امروز:
شنبه 1 مهر 1396
تحولات جاري و آينده‎ي جهان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
براي بنده هم توفيقي است كه در اين مكان مقدّس و خاستگاه انقلاب، در خدمت علما، اساتيد، طلاب و فضلاي محترم حوزه‎ي علميّه هستم. موضوعي كه مورد بحث قرار خواهد گرفت در حدّ اجمال و با توجه به محدوديّت وقت به موضوع جهان امروز و اين كه جهان سياست و صحنه‎ي بين المللي برچه پايه‎اي است، و جايگاه ما كجاست، و تكليف ما چيست؟ مي‎پردازيم.
جهان بعد از جنگ جهاني اوّل، يك شكلي به خودش گرفت كه قبلاً سابقه نداشت ويكي از پديده‎هاي جديد كه در آن زمان، پا به عرصه‎ي وجود گذاشت، تأسيس يك سازمان بين المللي بود و آن هم جامعه‎ي ملل، كه هدفش تقريباً مشابه همين هدف يا اهداف سازمان ملل متحد بود كه بعد از جنگ جهاني دوّم شكل گرفت. بناي آن بر اين بود كه صلح و امنيت را در جهان برقرار كند و حتّي الامكان از به وجود آمدن يك جنگ مجدّد جلوگيري نمايد. فروپاشي عثماني، امپراطوري اتريش و مجارستان، و نيز شكست آلمان، تغييرات مهمّي را در نقشه‎ي جغرافيايي، از جمله در منطقه‎ي ما به وجود آورد كه تقسيم قلمرو عثماني به كشورهاي مختلف، به حدود سي كشور، بخشي از نتايج جنگ جهاني اوّل بود؛ هم چنين طراحي خاورميانه‎ي فعلي و آنچه كه در خاورميانه مي‎گذرد و مرزهاي بين كشورهاي خاورميانه و به وجود آمدن كشورهاي جديد، طراحي پس از جنگ اوّل جهاني بود. در كنفرانس وِرساي ـ در كاخ ورساي فرانسه ـ پايه‎هاي دنيا بعد از جنگ اوّل جهاني ريخته شد. در كنفرانس قاهره كه با شركت چرچيل، وزير مستعمرات وقت انگليس و عوامل و نمايندگان انگليس در كشورهاي مختلف، از جمله آيرون سايد از ايران و لرنس عربستان از جزيرة العرب، پشت درهاي بسته برگزار شد، طراحي مرزهاي موجود خاورميانه انجام گرفت و يكي از هدف‎هايشان نيز تحقق دادن به اعلاميه‎ي بالفُر بود كه تا قبل از پايان جنگ اوّل جهاني، در سال 1917 بالفُر، وزير خارجه‎ي وقت انگليس طيّ يك بيانيّه‎اي وعده‎ي تشكيل حكومت اسراييل را در فلسطين داد و در سال 1922 كنفرانس قاهره تشكيل شد و مرزها را در خاورميانه مشخص كرد و كشورهاي مختلفي در صحنه‎ي جغرافيايي ظاهر شدند، كه قبلاً سابقه نداشت. بعد از جنگ دوم جهاني، بر اساس كنفرانس يالتا، جهان يك شكل جديدي به خود گرفت. يكي از دست‎آوردهاي آن، مشورت‎هاي پس از جنگ دوّم جهاني و نتايج توافق بين سران متّحد پيروز جنگ، تأسيس سازمان ملل متّحد با اين ساختار و خصوصياتي كه ما از آن سراغ داريم بود. اين دوره كه بعدها به دوره‎ي جنگ سرد معروف شد، از روز بعد از پيروزي متّفقين بر آلمان‎ها شكل گرفت و در حقيقت، نطفه‎اش در طول و اواخر جنگ دوّم ريخته شد. تا هر جايي كه تانك‎هاي روسي آمدند، تا همان جا روم شرقي محسوب شد، و تا جايي كه تانك‎هاي متّفقين، غير از روسيه رفتند، اروپاي غربي محسوب شد و لذا آلمان به دو بخش تقسيم شد، و شهر برلين نيز كه پايتخت آلمان بود به دو قسمت تقسيم شد: برلين شرقي و برلين غربي. اين درست همان جاهايي بود كه تانك‎هاي متّفقين ديروز و رقباي امروز رو در روي هم ايستادند. از يك طرف، ارتش استالين و از يك طرف ارتش آمريكا. بمبي را كه آمريكايي‎ها در سال 45 در ژاپن منفجر كردند، باعث شد كه روس‎ها هم به فكر اتمي بيفتند. در سال 49 روس‎ها هم‌ بمبي منفجر كردند و عملاً جنگ سرد، يك شكل بسيار سخت و پيچيده‎اي به خود گرفت كه با فروپاشي شوروي، تقريبا در سال 1990، اين 45 سال دوران جنگ سرد به پايان رسيد. فرو ريزي ديوار برلين، در حقيقت فرو ريختن مرز بين اروپاي شرقي و غربي بود كه توسط دالس، وزير خارجه‎ي وقت آمريكا از برلين تا كره ترسيم شده بود. دنيا، دنياي جديدي شد، عوامل مختلفي در به وجود آمدن اين دنياي جديد مؤثّر بودند كه يكي از اين‎ها، فروپاشي شوروي بود. حمله‎ي عراق به كويت نقش اساسي‎اي در ايجاد تحوّلات در منطقه‎ي ما داشت.
چه عواملي باعث شد كه دنيا به اين جا برسد و فروپاشي شوروي اتّفاق بيفتد؟ بخشي از آن به تحوّلات تكنولوژي و اطّلاعاتي و اطّلاع رساني و شفاف شدن مرزها و توسعه‎ي روابط بين المللي و نياز قدرت‎هاي اقتصادي جهان براي شكستن مرزها و سدهايي كه در سر راه آنها براي توسعه‎ي اقتصادي وجود داشت برمي‎گردد. لذا شما مي‎بينيد كه براي اولين بار در اروگوئه دور هم جمع مي‎شوند و فكري براي اقتصاد جهاني مي‎كنند كه بعد از آن، تصميمات اروگوئه به تصميمات دور اروگوئه معروف مي‎شود. سپس ما تشكيل سازمان جهاني «گت» و نيز سازمان تجارت جهاني را داريم. در حقيقت، هدف سازمان تجارت جهاني، بين المللي كردن تجارت جهاني و برداشتن مرزها، گمرك‎ها، سدها و موانع آن مي‎باشد. قدرت اقتصادي و بازرگاني هر كس بيش‎تر است تلاش بيش‎تري مي‎كند و زور بيش‎تري مي‎آورد، تا بتواند مرزها و سدهاي كشورها را بشكند و متاع خودش را عرضه كند. با ماهواره‎ها توسعه‎ي شبكه‎ي ماهواره‎ها و اطلاع‎رساني‎ها را و در حقيقت، مرز اطّلاعاتي كشورها را شكسته‎اند، به خصوص ماهواره، در مخابره كردن تصاوير و جهت دادن فكري به ملّت‎هاي مختلف جهان و يكسان‎سازي و جهاني سازي فرهنگ‎ها به يك مقصود مركّب و جامعي كه هم نفع اقتصادي دارد و هم تبعيّت كشورها را از فرهنگ مسلّط غرب، به دنبال دارد. شكل‎گيري شبكه‎ي جهاني اينترنت كه اوّلين بار توسّط وزارت دفاع آمريكا براي مقاصد دفاعي طرّاحي شده بود، بعد از بين رفتن رقابت شرق و غرب و پايان دوره‎ي جنگ سرد، اين شبكه‎ي اينترنت، يا بزرگ راه‎هاي به هم متصل اطلاعاتي، در خدمت اهداف غربي‎ها و مشخّصاً در رأس آن آمريكايي‎ها قرار گرفت. نياز روز افزون جهان به كسب اطلاعات، باعث شده است كه استفاده از اينترنت يك امر الزامي شود و البته يك جادّه‎ي دو طرفه‎اي است كه به نسبت ظرفيتي كه كشورها و طرف‎هاي مختلف دارند، مي‎توانند ازاين جادّه و بزرگراه‎ها به نفع خودشان استفاده كنند و به نسبت كم كاري و كم ظرفيتي‎اي كه نشان مي‎دهند از عوارض آنچه كه آن‎ها در اين بزرگراه‎ها به حركت در مي‎آورند برخوردار شوند.
موضوع جهاني سازي مطرح شد. موضوع جهاني سازي يك امر جامعي است. بعضي جهاني شدن و بعضي جهاني سازي را به كار مي‎برند. هر دوي آنها وجود دارد. فرق آنها در اين است كه جهاني شدن اجتناب ناپذير است، و با يك امر و قصدي صورت مي‎گيرد، و معنايش اين است كه يك حدّاقلي، اجتناب ناپذير است، از آن حداقل به بالا، بستگي به اين دارد كه كشورها و توليد كنندگان اطلاعات و امكانات چه مقداري قدرت داشته باشند، در همان مقدار تأثيرگذار خواهند بود. در صحنه‎هاي مختلف اقتصادي، سياسي، بين المللي و فرهنگي، اطلاعات به معناي واقعي اطلاعات است ـ نه معناي كارهاي جاسوسي و ضد جاسوسي كه در كشور ما بيش‎تر به اين معنا ترجمه و برداشت مي‎شود ـ در حالي كه منظور، از اطلاعات به معناي همان اطلاعات، چيزي است كه انسان از كلمه‎ي اطلاعات مي‎فهمد. خوب، با يك چنين شرايط و عواملي و با پيش‎رفت تكنولوژي و تغيير شكل ماهوي تحوّلات و پيش‎رفت اقتصادي، كشورهايي كه به لحاظ تكنولوژي، عقب ماندگي داشتند، فاصله‎ي آنها بسيار زيادتر از گذشته شد؛ پيش‎رفت كشورهايي كه صاحب تكنولوژي بودند، به صورت تصاعد هندسي بود. يكي از علل فروپاشي شوروي و بلوك شرق، همين عدم درك ضروريات زمان، براي ايجاد يك تحول و جهش در كار و تكنولوژي بود. چيني‎ها اين را با عقل چيني فهميدند و متناسب با زمان، كار خودشان را سامان دادند. نه چين و آن تمركز و هويتش از هم پاشيد و نه عقب ماند. امروز چين داراي يك ساختار كاملاً منحصر به فرد است، نه با گذشته‎اش و نه با هيچ كشور ديگري قابل مقايسه است؛ هم‎چنين فرهنگ مخصوص خودشان را دارند، و نيز تمركز قدرت سياسي را از كمونيزم دارند. انصافاً وضعيت امروز چين، آموزنده است و به ما مي‎گويد كه مي‎شود هم هويّت فرهنگي و هم اصالت سياسي و هم اقتدار حكومت مركزي را حفظ كرد و هم متناسب با زمان و حتّي، تندتر از رقباي غربي پيش رفت.
در طيّ سال‎هاي اخير، گاهي رشد اقتصادي چين دو رقمي بوده است، حتي به يازده درصد هم رسيد. اين براي اقتصاد كشور عظيمي، مثل چين كه حدود يك ميليارد و سيصد ميليون نفر جميعت دارد، يك رقم بالايي است. تقريبا حدود يك پنجم جمعيت جهان زير پرچم چين هستند. اداره كردن يك چنين كشوري، هنر بزرگي است و نيز آن را متناسب با زمان پيش بردن، هنر بزرگ‎تري است؛ هم چنين هنر بالاتر، حفظ انسجام و هويّت ملّي چين است. گاهي بعضي افراد در كشور، حسرت مي‎خورند كه اي كاش فرهنگ‎ و الگوي ما غربي بود. مثال بسيار زنده و برجسته براي ما به عنوان جمهوري اسلامي ايران كشور چين است. معنايش اين نيست كه ما حكومت‎مان از چين الگو گرفته باشد. نه، حكومت ما هم ويژگي‎هاي خودش را دارد . چين يك مدل مخصوص به خودش را دارد و هيچ اصرار هم ندارند كه آن آن را به جاي ديگر صادر كنند. اصلاً قابل انطباق نيست و آنها هم چنين ادعايي نداشته‎اند. در طول تاريخ، چيني‎ها ادّعاي جهاني شدن نداشته‎اند. چين با همه‎ي مشخصاتش متعلّق به چيني‎هاست. ايدئولوژي حاكم بر چين يك تلفيقي از مكتب كنفسيوس، مائوايزم، و همه‎ي سنّت‎هاي موجود در تاريخ ده هزار ساله‎ي چين است. براي جلوگيري از نفوذ بيگانگان به داخل چين، زبان و سنت‎هاي آن از ديوار چين بلندتر است؛ در حالي كه آنها هميشه با دنيا رابطه داشته‎اند و اثر گذاري تمدن چين بر تمدن جهاني هم انكارناپذير است.@#@ كاغذ، باروت و بسياري از چيزهايي را كه غربي‎ها به نام خودشان ثبت كرده‎اند، اختراع چيني‎هاست و بايد در فرهنگ و تمدن چيني جست و جو كرد. امروز چين يك ابرقدرت در حال رشد است، يا بالقوه يك ابر قدرت است. شايد ظرف ده پانزده سال آينده بتوان اين كشور را يكي از سه ابرقدرت مهم دنيا ـ مجموعه‎ي اروپا، چين و آمريكا ـ نام برد. اگر چه در كنارش، مثلاً از ژاپن و روسيه هم مي‎توان به عنوان عناصر بعد از اين‎ها نام برد، ولي بي‎ترديد چيني‎ها راه خودشان را رفته‎اند و مي‎روند.
هند هم راه مخصوص خودش را طي مي‎كند؛ هند، بزرگ ‎ترين صادر كننده‎ي نرم افزار به دنيا است، در حالي كه در بيست سال پيش چنين خبري نبود. هند هم الگوي خودش را دارد و اتفاقاً از يك ديد، هند هم مي‎تواند براي كشورهايي مثل ما ـ كه مي‎خواهند مستقل باشند ـ يك الگو باشد. هند هيچ گاه غربي نشده و استقلال خودش را از دست نداده است، بلكه هويّت هندي خودش را حفظ كرده است و سرعت پيشرفت آن در طيّ سال‎هاي اخير، قابل ملاحظه بوده است و بزرگ‎ترين كشور داراي دموكراسي در دنياست. يك كشور با جمعيت تقريبي يك ميليارد نفر، و با اين تنوّع مذهب و فِرَق مختلف، توانسته سرپاي خودش بايستد و يك چنين پيش‎رفت ارزشمندي را در دنيا داشته باشد.
خوب، در آمريكا از سال 1990 ميلادي ـ دوازده، سيزده سال پيش ـ براي اولين بار آقاي بوش پدر، در يكي از مراسم نيروي درياي اعلام كرد كه ما به دنبال نظم نوين جهاني هستيم، نظم نوين جهاني به منزله‎ي اين كه جهان يك هرمي باشد كه در رأس آن آمريكا است و بقيه در تله و قاعده‎ي هرم باشند و تأمين كننده‎ي صلح و امنيت جهان و در عين حال فرمانده، اداره كننده و يا مدير جهان باشند؛ يعني به نوعي جايگزين سازمان ملل متحد باشند. امّا ما مي‎بينيم كه اروپايي‎ها براي اين كه از اين سلطه‎طلبي و به قول فرنگي‎ها، هژومني آمريكا كه حالا دامن آنها را گرفته است رهايي يابند، دنبال راه‎كاري هستند. مواردي از كارهاي برجسته‎اي كه اروپايي‎ها انجام داده‎اند را به عنوان مثال مي‎آوريم. يك موقعي در خبرها آمده بود كه اروپا به دنبال تقويت خود، در بخش اقتصاد و سياست، و نيز به دنبال اين است كه در امور نظامي با روسيه نزديك شود تا بتواند در برابر برتري‎طلبي آمريكا بايستد. اين را ـ در طيّ ماه‎هاي اخير ـ بنده يك بار با سفير روسيه مطرح كردم، گفتم ما يك چنين خبري شنيديم. او گفت: آقاي وردسكوني، نخست وزير ايتاليا، در سفري كه به مسكو داشت، رسماً از دولت روسيه خواست كه با امكانات نظامي و دفاعي‎اي كه دارد در كنار اروپا باشد تا اين مجموعه‎ي اروپا كه قسمت دفاعي‎اش از روسيه است، و قسمت اقتصادي و سياسي‎اش از مجموعه اروپاي در حال توسعه يافتن است، بتوانند جلوي آمريكايي‎ها بايستند. اين‎ها براي اين كار احتياج به يك تريبون بين المللي دارند و به همين دليل اروپايي‎ها، سازمان ملل را تقويت مي‎كنند؛ در حالي كه آمريكايي‎ها مي‎خواهند سازمان ملل را دور بزنند. بالاخره مقاومت آلمان و فرانسه و تعداد زيادي از كشورهاي اروپايي، آمريكا را مجبور كرد كه براي حمله به عراق، از شوراي امنيّت مجوّز بگيرد. حالا كه اين قطع‎نامه و مصوّبه را گرفته است، در تفسير آن، اروپا و آمريكا با هم اختلاف دارند. هيچ ترديد و رودربايستي هم، در تبيين و اعلام اين اختلاف‎شان ندارند. به صراحت هر چند روز يك بار، آقاي شيراك (رئيس جمهور فرانسه) يا آقاي شرودر (صدر اعظم آلمان) از آمريكا انتقاد مي‎كنند. در آستانه‎ي انتخابات آلمان، سياست‎مداران آن كشور سخت‎ترين كلمات را عليه آمريكايي‎ها به زبان آوردند؛ حتّي وزير دادگستري آلمان كه يك خانمي بود، سياست آقاي بوش را به هيتلر تشبيه كرد. آمريكايي‎ها خيلي بر آشفته شدند و به نوعي، مخالفين در داخل آلمان، خواستار بركناري اين وزير شدند، ولي آقاي شرودر از او دفاع كرد؛ و بي‎ترديد رأي قاطع آقاي شرودر در انتخاب اخير آلمان، معلول موضع‎گيري سياسي‎اش عليه آمريكا بود و الّا وضعيت اكنون آلمان به لحاظ اقتصادي، در مقايسه با زمان آقاي كُهل خيلي مناسب نيست. به اتّفاق همه‎ي مفسّرين، موضع‎گيري آقاي شرودر عليه آمريكا موجب شد كه سوسيال دموكرات‎ها رأي قاطعي بياورند و دوباره دولت تشكيل بدهند. در يك چنين شرايطي ما مي‎بينيم كه اروپا به دنبال اين است كه اوّلاً، هر چه بيش‎تر اتحاد خودش را گسترده، و اعضاي اتّحاديه را بيش‎تر كند، از آن طرف هم آمريكايي‎ها به دنبال توسعه‎ي ناتو هستند. در داخل اروپا يك رقابتي بين آمريكايي‎ها و اتّحاديه‎ي اروپا است. اتّحاديه‎ي اروپا به دنبال اين است كه اعضاي بيش‎تري را كه داراي شرايط اقتصادي مورد قبول آنها را دارد بپذيرند؛ هم‎چنين يورو را تقويت كند و توليد ناخالص ملّي كل اروپا را بالا ببرد؛ در حالي كه همين طور هم مي‎شود. كلّ توليد ناخالصي ملّي جهان، چيزي در حدود سي و پنج هزار ميليارد دلار است، كه حدود يازده هزار ميليارد دلار آن متعلّق به آمريكاست و سهم اروپايي‎ها از آن، چيزي حدود پنجاه، شصت درصد آمريكايي‎ها است؛ در حالي كه اين فاصله هر زمان در حال كم‎ شدن است.
يك زماني قيمت دلار، در مقايسه با يورو، جلوتر بود؛ امّا الآن اروپايي‎ها اصرار دارند كه يورو برتر باشد. اين يك جنگ اقتصادي است. در زمينه‎ي سياسي موضع واحد اروپايي ـ منهاي انگليس ـ به خصوص در شوراي امنيّت كه فرانسه به اين محكمي حرف مي‎زند، در حقيقت اتّحاديه‎ي اروپا را، منهاي انگليس، به دنبال خودش دارد و فشار افكار عمومي بر اروپا آن قدر است كه اغلب اوقات انگليسي‎ها سياست‎هاي دوجانبه مي‎گيرند. وزير خارجه يك چيز مي‎گويد، نخست وزير يك چيز ديگري را مي‎گويد، سعي مي‎كنند كه هم اروپا و هم آمريكا را داشته باشند، ولي به هر حال آقاي بلر، نخست وزير انگليس دنباله‎رو آمريكايي‎هاست و آن قدر اين روش صريح است و از خودش قباحت نشان مي‎دهد كه يك روز، آقاي بلر گفت: من سگ دست‎‏آموز آمريكايي‎ها نيستيم. معلوم مي‎شود كه چنين اتّهامي در صحنه‎ي سياسي انگليس مطرح بوده است كه او براي رفع اين اتّهام، آن را انكار كرد. اين وضعيّت اروپا است.
امّا در مورد كشورهاي اسلامي، اگر ما يك نگاه گذرا به كشورهاي دنيا و مناطق مختلف بيندازيم، وضعيّت كشورهاي اسلامي، وضعيت بسيار حساس و متحوّلي است؛ و بي‎جهت نبود كه در آن تئوري پردازي‎اي كه چند سال پيش ـ بي‎ترديد با دخالت صحنه‎ي سياسي آمريكا ـ آقاي آنتينتون، برخورد تمدن‎ها، و در صف اوّل آن، برخورد بين تمدن غرب و تمدن اسلام را مطرح كرد و گفت: گسل‎هاي خونيني تمدن غرب و تمدن اسلام را از هم جدا مي‎كند. موقعي كه جنگ در بالكان، در كزوو و كشورهاي هم‎جوار اتفاق افتاد، ايشان در سخن‎راني‎اش در قبرس گفت آن چه كه در كزوو اتفاق افتاد يك مصداق از آن پيش‎بيني‎اي است كه ما كرديم كه برخورد بين تمدّن غرب و تمدن اسلامي، بيش از اين كه تبيين يك واقعيّت كند، پيش بيني و پيش‎گويي براي طرح جامعي است كه غربي‎ها براي جهان اسلام دارند.
تند شدن سياست آمريكا در رابطه با فلسطين و ‌صريح شدن حمايت آمريكا از اسراييلي‎ها، اتفاق نيست. اين سياست آن قدر جدّي است كه متّحدين سنّتي و وفادار غرب در بين كشورهاي عربي را هم زيردست و پاي خودش له كرده است. شما ملاحظه كنيد كه چگونه كشورهاي عرب و حكومت‎هاي عربي كه به رفاقت با آمريكا معروف‎اند، زير دست و پاي سياست مداران و نظامي‎هاي آمريكا، فشار را تحمّل مي‎كنند. كشورهاي عربي، هيچ محلّي از اعراب در تعيين سياست‎هاي آمريكا در منطقه‎ي خاورميانه ندارند؛ نظر به اين كه سياست كلي آمريكايي‎ها در جهان اسلام و به خصوص در جهان عرب و منطقه‎ي خاورميانه و خليج فارس عوض شده است، حتّي به آن‎هايي كه سال‎ها به آمريكا كمك كرده‎اند، و به دوستي با آمريكا معروف‎اند، به هيچ وجه اعتنايي نمي‎كنند.
سياست اصلي‎ آمريكا حمايت بي‎قيد و شرط و صريح از اسراييل و اعمال او، و نيز حضور جدّي و شكل جديدي از استعمار غرب، با حضور فيزيكي در محل است.
بعد از انقلاب صنعتي، دولت‎هاي استعمارگر غرب به دنبال تهيه‎ي مواد خام و ايجاد بازار مصرف، كشورهاي ديگر را اشغال، و مستعمره‎ي خود مي‎كردند. بيداري ملّت‎ها موجب شد كه آنها از مستعمرات عقب‎نشيني كنند و كشورها استقلال پيدا كنند. سپس يك مرحله‎اي تحت عنوان استعمار نو پيدا شد. در استعمار نو اين‎ها در محل خودشان در لندن، پاريس و... مي‎نشستند و عوامل بومي‎ آنها در همان كشورها حكومت مي‎كردند. رضا شاه در ايران، فاروق در مصر، ميثم در عراق، و...، اين‎ها عوامل غربي و در پشت صحنه‎ي آنان غربي‎ها بودند؛ اما در زمان ما ديگر آن استعمار نو، به آن صورت كه در كاخ خودشان ـ در كاخ سفيد، در بوكينگ هوم ـ بنشينند و از آن جا حكومت كنند و عوامل‎ آنها در اين طرف دنيا بتواند اوامر آن‎ها را اجرا كنند نيست، به همان دلايلي كه عرض كردم و تحوّلاتي كه در دنيا ايجاد شد.
آمريكايي‎ها هم به اين نتيجه رسيده‎اند كه دوباره در كشورها، حضور فيزيكي پيدا كنند. حضور در افغانستان، در قفقاز، در گرجستان، در بالكان، تثبيت حضورشان در اُكي‎ناواي ژاپن، بازگشت و حضورشان در جنوب فيليپين، تثبيت پايگاه‎هاي‎شان در ديروگارسيا و در جزاير گُوام و توسعه‎ي پايگاه‎هاي‎شان در كشورهايي كه قبلاً بوده‎اند، تأسيس پايگاه‎هاي جديدشان در قطر و بحرين و نقاط ديگر و بالاخره، اخيراً حضور نظامي‎شان در افغانستان و قريباً به حضور نظامي فراگيرشان در عراق.@#@ اين به دنبال يك طرح جامعي است، كه آمريكايي‎ها براي نجات اقتصاد راكدشان دارند؛ چون اقتصاد آمريكا راكد و رو به افول است، و دليل آن نيز مقايسه‎ي دلار با يورو و ين، مقايسه‎ي رشد سريع توليد ناخالص ملّي در كشورها و بلوك‎هاي رقيب آمريكا، توليدِ گِران محصولات با كيفيت متوسّط در آمريكا و توليد ارزان‎تر با كيفيت بالاتر در كشورهاي رقيب آمريكا است.
پس گران شدن انرژي، فشرده‎تر شدن رقابت‎هاي اقتصادي، بيداري كشورها و ملّت‎هاي اسلامي، موجب شده است كه آمريكايي‎ها به اين نتيجه برسند كه در مناطق حساس عالم كه عمدتاً در كشورهاي اسلامي است، حضور نظامي داشته باشند؛ امّا اين كه چه قدر موفق مي‎شوند كه با اين كار خود، مسلمان‎ها و كشورهاي اسلامي را ساكت و تحت كنترل در آورند، و رقباي‎ خود را از ميدان بيرون كنند، آن يك امر ديگري است. امّا عزم آن‎ها الآن اين است. آنچه كه فهميده مي‎شود اين است كه آمريكايي‎ها به منطقه مي‎آيند، جنگ هم تقريباً اجتناب‎ناپذير است، و غرض‎ آنها كنار زدن حكومت فعلي عراق و استقرار در عراق است. حالا اگر شد با تهديد و ارعاب و شانتاژ و...، و اگر نشد با حمله‎ي نظامي اين كار را انجام مي‎دهند. اين كه بگويند عراق اجازه نداده كه بازرسين سازمان، كار خود را درست انجام دهند، پس بايد اين خار را از سر راه بشريّت برداريم، اين‎ها حرف است. اين‎ها قصدشان آمدن است و دنبال بهانه مي‎گردند.
چرا عراق را انتخاب كردند؟ چون كم معونه‎ترين و پرفايده‎ترين است. به همين دلايلي كه حكومت عراق در طيّ اين سال‎ها با ندانم كاري‎هايي كه كرده است، به خصوص در رأس اشتباهات دولت عراق از نظر منافع ملّي عراق، حمله‎ به كويت بود. روشن بود كه اگر اين كار را انجام دهد، دنيا تحمّل نمي‎كند و يك بهانه‎اي به دست ديگران مي‎دهد تا اين كه او را سر جاي خودش بنشانند. خوب، يك چنين سابقه‎اي را دارند؛ شايد نزديك بيست قطعنامه عليه عراق در شوراي امنيّت تصويب كردند. عراق هر حركتي بخواهد انجام دهد، با يكي از اين قطعنامه‎ها مغايرت دارد، به راحتي مي‎توانند از او بهانه بگيرند؛ در عين حال يك كشوري است كه از يك سو با فلسطين، از يك سو با خليج فارس، از يك سو با جزيرة العرب، با ايران، با تركيه نزديك است؛ به عبارتي بين النّهرين است. برخي از مورخين اسلامي بين النهرين را، (بغداد را) مركز عالم مي‎دانستند؛ واقعاً اهميّت فوق‎العاده‎اي دارد. كسينجر در يكي از مقالات اخيرش گفته بود كه ما اگر بخواهيم بن‎بست فلسطين را بشكنيم، راه شكست آن از بغداد مي‎گذرد، بايد به بغداد بياييم. بدون ترديد آمريكايي‎ها و اسراييلي‎ها در فلسطين دچار بن‎بست هستند، اگر در بغداد و عراق مستقر شوند، فاصله‎ي عراق تا فلسطين، اردن است. اردن هم كه متّحد نزديك آمريكايي‎هاست. از زمان حكومت گذشته تا حالا مقدماتش را فراهم كردند؛ مثلاً در آخرين روزهاي عمر پادشاه قبلي اردن، در حالي كه او به زحمت حركت مي‎كرد، از آمريكا او را آوردند كه وليّ‎عهد را عوض كند.
هم چنين پشت جبهه‎ي فلسطيني‎ها، سوريه و لبنان است، همسايگي عراق با سوريه موجب مي‎شود كه فشار بر روي سوريه وارد كنند. ايران به عنوان يك معزل بزرگ آمريكايي‎ها، هزار و دويست كيلومتر با عراق مرز دارد. از گذشته گفته مي‎شد موقعي كه استعمارگران مي‎خواستند براي استعمار اقيانوس هند و آسيا و شبه قاره‎ي هند بيايند، هلند و پرتقال و انگليس گفتند هر كس كه در خليج فارس باشد بر اقيانوس هند مسلّط است، و هر كس مي‎خواهد بر خليج فارس مسلّط باشد، بايد بر بصره مسلّط باشد. بنابراين، اگر كسي بر بصره مستقرّ شد، بر خليج فارس و اقيانوس هند مسلّط است. يك موقعي لُرد پُروزون (نماينده‎ي ملكه‎ي انگليس در شبه قارّه) گفته بود: اگر هر كسي بر هرات مسلّط بشود بر اقيانوس هند مسلّط است. بنابراين، بناي آنها بر اين است كه با تسلّط بر اين جا، اولاً، مسئله‎ي فلسطين، ثانياً، مسئله‎ي بيداري اسلامي و به تعبير آن‎ها بنيادگرايي اسلامي و ثالثاً، مسأله‎ي نفت را حلّ كنند.
بنابراين، يك كار چند منظوره است. اين به اين معنا نيست كه آن‎ها حتماً موفّق مي‎شوند. اين نشان مي‎دهد كه وظيفه‎ي مسلمان‎ها چقدر سنگين و پيچيده است. يك روزي در ايران پرچم آمريكا را آتش مي‎زدند، امروز نه تنها در كشورهاي اسلامي، بلكه در كشورهاي اروپايي هم پرچم آمريكا را آتش مي‎زنند. به هر حال يك وضعيت جديد در حال شكل‎گيري است و قليان آينده، آينده‎ي خيلي صاف و ساده‎اي نيست؛ البته اگر قرار شد كه تحولي اتفاق بيفتد در همين قليان‎هاست.
انتخاباتي كه در پاكستان انجام شد، گروه‎هاي متحد اسلامي نزديك به پنجاه كرسي در پارلمان آوردند؛ در حالي كه بنده خاطرم هست كه در گذشته، شايد مثلاً ده سال پيش، ما به پارلمان پاكستان مي‎رفتيم، آن فِراكسيوني كه مربوط به مسلمان‎ها بود، و آقاي قاضي حسين احمد رئيس آن بود، هشت تا كرسي داشتند. الآن تقريباً شش برابر شده است. مثال بهتر و روشن‎تر تركيه است. اين همه تبليغ عليه اسلام در تركيه، حتّي روسري يك دختر مدرسه‎اي را هم تحمّل نمي‎كردند، اين‎ها اثر نداشت، اثرِ عكس داشت. مردم تركيه، مثل جاهاي ديگر دنيا، مثل همه‎ي مسلمان‎ها بيدارند. رأي بسيار بالايي به حزب عدالت وتوسعه دادند كه در حقيقت از شاخه‎هاي حزب رفاه آقاي اربكان است. كساني كه الآن در آن جا در رأس كارند، دست پرورده‎هاي آقاي اربكان هستند. اين يك نمودي از بيداري مسلمان‎هاست و آخر داستان نيست، ابتداي داستان است. وظيفه‎ي مسلمان‎ها و جمهوري اسلامي بسيار سنگين است و ان شاء الله به مدد الهي و با كمك مردم هوشيار ايران و بقيه‎ي جهان اسلام، بر اين توطئه‎ي فراگير فائق شوند.
پيش درآمد[1]
علت عدم ثبات صلح و امنيت در سطح بين المللي چيست؟ و چرا جامعه‎ي بين المللي نمي‎تواند، هم چون داخل كشورها به ثبات امنيتي دست يابد؟ به عبارتي ديگر، عامل ثبات در جوامع ملي چيست كه در صحنه‎ي بين المللي وجود ندارد؟
«هانس جي مورگنتا» پاسخ اين سؤال را در يك كلام، «وجود دولت» مي‎داند و مي‎افزايد: جوامع ملي، صلح و نظم خود را مرهون وجود دولتي هستند كه قدرت فائقه را در سرزمين ملي در اختيار دارد و صلح و نظم را حفظ مي‎كند».[2]
نتيجه‎ اين كه، صلح و نظم و امنيت بين المللي در حالت ايده‎آل خود، تنها در صورت تشكيل دولتي جهاني تامين خواهد شد.
اگر به جوامع ملي درست نظر بيفكنيم، در آن‎ها، عوامل متعددي، تضمين كننده‎ي صلح و امنيت است، كه مهم ترين آنها وجود قدرت فائقه است. به عقيده‎ي نگارنده، شايد نتوان همانند مورگنتا،عامل ثبات داخلي را تنها منحصر به وجود قدرت فائقه دانست؛ زيرا اگر چنين بود، بايد هيچ گاه شاهد فروپاشي قدرت فائقه‎اي در سطح ملي نبوده باشيم.
مورگنتا نيز در جاي ديگري از نوشته‎ي خود، صلح موجود در ميان گروه‎هاي اجتماعي در داخل يك دولت را بر بنياني دو گانه استوار مي‎داند: عدم تمايل اعضاي جامعه به برهم زدن صلح، و ناتواني آنها ـ در صورت تمايل ـ به انجام آن.[3] يعني اگر قدرت خارق العاده‎‎اي بكوشد كه اقدام براي صلح را ناكام سازد، قادر نخواهد بود. بنابراين، آن چه در ايجاد تعادل و ثبات امنيتي در جامعه‎ي ملي مؤثر است، اقتدار دولت و رضايت ملت است كه هيچ كدام به تنهايي نمي‎تواند صلح و امنيت را براي جامعه تضمين نمايد.
اكنون بايد ديد اين رضايت و يا به عبارتي، وفاداري چه زماني پديد مي‎آيد؟
انتظار تابعان يك نظام در زمينه‎ي صلح و امنيت، علاوه بر اقتدار لازم در برخورد با عوامل سلب كننده‎ي امنيت، عدالت سيستم حاكم است و زماني به حاكميت وفادارند و حاكميت فردي را در پاي حاكميت جمعي قرباني مي‎كنند كه بدانند آن حاكميت مقتدر، با عدالت ميان آنان رفتار خواهد كرد و الّا خود به احقاق حقوق خويش خواهند پرداخت كه مفاد اين اقدام، به رسميت نشناختن حاكميت حاكم واعتقاد به بي‎كفايتي آن است.
قرآن كريم در طرح حكومت ايده‎ال انبيا در جوامع بشري، اقامه‎ي قسط و عدل را در كنار فروفرستادن آهن كه در آن بأس شديد است مطرح مي‎نمايد.[4] در واقع انبيا، هم مقتدرانه و پولادين در برابر نقض عدالت و صلح و امنيت برخورد مي‎كنند و هم پيام‎آور عدالت‎اند.
اكنون جامعه‎ي بين المللي نيز از دو مطلب عمده، به شدت رنج مي‎برد. يكي عدم اقتدار جهاني كه بر قدرت‎هاي ملي فايق آيد، و ديگري فقدان عدالت در رفتار ناشي از قدرت‎هاي موجود.
آنچه امروز در مورد اقتدار جهاني موجود است، يك سازمان جهاني بين المللي و فراگير است كه به همت ملل متحد، پس از جنگ جهاني دوّم شكل گرفته و تاكنون نيز به كارخود ادامه مي‎دهد؛ امّا اين سازمان، با حاكميت‎هاي بعضاً مقتدري مواجه است كه چنانچه آنها اراده كنند سهم خود از بودجه سازمان ملل را نپردازند، سازمان را به اطاعت از خود وامي‎دارند. اين در حالي است كه گاهي يكي از آنان به تنهايي حدود بيست درصد از كل بودجه‎ي سازمان را تشكيل مي‎دهد. سازمان ملل هيچ گاه نمي‎تواند او را ملزم به پرداخت سهم خود نمايد؛ زيرا منشور ملل متحد رسماً حاكميت دولت‎ها را به رسميت شناخته است،[5] و اصرار هر عضوي از سازمان در تخطي از اصول مندرج در منشور، نهايتاً به اخراج از سازمان منتهي مي‎گردد.[6]
در واقع با وجود امتياز وتو، سازمان ملل متحد حاكميتي بر اعضاي دايم شوراي امنيت ندارد. به جز از جهت حقوقي، از جهت واقعيت خارجي نيز، عملاً شايد بتوان گفت مقابله‎ي نظامي سازمان با قدرت‎هاي اتمي كار چندان ساده‎اي به حساب نمي‎آيد.
بنابراين، سازمان ملل يك حكومت جهاني نيست و تنها تلاشي در جهت ايجاد يك سيستم امنيت جمعي است كه به دلايل مختلف، به اهداف خود نايل نگشته است.
علت عدم اقتدار سازمان ملل دو دليل عمده است. يكي عدم امكان اتخاذ تصميم در برابر تخلفان اعضاي قدرتمند سازمان، به دلايلي مثل امتياز وتو؛ وديگري فقدان ارتش مستقل و قدرتمند بين المللي كه در اختيار تام سازمان ملل باشد و بتواند بر هر قدرت بين المللي فايق آيد. در واقع، مشكل عدم اقتدار سازمان ملل، يكي در ماده‎ي 27 سازمان كه مربوط به لزوم موافقت هر يك از اعضاي دايم، در تصميمات مربوط به صلح و امنيت بين المللي است كه از آن به امتياز «وتو» ياد مي‎شود و ديگري در عدم تحقق ماده‎ي 43 به بعد منشور ملل متحد در مورد تشكيل نيروهاي مسلح سازمان است.
از مشكل عدم اقتدار در سازمان ملل متحد كه بگذريم، مشكل ضعف عدالت در ساختار منشور ملل متحد و در عمل‎كرد سازمان، به حدي واضح است كه بر كم‎تر كسي پوشيده و پنهان است.
به عقيد‎ه‎ي ما آنچه كه مهم‎ترين ضمانت اجراي صلح و امنيت بين المللي محسوب مي‎شود تشكيل يك دولت عدل جهاني است كه در تئوري‎هاي روابط بين الملل نيز ردپايي از آن در ميان صاحب‎نظران مشهود است.
«مورتون كاپلان»[7] در ترسيم شش نظام فرضي در سطح بين المللي، مدلي را عرضه مي‎كند[8] كه معتقد است سرانجام براي استقرار اين نظام‎ها شرايط مقتضي پديد خواهد آمد. اين مدل «مدل نظام عالم‎گير» نام دارد كه حاصل تفكر دانشمندان آرمان‎گرا و خوش‎بين، نسبت به جريان تحولات تاريخي است. قرن‎ها دانشمندان آرزو داشته‎اند كه براي جلوگيري از خشونت و جنگ در پهنه‎ي گيتي، راه‎حل‎هايي ارائه دهند. يكي از راه ‎حل‎هاي برجسته‎اي كه نظر بسياري از متفكران و دانشمندان را به خود جلب كرده، تشكيل حكومت جهاني است كه مورد توجه كاپلان نيز قرار گرفته و براي آن قواعدي طرح كرده است كه بر مبناي آن در صورت بروز خشونت بين اجزاي آن، ارگان حاكم بين المللي با مساعدت بقيه‎ي اعضا، عليه عضو متجاوز، به تحريم اقتصادي ـ نظامي اقدام مي‎كند. با توجه به اين مطلب بايد گفت هر چند در اين نظام مطرح شده، كاربرد زور به عنوان ابزار سياست خارجي منع شده است، لكن ارگان بايد از قدرتي برخوردار باشد كه بتواند عليه عضو متخلف، تحريم نظامي و اقتصادي اعمال نمايد. در اين باره تصريح شده است كه در اين مدل، نظام بين المللي از تسهيلات و امكاناتي به مراتب بالاتراز امكانات و تسهيلات اعضاي نظام برخوردار است و با برخورداري از اين امكانات قادر است بر اعضاي خود اعمال نفوذ كند.
تئوري حكومت جهاني اگر بر نظام پيشنهادي كاپلان منطبق نباشد، قطعا خواهد توانست با برداشتي منطبق باشد كه در مذهب تشيع از آن به «مهدويت» ياد مي‎شود و بر اساس آن معتقدند: روزي حكومت عدل جهاني به همت و اراده‎ي يكي از بندگان صالح خدا كه از عصمت برخوردار است، بر صحنه‎ي گيتي سايه خواهد گستراند و جهان را با قدرت خويش، پس از آن كه پر از ظلم و جور گرديده، از عدل و داد پر خواهد كرد.[9]
قصه‎ي دهكده‎ي جهاني در عصر ارتباطات و كمرنگ شدن حاكميت دولت‎ها و تهيه‎ي مقدمات براي يك نظم يگانه و منسجم و فراگير با استيلاي فرهنگ غالب مسيطر براي پيروان مذهب تشيّع، قصه‎ي نامانوس وغريبي نيست. آنچه غريب و نامانوس است ادعاي ظالمانه‎اي است كه در مورد كدخدايي اين دهكده‎ي جهاني مي‎شود، به نظر مي‎رسد امريكا مي‎كوشد در خلأ فقدان يك حاكميت مسيطر جهاني و ضعف ساختاري و اجرايي سازمان ملل متحد، خود را به عنوان ناجي ملت‎ها و پيام‎آور آزادي و عدالت قرار دهد. تعجب‎آور آن است كه رداي آقايي و بزرگي اين دهكده، بر قامت كساني تصور شود كه لكه‎هاي ننگ ظلم و طغيان آنها دنيا را تيره و تار كرده است؛ در حالي كه آتيه‎ي جهان و وراثت زمين دردست قدرت كساني خواهد بود كه پيوسته از سوي استكبارگران تحقير شده‎‎اند؛ شعارشان، بندگي خدا و صالحان و پاكان روي زمين‎اند: «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين»[10] «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون».[11]
[1] . حجت‎الاسلام محمد رضا باقرزاده.
[2] . مور گنتا، هانس جي، سياست ميان دولت‎ها، ترجمه‎ي حميرا شيرزاده، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‎المللي، وزارت امور خارجه، 1374، ص 791.
[3] . همان، ص 792.
[4] . قرآن كريم، سوره‎ي حديد، آيه‎ي 25: «همانا پيامبران خويش را با نشانه‎هايي فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان فرو فرستاديم تا با مردم به عدالت قيام كنند و آهن را فرو فرستاديم كه در آن نيرويي سخت است و منفعت‎هايي براي مردم...».
[5] . منشور ملل متحد، ماده‎ي 2، بند 7.
[6] . همان، ماده‎ي 6.
[7]. MORTAN KAPLAN
[8] . ر.ك: سيد حسين سيف زاده، نظريه‎هاي مختلف در روابط بين الملل، نشر قومس، چ چهارم، 1374، ص 85 - 94.
[9] . ر.ك: محمد ري شهري، اهل البيت في الكتاب و السنة، ‌قم،‌دار الحديث، الطبعة الاولي، 1375، ص 499 ـ 527.
[10] . سوره‎ي قصص، آيه‎ي 5.
[11] . سوره‎ي انبياء، آيه‎ي 105.
سوال: اشاره فرموديد كه تلاش اروپا بر اين است كه سازمان ملل آن جايگاه اصلي و واقعي‎اي كه در منشور پيش‎بيني شده است بازيابي كند و در واقع از اين اهرم بر عليه آمريكا استفاده كند. با توجّه به حقّ وتو و نفوذ مالي آمريكا بر سازمان ملل، و از طرف ديگر، نفوذ سياسي‎اي كه آمريكا بر كشورهايي مثل انگليس دارد، آيا واقعاً مي‎توان آينده‎ي روشني را نسبت به اين مسأله‎اي كه شما فرموديد، مشاهده نمود؟
جواب: به هر حال، در يك صحنه‎ي رقابت و زورآزمايي هستند. زماني آينده‎ي روشني براي سازمان ملل ديده نمي‎شد، مثلاً آمريكا و متّحدين آن، يك جانبه سعي در تضعيف سازمان ملل داشتند و طرف مقابلي هم نبود كه كاري انجام دهد. آنچه كه ظرف اين دو سه ماه اخير در مورد عراق اتّفاق افتاد و كش و واكشي كه بين آمريكا و انگليس از يك سو، و فرانسه و روسيه و چين از سوي ديگر به وجود آمد، يعني دو عضو دارنده‎ي حق وتو، در مقابل سه عضو دارنده‎ي حقّ وتو. آن قدر اين كش و واكش ادامه پيدا كرد تا به يك مصالحه‎اي بر سر اين قطعنامه رسيدند. اين نشان مي‎دهد كه طرفين به لحاظ قدرت، نسبتاً يك توازني دارند. هر گاه اين طور شد، يعني قدرت‎ها و مؤلّفه‎هاي مختلف مؤثر بر سازمان ملل در حالت توازن بود، اين نشان دهنده‎ي حيات يك سازمان بين المللي است. اگر آمريكايي‎ها فشار مي‎آوردند كه سازمان ملل تضعيف شود، در طرف مقابل، يا مقابله‎اي نمي‎شد، يا حداقل بي‎اعتنايي مي‎شد، مي‎گفتيم كه سازمان ملل به سمت فرسايش و انحطاط كامل مي‎رود، امّا اين طور نيست؛ يعني زياده‎خواهي‎هاي آمريكا موجب شده است كه اروپايي‎ها، چيني‎ها و روس‎ها محكم‎تر به سازمان ملل بچسبند. اين كه بنده عرض مي‎كنم معنايش اين نيست كه حالا ما نسبت به سازمان ملل خيلي اميدواريم؛ امّا تنها تريبون بين المللي‎اي كه تا حدودي كارآيي دارد و بيش‎تر كارآيي‎اش در جهت اميال و منافع دارندگان حقّ وتو شكل داده مي‎شود، قابل اعتناست.
امّا در مورد سازمان كنفرانس اسلامي كه يك مجمع بين المللي اسلامي و مخصوص مسلمان‎هاست، بايد عرض كنم كه آمريكايي‎ها و غربي‎ها، به خصوص آمريكايي‎ها و عوامل وابسته به آن‎ها اين سازمان را تا حدود زيادي از كيفيت انداخته‎‏اند. ما مسلمان‎ها دير يا زود، حتماً به يك تريبون قوي بين المللي نياز داريم كه يا بايد كنفرانس اسلامي اصلاح شود، يا بايد يك فكر ديگري كرد. اين كه مجموع كشورهاي اسلامي يك كرسي دايمي در شوراي امنيت داشته باشند، اين يك راه حل است. اين كه كنفرانس اسلامي از تحت نفوذ يك، دو، و سه تا قدرت بيرون بيايد و يك مقداري توزيع قدرت در داخلش متوازن‎تر شود. اين كه يك انقلابي، در اين تفكر حاكم بر كنفرانس اسلامي صورت گيرد، شايد گذشت زمان و الزاماتي كه وجود دارد، ما را به سمت آن ببرد. در تركيه، بالاخره اجلاس وزراي خارجه‎ي شش كشور، در رابطه با عراق تشكيل شد. ضرورت اين جلسه احساس شد.
امّا نظر به اين كه، يك راه حلّ درست و قاطعي پيش روي آقايان نبود، يا تصميم‎گيري نشد، اين كنفرانس به همين جا منتهي شد و اجلاس سران هم تشكيل نشد، بعيد است كه با اين شرايط، اجلاس بعدي وزراي خارجه تشكيل شود. به هر حال به نظر مي‎رسد كه سازمان ملل متّحد با همه‎ي نواقص و اشكالاتش، به حيات سياسي خودش ادامه مي‎دهد.
سوال: يكي از مقامات فرانسه اعلام كرده است در صورتي كه آمريكا در حمله‎ي به عراق اصرار كند، فرانسه براي اوّلين بار از حق وتو استفاده خواهد كرد. آيا با وتوي فرانسه، اميدي به جلوگيري از حمله‎ي آمريكا به عراق وجود خواهد داشت؟
جواب: آمريكايي‎ها اين را گفته‎اند كه، يعني از مجموع سياست‎هاي آمريكا اين طور بر مي‎آيد كه تا آن جايي كه ميسّر است به سازمان ملل اعتنا خواهند كرد، ولي اين تاحدّي است كه جلوي مقاصد آمريكا گرفته نشود. مقصود قطعي آمريكا، آمدن به منطقه و استقرار در عراق است. اگر سازمان ملل همراهي نكند اين‎ها به مصوّبات سازمان ملل اعتنا نمي‎كنند؛ ضمن اين كه، اين بي‎اثر نيست. ما نبايد دنبال اثرات آني و صريح و مستقيم از اين مصوّبات بين المللي نباشيم، به فرض كه فرانسه از حق وتو استفاده كند و بخواهد جلوي آمريكا را بگيرد، و آمريكايي‎ها علي رغم رأي منفي شوراي امنيت به اين كار ادامه بدهند، جايگاه آنها در بين كشورهاي اروپايي بسيار بدتر از گذشته خواهد شد. آمريكا بدون اروپا نمي‎تواند زندگي كند؛ حداقل در صحنه‎ي سياسي و فرهنگي و تبليغاتي، اروپا رو به روي آمريكا مي‎ايستد. اين هم اجتناب ناپذير است. حالا اگر آمريكا در اين جا به نوعي با اروپايي‎ها راه بيايد، امّا سير وقايع به سمتي است كه ما دير يا زود اروپا را رو به روي آمريكا خواهيم ديد.
سوال: نقش مجمع عمومي سازمان ملل را در رابطه با مسائل جاري جهاني چه طور مي‎بينيد؟
جواب: در ساختن افكار عمومي نقش دارد، امّا كاربرد اجرايي ندارد. در سازمان ملل متّحد آن تصميماتي كاربرد اجرايي دارد كه از شوراي امنيت بگذرد. اگر تصميمي در شوراي امنيت گرفته شد و مصوّب شد اين حيثيت اجرايي به خود خواهد گرفت، يا مي‎تواند بگيرد. منشور سازمان ملل متحد اين را مي‎گيرد؛ امّا مجمع عمومي، فقط فكرسازي و فضاسازي مي‎كند؛ مثلاً يك اكثريت قابل ملاحظه‎اي عليه آمريكا رأي بدهند، در دنيا روي همين تبليغ مي‎شود، حداقل افكار عمومي آن كشورهايي كه عليه آمريكا رأي داده‎اند و اين رأي‎شان در كشورهاي خودشان، توسّط رسانه‎هاي خودشان منتشر مي‎شود، در فضاسازي عليه آمريكا مؤثّر است و اين در دراز مدت، به مصلحت آمريكايي‎ها نيست. ببينيد، الآن مؤسسات نظر سنجي آمريكايي آمده‎اند در جهان اسلام افكار سنجي كرده‎اند، متوسّط رأي منفي جهان اسلام عليه آمريكا، چيزي بين هفتاد تا هشتاد درصد است؛ يعني هفتاد تا هشتاد درصد مسلمان‎هاي جهان نظرشان نسبت به آمريكا منفي است. اين در تاريخ آمريكا بي‎سابقه است. دخالت مجمع عمومي در رأي دادن عليه آمريكا، يا عليه هر جاي ديگر مي‎تواند در اين فضاسازي‎ها مؤثر باشد.
سوال: قطعاً ايران يكي از بزرگ‎ترين قرباني‎هاي تروريسم محسوب مي‎شود؛ امّا متأسفانه مشاهده مي‎شود كه ما الآن در يك موضع انفعالي قرار گرفته‎ايم؛ در حالي كه اگر وزارت خارجه فعّال‎تر عمل مي‎كرد و با ايجاد نمايشگاه‎هاي بين الملل در كشورهاي ديگر به افشاگري عليه تروريسم آمريكا مي‎پرداخت، شايد ما دراين مسأله يك موضع ديگري داشتيم. نظر شما در اين رابطه چيست؟
جواب: خوب است كه ما يك روحيه‎ي انتقادي داشته باشيم و مثلاً بگوييم وزارت خارجه، اين دستگاه، آن دستگاه حتماً بايد خوب و جدّي و قوي عمل كند، ابتكار داشته باشد؛ ولي در عين حال، انتقادها بايد با توجه به ظرفيّت‎هاي ما باشد. فرض كنيد اگر همه‎ي كار وزارت ـ وزارت خارجه يا هر كجاي ديگري كه مسئول تبليغات است ـ ابتكاري باشد. بنده عرض نمي‎كنم كه آن طور عمل شده كه بايد مي‎شد؛ امّا فرض بر اين بگيريم كه آن طور عمل شده كه بايد مي‎شد؛ اگر انتظار ما بيش از آن حدّ و قاعده‎اي باشد كه معقول و عملي است، آن وقت خودمان دچار سرخوردگي مي‎شويم، و مي‎گوييم عجب، مثل اين كه كسي در دنيا به حرف ما گوش نمي‎دهد. پس مثلاً اين چه وضعي است. نه، ما بايد توقّعاتمان را متناسب با امكانات و ظرفيت‎هاي‎ خودمان ارزيابي كنيم. ظرفيّت ما فوق العاده است، امّا توان ‎ما براي اين كه اين ظرفيت را از قوه به فعل در بياوريم، محدود است و اين هم احتياج به زمان دارد. ديگران هم كه اين كارها را كرده‎اند سال‎ها، دهه‎ها و قرن‎ها كار كرده‎اند. ما اگر خيال كنيم كه با داشتن و تأسيس چهارتا نمايشگاه مي‎توانيم دنيا و افكار دنيا را متحوّل كنيم، به نظرم اين افراط در يك ارزيابي است. خوب اگر اين كار را كرديم، قضيه حلّ مي‎شود؟ حتماً اين طور نيست. چرا؟ براي اين كه امكانات رسانه‎اي كه آن‎ها به خدمت گرفته‎اند، ده‎ها و صدها برابر آن چيزي است كه ما داريم. خوب هر كسي كه قدرت تبليغش بيش‎تر باشد حرفش بيش‎تر به گوش مردم مي‎رسد، و اثر حرفش بيش‎تر است، ولو حرفش حرف باطلي باشد.
ما نمونه‎هايي را در تاريخ اسلام داريم؛ مثلاً تبليغاتي كه معاويه عليه علي ابن ابيطالب(ع) مي‎كرد، بالاخره مؤثّر بود. در زمان حال، با اين امواجي كه ما را احاطه كرده، به مراتب اثرش بيش‎تر است. هر وقت كه كامپيوتر را روشن مي‎كنيد مي‎بينيد از سايت‎هاي مختلف به شما هجوم برده‎اند؛ هم چنين در ماهواره، همه چيز عليه ما و معتقدات ماست، گاهي عليه ما نيست، بلكه به صورت عموم، عليه معتقدات اسلامي است كه بخش اعظم رسانه‎هاي دنيا اين چنين است، و بعد هم در جهت تطهير آن طرفي‎ها و اتهام زدن به اين طرفي‎ها است. بنده عرض نمي‎كنم كه اثر ندارد، هيچ كاري در دنيا بي‎اثر نيست؛ لكن اگر قرار شد كه خودمان را زيادي ارزيابي كنيم، آن وقت دچار سرخوردگي مي‎شويم. ما سعي كنيم كار كنيم. اين را مكرّر شنيده‎ايم، بنده خودم هم شنيده‎ام؛ مثلاً گاهي به يك چيني مي‎گفتم شما خوب پيش‎رفت كرده‎ايد؛ در ساختمان، كارخانه و...، چه طور؟ مي‎گفت شما پكن را ديده‎ايد، اگر يك مقدار آن طرف‎تر برويد، روستا‎ها خيلي خراب است، ما بايد خيلي كار كنيم. ببينيد، درست برعكس بعضي از ماها، كه اگر كاري را انجام داديم و يا مي‎توانيم انجام دهيم، مي‎گوييم و مدعي مي‎شويم.@#@ خلاصه اين كه:
1. درست است، ما و يا دستگاه‎هاي ما آن قدر كه بايد كار كنيم كار نمي‎كنيم؛ 2. ارزيابي ما از نتيجه‎ي عملكرد يا پيش‎بيني‎مان از آينده، متناسب با واقعيت‎ها و تجربيات گذشته‎ي مثلاً بيست و سه، چهار ساله‎ي جمهوري اسلامي باشد.
سوال: آيا بالاخره بعد از عراق نوبت ايران خواهد شد يا نه؟
جواب: از اوّل انقلاب هميشه نوبت ايران بوده است؛ منتهي اگر يك موجود زنده‎اي، از درون قدرت دفاعي داشته باشد، ميكروب‎هايي كه احاطه‎اش كرده‎اند نمي‎توانند او را مريض كنند، و به او حمله كنند. هر وقت آدم از درون ضعيف شد آن وقت هر ميكروب ضعيف پيش پا افتاده‎اي هم، در انسان مرض ايجاد مي‎كند. آمريكايي‎ها و غربي‎ها هيچ تمايل به حكومت ما نداشته و ندارند و آن را مضرّ منافع خودشان مي‎دانند. واقعاً هم به حال منافع آن‎ها مضرّ است. يك كشور صاحب ثروت، داراي موقعيّت استراتژيك و با يك ملّت منسجم. يك چنين كشوري با يك چنين ظرفيّتي، با يك چنين ظرفيّت آرماني كه حكومت اسلامي و جمهوري اسلام درست كرده است. حدود ربع قرن اين حكومت سرپا بوده است. حداقل كارآيي اين حكومت اين است كه به لحاظ مادّي از همسايه‎هاي خودش عقب نيست، بلكه جلو است. حالا ممكن است توقّعات ما از حكومت بيش از آنها باشد، كه همين طور هم هست، ولي بالاخره در مقايسه با آنها موفّق بوده است. همه‎ي كشورهاي اسلامي، قبول دارند كه اين حكومت يك چيزي گفته و پايش ايستاده است و سرپا هم مانده است؛ در حالي كه يك جنگ بزرگي را پشت سر گذاشته، و كشورش را هم اداره كرده، حتي بهتر از همسايگانش كشورش را اداره كرده و مي‎كند. خوب، اين چيز خوبي، و الگوي خوبي براي اهداف غربي‎ها نيست، كشورهاي اسلامي همه به ما نگاه مي‎كنند، دولت‎هاي‎شان را شماتت مي‎كنند و مي‎گويند از ايراني‎ها ياد بگيريد. ما اين را به عينه از اتباع كشورهاي ديگر ديده‎ايم و شنيده‎ايم. پس هميشه از اوّل آنها مي‎خواسته‎اند كه اين حكومت ما نباشد و يا از پا بيفتد؛ لذا هميشه نوبت ما هست، امّا چرا سراغ ما نمي‎آيند علّتش اين است كه مي‎بينند كه بايد يك هزينه‎ي سنگيني را متحمّل شوند، معلوم هم نيست كه به جايي برسند و قضيه‎ي جنگ ايران و عراق يك امتحاني بود كه آن‎ها در اين امتحان موفق نشدند. خود آمريكايي‎ها و ديگران هم گفته‎اند، حمله‎ي نظامي به ايران را موفّق نمي‎دانند و لذا به بعضي از اختلافات داخلي اميد بسته‎اند؛ كه اين ديگر به ما، يعني ما به عنوان يك ملّت برمي‎گردد كه چگونه عمل كنيم كه از خودمان يك انسجام و يك اتحاد و اتّفاق كلمه‎اي نشان دهيم. حالا بعضي‎ها يك كارهايي مي‎كنند، كه به چهره يا وجهه‎ي ما آسيب مي‎رساند. به هر نسبت كه به انسجام و يك‎پارچگي و اتّفاق كلمه‎ي ما، زير پرچم جمهوري اسلامي، صدمه وارد شود آن‎ها اميدوارتر مي‎شوند.
سوال: اگر آمريكا در حمله‎ي به عراق به اماكن مقدّس جسارت و حمله كند، عكس العمل ايران چه خواهد بود؟
جواب: بسيار بعيد است كه آن‎ها به جاي اين كه با حكومت بغداد بجنگند به اماكن مقدس و متبرّك و مقابر ائمه اطهار(ع) اهانت كنند؛ تا آن جايي كه بنده از تحليل وقايع مي‎توانم عرض كنم بسيار بعيد است؛ امّا اگر چنين اتفاقي بيفتد، ايران واكنش نشان خواهد داد. يك علّت ديگرش هم اين است كه بخش مهمي از كساني كه آمريكايي‎ها با آن‎ها مرتبط‎اند يا مايل‎اند كه آن‎ها در آينده، پس از صدام، حكومت عراق را بگردانند شيعيان هستند. تعصّب شيعيان عراق نسبت به تشيّع، شايد در كل جهان اسلام، در رده‎ي يك باشند، يعني بسيار وابسته‎اند. تظاهراتي كه آنها در سال جاري به مناسبت نيمه‎ي شعبان بر اساس سنتي كه داشتند، به صورت يك راه‎پيمايي به سمت كربلا برگزار كردند، حدود يك و نيم ميليون نفر بودند؛ در حالي كه امنيّت سختي بر آن‎ها حاكم است. وابستگي مردم عراق به تشيّع، اين طور است، حتّي سنّي‎هاي عراق نسبت به قبور متبرّكه بسيار حساس‎اند. يكي از دوستان روحاني نقل مي‎كرد، به كربلا مشرف شده بودم، مأموري كه با ما بود، به حرم حضرت ابوالفضل(ع) كه رسيد مؤدّب عقب عقب مي‎رفت و هيچ حالتي كه نشانه‎ي يك جسارتي باشد از او سر نمي‎زد. من هم كه به حرم حضرت ابوالفضل(ع) مشرّف شدم ديدم كه يك شجره نامه‎اي براي صدام حسين درست كرده‎اند كه او سيد موسوي است. در كنار حضرت ابوالفضل يك مضيف خانه‎اي بود كه ما را براي صرف چاي به آنجا بردند، در تالار پذيرايي‎شان يك تابلوي بزرگ و شجره‎نامه‎ي صدام حسين بود كه آن را به امام موسي كاظم(ع) رسانده بودند. بله، اين نشان دهنده‎ي اين است كه فضاي داخل عراق چه فضايي است؟ حالا چه سنّي باشد، چه شيعه.
عراقي‎ها هميشه در برابر شام بودند،‌شامي‎ها طرفدار خلفا و عراقي‎ها طرفدار ائمه اطهار(ع) بودند. آمريكايي‎ها اگر بخواهند آن جا باشند، از اين حماقت‎ها نمي‎كنند.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»