذَلَّةٌ و طريق الوُسْطي هي الجادّةٌ» رها كرده بودند. آنان تأويل‌هاي سرِخود و بي‌معيار مي‌كردند تا جواب‌گوي سؤالات و مشكلات باشند؛ مثلاً‌ مي‌گفتند كه اگر جبر وجود داشته باشد، تكليف و ثواب و عقاب، لغو خواهد شد و آن خلاف عدل است، پس كارهاي ما به خودمان واگذار شده است؛ يعني آنان جبر را رد كردند، ولي دچار تفويض شدند. ائمه در اينجا فرموده‌اند: «مساكينُ القَدَريّة أرادوا أن يَّصِفَ اللهَ بِعَدْلِهِ فَأَخْرَجوهُ مِنْ سلطانِهِ و قُدرَتِهِ» دستِ قدريّه (مُفَوِّضه) تُهي و انگيزه‌ي آنان خوب است، اما آنان به حاكميّت حقّ و توحيد لطمه زده‌اند. ائمه مي‌فرمايند: «لا جَبْرَ و لا تفويض بَلْ أمرٌ بين‌الأمرين.»
بنده در سال قبل كه به سفر حج مشرف شدم، در بعثه‌ي مقام معظم رهبري مهماناني از جمله، دو عالم مصري بودند كه با آنان گفت‌وگويي داشتيم. بنده به آنان گفتم كه شما متشابهات قرآن از قبيل: «ما رأيُكُمْ في المتشابهات؛ ما مَنْهَجُكُمْ في المتشابهات؛ الرحمن علَي العرش استوي؛ يدالله فوق ايديهم؛ جاءَ ربُّك وَالمَلَكُ صفاً صفاً» را چگونه معنا مي‌كنيد؟ آنان گفتند كه ما در اينجا، قايل به تفويض هستيم؛ يعني اين‌كه ما نمي‌فهميم و هر آنچه را كه خود خدا اراده كرده است همان را اراده مي‌كنيم و ما هيچ كاره‌ايم؛ چنان‌كه مالك ابن انس گفته بود: «سؤالٌ عَنْهُ بِدْعَة».
بنده گفتم كه روش ديگري نيز در اينجا وجود دارد و آن روش امام صادق ـ عليه السّلام ـ است؛ يعني ما معني آن (متشابهات قرآن) را مي‌فهميم، منتهي راهي دارد و آن اين است كه ما متشابهات را طبق قول علامه طباطبايي (ره) به محكمات برگردانيم نه اين‌كه به رأي و نظر خود قرآن را معني كنيم؛ به طوري كه علامه طباطبايي نيز مي‌فرمايند: «ارْجاعُ المتشابهات إلي المحكمات.» سپس گفتم: «همين سؤالي را كه از مالك ابن انس كردند، از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز پرسيده‌اند؛ يعني به ايشان گفتند: معناي الرحمن علي العرش استوي چيست؟ امام فرمود: اين امر در قرآن آمده و ما به آن ايمان داريم و معتقديم ولي: «نَقُول مِنْ ذلك ما قاله سبحانه و تعالي وَسِعَ كُرْسيُّهُ السمواتِ والأرض» واين كنايه از تدبير الهي است.
بنابراين، ما بايد در روايات ائمه ـ عليهم السّلام ـ و معارف كار كنيم و هم‌چنان كه فُحول و بزرگان وشخصيّت‌هاي برجسته‌ي ما، مفاهيم و مبادي رواياتِ معارف را به سبكي در فقه دسته‌بندي و نقادي كرده‌اند، در روايات نيز ما بايد اين كار را انجام دهيم. بنده نيز در اين زمينه‌، كتابي به نام «الإلهيّات في مدرسةِ اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ» نوشته‌ام. در مقدمه‌ي اين كتاب آورده‌ام كه: «مَنْهَجُ اهل‌البيت ـ عليهم السّلام ـ في المعارف و في الأحكام في جميع المجالات الحدّ الوسط بين الإِفراط و التّفريط»؛ يعني جمله‌ي لا جَبْرَ و لا تفويض بَلْ أمرٌ بين الأمْرَيْن، اختصاص به مسئله‌ي جبر و تفويض ندارد و هر جايي كه افراط و تفريط باشد به كار مي‌آيد.
پس ما بايد بعد از طي مراحل اوليه‌اي كه هسته‌ي ذهني و فكري انسان را از نظر عقلاني قوي مي‌كند (توحيد، خداشناسي و غيره) بر سر سفره‌ي روايات بنشينيم.
يكي از ائمه‌ي اطهار ـ عليهم السّلام ـ مي‌فرمايند: «مذاهب مردم در صفات خدا سه قسم است: النّفي، الإثبات مع التّشبيه والاثباتُ بلا تشبيه» كه آخرين قسم صحيح و درست است (يعني اثبات بدون تشبيه)
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در نهج‌البلاغه، پيرامون ميزان فهم عقل مي‌فرمايند: «لَمْ يُطلع العقول علي تَحْدير صِفَتِهِ و لَمْ يحجبها عن واجب معرفَتِهِ؛[1] يعني عقل نمي‌تواند به كُنْهِ خدا برسد؛ امّا اين‌چنين هم نيست كه عقل به هيچ فهمي نرسد، بلكه بايد به يك حدودي از معرفت وارد شود و از آن استفاده كند.» بنابراين، اين كلام، روشي براي استفاده‌ي از عقلانيّت است.
همان‌گونه كه در زمان ائمه ـ عليهم السّلام ـ نيز افراط و تفريط وجود داشت و مكتب اهل‌بيت، مكتب حدّ وسط بود، دنياي امروز نيز اين‌گونه است. از مواردي كه شهيد مطهري، پيوسته در آثار خود روي آن تأكيد كرده‌اند، اين است كه جامعه‌ي ما بايد حد و اعتدالي داشته باشد؛ روزي در جامعه، زن را انسان نمي‌دانستند و شخصيتي براي او قايل نبودند؛ اكنون نيز مي‌گويند: زن، زن نيست. هر دو به طريق افراط و تفريط رفته‌اند. پس زن يك انسان است و غير زن (مرد) نيست و زن و مرد داراي يك سري صفات مختص و مشترك هستند. پس «فِمينيسم» صحيح نيست. امروزه عدّه‌اي در ضروريات دين نيز شك مي‌كنند؛ بنده روزي، در روزنامه‌اي مطلبي را درباره‌ي عصمت، مي‌خواندم، در آن نوشته شده بود: «يضحكُ بِهِ السَّكْلي» و نيز در گفتماني نوشته بودند: همه، از آدم تا خاتم، گنهكار بوده‌اند و معصوم بودن بشر، معنايي ندارد و وقتي كه به آنان گفته مي‌شود كه پيامبران و ائمه ـ عليهم السّلام ـ از نظر شيعه معصوم هستند مي‌گويند: بله درست است، امّا عصمت آنان بدين صورت است كه مي‌دانند يك امري خطا است، پس خطا ‌كرده، به آن اعتراف مي‌كنند، ولي بقيه‌ي مردم به خطاهاي خود اعتراف نمي‌كنند.
ابن ابي‌الحديد كه فردي معتزلي است و اعتقادي به «عصمت» ندارد؛ وقتي كه خطبه‌ي نهج‌البلاغه را معنا مي‌كند، مي‌گويد: «صفاتي را كه علي ـ عليه السّلام ـ گفته و در علي و اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ است، دالّ بر عصمت آنها است؛ ولي ما معتقد بر معصوم بودن امام نيستيم و مي‌گوييم كه امام مي‌تواند معصوم نباشد» از طرف ديگر، عدّه‌اي نيز افراط كرده و در بعضي عزاداري‌ها، غلو مي‌كنند و مي‌گويند: امام حسين و فاطمه‌ي زهرا ـ عليهما السلام ـ خدا هستند. نه آن صحيح است و نه اين، بلكه بايد حدّ اعتدال برقرار باشد.
بحث دربار‌ه‌ي حوزه‌ي تبليغ
ما مي‌توانيم بخشي از مشكلات و ناهنجاري‌ها را با روش‌هاي عاقلانه، حل كنيم. روش‌هاي عاقلانه نيز تعريف شد و آن اين بود كه، وقتي انسان با ديگران هم سخن مي‌شود و انديشه‌اش را عرضه مي‌كند، منصفان عالم آن روش را درست بدانند.
امروزه ما (علما و روحانيون) در چندين حوزه، در سطح بين‌الملل و دنيا مطرح هستيم و بايد گفته‌ها و انديشه‌هاي خود را به جهان مطرح كنيم و به سؤالات، جواب بدهيم، حرف‌ها را بشنويم و نگوييم كه درس‌هاي حوزه، براي ما كافي است و لازم نيست كه حرفي را بشنويم. تا وقتي كه مطهري‌وار حرف‌ها را گوش ندهيم و زحمت نكشيم، نمي‌توانيم دقيقاً ضعف و قدرت حرف‌ها را بيان كنيم.
يكي ديگر ازحوزه‌هاي تبليغ، حوزه‌ي جهان اسلام است. ما شيعه‌ايم و در جهان اسلام، غير شيعه زياد است. وقتي كه ما مي‌خواهيم تفكر شيعي خود را عرضه كنيم، بايد بدانيم كه به چه روش، منش و شيوه‌اي باشد تا به ديگران اهانت نشود، آنچه را آنان محترم مي‌دانند ما نيز در حوزه‌ي بحث و گفتمان محترم بدانيم، بايد همراه با اشراف بر مطلب حرف منطقي خود را بگوييم، و جذب اعتماد طرف مقابل را نيز در نظر داشته باشيم؛ مثلاً وقتي در كشورمان مي‌خواهيم با دانش‌جويان و جواناني كه گرفتار سم‌پاشي‌هاي معنوي شده‌اند برخورد كنيم، نبايد آنان را به اين علّت افراد بي‌ادب بدانيم كه چون مقام روحانيت را نمي‌دانند و به آنان سلام نمي‌كنند، بلكه بايد پا را پيش گذاشته و خودمان به آنان (جوانان) سلام كنيم و به آنان خسته نباشيد بگوييم؛ زيرا طبق گفته‌ي شاعر: از محبت خارها گل مي‌شود. پس بخشي از كار، با همين سلام و عرض خسته نباشيد، موفق باشيد، أحْسَنْتُم و غيره جلو مي‌افتد؛ سپس زمينه‌ي حرف زدن با جوانان فراهم مي‌شود. بنابراين، روش در تبليغ بسيار مهم است.
خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ؛»[2]
[1] . نهج‌البلاغه، خطبه‌ي 49.
[2] . سوره‌ي فصّلت (41)، آيه‌ي 34 و 35.
پيش درآمد[1]
دين مقوله‌اي است كه حياتي به قدمت حيات انساني دارد. انسان با دين زندگي مي‌كند و آموزه‌هاي ديني را به كار مي‌بندد تا سرانجام به كمال و رستگاري نايل شود. تاريخ همواره نقش و تأثير مهم دين را در عرصه‌هاي مختلف حيات فردي و اجتماعي بشر نشان مي‌دهد. دعوت به توحيد و رهايي از اسارت و بندگي بيگانگان كه از مهم‌ترين اهداف برانگيختن پيامبران است، نه تنها ضامن سعادت اخروي انسان است بلكه در چگونگي زيستن او نيز تأثير فراواني دارد مراد از دين در اين گفتمان، مطلق مجموعه‌اي از معارف در هر زماني نيست و ما در مقام دفاع عقلاني از مطلق اديان نيستيم؛ چرا كه دين پيامبران گذشته تا زمان و موقعيت و شرايط خاصي اعتبار داشته و سرانجام، آخرين فرستادة الهي كامل‌ترين دين را از جانب پروردگار خويش براي امت به ارمغان آورده است؛ و همچنين دفاع عقلاني از هر ديني ممكن نيست، بلكه بايد آموزه‌هاي ديني قابليت دفاع عقلاني را داشته باشند و تعاليم اسلام، به دليل مبتني بودن بر منطق و فطرت، چنين آموزه‌هايي هستند. پس مراد از دين، مجموعه‌اي از معارف، عقايد، احكام و اخلاق (ما جاء به النبي) است كه خداوند از طريق وحي جهت هدايت انسان‌ها بر پيامبر نازل كرده و در قالب متون مقدسي چون كتاب و سنّت در اختيار بشر قرار گرفته است.
پوشيده نيست كه دين مقدس اسلام و به خصوص تشيع ناب علوي، از روزهاي آغازين حيات خويش، مورد تهاجم مشركان، معاندان و جاهلان قرار گرفته و منادي آن، حضرت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در راه دفاع از دين رنج‌هاي طاقت‌فرسايي را متحمل شده است و تنازعات و چالش‌هاي ميان مناديان دين و توحيد و يكتاپرستي از طرفي و كفر و شرك و عناد و جهالت از جانب ديگر، هيچ گاه به نقطة پاياني خود نزديك نشده و نخواهد شد؛ بلكه ستيز ميان حق و باطل و توحيد و شرك همواره در جريان است. بر اين اساس، كاركرد دفاع از دين جلوه‌گر مي‌شود. و دفاع تنها با شناخت شبهه و خصوصيات فكري رقيب، ميسّر مي‌باشد.
برنامة دفاع عقلاني از دين مورد توجّه ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ بوده است؛ لذا امام صادق و امام باقر ـ عليهما السّلام ـ در رشته‌هاي مختلف علوم ديني و غير ديني دانشمندان برجسته‌اي را تربيت نمودند، تا آنجا كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ هشام بن حكم را بيش از ديگران تكريم نموده و فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده؛ هشام با قلب و زبان و دستش حامي ماست.» و هشام مي‌گويد: امام صادق ـ عليه السّلام ـ دربارة ابن طيار از من پرسيد، گفتم از دنيا رفت، امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «خداوند او را رحمت كند و مسرور سازد، وي از مدافعان سرسخت مكتب ما اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ بود.»[2] گرچه جدال احسن در جنبة دفاع از دين حايز اهميت است، لكن دفاع عقلاني از دين، با توجّه به شبهات گمراه كننده، از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. در روزگار ما هستند كساني كه انديشه‌هاي غربيان را به نام دين به خورد جوانان ما مي‌دهند و مي‌گويند: «دين واحدي از طرف خداوند آمده است كه چهره‌هاي مختلفي همانند مسيحيّت، يهوديّت و اسلام به معناي خاص دارد. همة اديان چهره‌هاي يك حقيقت‌اند. اختلاف در جوهر اديان نيست؛ بلكه در فهم دين است. كساني به گونه‌اي آن امر الهي را فهميدند و يهودي شدند و عدّه‌اي ديگر به شكل ديگر فهميدند و مسيحي شدند و كساني به شكل ديگري فهميدند و مسلمان شدند؛ حقيقت اين‌ها يكي است.»[3] و شبهاتي همچون القاي سكولاريزم مي‌طلبد تا دفاع عقلاني جانانه‌اي از دين صورت بگيرد. براي تحقق اين مهم در محضر استاد رباني گلپايگاني هستيم و از بيانات كامل ايشان بهره مي‌بريم.
[1] . حجت الاسلام دادجو.
[2] . علي رباني گلپايگاني، درآمدي بر علم كلام، ص 46.
[3] . كتاب نقد، شمارة 4، ص 336.
سوال: اشكال آقاي سروش به مباني دين، از ناحيه متدلوژي را چگونه مي‌توان پاسخ داد؟
جواب: در اينجا اشكال روش شناختي و متودولوژي وجود دارد. يعني بايد هر چيزي رامطابق با خود آن چيز بحث كرد، يعني ما بايد در اينجا به مباني معرفت شناسي و آن چيزي كه مربوط به منطق معرفت و شناخت است بپردازيم و آنها را نقّادي كنيم. در نظرياتي كه ايشان دارند، كار ايشان يك امر تلفيق‌گونه و مُنتاژي است. يعني آثار ايشان منتاژي از چندين مكتب فكري مثل آقايان «كاريل پوپر، كانت، هگل و افراد ديگري است و اين چنين هم نيست كه دقيق و نظام‌مند باشد ولي قدرت خطابه‌ي ايشان بسيار بالاست و قدرت خطابه‌ي بالا جذابيت ايجاد مي‌كند. ما بايد بدون اين‌كه او را بدنام كنيم محترمانه با ايشان برخوردهاي علمي داشته باشيم و مباني و روش‌هاي معرفت‌شناختي را در بياوريم و مشخص كنيم و سپس نقص و عيب آن را تعيين كنيم و بحث علمي بكنيم. به نظر بنده در سؤال جهت جواب نيز داده شده است.
سوال: براي دفاع عقلاني از دين، چه مقدّماتي از دروس حوزه بايد بيش‌تر مورد توجّه قرار گيرد؟
جواب: ما بايد در مورد دروس حوزه، بسيار واقع‌بينانه و عاقلانه تصميم بگيريم؛ گاهي بعضي از طلاب با مراجعه به بنده مي‌گويند، چگونه مي‌توانيم متكلّم شويم؟ اول بايد دروس حوزوي از قبيل فقه، اصول، مبادي، منطق، معاني، بيان و ادبيات را در حد مطلوب گذراند؛ زيرا يك متكلم نيرومند و قوي، بايد دست‌مايه‌هايي مربوط به مباني معرفت ديني داشته باشد؛ مثلاً كسي كه مي‌خواهد در اين راستا مانند شهيد مطهري ايفاي وظيفه كند، بايد در تفسير حديث، متد اجتهاد، تاريخ و غيره تسلط داشته باشد؛ لذا نبايد شتاب نمود. البتّه برنامه‌ريزي‌ها، نياز به تجديدنظر دارد و چه بسا ممكن است دروس اصول و يا فقهي كه در سطح خوانده مي‌شود براي همه‌ي افراد لازم نباشد؛ يعني اگر چنانچه يك نظام تعريف شده‌ي متناسب با نيازها و استعدادها وجود داشته باشد، مي‌توانيم متناسب با هر گروهي، ادبيات و اصول و فقه، همراه با يك سلسله آموزش‌هاي مشترك و عمومي داشته باشيم. البتّه كساني كه مي‌خواهند در حوزه‌ي دفاع عقلاني از دين كار كنند، بايد داراي تفكّر منطقي، معرفت‌شناسي و فلسفه‌ي قوي باشند؛ زيرا اين‌ها به عنوان مبادي تصديقيّه‌ي علم كلام به شمار مي‌روند؛ مثلاً خواجه نصيرالدين در تجريد الاعتقاد از منطق شروع كرده و سپس، امور عامة فلسفه را در مقصد دوم گذارنده است؛ و سپس از مقصد الثالث، «الهيات»، يعني «علم كلام» را آغاز كرده است و خداشناسي، نبوت‌شناسي، امام‌شناسي، معادشناسي، و غيره را به دبنال مقصد اول و دوّم كه منطق و امور عامه‌ي فلسفه‌اند در چهار مقصد آورده است.
ابن نوبخت، صاحب كتاب «الياقوت في علم الكلام»، از قدماي شيعه، و حتّي فخرالدين رازي، تفتازاني و ايجي، همگي قايلند كه اگر كسي بخواهد متكلّم و مدافع عقايد باشد، بايد مباني تفكّر فلسفي و منطقي مباحثي مربوط به شناخت را داشته باشد؛ هم‌چنين نسبت به فقه و اصول علوم حوزوي داراي بصيرت و اشراف معقولي باشد.
سوال: آيا اگر كسي بخواهد در حوزه‌ي كلام اسلامي فعّاليّت كند از مباحث اصول بي‌نياز است؟
جواب: حتماً ‌بايد دوره‌ي درس خارج اصول را گذرانده باشد، تا بتواند روش‌هاي مربوط به استنباط و اجتهاد را به دست آورد؛ زيرا علم كلام، به همه‌ي علوم ارتباط دارد.
سوال: چه بسا كساني براي جذب افراد، خصوصاً جوانان، تعبديات دين را با توجيهاتي به ظاهر منطقي معرفي مي‌كنند، با آنان چگونه بايد برخورد كرد؟
جواب: البتّه نمي‌شود كه آنان را تحريم نمود؛ بلكه نظام تبليغاتي ما بايد درست شود و به اصطلاح، هر كسي را بهر كاري بگذارند، تا چنين مشكلاتي به وجود نيايد. اين يك كار فردي نيست، بلكه بايد به صورت نظام يافته انجام شود. البتّه اگر موردي پيش آمد، مي‌توان با نصيحت مانع انحراف فكري شد زيرا اگر انحراف فكري به وجود آمد، جبران آن بسيار مشكل است.
سوال: با توجّه به «إنّ الدين عندالله الاسلام» چه ايرادي دارد كه دين حق واحد، جلوه‌هاي مختلف و متعدد داشته باشد؟
جواب: البتّه مراد از اسلام در اين آيه‌ي شريفه، تسليم است؛ يعني دين، در واقع همان تسليم بودن در برابر خداست، ولي چارچوب اين تسليم را خدا معين مي‌كند؛ و آن همان است كه در شرايع پنجگانه آمده است و شريعت اسلام، كامل‌ترين آنهاست. اين بحث به طور مفصل در كتاب پلوراليزم ديني آمده است.
سوال: با توجّه به اين‌كه ما بعضي از مسائل را به صورت تعقّلي و بعضي را تعبّدي مي‌پذيريم و هر جا كه از عقلانيت كم آورديم به تعبّدي پناه مي‌بريم. آيا در اين زمينه، حد و مرزي وجود دارد؟
جواب: دو نوع تعبّد داريم: 1. تعبّدي كه مبناي عقلاني و منطقي ندارد؛ 2. تعبّدي كه ريشه در يك تعقّل و تفكّر منطقي دارد. وقتي تعبّد، متّكي به يك تعقل استوار و راستين باشد هيچ‌گونه اشكالي ندارد و اين همان سخن ابن‌سيناست كه گفت: «عقل ما نمي‌تواند مسئله‌ي معاد جسماني را حلاجي كند؛ ولي همين عقل ما، نبوت و نبي را ثابت كرده و او را معصوم مي‌داند. پس عقل ما، به ما مي‌گويد كه آنچه را كه پيامبر درباره‌ي معاد فرموده است حق است.» و اين همان واسطه و تعقل است. در جامعه و زندگي نيز همين امر وجود دارد؛ مثلاً وقتي كه شخصي نزد پزشكي مي‌رود، او داروهايي را تجويز مي‌كند؛ در حالي كه ما حقيقتاً نمي‌دانيم كه تجويز پزشك بر چه اساسي است، امّا تعبّداً آن را مي‌پذيريم؛ زيرا يك تعقّل پشتوانه‌ي آن است و آن اين است كه در هر كار تخصّصي بايد به اهل نظر مراجعه كرد و زندگي ما بدون تعبّد و تعقّل نيست.
سوال: آيا قاعده‌ي «كلّما حكم بِهِ العقل حكم بِهِ الشرع» فقط مربوط به معتقدين به اسلام است و يا شامل غير معتقدين نيز مي‌شود؟ و اگر شامل آنها نيز مي‌شود، چرا در بي‌اعتقادي باقي مي‌مانند؟
جواب: گاهي انسان علم دارد، ولي علم به علم ندارد؛ يعني ما در دنيا؛ انسان‌هايي داريم كه در بخشي از انديشه‌ها و اعتقادات و اعمال، مسلمان هستند؛ لكن به عنوان مسلمان، اعتقادي به آن ندارند؛ مثلاً معتقدند كه عدالت و راست‌گويي خوب است، هم‌چنان كه اسلام نيز مي‌گويد راست‌گويي و عدالت خوب است «اِعدلو هُو اقرب للتّقوي»[1]
بنابراين، در اين قضيه كه راست‌گويي و عدالت خوب است، فكر و عقيدة او اسلامي است، ولي خود او توجّه ندارد؛ زيرا ايمان به اسلام نياورده است بنابراين وقتي كه در كفر باقي مي‌ماند يك سلسله شبهات، وهميّات، موانع و حجاب‌هايي براي عقل به وجود مي‌آيد؛ زيرا بشر عقل محض نيست و چه بسا عقل، حس، وهم، غرايض و تمايلات انسان، گاهي مانع رسيدن عقل، به يافته‌هاي اصيل خود مي‌شوند. و بالاخره اين كه، پديدة كفر يا انكار حقايق، يك علّت و عامل ندارد، بلكه علل و عوامل رواني، وهمي، اجتماعي، نفساني و غيره‌اي نيز وجود دارد كه درباره‌ي افراد مختلف نيز متفاوت است و احتياج به كار كارشناسي و بحث‌هاي مفصّل‌تر دارد.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»
[1] . سوره‌ي مائده (5)، آية 8.