امروز:
جمعه 6 اسفند 1395
ماهيت اسراييل
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به علت گستردگي مباحث، تا حدودي به مراحل مختلف تاريخي اسراييل اشاره مي‎كنيم و با توجّه به اين كه امروزه بحث عمل‎كرد و رفتار رژيم صهيونيستي و جنايت‎هاي اين رژيم در منطقه، مسئله‎ي مبتلا به همه‎ي جهان اسلام و منطقه است، به طور فشرده اشاره‎اي هم به آخرين وضعيت سرزمين‎هاي اشغالي مي‎كنيم؛ ولي سعي مي‎كنيم كه در مجموع، جواب اين دو مطلبي كه خواسته‎اند، يعني شناخت ماهيت رژيم صهيونيستي و تهديدات منطقه‎اي آن را بدهيم.
براي شناخت ماهيت رژيم صهيونيستي به سه مسئله و مبحثِ يهود و يهوديان، صهيونيسم جهاني و دولت غاصب اسرايي اشاره مي‎كنيم.
علت توالي اين سه بحث اين است كه سازمان صهيونيسم جهاني به ادعاي بحث يهوديّت و براي سه هدف، در حدود يك صد و بيست سال پيش تشكيل شد:
1. به يهودي‎هاي پراكنده در عالم مليت ببخشند؛
2. در يك سرزمين آنان را مستقر كنند و براي آنان وطن‎سازي كنند.
3. دولتي را براي سروسامان دادن اين ملّت جعلي و وطن اشغالي، سامان بدهند.
با توجّه به اين‌كه همه‎ي شما به معارف اسلامي اشراف داريد، يهود را از زبان قرآن و روايت خوب مي‎شناسيد؛ امّا آنچه كه بيش‌تر مورد نظر ماست، يهودي‎هايي هستند كه اصطلاحاً، در سرزمين‎هاي اشغالي و يا خارج از سرزمين‎هاي اشغالي، الآن در بحث‎هاي رسمي سازمان صهيونيزم جهاني مطرح است. يهودي‎ها به لحاظ نژادي به سه گروه تقسيم مي‎گردند:
1. يهودي‎هاي معروف به سفارادين يا اصطلاحاً يهودي‎هاي اسپانيا؛
2. يهودي‎هاي اشكنازي و اصطلاحاً يهودي‎هاي آلماني و اروپايي؛
3. يهودي‎هاي مستقر در كشورهاي عربي و جهان اسلام.
تفاوت نژادي اين سه گروه در اين است كه سفارادين‎ها خودشان را يهودي‎هاي اصيل و مذهبي و داراي ريشه در تاريخ يهوديت مي‎دانند و اين‎ها هم بيش‌تر در آفريقا و بخشي از اروپا و اسپانيا و كشورهايي مثل روسيه و كشورهاي خاورميانه‎ي عربي هستند.
يهودي‎هاي اشكنازي، يهودي‎هاي آمريكايي و اروپايي هستند كه در بحث‎هاي يهوديت به اين‎ها اصالت نمي‎دهند؛ يعني معتقدند كه اين‎ها در دويست، سيصد سال اخير يهودي شده‎اند و محل استقرار اين‎ها هم بيش‌تر در امريكا و اروپا بوده است. يهودي‎هاي مستقر در جهان اسلام هم بيش‌تر، يهودي‎هاي كرد در عراق، يهودي‎هاي بربر در حبشه و اتيوپي، يهودي‎هاي معروف به يهودي‎هاي ايراني و سامري‎ها هستند. ما اين‎ها را يهودي‎هاي مستقر در كشورهاي اسلامي مي‎دانيم. امّا به طور كلّي خود يهوديان معتقدند كه تقسيم به سفارادين و اشكنازي تقسيم‎بندي كاملي است. همين الآن در دولت اسراييل اشكنازي‎ها، كه يهودي‎هاي اروپا هستند، از موقعيت سياسي، اقتصادي و تكنيكي بالاتري برخوردارند؛ امّا يهودي‎هاي سفارادين (يهودي‎هاي شرق كه خودشان را اصيل‎تر مي‎دانند) در درجه‎ي دوّم قرار دارند و حكومت را تشكيل داده‎اند.
يهوديان از لحاظ مذهبي و ديني، به يهودي‎هاي طايفه‎اي، ارتدوكس، اصلاح‎طلب و يهوديان محافظه‎كار و اقليت تقسيم مي‎شوند.
تفاوت اين يهودي‎ها به لحاظ مذهبي، در اين است كه فقط يهوديان ارتدوكس، اصطلاحاً يهودي‎هاي تندرو و افراطي و معتقد به تورات محرف‎اند.
آنان هم به تورات و هم به تلموت معتقدند و تورات را وحي، و تلموت را شرح آن مي‎دانند. اين شرح از بزرگان و علماي خاخامِ يهودي است و معتقدند كه بايد به همين دستورها عمل كنند و در واقع خودشان را ملتزم به بعضي از احكام ظاهري آن مي‎دانند.
يهوديانِ طايفه‎اي معتقدند كه گرايش آنها بيش‌تر به نژاد بني‎اسراييل يهود و كم‌تر به مسائل مذهبي است و اعتقادي به تورات و تلموت ندارند.
يهوديان اصلاح‎طلب، يهودياني عقل‎گرا هستند. اصطلاحاً، امروز در جامعه‎ي صهيونيستيِ‌ اسراييل، لائيك هستند و بيش‌تر بر مبناي عقل و خرد و فهم بشري عمل مي‎كنند و چندان اعتقادي به احكام و كتاب‎هاي در دست خاخام‎ها ندارند و به شكل عرفي هم به حكومت معتقدند.
يهوديان محافظه‎كار هم تقريباً‌ بين ارتدوكس و اصلاح طلبان هستند و تا حدودي به بعضي از احكام تورات و تلموت معتقدند. امّا معتقدند كه تورات و تلموت دقيقاً وحي و از طرف خدا و حضرت موسي( ع) نيست و ساخته‎ي فكر يهوديان در طول تاريخ است و قابل اصلاح و تغيير نيز مي‌باشد و آنچه كه براي آنها مهم است همان روح يهوديت است كه بايد در كالبد وجودي هر يهودي باشد؛ امّا اين احكام قابل تغيير است.
غير از اين، اقليتي از يهوديان هستند كه مثلاً در چين، خايِ فِنگ‎ها و فلاشاي اتيوپي و در قَراوُن‎اند كه ظاهراً‌مسيحي بوده و بعدها يهودي شده‎اند. اين‎ها اقليت هستند.
اين چهار دسته، الآن در اسراييل وجود دارند و با همين گرايش‎ها در سازمان جهاني صهيونيستي هم وارد شده‎اند.
پراكندگي يهوديان در جهان
مبحث بعدي، پراكندگي يهوديان در جهان و تعدادشان است. آمار يهوديان جهان طبق سرشماري سال 1967 ميلادي، يعني حدود چهل سال قبل، سيزده ميليون و هشتصد و سي و هفت هزار و پانصد نفر؛ در سال 1982 دوازده ميليون و نهصد و شصت و سه هزار و سيصد نفر و در سال 1992، يعني تقريباً‌ ده سال پيش، دوازده ميليون و نهصد و سيزده هزار و هشتصد نفر بوده است. آمار غير رسمي كه در سال 2000 گفته شده است كم‌تر از دوازده ميليون و نهصد هزار نفر؛ يعني سير نزولي دارد. آنچه كه مشخص است، آمار دوازده ميليون، آمار قريب به صحت است.
در حدود يك ميليون و نهصد و بيست و چهار هزار و دويست نفر يهودي در روسيه، تركيه و كل اروپا و بالكان، و حدود چهار ميليون و سيصد و هفتاد و هشت هزار نفر در فلسطين اشغالي و كل آسيا هستند كه از اين تعداد، چهار ميليون و دويست هزار نفر در فلسطين اشغالي و حدود صد و پنجاه هزار نفر در كشورهاي آسيايي‎اند. در كل آمريكا، چيزي در حدود شش ميليون و سيصد هزار نفر و در استراليا و نيوزيلند هم نود و چهار هزار و ششصد نفر يهودي زندگي مي‎كنند. مجموع اين نفرات، همان دوازده ميليون و نهصد و سيزده هزار است. درصد پراكندگي جمعيت يهود در سراسر جهان به اين شكل است كه 49 درصد از يهود در حال حاضر در آمريكا، 28% در فلسطين و 22% در اروپا و 1% در آسيا و آفريقا زندگي مي‎كنند.
شكل‎گيري صهيونيزم جهاني
آنچه كه در كتاب‎ها گفته مي‌شود، اين است كه شخصي به نام تئودور هرتزل بنيان‎گزار صهيونيزم جهاني است كه در اولين كنگره‎اي كه در بال سوئيس در سال 1897 تشكيل شد صهيونيزم جهاني را سازمان‎دهي كردند؛ امّا قول صحيح‎تر اين است كه تقريباً، حدود سي چهل سال قبل از هرتزل، فردي به نام بنسكر، كه يهودي روسي بود، جمعيتي به نام جمعيت دوست‎داران صهيون (الحبُّ الصهيون) درست مي‎كند و در آن جمعيت مطرح مي‎كند كه يهودي‎ها در دنيا تحقير شده و غريب و ذليل و آواره و تحت فشارند و ما بايد اين يهودي‎ها را سامان‎دهي كنيم؛ و پيش‎نهاد اوليه اين بود كه اين‎ها در جامعه‎ي روسيه يك جامعه‎ي واحد تشكيل بدهند و همه‎ي يهودي‎ها را فرا بخوانند تا به روسيه بيايند و در آن‎جا مستقر شوند؛ البتّه قول ديگر اين است كه بنسكر، همين كه اسم جمعيت را جمعيت صهيون گذاشته است و صهيون هم نام كوهي مشرف بر شهر قدس و بيت‎المقدس است، احتمالا ً‌نظرش اين بوده است كه يهودي‌ها را در جامعه‎ي روسي ادغام و بعد آنها را از روسيه به فلسطين ببرد؛ به هر حال، آنچه كه بيش‌تر ثبت است اين است كه بنسكر معتقد بود كه ما به يهودي‌ها مليّت ببخشيم و آنها را از اين پراكندگي خارج، و در يك منطقه متّحد كنيم؛ امّا عمر وي كفاف نمي‌دهد و مي‌ميرد.
بعد از اين، هرتزل، بدون اين كه اشاره‌اي به افكار بنسكر بكند و خودش را پيرو و طرف‌دار او بداند، در حدود سال 1890 كتابي به نام كتاب يهود مي‌نويسد و در سال 1897، حدود صد و بيست سال پيش، در بال سوئيس كنگره‌اي تشكيل مي‌دهد و در آن كنگره دويست و چهل نفر از سران يهود، از كشورهاي مختلف، كه بيش‌تر از آلمان، روسيه، چك‌اسلواكي و لهسان بودند، جمع مي‌شوند و بعد از يك هفته، بحث، تصميم مي‌گيرند كه سازماني به نام سازمان صهيونيزم جهاني درست كنند كه سه وظيفه را به عهده بگيرد:
1. مليّت بخشي به يهود
آنان مي‌گفتند چيزي به نام ملت يهود وجود ندارد يهودي‎ها در ملت‌هاي دنيا پراكنده‌اند و هويتي ملي ندارند؛ 2. يافتن وطن براي آنان؛ 3. تشكيل دولت.
از سال 1897 تا 1948 كه دولت اسراييل رسماً اعلام شد و بعد از آن، حدود سي كنگره، يعني هر سالي تقريباً يك كنگره ـ كه گاهي نيز ممكن بود به دلايلي به تأخير بيفتد ـ تشكيل شده است. اولين تصميمي كه در اين كنگره‌ها گرفته شد اين‎كه سازمان جهاني صهيونيزم تشكيل شود. در كنگره‌هاي بعدي بر تأسيس صندوق ملي يهود اتفاق نظر كردند و اين كه بودجه و پول و منابع مالي آن مشخص شود و اين صندوق، مسئول پشتيباني مالي از تمام فعاليّت‌هاي بعدي باشد. در كنگره‎ي سوم و چهارم بحث اصلي اين بود كه وطن كجا باشد؟! از قبل هر يك از اين‌ها به دنبال اين بود كه يهوديان را در جهان شناسايي، و براي هر يك از آنان پرونده‌اي درست بكند كه مشخص شود چه وضع و امكانات و ضعفي دارد.
اين كار را تقريباً طي سه چهار سال انجام دادند و توانستند يهودي‌ها را سرشماري و شناسايي بكنند و در كنگره‌هاي سوم و چهارم، تقريباً نوعي از مليت يهود را مشخص نموده بودند و بحث اين بود كه آن وطن كجا باشد؟ در كنگره‎ي چهارم دو نظر متفاوت ارائه شد.@#@ يك نظر اين بود كه آن وطن اوگاندا باشد و نظر ديگر اين بود كه آن وطن، فلسطين باشد. آنچه كه در تاريخ نقل شده است اين است كه نظر انگليسي‌ها در آن زمان اوگاندا بوده است؛ امّا نظر بيش‌تر يهودي‌هاي روسيه و آمريكا و لهستان بر فلسطين بود؛ جاهاي ديگري مثل آفريقاي جنوبي، آرژانتين نيز مطرح بودند، ولي دو نظر عمده بر اوگاندا و فلسطين بود؛ بالاخره تصميم مي‎گيرند كه هيأت‌هايي بفرستند و موقعيت آن دو كشور را بررسي بكنند كه چه تعداد يهودي در آن‌جا زندگي مي‌كنند و چقدر امكان استقرار جامعه‎ي يهود در آن جا وجود دارد و موقعيت آن‎جا چگونه است.
بعد از تحقيق و تهيّه‎ي گزارش، در كنگره‎ي بعدي به اين نتيجه مي‌رسند كه آن وطن، فلسطين باشد و متأسفانه در كنگره‎ي ششم كه تقريباً در اوايل قرن بيستم بود، اين تصميم قطعي مي‌شود. از جلسات بعدي بحث بر سر اين بود كه فعاليّت‌هاي خود را حول استقرار جامعه‎ي يهود در فلسطين و فعاليّت خارجي در ارتباط با بحث‌هاي يهودي‌ها‌ در جهان تقسيم بكنند. يك گروه مأمور مي‌شوند كه به فلسطين اشغالي بروند و در آن جا فعاليّت كنند و زمينه‌ها و تمهيدات لازم را براي يهودي‌ها آماده بكنند و گروهي هم در خارج از فلسطين براي پيگيري بحث يهودي‌ها فعاليّت داشته باشند.
در كنگره‎ي هشتم و نهم صهيونيزم جهاني بحث بر اين بود كه آيا ما به شكل مستقل همه‎ي اين شعارها و افكارمان را دنبال بكنيم؟ يا با كمك قدرت‌هاي بزرگ؟ در آن‎جا اختلاف مي‌شود؛ نظر بعضي‌ها اين بود كه ما كاري به قدرت‌هاي بزرگ (كه در آن زمان بريتانيا در رأس بود و آمريكا و آلمان و كشورهاي ديگر هم مطرح بودند)، نداشته باشيم و مستقل از اين‌ها افكارمان را دنبال بكنيم؛ امّا يك نظر قوي در آن كنگره اين بود كه ما به تنهايي نمي‌توانيم هم مليّت‌سازي، هم وطن‌سازي و هم دولت‌سازي كنيم و اين كار بدون همكاري و مساعدت قدرت‌هاي بزرگ امكان ندارد. نهايتاً افراد ذي‌نفوذي از سازمان اقليمي انگلستان كه در كنگره بودند و با قدرت بريتانيا همكاري داشتند، اين فكر را جا مي‌اندازند كه ما بدون همكاري بريتانيا نمي‌توانيم اين كار را انجام دهيم. در كنگره‎ي هشتم و شايد مثلاً در نيمه‎ي اوّل دهه‎ي اوّل قرن بيستم، يعني تقريباً سال 1905 تصويب مي‌شود كه با همكاري بريتانيا و ساير كشورهاي بزرگ، اين افكار را دنبال كنند.
در كنگره‎ي بعدي، بحث بر سر اين بود كه بعد از تشكيل دولت اسراييل در سال 1948 آيا مأموريت اين سازمان تمام شده است و بايد فعاليّت آن پايان يابد يا نه؟ و نهايتاً تصويب مي‌شود كه سازمان جهاني صهيونيزم و آژانس بين‌المللي يهود، كه در آمريكا مستقر است، به عنوان عقبه و مادر دولت اسراييل در آمريكا باقي بماند و فعاليّت‌هاي خود را دنبال كند و رژيم صهيونيستي هم در فلسطين كار خود را انجام بدهد. در واقع اين توافق، شايد در دهه‎ي چهلِ قرن بيستم، يعني 1940 به بعد انجام شده است. در جلسات و كنگره‌هاي بعدي كه به سال پنجاه برمي‌گردد، تصويب مي‌شود كه سازمان جهاني صهيونيستي يك مأموريت جهاني، و دولت اسراييل يك مأموريت منطقه‌اي داشته باشد. در واقع به اين شكل تقسيم كار مي‌شود كه رژيم صهيونيستي مثل يك نيروي عمل كننده و به اصطلاح يك لشكر از يك ستاد، به يك منطقه اعزام مي‌شود تا افكار و نظرات و منافع خود را در آن منطقه تعقيب كند و آن ستاد اصلي، همان آژانس بين‌المللي يهود و سازمان صهيونيزم جهاني است كه در آمريكا مستقر است.
در مجموع به اين نتيجه مي‌رسيم كه دولت اسراييل (كه الآن هست) و ساير فعاليّت‌هايي كه صهيونيست‌ها الآن در جهان مي‌كنند، همه زاييده‎ي سازمان صهيونيست جهاني است كه حدود صد و بيست سال است كه كار خود را شروع كرده و مركزيّت آن امروز در آمريكاست.
اسراييل علاوه بر مأموريت منطقه‌اي يهودي، مأموريت حفظ منافع آمريكا را هم به عهده دارد؛ يعني در واقع هم بايد منافع آمريكا و قدرت‌ها را در منطقه‎ي خاورميانه و جهان اسلام و خليج فارس تأمين كند و هم افكار و آرمان‌هاي يهودي را؛ و سازمان صهيونيزم جهاني در آمريكا نقش جهاني را بازي مي‌كند؛ يعني منافع و آرمان‌هاي يهودي را در كلّ عالم دنبال مي‌كند؛ و اگر امروز در آمريكا نفوذ دارند و در واقع افكار خود را به وسيله‎ي سياست‌هاي آمريكايي تعقيب مي‌كنند، براساس اين تقسيم‌بندي است.
آژانس بين‌المللي يهود يا همين سازمان صهيونيستي، در بعضي كشورها سازمان‌هاي اقليمي دارد كه شعب اصلي آن در آلمان، انگلستان، روسيه، لهستان و چك اسلواكي ـ كه الآن چك و اسلواكي شده است ـ مي‌باشد.
در ساير كشورها سازمان آنها درجه‎ي دو است. آنها در فرانسه، روماني، اتريش، آفريقاي جنوبي، بلغارستان و هلند دفاتر فرعي داشته، هر يك از اين‌ها وظايف مشخص و معيني دارند.
كيفيت شكل‌گيري دولت صهيونيستي
همان طور كه گفته شد، سازمان جهاني صهيونيزم، همه‎ي زمينه‌هاي لازم را براي تأسيس يك دولت در فلسطين اشغالي در طول پنجاه سال، ايجاد كرد. به اين شكل كه گروه‌هاي تروريستي هاگانا، اِشترن، پارماخ، ايرگون كه حدوداً بعد از فروپاشي حكومت عثماني، سال 1917 به بعد و قيموميّت بريتانيا بر سرزمين فلسطين شكل گرفته بودند و مشغول كارهاي تروريستي عليه فلسطيني‌ها و در جهت اهداف اسراييلي‌ها و صهيونيست‌ها در فلسطين بودند، بعد از تشكيل دولت اسراييل در سال 1948 سيستم نظامي و امنيتي رژيم اسراييل را شكل دادند؛ يعني اين گروه‌ها دو بخش عملياتي و اطلاعاتي داشتند. بخش عملياتي آنها ارتش اسراييل، و بخش اطلاعاتي آنها سيستم اطلاعاتي اسراييل شد.
فعاليّت‌هاي اقتصادي
حدود سال 1920 به بعد، بعد از فروپاشي حكومت اسلامي و قيموميّت انگليس و در زير سايه‎ي حمايت انگليسي‌ها، شهرك‌هاي اقتصادي و صنعتي شروع به كار كردند كه معروف به شهرك‌هاي كيبودس بودند. اين شهرك‌‌ها يا كشاورزي بودند و يا صنعتي. در شهرك‌هاي كشاورزي همه‎ي امكانات لازم براي كشاورزي را به شكل خودكفايي تعبيه مي‌كردند و شهرك‌هاي صنعتي نيز كارخانه و كارگر داشت و خانه و مسكن و همه‎ي خدمات شهري، آموزشي و مدرسه را داشتند. يهودي‌ها از سرتاسر عالم به اين شهرك‌ها داخل مي‌شدند و كاري هم به بيرون نداشتند و دور آنان هم محاصره بود و اين‌ها، هم از جهت امنيتي، مسلح و مسئول حفظ و تأمين جان خود بودند و هم بايد يك كار اقتصادي را شروع مي‌كردند. اين‌ها از سال 1920 شروع كرده بودند و تا سال 1948 ده‌ها و صدها شهرك كشاورزي و صنعتي را در فلسطين ايجاد كردند.
فعاليّت‌هاي علمي و آموزشي
تدوين زبان ملي (عبري، اسراييلي) يكي از فعاليّت‌هاي فرهنگي آنان بود. اين زبان عبري كه در اسراييل است غير از عبري توراتي است. اين‌ها همان سال‌هاي 1900 به بعد سازماني را مسئول تدوين يك زبان ملي كردند؛ البتّه ريشه و اساس آن، عبري عبراني و توراتي است؛ امّا تقريباً بيش از هفتاد درصد تغييرات در آن داده شده است؛ يعني الآن يك يهودي ايراني نمي‌تواند زبان عبري اسراييلي را بفهمد. اگر يك يهودي ايراني يا مليّت ديگر بخواهد به اسراييل برود، بايد يك سال قرنطينه بشود و زبان را به او ياد بدهند و بعد وارد جامعه‎ي صهيونيستي شود. چون گفتند ما مليت نداشتيم و يكي از شاخص‌هاي اصلي مليت بحث زبان است؛ لذا چندين سال وقت گذاشتند و يك زبان براي خودشان تدوين كردند. دانشگاه‌هايي در تلاويو و حيفا، از همان سال‌هاي 1930 راه انداختند. مراكز ديني براي بحث‌هاي فرهنگي ـ ديني تأسيس كردند و تا سال 1948 مؤسسات مختلفي را راه انداخته بودند. اسراييل الآن قانون اساسي ندارد؛ قانون اساسي اسراييل در واقع، همان مرام‌نامه و اساس‌نامه و اصول اصلي منشور سازمان صهيونيستي جهاني است كه در آمريكا مستقر است و مجلسي است كه قوانين موضوعه‌اش را تصويب مي‌كند. فعاليّت‌هاي سياسي و سياست خارجي اسراييل از همان سال‌هاي بعد از 1920 شروع شده بود. هر يهودي در هر كشوري كه بود از نفوذ خود در ارتباط با ساير كشور استفاده كرده و سياست يهودي‌ها را با آنها تنظيم كرده بود و قبل از آن‌كه دولت اسراييل در سال 1948 رسمي اعلام شود، شخصيت‌هاي يهودي با كشورها مراوده و ارتباط و همكاري داشتند و سياست‌هاي خودشان را مشخص كرده بودند.
منابع مالي و بودجه
بحث دومين كنگره، تصويب صندوق ملي يهود بود و الآن هم بودجه‎ي اصلي اسراييل از همان صندوق، كه در آمريكا مستقر است، تأمين مي‌شود؛ يعني سرمايه‌گذاري اصلي اسراييل در دست خود رژيم اسراييل و فلسطين نيست، بلكه سرمايه‎ي اصلي رژيم اسراييل در دست صندوق ملي يهود در آمريكاست و سرمايه‌گذاري‌هاي كلان اسراييل هم در كشورهاي خارجي، مانند فرانسه، آلمان، انگليس و آمريكا و جاهاي ديگر است.
سردم‌داران حكومت از قبل مشخص بودند؛ يعني همين‌هايي كه در كنگره‌هاي كذايي شركت مي‌كردند. در هر كنگره چهارصد، پانصد تا ششصد نفر بودند و در مجموع طي اين چهل، پنجاه سال، نزديك سه چهار هزار عضو برجسته‎ي يهودي در اين كنگره‌ها بودند و اين‌ها حكومت اسراييل را اداره مي‎كردند. تغيير بافت جغرافيايي در فلسطين از قبل صورت گرفته بود؛ يعني بعد از قيموميّت بريتانيا و با مساعدت آنها، شروع به تغيير بافت جغرافيايي و جمعيتي و انساني كردند؛ زمين فلسطيني‌ها را مي‌خريدند و يا آنان را بيرون مي‌كردند و جاي آنها يهودي مي‌گذاشتند و مناطقي كه اصلاً يهودي نبود، به هر شكل و با هر ترفندي، يك يهودي‌ها در آن وارد مي‌كردند و در روستاها و شهرها يكي پس از ديگري (مخصوصاً در شمال و جاهاي ديگر) يهودي‌ها را در طول سي چهل سال قبل از اعلام رژيم اسراييل وارد كردند.@#@ مسكن، خدمات عمومي، شهرك و خانه درست شده بود.
اسراييل، اين طفل نامشروع، قبل از سال 1948 كه رسمي اعلام شد، متولد شده بود، و در سال 1948 فقط اسم‌گذاري كردند، همه‎ي اين‌ها در سايه‎ي حمايت بريتانيا و بعدها آمريكا بود. البتّه كشورهاي ديگري مثل آلمان، فرانسه، چك اسلواكي و لهستان همكاري‌هاي جدي داشتند؛ بخشي از اين‌ها در انتقال يهودي‌ها، بخشي در مسائل مالي و بخشي در مسائل نظامي و بخشي در مسائل سياسي. در سازمان ملل متحد، قبل از 1948 همه‎ي زمينه‌هاي لازم تعبيه شده بود؛ يعني تقسيم فلسطين و به رسميت شناختن اسراييل آماده بود. به محض اين‌كه در سال 1948 بن‎گوريون تأسيس دولت اسراييل را اعلام كرد، سازمان ملل متحد، روسيه، فرانسه، آلمان و آمريكا، بعد از سه روز و بقيه هم بعد از چهار روز يا يك هفته آن را به رسميت شناختند.
بايد اعتراف كنيم كه يهودي‌ها در كارشان جدي بودند. فكر و برنامه‌ريزي كردند كه پروتوكول‌هايي كه در صد و بيست سال پيش تصويب كردند، الآن درست همان پروتوكول‌ها عمل مي‌شود.
فكر و برنامه‌ريزي و تدبير كردند و جدي هم بوده‌اند. سران اسراييل، مثل شارون، رابين، شامير و بگين كساني بودند كه در سال‌هاي 1930 در همين گروه‌هاي تروريستي هاگانا و اِشترن و ايرگون فعال بودند و الآن هم شارون با هفتاد و چند سال سن، كار خود را فعال انجام مي‌دهد.
در مقابل، فلسطيني‌ها متأسفانه دوران بسيار پرفراز و نشيبي داشته‌اند و در بعضي فرازها بسيار بد بوده و در بعضي از مقاطع خوب عمل كرده‌اند؛ مثل شهيد عزّالدين قسّام، شايد تا حدودي جمال حسيني و شهيد عبدالقادر حسيني و بعضي‌ ديگر؛ امّا خيلي هم غفلت كرده‌اند.
زماني كه يهودي‌ها قبل از 1948 زبان و شهرك ايجاد مي‌كردند، بافت جمعيتي را عوض مي‌كردند، خانه‌ها و زمين‌ها را مي‌خريدند و فعاليّت مي‌كردند، متأسفانه اين‌ها خام بودند و غفلت داشتند و به طور جدي در مقابل صهيونيست‌ها و يهودي‌ها در نيامدند.
نوع حكومت رژيم صهيونيستي
نوع حكومت رژيم صهيونيستي، در واقع نوعي دموكراسي پارلماني است؛ يعني اساس حكومت را پارلمان تشكيل مي‌دهد. اصلاً قانون اساسي ندارد. عرض كردم كه قانون اساسي آن، همان اساس‌نامه‎ي سازمان صهيونيستي، كه در آمريكاست، مي‌باشد. امّا قوانين اداري و مدني آنان را مجلس وضع مي‌كند و قانون شناور است. نوع حكومت آنان مثل انگليس است، رئيس جمهوري دارد كه براي مدت پنج سال انتخاب مي‌شود؛ امّا مقامش كاملاً تشريفاتي است و مسئوليت خاصي ندارد.
البتّه رئيس جمهور فعلي آن هم متأسفانه ايراني است. شخصي است كه شايد تا دوازده سالگي هم در ايران بوده است و به زبان فارسي هم خوب صحبت مي‌كند.
نخست‌وزير، بالاترين پست سياسي و اجرايي حكومت اسراييل است؛ يعني در واقع در حكومت اسراييل بيش‌ترين قدرت در دست نخست‌وزير است كه بايد توسط مجلس و از بين گروهي كه بيش‌ترين نماينده را در مجلس دارد انتخاب شود. اگر هيچ گروهي اكثريت را نداشت بايد با يك گروه ديگر ائتلاف كند. تقريباً در ده، پانزده سال گذشته، هيچ گروهي نتوانسته است رأي اكثريت را بگيرد و معمولاً ائتلافي بوده و يكي از آسيب‌پذيري‌هاي حكومت اسراييل هم همين بحث است.
البتّه يك نوع دموكراسي مدل غربي در آنها حاكم است؛ چرا كه سردم‌داران اصلي، همان اشكنازي‌ها هستند كه بيش‌تر از غرب آمده‌اند و به قول معروف، سِقافَت و فرهنگشان فرهنگ غربي است و اين رقابت گروه‌ها و احزاب، براساس جامعه‎ي مدني‌اي كه دارند، جدي است. اخلافاتشان جدي است، نه ساختگي. همين حزب ليكود، كار و بقيه‎ي گروه‌ها اختلاف دارند و اين اختلاف، گاهي در مجلس باعث مي‌شود كه نظام آنان در آستانه‎ي بحران هم قرار بگيرد؛ امّا به هر حال، نهايتاً با هم ائتلاف مي‌كنند. هيأت وزيران توسط نمايندگان مجلس انتخاب مي‌شوند و تحت نظر نخست‌وزير عمل مي‌كنند. قوه‎ي قهريه، ارتش و سيستم امنيتي كاملاً توسط نخست‌وزير انتخاب و اداره مي‌شوند. در مجموع مي‌توان گفت كه حكومت اسراييل، به نوعي از آژانس بين‌المللي يهود در آمريكا تأثير مي‌پذيرد؛ مثل يك لشكري كه از طرف يك ستاد و يا به اصطلاح، يك فرمان‌دهي عقبه‌اي به منطقه اعزام شده باشد، تحت تأثير تدابير كلان آژانس بين‌المللي يهود در آمريكا عمل مي‌كند. كنگره‌اي به نام ايپاك، هر سال در آمريكا برگزار مي‌شود و همه‎ي اعضاي يهودي‌‌ها، هم از فلسطين اشغالي و هم از سرتاسر جهان در آن‎جا جمع مي‌شوند و سياست‌هاي كلي خود را در طول سال انجام مي‌دهند. اين كنگره (ايپاك) در واقع ادامه‎ي همان كنگره‌اي است كه در سال 1897 توسط هرتزل در بال سوئيس تشكيل شده بود. مردم هم در انتخاب نمايندگان و هم نخست‌وزير، رأي مي‌دهند. البتّه نخست‌وزير را قبلاً مجلس انتخاب مي‌كرد، امّا چند سالي است كه مردم مستقيماً او را انتخاب مي‌كنند.
اسراييل تاكنون تقريباً هفت رييس جمهور و هشت نخست‌وزير عوض كرده و پانزده دوره‎ي مجلس و بيست و هشت دوره‎ي دولت را پشت سر گذاشته است. علّت اين كه تعداد دولت بيش‌تر است، اين است كه در اثر اختلاف، مثلاً دولت كه بايد چهار سال باشد بعد از شش ماه يا يك سال ساقط شده است و دولت ديگري سر كار آمده است. تفكيك قوا در حكومت اسراييل تا حدودي برقرار است.
تهديدات رژيم صهيونيستي
رژيم صهيونيستي بيش‌تر متأثر از آژانس بين‌المللي يهود در آمريكاست. شايد خطر آژانس بين‌المللي يهود در آمريكا براي ما به مراتب بيش‌تر از رژيم صهيونيستي هم باشد؛ زيرا در آمريكا هم لوبيِ صهيونيستي بر حكومت و هيأت حاكمه‎ي آمريكا فشار وارد مي‌كند و هم اين‌كه هيأت حاكمه و سردم‌داران آمريكا، يهودي‌ هستند؛ يعني حكومت آمريكا متشكل از يك عدّه آمريكايي، مسيحي يا مذاهب ديگر و يك لوبي صهيونيستي به صورت جدا و مستقل نيست، بلكه تركيبي است از فشار لوبي صهيونيستي، به علاوه‎ي خود يهودي‌هايي كه در حكومت حضور دارند؛ يعني در كنگره و سنا و وزارت خارجه و پنتاگون و كاخ سفيد و سيستم‌هاي امنيتي و قدرت اقتصادي و تبليغاتي و همه‎ي شئون آمريكا، يهودي‌ها هستند. از رئيس جمهور تا داخل كاخ سفيد، مشاورين امنيّت ملي كاخ سفيد و در وزراي خارجه، معاونين، مدير كل‌ها و فرمان‌دهان در پنتاگون و در سي آي اِي و جاهاي ديگر، خصوصاً در كنگره‌ها يهودي وجود دارد. خانم آلبرايت، وقتي وزير خارجه‎ي آمريكا شد، بعد از يك ماه اعلام كرد كه من تازه فهميدم كه يهودي‌ هستم و مادرم يهودي است (يهودي‌ها اعتقادشان اين است كه يهوديت از مادر منتقل مي‌شود نه از پدر؛ يعني اگر يك پسر يهودي با يك دختر غير يهودي ازدواج كند، فرزندش را به عنوان يك يهودي قبول ندارند) و لذا به همين خاطر در ايپاك جشن گرفت. نيكسون و بقيه كه مشخص بودند. آقاي رايس، هماهنگ كننده‎ي مذاكرات آمريكا در صلح خاورميانه بودـ كه از سال 1990 شروع و تا حدود سال 2000 ادامه داشت و از سال 2000 به بعد انتفاضه شد و متوقف شد، يعني عرب‌ها و اسراييل يك طرف و آقاي رايس مشرف بر اين هيأت‌ها بود. آقاي رايس خودش مي‌گويد: من يهودي هستم، و يهودي هم هست. اين آقا چه طور مي‌خواهد، مثلاً حقوق فلسطيني‌ها را در مقابل يهودي‌ها به آنان بدهد؟ از اين رو، مشكل بيش‌تر آن‎جاست؛ و رژيم صهيونيستي كاملاً تحت تأثير سياست‌هايي است كه در آنجا اتخاذ مي‌شود.
امّا رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي دو مأموريت اساسي دارد: يك مأموريت يهودي و صهيونيستي و يك مأموريت ـ به خاطر همكاري‌اي كه از روز اوّل با قدرت‌هايي مثل بريتانيا و آمريكا كرده‌اند ـ ژاندارم بودن براي سياست‌هاي منطقه‌اي آمريكا و قبلاً هم بريتانيا.
رژيم صهيونيستي از نظر نظامي و هم‌چنين سيستم امنيتي، يك قدرت بسيار بالايي است. قدرت تبليغاتي بالايي دارد، حتي در فلسطين اشغالي. رژيم صهيونيستي در حدود سي سال پيش، وقتي مي‌خواست مهاجر بپذيرد (مثلاً براي سال 1990 صدهزار يهودي مي‌خواست)، مشخص مي‌كرد كه در اين تعداد بايد چه رشته‌ها و تخصص‌هايي وجود داشته باشد و آن را به آژانس بين‌المللي يهودي در آمريكا مي‌داد و آنها براساس درخواست اسراييل، يهودي‌ها را گزينش و اعزام مي‌كردند؛ مثلاً صد پزشك و مهندس، ده آرايشگر، بيست رقّاصه، صد هنرپيشه، و صدتا فلان...؛ يعني همان طور كه عرض كردم گويا لشكري است كه از ستادش مأموريت مي‌گيرد و وقتي هم كه امكانات مي‌گيرد، يهودي را بر اساس نوع رشته و تخصص و درخواست آنان جلب مي‌كند؛ و آن آژانس براي يهودي‌ها پرونده دارد و براساس آن براي آنان نيرو مي‌فرستد. تهديدات رژيم صهيونيستي را به سه دسته مي‌توان تقسيم‌ كرد:
تهديدات سخت، نيمه سخت و نرم. اگر تهديدات سخت را به معناي تهاجم نظامي بگيريم، الآن اين در توان رژيم اسراييل نيست؛ البتّه بحث سلاح‌هاي پيشرفته‌اي را كه آنها مطرح مي‌كنند و اتهامي را كه در مورد سلاح اتمي به ما مي‌زنند، بحث ديگري است؛ امّا احتمال تهاجم به كشور ما براساس حمله به مراكز سياسي ـ اقتصادي و حكومت، براي رژيم اسراييل متحمل نيست؛ چرا كه اسراييل مي‌داند كه در هرگونه تهاجمي عليه كشور ما، ممكن است كه آغازگرش او باشد، امّا پايانش به دست او نيست و كشور ما از قدرت پاسخ‌گويي بالايي برخوردار است.@#@ تهديدات بعدي، تهديدات نيمه سخت است. تهديدات نيمه سخت، نوعي اخلال در روابط ما در منطقه، در مسائل امنيتي ما در منطقه، در ارتباطات ما با كشورهاي ديگر، مثل تخريب روابط ما با تركيه، كشورهاي آسياي ميانه، در ارتباط با كردهاي عراق، خليج فارس و جاهاي ديگر، بعضي از فعاليّت‌هاي مخرّبي كه در روابط ديپلماتيك ما با ساير كشورها، مانند روسيه داشته و تبليغات رسانه‌اي (چه از نوع اخلال در سيستم مخابراتي ما و چه از نوع بحث فرهنگي آن در ارتباط با جنگ رواني) داشته و الآن هم دارد. امّا تبليغات نرم كه بيش‌تر فرهنگي است و سعي در ايجاد اخلال در مسائل داخلي، تقوت گروه‌هاي مخالف، تخريب افكار جهاني و تأثير بر بعضي از سازمان‌هاي جهاني عليه ما را داشته است و دارد. رژيم صهيونيستي در اين مقوله‌ها با هماهنگي و همكاري آمريكا عليه ما نقش بازي مي‌كند. آنها رسماً اعلام كردند كه خواهان سرنگوني كشور ما هستند، و نوع حكومت كشور ما را نمي‌پسندند و حكومت ديني را در ايران نمي‌خواهند. حرفشان اين است كه چرا ما با اسراييل اصطكاك داريم؟ آنها حكومتي مثل حكومت شاه را مي‌پسندند كه در خدمتشان باشد و حكومت فعلي را اصلاً نمي‌پسندند و بخشي از مخالفت آنان به بحث‌هايي كه ما با فلسطيني‌ها و جهان اسلام و عرب داريم برمي‌گردد.
البتّه قدرت ما در مقابله با اسراييل، در طول بيست سال گذشته، بالا بوده است و اگر ما يكي از نمودهاي قدرت خودمان را حزبُ الله لبنان فرض بكنيم، حزب الله لبنان تقريباً طي هجده سال توانست اولين بار طعم تلخ شكست را به اسراييلي‌ها بچشاند. از سال 1948 تا سال 2000 هيچ‎گاه عرب‌ها شكستي را به رژيم صهيونيستي تحميل نكرده بودند و هميشه يا پيروز مطلق بود و يا پيروز نسبي. تنها موردي كه اسراييلي‌ها به طور مطلق شكست خوردند عقب‌نشيني آنان، به آن شكل، از جنوب لبنان بود؛ و همه‎ي اين‌ها را به حساب ما مي‌گذارند.
رژيم اسراييل وقتي ديد حزب‌اللهي كه يك گروه كوچك بود و از سال 1985 كارش را شروع كرد، در سال 1999 شكست خودش را تحميل كرد، احساس كردند كه جمهوري اسلامي اين قدرت را در جهان اسلام و عرب دارد كه قدرت‌هاي بيش‌تري را عليه اسراييل بسيح كند؛ از اين رو از ما خوف دارند و سعي مي‌كنند كه تا حدودي لحن خود را تغيير دهند؛ مثلاً وزير امور خارجه‎ي اسراييل، حدود چهار، پنج سال پيش، در مجلس اسراييل اعلام كرد كه ما هيچ‎گاه نگفتيم كه رژيم ايران سرنگون بشود و ما در هيچ جا خواهان حمايت از مخالفين ايران نشديم؛ و اين نتيجه خوف و رُعبي بود كه در جنوب لبنان بر اين‌ها حاكم شد و اين‌ها احساس كردند كه گروه‌هايي مثل حزب الله كه در فلسطين و جاهاي ديگر زيادند و مي‌توان آنها را بسيج كرد، تا حدود زيادي كيان اسراييل را با مخاطره روبه‌رو مي‌كنند؛ امّا ما نبايد تهديد اسراييل را به تهديد سخت و تهاجم نظامي محدود بدانيم و بگوييم كه اسراييل نمي‌خواهد تهاجم نظامي كند. تهديدات نرم و نيمه‌سخت را نبايد فراموش كرد.
تهديد نيمه سخت و نرم اسراييل به قوت خويش باقي و فعال است.
پيش‎درآمد[1]
نگاه اجمالي به زمينه‎‎هاي شكل‎گيري غده‎ي سرطاني صهيونيسم اسراييل
تهديد نظامي، سيطره‎ي مخرب اقتصادي بر اقتصاد جهان، نفوذ در سياست جهاني، تسلط و استيلا بر امكانات فرهنگي توسط صهيونيسم اسراييل، هر ناظر انديشمندي را به عمق فاجعه‎اي كه در حال تحقق است آگاه مي‎سازد.
صهيونيسم را بايد محصول و ثمره‎ي خصلت‎هاي دروني بخشي از قوم يهود دانست كه در شاخصه‎هايي هم‎چون: پول‎پرستي،[2] خيانت‎پيشگي،[3] قساوت و سنگدلي،[4] پيمان‎شكني[5]، نژادپرستي[6] و نظامي خلاصه مي‌شود و امروز نيز به گونه‎اي آشكار، در اين قوم خون‎ريز و فتنه‎گر جلوه‎گر و نمايان است.
در نژادپرستيِ صهيونيست‎ها همين بس كه سازمان ملل نيز در سال 1975 م، ضمن قطع‎نامه‎اي، صهيونيسم را نوعي نژادپرستي خواند و در كنگره‎هاي گوناگون بين‎المللي، اصول نژادپرستانه‎ي صهيونيسم محكوم شده است.[7] رفتار توهين آميز صهيونيست‎ها با مسيحيان، مسلمانان، اعراب و ديگر ملل جهان به‌خوبي حاكي از اين خصلت خطرناك است و خاطره‎ي اقدامات و جنگ افروزي نازي‎ها را تداعي مي‎كند.
دامنه‎ي تبعيض نژادي صهيونيست‎ها، حتّي خود يهوديان را نيز در بر مي‎گيرد؛ هم‌چنان كه: «درجه‌بندي يهوديان توسط صهيونيست‎ها در سرزمين‎هاي اشغالي كه مدعيان نژاد برتر هستند، هر روز بر گسترش و شدت آن مي‎افزايند. اقدامات انجام شده عليه سياه‎پوستان يهودي، كه بر مبناي آن اسراييل از خاخام‎هاي يهودي خود در ايالات متحده خواسته است كه ديگر به هيچ سياه‌پوستي اجازه ندهند به دين يهود بگرود، اين كه نخست وزير اسراييل در سي‎ام آوريل 1984 م اعلام كرد به زودي تمام سياه‌پوستان يهودي را از اسراييل بيرون خواهيم ريخت.»[8] و صدها شاهد ديگر، پرده از واقعيت انكارناپذير رشد نژادپرستي از سوي اين غده‎ي سرطاني برمي‎دارد.
صهيونيست‎ها در پيش‌برد اهداف شوم خود، حتّي دين يهود را ملعبه قرار داده‎ و از آن استفاده‎ي ابزاري نموده‎اند. مراجعه به متون تورات تحريف شده، براي توجيه تهاجمات و قتل‌عام‎ها، از اصول سياست اسراييل است؛ در حالي كه به گفته‎ي روژه‌گارودي «استفاده‎ي خون‌بار از متون مذهبي براي توجيه سياست جنايتكارانه، هيچ گونه پايه و اساس ديني ندارد، بلكه به علت برداشت افراط‌گرايانه از متون مقدس است؛ اين برداشت به صورت يك كلاه‌برداري نژادپرستانه در آمده است».[9]
جالب اين است كه از «هرتزل»[10] گرفته تا بلندپايه‎ترين رهبران اسراييل، خود را فردي با‎ايمان معرفي نموده و براي توجيه مواضع خود از كتاب تورات بهره مي‎گيرند. «سوء استفاده‎ي صهيونيست‎ها از يهوديت، نه تنها موجب خشم و انزجار بسياري از محافل يهودي و يهوديان حقيقي نسبت به اين پديده‎ي سرطاني گرديده است كه حتّي عامل اصل دوري و بيزاري و روي‎گرداني بسياري از يهوديان از اين دين شده است. از همين رو بسياري از يهوديان اروپا، خود، دين يهود را قبول ندارند و از آموزش عقايد اين دين به فرزندانشان خودداري مي‎كنند.»[11]
جداي از تهديدات ناشي از خصلت‎هاي ذاتي اين دسته از يهوديان، توجّه به محصول اين خصلت نيز هشدار دهنده است.
غده‎ي سرطاني اسراييل را بايد شاخه‎اي از قدرت نظامي استكبار جهاني دانست كه به صورت تهديد كننده‎اي رو به تقويت است؛ هر چند به گفته‎ي روژه گارودي: «قدرت مشت يهودي، از دستكش فولادين آمريكايي است كه آن را در برمي‎گيرد و از دلارهايي است كه آن را پرمي‎كند.»[12] و هم‎چنين مي‎نويسد: «امريكا حدود نود و پنج درصد نيازهاي اسراييل را تأمين مي‎كند و اگر آمريكا از تأمين بودجه و اسلحه خودداري كند، اسراييل دچار فاجعه‎اي سهمگين خواهد شد.»[13] و اين به دليل نقش ممتازي است كه اسراييل بر سياست جهاني آمريكا، به عنوان ژاندارم منطقه و حوزه‎هاي نفتي خاورميانه ايفا مي‎كند؛ نقشي كه قبلاً ‌شاه ايران در تضمين كنترل خليج فارس، به ويژه تنگه‎ي هرمز ايفا مي‎كرد».[14]
در پرتو كمك‎هاي بي‎دريغ آمريكا به وليده‎ي نامشروعش، امروز امكانات نظامي اسراييل برخوردار از تكنولوژي فضايي پيش‌رفته شده، به گونه‎اي كه رژيم صهيونيستي در مي 1986 م به عنوان سومين كشور، پس از انگلستان و آلمان به جنگ ستارگان پيوست. اين تكنولوژي فضايي توانست اين رژيم را قادر سازد كه در بازار عظيم نظامي،‌با آمريكا نيز به رقابت پردازد.[15] استفاده از ربات‎هاي پيش‌رفته،[16] ماهواره‎ي جاسوسي فضايي با نام «افق ـ 5»[17] سلاح‎هاي كشتار جمعي شيميايي و ميكروبي،[18] در كنار ترويج و تأكيد بر آمادگي نظامي همگاني در اسراييل را بايد هشدار جدي و بيدار باش صريح براي مسلمانان جهان و منطقه دانست كه آهنگ «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه»[19] را بر گوش‎هاي شنوا طنين انداز مي‎كند.
اين رژيم، نه تنها در بعد نظامي كه در زمينه‎ي اقتصادي نيز زنگ خطري جدي را به صدا درآورده است؛ هم چنان كه با تغذيه از ترلياردرهاي يهودي معروف، هم‌چون «ماركس سبنسر» كه به تنهايي ساليانه ميليون‎ها ليره‎ي استرلينگ به نظام صهيونيستي كمك مي‎كند،[20] كمك‎هاي اقتصادي امريكا كه تا سال 1996 بالغ بر 77/72 ميليارد دلار بود، و بودجه‌ي سالانه كه بيش از شش ميليارد دلار است، معافيت مالياتي يك ميليارد دلاري كه 96% كالاهاي صادر شده از اسراييل به آمريكا را در برمي‎گيرد،[21] غرامت سنگيني كه هر ساله از آلمان دريافت مي‌كنند[22] و سيطره‎اي كه بر منابع ثروت فلسطين دارد را مي‎توان به عنوان پشتوانه‎هاي عظيم اقتصادي اين منبع تهديد صلح و امنيت بين‎المللي دانست.
مهم‎تر از آنها سيطره‎ي رژيم صهيونيستي بر امكانات فرهنگي دنياست. «سه شبكه‎ي مهم تلويزيوني abc، cbs، nbc از ابتدا، تحت نفوذ كامل يهوديان قرار داشته‎اند و در cnn نيز مشاغل كليدي و پخش آگهي‎ها به طور عمده در اختيار يهوديان مي‌باشد.»[23] شركت‎هاي غول‎پيكر عرصه‎ي سينما، مانند «فاكس»، «گلومن» و «پارامونت» در چنگال قدرت يهود است؛ در دنياي سينماي كمدي رموزيكال نيز افرادي هم چون «وودي آلن» و «جري لوئيس» و ديگران يهودي‎الاصل‎اند، كه با حمايت‎هاي پنهان به سينما راه يافته و طرف‎داراني پيدا كرده‎اند.
سيطره‎ي صهيونيست‎ها بر عرصه‎ي سينما
ساخت فيلم‎هايي مثل «هديه» ساخته‎ي يهودي انگليسي «رابرت گلد اسميت» است كه مسلمانان عرب را انسان‎هايي هوس‎باز و بي‎هويت معرفي مي‌كند و فيلم تلويزيوني «گلدا» از سوي شركت «پارامونت» كه در ترسيم چهره‎اي جذاب از صهيونيست‎ها يك توفيق به شمار مي‎رود.[24]
تبليغات تجاري نيز بسيار تحت تأثير اعمال نفوذ صهيونيست‎ها است؛ به عنوان مثال در يكي از آگهي‎هاي تجاري در تلويزيون آمريكا، براي تبليغ صابون و نظاير آن از سوژه‎ي تخريب چهره‎ي اعراب و مسلمانان استفاده مي‌شود.[25] صهيونيست‎ها از همه‎ي ابزارهاي رسانه‎اي؛ هم‎چون خبرگزاري‎ها، مطبوعات مؤسسات آموزشي، تأتر و نظاير اين‎ها بيش‎ترين استفاده را براي ضربه زدن مسلمانان مي‎نمايند و در اين راستا از هيچ توهين و تحقيري فروگذار نمي‎كنند كه ذكر آنها مناسب با قداست محفل حاضر نيست.[26]
به راستي آيا چنين رژيمي يك خطر جهاني و منطقه‎اي نيست؟ وظيفه‎ي مسلمانان در برابر اين تهديد بين‎المللي چيست؟ فتواي حضرت امام در رساله‎ي توضيح المسائل در اين خصوص را حسن ختام سخن قرار مي‎دهيم.
ايشان فرموده‎اند: «اگر به واسطه‎ي توسعه‎ي نفوذ سياسي يا اقتصادي و تجاري اجانب، خوف آن باشد كه تسلط بر بلاد مسلمين پيدا كنند، واجب است بر مسلمانان، دفاع به هر نحو ممكن و قطع ايادي اجانب، چه عمّال داخلي باشند چه خارجي.[27]
[1] . حجت ‌الاسلام والمسلمين باقرزاده.
[2] . ر. ك: عفيف عبدالفتاح، طياره، يهود از نظر قرآن ترجمه‎ي علي منتظمي، ص 37.
[3] . سوره‎ي بقره، آيه‎ي 75 و ر. ك: محمد حسين، طباطبايي، تفسير الميزان، ج 3، ص 412، 413.
[4] . سوره‎ي بقره، آيه‎ي 74 و ر. ك: طياره، پيشين، ص 160 و نشريه‎ي اخبار و تحليل‎ها، شماره‎ي 17، سال 1381، ص 1.
[5] . سوره‎ي بقره، آية 84 ـ 85.
[6] . ر. ك: محمد تقي، تقي‎پور، توطئه‎ي جهاني، ص 45؛ مؤسسه‎ي مطالعات فلسطيني، سياست و حكومت رژيم صهيونيستي، ص 48؛ روژه گارودي، محاكمه‎ي صهيونيسم اسراييل.
[7] . ر. ك: علي جديد بناب، صهيونيسم (در دست چاپ)، مركز مطالعات و پژوهش‎هاي فرهنگي حوزه و ر. ك: تقي‎پور، ص 50.
[8] . تقي‎پور، توطئه‎ي جهاني، ص 50.
[9] . گارودي، پيشين، ص 18.
[10] . بنيان‌گذار صهيونيسم.
[11] . تقي‎پور، پيشين، ص 36.
[12] . روژه، گارودي، محاكمه‎ي صهيونيسم اسراييل، ص 156.
[13] . روژه گارودي، محاكمه‎ي آزادي، ص 36.
[14] . روژه گارودي، محاكمه‎ي صهيونيسم اسراييل، ص 147.
[15] . مؤسسه‎ي مطالعات فلسطيني، سياست و حكومت رژيم صهيونيستي، ص 192.
[16] . همان، ص 199.
[17] . ر. ك: هفته‎نامه پگاه حوزه، شماره‎ي 52، سال 1381، ص 10.
[18] . فصلنامه خاورميانه، سال دوّم، شماره 1، بهار 1374.
[19] . سوره‎ي انفال، آيه‎ي 60.
[20] . مير ابولفتح، دعوتي، نفوذ صهيونيسم در مطبوعات. ص 37.
[21] . ر. ك: پگاه حوزه، ش 49، سال 1381، ص 5.
[22] . ر. ك: اسدالله رضايي، بررسي سير تحول دولت در سرزمين فلسطين، ص 156 ـ 157.
[23] . علي اقليدي‌نژاد، ماهنامه‎ي مبلغان، ش 24، ص 63.
[24] . همان، ص 65.
[25] . همان، ش 25، ص 33.
[26] . ر. ك: ماهنامه مبلغان، ش 25، ص 36، و پگاه حوزه، ش 29، ص 60 و ش 1، ص 16 و ش 42، ص 31.
[27] . امام خميني (ره)، رساله‎ي توضيح‎المسائل، مسئله‎ي 2826.
سوال: ادعاهاي ارضي كه صهيونيست‌ها الآن در منطقه دارند چيست؟
جواب: اين يك بحث بسيار كليدي و حساس است كه مرز اسراييل از ديد اسراييلي‌ها كجاست؟ در كتاب‌هاي كارشناسان صهيونيستي هست كه مرز يهود قدرت اوست. تا جايي كه قدرت دارد، مرز ندارد. مثلاً الآن مي‌گويند كه ما فلسطين را كامل مي‌خواهيم و منظورشان نيل تا فرات است؛ و هدفشان از فرات، عراق نيست، بلكه كل خليج‎فارس است، آن هم با منطقه‎ي خاورميانه‎ي عربي. بخش جغرافياييِ خواستِ اسراييلي‌ها در اين منطقه، غير از خواست آژانس بين‌المللي در جهان است. يك ماه پيش آقاي شارون در ايپاك اعلام كرد كه فلسطين دو منطقه است و نهر اردن آنها را جدا مي‌كند، غرب نهر اردن و شرق نهر اردن. غرب نهر اردن، يعني فلسطين، مال ماست و شرق نهر اردن، يعني اردن، مال فلسطيني‌هاست و فلسطيني‌ها بايد آن‎جا بروند. شارون تقريباً در همين دو هفته پيش اعلام كرد كه بايد فلسطيني‌هاي 1948 و 1967 بيرون بروند. (يعني اين كه اسماً دولت اسراييل است) و اين خواست ماست.
پس من نمي‌توانم بگويم مرز اسراييل نيل تا فرات است؛ حتي نمي‌توانم بگويم كه كره‎ي خاك است، براي اين كه خودشان مي‌گويند كه مرز ما را قدرت ما مشخص مي‌كند؛ امّا آنچه كه در فلسطين گفته مي‌شود اين است كه كلّ فلسطين را مي‌خواهند و بايد همه‎ي فلسطيني‌ها به اردن بروند. كه يك اقليّتي به عنوان اقليّت درجه‎ي ده در فلسطين بمانند؛ امّا چيزي به نام ملت فلسطين را در فلسطين نمي‌خواهند و مي‌گويند كه فلسطيني‌ها بايد به نهر اردن بروند.
سوال: در ايران چه تعداد يهودي وجود دارند؟ و آيا يهوديان ايران با يهوديان فلسطين ارتباط دارند يا نه؟
جواب: شايد حدود كم‎تر از پانزده هزار نفر يهودي باشند و متأسفانه يهودي‌هايي نيز ارتباط داشته و تقريباً از سال 1948 رفته‌اند و بعدها هم رفتن آنها ادامه داشته است؛ امّا بعد از فروپاشي حكومت شاه، رفتن آنان سرعت گرفته است و در آن‎جا هم يك اقليّت تقريباً‌ بزرگ و قابل توجّهي را تشكيل مي‌دهند. يهودي‌هايي كه از كشورهاي ديگر رفته‌اند، ضمن اين كه يك مليّت اسراييلي دارند، يك مليت به اصطلاح مادري و ذاتي و براي خودشان يك لوبي دارند و يهودي‌هاي ما هم در آن‌جا لوبيِ كوروش و داريوش دارند. البتّه حدوداً از ده، پانزده سال پيش اسراييلي‌ها بر يهودي‌هاي ايران سخت گرفتند. احساس مي‌كردند كه شايد حكومت و دولت ايران در اين يهودي‌ها نفوذ، و از اين‌ها استفاده‌هاي اطلاعاتي بكند؛ از اين رو، به يهوديان ايراني اجازه‎ي ورود نمي‌دادند و نمي‌گذاشتند يهودياني هم كه در فلسطين بودند به ايران بيايند.
سوال: آيا اين‌كه مي‌گويند يهودي‌ها كسي را به يهودي شدن دعوت نمي‌كنند، صحت دارد، چرا؟
جواب: بله، در يهودي‌ها اصلاً تبشير نيست. اين‌ها يهودي‌ها را به اين شكل در فلسطين قبول مي‌كنند كه اگر يك يهودي ايراني مي‌خواهد به فلسطين برود، بايد توسط يك خاخام تأييد بشود و نامه‌اي را دريافت كند مبني بر اين‌كه يهودي است؛ چون مادرش يهودي بوده است؛ سپس پيش يك خاخام اصلي كه در ايتاليا يا روسيه يا آلمان يا جاهاي ديگر است برود و آن خاخام بزرگ هم تأييد بكند. بعد از تأييد اين دو خاخام او مي‌تواند به اسراييل برود؛ سپس در آن‌جا يك سال قرنطينه، و بعد وارد جامعه‎ي يهودي مي‌شود و به او شناسنامه مي‌دهند.
سوال: آيا اين كه يهود در يك كنفرانس اسلام‌شناسي به اين نتيجه مي‌رسد كه قوّه‎ي فعال اسلام، مذهب تشيّع و قوه‎ي فعال مذهب تشيّع دو عنصر رهبري و جهاد است و فعاليّت‌ها را روي اين متمركز كرده است. آيا اين مطلب صحّت دارد؟
جواب: بله، در كتاب‌ها و مقالات انديشمندان و صاحب‌نظران آنان، حول ايران بحث زيادي شده است؛ هم از نگاه ملي گرايي و هم از نگاه ديني؛ و اتفاقاً هم به لحاظ ملي و هم از نگاه ديني صد درصد به اين نتيجه مي‌رسند كه مردم ايران علاقه‌اي به اسراييل ندارند؛ مثلاً به عنوان ملي مي‌گويند قبل از انقلاب تيم فوتبال اسراييل به ايران آمده بود و ايراني‌ها با هر جان كندني توانستند آنان را شكست دهند و بعد همه جشن گرفتند و گاو و گوسفند زيادي كشتند و اين نشان مي‌دهد كه نگاه ملي ايران هم نگاه منفي است. اگر چه ايران را به خاطر كوروش تمجيد مي‌كنند و حتي كوروش را بنيان‌گذار صهيونيست مي‌دانند و بعضي از آنها مي‌گويند كه ما نبايد هرتزل را بنيان‌گذار خودمان بدانيم، بلكه كوروش بزرگ بنيان‌گذار است و...؛ امّا همه‎ي اين‌ها مربوط به حكومت‌هاست؛ چه كوروش، چه شاه و چه ديگران؛ و افكار عمومي و مردم ايران را هم به لحاظ ملي و هم به لحاظ مذهبي منفي مي‌بينند و در نگاه ديني هم بيش‌تر روي روحانيت تكيه مي‌كنند و مي‌گويند: تا ايران تحت نفوذ روحانيّت است، زمينه‎ي حضور و نفوذ ما وجود ندارد؛ و در زمان شاه هم ارزيابي دارند؛ مثلاً مي‌گويند كه يهودي‌هاي ايراني زيادي در حكومت بودند، امّا در همان حكومتي كه تحت تأثير ما بود كساني كه يهودي نبودند؛ نسبت به اين يهودي‌ها حسادت و حساسيّت داشتند و نتيجه مي‌گيرند كه مردم ايران، حتي وقتي كه به حكومت هم مي‌رسند باز نگاهشان به يهودي‌ها منفي است؛ اگر چه اعتقاد بن‌گوريون اين بود كه ما فقط به وسيله‎ي پُل ايران و تركيه مي‌توانيم به اهداف منطقه‎ي خودمان برسيم و وي كه چهار دوره نخست‌وزير اسراييل و بسيار ذي‌نفوذ بود، معتقد بود كه اگر ما ايران و تركيه را نداشته باشيم، نمي‌توانيم در منطقه بقا داشته باشيم. الحمدالله پلي را كه در ايران درست كردند، بر سرشان خراب شد؛ امّا در تركيه با ولع و فشار بسياري كار مي‌كنند .
از خباثبت حكومت آمريكا در حمايت از صهيونيست‌ها همين بس كه به ترك‌ها (كه تجارت آنها خيلي بالاست) گفته‌اند كه جنس تركيه‌اي نمي‌تواند در آمريكا وارد شود، مگر اين كه از طريق اسراييل وارد كشور ما بشود. در اين صورت ما تعرفه‎ي گمركي آن را كم مي‌كنيم و اجازه‎ي ورود مي‌دهيم. به اين شكل مي‌خواهند از تركيه براي بحث‌هاي آسياي ميانه استفاده بكنند. به ايران هم، به لحاظ دين شيعه، نفوذ روحانيت و الآن هم بحث ولايت فقيه حساسيت بسيار بالايي دارند، حتي نگاه ملي آنان نيز نسبت به ما منفي است.
سوال: لطفاً راجع به اين كه از نگاه ملي نظر آنان منفي است، توضيح بيش‌تري بدهيد؟
جواب: ممكن است چنين در نظر گرفت كه بخشي از مردم ايران گرايش‌هاي دينيِ غالب و بخشي از آنها گرايش‌هاي ملي غالب دارند. ملّي، يعني غير ديني، حالا چه مربوط به گذشته‎ي ما و چه مربوط به بعضي از افكاري كه الآن در كشور ما به عنوان ملّي‌گرايي مطرح است و بعضي‌ها به آن دامن مي‌زنند. از هر دو نگاه، يعني مردم ايران حتي اگر ملي‌گرا هم باشند، حامي اسراييل تلقي نمي‌شوند. مردم ايران ـ كه البتّه قريب به اتفاق گرايش آنان ديني و مذهبي است و دين اساس تفكر آنها است ـ قطعاً نسبت به اسراييل گرايش منفي دارند. اين است كه مردم ما را مورد ارزيابي دقيق قرار مي‌دهند تا روزنه‌هاي نفوذ خود را در ايران پيدا بكنند. آنان حكومت را تنها منفذ خود مي‌دانند؛ يعني حكومتي كه شخص حاكم، فرصت حضور در جامعه‎ي ايران را به آنان بدهد.
سوال: با توجّه به اين‌كه اعراب و كلاً تمامي همسايه‌ها و كشورهاي هم‌مرز با اسراييل، عملاً ‌با اسراييل كنار آمده‌اند، آيا ما كاسه‎ي داغ‌تر از آش نيستيم كه از كيلومترها فاصله، چنگ و دندان نشان مي‌دهيم؟ به عبارت ديگر، بحث منافع ملي ما چگونه با بحث رابطه‎ي ما با اسراييل و مقابله‎ي با اسراييل پيوند خورده است؟
جواب: البتّه كشورهاي منطقه واقعاً هيچ كدام، آن توافق كامل را انجام نداده‌اند؛ تنها كشوري كه بيش‌تر از همه مطرح مي‌شود، مصر است. در طرح‌هايي كه الآن مطرح است، طرح اتحاديه‎ي عرب كه درباره‎ي اراضي 67 بحث مي‌كند و طرح جمهوري اسلامي كه بحث رفراندوم را مطرح مي‌كند، هيچ كدام از كشورهاي منطقه به آن توافق نرسيده‌اند.
نه روسيه، نه لبنان و نه اردن به آن شكل رسيده است و نه مصر و نه فلسطيني‌ها؛ هيچ كسي نرسيده است. مصري‌ها توافقي كرده‌اند و توانستند صحراي سينا را از اسراييل بگيرند، امّا چگونه؟ صحراي سينا را با اين قيد گرفتند كه هيچ فعاليّت نظامي، كشاورزي و صنعتي در آن‎جا نشود و نيروهاي آمريكايي هم آن‎جا مستقر باشند. اين از همان مقوله است كه مرز (اسراييل) را قدرت مشخص مي‌كند و اگر مانعي سر راه آنان بيايد، يك وقفه ايجاد مي‌كنند و سعي مي‌كنند كه وقتي مانع برطرف شد، به شكلي راه خود را ادامه دهند؛ يعني همين الآن اسراييلي‌ها به كانال سوئز چشم دوخته‌اند و مصري‌ها هم مي‌دانند. مصري‌ها كه طي 24 سال گذشته تاكنون توافق كرده‌اند، كم‌ترين ارتباط را با اسراييلي‌ها دارند؛ يعني اين طور نيست كه بازار مصري‌ها با يهودي‌ها و سياست‌مداران آنان با سياست‌مداران اسراييل مراوده كنند در مسئولين مصر مشخص است كه چه كساني تمايلات صهيونيستي دارند و حتي مورد تنفرِ ديگر مسئولين هستند. ارتش مصر با حساسيت زايدالوصفي به قدرت‌طلبي نظامي اسراييل نگاه مي‌كند. حساسيت نظامي مسئولين مصر به مراتب از ما بيش‌تر است؛ چون آنها بيش‌تر لمس مي‌كنند. هزار كيلومتر با اسراييل فاصله داريم. سيستم‌هاي امنيتي مصر به مراتب بيش‌تر است.@#@
پس هيچ كدام توافق كامل نكرده‌اند؛ امّا وقتي كه بحث حمايت ما از فلسطيني‌ها مطرح مي‌شود، چنين وانمود مي‌شود كه گويا ما پول نفتمان را در جيب فلسطيني‌ها مي‌ريزيم و كاري هم به خير و شرّ آن نداريم و اين كار منافع ملي كشور ما، چه اقتصادي، چه امنيتي و چه سياسي و نظامي را به خطر مي‌اندازد؛ امّا اين طوري نيست. ما با حزب‌الله همكاري مي‌كرديم. الآن قدرت حزب‌الله در خدمت منافع ملي لبناني‌هاست يا به عنوان پشتوانه‎ي قدرت ملي كشور ما در منطقه؟ كدام يك بيش‌تر است؟ الآن رئيس جمهوري لبنان بيش‌تر احساس مي‌كند كه يك قدرتي پشت سرش هست يا جمهوري اسلامي ايران؟ همه‎ي عالم مي‌دانند كه لبنان عقبه و قدرت ايران در منطقه است. چقدر ما در اين مورد خرج كرده‌ايم؟ خرجي كه ما نسبت به تأثيرات امنيتي و دفاعي و نظامي آن در منطقه كرده‌ايم، اصلاً قابل مقايسه نيست. كمكي كه ما به لحاظ پولي به فلسطيني‌ها مي‌كنيم نسبت به كشورهاي عربي، (يكي از كشورهاي عربي نه همه‎ي كشورهاي عربي) اصلاً‌ قابل مقايسه نيست؛ يعني شايد نتوانم بگويم كه كمك ما چقدر است، امّا من به شما عرض مي‌كنم كه من از بودجه‎ي عربستان سعودي نسبت به فلسطيني‌ها و بودجه‎ي خودمان اطلاع دارم. بودجه‎ي ما نسبت به بودجه‎ي اين‌ها بسيار ناچيز است.
امّا چرا با فلسطيني‌ها ارتباط برقرار مي‌كنيم؟ ما يك كشور منحصر به فرد هستيم. تنها كشوري كه حكومت ديني دارد. كشوري دموكراتيك و مردمي هستيم و هيچ كشوري در اين منطقه دموكراتيك و مردمي نيست و تنها كشوري هستيم كه مذهب شيعي دارد. كشوري غيرعرب هستيم و اطراف كشور ما بيش‌تر عرب‌اند. ما با ويژگي‌هايي منحصر به فرد حكومتي را تشكيل داده‌ايم. يك كشور وقتي كه منحصر به فرد مي‌شود و نمي‌تواند به شكل طبيعي تعايش و هم‌زيستي و هم‌خوني كامل با اطرافش داشته باشد، آسيب‌پذير است. ما براي اين‌كه آسيب‌پذيري خود را كم كنيم، بايد با عمق استراتژيكي جهان اسلام ارتباط برقرار كنيم. اگر ما به جهان اسلام نگاه بيش‌تر كنيم سنّي و يا عرب‌اند. وقتي به همين شكل برويم و بگوييم كه ما مي‌خواهيم با شما ارتباط برقرار كنيم، حتماً به ما اجازه نمي‌دهند و مي‌گويند كه تو چه كسي هستي؟ تو شيعه و فُرس و مجوسي.
امّا مسئله‌اي كه هست، ما با جهان اسلام در بستر فلسطين مي‌توانيم ارتباط برقرار كنيم؛ براي اين‌كه هر عرب و مسلماني نسبت به مسئله‎ي فلسطين احساس رنج، درد و حقارت مي‌كند؛ يعني در دل هر عربي به خاطر فلسطين زخمي وجود دارد. وقتي كه ما ايراني‌ها بر اين زخم مرهم مي‌گذاريم و التيام مي‌دهيم و مساعدتي مي‌كنيم، هر طور كه باشيم، (ايراني، مجوس، شيعي و فُرس) او ما را مي‌پذيرد؛ و مهم‌ترين مقوله‌اي كه در بستر وحدت با جهان اسلام مي‌توانيم وارد آن شويم، مسئله‎ي فلسطين است و همه‎ي عرب‌ها و مسلمانان در جهان اسلام درباره‎ي فلسطين اتفاق‌نظر دارند. ما به وسيله‎ي فلسطين بستر وحدت را از حالت شعار و حرف به تحقق عيني مي‌رسانيم و امنيّت ملي ما با اين كار تأمين مي‌شود؛ يعني ما با اين مقوله مي‌توانيم با عربستان، كويت، اردن، مصر، فلسطين، لبنان و ديگران حرف بزنيم؛ والا ما اعتبار ديگري به آن شكل نداريم. درست است كه ما خود را ام‌القراي جهان اسلام مي‌دانيم، امّا ما واقعاً هنوز عمق استراتژيك امنيتي ـ دفاعي جهان اسلام نشده‌ايم. هنوز ما آسيب‌پذيري‌هاي داخلي و خارجي داريم؛ امّا جهان اسلام يك عمق استراتژيك ثابت دارد، هر چند حكام و كشورهاي مزدور هم در جهان اسلام هستند؛ امّا خود جهان اسلام، في نفسه، يك عمق استراتژيك مطمئني در جهان دارد و ارتباط ما با فلسطيني‌ها، وحدتمان را با جهان اسلام عينيّت مي‌دهد و قابل پذيرش مي‌كند؛ يعني هر عرب و مسلماني از كمك ما به فلسطيني‌ها احساس رضايت مي‌كند.
از نظر ديني هم ما مسلمان هستيم و وظيفه‎ي ديني ماست كه با فلسطيني‌ها ارتباط داشته باشيم؛ البتّه آن هم حدي دارد. از نظر فردي، حداقل اين است كه يك وظيفه‎ي انساني است؛ امّا حدّ سياسي آن اين بحث‌هاست و اين امنيّت ملي ما را در منطقه تأمين و عمق استراتژيك و ارتباط ما را مشخص مي‌كند و ما را با جهان اسلام پيوند مي‌دهد و از همين زاويه‎ي امنيتي، منافع ملي ما هم تحقق مي‌يابد. اگر منافع ملي بستر امنيتي نداشته باشد، منافع ملّي نيست. منافع ملّي‌اي كه زيربناي امنيتي مطمئن و پايدار نداشته باشد، اصلاً قابل اعتماد نيست؛ لذا ما آن زيربناي اصلي كه امنيّت كشور ماست را با همين مقوله تقويت مي‌كنيم و چه قدر هم تقويت كرده‌ايم. ترس اسراييل از قدرت ملت ايران است؛ امّا ترس آنان از قدرت كساني كه در لبنان و فلسطين طرف‌دار ما هستند، بيش‌تر است؛ يعني ما اسراييلي‌ها را در خود كشور فلسطين اشغالي زمين‌گير كرده‌ايم و اگر حزب‌اللهي‌ها در جنوب لبنان نبودند، الآن اسراييلي‌ها جنوب لبنان را اشغال كرده، لبنان و سوريه را گرفته و مطمئناً به كشور ما حمله كرده بودند، امّا حزب‌الله آنها را زمين‌گير كرد. اين‌ها مسائل شعاري نيست، واقعيت‌هايي است كه ما روزانه با آن سروكار داريم. من قدر حزب‌الله را براي شما عرض مي‌كنم. نمي‌خواهم بگويم كه حزب‌الله يك غول است. خير، آنها هم آدم‌هايي با قدرت معيني هستند؛ ولي بچه‌هاي مؤمني هستند و ايمانشان به جمهوري اسلامي فوق‌العاده زياد است و در جهت خدمت به جمهوري اسلامي تلاش زيادي كرده‌اند.
سوال: اگر مردم فلسطين با دست خودشان زمين‌هايشان را به اسراييل فروختند، اين بحث پيش مي‌آيد كه آنها با دست خود مالكيّت زمين‌هايشان را به اسراييل داده‌اند، حالا چطور مي‌خواهند همان زمين‌ها را پس بگيرند؟
جواب: متأسفانه اكثر جاهايي كه من رفته‌ام اين دو سؤال را مطرح مي‌كنند:
1. اين كه اسراييلي‌ها، يهودي‌هاي بني‌اسراييل هستند، و ما هر چه خوانده‌ايم، بني‌اسراييل و يهود در همين ارض فلسطين و اطراف آن بوده‌اند و اين‌ها مي‌خواهند به سرمنزل آبا و اجدادي‌شان برگردند؛ شما چه داريد مي‌گوييد؟!
2. اين كه بعد از سال 1917 و در زمان قيموميّت بريتانياي خبيث كه حاكم بر فلسطين بود، فلسطيني‌ها زمين‌هايشان را با قيمت گزاف فروختند، براي چه ادعا مي‌كنند؟!
جواب اوّل سؤال اين است كه اوّلاً، در سال 1920 تا تقريباً 1930 شامات بزرگ داشته‌ايم؛ سوريه، فلسطين، اردن، لبنان و هيچ جا مرز مشخصي نداشتند. بعدها كه فرانسوي‌ها بر سوريه و لبنان، و بريتانيا بر اردن و فلسطين مستقر شدند تقسيم‌بندي كردند. اين سرزمين مال همه‎ي مردم شام بود و توسط يك واليِ عثماني كه در شام يا فلسطين بود اداره مي‌شد و حدّ و مرزي نداشتند كه گفته شود مرز لبنان اين است. متأسفانه قبل از سايس پيكو كه مرزها مشخص شد، مثلاً يك لبناني زميني در منطقه‎ي فلسطين داشت. به اعتبار اين كه كلّ منطقه است، مثل اين كه الآن يك قمي در سيستان و بلوچستان براي خود زميني بخرد. كل سرزمين فلسطين بيست و هفت هزار كيلومتر است يعني اندازه‎ي تهران و اين چيز بزرگي نيست. لبنان ده هزار كيلومتر است؛ يعني اندازه‎ي قم. وقتي كه سايس پيكو مرزها را مشخص كرد، افرادي كه در لبنان بودند امّا در فلسطين زمين داشتند زمين خود را به يهودي و يا به شخصي ديگر دادند. از طرف ديگر، يهودي‌ها شروع به خريدن زمين‌ها كردند.
بعد از فروپاشي حكومت عثماني، هيأت علماي فلسطيني كه سيد جمال حسيني و سيد قادر حسيني و ديگران بودند، (هيأت علما مسئول اداره‎ي مردم بودند) متوجه شدند كه يهودي‌ها، هم مستقيماً مي‌روند و زمين‌هاي سوري، لبناني و اردني كه در فلسطين زمين داشته‌اند را مي‌خرند و هم عدّه‌اي را اجير كرده‌اند؛ يك فلسطيني عامل دست آنها مي‌شود و زمين را به نام خودش مي‌خرد و بعد به آنها مي‌فروشد و سند قطعي آن هم مي‌باشد.
سال 1930 سيد جمال حسيني به عنوان نماينده و همه كاره‎ي مردم فلسطين فروش زمين به غير را تحريم كرد و حتي تحريم كرد كه هيچ فلسطيني‌اي حقّ فروش زمين ندارد و هر كسي كه محتاج بود و مي‌خواست زمينش را فروشد من به او پول مي‌دهم. هيچ كسي حق فروش زمين به هيچ كسي را ندارد، چه مسلمان به مسلمان و چه مسلمان به يهودي؛ و از طرفي، خون دلال‌هاي فلسطيني را كه جاسوس بودند مباح كرد و گفت كه اين‌ها مهدورالدّم‌اند. يكي از كارهاي مرحوم شهيد عزّالدّين قسّام كشتن همين جاسوس‌ها بود. به نام خودشان زمين مي‌خريدند و به يهوديان مي‌فروختند. برآورد اين است كه چهار و نيم درصد از خاك فلسطين، قبل از سال 1948، در دست يهودي‌ها بود. 95 درصد و نيم در دست خود فلسطينيان بود. اگر هم فرض كنيم كه همه‎ي اين‌ها درست باشد و صورت قانوني هم داشته باشد، چهار و نيم درصد است. تقريباً هفتاد و پنج درصد از خاك فلسطين، صحراي نَقَب و بئر سَبَع است كه اراضي لم يزرع و كويري است و اصلاً سكونت ندارد و متعلق به كسي نيست، يعني نه الآن به نام دولتي است و نه متعلّق به فلسطيني يا اسراييلي است و نه به نام اشخاص است.
من يك سؤال از همان برادري كه اين سؤال را از من كرده است مي‌كنم. سفارت آمريكا در تهران الآن به نام آمريكاست. شاه اين نامردي را كرده و به ملك آمريكا كرده است. سفارت كنسول‌گري انگليس در شيراز به نام انگليس است. هم خانه‎ي سپاه و هم خانه‎ي امام جمعه در همان محل هست، ولي به نام انگليس است.@#@ شاه اين خيانت را كرده است. فرض كيند انگليس به جاي اين كه بيايد در شيراز، يك زمين بگيرد، والي كه خودفروخته بود مي‌آمد و تمام آن منطقه را به نام انگليس مي‌كرد. ما بعدها چه مي‌گفتيم؟ ما مي‌گفتيم كه خيلي خوب، انگليسي‌ها پول داده‌اند و آن آقاي والي هم بالاخره نماينده‎ي حكومت مركزي بود و طبق قانون فروخته است و ما هيچ ادعايي نداريم و بوشهر مال انگليس باشد؟!
همه‎ي آن چهار و نيم درصد با توطئه و كلك و مكر و فريب بوده است. تا الآن هيچ اسراييلي‌اي در سازمان ملل متحد ادعا نكرده است كه من يك وجب زمين را با نَسَقي كه دستم است خريده‌ام. اين حرف، فقط در فرهنگي است كه اسراييلي‌ها و آمريكايي‌ها درست كرده‌اند. اين‌ها اين افكار را در كشورهاي مختلف شايع كردند كه هم آبا و اجداد اسراييلي‌ها و بني‌اسراييل آنجا بوده‌اند و هم زمين‌ها را خريده‌اند و اين فلسطيني‎ها آدم‎هاي جنايت‎كار و تبهكارند. و در ذهن ما رفته است كه فلسطيني‌ها آدم‌هاي متقلبي هستند و آنها كارشان درست است.
امّا آن بحث يهوديّت كه گفته شد آبا و اجداد اين‌ها بوده‌اند؛ فرض كنيد كه يك ديپلمات خارجي با يك كلك، زميني را از يك قمي در قم بخرد و با هم‌دستي يك محضري به نام خودش كند. آيا مالكيّت يك زمين، حاكميّتي را هم ايجاد مي‌كند؟ مالكيت يك بحث و حاكميّت بحثي ديگر است.
بله، ممكن است كه ما قبول بكنيم كه صد يهودي در طول دوره‎ي گذشته زمين‌هايي را خريده‌اند. بله، اين آقاي يهودي مالك اين زمين است، امّا آيا اين مالكيّت، حاكميّتي را در سرزمين فلسطين ايجاد مي‌كند؟ آيا آن فرد ديپلمات كه آمده است و يك زمين را از يك قُمي خريده است و به نام خودش كرده است، آيا مي‌تواند بگويد كه من مي‌خواهم در اين منطقه يك حكومت خودمختار درست بكنم؟ اين هم يك مقوله‎ي ديگر است. به هر حال اين از بحث‎هايي است كه زياد مطرح شده است و مبنا هم ندارد. همه‎ي آنهايي را كه عرض كردم مربوط به چهار و نيم درصد از كل زمين‎هايي است كه در دست يهوديان بوده و 95 درصد از آن، غير از اين بحث است. ضمن اين‌كه اين بحث؛ فقط بحث مالكيت است؛ يعني مالكيت براي فرد حق مي‎آورد، نه براي حاكميّت و حكومت سياسي كه صهيونيست‎ها بيايند و فلسطين را بگيرند، و نه براي كل سرزمين فلسطين؛ ضمن اين‌كه آن زمين را هم با مكرو كلك و حيله و به وسيله‎ي جاسوس‎هايي كه داشته‎اند، به دست آورده‎اند.
سوال: چرا آژانس بين‎المللي يهوديان، در خود اسراييل اهداف خود را دنبال نمي‎كند و چرا مقرّ آن در آمريكاست؟
جواب: اوّلاً يكي از دروغ‎هايي كه يهوديان در كنگره‎ي اول مليت‎سازي براي يهود گفتند اين بود كه يهوديان، غريب و تحقير شده و بدبخت و بيچاره و درمانده‎اند و بايد مليتي براي آنان درست كنيم. با اين هدف شروع كردند. از حدود دوازده ميليون يهودي، سه و نيم ميليون نفر را در اين چند سال به فلسطين آوردند و بقيه بيرون هستند.
حدود شش ميليون در آمريكا هستند. اگر اين‎ها با اين ادعا راست مي‎گفتند، چرا همه‎ي يهودي‎ها به فلسطين نمي‎روند؟ مي‎گويند كه جا نيست! اگر با استانداردهاي اروپايي حساب بكنيم، ده برابر اروپايي‎ها جا دارند. حال درست است كه كشورهاي منطقه‎ي ما ـ به سبب اين كه منطقه‎ي ما بزرگ است ـ بزرگ هستند، امّا كشورهاي اروپايي‎اي كه اين‎ها از آن‎جا مي‎آيند، مانند هلند و اتريش، چه قدر است؟! مگر يك نفر در آن جا چقدر جا دارد؟!
پس اين دروغ است و مسئله‎ي آژانس بين‎المللي يهود، مسئله‎ي جهان و خوردن و اشغال و تسلط بر جهان و نژادپرستي جهاني است، و آن چيزي كه خودشان مي‎گويند كه غير يهود را قبول ندارند و اگر مُرد بايد برگردد و به ديوار ندبه بيايد و گريه بكنند و توبه‎اش بخشيده بشود والا به جهنم مي‎رود و... اين‎ها افكار خودشان را از آمريكا، توسط هيأت حاكمه‎ي آمريكا تعقيب مي‎كنند. شما نمونه‎ي آن را چند روز گذشته ديديد، آن كشيش‎ها و يهودي‎هايي كه به پيامبر عظيم‎الشأن جسارت كردند؛ و الآن همه‎ي كارهايي كه بوش انجام مي‎دهد، در واقع تحت تأثير يهودي‎هاست. اين كار را در آمريكا انجام مي‎دهند.
در واقع جا و وطن نداشتن يهوديان يك بهانه است. آنان مي‎گويند يك ملتي بدون وطن به نام يهود را در يك وطني بدون ملّت آورديم و ملّت فلسطين را در تبليغات از مليّت انداختند و به مليّت خودشان كه مليّت نداشتند يك مليّت جعلي دادند و آوردند. از چهار ميليون و دويست نفر، سه ميليون و نيم يهودي‎اند و تا الآن پانصدهزار نفر از آنها را به عنوان يهودي قبول نكرده‎اند و مي‎گويند كه آنها صهيونيست هستند، ولي يهودي نيستند؛ خاخام‎ها تأييد نكرده‎اند، چون گفته‎اند مادر آنان يهودي نيست. دويست نفر از آنان هم مسيحي‎اند و يك ميليون و چهارصدهزار فلسطيني هم در سرزمين 1948 و اسماً تابع دولت اسراييل در آن جا هستند. اين است كه آژانس بين‎المللي يهود، افكار جهاني را تعقيب مي‎كند و اسراييل، منطقه‎ي خاورميانه، نفت خليج فارس، آسياي ميانه و اين محيط عربي ـ اسلامي را تعقيب مي‌كند و آنها دنبال افكار خودشان هستند.
سوال: در صورت امكان، مقداري اصطلاح لابي را توضيح دهيد؟
جواب: البتّه وقتي كه شما به هتل مي‎رويد، يك محلي است كه مُبل مي‎گذارند و افراد مي‎آيند و آن‎جا صحبت مي‎كنند، محل گفت‌وگو و صحبت در هتل است؛ امّا لابي يك اصطلاح سياسي است كه البتّه قبلاً‌توسط همين صهيونيست‎ها رايج بود و الآن هم رايج شده است. محل نشست و گفت‌وگو است. امّا معناي سياسي لابي، همان كنگره‎ها و سازمان‎هايي است كه تشكيل مي‎دهند و مي‎آيند و در آن‎جا جمع مي‎شوند و بحث و بررسي مي‎كنند؛ و لابي صهيونيست در آمريكا دوران بسيار گذشته‎اي دارد.
سوال: لطفاً ميزان نفوذ صهيونيست در مطبوعات و رسانه‎هاي جهان را بيان كنيد و آيا صهيونيست در ايران نيز نهادهاي فرهنگي و غير فرهنگي تحت نفوذ ـ محصوص يا غير محسوس ـ دارد يا نه؟
جواب: اطلاعات من در ارتباط با داخل محدود است؛ چون فعاليّت من در خارج از كشور است و اطلاع ندارم كه يك نشريه يا رسانه‎اي مستقيم يا غير مستقيم از اسراييل متأثر باشد؛ امّا آنچه كه مشخص است اين است كه اسراييلي‎ها از ديرباز روي افكار عمومي ما فعاليّت و كار داشته‎اند. راديو، نشريات و صحبت دارند، چه براي يهودي‎هاي ايراني كه در آن‎جا هستند و چه براي ايراني‎هاي خودمان؛ ضمن اين‌كه رسانه‎هاي خبري جهاني، اكثراً يا كاملاً، در تسلط يهودي‎هاست و يا يهودي‎ها در آن جا تأثير بسزايي دارند.
سوال: لطفاً‌بفرماييد كه آيا در مورد سرنوشت سردار رشيد سپاه اسلام، حاج احمد متوسّليان و سه نفر از همراهان ايشان اطلاعاتي در دست مي‎باشد يا نه؟
جواب: اطلاعات دقيقي در دست نيست، امّا آنچه كه تقريباً مي‌شود گفت اين است كه گفته شده است كه فردي به نام ايلي هُبِيقه كه رييس فالانژيست‎ها بود اين‎ها را به گروگان گرفت و بعدها اختلافي با معاونش، سمير جَعجَع پيدا كرد و جنگي بين آنان درگرفت و سمير جعجع او را اخراج كرد و او به سوريه پناهنده شد. ايلي هبيقه مي‌گويد: دو نفر از آنها كشته شده بودند و دو نفر ديگر كه احمد متوسليان جزء اين‎ها بود، ما سالم به سمير جعجع تحويل داديم، يعني سمير جعجع از ما گرفت و آنها در زندان بودند. اين حرف تقريباً‌ به سال‎هاي هزار و نهصد و هشتاد و شش برمي‎گردد. فالانژيست‎ها و همين سمير جعجع كاملاً در اختيار اسراييل بودند. آنچه كه مشخص است و ما احتمال مي‎دهيم اين است كه بايد سمير جعجع آن دو نفر را در اختيار اسراييل قرار داده باشد.
سوال: آيا از امام موسي صدر خبري داريد؟
جواب: خير، متأسفانه خبري كه بشود روي آن حساب كرد، نيست؛ البتّه گاهي افرادي از زندان‎هاي ليبي آزاد مي‎شدند و مي‎گفتند كه ما صدر را با خصوصيت‎هايي كه شما مي‎گوييد ديده‎ايم و يا مثلاً خودشان بعضاً مي‎گفتند كه ما مي‎شناختيم و مي‎دانستيم كه ايشان در زندان است.
سوال: كشور تركيه چرا با اسراييل همكاري مي‎كند؟
جواب: كشور تركيه دو هدف را در ارتباط با اسراييل دارد: هدف اصلي تركيه اين است كه به اتحاديه‎ي اروپا بپيوندد. اتحاديه‎ي اروپا به تركيه مي‎گويند كه شما هنوز استانداردهاي لازم را نداريد. آمريكايي‎ها مي‎گويند تنها راه پيوستن به اتحاديه‎ي اروپا نزديك شدن به اسراييل است تا من بر اتحاديه‎ي اروپا فشار بياورم. خود ترك‎ها هم براي تحريك اتحاديه‎ي اروپا با اسراييل ارتباط برقرار كردند تا به اتحاديه‎ي اروپا بگويند كه اگر شما به ما راه ندهيد ما به اسراييل و بعد هم به آمريكا مي‎رويم و به نوعي تحريك مي‎كند.
امّا گرايشي هم دربخشي از حكومت تركيه به سمت اسراييل وجود دارد. البتّه گرايش كامل نيست و اختلافي است، ضمن اين كه خود اسراييلي‎ها با اهتمام زيادي به سمت تركيه‎ مي‎روند، چون عرض كردم كه ايران را از دست دادند و راه نفوذ آنان به آسياي دور و بعد هم آسياي ميانه، فقط تركيه است و اين‎ها حتماً‌بايد از تركيه عبور كنند تا بتوانند خودشان را به آسياي ميانه و روسيه برسانند و بعد هم از آن طريق به افغانستان و پاكستان و هند برسند. و تلاش‎هاي اسراييل با هند و با اين‎ها تلاش‎هاي گسترده‎اي است؛ به خاطر منافع آمريكا و كنترل سلاح‎هاي اتمي منطقه.@#@ كشورهاي منطقه‎ي ما (پاكستان و قرقيزستان و هند و چين و روسيه) سلاح‎هاي اتمي دارند و اين‎ها براي آمريكا اصلاً‌قابل قبول نيست. پنج كشور و بعضاً با گرايش‎هاي ضد آمريكايي صاحب بمب اتمي‎اند و آمريكا بايد بخشي از اين مأموريت را به اسراييل بدهد كه منطقه را كنترل كند. اسراييل هم بخشي از اين مأموريت را با روابط خود (مثل روابط با هندي‎ها) و بخشي از آن را اعمال فشار و قدرت دفاعي بايد تأمين كند و منفذ آن هم تركيه است؛ لذا تركيه هم تحت فشار آمريكا و هم خود صهيونيست‎ها و هم ناتو است.
سوال: آيا اقدام به نابودي اسراييل باعث دفاع اتمي اسراييل و حمله به كشورهاي اسلامي نخواهد شد؟
جواب: البتّه، قطعاً ‌اسراييل بمب اتمي دارد. متأسفانه امكان استفاده از بمب اتمي به شكل تاكتيكي آن، الآن دارد در دنيا رسم مي‌شود. متأسفانه بمب اتمي مي‎تواند در منطقه‎ي چهار پنج كيلومتري هم عمل بكند؛ البتّه بمب اتمي براي خودشان خطر شده است، آنها فكر مي‎كنند كه بن لادن و القاعده مجهز به بمب اتمي تاكتيكي شده است؛ چون بمب اتمي را وقتي كه مي‎اندازند، گاهي يك كشور و گاهي شهر بزرگي را نابود مي‎كند و قابل كنترل نيست كه وقتي در يك شهر مي‎زنند همه‎ي شهر را خراب نكند؛ امّا الآن يك نوع بمب اتمي تاكتيكي وجود دارد كه مي‌تواند در يك منطقه‎ي محدود در يك شعاع محدود عمل كند كه اين بيش‌تر بحث تروريستي و ضد اشخاص است؛ مثلاً در كشور ما هم فرض مي‎گيرند كه اگر بخواهند از بمب اتمي استفاده كنند، براي ملّت و مردم نمي‎خواهند، براي مسئولين مي‎خواهند؛ آيا مسئولين هم در يك منطقه‎ي معيني هستند و ممكن است از اين بمب استفاده كنند؟ البتّه، الآن نه جنگ عليه اسراييل براي نابودي اسراييل متصور است و نه حمله‎ي اسراييل به كشورهاي منطقه، جنگ براي نابودي اسراييل همان راهي است كه امام فرمود: «هر مسلماني يك سطل آب روي اين كشور بريزد اين كشور را آب مي‎برد.»
مفهوم كلام امام (ره) اين است كه وقتي اسراييل نابود مي‌شود كه همه‎ي مسلمان‎ها بخواهند كه اسراييل نباشد. تا زماني كه مسلمان‎ها متحد نيستند اسراييل هستو استفاده مي‎كند. الآن اسراييل در كشورهاي اسلامي عمان، امارات، قطر و تركيه كه بيخ گوش ماست نفوذ دارد. تا زماني كه چنين است اسراييل نابود نخواهد شد، حتّي اگر ما بمب اتمي داشته باشيم.
مگر پاكستان بمب اتمي ندارد؟ مگر ما و عراق موشك نداريم؟ مگر قدرت ما صدها برابر اسراييل نيست! جميعيت اسراييل سه ميليون است. در حالي كه جمعيت ما و كشورهاي عربي همين منطقه دويست، سيصد ميليون است. ما صدها برابر اسراييل موشك و هواپيما و توپ و تانك داريم؛ امّا نمي‎خواهيم. اراده‎ها واحد نيست و بايد براي نابودي اسراييل، به همان استراتژيكي كه حضرت امام فرمود عمل كنيم.
من در ابتداي صحبتم روي ماهيت رژيم صهيونيستي زياد بحث كردم، شايد يك مقدار هم خسته كننده و كسل كننده بود و شايد بعضي‎ها هم خوششان نيامد كه گويا ما مثلاً از اسراييل تعريف كرديم. اگر ما دشمن خود را نشناسيم، نمي‎توانيم با او بجنگيم؛ يعني اين هم بد است كه در كشورمان، روحاني، دانش‎جو، مسئول و غير مسئول، وقتي كه از نظام اسراييل صحبت مي‎شود، شناخت درست و واقعي ندارند. بايد قدرت و موقعيت دشمن را دانست و بعد با آن جنگيد. البتّه من در جمع دانش‎جوها اين قدر بحث اسراييل را مطرح نمي‎كنم، بيش‌تر بحث‎هاي دفاعي را مطرح مي‎كنم، امّا شايد بيش‌تر اين بحث‎ها را با عنايت براي شما گفتم.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»