امروز:
يکشنبه 6 فروردين 1396
رابطه ى ايران و امريكا
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الحمدللّه رب العالمين و صلى اللّه على سيدنا و نبينا اباالقاسم محمد.
قبل از هر چيز، اعياد ماه شعبان المعظم را خدمت شما عزيزان تبريك و تهنيت عرض مى كنم. در آغاز نكاتى را كه ضرورى است به آن توجه شود مطرح مى كنم و بعد براى پاسخ به سوالات در خدمت شما هستم.
اصولا در برخورد با هر پديده ى سياسى آن چه كه اهميت دارد آن است كه ما چگونه مى خواهيم به اين پديده نگاه كنيم؟ دو نوع نگرش به پديده هاى سياسى ـ اجتماعى وجود دارد: نگرش كلان و نگرش خُرد. نگرش كلان اين است كه ما مجموعه ى پديده ها و تحولاتى را كه صورت مى گيرد در يك قالب كلان ببينيم; مثلا اگر بخواهيم بگوييم كه فلانى انسان فعال، مدير و قابلى است، و به يك موضوعِ جزئىِ رفتار او نگاه نكنيم; بلكه به مجموعه ى عملكرد او نگاه كنيم. نگرش خرد يعنى با نگاه كردن به جزئيات، يك نوع كليت و عموميت بدهيم به آن قضاوتى كه نسبت به آن مسئله پيدا مى كنيم.
از آغاز انقلاب، همواره ضد انقلاب ها و دشمنان و ايرادگيران و نق زن ها، شيوه ى دوّم را انتخاب كرده اند; يعنى جزئى پيدا مى كردند و با آن جزئى، قضاوت را به كل نظام تعميم مى دادند; مثلا اگر مى خواستند بگويند كه سپاه پاسداران بد است مى گفتند: ما يك سپاهى را ديديم كه لباس بد پوشيده بود و يا رفتار بدى داشت.
متأسفانه هنوز اين نگرش وجود دارد و بايد مواظب باشيم كه به دام خُرد نگران نيفتيم. پاسخ دادن به اين ها هم يقيناً مشكل است; مثلا به صورت كسى خال سياهى است و اگر شما بخواهيد به همان خال توجه كرده و قضاوت كنيد، كلّ صورت را سياه مى بينيد; در حالى اگر به آن صورت از راه دور توجه شود، آن سياهى، زيبايىِ خاصِ خود را دارد.
مطلب بعدى، نگاه كردن اصولى به هر مسئله اى است; چرا كه اصول گرا هستيم; يعنى به هر چيزى كه مى خواهيم نگاه كنيم، بايد مبنا و اصولى داشته باشيم و بر طبق آن اصول، به آن مسئله و پديده نگاه كنيم; مثلا اگر امروز رابطه ى بين ايران و امريكا مطرح است، نمى شود اين رابطه را به تنهايى و جداى از مجموعه ى خاست گاه ما نگاه كرد.
مطالبى كه اشاره شد، به خصوص در فرمايشات حضرت امام، مسئله ى دعواى ما با استكبار است; اسم آن را مى خواهيد دعواى حق و باطل بگذاريد يا اسلام و كفر و يا استضعاف و استكبار، تفاوتى نمى كند. تمام اين ها نشان دهنده ى يك نزاع دائمى است كه به اعتقاد ما از بدو خلقت بوده و تا قيام قيامت هم اين دعوا وجود خواهد داشت.
امروزه ـ به خصوص بعد از پيروزى انقلاب ـ مسئله ى استكبار و استضعاف مطرح شده كه يك جبهه براى مستكبرين است و يك جبهه براى مستضعفين; و ادعاى ما اين است كه حامى مستضعفين هستيم در حالى كه جزء مستضعفين ايم. ما در اين بحث، جبهه هاى درگير بين استضعاف و استكبار را ترسيم خواهيم كرد.
ما در سه جبهه درگير هستيم: جبهه ى جهانى، جبهه ى منطقه اى و جبهه ى داخلى. ضرورت دارد كه ما اين سه جبهه را از يك ديگر تفكيك كنيم تا بتوانيم بهتر تجزيه و تحليل كنيم. جبهه ى جهانى كه در نظام بين الملل است، رأس آن امريكا است كه خود امريكا اين را قبول دارد و نظريه پردازان آن ها مثل منگوتا معتقدند كه سياست براى كسب قدرت است و قدرت براى قدرت و اين سير شدنى نيست تا اين كه نابود بشويم.
در جبهه ى منطقه اى ـ كه در جهان اسلام است ـ رأس درگيرى ما با صهيونيسم است كه امروزه شاهد آن هستيم و به قول حضرت امام آن را به عنوان يك غدّه اى سرطانى كاشته اند تا با ما درگير باشد.
در جبهه ى داخل، درگيرى ما با ليبراليسم است كه نماينده ى استكبار است كه خود آن ها اين را قبول دارند كه امريكا نظام خوب و ليبراليستى است و بايد با آن دقيق باشيم، تاريخ درگيرى ما با ليبراليسم از مشروطه آغاز شده و تا كنون ادامه دارد.
در مورد نوع درگيرى، چهار نوع درگيرى وجود دارد: سياسى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى و عجيب اين جا است كه اين درگيرى ها همواره به ترتيب است; يعنى ابتدا درگيرى سياسى است و اگر موفق نشدند، درگيرى نظامى و بعد اقتصادى و در نهايت فرهنگى.
ما در جبهه ى داخل سه نوع درگيرى را پشت سر گذاشته ايم; اول درگيرى سياسى كه در زمان بنى صدر بود و مى خواستند نظام سياسى اى به وجود بياورند كه مطابق ميل خودشان باشد و آن نظام ليبراليستى بود; يعنى زمانى كه بازرگان مى گفت جمهورى دموكراتيك اسلامى باشد و يا قانون اساسى رياستى باشد، تمام اين ها درگيرى هاى سياسى بود كه نهايتاً تا رياست جمهورى هم نفوذ كردند كه بتوانند نظام را در جهت خاص سياسى خودشان پيش ببرند.
بعد از اين كه از اين طريق موفق نشدند، درگيرى نظامى را هم در داخل و هم در خارج شروع كردند كه در داخل منافقين دست به حركت نظامى زدند و در خارج هم جنگ هشت ساله بر ما تحميل شد. بعد از شكست در اين درگيرى، درگيرى اقتصادى را شروع كردند كه امريكايى ها با تحريم هاى پى در پى، قيمت نفت را كاهش مى دادند تا جلوِ يك بنيان اقتصادى در كشور را بگيرند كه در اين مرحله هم ناموفق بودند و امروزه درگيرى ما درگيرى فرهنگى است.
در جبهه ى منطقه اى، درگيرى سياسى را پشت سر گذاشته ايم و امروز درگيرى نظامى است كه اولين پيروزى را در جنوب لبنان، حزب اللّه به دست آورد[1] كه بعد از آن، اين درگيرى نظامى به فلسطين اشغالى رسيده است.
در جبهه ى جهانى، هنوز در درگيرى سياسى هستيم و وارد فازهاى ديگر نشده ايم (به علّت وقت كم نمى توانم تمام اين ها را توضيح بدهم).
نظام جهانى يك روز دو قطبى بود و مى گفتند اگر مى خواهيد زندگى كنيد يا بايد زير پرچم شرق برويد و يا زير پرچم غرب. امّا انقلاب اسلامى اين را به هم زد و شعار نه شرقى و نه غربى سر داد كه نتيجه هم گرفت. شرق و غرب هم ـ چه در انقلاب، چه در جريان جنگ ـ عليه آن متّحد شدند. بعد از فروپاشى اتحاد جماهير شورى، امريكايى ها ادعا كردند كه نظام تك قطبى است و ما آقا و فرمانده ى كل دنيا ـ به عنوان ابرقدرت منحصر به فرد ـ هستيم و هيچ دولتى حق ندارد از نظام سلسله مراتبى بيرون باشد و هر دولتى با توان مندى و قدرتى كه دارد، بايد جاى خود را پيدا كند كه جمهورى اسلامى با همين هم مخالفت كرد و به دنبال تمرد انقلاب اسلامى از اين نظام و عدم توانايى امريكا براى تنبيه ايران، دولت هاى ديگر هم عَلَم مخالفت برداشتند مثل چين و كشورهاى اروپايى; اگر در پادگانى يك سرباز تمرد و سرپيچى كند و فرمانده نتواند او را تنبيه كند، آن نظام از هم مى پاشد. در مورد اين نظام هم همين گونه شد.
بعد از آن تز ديگرى با عنوان برخورد تمدن ها دادند كه دنياى قرن بيست و يكم، دعواى بين تمدن اسلام و تمدن غرب است كه خيلى ها در دنيا از اين نظريه اعلام جنگ نظامى تلقى كردند. ولى در ايران گفت و گوى تمدن ها مطرح شد و تز قبلى زير سؤال رفت.
اخيراً نظريه ى دهكده ى كوچك جهانى را مطرح كرده اند ; يعنى اين كه آن قدر ارتباطات از طريق اينترنت و ماهواره و... به هم نزديك شده كه دنيا يك دهكده اى شده است كه كدخداى آن امريكا است و دولت ها ديگر وجود نخواهند داشت. ايدوئولوژى اين دهكده هم ليبراليسم است و فرهنگ آن هم فرهنگ غربى. اين تز را به طور جدى تقويت مى كنند تا جايى كه امثال آن را در داخل كشور تقويت مى كنند.
دليل اين كه امريكايى ها مى خواهند با ايران رابطه برقرار كنند، اين است كه ايران را به عنوان يك متمرد كه بيست و دو سال از قانون استكبار سرپيچى كرده، به سر خط و به قول خودشان سر عقل بياورند و قبول كند كه كدخدا امريكا است و بقيه بايد دنبال او باشند.
اگر بخواهيم رابطه ى ايران و امريكا را بررسى كنيم، بايد در قالب اين مبانى و چارچوب ها باشد كه آيا برقرارى رابطه به صلاح هست يا نه؟ نكته ى بعد اين كه اولا، خود امريكا قطع رابطه با ايران را آغاز كرد. اگر آن ها قطع نكرده بودند، ما قطع نمى كرديم; زيرا ما معتقديم كه بايد در تمام دنيا حضور داشته باشيم و رابطه ى ديپلماتيك هم مانعة الجمع با خصومت نيست; مثلا ما با عراقى ها هشت سال جنگ داشتيم، با اين حال، هم ما در بغداد سفارت داشتيم و هم عراقى ها در تهران و هيچ مسئله اى هم به وجود نيامد.
ثانياً، امريكايى ها برقرارى رابطه ى ديپلماتيك را با دوستى و رفاقت گره زدند.
ثالثاً، براى برقرارى رابطه، شرط و شروط مضحكى را مطرح كردند; يعنى گفتند كه شما اول بايد چهار شرط را بپذيريد تا ما بر سر ميز مذاكره بنشينيم: 1. اين كه حقوق بشر را در ايران رعايت كنيد; 2. از تروريسم حمايت نكنيد; 3. عهدنامه ى «اسلو» كه آشتى بين عرفات و اسراييل است را بپذيريد; 4. سلاح هسته اى هم نبايد داشته باشيد و دنبال دانش آن هم نرويد. ايران در وضعيتى قرار گرفت كه يا بايد آقايى و استكبار غرب را مى پذيرفت و يا هم چنان مقابله كند.
بنده مقاله اى در روزنامه ى جمهورى اسلامى تحت عنوان مذاكره يا مقابله نوشتم كه براى مطالعه خوب است. قبل از شروع سؤالات هم يك لطيفه خدمت شما عرض كنم: حضرت امام(قدس سره) فرمود: «ما امريكا را مى خواهيم چه كنيم؟» يرمود آمد و گفت: منظور امام اين بود كه «ما امريكا را مى خواهيم، چه كنيم؟». امروزه ليبرال ها همين را مى گويند و با اضافه كردن يك ويرگول، مقابله را تبديل به تفاهم و دوستى مى كنند.
[1]. بنده در بازديدى كه بعد از پيروزى از لبنان داشتم اوضاع آن جا مثل اوضاع ايران در 22 بهمن سال 57 بود.
پيش درآمد[1]
از آيات قرآن چنين بر مى آيد كه تاريخچه ى استكبار به زمان هاى بسيار دور باز مى گردد و ـ در واقع ـ سابقه ى آن را بايستى در آغاز زندگى اجتماعى انسان ها بر روى كره ى زمين جست و جو كرد. بنا بر اين مى توان گفت كه از خصوصيات استكبار، عموميت زمانى آن است كه عمر آن به تاريخ عمر انسان بر زمين باز مى گردد.
استكبار با استدلال خودپسندانه و تمرّد شيطان آغاز مى شود كه از اطاعت امر الهى در سجده بر انسان سرباز زد و كبر ورزيد و چنين شد كه استكبار اوّليّه شكل گرفت و در انسان ها ماند تا امروز مفهومى به نام «استكبار جهانى» پديد آمد.
استكبار جهانى را بايد از مجموعه ى خصلت ها و ويژگى هاى كفر و دنباله اى از آن به حساب آورد; لذا بى جهت نيست كه مى توان به جاى نظام استكبار جهانى، آن را نظام كفر جهانى ناميد. خصلتى كه بيش از هر چيز در مقابله با حق و حقيقت مقاومت مى كند، جنبه ى استكبار كفر است.
از ابتداى پيدايش استكبار جهانى در عالم، عواملى در شكل گيرى آن دخيل بوده است كه مى توان آن ها را پايه هاى فكرى و اعتقادى آن ناميد. اين عوامل عبارتند از: اعتقاد به برترى نژادى، خودمحورى و خودپرستى و هيچ انگارى ديگر ملت ها به همراه برخوردارى از قدرت برتر مادّى.
استكبارگران در ذات خود معتقدند كه خداوند آنان را موجوداتى ويژه آفريده و ديگران هرگز در كرامت و ارزش به پايه ى آنان دست نمى يابند. همان گونه كه اولين مستكبر عالمِ خلقت يعنى شيطان از فرمان خدا با اين استدلال سرپيچيد كه «خَلَقْتَنى مِنْ نار وَ خَلَقْته مِن طين»[2] و امروز استكبار جهانى نيز به سركردگى امريكا اين فرياد را با ادعاى برترى نژاد امريكايى بر ساير نسل ها سر مى دهد و سيره ى نامشروع آن، يعنى صهيونيسم نيز با الهام از همين خصيصه ى استكبارى به برترى ذاتى يهود معتقد است.
در خصوص دومين عامل شكل دهنده ى استكبار يعنى همه انگارى خود و هيچ انگارى ديگران، مى توان سخن امام فرزانه امت در پيام تاريخى به حجاج بيت اللّه الحرام در مردادماه 1366 خطاب به سران كشورهاى خليج فارس را به خاطر آورد كه فرمود «ابر قدرت ها لحظه اى كه منافعشان اقتضا كند، شما و قديمى ترين وفاداران و دوستان خود را قربانى مى كنند و پيش آنان دوستى و دشمنى و نوكرى و صداقت، ارزش و مفهومى ندارد. آنان منافع خود را ملاك قرار داده اند و به صراحت و در همه جا از آن سخن مى گويند».[3]
و بالاخره دست يابى انسان ها و جوامع استكبارگرا به قدرت برتر مادّى، حلقه ى تكميل كننده اى است كه زمينه ساز اعمال خوى برترى جويى آنان است. امروز شكل گيرى نظام استكبارى را بايد مرهون رشد روز افزون ميزان توليد و افزايش قدرت حكومت ها در غرب عالم ديد كه چون خود را مستغنى ديدند عَلَم طغيان بر افراشتند و دانشمندان و نظريه پردازانى از ميان آنان، خود را صاحب رسالت خاص براى اداره ى دنيا پنداشته اند و اين آغازِ به وجود آمدن تفكر نظم نوينى در آينده شد كه در سايه ى آن بتوانند بيش تر و بهتر ملت هاى ديگر را تخليه ى فرهنگى و اقتصادى كرده از روح شيطان خود در آنان بدمند.
از خصوصيات انقلاب اسلامى ايران كه با الهام از تعاليم آسمانى اسلام و قرآن به آن نايل شده بود، روح استكبار ستيزى و استعمار گريزى آن بود كه از اول انقلاب به بهترين و روشن ترين شكل ممكن، فراروى جهانيان قرار گرفت و تا امروز و فردا نيز به لطف خداى متعال باقى مانده و خواهد ماند.
در اين مجال كوتاه براى ترسيم سياست كلى نظام اسلامى در باره ى ارتباط با كشورهاى سلطه گر، اشاره اى به گوشه اى از وصيت نامه ى سياسى الهى حضرت امام(قدس سره) مى كنيم كه خط كلى روابط بين المللى ايران اسلامى را ترسيم كرده و فراروى متوليان امور سياسى قرار مى دهد: «وصيت من به وزراى خارجه در اين زمان و زمان هاى بعد آن است كه مسئوليّت شما بسيار زياد است; چه در اصلاح و تحول وزارت خانه ها و سفارت خانه ها و چه در سياست خارجى، حفظ استقلال و منافع كشور و روابط حسنه با دولت هايى كه قصد دخالت در امور كشور ما را ندارند و از هر امرى كه شائبه ى وابستگى با همه ى ابعادى كه دارد، به طور قاطع احتراز نماييد»[4].
و در جاى ديگر مى فرماييد: «اگر ما با دست جنايت كار امريكا و شوروى از صفحه ى روزگار محو شويم و با خون سرخ شرافت مندانه با خداى خويش ملاقات كنيم، بهتر از آن است كه در زير پرچم ارتش سرخِ شرق و سياهِ غرب زندگى اشرافىِ مرفه داشته باشيم»[5].
و مى فرمايند: «بايد به خود بباورانيم كه اگر يك ملت بخواهند بدون وابستگى ها زندگى كنند، مى توانند. و قدرت مندان جهان به يك ملت نمى توانند خلاف ايده ى آنان را تحميل كنند»[6].
[1]. از: حجت الاسلام و المسلمين محمد رضا باقرزاده.
[2]. سوره ى ص، آيه ى 71.
[3]. صحيفه ى نور، ج20، ص120.
[4]. صحيفه ى نور، ج 21، ص 427.
[5]. صحيفه ى نور، ج 21، ص 440.
[6]. صحيفه نور، ج 21، ص 440.
سوال: با توجه به اين كه امروزه شعار دولت ما گفت و گوى تمدن ها و رابطه با كشورها و تنش زدايى است ولى مى بينيم كه هنوز بين ايران و امريكا تنش وجود دارد. شما ريشه هاى اين تنش و ديوار بى اعتمادى را در كجا مى بينيد؟
جواب: بنده تنش را چيز جديدى نمى بينم; بلكه قبل از انقلاب از حركت نهضت اسلامى امام آغاز شد كه در آن زمان امريكايى ها هم كاپيتولاسيون را تحميل كردند و در پانزده خرداد سال چهلودو هم كه شاه آن فجايع را به وجود آورد، دولت امريكا تأييد كرد و هم چنين در فجايع ديگرِ قبل و بعد از انقلاب هم همين روش را داشت.
در دوره ى دولت موقت، امريكايى ها اميد به اين داشتند كه ليبرال ها بر سر كار باقى بمانند كه در آن زمان يك مقدار از تنش ها كم شد; ولى با تسخير سفارت امريكا (كه به لانه ى جاسوسى معروف شد) تنش به آخرين حد خود رسيد و بعد از آن هم ادامه پيدا كرد و اين يك چيز جديدى نيست; البته بعد از دوّم خرداد 1376 با طرح گفت و گوى تمدن ها، امريكايى ها اميدوار بودند كه از اين روزنه، زمينه ى برقرارى رابطه و نوعى عدول از سياست هاى انقلاب اسلامى فراهم شود كه بعد هم متوجه شدند كه اشتباه كرده اند و خبرى نيست; بنا بر اين كما كان اين تنش وجود دارد. امريكايى ها مشكلى كه دارند اين است كه در تجزيه و تحليل مسائل ما، همواره دچار اشتباه هستند.
بنده در يكى از سمينارهايى كه در سال پنجاه و هشت (قبل از برگشتنم به ايران) در امريكا راجع به انقلاب اسلامى بود، از انديشمندان امريكايى شنيدم كه: تا دو ماه ديگر كار انقلاب اسلامى تمام است و جاى خود را به كمونيست ها مى دهد. اين قضاوت بر اساس نظريات خودشان واقعاً درست بود و بنده به آن ها گفتم كه شما مى خواهيد يك پديده ى شرقى را با تئورى هاى غربى تجزيه و تحليل بكنيد. هر وقت هم كه اتفاقى داخل كشور افتاده است، اين ها تجزيه و تحليلِ غلط كرده اند; مثلا وقتى كه جناب آقاى خاتمى رئيس جمهور شد، چون ايشان شعار آزادى و جامعه ى مدنى و دموكراسى سر داد، و اين ها مسائلى بود كه با معيارهاى آن ها خيلى نزديك بود، تصور كردند كه زمينه اى فراهم مى شود براى رفع تنش و برقرارى رابطه.
مشكلى كه تا به حال حل نشده است و امريكايى ها حاضر نيستند آن را به راحتى حل كنند، اين است كه آن ها هنوز انقلاب اسلامى را قبول ندارند و ايران را هم به عنوان يك دولت مستقل قبول ندارند و با خود مى گويند: ما وقتى كه توانستيم شوروى را بر سر عقل بياوريم و آقاى يلتسين حاضر شد كه پيش ما بيايد و اظهار عبوديت كند، ديگر ايران هيچ است. چرا كه آن ها نگاه به زرادخانه هاى اتمى خود مى كنند كه مى توانند تمام دنيا را هشت بار با بمب هاى اتمى خود با خاك يك سان بكند. به قول حضرت امام(قدس سره)امريكايى ها مثل گاو مى مانند كه شاخ دارد ولى عقل ندارد; بر خلاف انگليسى ها كه انسان هاى موذى و روباهى هستند و چون شاخ ندارند، با شيطنت و موذى گرى به جلو مى آيند. بر عكس امريكايى ها كه به دليل برخوردهاى شان از همه جا درمانده شده اند.
امريكا مى گويد كه من يك ابرقدرت هستم; بنا بر اين اين بالا مى نشينم و تو هم آن پايين روى زمين بنشين و هر چه كه من مى گويم انجام بده. آن ها اگر بخواهند مذاكره كنند، اين گونه مذاكره مى كنند; نه اين طور كه بگويند ما شما را قبول داريم. شما يك طرف ما هم يك طرف; بعد با هم مذاكره كنيم. بلكه از قبل مى گويند ما با نظامى كه اين گونه است نمى توانيم مذاكره كنيم و اين نظام اول بايد از مواضع خود عدول كند تا ما با او وارد مذاكره شويم. علّت تداوم تنش اين است كه سياست امريكا هيچ گونه تغييرى نكرده بلكه هم چنان سياست برخورد با انقلاب اسلامى را دنبال مى كند. هنوز نپذيرفته كه ما يك دولت مستقل هستيم و ديگر مردم ما زير بار او نمى روند. شايد در آينده بپذيرد.
سوال: به نظر جناب عالى رابطه ى بين ايران و امريكا براى ملت ايران چه حسن هايى دارد آيا اصلا حُسنى دارد؟
جواب: به طور كلى روابط ما با كشورها بر اساس منافعى است كه براى نظام ما دارد. مهم اين است كه اين روابط بر چه اساسى به وجود بيايد؟ آيا روابط با پيش شرط هايى كه اعلام مى كنند باشد يا بدون پيش شرط؟ اگر با اين شرط ها باشد يعنى تسليم شدن; و در حقيقت بدبختى و بيچارگى اى كه آقاى ياسر عرفات دچار آن شد.
عزيزانى كه سنشان بيشتر است، يادشان است كه زمانى به ياسر عرفات مى گفتند: ابوّ عمّار. رهبر چريك هاى «فَتَحْ» بود و اسم ابوعمّار پشت اسراييل را به لرزه در مى آورد. وقتى كه ياسر عرفات در يكى از جلسات سازمان ملل حضور پيدا كرد، در يك دست تفنگ گرفته بود و در دست ديگر شاخه ى زيتون. امريكايى ها و اسراييلى ها فهميدند كه از طريق شاخه ى زيتون مى توانند او را تسليم كنند. و بالأخره او را به وضعى كشيدند كه از هر رِقّيت و عبوديتى بدتر است و الان رئيس شهربانى غزه و اريحا شده است و هر وقت هم كه اسراييلى ها او را نخواستند، فوراً سربازان شان مى ريزند و فرودگاه را مى گيرند و يا سربازان خودش را خلع سلاح مى كنند و.... امريكايى ها دنبال چنين چيزى هستند و معتقدند كه ايران هم بايد اين را بپذيرد. پس با اين وضعيت روابط ما به هيچ وجه خوب نيست.
به اعتقاد بنده، نداشتن رابطه يك حسنى دارد و آن اين كه ما مى توانيم روى پاى خودمان بيش تر بايستيم; زيرا داشتن رابطه يعنى خريد جنس از امريكايى ها و بيش تر وابسته شدن به آن ها. امريكا زمانى هم كه ايران را تحريم كرد، حضرت امام فرمود: اين رابطه، رابطه ى گرگ و ميش است و ما اين رابطه را نمى خواهيم.
ما در طول جنگ، به علّت تحريمى كه شد، اين قدر پيش رفت كرديم. اين كه ايران امروزه مى تواند موشك هايى با برد هزار كيلومتر بسازد، به خاطر تحريم بود. در دوران جنگ، بنده در وزارت دفاع بودم و از نزديك مى ديدم كه به علّت اين تحريم ها مجبور شديم قطعاتى را كه حتّى خودشان هم باز نمى كنند و بعد از مصرف به دور مى اندازند باز كنيم و بسازيم و به اعتقاد بنده، نه تنها شرايط ما بدتر نشده بلكه بهتر هم شده است.
كسانى كه عاشق رابطه ى با امريكا هستند، مى گويند كه ما مى توانيم خيلى چيزهايى را كه الان نمى توانيم از امريكا بخريم، در زمان رابطه بخريم. البته ما الان هم همان جنس ها را مى خريم; چرا كه دنياى غرب دنياى رقابت است; يعنى وقتى كه امريكا نفروخت، اين طور نيست كه ديگر فرانسه و آلمان ها و ژاپنى ها نفروشند; مثلا ما در دوره ى جنگ، قطعاتى را كه فقط امريكايى ها داشتند، از طرق مختلف به دست مى آورديم، منتها با هزينه ى بيش تر.
به اعتقاد بنده، اگر برقرارى رابطه بدون دادن امتياز سياسى و عدول از مواضع اسلامى باشد، اشكالى ندارد. بنده با يك امريكايى ـ كه ارتباطى هم با وزارت خارجه شان داشت ـ صحبت مى كردم،گفتم: شما نمى فهميد كه چه كار بكنيد كه در ايران مرگ بر امريكا نگويند. گفت: چه كار بايد بكنيم؟ گفتم: اول جنس هايى كه بيست و دو سال است كه ما پولش را داده ايم و در انبارهاى امريكا نگه داشته ايد، بدهيد; البته ديگر آن ها بُنْجُول شده است; زيرا جنس هاى صنعتى بعد از بيست و دو سال كه علم پيش رفت كرده و مدرن شده است، به درد نمى خورد; پس چرا آن ها را نگه داشته ايد؟
البته ما الان در امريكا حضور داريم; هم در نيويورك دفتر نمايندگى جمهورى اسلامى ايران فعال است و هم در واشنگتن. دفتر حفاظت منافع ايران نزديك به هشتاد پرسنل دارد كه مشغول به كار هستند; منتها پرچم ايران بالاى آن نيست; بلكه پرچم پاكستان برفرازِ آن نصب است. در آن جا نزديك به پانصد هزار تا يك ميليون نفر ايرانى وجود دارد كه تا حدود زيادى با آن ها رابطه داريم; ولى با دولت امريكا رابطه اى نداريم; چنان كه امام فرمود: تا امريكا آدم نشود با او رابطه اى نداريم و آقاى رفسنجانى گفتند كه تا موانع برداشته نشود رابطه نداريم و آقاى خاتمى هم گفتند كه تا ديوار بى اعتمادى برداشته نشود، رابطه اى نداريم كه تمام اين ها ناشى از نگرش امريكايى ها است; لذا در اين شرايط واقعاً رابطه به صلاح ما نيست.
سوال: اگر علّت عدم رابطه، خوى استكبارى امريكا است، همين خوى استكبارى در انگليس هم وجود دارد; پس چرا ما با انگليس رابطه داريم ولى با امريكا رابطه نداريم؟
جواب: انگليس الآن يك شير بى يال و كوپال است; البته اين را قبول دارم كه انگليس صد و پنجاه سال به اين مملكت ضربه زده است و ضرباتى كه ما از انگليس خورديم خيلى بيش تر از امريكايى ها بود; ولى امروز ديگر ادعايى ندارد. تازه تمام شرط و شروط ما را هم براى برقرارى رابطه پذيرفته است; درست برعكس امريكايى ها. جالب توجه اين جا است كه ما چندين مرتبه سفارت انگليس را در ايران بستيم، ولى انگليسى ها سفارت ما را در لندن نبسته و نگذاشتند كه رابطه ى ما به هم بخورد كه اين هم از زرنگى آن ها است.
وقتى بنده معاون نخست وزير بودم، يادم هست كه كاردار سفارت انگليس يا رئيس دفتر حفاظتشان به من مى گفت: اين چه برابرى است كه شما در لندن سفارت داريد، در منچستر كنسول گرى داريد، در هنگ كنك (در زمانى كه جزء انگليس بود) كنسول گرى داريد ولى ما حتّى يك دفتر كوچك هم در تهران نداريم؟ خود آن ها قبول دارند كه در گذشته بد عمل كردند; بنا بر اين رابطه اى كه با انگليس ايجاد شده است، به اين دليل است كه انگليس از روحيه ى خود استعفا داده و البته اگر بتواند خيلى خطرناك تر از امريكايى ها خواهد شد; ولى چون توان برخورد ندارد، راه خود را از امريكا جدا كرده و رابطه برقرار كرده است.@#@
امريكايى ها هم حماقت مى كنند; چرا كه اگر دست از موانع استكبارى خودشان بردارند، ما حاضر به برقرارى رابطه هستيم; البته يك مشكلى امريكايى ها دارند و آن نفوذ صهيونيست ها است، كه در ساختار تصميم گيرى امريكا به طور وحشت ناكى نفوذ كرده اند و به همين دليل، برقرارى رابطه بين ايران و امريكا گره خورده ى رابطه با اسراييل است. اين كه در شرط و شروط خود مى نويسند: عهدنامه ى اسلو را بپذيريد، يعنى ديگر با اسراييل هم دشمنى نكنيد. در مورد رابطه، امريكايى ها تنها وجود ندارند بلكه اسراييلى ها هم حضور دارند و نمى گذارند كه امريكايى ها بدون گرفتن امتيازى به نفع اسراييل رابطه برقرار كنند; مثلا در جريان مك فارلين كه مشاور امنيت ملّى امريكا به تهران آمد يك اسراييلى هم همراه او بود. اسراييلى ها همه جا حضور دارند. رابطه ى امريكا و كوبا با صهيونيسم گره نخورده است; ولى رابطه ايران و امريكا با صهيونيسم گره خورده است.
در دفاعيه ى آقاى عبداللّه نورى كه «شوكران اصلاحات» نام دارد، مسئله ى اسراييل هم مطرح شده است و آن كسى كه آن متن را براى ايشان نوشته بود ـ كه در دادگاه هم خوانده شد ـ واقعاً خوب فهميده بود كه تنها مسئله ى امريكا نيست بلكه مسئله ى اسراييل هم هست. و اگر بر سر ميز مذاكره هم بنشنيم، كنار امريكا، اسراييل هم مى نشيند; حتّى اگر اسم آن هم نباشد، در آستين خانم مادلين آلبرايت وجود دارد. البته خود او هم صهيونيسم است و با يك چشم نگاه اسراييلى دارد و با يك چشم نگاه امريكايى; بنا بر اين، رابطه با انگليس با توجه به شرايط ذكر شده درست بوده و اگر امريكايى ها هم به آن شرايط برسند، برقرارى رابطه با آن ها مشكلى ندارد.
سوال: اشغال سفارت امريكا در ايران، آيا قابل قبول است؟ چرا كه بعضى ها تلاش دارند تمام تقصيرات تنش ميان ايران و امريكا را بر گردن اشغال سفارت بيندازند. نظر خودتان را در اين رابطه بيان كنيد.
جواب: مگر انقلاب از لحاظ حقوقى مورد قبول است؟ در كدام نظام داخلى و يا خارجى مثل حقوق بين الملل نوشته شده كه انقلاب مورد پذيرش است؟ شما هيچ قانونى را سراغ نداريد كه نوشته باشد كه مردم حق دارند انقلاب بكنند و دولت خود را سرنگون سازند. مسئله ى اشغال سفارت هم جزء لاينفك انقلاب بود كه به قول حضرت امام(قدس سره): انقلابى بزرگ تر از انقلاب اول بود و بنده در كتابم گفتم: انقلاب دوّم.
اگر اشغال سفارت پيش نيامده بود، انقلاب ما هنوز در دست ليبرال ها بود و همان بلايى كه بر سر مشروطه و انقلاب الجزاير آمد، بر سر ما مى آمد. اشغال سفارت ـ واقعاً ـ انقلاب ما را تكميل كرد و اگر اين اتفاق نمى افتاد، خيلى فاجعه بود; چرا كه با اشغال سفارت، دولت موقّت سقوط كرد و حزب اللّه دوباره رشد كرد و مطرح شد و ليبرال ها كنار زده شدند و با انتشار اسناد سفارت، دست بسيارى از افراد رو شد و استكبار ستيزى كه در دوره ى بازرگان تعديل شده بود، دوباره به حالت اوليه ى خود برگشت.
بنده يادم است كه آقاى عزت اللّه سحابى نزد امام رفته بود و گريه مى كرد كه امام به مردم بگويد مرگ بر امريكا نگويند; چرا كه مردم نمى دانند كه امريكا چه قدر قدرت مند است و اگر بخواهد مى تواند يك شبه ايران را با خاك يك سان كند. كه بعد امام فرمودند امريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند كه اين ظرف اين بيست و دو سال نشان داده شد.
از لحاظ حقوق بين الملل، اشغال سفارت كار درستى نيست; ولى سوء استفاده از سفارت هم كار درستى نيست; چرا كه كودتاى 28 مرداد از درون سفارت امريكا شكل گرفت و سفارت محل جاسوسى نيست. پس وقتى كه چنين سوء استفاده اى مى شود، به طور طبيعى سفارت مصونيت سياسى خود را از دست مى دهد. اشغال سفارت كار بسيار درستى بود; اگر چه بعضى از آقايانى كه اشغال كرده اند، توبه نامه نوشته اند; ولى واقعيت قضيه كار فوق العاده درستى بود و بنده خدا را شاكرم كه چنين اتفاقى افتاد و اگر تا امروز انقلاب ما حفظ شده، به خاطر اشغال سفارت بود.
سوال: از ضرورت هايى كه اقتضا مى كند ما با امريكا رابطه داشته باشيم، اين است كه با رابطه وضع اقتصادى ما بهتر شود (البته نويسنده ى سؤال اين را از خودشان ننوشته اند بلكه نقل قول كرده اند).
جواب: همان قدر كه وضع شوروى سابق و روسيه خوب شده است، همان قدر هم وضع ما خوب خواهد شد. آقاى يلتسين به اين اميد نشسته بود كه با امريكا آشتى مى كند و نظام ليبراليستى امريكا را مى پذيرد و آن وقت امريكا به كمك او مى آيد و اقتصاد كشورش شكوفا مى شود. نه تنها آن كشور هفده تكّه شد، بلكه هنوز آقاى برژينسكى مى گويد: اين تجزيه كافى نيست; چرا كه هنوز خطرناك است.
امريكايى ها تا كشورهايى را كه به طريقى با آن ها مقابله كرده اند، لِه نكنند، به هيچ چيز رضايت نمى دهند. اگر يك رژيم شاهنشاهى بر سر كار بيايد، ممكن است سرمايه گذارى بكنند; امّا در عِوضِ هر دلار، ده دلار مى برند.
از طرف ديگر، كشورهايى كه با امريكا رابطه دارند مثل پاكستان و تركيه و... چه قدر اقتصادشان شكوفا شده است؟ مالزى و اندونزى در دام امريكا افتادند و به او گفتند كه بيايد در كشورشان سرمايه گذارى كند و امريكا هم سرمايه ى زيادى به اين كشورها آورد و بعد از آن كه خوب اين كشورها را از لحاظ دلار وابسته كرد، يك دفعه تمام سرمايه ى خود را بيرون كشيد كه آن چنان وضع اسف ناكى اين دو كشور پيدا كردند كه تبديل به دو كشور ورشكسته شدند. و اگر دوباره يك مقدار رام امريكا نشده بودند، در كشورشان فاجعه اتفاق مى افتاد.
البته ممكن است يك مقدار پلاستيك امريكايى و مك دونالد و پپسى كولا و... در كشور راه بيفتد، ولى مطمئن باشيد كه ديگر اقتصاد ما اقتصاد مستقل و شكوفا نخواهد بود; بلكه اقتصادى صد در صد وابسته مى شود.
در بررسى اى كه بنده در مورد افزايش قيمت نفت در زمان طاغوت داشتم، ديدم كه ضربه اى را كه از افزايش قيمت نفت كه با خواست امريكا انجام شده بود خورديم، وحشتناك بود; يعنى تمام توليدات داخلى ما مثل كشاورزى و... نابود شد و همه چيز وابسته به خارج از كشور شد. دلار هفت تومان به نفع ما نبود بلكه صد در صد به ضرر ما بود; چرا كه پول هاى نفت مرتّب به خارج كشور باز مى گشت; به طورى كه وقتى انقلاب پيروز شد، مى بايست هشتاد و پنج درصد گندم را از خارج وارد كنيم.
اين اقتصادى است كه امريكايى ها براى ما مى آوردند; البته ممكن است كه يك مقدار نقل و نبات در خيابان ها بريزند كه دهان مردم را شيرين كنند، ولى اقتصاد شكوفا و بنيادينى نخواهد بود. اين چيزى كه آقايان مطرح مى كنند، از ديدگاه تجارى خودشان است كه مى توانند جنس هاى امريكايى وارد كنند و سوداگرى و واسطه گرى بيش تر شود (كه متأسفانه سوداگرى در مملكت ما نقش اصلى را در اقتصاد دارد).
سوال: گفته مى شود كه نظريه ى توطئه براى اين مطرح مى شود كه ما مشكلات خودمان را به گردن امريكا بيندازيم. جواب حضرت عالى در اين رابطه چيست؟
جواب: يعنى آيا حادثه ى طبس دروغ بود؟ آيا كودتاى نوژه دروغ بود؟ آيا اين كه آقاى برژينسكى قبل از جنگ به بغداد رفته و جنگ را راه انداخته دروغ بود؟ و آيا با وجود اين ها، نظريه ى توطئه غلط است؟ مگر اين كه واقعيت ها را انكار بكنيم; صرف نظر از اين ها، اگر از ديدگاه خردگرايى نگاه كنيم، اگر شما به جاى طرف باشيد چه مى كنيد؟ يعنى خودمان را به جاى امريكا بگذاريم; آن هم امريكايى كه در ايران منافع فوق العاده عظيمى داشته و آن ها به خطر افتاده و اين كه احساس مى كند كه جمهورى اسلامى در همه جاى عالم مانع و مقابل او است، حال اگر شما به جاى امريكا با همان ديدگاه هاى امريكا باشيد، توطئه نمى كنيد؟ معلوم است كه توطئه مى كنيد; پس چگونه اين توهّم است؟ مگر اين كه بگوييم امريكايى ها خواب رفته اند و اصلا به فكر اين كه در ايران توطئه بكند نيستند.
شما بايد بدانيد كه توطئه وجود دارد; چرا كه دشمن اهل توطئه است. نه تنها دشمن توطئه مى كند بلكه رقيبى كه پاى بند به اصول اخلاقى نباشد نيز توطئه مى كند; زيرا مى خواهد از رقيب خود جلو بزند. و آيا وقتى كه كنگره ى امريكا تصويب مى كند كه بيست ميليون دلار خرج براندازى نظام ايران كند، آيا اين هم توهّم توطئه است؟ و يا اين كه اخيراً كنگره ى امريكا تصويب كرده است كه بابت شهروندان امريكايى كه حكم از دادگاه هاى امريكا گرفتند، از دارايى هاى ايران و از مطالبات برداشته مى شود. مثلا يك شهروند امريكايى در يكى از خيابان هاى قدس، سوار بر اتوبوس مى شود كه آن اتوبوس به وسيله ى بمب منفجر مى شود، خانواده ى مقتول در دادگاه امريكا عليه ايران شكايت مى كنند. دليل شكايت هم اين بوده است كه چون ايران حامى حماس است و حماس اين اتوبوس را منفجر كرده، پس ايران بايد خسارت بدهد و دادگاه حكم مى كند كه سيصد و چهل ميليون دلار خسارت اين قتل مى شود. در صورتى كه براى دويست و نود مسافر هواپيماى ايرباس ايران كه به دست امريكا سقوط كرد فقط شصت ميليون دلار خسارت دادند; ولى براى يك نفر كه آن هم به اين صورت كشته شده، سيصد و چهل ميليون دلار مى نويسند.
گنه كرد در بلخ آهنگرى***به شوشتر زدند گردن مس گرى
بنده تعجب مى كنم كه چگونه آقايان سر خود را زير برف مى كنند و مى گويند توطئه يك توهّم است.@#@
سوال: البته بنده ذكر كنم كه برخى از سؤالاتى كه مطرح مى شود، سؤالاتى است كه در سطح جامعه و جرايد وجود دارد و انتقال آن به تريبون به دليل آن است كه به صورت شفاف جواب داده شود. سؤال شده است كه آيا بر اساس معادلات سياسى (به غير از فرهنگى و اعتقادى كه ما مى گوييم) بحث از فروپاشى امريكا توجيه پذير و مورد انتظار است؟
جواب: بنده چهار سال در امريكا درس خواندم و زندگى كردم و با جامعه، هم سر و كار داشتم و هم كار كردم و بر اين باور هستم كه همان سرنوشتى كه شوروى دچار آن شد، امريكا هم دچار آن مى شود، حتّى بدتر. زيرا روسيه يك سابقه و قدمت هشتصد تا نهصد ساله دارد; ولى امريكا كُلا يك سابقه ى دويست ساله دارد. روسيه از لحاظ نژادى، فرهنگى، قومى و مذهبى منسجم است; ولى امريكايى ها تماماً مهاجر هستند. مردم واقعى امريكا، سرخ پوستانى هستند كه دسته دسته به وسيله ى مهاجرين قتل عام شده اند و الآن هم در كمال فلاكت و بدبختى زندگى مى كنند و فيلم هايى كه گاهى در تلويزيون پخش مى شود، به خوبى نشان مى دهد كه با اين سرخ پوستان چگونه برخورد مى كنند. مهاجرين به امريكا، همه به دنبال طلا و پول به اين سرزمين آمده بودند.
امريكايى ها از لحاظ فرهنگى اصلا منسجم نيستند و تماماً وابستگى به فرهنگ خودشان دارند; يعنى ژاپنى ها با فرهنگ ژاپنى زندگى مى كنند ; چينى ها با فرهنگ چينى; ايرانى ها با فرهنگ ايرانى و اروپايى ها هم به فرهنگ خودشان وابسته هستند. چيزى به نام فرهنگ امريكايى اصلا وجود ندارد و بنده تعجب كردم كه آقاى خاتمى در مصاحبه ى با CNNاز فرهنگ و تمدن امريكايى صحبت كردند. در صورتى كه اگر به خود امريكايى ها بگوييد كه فرهنگ و تمدن امريكايى چيست؟ به شما مى خندند.
مطلب بعد اين كه چون فرهنگ ندارند،فساد اخلاقى و بى اعتقادى در آن جا فوق العاده بالا است; يعنى اين كه بر خلاف اروپايى ها به هيچ قيد و بندى مقيد نيستند; چرا كه اروپايى ها داراى خانوادهايى هستند كه به آن اعتقاد دارند و بنيادهاى خانواده شان مستحكم است; در امريكا وقتى دختر و پسر به سن دوازده، سيزده سالگى مى رسند، اگر خودشان از خانه فرار نكنند، پدر و مادر با لگد از خانه بيرونشان مى كنند. حالا ببينيد كه اين دختر و پسر چه مى شوند. بچه هاى بنده تعريف مى كردند كه در زنگ تفريح، تفريح آن ها مارى جوانا (يعنى مواد مخدر) است.
در آن مدارس اغلب بچه هاى ما شاگرد اول مى شدند; مثلا دو تا از بچه هاى من در عرض دو سال دبيرستان را تمام كردند و در شانزده سالگى از آن ها ديپلم گرفتند; حتّى در انگليسى هم اول شدند; ولى جالب بود كه همان زمان دو نفر از خانواده ها در دادگاه شكايت كردند كه بچه هايشان ديپلم گرفتند ولى سواد خواندن و نوشتن ندارند! و وقتى ديدند كه دانشگاه ها همه با دانشجويان ما پر مى شوند (چرا كه امريكايى ها ماليات مى دادند ولى دانشگاه نمى آمدند) دانشگاه را سهميه بندى كردند كه نصف براى امريكايى ها باشد و نصف ديگر براى خارجى ها و جالب بود كه نصف خارجى ها پر مى شد ولى نصف امريكايى ها پر نمى شد; زيرا بچه از ابتدا ساخته نشده بود.
اقتصاد امروز امريكا، هنوز از آبشخور قبلى اش بهره مى برد; والا ژاپنى ها تا اعماق اقتصاد امريكا نفوذ كرده اند. در تشكيلات وال استريت كه در نيويورك است، امروزه ژاپنى ها بيش ترين سرمايه را دارند و واقعيت قضيه اين است كه امريكا همانند يك سيب رسيده ى بسيار شيرين مى ماند كه به گنديدگى نزديك است. آقاى برژينسكى ـ كه مشاور امنيت ملى كارتر بود ـ اخيراً كتابى نوشته با عنوان «فردا دير است» كه به فارسى هم ترجمه شده است. در آن كتاب مى نويسد: ما اگر به فكر اخلاق و معنويات نباشيم، آينده اى براى امريكا قابل پيش بينى نيست.
سوال: سؤال شده است: از آن جايى كه كشورهاى اروپايى در مورد رابطه با امريكا ملاحظاتى دارند و اگر رابطه ى ما با امريكا درست نشود، مشكلات سرمايه گذارى كشورهاى اروپا در ايران حل نخواهد شد، لذا بايد رابطه ى خود را با امريكا درست كنيم. نظر خود را در اين باره بيان فرمايد.
جواب: درست بر عكسِ اين حرف صحيح است; اروپايى ها اصلا دلشان نمى خواهد كه رابطه ى ما با امريكا خوب شود; زيرا تمام كشورهاى نفت خيز، تحت سلطه ى امريكا هستند و تنها ايران است كه تحت سلطه نيست. اروپايى ها نمى خواهند كه مجبور باشند از كانال ورودى امريكا وارد ايران بشوند; پس ترجيح مى دهند كه ما مستقل باشيم. و اين كه مى گويند در ايران سرمايه گذارى نمى كنند، حرف درستى نيست. الان اروپايى ها بيش ترين اعتبار را به ايران مى دهند و مبالغ هنگفتى در ايران سرمايه گذارى كرده اند و پذيرفته اند كه بيمه هم بكنند. تنها مشكلى كه اروپايى ها دارند، با تكنولوژى هاى است كه ليسانس آن در اختيار امريكا است و يا ما تا به حال از آن ها استفاده نكرده ايم و يا كانال زده ايم يعنى يك شركتى در اروپا به وجود آوردند كه آن ها جنس را مى خرند و به ما مى فروشند.
بنا بر اين، مطمئن باشيد كه اگر ما با امريكا رابطه برقرار كنيم، اروپايى ها اصلا خوششان نمى آيد. بنده در ملاقات هاى متعددى كه هم با آلمان ها و فرانسوى ها و... داشته ام، اين حرف را نداشته اند كه شما با امريكايى ها آشتى كنيد كه ما با شما رابطه برقرار كنيم. مخصوصاً آلمان ها كه يك كينه ى وحشت ناكى نسبت به امريكايى ها دارند و ترجيح مى دهدند كه رابطه ى ما با آن ها خوب نشود. شما ديديد كه رؤساى جمهور اروپا يكى پس از ديگرى به ايران آمدند و با مسئولين ايرانى ملاقات داشتند. و هر وقت هم كه مى رود رابطه اى ما با اروپا بهتر شود، صهيونيست ها و امريكايى ها يك بازى در مى آورند كه رابطه ى ما خراب شود; مثل ماجراى سلمان رشدى و ميكونوس و... كه اين ها توپ هايى است كه امريكايى ها به زمين اروپايى ها مى اندازند تا مانع برقرارى رابطه باشد.
سوال: سؤال شده است كه شعار «مرگ بر امريكا» چه فايده اى دارد؟ آيا حكم فرمايان امريكا از اين شعار براى توجيه روابط خصمانه ى خود با ايران سوء استفاده نمى كنند؟
جواب: اصولا شعارها به وسيله ى خود مردم انتخاب مى شود. دولت نقشى ندارد كه بخش نامه كند به مردم بگويد شما از امروز مرگ بر امريكا بگوييد و يا نگوييد.
در هر دوره اى مردم جهت ابراز احساسات و خشم خود شعارى سر مى دهند. مثلا بنده سيزده، چهارده ساله بودم و امريكايى ها در خيابان هاى تهران زياد ديده مى شدند. در آن زمان شعار مرگ بر امريكا نبود; بلكه مى گفتند «يانكى گورتُ گم كن» و يا به انگليس مى گفتند: yanki go home يانكى يك اصطلاح بسيار زشتى براى امريكايى ها بود. حالا هم شعار مرگ بر امريكا مطرح مى شود و اگر امريكا دلش مى خواهد كه به او مرگ نگويند، آدم بشود و رفتار خود را تغيير بدهد. ديگر آن زمان، مردم اين شعار را نمى دهند و اگر يادتان باشد، يك زمانى فرانسه، به عراق موشك هاى «ايگزو 3» مى داد و مردم ناخودآگاه مرگ بر فرانسه را هم به شعارهاى خود اضافه كردند. بعد كه تمام شد، آن را برداشتند. ولى به جاى آن «مرگ بر انگليس» گذاشتند; البته انگليس ها از اين چيزها بدشان نمى آيد; زيرا مهم براى آن ها اين است كه بتوانند رابطه داشته باشند; لذا هر چه قدر به آن ها فحش بدهيم، هيچ وقت به آن ها بر نمى خورد; ولى امريكايى چون از جايگاه ابر قدرتى نگاه مى كنند، به آن ها بر مى خورد.
اين مرگ بر امريكا نمادى است براى نشان دادن نفرت در يك جامعه. هيچ كس هم نمى تواند آن را عوض كند و اگر دولت از فردا بخش نامه كند كه ديگر مرگ بر امريكا نگوييد، آيا شما ديگر مرگ بر امريكا نمى گوييد؟
قبل از فروپاشى شوروى، مردم مرگ بر شوروى هم مى گفتند ولى حضرت امام معتقد بودند كه گفتن مرگ بر شوروى در آن زمان به دليل آن كه با امريكايى ها درگير بوديم، درست نيست و بهتر است تمام حواسمان جمع امريكا شود; لذا در سال شصت و دو يا شصت و سه بود كه دستور دادند تلويزيون، شعار مرگ بر شوروى را سانسور كند. تلويزيون هم سانسور مى كرد. مردم به صدا و سيما ريختند و به مسئولش كه در آن زمان محمد هاشمى بود گفتند مگر كمونيست شده اى؟ و كمونيست ها آن جا نفوذ كرده اند و... ولى امام به مردم نگفت كه مرگ بر شوروى نگوييد. ولى به صدا و سيما دستور داد كه وقتى در جماران مى گويند، آن را سانسور كنند.
اراده ى مردم همين است كه خودشان تصميم بگيرند و اين كه ما بگوييم مرگ بر امريكا چيز خوبى نيست، اصلا دست دولت نيست كه بگويد خوب است يا نه; بلكه دست توده هاى مردم است.
سوال: بعضى ها مى گويند كه طرح شعارهاى ضد امريكايى براى مشروعيت زدايى برخى گروه هاى سياسى است. نظر شما در اين رابطه چيست؟
جواب: عده اى كه قديم شعارهاى تند مى دادند توبه كردند. بنده در روزنامه ى جمهورى اسلامى مى خواندم كه يكى از همين آقايان بيست سال قبل گفته بود: خدا نكند آن روزى بيايد كه مرگ بر امريكا از زبان ما بيفتد; همين فرد نه تنها مرگ بر امريكا از زبانش افتاده بلكه مى گويد رابطه هم بايد برقرار شود.
اشكال كار در اين است كه امروزه متأسفانه گروهى مى خواهند رابطه برقرار كنند و گروه ديگرى هم مقابله مى كنند. تصور آن ها اين است كه براى مصرف جناحى است.@#@ در صورتى كه اين طور نيست و اين حركتى است كه خواسته ى نظام و توده هاى مردم است. دليل آن هم اين است كه زمانى يك آقايى از آن جناح مطرح كرد كه رابطه برقرار كنيم; همه ى مردم با او هم برخورد كردند. حتّى مقام معظم رهبرى هم برخورد كردند. بدين ترتيب اين حرفى است كه مطلقا درست نيست.
سوال: آيا درست است كه امريكا عصر حاضر را عصر ظهور امام زمان مى داند و بدين جهت با آن مبارزه مى كند؟
جواب: اگر فيلم نوستراداموس را ببينيم، اين حرف درست است. نوستراداموس يك كشيش بود كه پانصد سال پيش زندگى مى كرد و داراى قدرتى بود كه پيش گويى مى كرد و خيلى از چيزها را هم پيش بينى كرده بود; مثل انقلاب فرانسه، جنگ جهانى اول، جنگ جهانى دوّم، انقلاب اسلامى و پيش گويى ظهور امام زمان (عج) كه بعد از انقلاب اسلامى، شخصى با نام پيغمبر آخر زمان ظهور خواهد كرد (اسم او را ضد مسيح گذاشته و محل آن را عربستان ذكر كرده است).
اين را به صورت فيلم درآورده اند با عنوان «مردى كه فردا را مى ديد». اين فيلم ساخت امريكا است و بنده انگليسىِ آن را در لندن ديدم (البته كتاب آن هم به فارسى ترجمه شده) و جالب اين جا بود كه نشان مى داد آقا ايستاده اند و موشك ها از زمين به سوى نيويورك پرتاب مى شود و آن را با خاك يك سان مى كند. در مورد انقلاب اسلامى پيش بينى كرده بود كه: رژيم شاه به وسيله ى مردى از پاريس ساقط خواهد شد. بعداً تفسير كرده بودند كه شايد جنگى بين ايران و فرانسه رخ بدهد; زيرا كسى نمى دانست كه امام به پاريس تبعيد مى شود. بدين ترتيب اگر اين ها را قبول داشته باشند، به فكر اين هستند كه چگونه با ظهور آقا مقابله كنند.
سوال: چه اشكالى دارد كه رابطه برقرار باشد ولى مواظب باشيم كه در امور ما دخالت نكنند؟ مثل ارتباط با انگليس و آلمان و روسيه و...
جواب: اگر امريكايى ها اين چنين آمادگى پيدا كنند كه تمام شرط و شروط خود را بردارند و اموال ما را پس بدهند و انقلاب اسلامى را بپذيرند و دولت جمهورى اسلامى را به عنوان دولت مستقل قبول كنند، آن وقت ديگر امريكا آدم شده است و رابطه مشكلى ندارد; ولى امريكايى ها اين گونه رابطه را قبول ندارند; بلكه مى گويند ما كه آدم نمى شويم لذا شما بايد بنده ى ما بشويد.
سوال: مطلبى را از امام جماعت كنفرانس برلين مطرح كرده اند(خنده ى حضار); ايشان گفته اند: دليل ما براى عدم رابطه با امريكا اين است كه ما تابع ولايت هستيم و هر چه او بگويد بايد اجرا شود.اين مطلب يعنى چه و مبانى آن كدام است؟ به ويژه نتايج اين عمل و انديشه در جامعه چيست؟ و آيا نظر حاكم اسلامى به ويژه حاكم غير معصوم لزوماً درست ترين و به مصلحت ترين است؟
جواب: ولايت از درون انقلاب با خيزش عمومى مردم ايجاد شده و مردم هم تبلور عينى خواسته هاى خود را در ولايت مى بينند و اگر روزى خداى نكرده تبلور عينى خواسته هاى خود را در ولايت نبينند، ديگر تبعيت نمى كنند; بنا بر اين آن چه را كه ولى امر مى گويد، در حقيقت زبان دل مردم است. با اين تفاوت كه ايشان دست رسى به اطلاعات عميق هم دارند و مردم عادى دست رسى به آن اطلاعات را ندارند; مثلا همين اطلاعاتى را كه الان بنده به شما مى دهم; شما به اين نتيجه مى رسيد كه نمى شود رابطه برقرار كرد.
دانشجويان دفتر تحكيم وحدت كه معتقد به برقرارى رابطه هستند نيز از بنده دعوت كرده بودند كه صحبت كنم. بنده در ابتداى صحبتم به آن ها گفتم كه من نه مى گويم رابطه برقرار كنيم و نه مى گويم كه رابطه برقرار نكنيم; بلكه بنده واقعيت هايى را كه وجود دارد مى گويم; آن وقت خود شما تصميم بگيريد كه آيا رابطه برقرار كنيم يا نه؟ در آخر صحبتم، همه از نظريه ى خود استغفار كردند و گفتند كه ما اصلا به برقرارى رابطه معتقد نيستيم. دليل آن هم اين است كه واقعيت ها چيزهايى است كه قابل انكار نيست; يعنى نمى شود اين ها را انكار كرد.
اگر ولى امر مسلمين هم مى گويد، ضمن اين كه واجب الاطاعه است، در عين حال خواسته ى دل مردم هم است. امام به مردم نگفت كه سفارت امريكا را اشغال كنند بلكه مردم اشغال كردند و بعد امام تأييد فرمودند. اصولا زبانِ گوياى مردم چيزى است كه نمى شود با نظريه ى يك شخص آن را عوض كرد. بنا بر اين، اين طور نيست كه مقام معظم رهبرى اين نظر را دارند ولى مردم اين نظر را ندارند.
سوال: گفته مى شود كه امريكا وابستگى اقتصادى دارد، آيا اين حرف درست است؟
جواب: با وضعيت فعلى بله; يعنى در وضعيتى كه ژاپنى ها توانسته اند در آن جا سرمايه گذارى كنند و آلمان ها هم تا حدودى آمده اند.
وابستگى اقتصادى در كشورهاى غربى متقابل است و تحت تأثير استقلال سياسى آن ها نيست; امّا در كشورهاى جهان سوم، وابستگى اقتصادى، وابستگى سياسى را به همراه دارد و وابستگى هاى سياسى، اهرم هاى اقتصادى را به كار مى گيرند; ولى چون كشورهاى غربى همه از لحاظ موضع سياسى يك جور هستند، در نتيجه اگر از لحاظ اقتصادى وابسته هم باشند مشكلى ندارند و اگر روزى اختلافى در سياست هاى آن ها به وجود بيايد، مى توانند رابطه ى خود را با كشورى كه مى خواهند با آن مقابله كنند قطع كنند تا ديگر آن كشور نتواند روى پاى خودش بايستد.
سوال: اگر امريكايى ها فرهنگ ندارند، صحبت از تهاجم فرهنگى غرب به سر كردگى امريكا چه معنايى دارد؟
جواب: فرهنگى كه امريكا مطرح مى كند، نوعى بى فرهنگى است و چون فرهنگ ها با هم مقابله مى كنند، تهاجم هم براى اين است كه آن فرهنگ را از بين ببرد. به طور كلى سياست امريكا و ليبراليسم اين است كه فرهنگى با اعتقادات و ارزش ها وجود نداشته باشد و وقتى ليبراليسم مى گويد جامعه ى مدنى، يعنى جامعه اى كه هيچ فرهنگى در آن مسلط نبوده و آزادى عمل در آن باشد.
اكثريت امريكايى ها چون مهاجرين اروپايى هستند، نوعى فرهنگ رقيق غربى با همان معيارها و قوانين را دارا هستند; منتها اين طور نيست كه انسجام امريكا با اين فرهنگ غربى باشد. و اگر امروز بخواهند فرهنگى را صادر كنند و رشد دهند، فرهنگى است كه از اروپا با خود آورده اند يعنى فرهنگ مسيحى و ليبرال و سكولار.
آن ها اصرارى ندارند كه شما اين فرهنگ ها را داشته باشيد; بلكه اصرار آن ها بر سر از دست دادن فرهنگ خودمان است و اين وضعيتى بود كه در مشروطه هم گرفتار آن بوديم; چنان كه تقى زاده مى گفت: اگر مى خواهيد آدم شويد، بايد از فرق سر تا نوك پا غربى شويد. و اگر هم فرهنگ آن ها را قبول كنيم، آن ها هيچ وقت ما را نمى پذيرند; مثلا اين ترك هاى بيچاره فرهنگ و خط و... خود را از دست دادند تا غربى شوند; حتّى معيارهاى فرهنگى غرب را با تمام وجود پذيرفتند ولى باز اروپايى ها تا امروز آن ها را راه نداده اند. دليلشان هم اين است كه مى گويند: اولا، چشم و ابروى شما مشكى است و ثانياً، مسلمان هستيد. سياه پوستان در امريكا مطلقاً هضم و جذب فرهنگ امريكايى نشده اند; بلكه اتوبوس و كليسا و... آنان از سفيدپوستان جدا است و شرايط كاملا متفاوتى دارند.
پس منظور از تهاجم فرهنگى اين نيست كه فرهنگ خاصّى را بپذيريم; بلكه منظور بى فرهنگ شدن ما است; زيرا انقلاب اسلامى ما، انقلاب فرهنگى بود; بر خلاف انقلاب كبير فرانسه كه انقلاب سياسى بود و انقلاب روسيه كه انقلاب اقتصادى بود. انقلاب اسلامى براى نان و مسكن و آزادى نبود; بلكه براى اسلام بود و چون اسلام توانست موفق شود، آن ها با آن مبارزه مى كنند.
يك بار در تاريخ، غربى ها فرهنگمان را از ما گرفتند و آن در جنگ هاى صليبى بود كه در اسپانيا (اندلس معروف) تا زمانى كه با فرهنگ اسلامى بوديم، نتوانستند ما را شكست دهند; به محض اين كه مسلمان ها را با زن و شراب و مواد افيونى آشنا كردند (تا حدى كه كليساهاى آن ها هم اين ها را توزيع مى كردند) و فرماندهان عرب صحرا گرد خود را مخمور و مست و لا يعقل كردند، آن وقت حمله كردند و مسلمان ها را از آن جا بيرون كردند. اگر به اسپانيا برويد، آثار مساجد و مسلمان ها را مى بينيد (البته بعضى از آن ها را تبديل به كليسا كرده اند) ولى اثرى از خود مسلمان ها نمى بينيد.
سوال: انتخاب شدن هر يك از آقايان، جورج بوش و الگور چه تأثيرى در ارتباطات ايران و امريكا مى تواند داشته باشد؟
جواب: سگ زرد برادر شغال است. هيچ فرقى نخواهد داشت و هيچ تأثيرى در شرايط ما نخواهد گذاشت; البته دموكرات ها به صهيونيست ها خيلى نزديك هستند; ولى جمهورى خواه ها هم نزديك هستند. در انتخابات رياست جمهورى، وقتى كانديداها مى خواهند يك ديگر را خراب كنند، راجع به اسراييل و صهيونيسم كه مى رسد، آن طرفى مى گويد من به اسراييل بهتر خدمت مى كنم، اين طرفى مى گويد نه، من بهتر خدمت مى كنم و دعواى آن ها سر بهتر خدمت كردن است، نه سر اختلاف داشتن. مثلا آقاى الگور براى اين كه بتواند رأى يهودى ها و صهيونيست ها را جذب كند، معاون خود را از يهودى ها انتخاب كرد. البته خود امريكايى ها در امريكا از صهيونيست ها خيلى خوششان نمى آيد، بلكه بدشان هم مى آيد; ولى نفوذ صهيونيسم آن قدر زياد است كه با آن نفوذ، رئيس جمهور امريكا به سادگى نمى تواند مقابله كند و براى ما هيچ فرقى ندارد كه جمهورى خواهان به سركار بيايند و يا دموكرات ها.@#@
سوال: با توجه به فرمايشات حضرت عالى، انگيزه ى عناصر خودى از طرح مسئله ى رابطه با امريكا چيست؟
جواب: دو حالت مى تواند وجود داشته باشد: 1. ناآگاهى و جهالت; بيش تر كسانى كه فريفته ى امريكا هستند، اصلا امريكا را نديده اند; 2. خودباختگى كه انسان هاى خودباخته معمولا به اين سمت كشيده مى شوند; البته اين كه ليبرال ها اعتقاد به رابطه ى با امريكا دارند، جزء مبانى فكرى آن ها است و اگر خدايى نكرده ما هم يك روز ليبرال شديم، داراى همين طرز فكر خواهيم شد; ولى كسانى كه اعتقادات اصولى دارند و به اصول اسلام پاى بند هستند، يا خودباخته مى شوند و يا ناآگاه هستند.
سوال: در حال حاضر، رابطه ى ايران و امريكا تا چه حد است؟ آيا روابط اقتصادى و بازرگانى دارد؟
جواب: از ديدگاه جمهورى اسلامى، داشتن روابط اقتصادى و بازرگانى هيچ منعى ندارد و امريكايى ها اغلب يا آن را محكم مى كنند و يا شل مى كنند; مثلا يك بار مى گويند كه مى توانيد قالى وارد امريكا كنيد و نفت نمى توانيد صادر كنيد و يك بار بر عكس اين را مى گويند و اين دست خود امريكايى ها است; چرا كه از ديدگاه ما، داشتن روابط اقتصادى و بازرگانى هيچ منعى ندارد و هر مقدار هم كه امكان داشته باشد برقرار مى شود. الان هم در حد بسيار محدودى است و اين هم ناشى از اين است كه امريكايى ها مى خواهند با فشار اين اهرم، رابطه ى ديپلماتيك و سياسى برقرار كنند.
در مورد روابط علمى هم بنده بچه هاى خودم را تشويق مى كردم كه در امريكا درس بخوانند; چون پيش رفت هاى علمى در آن جا جمع شده و فرار مغزها به سوى آن ها است كه متأسفانه امريكا توانسته است جذب كند. نزديكان بنده از آن جا دكتراى خود را گرفته اند و برگشته اند. منتها با حفظ تمام معيارها و اصول اسلامى. الان هم اگر كسى بخواهد در امريكا درس بخواند، از ديدگاه جمهورى اسلامى اصلا مشكلى وجود ندارد; ولى امريكايى ها فكر مى كنند كه وقتى چنين حالتى پيدا شد، ما از دست آن ها اهرم مى گيريم; لذا موانعى ايجاد مى كنند بعد هم خودشان دفع مى كنند.
سوال: ارزيابى شما از مواضع اخير دولت امريكا در ادامه ى بلوكه كردن اموال ايران در امريكا و تمديد تحريم اقتصادى چيست؟
جواب: از اين كه هيچ كدام از اين ها نتوانسته دولت و نظام ما را تسليم بكند و جمهورى اسلامى از مواضع خود عدول نكرده است، عصبانى هستند; در نتيجه او هم به همان سياست هاى غلط خودش ادامه مى دهد و اشتباه هم مى كند، يعنى اگر امسال به جاى اين كه اين تحريم ها را تمديد كند، تمديد نمى كرد، به نفعش بود; حتّى اهرمى به دست عاشقان رابطه ى با امريكا مى داد ولى چون از موضع ابر قدرتى برخورد مى كند، اين را بدتر مى كند; مثلا كنگره ى امريكا يك سرى مصوبات تندتر و شديدترى را تصويب مى كند و دولتش هم تصميماتى شديدتر مى گيرد.
به نظر بنده، قسمت عمده ى عدم رابطه با امريكا، ناشى از حماقت ها و سياست هاى غلط خود امريكا است. بنده به يكى از امريكايى ها مى گفتم كه برويد از ارباب هاى خودتان ـ انگليسى ها ـ درس بگيريد و ببنيد كه آن ها چه كار مى كنند؟
خاطره اى دارم از انگليسى ها در اوگاندا، كشور اوگاندا زمانى مستعمره ى انگليس بود. بعد از كودتايى كه در آن كشور شد، يك آدم عوضى به نام «ايدى امين» كه خيلى هم چاق بود و حدود صد و پنجاه كيلو وزن داشت، به قدرت رسيد و دفاتر انگليسى ها را بست و تمام آن ها را بيرون كرد. انگليسى ها اصرار كردند كه اجازه بده ما به كشور شما بياييم و مطيع شما هستيم. ما فقط مى خواهيم بازرگانى كنيم. ايدى امين گفت: شرطش اين است كه مرا يك دور روى كول خود بگذاريد و دور استاديوم بچرخانيد تا من اجازه بدهم بياييد. انگليسى ها اين شرط را پذيرفتند و سه تا سه ايدى امين را روى كول خود مى گذاشتند و دور استاديوم مى چرخاندند. البته اين كار از لحاظ ديپلماتيك درست نيست; ولى مهم اين بود كه مى خواست انگليسى ها را تحقير كند و بگويد كه تا به حال شما ارباب ما بوديد و به ما زور مى گفتيد، از اين به بعد ما ارباب شما مى شويم.
خاطره ى ديگرى دارم از نيويورك كه يازده ساعت برق رفت و آن جا اين طور نيست كه وقتى برق مى رود، مردم مواظب باشند كه دزدى نشود; بلكه درست بر عكس تمامشان دزد مى شوند. در اين يازده ساعت تمام شيشه هاى سوپر ماركت ها را شكستند و هر چه توانستند غارت كردند. بعد تلويزيون با يك سياه پوست مصاحبه كرد كه چرا شما اين كار را كرديد؟ گفت: اين ها عمرى ما را استثمار كرده بودند و ما در اين يازده ساعت توانستيم ذره اى از آن چه را كه از ما غارت كرده بودند پس بگيريم.
سوال: در خصوص انتخابات اخير رياست جمهورى امريكا و تخلفاتى كه در آن جا صورت گرفت، اگر توضيحاتى به نظرتان مى رسد بفرماييد.
جواب: تصميم گيرى در انتخابات رياست جمهورى امريكا، نه به وسيله ى مردم است و نه به وسيله احزاب; بلكه به وسيله ى صاحبان قدرت و ثروت و شركت هاى بزرگ مثل راكفِلِر و روجيلها است كه آن ها تصميم مى گيرند و يك نفر از اين حزب و يك نفر از آن حزب انتخاب مى كنند. زمانى ممكن است كه تصميم آن ها اين باشد كه كدام يك حتماً انتخاب بشود. كه در آن وقت دعوا بين آن ها زياد نيست; ولى در دوره اى كه تصميم آن ها اين نباشد كه يك نفر انتخاب شود، دعواى بين آن ها خيلى جدى و حاد مى شود كه اين دفعه از آن دفعات بود كه دعوا فوق العاده حاد شده بود. در نتيجه يك رأى و دو رأى مى تواند در انتخاب اين ها مؤثر باشد و لذا مى بينيم در فلوريدا كه برادر جورج بوش فرمان دار آن جا بود، در راى ها دست كارى كرده بودند و توانسته بودند ده و يا هفده هزار رأى را تغيير بدهند.
شركت مردم در آن جا فوق العاده پايين است و امسال كه مى گفتند خيلى زياد شركت كرده اند، نزديك به پنجاه ـ شصت ميليون بيش تر شركت نكرده اند. در زمانى كه بنده آن جا بودم، انتخاباتى انجام مى شد، من به يك امريكايى گفتم: چرا در انتخابات شركت نمى كنى؟ گفت: چه فرقى دارد كه شركت بكنم و يا شركت نكنم; هيچ تأثيرى نمى گذارد. علّت اين درگيرى كه اين بار به وجود آمد و معلوم شد كه تقلب شده، اين بود كه براى آقاى راكفلر فرقى نمى كرد كه بوش به كاخ سفيد بيايد يا الگور ـ در نتيجه خود اين ها اين تخلفات را انجام دادند و معلوم نيست كه سرانجامش به كجا ختم شود.
سوال: اين كه مى فرماييد: شعارها دست مردم است، اگر پرچم امريكا در روز 22 بهمن يا فتح خرمشهر در زير پاى رژه روندگان انداخته نمى شود، خواست مردم است يا دولت؟
زير پا گذاشتن پرچم، نماد ديگرى از خواست مردم است; مثل كشور فلسطين كه پرچم اسراييل و امريكا را زيرپاى خود مى گذارند و يا آن را آتش مى زنند، خواست مردم است و يا مردم تصميم مى گيرند كه آدمك كلينتون را آتش بزنند و اگر در زمان رژه زير پا گذاشته مى شود، بر اساس بيانى است كه بر خاسته از خواست مردم است كه ممكن است سپاه پاسداران اين كار را انجام دهد و يا ارتش كه اين ها هم جزئى از مردم هستند. امّا اين كه در سؤال خود گفتيد چرا نمى اندازند شايد نظرات ليبراليستى در آن جا نفوذ كرده است و اين سوال را بايد از فرماندهان پرسيد كه آيا بخش نامه شده كه اين كار را نكنند؟ و شايد هم به خاطر جامعه ى مدنى است كه اثر گذاشته است.
وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ.