امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
حوزه و نيازهاي پژوهشي
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
از اين‌كه بار ديگر توفيق حضور در كانون جهاد و اجتهاد، فيضيه‌ي عظيم و تاريخ‌ساز را يافتم و به محضر اهل فضل و فضيلت مشرّف شدم، خدا را بسيار سپاس‌گزارم. از خداوند منّان هم مسئلت مي‌كنم كه در اين لحظاتي كه وقت ارزشمند جمع نوراني شما را مي‌گيرم، آنچه خير و حق و به صلاح حوزه، دين و كشور است، به زبان اين بي‌بضاعت و ناچيز جاري بفرمايد. پيش از طرح بحث، دو سه تذكر عرض مي‌كنم:
چون ممكن است بحث من اندكي صريح و بي‌پرده و ـ احياناً برخلاف روحيه‌ي خود من ـ بي‌پروا باشد، تذكر مي‌دهم كه دوستان عزيز كه اهل فضل و صاحب فضيلت‌اند، با دقت استماع نمايند، تا عرايض اين حقير را با دقت نقل بفرمايند.
ديگر اين‌كه، اذعان داريم كه قوام دين و دين‌داري به فقاهت و اجتهاد است. اجتهاد، هم به معناي خاصّ كه به تحصيل حجت در احكام و مسائل شرعي فرعي اطلاق مي‌شود و هم‌ به معناي عام آن؛ يعني فهم و معرفت دين، هم در بخش گزاره‌ها و عقايد و هم در بخش احكام و آموزه‌هاي بايستي و هم در بخش اخلاق و آموزه‌هاي ارزشي. فقاهت و اجتهاد مقوّم فكر شيعي است. اگر امام(ره) فقيه نبود نمي‌دانست و نمي‌توانست انقلاب كند. به حكم اجتهاد و فقاهت انقلاب كرد، مجوّزش نيز فقاهت و اجتهاد او بود. مقبوليّت او نيز به خاطر احراز شأن مرجعيت بود.
نكته‌ي آخر اين‌كه، امروز عده‌اي به نحو مغرضانه و فرصت‌طلبانه به نقادي حوزه، روحانيت، فقه و اجتهاد پرداخته‌اند؛ كساني كه با اساس دين ميانه‌اي ندارند؛ اما چون مي‌دانند دين متكي بر اجتهاد و فقاهت است، به اين استوانه و تكيه‌گاه يورش آورده‌اند. بايد بپذيريم كه ما مي‌بايست خويش را نقد كنيم و ميان نقادي مغرضانه و مخرّبانه و انتقاد مصلحانه و مشفقانه تفاوت بگذاريم. ميان نقد خود، خود نقّادي، كسي از درون خود را نقد كند، خودي كه افتخارش آن است كه فرزند حوزه است ـ اگر لياقت فرزندي حوزه را داشته باشد ـ با نقد آن‌كه از برون در صدد شكستن سَتوَت حوزه و فقاهت است بايد تفاوت گذاشت. بزرگ‌نمايي كاستي‌ها و ناراستي‌ها، به قصد درهم شكستن اساس، غير از آن است كه ما نواقص خويش را بررسي و ارزيابي كنيم، راه‌كار بيابيم و به جبران بپردازيم.
با اين سه تذكر عرض مي‌كنم كه ما امروز از حيثي دچار نوعي انسداد و به حيث ديگر، انعطال در اجتهاد هستيم. معنا و مبناي اجتهاد چيست؟ اگر به معنا و مبناي اجتهاد عنايت كنيم، درمي‌يابيم كه اجتهاد كارساز و تاريخ‌ساز و گره‌گشا و كارآمد عبارت است از: وحي و سنت، به اضافه‌ي خردورزي، به علاوه‌ي زمان آگاهي. آن‌گاه كه عناصر خرد و زمان آگاهي و روزآمد انديشيدن بر متون ديني اضافه مي‌شود، اجتهاد تحقق پيدا مي‌كند. اصولاً وقتي خرد و زمان‌آگاهي را حذف كنيم، اجتهاد معنا نخواهد داشت، بلكه نقل، اخباري‌گري و پيروي از اهل حديث است. وقتي عقل پا به عرصه مي‌نهد، اجتهاد آغاز مي‌شود. وقتي زمان‌آگاهي و فرزند زمان خويشتن بودن و به تعبير امام (ره) زمان و مكان، وارد فهم دين مي‌شود، آن‌جا اجتهاد تحقق پيدا مي‌كند؛ و گرنه با حذف عقل و زمان‌آگاهي و روزآمدي، اجتهاد معنا ندارد.
كاركردها، معنا و مبناي اجتهاد، تلقي از اجتهاد را به ما مي‌دهند. مشهورترين و استوارترين دليل اجتهاد، آيه‌ي نفر است و به ما مي‌گويد: «بايد گروهي تفقّه كنند.» و قبول داريم كه «تفقّه» فهم كردن به معناي عام است و قطعاً منظور فهم بخش خاصي از دين نيست. و منظور از «در دين تفقه كنند» هم كل دين است، نه بخشي از دين. منظور از انظار در «و الينظروا...»؛ نيز روشن است، و با طرح همه‌ي اضلاع و زواياي تعاليم و آورده‌هاي ديني اتفاق مي‌افتد. انظار فقط با ارائه و طرح احكام رخ نمي‌دهد. چه بسا با ارائه‌ي حقايقي كه بايد آنها را درك و باور كرد و ايمان آورد انظار تحقق يابد. فقط آن بخش از دين كه به صورت فقه متجلّي شده است سبب انظار نيست، بلكه فراتر از آن، عقايد بيش‌تر مُنظِر است.
معاد بيش‌تر موجب انظار است. اخلاق، كم‌تر از احكام موجب انظار نيست. و آنچه كه حاصل و نتيجه قلمداد مي‌شود، توقع مي‌رود كه آن اتفاق بيفتد؛ يعني بر حذر شدن و پرهيز كردن، به عقايد نزديك‌تر است تا احكام؛ و به طور مسلّم محدود و منحصر به القا و ارائه‌ي آموزه‌هاي بايستي و الزامي دين نيست؛ چرا كه اخلاق نيز همين خاصيت را دارد و عقايد هم بيش از احكام و اخلاق. رسالت، اولين حلقه‌ي هدايتگري الهي؛ امامت، دومين حلقه‌ي هدايتگري و فقاهت، سومين حلقه و استمرار امامت است.
كاركردهاي اساسي اجتهاد
اجتهاد داراي چهار كاركرد اساسي است:
الف) تخريج و تنسيق گزاره‌ها و آموزه‌ها و ارزش‌هاي ديني. تخريج و تنسيق گزاره‌ها همان عقايد است؛ و آموزه‌هاي بايستي و دستوري، احكام؛ و ارزش‌هاي ديني، اخلاق است.
ب) تصحيح و تكامل‌بخشي معرفت دين. كاركرد ديگر اجتهاد آن است كه فهم و معرفت ديني را تصحيح مي‌كند. اگر به خطا رفته باشيم با متد و منطق اجتهاد خطا را باز مي‌شناسيم و رفع مي‌نماييم و فهممان را از دين تصحيح و تكميل مي‌كنيم.
ج) تعميم و توسعه و روز آمد كردن دين. وقايع نو، مسائل مستحدثه، فكرهاي تازه، آراي جديد، نظرها و نيازهاي نوظهور به وسيله‌ي اجتهاد درك مي‌شود و با آنچه انحرافي و خطاست مقابله مي‌شود. اين اجتهاد است كه در عرصه‌هاي جديد وارد مي‌شود؛ اگر از سنخ فكر و بينش است، نظر دين را اظهار مي‌كند؛ اگر حمله به دين شده است، دفاع مي‌كند؛ اگر از سنخ عمل و كنش و حكم است، پاسخ مي‌دهد و مسئله را بي‌پاسخ نمي‌گذارد و اگر از سنخ منش و‌ اخلاق است، توضيح مي‌دهد و مرز مي‌گذارد و تبيين مي‌كند. اگر مباحث مبنايي مطرح است، نظريه‌پردازي مي‌كند. در واقع بالندگي و گسترش دين، به موازات توسعه‌ي مسائل بشر، با اجتهاد تحقق پيدا مي‌كند.
د) تطبيق و نوآمد سازي. احكام و مباحث دين به وسيله‌ي فقيه جامع و مجتهد ـ به معناي عام اجتهاد ـ نو مي‌شود. در واقع بخشي از برنامه‌ريزي اجتماعي در حوزه‌ي احكام و اخلاق به وسيله‌ي مجتهد صورت مي‌پذيرد. مصداق‌هاي جديد (نه مسئله‌هاي جديد) و نو كردن زبان دين و تازه كردن ادبيات ديني با اجتهاد صورت مي‌پذيرد. شكستن تجمّد، و تصلّب با اجتهاد تحقق پيدا مي‌كند.
اين تلقي‌اي است كه ما از اجتهاد داريم. اما آيا اين تلقي درست از اجتهاد، در مقام عينيّت، امروز نيز بالنده و پويا حضور دارد؟! ما نيازمند يك آسيب‌شناسي دقيق و جامع هستيم. در حوزه‌ي مباحث كلامي، صدها سال است كه دچار ركود و ركون هستيم. شما از قله‌هاي مكتوب در حوزه‌ي كلام (الهيات به معناي خاص آن) تجريد الاعتقاد خواجه را مي‌شناسيد و بقيه، همه شرح بر آن است.
چهل شرح نگاشته و منتشر شده است و شروح ناشناخته بسيارند. شوارق هم قلّه‌ي ديگري است كه در دست‌رس داريم، اما پيش‌تر كه مي‌آييم ديگر قله‌اي به چشم نمي‌خورد. هر چه افق را نگاه مي‌كنيم كار تازه و، طرح نويي به چشم نمي‌خورد و تا روزگار ما كه يك شيخ شهيد، فرزندي برومند از حوزه، پاره‌ي تن امام(ره) ظهور مي‌كند و كلام نوي را با عرضه‌ي مجموعه‌ي رساله‌هاي ديني ـ اسلامي بنيان مي‌گذارد. من نمي‌گويم كلام جديد، چون كلام جديد مباحث ديگري را در اذهان تداعي مي‌كند.
ما در فلسفه سه قرن ركود و ركون را پشت سر نهاديم، تا مردي از همين حوزه بر مي‌خيزد و در همين حوزه، فلسفه‌ي نو ايراني را بنيان مي‌گذارد؛ يعني فلسفه‌ي نو صدرايي كه مرحوم علامه طباطبايي با نگاشتن اصول فلسفه و روش رئاليسم.به آن مي‌پردازد اما سيصد سال ركود فلسفه را پشت سر داريم. هر آنچه نوشته مي‌شود، تعليقه، تحشيه، ذيل و شرح است، و كسي مكتب تازه و سخن جديد و معتنا به عرضه نمي‌كند. در فقه، افت و خيز بسيار بوده است؛ ما از نقش بزرگاني چون: آخوند در اصول و شيخ اعظم در اصول و فقه و صاحب جواهر كه بگذريم، وضع چندان مطلوب نيست. به خصوص وقتي كه ما به دوران مدرنيته نزديك مي‌شويم. وقتي جهان متحول مي‌شود، نيازهاي جديد و نظرهاي تازه، مسائل بي‌شمارِ بي‌پاسخ، خود را در برابر فقه مي‌نهد. من به اخلاق اشاره نمي‌كنم، كه ركود بحث‌هاي نظري در حوزه‌هاي مختلف اخلاق و علوم اخلاقي بسيار شديد است و مباحث اخلاقي بدترين حال را دارند.
در مسائل اساسي و بنياني اخلاق به رغم اين‌كه منابع ما آكنده از مفاهيم بلند و دقيق و ارزشمند است، چندان كار درخوري نكرده‌ايم. من حتي نمي‌توانم از گذشته‌هاي دور هم مصاديق برجسته‌اي را كه بتوان گفت كاري است كارستان، نام ببرم.
مشكل كجاست؟؛ مشكل آن‌جاست كه ما اولاً معنا و قلمرو اجتهاد را محدود كرده‌ايم. گويي عقايد ميدان و مزمار اجتهاد نيست، در حالي كه ـ دست كم از نگاه ما شيعه ـ اولاً همه‌ي‌ دين بايد اجتهادي درك شود و در اين ميان، عقايد به هيچ وجه تقليدبردار نيست؛ يعني ذاتاً و در مقام ثبوت هم تقليدبردار نيست؛ زيرا نمي‌توان گفت كه چون او مي‌گويد، من عقيده و باور پيدا مي‌كنم و در من حالت ايمان پديد مي‌آيد. آن عقد و گره دروني و انفسي كه بايد به وجود بيايد، چون كسي گفته است، در من پديد مي‌آيد. اصولاً ايمان، باور مبتني بر تفكر و تعقل و پذيرش دروني است. در عقايد، همه مي‌بايست به معناي عام اجتهاد بورزند، مجتهدانه بپذيرند؛ حتي كسي نمي‌تواند بگويد كه چون امام صادق(ع) فرموده است خدا يكي است، پس يكي است.@#@ اولين مسئله‌اي كه در رساله‌هاي علمي آمده است، مگر جز اين است؟! اما ما چه اندازه اجتهاد در عقايد مي‌كنيم؟! گويي عقايد از دايره‌ي اجتهاد بيرون است.
در حوزه‌ي اخلاق باز همين‌ طور، چند اثر اجتهادي اخلاقي داريم؟! مگر نبايد اخلاق را هم استنباط كرد؟ مگر نبايد آن چهار كاركرد اجتهاد را در حوزه‌ي اخلاق نيز به كار بست و سود برد؟ اما كدام ارجمندي، كدام فرد صالحي به اين انديشه است كه در حوزه‌ي اخلاق اجتهاد ‌كند؟ كم‌اند. من در روزگار خودمان تنها يك نفر را سراغ دارم كه چنين كاري را مي‌كند. شايد بقيه را نمي‌شناسم.
ما در حوزه‌ي احكام و فقه هم، سياسيات و اجتماعيات را به كناري نهاده‌ايم؛ به خصوص تا ظهور انقلاب اسلامي. مجموعه‌ي آموزه‌هاي ديني كه به امور اجتماعي و فعل اجتماعي انسان و مكلفين مربوط مي‌شود در حوزه‌ي اجتهاد ما كم‌رنگ است. نوعاً به عباديات و به فقه فردي اكتفا مي‌كنيم. اگر آماري از دروس اصلي اين حوزه‌ي قويم و غني و مقوم و قايم و زنده و ارجمند بگيريم خواهيم يافت كه بيش‌تر عزيزان و بزرگان ما كه سخن آنها حجت است و بحثشان مشكل‌گشا و گره‌گشاست، غالباً به فقه فردي مي‌پردازند! به باب طهارت، صلاة، صوم، حج، و گاه به زكات و برخي ديگر از مباحث مي‌پردازند ـ دشوار است كه من اين تعبير تند را عرض كنم ـ گويي ما تصور مي‌كنيم فقه ما فقه سكولار است؛ فقه بي‌طرف، فقه بي‌تفاوت، فقهي كه دنبال دردسر نمي‌گردد.
من اين را چند سال پيش در جايي نقل كردم، ضمن اين‌كه از اصل خبر مطلّع نيستم، يعني صحت و سقم خبر را نمي‌دانم،‌ولي حرف زيباست؛ گفتند كه شخصي، چند سال پيش، در نجف به محضر آيت الله سيستاني مشرف شده بود. ايشان سؤال مي‌كنند كه از قم و حوزه چه خبر؟ پاسخ مي‌شنود كه درس‌ها برقرار است، مباحث خوبي هست، دروس فراوان است، به خصوص خارج فقه زياد شده است. مي‌پرسند: ‌چه بحث‌هايي مي‌كنند؟ مي‌گويند: همين مباحث كه معمول و متعارف است. ايشان مي‌پرسند كه همين باب طهارت و صلاة و صوم و زكات و اين‌ها؟ پاسخ مي‌دهد: همين ابواب. عبارت زيبايي از ايشان نقل شد كه فرموده بودند: موضوع دروس خارج فقه حوزه‌ي قم بايد از مجلس ايران بيايد؛ يعني بايد مجلس ايران با توجه به اين‌كه با نيازهاي روزآمد مردم سروكار دارد و با مسائل مستحدثه مواجه است، محل تصميم‌گيري حوادث است پس آنها بايد معضل را ارجاع بدهند تا فقه پاسخ بگويد. آن وقت در فقه فردي چه مي‌كنيم؟! من منكر استثنائات و خدمات نيستم، اما عيب ندارد كه اعتراف كنيم در فقه فردي و عبادي هم راه‌ پيموده را طي مي‌كنيم. گفتن باب طهارت كه كار دشواري نيست. آن قدر گفته‌اند كه راه، كوبيده و پيموده است. بعضي از افراد نيز در همين فقه فردي هم به معناي دقيق و حقيقي اجتهاد نمي‌كنند؛ چون فقه ما فقه سينه به سينه شده است؛ اجتهاد تقليدي؛ شاگرد مقلد استاد است. و نسل به نسل مباحث منتقل مي‌شود. درس شاگرد، تقرير درس استاد است. اجتهاد تمام نيست. اين نوع اجتهاد حتي در فقه فردي هم كاربرد ندارد، به رغم آن‌كه مي‌دانيم ذاتاً اين اجتماعيات و سياسيّات و معاملات و عقود و ايقاعات است كه مسائل مستحدث در آن واقع مي‌شود. مگر در باب طهارت چند مورد ممكن است، هرچند سال، مسئله و موضوع جديد پيدا شود؟ اما اگر ما مثلاً وارد حوزه‌ي معاملات بشويم، مسائل مبتلا به جديد، مسائل اقتصادي و بانكي پيچيده، مسائل مربوط به پول، شركت‌هاي تازه با تعاريف جديد، معاملات نو كه در دنيا باب شده، اگر آن سوي كره‌ي زمين هم اتفاق مي‌افتد زندگي ما از آن متأثر مي‌شود، اين نوع مسائل در اجتماعيّات و سياسيّات و اقتصاديّات مصداق دارد. و اين‌ها، مسائل مستحدثه و وقايع جديد به حساب مي‌آيد.
بايسته‌هاي حوزه‌ي علميه
امروز هشت بايسته و ضرورت حوزه را احاطه كرده است. بايد به هشت حركت و ضرورت بپردازيم:
1. اجتهاد در اجتهاد. اجتهاد در خود اجتهاد. خود اجتهاد نبايد از موضوع خود خارج شود. امروز بايد به همان متد و منطق اجتهاد و استنباط علمي ديني، راجع به اجتهاد مطالعه كنيم.
امام(ره) آمد بين فقه و اجتهاد مصطلح و متعارف و اجتهادي ديگر، اجتهادي نو ـ كه البته و قطعاً، چنان‌كه آن بزرگ نيز تعبير فرمود، همان فقه جواهري از آن حاصل مي‌شود ـ فرق نهاد. اجتهاد در اجتهاد يعني توسعه و تعميق منطق استنباط و معناي اجتهاد.
2. احيا و بازآوري علوم متروك. الان در حوزه‌ي ما چند علم معمول است كه به نحو فراگير و شامل، تدريس و تدرّس و تعليم و تعلّم مي‌شود؟! به عدد انگشتان دست مي‌رسد؟ حوزه با اين عظمت به اندازه‌ي يك دانشكده هم تعدّد و تنّوع علمي ندارد. من كاري ندارم كه دانشگاه‌هاي ما اسوءُ حالٍ هستند. كميت بسيار است، اما كيفيت هيچ. از بزرگي نقل شد كه دانشگاه اقيانوسي به عمق يك وجب دارد. ما دانشگاه‌ها را كاري نداريم. آنجا هم بايد اصلاح شود. اين مسئوليت شواري انقلاب فرهنگي است كه هرگز در ايجاد انقلاب فرهنگي موفق نبود و تا سطح شوراي عالي يك وزرات‌خانه تنّزل كرده است. آن رسالتي كه امام بر دوش اين شورا نهاد، هرگز به منزل نرسيد. جمعي محترم، خدوم و مخلص، اما پرمشغله، ابوالمشاغل كشور گردهم آمده‌اند كه انقلاب فرهنگي كنند. آن‌جا جاي خود و بحث خاص خود را دارد و من راجع به آن‌جا هم خيلي حرف دارم.
اما در حوزه ما به علم اكتفا كرده‌ايم و اسفبار است در بعضي برنامه‌ها ـ دست كم من يادم هست و در جداول گذشته ديده بودم ـ از تفسير قرآن يا رشته‌ي علوم قرآني به عنوان دروس جنبي تعبير شده بود. مگر قرآن اساس فقه، كلام، اخلاق و تربيت نيست؟ چطور جنبي است؟!
فخر رازي كتابي به نام جامع العلوم دارد. شصت علم را كه ميان مسلمانان داير و رايج بوده، فهرست كرده و يكايك اينها را تعريف و قلمروشان را تبيين مي‌كند. كتاب كم‌ياب و ديريابي است. و همه‌ي آن علوم در گذشته در حوزه‌ها تدريس مي‌شد.
تا دانشگاه نبود و نظام آموزشي مدرن به جهان اسلام نيامده بود، حوزه‌ها كانون همه‌ي اين علوم بودند؛ حتي طب، فيزيك، شيمي، رياضي، نجوم و هيأت در حوزه‌ها تدريس مي‌شد.
3. نقادي و بازپژوهي متعارف و متدوال كنوني.
4. تنقيح و بازپيرايي علوم موجود.
5. تنسيق و بازآرايي پاره‌اي از علوم. بعضي از علوم ـ به دلايلي كه مختصري توضيح خواهم داد ـ بايد از نو آراسته شوند و نظم و نسق جديدي پيدا كنند.
6. ابداع و نوآوري. كه مهم‌ترين مسئله ونياز ما و رسالت حوزه است.
7. تأسيس و بنيان‌گذاري پاره‌اي از دانش‌هاي نو. يك سلسله دانش‌‌هايي را بايد بنيان‌گذاري كنيم كه امروز در مواجهه با افكار جهان به آنها نيازمنديم. (هرچند اين ضرورت، ذكر خاص بعد از عام است، اما مهم‌تر از عام است؛ لذا مستقلاً مطرح شد است).
8. ايجاد يك نظام آموزشي و پژوهشي كه در آن تحصيل، تخصصي، اما تحقيقي بين رشته‌اي باشد. هرچند تحصيل، جزئي و تخصصي، اما تحقيق و پژوهش بايد بين رشته‌اي و جمعي باشد و در نتيجه، استنباط و اجتهاد هم بايد به سمت كار جمعي پيش برود.
اجتهاد در اجتهاد بزرگ‌ترين ضرورت امروز حوزه است. به طور تدريجي، گاه اعلام نشده، در مقاطع مختلف، تاريخ و ادوار فقه ما گواه است كه مفهوم اجتهاد تحول پيدا كرده و قلمرو آن جا به جا شده است. فقه مفهوماً و مصداقاً متحول شده است. در گذشته فقه وفقه اكبر، شامل كلام و حوزه‌ي بينشي دين هم مي‌شد، اما الان فقه عملاً علمي است كه به اعمال و افعال مكلفين و احكام مي‌پردازد؛ اما معلوم نيست از كجاي اين واژه اين حصر بر مي‌آيد. سهم‌گزاري افزون‌تر عقل در اجتهاد، موجب دقيق‌تر و حقيقي‌تر شدن معناي اجتهاد مي‌شود. توسعه در منابع و قواعد، امري ممكن است. امروزه كار فردي، هماهنگ و سازگار با منطق زمانه نيست. چه مانعي دارد كه حوزه به سازمان‌دهي حلقات علمي ـ فكري ممحّض مستقرِّ مستقلِّ مجدّي بپردازد كه مطالعه كنند و قواعد جديدي تأسيس نمايند؟ مگر در تاريخ اتفاق نيفتاده است؟! مگر معالم الاصول ما به رسائل و كفايه تبديل نشده است؟
مگر اصول از حال مقدمه و درآمدي بر فقه بودن، فربه و موسّع نشد؟ به مجموعه‌اي از مواد و مفاهيم تبديل شد كه يك دوره تدريس آن بيست سال طول مي‌كشد. لابد مباحث جديد افزوده شده است. قواعد جديد، مسائل جديد، روش‌هاي تازه، ابزارهاي معرفت جديد مطرح شده است. پرسش و موضوع‌شناسي بايد باشد؛ اصولاً نمي‌شود بي‌آن كه پرسشي مطرح شود، پاسخ داد. مگر مي‌توان بي‌آنكه موضوع شناخته شود، حكم صادر كرد؟ مي‌دانيم موضوعات عرفيّه به عرف مربوط است، اما موضوعات شرعيه و هم‌چنين موضوعات علمي، موضوعاتي كه علوم بايد تكليف آنها را روشن و تعريف كنند، به عرف ربطي ندارد. عرف نمي‌تواند موضوع را مشخص كند. حتي خود موضوع‌شناسي نيازمند اجتهاد است. اگر فقيه و فقه ما زمانه را نشاسد، پرسش‌هاي روزگار را نشناسد، موضوعات نو را ادراك نكند، فقه توسعه پيدا نمي‌كند و اين جز با توسعه‌ي مفهوم اجتهاد و تشكيل حلقات كارشناسي كه در حاشيه‌ي هر يك فقيه فحلي باشد و موضوع‌شناسي كنند و جمع‌بندي مطالعه‌ي كارشناسانه‌ي خودشان را به فقيهي كه مي‌خواهد افتاء كند ارايه دهند، محقق نمي‌شود. يك فرد اگر به تنهايي هم، موضوعات شرعي را بشناسد، فقيه است؛ اما موضوعات علمي و عرفي را چه مي‌كنيم؟ موضوعات عرفي نيازمند مردم‌شناسي و رفتن به ميان مردم است؛ موضوعات عرفي كه در پشت در بسته‌ي حجره‌ها به دست نمي‌آيد.@#@ همان موضوعات عرفي هم نياز به كارشناسي دارد. مگر يك نفر چه قدر قدرت دارد؟ چقدر مجال دارد كه بتواند حتي موضوع‌شناسي بكند؟ فقه و دانش‌‌هاي ديني ما بايد به فتح عرصه‌هاي جديد بپردازد كه اين عرصه‌ها اگر در حوزه‌ي الهيات و بينش، اخلاق و منش، احكام و كنش ديني شمارش شود، مثنوي هفتاد مَن كاغذ خواهد شد.
از باب مثال به بعضي از حوزه‌ها، آن هم صرفاً از مسائلي كه مي‌تواند در قلمرو فقه باشد ـ در عين اين‌كه بعضي از اين موضوعات در قلمرو فسلفه، كلام و اخلاق نيز هست ـ اشاره مي‌كنيم. اما درك اين‌كه چگونه اين مباحث، موضوعات، مسائل و حوزه‌ها در قلمرو فقه قرار مي‌گيرند سخت‌تر است. فقه ما فقه پاسخ‌گو است. دين ما دين روز آمد و زنده، خاتِم و خاتَم، جامع و جاويدان، پويا، بالبنده و دين آخرالزماني است. ديني است كه بشر را تا نقطه‌ي فرج پيش خواهد راند؛ اگر چنين است، بايد پاسخ‌گو باشيم. عيب از فقه، كلام يا فلسفه نيست. بايد بيش‌تر اصحاب فلسفه، فقه، ارباب كلام و ارباب و اصحاب بحث‌هاي نظري اخلاق را نقد بكنيم. فقه نو، درست به همان معناي جواهري آن، مدّ نظر است. بعضي تعابير و سوء استفاده‌ها از سرجهل، صورت مي‌پذيرد؛ مثلاً مي‌گويند فقه نو و فقه سنّتي؛ در حالي كه فقه، سنتي نمي‌شود.
در ذات فقه، اجتهاد نهفته است. اجتهاد سنّت‌شكن، شالوده‌شكن، بن‌بست شكن و گره‌گشا و نوآور است. فقه نمي‌تواند سنتي باشد. فقه مي‌تواند متروك بشود، احيا نشود، اما سنتي نمي‌تواند بشود. اگر حكمي، هزار سال پيش با منطق اجتهاد استنباط و بر موضوعي بار شده، آن موقع جديد بوده و الان هم نسبت به آن موقع جديد است. فقه سنّتي و فقه جديد و مدرن يعني چه؟ فقه هميشه مدرن است. فقه يعني نوآوري. ولي اين را بايد بپذيريم كه فقه را محدود كرده‌ايم. كدام فاضلي فقه توسعه كار مي‌كند. مباحث مربوط به توسعه دست‌كم به اندازه‌ي يك جواهر است و اگر فحل و اهلي باشد، به اندازه‌ي يك جواهر مي‌توان در فقه توسعه، نگاشت. مسئله داريم. هزار مسئله و مقوله در امر توسعه، در حوزه‌ي فكر، فرهنگ، تكنولوژي، اقتصاد، مناسبات و هنجارهاي جديد كه توسعه و مدرنيته بر حيات و زندگي بشر و از جمله مسلمانان تحميل كرده است ـ كه خودش باب وسيعي است ـ مطرح است. اما آيا ما حتي يك جزوه هم در اين باب عرضه كرده‌ايم؟! مسئله‌ي فقه جهاني مگر جهاني‌سازي مسئله‌ي بشر امروز نيست؟ آيا جهاني‌سازي هيچ تلاقي‌اي با اسلام ندارد؟ هيچ نسبت مثبت و منفي‌اي با اسلام ندارد؟ هرگونه نسبتي با اسلام داشته باشد، اسلام بايد موضع بگيرد، و اگر بگوييم كه اسلام آن‌چنان محدود و كوچك است كه با مسئله‌ي مستحدثه و واقعه‌ي عظيمي چون جهاني‌سازي و جهاني‌شدن اصطكاك و تماس ندارد، اهانت به اسلام كرده‌ايم. هزار مسئله و مقوله در حوزه‌ي جهاني‌سازي وجود دارد و مسلمانان با آن درگيرند، اما در غفلت‌اند. ما بايد آن مسائل را روشن كنيم. هم بحث‌هاي فلسفي و كلامي دارد و هم مباحث اخلاقي و فقهي.
فقه اقتصاد، بانك‌داري و پول؛ كاركردهاي پول چيست؟ فكر مي‌كنيم كه پول همين درهم و دينار است و احكامي كه بايد امروز بر پول حمل شود، همان احكام درهم و دينار است، كه پول ارزش حقيقي و ذاتي داشت؟ ماهيت و كاركردهاي پول چيست؟ بانك‌داري با زندگي مردم ما چه قدر گره خورده است؟ نظام و حكومت و وزارت اقتصاد و دارايي، بانك مركزي، نظام بانكي كشور مسئول است؛ اما ما طلبه‌ها هم مسئوليم؛ زيرا به علّت بي‌خبري از احكام، مردم در عمليات بانكي كه روزمرّه با آن سروكار دارند با هزار معصيت مواجه مي‌شوند.
فقهِ هنر اقيانوسي است. همين تلويزيوني كه ساعت‌ها همه‌ي آحاد مردم، زن و مرد، پير و جوان، عالي و داني، عالم و جاهل با آن سروكار دارند.
راديو، سينما، تئاتر، موسيقي چه قدر مباحث فقهي دارد؟ هرچه گفته مي‌شود، مي‌گوييم موسيقي حرام است. غنا حرام است. حلال و حرام هم دارد. اين جامعه از ما مي‌پرسد، از فيضيه سؤال مي‌كند، از حوزه سؤال مي‌كند. از حوزه كه سؤال مي‌كند، از در و ديوار كه نمي‌پرسد، از بنده‌ي طلبه سؤال مي‌كند. آقا اصلاً موسيقي مباح نداريم؟ اگر نداريم اعلام كنيد نداريم، و در آن صورت نبايد صدا و سيماي جمهوري اسلامي هيچ گونه موسيقي‌اي را پخش بكند و مردم را در معرض گناه قرار بدهد. اگر مباح داريم چيست، مرزش را دقيق‌تر بگوييد. كلي‌گويي نكنيد. اگر غناست چنين است، اگر مناسب مجالس لهو و لعب است چنين است و چنان است! اين‌كه مشكل مردم را حل نمي‌كند. مردم را هميشه به خودشان و به عرف برنگردانيم. جاهايي البته بايد به عرف برگردانيم، اما هميشه كه نمي‌شود مردم را به عرف برگرداند تا خودشان تشخيص دهند. مسائل دقيق‌تر از اين حرف‌هاست. فقه رمان‌نگاري، داستان‌پردازي، فيلم (مطلقاً)، فقه طنز صورت‌گرانه و فقه كاريكاتور با زندگي مردم سر و كار دارد و آنان مي‌كشند، مي‌خوانند، مي‌بينند، نقد مي‌كنند و نشان مي‌دهند. آيا حكم ندارد؟! فقه طنز شفاهي در راديو، فقه طنز نمايشي، طنز كتبي، پيكرتراشي، نگارگري. آيا خبرگزاري فقه ندارد؟ حوزه‌ي ما يك جلد فقه خبرگزاري ننوشت؟! خبرنگاري فقه ندارد؟! رونامه‌نگاري فقه ندارد؟! آيا روزنامه مسئله‌ي مبتلابه مردم نيست؟ آيا بيش از صد سال نيست كه مردم با اين مقوله سر و كار دارند؟ نبايد ما يك رساله به عنوان احكام روزنامه‌نگاري و روزنامه‌خواني و روزنامه‌نويسي، خبرنگاري، خبرگزاري، مطبوعات و اخلاق مطبوعات عرضه كنيم؟! فقه حقوق معنوي، فقه اينترنت. امروز مگر مي‌تواند بشر زنده بماند و تحت تأثير اين اعجوبه و معجزه و شيطان قرن اينترنت نباشد. فقه پاسخ‌گو و پويا، اجتهاد زنده و بالنده، اجتهاد جواهري مي‌بايست به استقبال مسائل مستحدثه برود.
فقه حكومت، ارزش افكار عمومي، ارزش آراي توده‌اي، حقوق اقليت مغلوب يا مخالف در انتخابات و فقه پارلمان. بايد داشته باشيم. البته امام يك تعريفي در آن كتاب ارجمند، تاريخ‌ساز و دوران‌ساز «ولايت فقيه» دارند. ايشان تعبير دقيقي از منزلت و شأن و نقش پارلمان ارائه فرمودند.
آيا پارلمان محل و مرجع تشريع است؟ خير. ايشان قبل از انقلاب فرموده‌اند: پارلمان و مجلس، كانون برنامه‌ريزي و تطبيق است نه تشريع.
اگر قانون‌گذاري وتقنين به معناي تشريع و جعل قانون باشد، مجلس به معناي مطلق اين كاره نيست. بايد نقش مجلس را تعريف كرد و فقه مجلس نوشت. من كاري به اين دعواهاي جناحي روزمرّه ندارم، فردا يك مرتبه كسي نگويد فلاني در فيضيّه آمد و چنين و چنان گفت من با اين دعواها و اوضاع كاري ندارم و حتي به حضرات سياسيّوني كه ـ از هر جناحي كه هستند ـ درگير اين دعواي روزمرّه‌اند اطمينان مي‌دهم كه من چند روز به چند روز، اخبار هم گوش نمي‌دهم. البتّه اين عيب من است. نه اين‌كه فكر كنند كه حالا كه من مي‌گويم مجلس يا دولت يا قوه‌ي قضاييه، دارم جناحي حرف مي‌زنم. عرض مي‌كنم كه پارلمان و مطبوعات فقه مي‌خواهد. اين‌كه جامعه‌ي ما يك مرتبه در قبال يك فتوا يا گاهي يك حكم از ناحيه‌ي يك فقيه حاكم، متحيّر مي‌ماند، به اين دليل است كه فقه مطبوعات، تحزّب، نافرماني مدني و مسائلي كه در اين زمينه مطرح است و فقه نظارت خودانگيخته نداريم. الان مسئله‌ي امر به معروف و نهي از منكر مسئله‌ي مهمي است. من متواضعانه و خاضعانه، به عنوان يك شاگرد كوچك و بي‌بضاعت و شهروند نيازمند، از محضر قدسي مراجع تقاضا مي‌كنم، بحث امر به معروف و نهي از منكر راـ كه من از آن به نظارت خودانگيخته تعبير مي‌كنم ـ موضوع درسشان قرار بدهند، تا معلوم شود كه اسلام مردم را چگونه و با چه سازوكار و وظيفه و اختياراتي به صحنه مي‌آورد؟ اسلام چه نقشي براي توده‌ي مردم تعريف كرده است؟ اين بخشي از حكومت ما را تكميل مي‌كند.
فقه خانواده و ژنتيك. الان در دنيا مسايل پيچيده‌اي در حوزه‌ي ژنتيك است؛ دارد اصلاح نژاد، مهندسي حيات و زاد و ولد رايج مي‌شود. مسيحيت فقه ندارد ولي پاپ به نام اخلاق در مقابل بعضي از اقدامات و كارهاي ژنتيكي به نام دين مسيحيت موضع مي‌گيرد و اعلام نظر مي‌كند. نبايد از حوزه‌ي ما اعلام موضع بشود؟!
فقه روابط بين‌الملل. يك فقيه فحل لايق ما بايد ده يا بيست سال،‌يكسره همه‌ي مباحث خودش را به فقه ديپلماسي اختصاص بدهد. سفير ما كه به فلان كشور اروپايي مأموريت پيدا مي‌كند و مي‌رود، سفير كشور اسلامي و شيعي است. با هزار مسئله‌ي فقهي رو به روست. رساله‌ها را كه باز مي‌كند جواب پيدا نمي‌كند. البته انتظار نداريم در رساله‌ي عمليه‌ي عمومي بتوان همه‌ي مسائل را گنجاند؛ اما بايد براي اين‌ها رساله‌هاي اختصاصي نگاشت. مفاهيم جديد و موضوعات نويني كه ما امروزه در دنيا با آنها سر و كار داريم. سازمان ملل، شوراي امنيت، مجامع جهاني، كه مقدمه‌هاي تحقق جهاني شدن هستند و بودند، مسائلي دارند. ما با آنها روابط داريم. حكم مربوط به تلقي روابط و مرزهاي جديد و مبتني بر دولت ـ ملت كه مقوله‌ي جديدي است كه در دنيا رايج شده است. مرزهاي مدرني كه امروزه مرزهاي قطعي شده است و احكام و مسائلي دارد؛ و چه بسا لازم شود كه راجع به مسائل مربوط به دسته‌هاي كفار مطالعه كنيم. امروز، محارب به چند معناست؟ و چه بسا بايد بازنگري كنيم كه ذمّي به چه معناست؟ مرز كفر و ايمان و مصاديق آن چيست؟ يك مشت جوان و كارشناس مي‌نشينند و بحث مي‌كنند، با يك نفر هم تماس مي‌گيرند، مطلبي از يك فرد مي‌پرسند و بعد اين مبناي تصميم‌گيري مي‌شود.@#@ اين مباحث به عنوان مباحث زنده و محل چالش بايد وارد حوزه‌هاي درسي و بحثي ما بشود. ما به نقادي و بازپژوهي علومي كه رايج است نيازمنديم.
در فلسفه‌ي ما، كاري كه مرحوم علامه طباطبايي كرد، ارزنده بود. اين راه بايد ادامه پيدا مي‌كرد، امّا ادامه پيدا نكرد. بداية و نهاية الحكمة ارزشمند بود و فلسفه را منقّح كرد. در اصول فلسفه، فلسفه را بازآرايي و نوآوري كرد. به جاي اين‌كه از هستي‌شناسي و يك مبحث نه چندان كاربردي آغاز كند، از معرفت‌شناسي در تأليف يك اثر فلسفي (اصول فلسفه و روش رئاليسم) شروع كرد. امام در فقه طرحي نو درافكند. تعريف اجتهاد را تغيير داد. اين عبارت مفهوم عميقي دارد. بنشينيم و تأمل كنيم كه امام چه مي‌خواست بگويد و حكومت، فلسفه‌ي عملي فقه است، يعني چه؟ چه نسبتي بين فقه و حكومت است؟ فقه ما بايد متوازن بشود؛ بخش‌هاي متورّم و فربه‌اي دارد كه البته نمي‌گوييم براي متخصصين لازم نيست؛ اما اگر بخش‌هاي كاستي و نقايص آن را بشماريم چه مي‌شود؟ به لحاظ كمي و كيفي بيش از فقه موجود است و مي‌تواند باشد و بايد باشد؛ كم‌تر از حجم فقه فعلي نمي‌تواند باشد. اولاً چرا منطق عقايد و فلسفه‌ي عقايد، و اصول اخلاقي يعني منطق اخلاق باب نشود؟ از علوم موجود من اصول فقه را از باب مثال عرض مي‌كنم؛ به رغم اين‌كه اصول فقه بزرگ‌ترين خدمت را به معرفت اسلامي كرده است؛ آن‌گاه كه اصول در هماوردي با اخباري‌گري و سطحي‌نگري ديني، ساده‌نگري ديني و تك‌منبع انگاشتن دين، (خبر را تنها منبع دين انگاشتن) قهرمانانه ايستاد و اسلام را توسعه داد و زنده كرد و موجب بالندگي ديانت اسلامي به ويژه تشيع ـ كه ارث علويّت است ـ شد و روش‌مند كردن و نوآمد ساختن معرفت ديني دستاورد اصول است؛ اما اصول امروز، هم از نظر روشي، هم از حيث ساختاري، هم از حيث محتوا و مضمون (يعني نسبت به بعضي مدعيات) و هم از حيث كاربرد، مي‌بايست مورد نقادي قرار بگيرد. اصول فقه ما دچار عدم توازن و تناسب در ساختار، عدم انسجام بعضي از فصول و كثرت استدرادات غير اصولي است. مي‌توان از مقدمه‌ي اصول در بخش الفاظ با توسعه‌اش دانشي به نام زبان‌شناسي درآورد. خيلي از مسائل الفاظ به اصول ارتباطي ندارد. قبل از اصول بايد حل شود. بله در حوزه بايد واحدهاي درسي به عنوان زبان‌شناسي گذاشته بشود. همين‌طور كه صرف و نحو و بلاغت داريم. و كاربرد زبان‌شناسي در فهم متن كم‌تر از كاربرد صرف ونحو و بلاغت نيست؛ اما نبايد مباحث زبان‌شناختي در اصول در بخش الفاظ بيايد. بخش الفاظ اصول بايد خيلي كوچك باشد. بحث‌ها اطالات لاطايل و گاهي خلط بين علوم است. مجالي نيست كه من اينها را توضيح بدهم. تصلّب بر قواعد و ضوابط محدود، و غفلت از مباحث ضروري نقص ديگر اصول است.
امروز، بدون فلسفه‌ي فقه، نمي‌توان فقه كارساز عرضه كرد. فلسفه‌ي اصول، يعني مباني هستي و معرفت و انسان و دين و موضوع و دليل شناختي فقه و اصول و حكم‌شناسي، آسيب‌شناسي استنباط. ما بايد يك بار مباحثي را كه در اصول و علم التفسير، مدارج التفسير، علم الحديث و به طور كلي، در علوم روشي ما وجود دارد، مطالعه و، به عنوان روش‌هاي آسيب‌شناسي استنباط، روش‌هاي بازشناخت سره از ناسره در استنباط، استخراج كنيم و اين‌ها را به عنوان يك فصل و دانش‌ و يك مبحث سامان بدهيم و عرضه كنيم.
در بخش نوآوري بنده عرض كردم كه ذكر خاص بعد از عامي مي‌كنم كه آن خاص مهم‌تر و اهم از آن عام است و آن بحث تأسيس و بنيان‌گذاري يك سلسله علوم است. امروز ما در زمينه‌ي معرفت‌شناسي، فلسفه‌ي معرفت و فلسفه‌ي فهم (هرمنوتيك) در معرض و محل تهاجميم. در فلسفه‌ي ما تا پيش از علامه در مباحث معرفت‌شناختي به طور مستقل بحث نشد. در موارد پراكنده در جاي جاي فلسفه‌ي ما آمده است؛ اما امروز فلسفه به افزون بر بيست فلسفه‌ي تخصصي تقسيم شده است كه يكي از آنها فلسفه‌ي معرفت است. فلسفه‌ي فهم، فلسفه‌ي دين، غير از كلام و به نظر من غير از كلام جديد است، بعضي كلام جديد و فلسفه‌ي دين را يكي مي‌انگارند. فلسفه‌ي عقايد غير از فلسفه‌ي دين است.
فلسفه‌ي احكام هم ذيل فلسفه‌ي دين نيست. من فلسفه‌ي‌ دين را به معنايي، راجع به كليت دين مي‌گيرم كه فلسفه‌ي ‌عقايد و اخلاق و احكام و سياست و امثال اين‌ها جزء فلسفه‌ي دين مي‌شوند و لو ممكن است فلسفه‌ي دين را به معناي عامي بگيريم كه مجموعه‌اي از فلسفه‌ها را در حوزه‌ي فهم و معرفت به مباني كليت دين و بخش‌هاي دين تشكيل بدهد. در فلسفه‌ي اخلاق متأسفانه ما كار نكرديم.
در منطق فهم دين، امروز اين همه سؤال و پرسش است: آيا دين فهم‌پذير است؟ اگر فهم‌پذير است آيا منطق‌مند و روشمند است؟ اگر منطق‌مند است، اين تطوّرات و تحوّلات و تنّوعات چيست؟ آيا دين قرائت‌پذير است؟ اگر قرائت‌پذير نيست، تفاوت قرائت‌پذيري با تنوع در معرفت چيست؟ چگونه مي‌توانيم فهم درست از نادرست را باز بشناسيم؟ اين سؤال‌ها نيازمند به تأسيس يك دانش است كه مي‌توان نام آن را منطق فهم دين نهاد. من مدت مديدي است به عنوان مشغله‌ي اصلي ذهن و دغدغه‌ي اصلي درون و ضميرم به اين مسئله پرداخته‌ام. طرح نسبتاً مفصل و دقيقي به عنوان دانش‌ منطق فهم دين تهيه كرده‌ام كه به اشكال گوناگون در بين فضلا، حوزويان، اهل فن و نظر طرح مي‌كنم و نقد مي‌شود و بحث مي‌كنيم. مباحث بسياري به عنوان مجموعه‌اي با عنوان منطق فهم دين و در حوزه‌ي علوم انساني دارد؛ آيا بايد علوم انساني ـ اسلامي را دانشگاهيان تأسيس كنند؟ با كدام مباني فلسفي و كلامي؟ با كدام منطق اجتهاد؟ اين از حوزه توقع مي‌رود كه علوم انساني ـ اسلامي ارائه دهد. مگر نه اين است كه علوم انساني ـ اجتماعي مبتني بر تعريفي خاص از انسان است؟ اگر ما يك تعريف سكولار و الحادي و بريده از خدا، و معنويت منهاي خدا از انسان ارائه بدهيم، علوم انساني ما طور ديگري خواهد شد؛ اما اگر از انسان تعريفي الهي ارائه كرديم و او را خليفه‌ي خدا و در عين حال عبد خدا انگاشتيم، او محور هستي و حيات نيست، اُمانيستي نينديشيده‌ايم؛ خدامحور انديشيده‌ايم، هر چند براي انسان مقام خليفة اللهي قايل شده‌ايم؛ در اين صورت، علوم انساني چيز ديگري خواهد شد. اين علوم انساني را چه كسي بايد تأسيس كند؟ تعريف ما از جهان و انسان و جامعه، با تعريف دنيايي كه تعريفي الحادي و سكولاريستي است متفاوت است؛ لهذا علومي كه بايد در حوزه‌ي انسان و اجتماع تأسيس شود، ديگر است و ديگر بايد باشد. و تا زماني كه به علوم انساني ـ اجتماعي اسلامي پرداخته نشود، اميد بردن به اصلاح وضع دانشگاه‌ها خواب خوشي بيش نيست. تا وقتي كه جوان ما سركلاس حضور پيدا مي‌كند و نظريه‌ها و مكتب‌ها و منزل‌ها و علوم سكولار، به نام علوم انساني ـ اجتماعي ذهن او را شكل مي‌دهد و استاد ما به ناچار همان را تدريس مي‌كند، نمي‌توان اميد برد كه نسل بعد دانشگاه و جامعه و مديريت ما، اسلامي و الهي بار بيايد. من به شدت به دانشگاه خوشبينم. اين را من استدراكاً عرض مي‌كنم. مباد بعضي تعبيرها را نقل كنند كه فلاني درفيضيه عليه دانشگاه سخن گفت. خير، من، برعكس بعضي عزيزان و بزرگان، معتقدم دانشگاه ما امروز متدين است، ولي ديني نيست. دانشگاهي‌ها متدّين‌اند. در تاريخ ايران و در تاريخ كشورهايي كه آموزش مدرن را باب كرده‌اند هيچ‌گاه شرايط مثل حال به وجود نيامده بود كه دانشگاهي اين قدر دين‌دار باشد. اين را از سر بصيرت عرض مي‌كنم. چون من هم با حوزه و هم با دانشگاه تنگاتنگ سروكار دارم. آگاهانه و با توجه عرض مي‌كنم. وقتي يك مرتبه چند هزار استاد عضو هيأت علمي، عضو بسيج‌اند، كجاي تاريخ ايران و سابقه‌ي تاريخي كدام كشور نشان داده است كه چند هزار استاد عضو بسيج باشند؟ اعضاي بسيج دانش‌جويي افزون بر سيصد هزار نفرند. دانش‌جو و دانشگاهي متدين است. اگر گاهي كساني در گوشه و كنار مطالبي را طرح مي‌كنند، اين را نبايد به نام دانشگاه تمام كنيم. دانشگاه با انقلاب و ديانت است. اما متدينان به تعليم دانشگاه متدين نشده‌اند. دانش‌جو اگر ناخواسته و جبراً، به سبب آنچه مي‌آموزد، سكولار بار بيايد طبيعي است. اگر دانشگاهيان ما متدين بار آمده‌اند، متدّين‌اند و متدينين دانشگاهي بي‌شمارند، اين لطف خدا و غيرعادي است. علوم انساني ـ اسلامي را كجا بايد تدوين و تنظيم و، پيش از آن، تأسيس كنند؟ جز حوزه؟!
يك سينه سخن داريم و يك مثنوي هفتاد من كاغذي مطلب، هر چند كم‌ارزش. چون خودم بي‌بضاعتم و از جسارتي كه كردم پوزش مي‌طلبم. من عرض كردم از جمله يكي از مواهب حوزه و فقاهت و اجتهاد ما اين انقلاب عظيمي است كه جهان را تكان داده است. انقلابي كه دنيا اعتراف مي‌كند كه مسير تاريخ را تغيير داد. عظمت حوزه را فراموش نكنيم؛ بعضي مطالب لاطايل كه بعضي افراد مطابق و برابر و مناسب با شأن خودشان راجع به فقه و فقاهت و حوزه و اجتهاد و روحانيّت مي‌گويند، در خور خود آنهاست. ما اگر وضع جاري را نقّادي كنيم حسن ماست. حوزه زنده است، خودش را نقادي مي‌كند. خود ما بايد مصلحانه، مشفقانه نقّادي كنيم تا مغرضان القاي شبهه نكنند. به اين هم اعتراف كنم كه طي بيست سال اخير، حوزه به اندازه‌ي دويست سال جهش كرده است. تحولي كه در حوزه رخ داده است، البته با مقياس‌هاي زماني گذشته، بسيار پرشتاب بود. متأسفانه نظام‌هاي آموزشي رايج ديگر كشورمان، چنين جهشي نداشتند؛ چون بنايش بر اجتهاد است. حوزه با اجتهاد زنده است و بايد چنين باشد؛ اما از حوزه انتظار شتابي افزون‌تر از اين داريم. (ان‌شاء الله).
پيش درآمد
حوزه‌هاي علميه و علماي اسلام، در طول تاريخ، پيش‌تازان عرصه‌ي تحقيق، تبيين و تبليغ معارف ديني بوده‌اند. مرحوم شيخ طوسي در اين زمينه فرموده است: علماي بزرگ ما ـ خداي آنان را در رحمت بيكران خويش غرق سازد ـ چه آنان كه در قديم بوده‌اند و چه آنان كه پس آمده‌اند، همه درباره‌ي پيدا كردن دليل‌هاي زمان‌پسند و آنچه طبيعت زمان اقتضا مي‌كرده است، تا نهايت درجه‌ي ممكن كوشيده‌اند و پيش تاخته‌اند و در برابر ديگران و مخالفان، موضع آگاهانه داشته‌اند؛ چون همواره شبهه‌ها و مسائل تازه‌اي القا مي‌شود كه نيازمند بحث و استدلال‌هاي ديگري است.[1]
امروزه كه اسلام بار ديگر مجال ظهور يافته است و علماي دين، رسالت تحقق اسلام را در حكومت اسلامي به دوش مي‌كشند، نياز جامعه به حوزه‌هاي علميه بيش از گذشته است و حكومت اسلامي كه به تعبير امام امت فلسفه‌ي عملي فقه است، نيازمند حوزه‌هاي علميه مي‌باشد؛ چرا كه به تعبير حضرت امام (ره) اسلام عبارت است از يك نظام حكومتي با همه شؤون و ابعاد آن.[2]
و اين‌جاست كه ميان حوزه و حكومت اسلامي ارتباط برقرار مي‌شود، و در حقيقت حكومت اسلامي شاخه‌اي است كه بر شاخه‌ي حوزه‌هاي علميه‌ي اسلام روييده است. حكومت اسلامي در بودن، ماندن و پوييدن، به سرزندگي، شادابي و تناوري ساقه و دامن‌گستري ريشه وابسته است. اگر حكومت اسلامي بخواهد بماند، بايد بر مبناي اسلام بماند. عالمان رباني حوزه‌هاي علميه مي‌توانند مفسران محتوايي و الهام كننده‌ي فكر ديني نظام باشند.
اسلام‌شناساني كه با تخصص به فهم دين رسيده‌اند و پژوهش در گفتمان‌هاي ديني و دريافت‌ آموزه‌ها و رهنمودهاي آن، كار تخصصي ايشان است. اينان امروز كه اسلام مجال تحقق يافته است، وظيفه‌اي بزرگ و سنگين دارند. رسالتي كه اكنون از سوي نظام اسلامي بر دوش حوزه و روحانيت قرار گرفته، در هيچ زماني نبوده است. در روزگاران پيشين، حوزه با نيازهاي دينيِ بسته و محدود مسلمانان روبه‌رو بود. روشن نبود كه كاوش‌ها و تلاش‌هاي حوزويان و عالمان آگاه، در چه سطح و گستره‌اي در زندگي عملي مردم، اثر مي‌گذرد؛ ولي امروز درس و تحقيق و تبليغ حوزويان مي‌تواند در سرنوشت جامعه، بلكه جوامع بين‌المللي كارگر افتد. امروز اگر دستاورد علمي و فقهي و پژوهشي مدرسان، مبلّغان، محققان، نويسندگان و متفكران، در تناسب با نيازهاي جامعه باشد، بازتابي روشن در پيكره‌ي نظام پيدا مي‌كند؛ از اين رو، امروز براي حوزه و روحانيت و علماي اسلامي كه تحقق اسلام را آرزو داشته‌اند فرصتي زرين و بي‌مانند است؛ البتّه روحانيوني كه به فرموده‌ي امام موسي بن جعفر(ع) دژهاي استوار اسلام‌اند.[3] بايد نخست مرزها را بشناسند، مسائل جهان نو را بفهمند و نقاط كور را با كتاب‌هاي قوي و غني و با سبكي متين و نثري جذاب روشن كنند و به تشكيل مجامع و ايجاد ارتباط سودمند مبادرت ورزند؛ بايد براي اين كارها ده‌ها تربيت يافته‌ي آگاه و زبده، برنامه‌ريزي و پژوهش‌هاي متناسب با قشرهاي مختلف جامعه داشته باشند. امام امت در ضرورت پژوهش در حوزه فرموده‌اند: «حوزه و روحانيّت بايد نبض تفكّر و نياز آينده‌ي جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث حركت كنند. چه بسا شيوه‌هاي رايج اداره‌ي امور مردم در سال‌هاي آينده تغيير كند و جوامع بشري براي حل مشكلات خود به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كنند؛ علماي بزرگوار اسلام بايد از هم اكنون به فكر اين موضوع باشند،[4] و ايشان هم‌چنين فرمودند: «ما امروز، در اداره‌ي كشور به مسائلي برخورد مي‌كنيم كه جزء تشكيلات و معضلات ديني و فقهي است و نياز به پاسخ اين‌ها داريم.[5] امام پس از برشمردن نيازهاي پژوهشي مي‌فرمايند: «همه‌ي اينها گوشه‌اي از هزاران مسئله‌ي مورد ابتلاي مردم و حكومت است كه... فقهاي امروز بايد براي آن فكري بنمايند.»[6] شهيد مطهري كه از پيشتازان عرصه‌ي نيازهاي پژوهشي در حوزه‌اند، درباره‌ي ضرورت تحقيق و پژوهش در حوزه‌هاي علميه مي‌گويند: براي نهضت (انقلاب اسلامي) نيز چنين آينده‌اي كه در اسلام بازار عرضه‌ي افكار داغ باشد قابل پيش‌بيني است؛ از اين رو لازم است روحانيت، ده‌ها برابر گذشته، خود را تجهيز كند؛ روحانيت احتياج به تقويت، برنامه و كار منظم و حساب شده دارد؛ روحانيّت بايد به سرعت به فكر چاره بيفتد، و تا اين سيل عظيم به راه نيفتاده است خود را براي مقابله با آن آماده كند.[7] ايشان هم‌چنين قايل است: حوزه بايد در متن حوادث علمي قرار گيرد. امروز شما بدانيد و در جريان باشد كه مثلاً در دنيا، در مقوله‌ي جامعه‌شناسي، چه نظرات و ايده‌هايي وجود دارد و چه فكرهايي مي‌جوشد؛ گاهي در اين فكرها، عناصر مطلوبي هست كه بايد آن را جذب كنيد؛ و نيز عناصر نامطلوبي هست كه بايد قبل از آن كه بيايد، دفاع مناسب از آن را آماده كنيد و ذهنيت جامعه را واكسينه كنيد.[8]
اينك كه ضرورت موضوع اين جلسه؛ يعني حوزه و نيازهاي پژوهشي روشن شد، با ديدگاه‌هاي حضرت حجت الاسلام والمسلمين صادقي رشاد، كه از محققان برجسته‌ي حوزه علميه و آشنا به نيازهاي پژوهشي مي‌باشند، در زمينه‌ي جايگاه، راهكارهاي مناسب و ساير ابعاد اين موضوع آشنا مي‌شويم.
[1] . تلخيص الشافي، مقدمه.
[2] . امام خميني، شؤون و اختيارات ولي فقيه، انتشارات وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي، ص 42، س 1374.
[3] . اصول كافي، چ 1، ص 38، نقل از شؤون و اختيارات ولي فقيه، ص 41؛ ان المؤمنين الفقهاء حصون الاسلام كحصون سور المدينة لها؛ مؤمنان فقيه، دژهاي استوار اسلام‌اند، همان گونه كه دژهاي اطراف شهر حافظ آن (و ساكنان آن) است.
[4] . صحيفه‌ي نور، ج 21، ص 100.
[5] . همان، ص 47.
[6] . مجله‌ي حوزه، ش 94 ـ 95، ص 39.
[7] . همان، ش 91، ص 156.
[8] . همان.
با سپاس از استاد ارجمند حضرت حجة الاسلام و المسلمين رشاد كه بايستگي‌ها و نيازهاي پژوهشي حوزه را به خوبي برشمردند و ما را با بيانات محققانه، عالمانه و دردمندانه‌ي خويش در اين زمينه بهره‌مند ساختند، سؤالاتي در اين زمينه از سوي عزيزان مطرح شده است كه اگر فرصتي هست، ما حداقل يكي دو سؤال را استفاده كنيم.
يكي از سؤالاتي كه مكرراً مطرح شده اين است:
سوال: آيا دست‌يابي حوزه به بايستگي‌هايي كه حضرت عالي بر شمرديد ممكن است و آيا بيان كردن و گفت‌وگو نمودن از اين بايستگي‌ها مي‌تواند نقشي در موفقيت حوزه در اين زمينه داشته باشد؟
جواب: اصولاً معاينه و دردشناسي و گفتن از درد نيمي از درمان است و بدون شناختِ درد درمان آن محال است، مگر تصادفاً اتفاق بيفتد. علاوه بر آن‌كه بايستگي‌ها، سخن گفتن از درد نيست، سخن گفتن از درمان‌هاست.
بايستگي‌ها، ضرورت‌ها و چاره‌هاست. با اين همه، هم از درد كم سخن گفتيم، هم از درمان. آنچه طي سال‌هاي اخير، پيش از انقلاب، از لسان بزرگاني چون استاد شهيد مطهري(ره) و از لسان غيب‌نمون امام راحل(ره) و از زبان مرداني فهيم، عميق و دقيق ديگر صادر شده است، اين‌ها همه يك از هزاران است.
بايد دردها گفته شود تا درك گردد، تا به فكر درمان بيفتيم و درمان را بشناسيم و به درمان عمل كنيم. قريب ده سال پيش، در مجتمع عالي قضايي تربيتي، به مناسبتي جلسه‌اي بود و عمدتاً فضلاي حوزه و بعضي بزرگان و اساتيد حضور داشتند، آن‌جا موضوع بحث من سكولاريزم خزنده بود. مدعاي من اين بود كه زير پوسته‌ي جامعه و نسل دغدغه‌مند ما يك جريان سكولاريستي در حال خزيدن است و روزي آشكار خواهد شد. من عرض كردم حوزه بايد خودش را براي مقابله آماده كند. و نيز عرض كردم كه حوزه الان احساس امنيت كاذب مي‌كند و گفتم دعا مي‌كنم كه خدا اين امنيت را از حوزه بردارد، چون حوزوي مسئول و متدين وقتي احساس ناامني و خطر كند بر مي‌خيزد.
حدود ده سال پيش در سرآغاز درس فقه، رهبر معظم انقلاب يك مبحثي شامل شانزده مطلب و راه‌حل و مسئله راجع به حوزه مطرح كردند. من همان موقع خدمت ايشان مشرف شدم و عرض كردم، اين مطالبي كه شما فرموديد، مخاطبتان چه كسي بود؟ چه دستگاهي بايد آن را پي‌‌گيري كند؟ آيا مركز مديريت، دفتر تبليغات، سازمان تبليغات، جامعه‌ي مدرسين؟ كدام نهاد و دستگاهي؟ آن موقع ايشان فرمودند كه من اين مطالب را مي‌گويم كه در فضا پراكنده شود و فرهنگ بشود، تا به فكر چاره بيفتيم. گفتن از درد، پنجاه و يك درصد از درمان است.
سوال: تأمين بايستگي‌هاي پژوهشي حوزه چه نقشي در برابر معضلات اجتماعي و رفع اين‌ها مي‌تواند داشته باشد؟
جواب: من در همين عرايض كوتاه امشب بسيار اشاره كردم كه اصولاً مسلمان زيستن مسلمين مطلقاً به تحول پژوهش در حوزه وابسته است. اجتهاد پژوهش است و تدريس به شيوه‌هاي حوزوي، خودش پژوهش است. پژوهش به اين نيست كه ما بايد چيزي بنويسيم. فقيهي كه بر كرسي تدريس مي‌نشيند و دو هزار فاضل پاي درس او نشسته‌اند و تقرير مي‌كنند، اين حاصل تحقيقاتش را بازگو مي‌كند. خود اين جلسه جلسه‌ي تحقيق است و اگر اين مباحث نباشد، مردم ما نمي‌توانند مسلماني كنند. مسلمان زيستن و مسلماني كردن، مطلقاً وابسته به پژوهش در حوزه و تحول امر تحقيق و متد تحقيق در حوزه است.
سوال: به عنوان آخرين سؤال، درخواست كرده بودند كه در صورتي كه صلاح مي‌دانيد، نام استاد اخلاقي را كه فرموديد بدانند.
جواب: بنده صلاح و بلكه لازم مي‌دانم؛ چون آن بزرگوار كار بزرگي انجام مي‌دهد، اما احتمالاً خود ايشان راضي نباشد، نوعاً ايشان از ذكر نام در مجامع گريزان است، ولي به هر حال، شخصيتي است از شاگردان حضرت امام كه افزون بر بيست سال در حوزه‌ي اخلاق كار مي‌كند و مباحث را عرضه مي‌كند كه به صورت مجموعه‌اي در حال تدوين است كه مجموعه‌ي مباحث اخلاقي و سير و سلوكي، حدود سي جلد، شبيه يك دانش‌نامه خواهد شد كه دوازده تا چهارده جلد مباحث اخلاق عملي است و ايشان به اخلاق نظري و فلسفه‌ي اخلاق كم‌تر پرداخته است كه بايد كار شود و حدود شانزده جلد هم مباحث سير و سلوك، كه هشت جلد آن آماده شده است. ايشان نوعاً راضي نيستند كه نام ايشان در مجامع برده شود. احتمالاً بعضي از دوستان حدس زده‌اند كه كدام عزيز ارجمندي است.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»