امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
فمنيسم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الّذي جَعَلنا من المتمسّكين بولاية علي ابن ابيطالب و الائمة ـ عليهم السّلام ـ
قاعدتاً در سيستم مباحثات حوزه‎ها موقعي كه مي‎خواهند يك موضوع را مورد تحليل قرار دهند ابتدائاً از تفسير واژه آغاز مي‎كنند. فمنيسم از واژه‎ي فمنيم يا فمينا از لغت فرانسوي گرفته شده است كه ريشه‎ي لاتيني هم دارد.
در زبان فارسي بعضي از انديشمندان داخلي، واژه‎ي زنانه‎نگري را معادل فمنيسم پيشنهاد داده‎اند؛ يعني از دريچه‎ي نگاه زنان مسائل را تحليل كردن؛ بعضي از فمنيست‎هاي خارجي، واژه‎ي زن‎وري را معادل اين لفظ قرار داده‎اند و بعضاً‌آن را به آزادي خواهي زنان معنا مي‎كنند.
در اصطلاح دو معنا از واژه‎ي فمنيسم شده است: در معناي اوّل به جنبش‎ها و نهضت‎هايي اطلاق مي‎شود كه بر اساس الگوي برابري، داعيه‎ي دفاع از حقوق زنان را دارند؛ اين معنا ناظر به يك نهضت اجتماعي است نه يك نظريه‎ي علمي؛ و اصطلاح دوّم نظريه‎اي است كه تبيين كننده‎ي فرودستي زنان است و آرمان خود را برابري زن و مرد مي‎بيند . تفسير دوّم نظريه‎ي علمي است نه جنبش اجتماعي. علت اختلاف اين دو اصطلاح بحث‎هاي مفصل‎تري مي‎خواهد؛ امّا مسئله‎ي اوّل بحث ما اين است كه فمنيسم چگونه متولد شد؟ زمينه‎هاي تاريخي جنبش فمنيسم، از يك سوره‎ي ريشه در فرهنگ سنتي مغرب زمين و نگاه سنّت غرب نسبت به جايگاه و حقوق زن دارد. مدت‎ها در غرب اين بحث مطرح بود كه آيا زن انسان است يا خير؟ بعداً در مجمع مهمّي در قرن پنجم يا ششم ميلادي تصويب شد كه زن هم انسان است، امّا براي خدمت به مرد آفريده شده است. در اين نگاه، كليه‎ي تفاوت‎هايي كه زن و مرد در حوزه‎ي روابط اجتماعي، سياسي و نظام خانواده داشتند به وضعيت طبيعي زن نسبت داده مي‎شد. و معتقد بودند كه چون زنان در جهاتي ضعيف‎اند، پس بايد در خانواده و اجتماع زيردست و محكوم باشند و ....
در جامعه‎ي سنتي غرب، در بعضي از كشورها، حتي تا اوايل قرن بيستم، كليه‎ي اموال زن پس از ازدواج به همسرش منتقل مي‎شد. در دهه‎هاي گذشته در كشورهاي غربي اين طور بود كه زن با ازدواج، نام خانوادگي خودش را از دست مي‎داد و نام شوهر را كسب مي‎كرد.
در پي اصلاحاتي كه در چند دهه‎ي اخير ايجاد شده است به زن اين اختيار را مي‎دهند كه نام شوهر را انتخاب كند يا نام قبلي خودش را داشته باشد. از سوي ديگر از قرن سيزدهم ميلادي زمينه‎هاي شكل‎گيري يك نهضت فرهنگي به نام رنسانس در كشورهاي غربي به وجود آمد.
رنسانس را با اصلاح ديني در آلمان اشتباه نگيريد. رنسانس در قرن سيزدهم، از ايتاليا در قالب اصلاحات هنري، معماري، ادبي، آغاز و كم‎كم به حوزه‎ي فلسفه كشيده شد و ديدگاه‎هاي جديد فلسفي به وجود آمد؛ يعني يك جريان خزنده‎ي دويست، سيصدساله در جهان غرب بود؛ امّا اصلاح دينيِ مربوط به كشور آلمان در قرن شانزدهم است، با اصلاحاتي كه لوتر انجام داد و پروتستانتيسم را به وجود آورد، رنسانس منشأ تحولات عظيم فرهنگي در جهان غرب و كل دنيا شد. مفاهيم جديدي عرضه شد و اين مفاهيم به نهادهاي علمي و فرهنگي راه باز كرد و ذهن نخبگان جامعه را تسخير نمود.
اولين مفهوم، مفهومِ «امانيسم» بود. واژه‎ي هيومَن به معناي انسان و امانيسم به معناي انسان‎مداري، و انسان سالاري است. در اروپاي قرون وسطي، همه چيز به علت غايي، كه خداوند بود، بند مي‎شد و انسان جايگاهي دربرنامه‎ريزي‎ها و نظام اجتماعي نداشت. از ديدگاه نظام كليسايي، انسان گناه‎آلود متولد مي‎شود و في حدّ نفسه ارزشمند نيست. كليه‎ي انسان‎ها، غير از عيسي بن مريم و مادرشان، با گناه ذاتي متولد مي‎شوند. بعضي از فرقه‎هاي عيسوي قايل به گناه ذاتي مادر عيسي مسيح نيز هستند. در تحول جديد، انسان جاي خداوند نشست؛ يعني از يك طرف تمام توجهات از خداوند گرفته شد و به انسان جلب شد و انسان در نقطه‎ي مركزي دنيا قرار گرفت؛ و از طرف ديگر اين مسئله مطرح شد كه انسان دوران طفوليت خود را پشت سر گذاشته و براي تدبير امور خود نيازمند يك نيروي خارجي به نام نيروي وحي نيست. خودش قدرت دارد كه امورش را تدبير كند. اين معناي امانيسم بود.
نتيجه‌ي امانيسم شكل‎گيري واژه‎ي ديگري به نام «سكولاريزم» بود؛ يعني جدايي دين از سياست. منظور از سياست، معناي خاص علوم سياسي دانشگاهي نيست. سياست به معنا حوزه‎ي، روابط اجتماعي است؛ يعني دين صرفاً به تبيين رابطه‎ي انسان و خداوند مي‎پردازد و نبايد از دين انتظار داشت كه در عرصه‎ي تحولات اجتماعي وارد شود و روابط اجتماعي بشر را تنظيم كند.
مسئله‎ي ديگري كه در قرون جديد اروپا به آن توجه شد، بحث «نسبيت ارزش‎ها» بود؛ يعني كليه‎ي آن چيزهايي كه ما به نام ارزش‎ها مي‎شناسيم (مثل: زُهد، قناعت، انسان‎دوستي، صداقت و...) و چيزهايي كه به نام ضدّارزش مي‎دانيم (مثل: اسراف، دروغ، ظلم و...) محصول برداشت‎هاي شخصي شد. ارزش ارزش است، چون شما آن را ارزش مي‎دانيد؛ بنابراين وَراي سلايق و ذهنيت‎هاي ما چيزي به نام ارزش وجود ندارد.
بحث ديگر «محوريّت فرد» و توجه به حقوق فردي بود. تحول ديگري در نظام اجتماعي اروپا در حدود دهه‎ي آخر قرن هجدهم پديد آمد و آن انقلاب كبير فرانسه بود. انقلاب فرانسه منشأ يك تحولات جهاني شد كه هنوز آثارش باقي است؛ يعني ايجاد اولين نظام جمهوري در دنيا، ايجاد اولين مجالس قانون‎گذاري به سبك جديد، و ايجاد قانون‎هاي اساسي، كه قانون اساسي فرانسه به نام «قانون حقوق بشر» معروف شد. بحث حقوق طبيعي در قرن هجدهم مطرح شده و در قرن نوزدهم هم پررنگ‎ بود. در آنجا ما به يك مرجعيّت وحياني نياز نداريم، امّا طبيعت مرجع حقوقي براي انسان است كه به آن حقوق بشر مي‎گفتند؛ يعني هر بشري آزاد به دنيا مي‎آيد، حق حيات دارد و بايد امنيّت و آزادي‎اش تأمين بشود و... در قانون اساسيِ جريانِ‌ انقلاب فرانسه، كه قانون حقوق بشر بود، تساوي كليّه‎ي آحاد ملت، صرف نظر از مذهب و نژاد و مسائل ديگر، گنجانده شده بود. گروهي از زن‎ها صداي خود را به اعتراض بلند كردند. اعتراض اين‎ها اين بود كه در حقوق بشر فرانسه، بحثي از تساوي حقوق به حسب جنسيّت به ميان نيامده است. گفته‎اند تساوي حقوق صرف نظر از مذهب و نژاد، امّا نگفته‎اند صرف‎نظر از جنسيت. برابري حقوق زن و مرد پيش‎بيني نشده است. مي‎گفتند ما هم در انقلاب و تظاهرات سهيم بوديم و نقش داشتيم، امّا حقوقي براي ما تأمين نشده است. زمزمه‎هاي اعتراض نسبت به وضعيت حقوقي و مسائل ديگر، از قرن شانزدهم به اين طرف در اروپا در قالب تك‎نگاري‎هايي انجام شده است، امّا در قالب يك جنبش اجتماعي و يك نهضت، به قرن نوزدهم و پس از تحولات مربوط به انقلاب كبير فرانسه برمي‎گردد، كه هم يك فضاي نسبتاً آزادتري به وجود آمد كه زن‎ها هم مي‎توانستند حرف‎هايشان را بزنند وهم حرفشان اين بود كه اگر مذهب عامل اسارت انسان بود، آن را كه از دور خارج كرديد. زن و مرد انسان‎اند. انسان هم مي‎تواند براي خودش برنامه‎ريزي كند، و هم غايت آمال ما در برنامه‎ريزي‎ها است؛ چرا شما انسان را به مرد تفسير مي‎كنيد؛ زن‎ها هم حقّ دارند.
در نيمه‎ي دوّم قرن نوزدهم، جنبش اجتماعي زنان يك شكل سهمگين به خود گرفت.
در بررسي نهضت فمنيسم چند موج مهم فمنيستي را ترسيم مي‎كنند. موج اوّل فمنيسم اصطلاحاً‌از دهه‎ي 1850 شروع مي‎شود و تا 1920 ادامه مي‎يابد. مختصات موج اوّل فمنيسم اين است كه زناني كه در اين نهضت شركت داشتند داراي توقعات حقوقي و سياسي بودند؛ يعني خواستار حق مالكيت، حق اشتغال و حق رأي گرفتن و رأي دادن در نظام سياسي كشورشان بودند؛ هم چنين در مورد حق حضانت، اصلاحاتي را مي‎خواستند و خواهان رفع اختلافات قانون روسپي‎گري در مورد زن و مرد بودند و مي‎گفتند بايستي در اين جا برابري قانوني حاكم باشد؛ زيرا برخورد شديدي با زنان روسپي مي‎شد، امّا با مردها برخورد نمي‎شد و مسائلي از اين قبيل. پيشگام اين نهضت، زنان فرانسوي، و تقريباً هم‎زمان با آنها انگليسي‎ها و آمريكايي‎ها بودند؛ و نيز مستعمرات انگليس، مثل استراليا و نيوزلند و .... هم در جريان اين نهضت بودند. نيوزلند اولين كشوري بود كه حق رأي زنان را در سال 1863 به رسميت شناخت، و شايد سوئيس آخرين كشور اروپايي باشد كه حق رأي زنان را در سال 1971 به رسميت شناخت؛ يعني چندين سال بعد از ايران. در بحث موج اوّل فمنيسم توجه به يك نكته جايز اهميت است. از يك طرف، زنان خواهان حق برابر در برخي از زمينه‎ها بودند، و از طرفي، نظام سرمايه‎داري جديد هم طرف‎دار حق مالكيت و اشتغال زنان بود؛ چون با انقلاب صنعتي و تحولاتي كه به وجود آمد، جامعه‎ي اروپايي از دوران فئوداليسم خارج شد و به سمت سرمايه‎داري رفت؛ يعني جامعه‎ي با محوريت كشاورزي و خان‎هاي بزرگ كه خودشان حكومت و اقتدار منطقه‎اي داشتند، تبديل به سرمايه شد كارخانه‎هايي بزرگي داشتند و هزاران نفر را در كارخانه‎ها جمع مي‎كردند. آنها فئودال‎ها را در رقابت اقتصادي كنار زدند، خودشان قدرت مطلقه شدند و كم‎كم جدا از بازارهاي داخلي يك نگاهي هم به بازارهاي جهاني انداختند.
رقابت‎هايي كه بين سرمايه‎داران جديد به وجود آمده بود اين‎ها را متوجه كرد كه چگونه مي‎توانند جنس خودشان را به قيمت تمام شده‎ي كم‎تري توليد كنند، توليدات خودشان را بالاتر ببرند و بازار را تسخير كنند.@#@ اين‎ها شعار حق مالكيت زنان را تبليغ مي‎كردند؛ چون اگر حق مالكيت زنان به رسميت شناخته مي‎شد، اين‎ها در بازار كار مي‎آمدند و نرخ كارگر پايين مي‎آمد؛ يعني موقعي كه متقاضي زياد بشود نرخ‎ها پايين مي‎آيد؛ و همين طور هم شد؛ يعني هم‎زمان با اخراج كارگران مرد از كارخانه، زن‎ها به كارخانه‎هاي ريسندگي و بافندگي جذب مي‎شدند. «ويل دورانت» در كتابش مي‎گويد:
«وضعيت به قدري بُغرنج بود كه زن‎ها گاهي وقت‎ها تا پانزده ساعت و گاهي تا بيست ساعت با حداقل دست‎مزد در كارخانه‎هاي ريسندگي بافندگي كار مي‎كردند؛ در حالي كه شوهران آنان بي‎كار بودند. اين نشان مي‎دهد كه مسئله چه قدر به نفع نظام سرمايه‎داري تمام شده بود؛ و همين مسئله باعث شد كه اعتراض‎هايي هم از ناحيه‎ي زن‎ها متوجه همين كارفرماها بشود كه حق برخورداري از مرخصي، مهد كودك و مسائلي از اين قبيل را داشتند. تقريباً در دو دهه‎ي‌آخر قرن نوزدهم، جنبش فمنيسم بين‎المللي مي‎شود؛ يعني زن‎ها از كشورهاي مختلف جمع مي‎شوند، و با هم ديگر در مورد ايده‎هاي خود مباحثه مي‎كنند و در اواخر سده‎ي نوزدهم و اوايل قرن بيستم اولين سازمان‎هاي بين‎المللي زنان شكل مي‎گيرد. در سال 1918 در انگلستان و 1920 در آمريكا حق رأي زنان به رسميت شناخته مي‎شود و موج اوّل فمنيسم پايان يافته تلقي مي‎گردد؛ زيرا از سال 1920 تا 1960 ما شاهد يك دوران فترتي در مبارزات فمنيستي هستيم. تك نگاري‎هايي صورت مي‎گرفت، امّا خيزش چنداني نداشت. زن‎ها حق رأي مي‎خواستند و به آن رسيده بودند، تا حدي به حقوق برابر رسيده بودند، ديگر مشكلي نداشتند و كشورها هم يك يك اصلاحات حقوقي خود را انجام مي‎دادند.
موج دوّم فمنيسم از دهه‎ي 1960 شروع شد. ما در اين دهه در كشورهاي غربي با سيل هجوم دختران به دانشگاه‎ها مواجه هستيم و آمار دختران دانشگاهي زياد مي‎شود و آنان پياده نظام جريان موج دوّم فمنيستي‎اند.
دخترهايي كه در حدود سنين 18 الي 20 سالگي هستند، خيلي شور و نشاط دارند و به راحتي توان آنان را به سمت اهداف فمنيستي بسيج كرد. قبل از شروع موج دوّم فمنيستي، در دوران فترت، دو نقطه‌ي عطف در جريان فمنيستي داريم.
1. در سال 1945 سازمان ملل متحد تشكيل مي‎شود و در سال 1948 منشور ملل متحد، اعلاميه‎ي جهاني حقوق بشر، به تصويب كليه‎ي اعضا مي‎رسد. اين اعلاميه‎ي حقوق بشر از همان اعلاميه‎ي فرانسه و با اصلاحاتي اخذ شده است. از جمله اصلاحاتي كه در اين قانون انجام شده است تساوي حق زن و مرد است. در آن گفته شده است كه كليه‎ي ابناي بشر، صرف‎نظر از جنسيت، با هم برابرند. اين نقطه‎ي عطفي در مبارزات بين‎المللي زنان است و از آن به بعد هم سازمان ملل به سمت تصويب معاهدات بين‎المللي‎اي مي‎رود كه ناظر به اجرايي كردن تساوي زن و مرد در محورهاي مختلف باشد. يكي از مهم‎ترين معاهدات بين‎المللي، كنوانسيون محو كليه‎ي اشكال تبعيض عليه زنان است كه در سال 1979 (28 آذر 1358) تصويب شده است.
تقريباً‌170 كشور به آن ملحق شده‎اند، بعضي به كلي و بعضي با حق شرط و تحفظاتي ملحق شده‎اند. ايران هم به دليل موارد فراوان مخالفت با شرع هنوز به آن ملحق نشده است؛ ولي الآن بر سر اين مسئله يك بحث داخلي داريم و گروهي از نمايندگان مجلس بحث ضرورت الحاق را مطرح مي‎كنند و مراجع عظام تقليد و گروه ديگري هم قايل‎اند كه اين معاهده قابل التزام نيست.
نقطه‎ي عطف دوّم در زمان فترت، جريان فمنيستي انتشار يك كتاب است. اين كتاب به نام جنس دوّم، اثر فمنيست فرانسوي، خانم سيمُنْ دُبُورا، مهم‎ترين اثر فمنيستي قرن بيستم است. اين كتاب را آقاي قام سَنْعوي به فارسي در دو جلد، ترجمه كرده است. خانم دُبُورا در سال 1949 كتابش را منتشر كرد؛ امّا منشأ تحول در دهه‎ي 1960 شد؛ يعني آغازگر موج دوّم فمنيستي تولد يك گرايش فمنيستي به نام فمنيسم راديكال، يا انقلابي يا افراطي بود. حرف فمنيست‎هاي موج دوّم با فمنيست‎هاي موج اولي خيلي متفاوت بود. موج اولي‎ها خواستار حقوق برابر بودند، امّا موج دومي‎ها حقوقِ‌برابر را كافي نمي‎دانستند و برابري در تمام عرصه‎هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي، خانوادگي و... را مي‎خواستند. خانم سيمُن دُبُوار مي‎گويد: بحث برابري حقوقي، برابري در عين نابرابري است؛ يعني موقعي كه شما مي‎گوييد زن و مرد از نظر قانوني بايد برابر باشند. قانون اصلاح شد و گفتيم به زن و مرد يكسان نگاه مي‎شود؛ آنان مي‎توانند شاغل باشند و اگر هم شاغل شدند حقوق مساوي به ايشان پرداخت مي‎شود. اين يك اصلاح قانوني است، امّا فرهنگ اجتماعي نسبت به اشتغال زنان بدبين است. در خانواده پدر به دختر و نيز شوهر به زنش اجازه نمي‎دهد كه سركار برود. زن خودش را موجود خانگي مي‎داند و برايش سخت است كه از محيط خانه دل بكند و سر كار برود؛ بنابراين مشكل اصلي ما مشكلي است كه فرهنگ‎ها براي ما ساخته‎اند. وي مي‎گويد: شما موقعي كه دو تا بچه، يك پسر و يك دختر داريد، از دوران طفوليت نگرش جنسيتي به اين‎ها داريد، پسرتان كه به زمين مي‎خورد به او مي‎گوييد بلند شو، گريه نكن، مرد كه گريه نمي‎كند. دخترتان كه به زمين مي‎خورد و گريه مي‎كند، قربان صدقه‎اش مي‎رويد و او را روي پايتان مي‎نشانيد و روي سرش دست مي‎كشيد. از اوّل دست دخترتان عروسك و دست پسرتان آچار فرانسه و ارّه مي‎دهيد، يعني از همان ابتدا تفكيك فعاليت‎ها را به حسب مردانه يا زنانه بودن به آنان آموزش مي‎دهيد. اتفاقاً همين بحث در داخل كشو ما هم انجام شده است. خانم آندري ميشل فمنيست فرانسوي، كتابي در مورد «نگرش‎هاي جنسيتي در كتب درسي» نوشته است. وي مي‎گويد: شما در تصاوير و عبارت‎هاي كتب درسي‎تان نابرابري را آموزش مي‎دهيد و مرزبندي مي‎كنيد. چهار پنج سال است كه در داخل كشور خودمان هم وزارت آموزش و پرورش اين مطالعات را انجام مي‎دهد كه به سمت اصلاح كتب درسي برود. حرفشان اين است كه اولين درسي كه ياد بچه‎هاي مي‎دهيم بابا آب داد است. بابا آب داد يعني پدر است كه آب مي‎دهد؛ پدر است كه نان مي‎دهد؛ نان آور خانه پدر است؛ قوام منزل پدر است. شما داريد از ابتدا كليشه‎هاي مردانه و زنانه ترسيم مي‎كنيد. مي‎خواهيد تصويربرداري كنيد، زن را در حال آشپزي، و مرد را در حال مطالعه نشان مي‎دهيد، دوچرخه به دست پسر، عروسك، در دست دختر، آن مرد با اسب آمد، آن مرد با داس آمد. كار را مردانه تصوير مي‎كنيد. از آن طرف مي‎گوييد كوكب خانم زن با سليقه‎اي است، چون نان و پنير و نيمرو را خوب درست مي‎كند. شما از ابتدا داريد فرزندان خودتان را در يك كليشه‎ي خاص تربيت مي‎كنيد. بعد كه اين‎ها بزرگ شدند و در روابط اجتماعي، اعمال و رفتار متفاوت از خودشان نشان دادند مي‎گوييد بله معلوم است كه زن و مرد با هم متفاوت‎اند. زن انعطاف‎پذيرتر است، بيش‌تر زيربار مي‌رود، مرد مديرتر و مدبّرتر است، بايد بعضي از امور را به مردها و بعضي از امور را به زن‎ها سپرد. خود شما آنها را اين طور تربيت كرده‎ايد. نظام مردسالار اين‎ها را اين گونه تربيت كرده است. جمله‎ي به اصطلاح شاه بيت كلام سيمن دُبُورا اين است كه: «هيچ زني زن به دنيا نمي‎آيد، بلكه زن مي‎شود.» مي‎گويد: تفاوت‎هاي زن و مرد فقط تفاوت‎هاي بيولوژيك است؛ يعني در اندام ظاهري با هم مختلف‎اند. بله، زن مي‎تواند بچّه‎دار بشود كه مرد نمي‎تواند، زن مي‎تواند بچه شير بدهد كه مرد نمي‎تواند، زن در اندام‎ها و ماهيچه‎هايش نسبت به مرد تفاوت‎هايي است؛ امّا اين كه زن روحيّه‎ي جدا از روحيّه‎ي مرد، رفتارهاي جدا از رفتار مرد، نگرش جدا از نگرش مرد، درك جدا از درك مرد داشته باشد، اين محصول فرهنگ‎ها و نحوه‎ي جامعه‎پذيري است كه شما براي اين افراد به وجود مي‎آوريد. ايشان متأثر از ديدگاه اِگزيستانسياليستي است. جانْ پُل سارتر از رفقاي ايشان، قايل به اصالت ماهيت در موجودات ديگر و اصالت در انسان است؛ يعني انسان خودش تمام شخصيت خود را شكل مي‎دهد. زن هم همين طور است، يعني زن و مرد از ابتدا لوح سفيد هستند. زن بعد از تولدش زن مي‎شود. شما اصلاح تربيتي و فرهنگي انجام مي‎دهيد، مي‎بينيد هيچ تفاوت رفتاري معناداري بين زن و مرد نيست.
اين يك موج عظيمي در دهه‎ي 1960 ايجاد كرد. در دهه‎ي 1970 پا را يك پله بالاتر گذاشتند و دستاوردهاي علوم را مورد ترديد قرار دادند؛ يعني گفتند جامعه‎شناسي، جامعه‎شناسي مردانه است. روان‎شناسي كه تا الآن داشته‎ايم روان‎شناسي مردانه است. عمدتاً نقطه‎ي اشكالشان به روان‎شناسي و روان‎كاوي فرويدي بود. فرويد مي‎گفت: در مقايسه‎ي بين زن و مرد، به دليل اين كه از ابتدا دختر احساس مي‎كند كه آلت تناسلي مردانه ندارد، خودش را يك تحقير شده مي‎بيند و بعد يك اختلاف زنانگي و مردانگي بروز مي‎كند. ايشان زن را مرد ناقص مي‎داند. و اين‎ها ديدگاه‎هاي جديدي را وارد روان‎شناسي و جامعه‎شناسي كردند. گفتند: جامعه‎شناسي با نگاه مردانه تدوين شده است و ما بايد مباحث زنان را به طور خاص وارد جامعه‎شناسي بكنيم. الآن ما چيزي به نام جامعه‎شناسي فمنيستي داريم، و اصولاً فمنيسم در كشورهاي دنيا بيش‌تر زير رده‎ي علوم اجتماعي و جامعه‎شناسي مورد تحليل قرار مي‎گيرد. در دهه‎ي 1980 پا را يك پله بالاتر گذاشتند و آنان گفتند: اصولاً معرفت‎شناسي زنانه و مردانه داريم.@#@ آنان منطق را مورد ترديد قرار دادند و گفتند منطق هم از مقولات مردانه است. اين معرفت‎شناسي‎هاي ما هم معرفت‎شناسي مردانه است؛ اصولاً‌بايستي نگرش‎ها اصلاح بشود. در زمينه‎ي كل علوم، مخصوصاً در ادبيات وارد شدند. بحث فمنيستي نقد ادبيات يك بحث پردامنه‎اي است و شواهد قشنگي هم دارد. مي‎گويند در ادبيات بحث تحقير زنان نهادينه شده است. در كتاب مقدس نيز مي‎بينيد كه نويسندگان تحت تأثير ادبيات مردسالارانه‎ي زمان خودشان بوده‎اند، و بر اين اساس، خداوند مذكر است و جهنّم مؤنث است. در زبان عربي «هي» را براي اشاره به جهنم به كار مي‎برند؛ هذه جهنم الّتي كنتم بما توعدون. اين اشكال در حوزه‎ي ديني ما مطرح نشده است؛ چون ما معتقديم كه خداوند با همين الفاظ قرآن را آورد؛ امّا نسبت به كتاب مقدس مسيحيت اين شبهه قوي است. مي‎گويند: خداوند حرف‎هايي را به متّا و مَرْقُس و لوقا و يوحَنّا القا كرده است، امّا آنها با ادبيات خودشان نگارش كرده‎اند و تحت تأثير فرهنگ زمان خودشان بوده‎اند؛ از اين رو بعضي‎ها سراغ اصلاحاتي در كتاب مقدس رفتند و گفتند ما بايد كتاب مقدس زنانه داشته باشيم. بالاتر از آن، حتي ما بايد الهيات فمنيستي داشته باشيم. الهياتي كه خداوند در آن خداوند مؤنث است شواهدي را هم نقل مي‎كنند. مي‎گويند در طول تاريخ بشريت در ابتداي شكل‎گيري جوامع، خانواده‎ها مادر سالار بوده‎اند. زن به دليل فرزندآوري‎اش اهميت داشته است و خداوند مؤنث، الهه‎هاي يوناني و اين‎ها را شاهد مي‎آورند، براي اين‎كه موقعيت زن در گذشته بسيار بالا بوده و كم‎كم اديان مردسالاري آمده‎اند و زن را تحقير كرده‎اند. البتّه حرف بسيار بي‎مبنايي است؛ يعني هيچ شاهد علمي بر مادرسالار بودن جوامع اوليه وجود ندارد. اين حرف دانشمندي به نام مُرگان است و هيچ شاهدي براي آن اقامه نشده است و اين‎كه خدايان مؤنث دليل بر اين هستند كه زن در آن جوامع جايگاه بسيار والايي داشته است، حرف بسيار مُستهجني است. در ادبيات قرآني در همان زماني كه در جهوليت اولي دخترانشان را زنده به گور مي‎كردند، كسي اگر دختردار مي‎شد رويش از شدت خشم سياه مي‎شد و نمي‎دانست كه او را در تُراب قرار بدهد (يَدُسُهُ في التّراب) يا اين‎كه (علي هونٍ) با ذلت دخترش را نگه دارد، در همان فرهنگ جاهليت ما دختران خدا را داريم. «تلك إذن قسمةٌ زيزا». در آيه‎ي قرآن مي‎گويد: «ألَهُ ‌البَنات و لكم البَنون»، شما پسرها را براي خودتان قرار مي‎دهيد عارتان مي‎شود دختر داشته باشيد، ولي براي خدا دختر قرار مي‎دهيد؟ مي‎گوييد فرشتگان دختران خدايند؟ وجود الهه‎هاي مؤنث در يك جامعه با تحقير زن در آن جامعه منافاتي ندارد، مگر در زمان جاهلي، و يا مگر در زمان ما زن در كشورهاي مختلف تحقير نمي‎شود! ولي با اين حال براي معشوقه‎هايشان عالي‎ترين شعرها را نيز مي‎گويند. اين نگاه جنسي به زن است.
در موج دوّم بحث روي چند مفهوم بود. برابري مطلق و آزادي مطلق؛ يعني فقط مفهوم برابري نبود، بحث آزادي هم بود، يعني زن بايستي آزاد باشد و تسلط بر بدن خودش داشته باشد. تسلط بر بدن خودش يعني چه؟
1. حق كنترل موالي؛ نبايستي اختيار زن دست شوهرش باشد.
2. حق آزادي روابط جنسي خارج از چارچوب خانواده، حرفشان اين بود كه نظام مردسالار، با ازدواج، زن را قبضه‎ي مرد مي‎كند؛ مرد عياشي‎هايش را در بيرون مي‎كند و حق دارد با افراد متعدد ارتباط داشته باشد، امّا زن را در كنترل خودش قرار مي‎دهد. به همين دليل زن بايد از تحت كنترل مردانه خارج بشود. آزادي سقط جنين نيز از مواردي بود كه روي آن تأكيد مي‎شد.
گرايش‎هاي فمنيستي مختلفي وجود داشتند كه تندترين آنها گرايش راديكال بود كه خودش هم تندرو و كندرو داشت. شخصي به نام شولاويت فايرستون معتقد بود كه عامل فرودستي زنان، و منشأ ظلم به آنان طبيعت است. براي اين كه طبيعت است كه زنان را با قدرت باروري آفريده است. زن مجبور است مدتي را در ايام عادات ماهانه و مدتي را در ايام نه ماه سپري كند و دو سال هم اسير شير دادن و بعد هم اسير پرورش بچه بشود و عملاً‌ از حوزه‎ي روابط اجتماعي بيرون مي‎ماند و مثل مرد نمي‎تواند فعّاليت‎ كند.
بنابراين انقلاب‎هايي كه به وجود آمد، قرص‎هاي ضدّبارداري، لقاي خارج از رحم كه در دهه‎ي 1960 انجام شده بود برگ برنده‎اي به دست فمنيست‎ها مي‎داد و آنها اين شعار را مطرح مي‎كردند كه انسانيّت، يعني پيش‎رفت‎هاي انساني، بر طبيعت غلبه كرد.
در دهه‎ي 1980 ما با بحران فمنيسم مواجه مي‎شويم؛ يعني فمنيسم راديكال كه يك زماني در اروپا پيشتازي مي‎كرد، احساس كرد دارد پياده نظام خودش را از دست مي‎دهد. حرفي كه سيمن دُبُورا مي‎زد. فمنيسم راديكال اين بود كه مي‎گفت بزرگ‎ترين منشأ ظلم زن خانواده است. در خانواده فرودستي زنان نهاديه مي‎شود، حتي منشأ نابرابري اجتماعي هم خانواده است. مردسالاري، منشأ تمامي فسادهاي خصوصي و عمومي است. به اين نظريه ديالكتيك جنسيّت مي‎گفتند. چه طور ماركسيست مي‎گفت نظام طبقاتي اصل است و اگر آن اصلاح شود ديگر همه چيز در جامعه اصلاح مي‎شود، حرف فمنيست راديكال اين بود كه اگر مردسالاري كنترل شود تمام مشكلات حل مي‎شود و بايستي با جنس مذكر مبارزه‎ي سياسي كرد؛ بايستي به قول خودشان شاخ مردسالاري را شكست و بسيار نسبت به ازدواج و خانواده بدبين بود. پيشنهادي كه اين‎ها مي‎كردند اين بود كه زنان روابط آزاد خارج از چارچوب ازدواج را تجربه كنند. بعضي از آنها پا را يك پله بالاتر گذاشتند، گفتند حتي در روابط آزاد بين زن و مرد باز هم مرد حاكم و زن محكوم مي‎شود و نحوه‎اي از مردسالاري باز مشاهده مي‎شود؛ بنابراين هم‎جنس‎گرايي زنان را ترويج كردند.
سؤال مي‎شد كه اگر قرار باشد ارتباط جنسي خارج از چارچوب خانواده باشد، نسل آينده چه طور تشكيل بشود، مي‎گفتند با پيشرفت‎هاي علمي كم‎كم اين مشكل حل خواهد شد؛ يا ممكن است آنها بچه‎دار بشوند، امّا ضرورتاً خانواده تشكيل ندهند.
حالا چرا در دهه‎ي هشتاد، راديكال فمنيسم با بحران مواجه شد؟ به خاطر اين كه همان دختران دانشجويي كه در دهه‎ي شصت، حدوداً بيست ساله بودند و با شور و نشاط از اين جريان تند فمنيستي دفاع مي‎كردند، الآن زنان 40 و 45 ساله شده بودند و هنوز ازدواج نكرده بودند. دوران شور و حال و شعارشان تمام شده بود و الآن به يك پشتوانه‎ي عاطفي نياز داشتند. شوهر نداشتند كه از آنها حمايت عاطفي كند و از هم صحبتي‎اش لذت ببرند. اين هم صحبتي و وابستگي عاطفي زن و مرد در سنين ميان‎سالي و كهن‎سالي شايد بيشتر از دوران جواني باشد. فرزندي هم نداشتند كه دلشان را به آن خوش كنند. به همين دليل اين گرايش فمنيستي راديكال پشتوانه‎ي خودش را تا حدودي از دست داد.
الآن در آمريكا فمنيسم ليبرال حاكميّت دارد كه اصلاحات سياسي و حقوقي، يعني برابري كامل سياسي و حقوقي را كافي مي‎داند.
ماركسيست‎ها معتقد بودند كه خود خانواده محصول نظام طبقاتي است. خانواده از مالكيت خصوصي به وجود آمده است و اگر مالكيت خصوصي از بين برود و به جامعه‎ي كمونيستي برسيم، خانواده هم از بين خواهد رفت و مسائل زنان حل خواهد شد و برابري كامل هم به وجود مي‎آيد؛ بنابراين ماركسيست‎هاي سنتي مي‎گفتند هرگونه تحريف در مبارزه حركت ضد انقلابي است؛ يعني زنان بحث برابري حقوق را مطرح نكنند. اين يك انحراف در مبارزه است و بايد به ريشه، يعني به كاپيتاليسم بزنند و به سمت جامعه‎ي بي‎طبقه بروند تا مشكل خودشان هم حل بشود. موردي كردن بحث مشكلي را از زنان حل نمي‎كند چون آن نظام طبقاتي دارد مردسالاري را توليد مي‎كند .
فمنيسم سوسيال، حد وسط بين راديكال فمنيسم و ماركسيست فمنيسم است. مي‎گويد: هم مردسالاري عامل ستم عليه زنان است و هم نظام طبقاتي.
در دهه‎ي 1980 جريان پست مدرن خودش را نشان مي‎دهد. پُست مدرن‎ها معتقد به نسبيّت هستند و اعتقاد دارند كه هرگونه تحليل و برداشت عام از واقعيت غلط است؛ از اين رو نمي‎شود نسخه‎ي واحدي براي تعالي زن پيچيد. شما مي‎گوييد برابري زن و مرد؛ ولي چگونه به برابري دست پيدا كنيم؟ در هر شرايط و منطقه‎اي به حسب زمان و مكان نسخه‎ي خاصي بايد پيچيده شود؛ بنابراين دستاوردهاي آن نحله‎هاي فمنيستي را كه تحت عنوان «فمنيسم مدرن» از آن نام مي‎بريد، پست مدرن‎ها را زير سؤال مي‎برند.
الآن جريان‎هاي پُست مدرن يك مقداري فعال شدند و يك حالت فمنيسم ميانه و معتدل را به وجود آوردند؛ امّا مورد اعتراض فمنيست‎هاي ديگر هم قرار گرفتند. آنها اعتراضي دارند كه شايد تا حدودي به جا باشد. مي‎گويند: فمنيسم پُست مدرن دارد كليه‎ي دستاوردهاي فمنيستي را بر باد مي‎دهد، يعني فمنيستي‎هاي مدرن، به اصلاح خودشان، دنبال خواهري جهاني‎اند؛ امّا اين پست مدرن‎ها مي‎آيند تجزيه مي‎كنند و مي‎گويند هر منطقه‎اي يك مُدلي بايد باشد، پس هر دولتي هم مي‎تواند به بهانه‎ي اين كه ما شرايط ويژه‎ي خودمان را داريم بگويد ما شرايطي داريم كه بايستي از روش خاص خودمان پيروي كنيم و ضرورتي ندارد كه ما يك نسخه‎ي واحدي با ديگران در پيگيري مباحث زنانمان داشته باشيم. حكومت‎ها تفاوت‎هاي آن زن و مرد را توجيه مي‎كنند و اين باعث مي‎شود كه زنان به اهداف خودشان نرسند.
پيش درآمد[1]
فمنيسم (Feminism) از ريشه‎ي (Feminine) به معناي زنانه، مؤنث، و در لغت[2] به معناي «نهضت آزادي زنان»، «جانب‎داري از تساوي حقوق زنان و مردان» و «زن‎باوري» است.
اين اصطلاح به معناي نظريه‎اي است كه معتقد است زنان بايد به فرصت‎ها و امكانات مساوي با مردان در جنبه‎هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي دست پيدا كنند.
و بر جنبش‎هاي اجتماعي كه تلاش مي‎كنند تا اعتقاد و باور فوق را نهادينه كنند جنبش‎هاي فمينيستي نام مي‎نهند. حاملان انديشه و باور فوق يكسان نمي‎انديشند، در تنوع و چندگانگي به حدي از تكثر نايل مي‎شوند كه بر مبناي آن بايد به جاي «فمنيسم» به «فمنيسم‎ها» تعبير كرد كه از «فمنيسم ليبرال»، فمنيسم ماركسيستي»، «فمنيسم راديكال»، «فمنيسم سوسيال» يا «سوسيال فمنيسم»، «فمنيسم پست مدرن» تا «فمنيسم اسلامي» هر كدام نظريه‎پردازي يا نظريه‎پردازي‎هايي را به خود اختصاص داده‎اند.
فمنيسم ليبرال صرفاً بر اصلاح ساختار قانوني و سياسي جامعه براي نيل به اهداف فمينيستي تأكيد مي‎كند.
فمنيسم ماركسيستي از يك سو مالكيت خصوصي را سبب اسارت زن و از سوي ديگر تمايزات جنسيتي در عرصه‎ي نظام اقتصادي را مانع سرنگوني نظام سرمايه‎داري دانسته است.
راديكال‎هاي فمينيست برخلاف ليبرال‎ها به تحول ساختاري در نظام جنسيت مي‎انديشند و با تأكيد بر عدم كفايت اصلاح حقوقي و سياسي، اساس اصلاح را بر اصلاح ساختاري جامعه مي‎گذرانند و بر نفي هرگونه تمايز مبتني بر جنسيت تأكيد مي‎كنند. به گفته‎ي «رابرت اچ بورك»[3] راديكال فمينيست‎هاي امروز، گاه از مرز مساوات‎طلبي فراتر رفته و به وجود پنج جنسيت مردان، زنان، زنان همجنس‎باز و انسان‎هاي دو جنسي معتقدند و يكي از آرمان‎هاي آنان مؤنث بودن آينده است.
سوسيال‎ها در جمع دو ديدگاه اخير، بر اصلاح توأمان نظام اقتصادي و نظام فرهنگي و روان‎شناختي در راستاي دست‎يابي به اهداف فمينيستي مي‎انديشند.
و پست مدرن‎ها در تحقق اهداف فمينيستي، نگرش عام پست مدرنيستي را كه در تقابل با «جهان شمول‎گرايي» و «كليت بخشيِ» مدرنيسم است تعقيب كرده نسبي‎گرايي را در عرصه‎هاي فرهنگي منطقه‎اي و نيز بر اساس جنسيت مورد تأكيد قرار مي‎دهد. در اين ميان فمنيسم اسلامي را بايد متأثر از فمنيسم پست مدرن، كه فراتر از قرائت واحد از فمنيسم به فمنيسم‎هايي به تنوع فرهنگ‎هاي مختلف ميان ملل معترف است، دانست. در واقع فمينيست‎هاي مسلمان مي‎كوشند فمنيسم را با همان مباني مشترك ميان تمام نحله‎هاي فمينيستي در قالب متناسب با عقايد و باورهاي ديني به جوامع اسلامي عرضه كنند. در اين قرائت از فمنيسم، تلاش بر اين است تا اثبات شود كه فمنيسم از دلِ‌ آموزه‎هاي اسلام قابل استخراج است و مي‎توان ضمن بقا بر باورها و اعتقادات ديني، فمينيست نيز بود. اين در حالي است كه اگر به مباني فمنيسم از قبيل ليبراليسم و سكولاريسم توجه شود، گمان به پارادوكسيكال بودن اصطلاح فمنيسم اسلامي بيش از پيش قوت مي‎گيرد.
[1] . حجت‎الاسلام محمد رضا باقرزاده.
[2] . ر. ك: جعفري، محمد رضا، فرهنگ نشر نو، (تهران: نشر تنوير 1377).
[3] . ر. ك: تقوي دهاقاني، سيد حسين، آسيب‎شناسي ديني فمنيسم، (انتشارات فرهنگ منهاج، 1381)، ص 18 به نقل از: نقش فمنيسم افراطي در افول آمريكا، اثر رابرت اچ بورك.
سوال: براي مطالعه‎ي بيش‌تر در مورد فمنيسم چه منابعي را معرفي مي‎كنيد؟
جواب: مطالعات فمنيستي دو دسته است: يكي آشنايي با فمنيسم غربي، كه الآن بعضي از منابع مهم فارسي آن عبارت‎اند از:
1. فمنيسم، نوشته‎ي آندِرِي ميشل.
2. كتاب ديگر كه يك مقدار سنگين‎تر است، كتاب جامعه‎شناسي، نوشته‎ي آنتوني گيلنِس است كه فصلي به نام جامعه‎شناسي خانواده دارد، و مباحث زنان در آن مطرح شده است.
3. كتاب ديگر كه شايد از اين دومي جامع‎تر باشد، نظريه‎هاي جامعه‎شناسي در دوران معاصر، نوشته‎ي جُرج ريدزِر و ترجمه‎ي آقاي محسن ثلاثي است.
اين كتاب هم هفتاد صفحه بحث آكادميك خوب در مورد فمنيسم دارد، گرايش‎هاي مختلف را معرفي مي‎كند و اصول ديدگاه‎هاي آنان را به دست مي‎دهد.
4. سازمان فرهنگ و ارتباطات هم يك بولتني دارد با عنوان «بولتن مرجع فمنيسم» كه در آن، مقالات مطبوعاتي را جناب آقاي مهريزي جمع‎آوري كرده‎اند كه ابعاد مختلف فمنيسم را توضيح مي‎دهد و مجموع مقالاتي است كه در نشريات داخلي و عربي به زبان فارسي و عربي آمده است.
5. كتاب جامعه‎شناسي خانواده، و نيز كتاب نگرش‎هاي فمنيستي، اثر پامِلا اَبُتْ و كِلِر والاس هم كتاب‌هاي خوبي است.
امّا آثار زيادي در نقد انديشه‎ي فمنيسم كه در زبان فارسي نگاشته شده باشد نداريم. كتاب‌هايي را كه به آن مي‎توان اشاره كرد عبارت‎اند از:
1. درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، كه اينجانب مشتركاً‌ با جناب آقاي محمد تقي سبحاني روي آن كار كرده‎ايم كه چند سال پيش منتشر شده است. اين كتاب هم جريان‎هاي فمنيستي را توضيح داده و هم از آنها انتقاد نموده است.
2. مقاله‎اي نيز به نام «فمنيسم اسلامي واقعيت‎ها و چالش‎ها» در كتاب مجموع مقالات هم‎انديشي بررسي مسائل و مشكلات زنان، چاپ شده است. دو كتاب اخير را دفتر مطالعات و تحقيقات زنان چاپ كرده است.
3. جزوه‎ي مختصري هم هست كه تازه‎هاي انديشه شماره‎ي 2 نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه‎ها جزوات پالتويي به نام فمنيسم است كه چند نفر روي آن كار كرده‎اند. تقريباً صد صفحه‎ي پالتويي است.
سوال: گاهي جلوه‎هاي فمنيسم را در جامعه‎ي ايراني مشاهده مي‎كنيم؛ ولي گاهي هم ممكن است جلوه‎هايي وجود داشته باشد كه ما هم فكر نكنيم اين‎ها فمنيستي است. مقداري درباره‎ي جلوه‎هاي فمنيسم در جامعه‎ي مسلمان و ايراني صحبت بفرماييد.
جواب: ما بيش از يك سده است كه با بحث فمنيسم در كشورهاي اسلامي مواجه هستيم. اولين اثر فمنيستي را در كشور مصر آقاي قاسم امين، به نام تحرير المرأة در سال 1899 منتشر شد. دو سال بعد نيز المرأة الجديدة توسط خود ايشان منتشر شد. قبل از او هم بعضي‎ها جسته و گريخته ديدگاه‎هاي روشن‎فكري را مطرح مي‎كردند. در كشور خود ما هم پس از انقلاب مشروطه افكار فمنيستي ـ نه با اين عنوان فمنيسم - كه به عنوان ضرورت اصلاحاتي در قوانين، مثلاً كنترل چند همسري، بحث تحصيلات زنان و اين‎ها مطرح شد كه بعضي از اين اصلاحات لازم بود؛ امّا جهت‎گيري اصلاحات در طبقه‎اي از زنان روشن‎فكر پس از مشروطيت، به سمت ديدگاه برابري زن و مرد رفت؛ برابري زن و مرد در انديشه‎ي فمنيستي با آن برابري كه مرحوم شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام مي‎گويند يكي نيست.
فمنيسم بحث از تشابه بين زن و مرد مي‎كند، يعني كليه‎ي تمايزات بين زن و مرد در حوزه‎ي سياست، قانون اقتصاد، قدرت، خانواده و... بايستي از بين برود. اصلاً خانواده‎اي كه سرپرست آن مرد باشد مورد اعتراض جريان فمنيستي است. مي‎گويند بايستي سرپرست در خانواده نباشد و اگر هست به شيوه‎ي دموكراتيك تعيين شود؛ امّا ما در دو دهه‎ي اخير با يك فمنيسم شناسنامه‎دار مواجه هستيم؛ يعني حدود يك قرن است كه جريان دفاع از حقوق زنان به سمت برابري و تشابه در كشورهاي اسلامي آمده است. اين نكته را هم اضافه كنم كه در كشور ما هم نويسندگان متدين روشن‎فكر از جريان روشن‎فكري جهان عرب بسيار متأثرند، حتي بعضي از نويسندگان در حوزه‎ي علميه، زن پژوه هستند و متأثر از جريان زن‎پژوهي روشن‎فكران جهان عرب‌اند؛ چون حوزويان با زبان عربي بيش‌تر از زبان انگليسي آشنا هستند. در دو دهه‎ي اخير ما با يك پديده‎اي به نام فمنيسم اسلامي مواجه شديم. اين فمنيسم محصول دو جريان است:
1. موج اسلام‎گرايي در دو دهه‎ي اخير؛ يعني جريان اسلام‎گرايي در كشورهاي اسلامي تقويت شده و اين جريان، كساني را كه به طور صريح بحث فمنيستي غربي را، كه بعضاً با تقابل آشكار با آموزه‎هاي ديني است پي‎گيري مي‎كنند، پس مي‌زند. در اين كشورها، مردم و فرهيختگان مسلمان اين را نمي‎پذيرند. جريان فمنيسم اسلامي متأثر از تولد جريان پست مدرن است اين دو جريان به هم تلفيق شده‎اند و يك فمنيسم متولد شده است كه حرفش اين است كه ما بايد با باز تفسير متون اسلامي، تفسيري از منابع و متون ديني ارائه بدهيم كه در راستاي برابري زن و مرد باشد؛ يعني تفسير فمنيستي آيات قرآن و منابع ديني. البتّه اين‎ها به اين وضوح صحبت نمي‎كنند؛ حرفشان اين است كه جريان فقاهتي ما جريان مردسالار بوده است. حاكميّت نگاه مردسالاري در فقه و تفسير متون باعث شده است كه به مرور زمان يك انديشه‎ي به اصطلاح ضدّ زن و نابرابر در بين علماي ما رايج شود.
جناب آقاي ملكيان در مجله‎ي زنان گفته‎اند: اسلام آمد و گوهره‎ي دين و هدف شريعت، دست‎يابي به عدالت و تساوي بود. زني كه در زمان جاهليت زن مالك شمرده نمي‎شد. اسلام با يك حركت تدريجي به سمت عدالت و برابري زن و مرد پيش رفت؛ در قدم اوّل يك سهم الارث نصفه‎اي برايش قرار دادند چون تحولات هميشه تدريجي است. يك ديه‎اي برايش قرار دادند، يك حقوقي برايش ثابت كردند. اين حركت قرار بود امتداد داشته باشد تا ما را به برابري كامل برساند، امّا با رحلت پيامبر اكرم (ص) اين حركت متوقف شد و حالت جمودگرايي بر الفاظ، پديده‎اي را به نام بنيادگرايي اسلامي به وجود آورد كه بر جمود بر لفظ تأكيد مي‎كند و گوهري را كه پشت سر اين الفاظ است مورد توجه قرار نمي‎دهد.
البتّه كساني كه اين نظر را مطرح مي‎كنند هيچ گاه نتوانستند استدلال علمي كنند كه از اهداف دين، تساوي است؟ يعني هيچ جا ما از ايشان نديديم كه يك بحث علمي ارائه بدهند و ثابت كنند كه بله، برابري و دست‎يابي به عدم تمايز بين زن و مرد از اهداف دين است، بلكه از متون ديني تصويب خلاف استفاده مي‎شود؛ يعني آن جايي كه سائل توقع دارد كه برابري ديه‎ي زن و مرد باشد امام جواب مي‎دهند كه «مهلاً‌يا أبان؛ يك خرده آهسته‎تر! الدّينُ‌ إذا قيستْ بالعقل مُحِقَ؛ قياسات دين را بر باد مي‎دهد تأكيد بر سنّت نبوي و اين‎كه سنّت نبوي هم بايد دست نخورده الي يوم القيامه باشد توسط ائمه انجام شده است؛ يعني اگر قرار باشد ما به كسي اعتراض بكنيم، بايد به ائمه‎ي اطهار بكنيم كه چرا حركت پيامبر را متوقف كردند و آن را ادامه ندادند.
الآن در كشور ما چند جريان فمنيستي فعّاليت‎ مي‎كند: يك گروه كساني هستند با ادبيات چپ. كساني كه سابقاً ماركسيست بودند و الآن به اين نتيجه رسيده‎اند كه جريانات مبارزات سياسي عليه رژيم جواب نمي‎دهد و بايد مبارزات را به مبارزات فرهنگي تبديل كرد. مي‎خواهند جنبش زنانه‎اي در مقابل نظام، به عنوان نظام مردسالاري ايجاد كنند، با يك ادبيات غير ديني كه بر برابري تأكيد مي‎كند. اين‎ها اسم متون ديني را نمي‎آورند چون برايشان گران تمام مي‎شود، امّا مضاميني كه در متون ديني است مورد تحقير قرار مي‎دهند.
در كنار اين جريان يك جريان فمنيسم اسلامي در ايران وجود دارد كه زنان متديّني طرف‎درا آن هستند. خيلي از آنها سابقه‎ي انقلابي دارند، در بدنه‎ي حكومت وجود دارند، در نهادهاي دولتي و غير دولتي فعّاليت‎ دارند و زنان واقعاً متديني هستند؛ امّا آن بحراني كه جريان تجدد در كشور ما با آن روبرو است اين‎ها هم با آن روبه‎رو هستند. همين جريان روشن‎فكري ديني، مباني مدرنيم را پذيرفته، به مباني تمدن جديد ايمان آورده و به اين بحران رسيده است كه آموزه‎هاي ديني را چه طور مي‎توانيم با جريان مدرن تلفيق كنيم. آيا بايد دين را بگيريم و مدرنيسم را رها كنيم و يا بالعكس مدرنيسم را بگيريم و دين را رها كنيم؟ يا به گونه‎اي بين اين‎ها پيوند بزنيم؟ اين جريان روشن‎فكري در حال پيوندزدن دين با مدرنيسم است؛ يعني تفسيري از دين ارائه مي‎دهد كه در چارچوب فهم و تفكر مدرن تحليل‎پذير باشد. چارچوب انديشه‎اش را از جهان غرب و جزئيات را از متون دين مي‎گيرد و در اين چارچوب تحليل مي‎كند.
بنابراين به احكام شرعي كه مي‎رسد مي‎گويد: خيلي از اين احكام زمان‌مند هستند و مربوط به شرايط اجتماعي آن زمان بوده‎اند. به خانواده كه مي‎رسد، جناب آقاي مجتهد شبستري مي‎فرمايد:
«نگاه ما به خانواده، خانواده‎ي تاريخي است نه طبيعي. اگر شما بگوييد خانواده يك نظام طبيعي است، احكام ثابتي برايش حكم‎فرما است؛ امّا اگر بگوييد خانواده يك نظام تاريخي است، احكام آن هم بر حسب تحولات تاريخي متحول مي‎شود. اصل خانواده را دين گفته است، امّا در يك زماني خانواده‎ي گسترده را تأكيد مي‎كردند، الآن خانواده‎ي هسته‎اي است و در يك زماني انواع ديگري از خانواده كه در آن سرپرستي نباشد.@#@» و مسائلي از اين قبيل.
تأكيد بر عدالت مي‎كنند، امّا عدالت عرفي؛ حتي بعضي از علماي معاصر هم ـ لااقل يك نفر آنان ـ صحبتشان اين است كه «منظور از بحث عدالت كه در انديشه‎ي شيعه حرف جا افتاده‎اي است عدالت عقلي نيست، عدالت عرفي است؛ يعني فهم عرف از عدالت متحول مي‎شود. امروزه اگر خروج زن از منزل را به رعايت إذن شوهر منوط كنيم، اين خلاف عدالت است. مردم اين را ظلم به زن مي‎دانند؛ بنابراين نبايد قبول كنيم. در يك زمان مرد مي‎توانست از اشتغال زن جلوگيري كند. الآن اگر بخواهد جلوگيري كند، ظلم به زن محسوب مي‎شود؛ عقلا هم مي‎گويند ظلم است. توجه نمي‎كنند به اين نكته كه اين بناي عقلائيه بناي عقلاييه‎ي طبيعي هم نيست.در همين دو سده‎ي اخير نظام حاكم يك ادبياتي درست كرده است. جريان يك طرفه‎ي توليد مفهوم در دنيا شكل گرفته است؛ يعني اكادمي‎هاي علوم در غرب مفهوم توليد مي‎كنند و مراكز توزيع علم و دانش‎گاه‎ها به كل دنيا توزيع مي‎كنند و در نهادهاي علمي در كل كشور، فرهيختگان با اين ادبيات آشنا مي‎شوند، و در ذهنشان سرايت مي‎كند؛ مثلاً مفهوم برابري براي آنان جا مي‎افتد و هر چيزي خلاف برابري باشد برايشان خلاف عدالت مي‎شود. اين در ذهنتان باشد كه بحث بناي عقلاييه راهزن ما نباشد كه عقلا هم «من حيث هم العقلاء» ممكن است در شريعت و بعضي از جاها به آنان توجهه شده باشد، نه عقلا من حيث اين‎كه تحت تأثير فرهنگ‎هاي غالب قرار گرفته‎اند و ذهنيتشان تغيير كرده است. اين نقطه‎ي بسيار حساسي است. الآن در كشور ما يك جريان قوي دفاع از حقوق زنان جريان «فمنيسم اسلامي» است. كساني كه قايل به برابري‎اند، قايل به حدي از آزادي هستند، نه آن آزادي افراطي‎اي كه در جهان غرب گفته مي‎شود. اينان خانواده‎گرا هستند. برخلاف فمنيست‎هاي راديكال ضدّ خانواده نيستند؛ امّا خانواده‎اي را كه در آن مديريت با مرد باشد قبول ندارند. احكامي را كه ناظر به تفاوت‎ها است؛ حق طلاق به مرد، تنصيف ديه و مسائلي از اين قبيل را نمي‎توانند تحليل كنند؛ بر اين اساس سعي مي‎كنند سراغ فتاوايي بروند كه آنها را به مرز برابري نزديك‎تر كند؛ يعني روز به روز فاصله‎ي خودشان را با فمنيست‎هاي غربي، با تأويل متون و ايجاد گرايش به برابري در حوزه‎ي حقوق، سياست، اقتصاد و مسائل ديگر كم مي‎كنند. بحث اصلاحات كتب درسي هم كه امروز در آموزش و پرورش دارد پيگيري مي‎شود، در اين راستاست.
نكته‎ي ديگر اين است كه جريانات فمنيستيِ متأثر از كل جريان فرهنگي غرب، حقوق محورند؛ يعني بشر قرن بيستمي، بشر غربي حقوق محور بوده است؛ يعني همان طور كه مرحوم مطهري مي‎فرمايند: «در كشورهاي شرقي اخلاق اصل بوده است و در مغرب زمين جديد مباحث حقوقي اصل شده است.» يك كم توجهي به اخلاق آن جا هست و يك كم توجهي به حقوق اين طرف است؛ يعني در دادگاه‎هاي خودمان گاهي زن از شوهرش شكايت مي‎كند، مي‎گويد: شوهرم معتاد است مي‎خواهم از او طلاق بگيرم. آن قاضي مي‌گويد: چند سال است معتاد است؟ مي‌گويد: مثلاً بيست سال. مي‌گويد: خوب، تو كه بيست سال با او ساخته‌اي باز هم برو و بساز؛ يعني يك حالت اخلاق‌گرايي افراطي در كشورهاي شرقي و يك حالت حقوق‌گرايي افراطي در كشورهاي غرب ملاحظه مي‌شود.
الآن در كشور ما بحث اين است كه علت مظلوميت زن‎ها در خانواده و جامعه، عدم آشنايي آنها به حقوق خودشان است؛ بنابراين بايد به آنها آموزش‌هاي حقوقي بدهيم. از ارديبهشت امسال در مقطع دبيرستان، كتاب آموزش حقوق نوجوانان به دخترها تدريس شده است. سال آينده هم قرار است با اصلاحات، يك كتاب جديد آموزش حقوق به دختران تدريس شود. ما از معترضين به اين سبك آموزش حقوق بوديم و هستيم؛ چون زمينه‎ي تخاصم بين جنس زن و مرد را گسترش مي‌دهد. اصولاً حقوق محوري بودن به اين معنا نيست كه به زن بگوييم خانم شما وظيفه نداري كار خانه بكني، ارتباط شما با مادرشوهر و پدر شوهر و خانواده‎ي شوهر لازم نيست، صله‎ي رحم شامل قوم و خويش‌هاي سببي نمي‌شود، كارِ خانه و بچّه‌داري برايت واجب نيست، مي‌تواني در مقابل شير دادن پول بگيري؛ بعد هم به مردان بگوييم هديه خريدن براي زن بر تو واجب نيست، حدّ نفقه هم يك حدّ مشخصي است، ارتباط با خانواده‎ي همسر هم برايت واجب نيست، مي‌تواني درِ خانه را به رويش ببندي تا از خانه خارج نشود. اگر اين آموزش‌ها را به طرفين بدهيم، جلوي هم ديگر جبهه مي‌گيرند. چند سال پيش در برنامه‎ي گلستانه‎ي راديو، آموزش حقوق مي‌دادند و بر اساس قوانين ديني و ملي هم بود. مسؤول آن شبكه‎ي راديويي به ما مي‌گفت كه بعد از مدتي با سيل تلفن‌ها مواجه شديم. اكثراً هم از خودِ خانم‌ها بودند كه مي‌گفتند از زماني كه داريد ما را با حقوق خودمان آشنا مي‌كنيد روزگار ما در خانواده سياه شده است و همواره جنگ و دعوا داريم.
من خدمت اين خانم‌ها عرض كردم كه شيوه‎ي آموزشي حقوق در مكتب اهل بيت رسالة الحقوق امام سجاد است، يعني آموزش حقوق متقابل. و در مقابل به پدر مي‌گويند حق فرزند بر تو اين است، و در مقابل به فرزند مي‌گويند حق پدر بر تو اين است. به استاد مي‌گويند حق شاگرد بر تو اين است ـ نمي‌گويند حق تو بر شاگرد اين است ـ به شاگرد مي‌گويند حق استاد بر تو اين است؛ يعني جلوي هم ديگر مكلّف و خاضعشان مي‌كنند. روش ديگر اين است كه ما آموزش‌هاي حقوقي را با آموزش‌هاي اخلاقي تلطيف كنيم. بگوييم خانم تو وظيفه‎ي كار كردن در منزل را نداري، ولي كار كردن تو چه قدر در حفظ روابط خانوادگي ارزشمند است. چه قدر كار از او مي‌آيد! صرف آموزش‌هاي حقوقي مشكل‌زا است، نه حلال مشكلات. الآن در كشور ما جريان فمنيسم اسلامي به شدت دنبال الحاق ايران به كنوانسيون محو كليه‎ي اشكال تبعيض عليه زنان است، كه عرض كردم اكثر كشورها به اين كنوانسيون ملحق شده‌اند.
ماده‎ي اول اين كنوانسيون كه ماده‎ي مادر است اين است كه كليه‎ي تمايزات، استثنائات و محدوديت‌ها مصداق تبعيض به حساب مي‎آيد و در تمام حوزه‎ها بايد از بين برود؛ حتي در فرهنگ.
موادّ بعدي مصاديق را در حوزه‎ي خانواده، حقوق و فلان مشخص مي‎كند.
ادبيات ديني، برخلاف ادبيات فمنيستي، تناسب محور است، نه تشابه محور؛ يعني ما معتقديم كه زن و مرد در انسانيّت با هم برابرند، هر دو انسان، هر دو خليفت الله و هر دو داراي قابليت كمال‎اند؛ امّا خداوند به فضل و كرم و به حكمت بالغه‎ي خود اين دو موجود را با استعدادهاي مختلف آفريده است. اگر زن هم مثل مرد بود، پيوند خانوادگي شكل نمي‎گرفت و محبت و اُلفت بين زن و مرد برقرار نمي‎شد؛ ما نيازمند دو قطب غير هم ناميم كه همديگر را جذب كنند. جان‎گري در كتاب مردان مريخي، زنان ونوسي مطلب جالبي دارد. ايشان تخيّلي بحث مي‎كند و مي‎گويد: مردها مريخي و زنان وِنوسي‎اند. يك موقعي مريخي‎ها در سيّاره‎ي خودشان داشتند با تلسكوپ نگاه مي‎كردند يك دفعه نگاهشان به ونوس افتاد. موجودات عجيب و غريبي را ديدند و عاشق اين‎ها شدند، زود سفينه‎هايشان را روشن كردند و به سمت آنها رفتند. آنها هم از ديدن موجودهاي مريخي عجيب و غريب كه غير از خودشان بودند خيلي تعجب كردند و خوشحال شدند. اين‎ها با هم ديگر پيوند دوستي برقرار كردند و با هم زندگي كردند. بعد از مدتي قصد سفر كردند و از قضا گذارشان به كره‎ي زمين افتاد. بر اثر جوّ كره‎ي زمين به يك خواب عميق رفتند. بعد از اين كه از خواب بيدار شدند احساس كردند هر دو مالِ يك كره (زمين‎) هستند، از آن موقع اختلافاتشان شروع شد؛ يعني موقعي كه انتظارات زن و مرد مشابه هم ديگر بشود اختلاف‎زا مي‎شود. وي در اين كتاب مي‎نويسد: الآن جريان فمنيسم اسلامي دارد كشور را به سمت الحاق به كنوانسيون محو كليه‎ي اشكال تبعيض و هضم شدن در جريان جهاني‎سازي ملزم مي‌كند ـ كه خودش يك بحث ديگري است.
سوال: اين كه در جامعه‎ي ما حدود 60 درصد قبولي دانشگاه‎ها از دختران بوده است آيا اين بدين معنا نيست كه ما در اوّل راه فمنيسم هستيم و همان راهي را كه غرب رفته است داريم تجربه مي‎كنيم؟ يا آموزشي كه در آموزش و پرورش به دختران و پسران بر اساس رفع تمايز داده مي‎شود از نشانه‎هاي رشد فمنيسم در ايران نيست؟
جواب: سريع عرض مي‎كنم كه جريانات فمنيستي يكي از برگ برنده‎هاي خودشان را همين حضور دختران از كل دانش‎جويان در دانش‎گاه‎ها مي‎دانند؛
1. حضور اين‎ها در دانشگاه مي‎تواند مثل دهه‎ي 60 براي آنان پياده نظام درست كند.
2. بعد از اين كه اين‎ها فارق‎التحصيل شدند بازار كار دستشان مي‎افتد و بيش‌تر شاغلين رسمي ممكن است اين‎ها باشند و در آينده در مديريت‎هاي حساس كشور هم مي‎توانند حضور يابند و آن برابري‎اي را كه آنها شعارش را مي‎خواهند بدهند به وجود بيايد و در معادلات خانوادگي هم مؤثر شود؛ يعني زني كه شاغل بشود استقلال مالي پيدا مي‎كند و ديگر زير بار حمايت اقتصادي شوهر نمي‎رود و از نظر حقوقي مقامي برابر شوهر پيدا مي‎كند و در موارد تخاصم با شوهر، ديگر دغدغه‎ي آن را نخواهد داشت كه اگر طلاقم داد آينده‎ام چه مي‎شود. بر اين اساس فمنيست‎ها بعضاً‌ مي‎گويند رشد آمار طلاق نشان‎دهنده‎ي اين است كه زن‎ها دارند با حقوق خودشان آشنا مي‎شوند.@#@
از ديدگاه ما آموزش‎ها بايستي جنسيّتي باشد؛ يعني اگر ما معتقديم كه خداوند زن و مرد را متفاوت آفريده و انتظارات مختلفي هم از هر دو جنس دارد بايد متناسب با اين انتظارها آموزش‎هاي مختلف و كارآيي‎هاي مختلف را برايشان در نظر بگيريم. رشته‎هاي دانشگاهي دختران و پسران بايد تا حدودي متفاوت باشد. كتب و روش‎هاي درسي بايد تا حدودي، متناسب با استعدادهاي مردان و زنان، متفاوت باشد؛ امّا متأسفانه اين تفاوت‎ها روز به روز كم‎رنگ‎تر مي‎شود. زنان ما الآن براي زندگي آينده‎ي خود و براي مادري و همسري آينده آموزش نمي‎بينند. اگر اختلافات در خانواده پيش آمد، اگر نسل آتي نياز به مشاوره داشت چه بكنيم؟ اصلاً اين آموزش‎ها را نمي‎دهيم. آن كارهايي كه ناخودآگاه زن نسل سابق و سنتي با آن آشنا مي‎شد ما همان مزايا را هم از او گرفته و جاي‎گزين بهتري را هم به آن نداده‎ايم.
سوال: به نظر مي‎آيد كه ظاهر بعضي از بيانات حضرت امير(ع) در تحقير زن‎ها است؛ مثل «هنَّ نواقص العقول» و امثال اين‎ها. در اين رابطه توضيحي دهيد.
جواب: اين سؤال شايد مفصل‎ترين سؤال باشد. البتّه اصل آن روايت مال اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ نيست. حداقل پنج روايت هست كه چند تا از آن از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ هم نقل شده است و به ناقصيت عقول يا نواقص العقول تصريح نموده‎اند. روايات ديگري هم هستند كه اين لفظ در آن نيست، امّا هم مضمون با اين پنج روايت‎اند كه در كتاب درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، توضيح اين روايات آمده است كه بيش‌تر به اختلاف‎هاي استعدادي زن و مرد برمي‎گردد، نه به اختلاف شخصيتي آن دو. اگربخواهم توضيح بدهم بحث طولاني مي‎شود؛ لذا به همان كتابي كه سربسته هم توضيحاتي داده است مراجعه بفرماييد.
امّا ديدگاه كلي اسلام بحث مهمي است. ما هميشه نقاط آسيب آن ديدگاهي را كه قبولش نداريم تحليل مي‎كنيم. فمنيسم را محصول به اصطلاح كم‎كاري‎هاي حوزه‎ي ديني خودمان هم بدانيد؛ يعني موقعي كه ما در حوزه‎هاي ديني‎مان در صدساله‎ي اخير تحولات اجتماعي و تاريخي را ناديده گرفتيم، نگاهمان در آموزه‎هاي ديني، نگاه فقاهتي موجودمان نگاه جزءنگر است، و پديده‎ها را از هم‎ديگر جدا مي‎بيند، نتيجه اين مي‎شود كه ما نمي‎توانيم مسائل كلي را تحليل كنيم، در مورد يك فرايندي قضاوت كنيم و ديني بودن را از حوزه‎ي حوادث جزئي به حوزه‎ي برنامه‎ي كلان اجتماعي سرايت بدهيم. اگر از شما ديدگاه ديني اشتغال زنان را بخواهند چه مي‎گوييد؟ موقعي كه به رساله‎هاي عمليّه‎ي مراجعه مي‎فرماييد جوابي نمي‎بينيد؛ امّا اگر بپرسيد اين طور جواب مي‎دهند كه شغل‎هايي كه مزاحمت با خانواده نداشته باشد و با رضايت همسر باشد براي زن اشكال ندارد. امّا سؤال اين است كه نظام اسلامي، كه مي‎خواهد اسلامي حركت كند، بايستي بر تنور اشتغال زنان بدمد يا نه؟ آيا جايز است در بحث اشتغال زنان در مدل برنامه‎ريزي حكومتي مسئله‎ي برابري زن و مرد را ترويج كنيم، يا بايستي متناسب با انتظاراتي كه از زن و مرد داريم حوزه‎هاي خاصي را برايشان تعريف كنيم و بدون اين كه اجباري براي زن يا مرد به وجود بياوريم، با فعاليت‎هاي فرهنگي، اصلاحات قانوني، و اولويّت‎گذاري‎هاي مردها و زن‎ها را به حوزه‎هايي دعوت كنيم؛ مثلاً روي مشاغل نيمه وقت بانوان سرمايه‎گذاري كنيم، زن‎ها را به مشاغلي كه فرهنگي‎تر است، امّا ممكن است درآمدزايي‎اش كم‌تر باشد توجه دهيم، كه فعاليت فرهنگي و اجتماعي خودشان را انجام بدهند و حضورشان را در عرصه حفظ كنيم؛ امّا در كنارش اگر ما از مرد انتظار داريم كه از همسر و خانواده‎اش حمايت اقتصادي كند، بايد در روابط اجتماعي زمينه‎ها و تسهيلاتش را هم ايجاد كنيم.
در بحث نظام تحصيلي و آموزشي، ما يك وقت نگاه جزئي داريم كه مثلاً اين تصوير جِلف هست يا جِلف نيست، يا اين عبارت غلط است يا نيست؛ امّا يك وقت نگاهمان را به يك بحث كلي‎تري مي‎بريم، مي‎گوييم مجموع كتبي كه دارد در اين مقطع سنّي به دختر يا پسر آموزش مي‎دهد چه فرهنگي را القا مي‎كند؟ يك موقع شما فيلمي را نگاه مي‎كنيد مي‎بينيد در اين فيلم روابط زن و مرد بد تصوير شده است، زن بدحجاب است و جلوي نامحرم خودش را حفظ نمي‎كند، مي‎گوييد اين فيلم اشكال دارد. خوب، زن روي خود را مي‎پوشاند مي‎گوييد فيلم درست شد. نگاه ما الآن در حوزه‎ي فقاهتي اين گونه است؛ امّا اگر هشتاد درصد فيلم و سريال در صدا و سيما و سينماهاي ما درطول سال به نمايش درمي‎آيد دارد در تنور اختلافات خانوادگي مي‎دَمَد، چه تأثيري در فرهنگ عمومي ايجاد مي‎كند؟ به شما مي‎گويند از تأثير فيلم‎هايي كه دارد ايجاد مي‎شود يك مجموعه و يك روندي اتفاق مي‎افتد كه جايگاه زن و مرد را خلاف آن جايگاهي كه خداوند خواسته است ترسيم مي‎كند. اين براي حكومت جايز است يا نيست؟ در تبليغات تلويزيوني فرهنگ مصرف‎گرايي در خانواده‎ها تحميل مي‎شود، اين حرام است يا نيست؟ تلويزيون ما تا دو و سه بعد از نصف شب روشن است، يعني نظام معاش و معاد مردم دچار اختلال شده است. مردمي كه قبلاً هفت صبح كركره‎ي مغازه را بالا مي‎زدند، حالا نُه صبح بالا مي‎زنند. طلبه‎ي ما كه نماز شب مي‎خوانده است الآن موفق نيست نماز شب بخواند. بعضي از مردم موفق نيستند نماز صبح بخوانند. اين يك اشكال به يك فيلم و حركت نيست، به يك روند و سيستم برنامه‎ريزي است. چرا فقاهت ما در اين كليّت‎ها وارد نمي‎شود؟
مطالعه‌اي كه ما الآن در دفتر خودمان شروع كرده‌ايم، بررسي اصول حاكم بر شخصيت و روابط زن و مرد است؛ به عنوان مثال اصل مكمّليت زن و مرد و اصل عدم تخاصم كه اگر توانستيم اين اصول را به متون ديني مستند كنيم بعد برخي از برنامه ريزي‌هايي كه در كشور انجام مي‌شود دچار نقد و اشكال خواهد شد؛ مثلاً آموزش‌هاي حقوقي كه در آموزش و پرورش دارد انجام مي‌شود. تخاصم‌زا است و با ديدگاه ديني نمي‌سازد و در فقه حكومتي بايد حرام اعلام بشود، چرا كه ممكن است مرز حلال و حرام در روابط فردي و اجتماعي با هم فرق بكند و مصداق حلال و حرام متفاوت شود؛ به عنوان مثال اگر ما بر اساس علوم ديني اين مطلب را اثبات كرديم كه خداوند مي‌خواهد مرز زنانگي و مردانگي حفظ بشود و اين دو تا موجود متفاوت بمانند و هر دو، كاركرد ويژه داشته باشند، اگر ده، بيست، سي تا شرطِ ضمن عقد آمد، در عقدنامه‌ها و اين شروط ضمن عقد در كلّ كشور حاكم شد، نتيجه‌اش اين مي‌شود كه روابط مرد و زن با هم ديگر مساوي شود. اين را مي‌گوييم در مدل برنامه‌ريزي حكومتي جايز نيست. مرزهاي زن و...، دارد فرهنگي ديني را از جامعه بيرون مي‌برد. مي‌دانيد الآن دارد چه اتفاقي مي‌افتد؟ اتفاقي كه دارد مي‌افتد اين است كه ما چهارچوب برنامه‌ريزي را داريم از غرب مي‌گيريم و آموزه‌هاي جزيي خودمان را در چهارچوب‌هايي كه ديگران برايمان تحصيل كرده‌اند مي‌ريزيم. بعضي جاهايش هم كه جور در نمي‌آيد با اختلاف فتوا و يا با ضرورت و گاهي با يك حكم ثانوي درست مي‌كنيم؛ يعني مجبور مي‌شويم درستش كنيم. امّا اگر ما نظام خودمان را هم از دين بگيريم، چهارچوب‌هاي انديشه‌ي خودمان و برنامه ريزي‌مان را هم از دين بگيريم، اين معادله‌اش فرق مي‌كند. بر اين اساس ما معتقديم كه در انديشه‌ي ديني، خداوند زن و مرد را دو موجود آفريده است كه در ضمن اين كه در جايگاه انساني برابرند، هر دو مورد عنايت خداوند هستند؛ امّا اولاً، تفاوت‌هاي تكويني دارند و ثانياً تفاوت در انتظارات از اين‌ها وجود دارد؛ يعني خداوند انتظاراتي كه از مرد دارد از زن ندارد و بالعكس.
مي‎دانيد الآن دارد چه اتفاقي مي‎افتد؟ اتفاقي كه دارد مي‎افتد اين است كه ما چارچوب برنامه‎ريزي را داريم از غرب مي‎گيريم و آموزه‎هاي جزئي خودمان را در چارچوب‎هايي كه ديگران برايمان تحصيل كرده‎اند مي‎ريزيم. بعضي جاهايش هم كه جور در نمي‎آيد با اختلاف فتوا و يا با ضرورت و گاهي با يك حكم ثانوي درست مي‎كنيم؛ يعني مجبور مي‎شويم درستش كنيم. امّا اگر ما نظام خودمان را هم از دين بگيريم، چارچوب‎هاي انديشه‎ي خودمان و برنامه‎ريزي‎مان را هم از دين بگيريم، اين معادله‎اش فرق مي‎كند. بر اين اساس ما معتقديم كه در انديشه‎ي ديني، خداوند زن و مرد را دو موجود آفريده است كه در ضمن اين‎كه در جايگاه انساني برابرند، هر دو مورد عنايت خداوند هستند؛ امّا اولاً، تفاوت‎هاي تكويني دارند و ثانياً تفاوت در انتظارات از اين‎ها وجود دارد؛ يعني خداوند انتظاراتي كه از مرد دارد از زن ندارد و بالعكس. متناسب با تفاوت‎هايي كه خداوند در انتظارات از زن و مرد دارد، ارزش‎هاي زنانه و مردانه هم داريم؛ يعني بخشي از ارزش‎ها جنسيت بردار است. آيا در آموزه‎هاي ديني نخوانده‎ايد كه «غيرة الرجل ايمانٌ و غيرة المرأة كفرٌ؟» گاهي خصوصيت‎هاي بد مردانه خصوصيت‎هاي نيك زنانه است. خوب است مرد در روابط خانوادگي دست باز باشد، خوب خرج كند، به عيالش برسد؛ امّا براي زن خوب است كه الگوي مصرف را در خانواده تعديل كند و كم خرج كند؛ يعني به مرد مي‎گويند خوب خرج كن، به زن مي‎گويند كم مصرف كن. به مرد مي‎گويند: «الكادُّ لعياله كالمجاهد في سبيل الله»؛ اشتغال و نان‎آوري براي مرد ارزش است و براي زن تنظيم سبد خانواده ارزش تلقي مي‎شود.@#@ ارزش‎ها تا حدودي زنانه و مردانه مي‎شود. برابري ارزش‎هاي انساني براي زن و مرد منافاتي ندارد. در يك مدرسه، در يك دانشگاه همه يك هدف را دنبال مي‎كنند كه ارتقاي سطح آموزش و تربيت است؛ امّا هر كسي جايگاه خودش را دارد. مدير مديريّتش را مي‎كند، استاد تدريسش را مي‎كند و شاگرد درسش را مي‎خواند. از مدير انتظار نيست كه بيايد تدريس بكند و از استاد انتظار نيست كه مديريت كند؛ يعني در ضمن تفاوتِ در عمل‎كردها همه يك هدف را دنبال مي‎كنند. زن و مرد هم همين طورند. انگشت اشاره‎ي همه در كليات اين است كه «ما خلَقْتُ الجنّ والإنسَ إلاّ ليعبدون». امّا هر كدام ممكن است در بعضي از موارد مسيري را كه طي مي‎كنند مختلف باشد؛ از اين رو جهاد مرد به حسب روايات اين است كه در راه خدا بذل جان و مال بكند و «جهاد المرأة حسنُ التَبعُّل»؛ يعني خوب شوهرداري كردن است. در جبهه‎ها نمونه‎ي خوبش را ديديد؛ يعني ديده‎ايم كه مرد به جبهه مي‎رود، امّا زن پشت جبهه را خوب توانسته است حفظ بكند و فرزندانش را خوب تربيت كند و جبهه‎اي بار آورد.
بعضي از پدر و مادرها به بچه‎هايشان اعتراض مي‎كردند كه چرا به جبهه نمي‎روند؟ پدر، مادر يعني اين. يعني زن مي‎تواند نقش مادري خود را اين گونه ايفا كند. لازم نيست اسلحه دست بگيرد و جلو بيايد و مرد نيز به گونه‎اي ديگر انجام وظيفه مي‎كند. اين تقسيم وظايف مسئله‎اي است كه دين روي آن صحّه مي‎گذارد و ما نبايد به سمت برابري برويم؛ چون هم به ضرر زن است هم به ضرر مرد و هم به ضرر جامعه. متأسفانه فمنيسم بحث حضور اجتماعي زنان را به حضور فيزيكي زنان در اجتماع منحصر كرده است. بحث اشتغال و اين‎كه به اصطلاح زن‎ها بيرون بريزند؛ امّا مهم‎ترين مظهر مشاركت اجتماعي در فرايند توسعه در جوامع انساني كه توسعه‎ي انساني و به اصطلاح انسان‎سازي است را فراموش كرده‎ايم.
طبق آمار، بچه‎هاي فراري، بيش‌تر محصول خانواده‎هايي هستند كه مادر در آن حضور ندارد؛ يعني بُعد نظارتي و بُعد عاطفي در خانه حضور ندارد. اين سيستم اشتغالي كه ما داريم كه مُتّخذ از غرب است خودشان مي‎گويند درصد طلاق زنان شاغل در دنيا چهار برابر است. درصد طلاق زناني كه تحصيلات عاليه دارند دو برابر زناني است كه تحصيلات عاليه ندارند. در نظام آموزشي‎مان يك اصلاحات اساسي نياز داريم تا با خانواده در تزاحم نباشند. آن نظام ديني‎اي كه ما دنبال آن هستيم كه بايد ابعادش را ترسيم كنيم رسيدن به يك الگوي جامعي است كه در آن نقش اجتماعي زن در كنار نقش اقتصادي و خانوادگي و تاريخي و فرهنگي‎اش، به صورت هماهنگ تبيين بشود، تا تحقير تاريخي جنس زن را كه متأسفانه وجود داشته است از بين ببريم؛ يعني زن از زن بودن خودش احساس شرمندگي نكند، احساس نكند كه كاش من مرد آفريده مي‎شدم. احساس كند كه در تحولات اجتماعي و تاريخي دارد نقش ايفا مي‎كند؛ امّا نقش منحصر به فردي كه از مردها برنمي‎آيد.
اميدواريم كه بتوانيم ابعاد مختلف اين الگو را ترسيم كنيم و ارائه بدهيم و شما را توجه مي‎دهم به اين كه إن شاء الله تحقيقات آتيه‎ي خودتان را به طرف كشف ديدگاه نظام‎مند دين ببريد؛ يعني ما بايد بالاتر از آموزه‎هاي جزئي، آن نظام‎ها و الگوي حاكم را كشف كنيم.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»