امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
مباني نوانديشي ديني
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
عنواني كه براي بحث انتخاب شده، مباني نوانديشي ديني است. پرسش اول كه در اين ساحت وجود دارد، اين است كه نوانديشي چيست؟ پاسخ اين سؤال چندان مشكل نيست؛ نوانديشي به معناي عرضه‎ي انديشه‌هاي نو است. اين عرضه مي‌تواند در محتوا، رويكرد، روش يا در قالب و شكل نو باشد؛ يعني گاه ما محتوا، فكر و مفهوم تازه‌اي عرضه مي‌كنيم، گاه زاويه‎ي جديدي را نسبت به بحث‌هاي گذشته باز كرده و رويكرد تازه‌اي نسبت به يك مسئله‎ي كهن را مطرح مي‌كنيم، گاه روشي را كه براي بحث وجود دارد، تغيير مي‌دهيم و از روش ديگري براي اثبات و استدلال بر يك مطلب بهره مي‌گيريم و گاه قالب و شكلي را كه براي عرضه‎ي يك مطلب وجود دارد، تغيير مي‌دهيم. در همه‎ي اين حالات، آنچه كه پيدا مي‌شود، امري نو و تازه خواهد بود. البتّه گاه مجموعه‌اي از اين عوامل با هم تحقق پيدا مي‌كنند.
امكان نوانديشي ديني
پرسش‌هايي كه در پي اين سؤال كه نوانديشي چيست مطرح مي‌باشد، اين است كه آيا در دين مجالي براي نوانديشي وجود دارد؟ آيا امكان عرضه‎ي مفاهيم تازه در دين، امكان رويكردي تازه نسبت به مسائل دين، امكان روش‌هاي جديد براي اثبات و بررسي مسائل ديني و امكان قالب و شكلي تازه براي عرضه‎ي مفاهيم ديني هست؟
ممكن است ما در ابتدا پاسخ به اين پرسش‌ها را مثبت تلقي كنيم و همين طور هم هست. كه همه‎ي اينها امكان دارد، اما بعضي از اوقات ما در عمل، برخي از اين امكان‌ها را مورد سؤال قرار مي‌دهيم و با ترديد با آنها مواجه مي‌شويم. مثلاً وقتي كه يك مفهوم تازه در ساحت فكر ديني مطرح مي‌شود، ما اين سؤال را مطرح مي‌كنيم كه اگر چنين چيزي در دين وجود داشت، چرا با گذشت اين زمان طولاني و اين همه انديشمند و متفكّر، قبلاً كسي آن را نگفته است؟ اين سؤال، در پس خودش اين پيش فرض را دارد كه گويا هيچ مفهوم تازه‌اي در حوزه‎ي مفاهيم ديني قابل طرح نيست و همين مسئله باعث شده است كه بسياري از تحقيقاتي كه در حوزه‌هاي علميه و در زمينه‎ي مباحث ديني شكل مي‌گيرد، بيش از آن كه به توليد انديشه‎ي نو اهتمام ورزد، به بازكاوي و جستجوي انديشه‌هاي گذشته مشغول باشد. هر چند احياي آثار گذشتگان و شناخت دقيق ميراث فرهنگي، مقدمه‎ي اساسي و مهمي براي عرضه‎ي انديشه‌ها و افكار تازه است، اما بسنده كردن به اين بازكاوي و محدود شدن به احياي انديشه‌هاي كهن، نمي‌تواند آن رسالتي را كه بايد حوزه‌هاي علميه در ساحت فكر داشته باشند، تحقق ببخشد.
البتّه شايد ما چندان مشكلي با نوانديشي در شكل نداشته باشيم كه كسي يك مفهوم ديني را در قالبي جديد عرضه كند؛ هرچند كه در اين زمينه هم گاه با برخي از قالب‌ها با حساسيت مواجه مي‌شويم كه اين حساسيت‌ها برخاسته از يك ميزان يا معيار مقبول ديني نيست. به عنوان مثال، برخي اشكال روزآمد تصويري يا هنري گاه با ترديدي ناروا مورد بي‎اعتنايي و انكار قرار مي‎گيرند يا با اين بهانه كه اين روش‎ها در شأن ملبغان اسلامي نيست، طرد مي‎شوند.
بنابراين يك بخش از مشكلي كه ما در حوزه‎ي نوانديشي ديني داريم، اين است كه واقعاً اعتقاد به امكان نوانديشي در دين ممكن است وجود نداشته باشد. اين مطلب كه دين خاتم است؛ يعني مجالي براي ظهور دين و بعثت پيامبر ديگري نيست، گاهي به اين معنا تصور مي‌شود كه همه‎ي مفاهيمي كه دين براي حل مشكلات بشر آورده، قبلاً گفته و شناخته شده و چيزي براي آيندگان باقي نمانده است كه بشناسند و بدانند و فقط مسؤوليت آنها اين است كه ببينند گذشتگان چه فهميده‌اند. اما واقعيت اين است كه بسياري از زاويه‌ها و انديشه‌هاي ديني همچنان نياز به پژوهش دارد و بسياري از اينها پس از گذشت قرون و اعصار، همچنان ناشناخته باقي مانده يا كم مورد شناسايي قرار گرفته است.
ضرورت نوانديشي ديني
اما آيا نوانديشي ديني ضرورتي دارد و اصلاً ما بايد به دنبال آوردن چيز تازه‌اي باشيم؟ چرا به همان افكار گذشته، روش‌هاي پيشين و قالب‌هاي گذشته اكتفا نكنيم؟ پاسخ اين است كه نوانديشي ضرورتي است كه تغيير دنيا آن را بر ما تحميل مي‌كند. اين‌كه در روايت حضرت مي‌فرمايند: «العالِم بِزَمانه لا تَهْجُم عليه اللَّوابس»؛[1] كسي كه عالم به زمان خودش باشد، از شبهات در امان مي‌ماند، و اين‌كه در تعدادي از روايات اين مضمون وارد شده است كه «عَلَي العاقل أنْ يكون عارفاً بزمانِه»؛[2] بر عاقل واجب است كه عارف به زمان خودش باشد، اشاره به ضرورت شناخت جهاني است كه ما در آن زندگي مي‌كنيم. اگر ما بخواهيم به مسؤوليت سنگين رساندن پيام دين و انجام وظيفه‎ي ديني خودمان عمل كنيم، چاره‌اي جز شناخت جهاني كه در آن زندگي مي‌كنيم، نداريم و اگر آن را به طور دقيق بشناسيم؟ متوجه مي‌شويم اين جهان به دليل تغييري كه در عالم پيدا مي‌شود، با آنچه كه در گذشته بوده است، تفاوت دارد و دامنه‎ي اين تغييرات ممكن است سرعت تازه‌اي پيدا كرده باشد كه الآن پيدا كرده است.
امروز آهنگ تحولات فكري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي به سرعت در حال افزايش است و اصلاً نمي‌توان روزگار معاصر را با پنجاه و صد سال قبل مقايسه كرد. تحولاتي كه به سرعت در حوزه‎ي فناوري رخ مي‌دهد، پس از مدت كوتاهي تأثيرات خود را در حوزه‎ي فرهنگ، سياست و اقتصاد نشان مي‌دهد. شما آن مقدار تحولي را كه در ابزارهاي الكترونيك از زمان اختراع برق تا بيست و سه سال پيش اتفاق افتاد، مقايسه كنيد با تحولاتي كه از 1980 ميلادي (بيست و سه سال پيش) تا امروز كه ابزار تازه‌اي به نام كامپيوتر شخصي به صحنه‎ي ابزار الكترونيكي عمومي آمده است ـ البتّه پيش از آن كامپيوتر وجود داشت، ولي اين كامپيوترهايي كه امروز مورد استفاده هستند و نسل جديد كامپيوترها، از 1980 آمد ـ بعد ببينيد كه چه سرعتي در رشد فناوري پيدا شده است و دائم اين سرعت افزايش پيدا مي‌كند. آن موقع براي شما تا حدي معلوم خواهد شد كه در سال‌هاي آينده، ما با چه افق و ابعادي مواجه خواهيم شد. امروز گسترش اطلاعات و در واقع علم اطلاع رساني باعث شده است كه ما دائم شاهد تحولات سريع علمي و فرهنگي، و حتي اجتماعي و سياسي باشيم.
اكنون در چنين جهاني كه دائم تغيير مي‌كند و سرعت اين تغييرات افزايش مي‌يابد، آيا مي‌توانيم پيام دين و هدايت را به مردم برسانيم، بدون اين‌كه اين جهان و نيازهاي اين جهان را بشناسيم خوب اگر اين نكته را پذيرفتيم، بايد ضرورت نوانديشي را بپذيريم. پرسش‌هاي جديد ما را وادار مي‌كند كه در مفاهيم گذشته، در رويكرد به بحث‌هاي گذشته و در روش‌ها و قالب‌هاي گذشته تجديدنظر كنيم و به طور دائم مفاهيم، روش‌ها و قالب‌هاي تازه‌اي را به تناسب نيازها و رويكردها عرضه كنيم. سستي و كاستي در اين كار، هر روز كه مي‌گذرد، ما را از صحنه‎ي نيازهايي كه وجود دارد و از امكان برآوردن اين نيازها دورتر مي‌كند.
خطر نوانديشي ديني
پرسش ديگري كه با آن مواجهيم، اين است كه آيا خطري براي نوانديشي ديني وجود دارد؟ البتّه ما معمولاً به جنبه‌هاي خطر توجه داريم و نوانديشي ديني مثل هر پديده‎ي ديگري مي‌تواند خطرخيز باشد. وقتي كه ما به دنبال كشف مفاهيم و رويكردهاي تازه برآمديم، گاهي از اوقات تأكيد و افراط در اين زمينه كه مطلبي تازه بگوييم، باعث مي‌شود احياناً از محدوده‎ي مفاهيم پذيرفته شده و محدوده‎ي ارزش‌ها و احكام مورد قبول خارج شويم و كم‌كم از مجراي صحيح دين فاصله بگيريم. اين خطري است كه معمولاً مورد توجه قرار مي‌گيرد. ما معمولاً به اين نكته توجه داريم كه كساني در مقام عرضه‎ي انديشه‌هاي نو در دين، از مفاهيم ديني فاصله گرفته‌اند. نمونه‌اي از آن، اين است كه گمان بشود ضرورت دارد براي اين كه ما مفهومي نو در دين عرضه كنيم، همه‎ي شاخص‌هاي يك تفكر، مثلاً ليبراليسم را بپذيريم و با آن نگاه بر سر سفره‎ي دين بنشينيم؛ پس اين خطر وجود دارد. اما ما نبايد به اين دليل كه ممكن است نوانديشي گرفتار انحراف شود و انديشه‌هاي نو باطل باشد، از پرداختن به اين كار اجتناب كنيم.
متأسفانه مجموعه‎ي فضاي فرهنگي ما گاهي از اوقات باعث مي‌شود به دليل ترس از ابتلا به چنين مشكلاتي، از حركت كردن در مسير نوانديشي صحيح باز بمانيم، متوقف شويم و گمان كنيم كه با توقف ما، خطر دفع خواهد شد؛ اين طور نيست. درست است كه ما اگر مفاهيم منحرفي را به اسم مفهوم تازه در دين عرضه كنيم، اشتباه كرده‌ايم و خطرناك است، اما اگر به نيازها و توقعاتي كه روزگار معاصر دارد، پاسخ نگوييم و آن مفهومي را كه جهان تشنه‎ي آن است، ارائه ندهيم و آن فكر تازه‌اي را كه پاسخ‌گوي اين نياز باشد، عرضه نكنيم، آن موقع خطر بيشتر خواهد بود؛ خطر اين‌كه همين تشنگاني كه با اشتياق به سمت دين آمده‌اند، از مجاري و منابع ديگري بهره بگيرند و فاصله‎ي آنها از دين بيشتر و بيشتر شود. گاهي از اوقات در مباحث فقهي گفته مي‌شود احتياط در ترك احتياط است؛ در اين بحث نيز بايد همين را گفت. احتياط اين است كه ما در اين زمينه ترك احتياط كنيم و الاّ روز به روز از قافله‎ي تحولاتي كه اتفاق مي‌افتد و نيازهايي كه ايجاد مي‌شود، فاصله مي‌گيريم. البتّه امدادهاي غيبي انفاس قدسي امام زمان(عج)، بسياري از كاستي‌هاي ما را جبران كرده و دائم ضعف‌هاي ما به اين تفضّلات الهي جبران شده است.
[1] . اصول الكافي، باب العقل والجهل، ص 27.
[2] . اصول الكافي، باب الصمت و حفظ اللسان، ص 3.
@#@ هر چند ما نتوانسته‌ايم از زمينه‌ها و فرصت‌هاي مناسب بهره ببريم، ولي باز براي ما فرصت‌هاي تازه‌اي پيدا شده است و پيدا مي‌شود.
انقلاب اسلامي ايران، تفكر ديني را (نه فقط اسلام و تشيع را) در جهان زنده كرد و باعث يك تحول بزرگ در تاريخ بشر شد. بشري كه داشت از دين فاصله مي‌گرفت و سعي مي‌كرد راهي براي خلاص شدن از دين بيابد، پس از وقوع انقلاب اسلامي، دوباره به سمت دين حركت كرد؛ به گونه‌اي كه حتي روشن‌فكران غربي و كساني كه با اسلام و انقلاب اسلامي عناد سرسختانه‌اي دارند، اعتراف كردند كه در دو دهه‎ي پاياني قرن بيستم ميلادي، يعني درست از زمان وقوع انقلاب اسلامي كه در 1979 ميلادي بود، كاروان تمدن بشري به سمت دين تغيير جهت داده است و آنها گفته‌اند كه قرن بيست و يكم ميلادي، قرن نوزايي اديان است. خوب، در اين جهاني كه مردم به دنبال دين هستند و يك حركت تازه به سمت دين آغاز شده است، در بين اديان، اديان الهي و در بين اديان الهي، دين خاتم و در بين مذاهب و تفسيرهاي دين خاتم، اسلام ناب كه در مكتب اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ تجلي پيدا كرده است، بايد درخشش كامل و تامي داشته و مشعلي باشد كه همه‎ي جستجوگران راه را راهنمايي كند؛ البتّه اين در صورتي تحقق مي‌يابد كه ما بتوانيم نيازهاي روزگار خود را بشناسيم.
ما بايد در مقابل مفاهيمي كه دائم در غرب به صورت يك نوع هجوم و هجمه نسبت به اسلام عرضه مي‌شود، موضع خود را روشن كنيم، تا از يك طرف بتوانيم از حقايق و ارزش‌هاي ديني پاسداري نماييم، و از طرف ديگر بتوانيم زمينه‎ي جذب و هدايت مردم را به سمت اين مفاهيم فراهم كنيم. ما بايد به همه‎ي اين نكته‎ها با هم توجه داشته باشيم؛ همان طوري كه انبيا ـ عليهم السّلام ـ توجه داشتند. انبيا از يك سو سعي مي‌كردند كه يك لحظه كم‌ترين انحرافي از مسير حق و حقيقت پيدا نكنند ـ معصوم بودند و عصمت الهي آنها را حفظ مي‌كرد ـ و از سوي ديگر، در تلاش بودند كه ديگران را به راه حقيقت دعوت و جذب كنند. اگر ما مفاهيمي را كه به نظرمان درست است و درست هم هست، طوري عرضه كنيم كه مخاطب ما هيچ گاه اين مفهوم را نپذيرد؛ به طوري كه نه تنها زمينه‎ي جذب او فراهم نشود، بلكه احياناً دفع شود، ما به يك وظيفه خود، يعني عرضه‎ي درست مفهوم عمل كرده‌ايم، اما وظيفه‎ي ديگر خود را انجام نداده‌ايم؛ يعني آن مفهوم را طوري عرضه نكرده‌ايم كه زمينه‎ي جذب در مخاطب ما پيدا شود.
اين‌كه ما بگوييم تقصير هميشه از ناحيه‎ي مخاطب است، اين جواب درستي نيست. البتّه اگر ما بهترين عرضه را هم داشته باشيم، همان طور كه انبيا ـ عليهم السّلام ـ داشتند، باز ممكن است عدّه‌اي قبول نكنند، اما آن موقع حجت تمام شده است. ولي آيا ما واقعاً حجت را بر بسياري كه امروز جذب مفاهيم ما نمي‌شوند، تمام كرده‌ايم؟ براي مثال، وقتي كه مفهومي تحت عنوان خشونت در اسلام مطرح شد ابتداء در بعضي از مراكز فرهنگي اين احساس وجود نداشت كه ممكن است اين مفهوم كم‌كم به يك بحران و يك خطر در قبال مفاهيم و ارزش‌هاي اسلامي تبديل شود، اما كساني كه با رسانه و تأخير بر افكار عمومي آشنا بودند، كم‌كم همين مفهوم را كه ما اصلاً فكر نمي‌كرديم روزي براي ما مشكل‌ساز باشد، به مفهومي تبديل كردند كه براي ما بحران ايجاد كرد.[1]
ما اگر به اين روايت كه «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس» عمل كرده بوديم، چنين شبهه و لابسه‌اي به ما هجوم نمي‌آورد، پس ما عالم به زمان نبوده‌ايم و زمانِ خودمان را نشناخته بوديم. البتّه معمولاً وقتي كه حادثه اتفاق مي‌افتد، منفعلانه مي‌خواهيم به سرعت به درمان مشكلي كه پيدا شده است بپردازيم، كه چه بسا اين درمان شتابزده، باعث گسترش اين مشكل مي‌شود. به تعبير حضرت امام (ره) كه چه تعبير بلندي است، اگر حوزه‌ها، نبض فكري و فرهنگي جامعه را به دست داشتند و به دست بگيرند، بايد قبل از اين‌كه جامعه گرفتار يك بحران فكري و شبهه شود، براي پاسخ‌گويي آماده باشند.
ضوابط نوانديشي ديني
مسئله‎ي بعدي اين است كه آيا مي‌توان نوانديشي ديني را ضابطه‌مند كرد؟ به طوري كه ما براي نوانديشي چارچوبي تعيين كنيم كه اگر كسي در اين چارچوب حركت كرد، ضرورتاً به افكار تازه و انديشه‌هاي نو دست پيدا كند، و از سوي ديگر، مصون از خطر باشد و گرفتار انحراف و اشتباه نشود. بايد عرض كنم ضوابطي كه بتواند صددرصد به چنين نتايجي منتهي شود، لااقل در حد فهم و برداشت من وجود ندارد. اما راه‌هايي هست كه تا حدي مي‌تواند اين نتايج را در برداشته باشد.
اول بايد بر اين نكته تأكيد كنم كه هيچ گونه نوانديشي واقعي نمي‌تواند بدون علم و اطلاع از انديشه‌هاي پيشين شكل گيرد. اگر در صحنه‎ي نوانديشي، برخي از انديشمندان ما مثل علامه طباطبايي(ره) و شهيد مطهري(ره)، موفق بودند، اولين ويژگي‌اي كه اين بزرگان داشتند، اين بود كه نسبت به انديشه‌ها و افكاري كه در آن زمينه به تحقيق و تتبّع پرداخته بودند، تسلط داشتند. بدون شناخت ميراث علمي در يك زمينه، ما نمي‌توانيم حرف تازه‌اي عرضه كنيم. البتّه اين‌كه مي‌گوييم نمي‌توانيم، محال نيست، اما قاعدتاً به عنوان يك معيار، شناخت پيشينه‎ي يك دانش مقدمه‌اي براي عرضه‎ي انديشه‌هاي نو در آن دانش است.
نكته‎ي دوم، ايمان، اعتقاد و باور نسبت به خودِ مفاهيم ديني است. خصوصيت دين اين است كه نمي‌توان فقط به دانستن مفاهيم ديني اكتفا كرد. دانستن شرط لازم است، اما كافي نيست. باور و اعتقاد نسبت به اين مفاهيم، شرط ديگري است كه بايد وجود داشته باشد. بعضي از كساني كه در عرصه‎ي مفاهيم نو در دين گرفتار انحراف مي‌شوند، بخشي از انحراف به اين دليل است كه واقعاً باور و ايمان ديني در آنها قوي نبوده است. وقتي اين باور و اعتقاد در كسي با بحران مواجه است، ممكن است وي از چارچوب‌هاي دين فراتر برود و مفاهيمي را حتي مخالف با دين به نام دين عرضه كند. اگر ما در حوزه‎ي نوانديشي ديني با شخصيت‌هاي موفق مواجهيم (مانند دو بزرگواري كه به عنوان نمونه ذكر كردم) مي‌بينيم باور و ايمان آنها نسبت به دين مستحكم بوده است و اين در فهم دين تأثير دارد. اين طور نيست كه عوامل معنوي و غير مادي در فهم و معرفت ما نقش نداشته باشند، زيرا گاهي از اوقات ما با اين‌كه به لحاظ نظري به مطلبي اعتراف مي‌كنيم، اما به لحاظ اعتقادي و عملي ملتزم به آن نيستيم. ما اگر بخواهيم در اين مسير از خطا مصون باشيم، اين ممكن نيست مگر به عنايت خاص الهي و تفضلات خاص اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ. البتّه آنها دريغي از اين نخواهند داشت، اگر ما اين قابليت را داشته باشيم.
اگر اين دو شرط وجود داشت؛ يعني علم و اطلاع نسبت به پيشينه‌هايي كه در يك دانش است و ايمان و اعتقاد نسبت به خود دين و مفاهيم ديني و ارتباط معنوي با مصادر دين، يعني خداوند تبارك و تعالي و اولياي او، آن موقع ما مي‌توانيم تازه براي ورود در حوزه‎ي نوانديشي آماده شويم. براي اين‌كه بتوانيم به افكار تازه دست پيدا كنيم، بعد از اين‌كه پيشينه‎ي يك علم را دانستيم، يكي از راه‌ها اين است كه ما به دانش‌هاي تازه‌اي كه در زمينه‌هاي ديگر پيدا شده است، مراجعه كنيم و از آنها براي عرضه دانش‌هاي جديد در حوزه‎ي دين الهام بگيريم. مثلاً فرض كنيد كه ما در حوزه‎ي مفاهيم ديني، دانش فقه و اصول را داريم و فقها و اصوليّين قرن‌ها در اين زمينه تحقيق و تأليف كرده‌اند. ما وقتي به زمينه‌هاي علوم ديگر مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم يكي از چيزهايي كه در دوران جديد پيدا شد، نظر بيروني به يك پديده و علم بود. ما مي‌توانيم همين نظر بيروني را در حوزه‎ي علوم ديني به كار بگيريم؛ يعني مثلاً علم اصول يا فقه يا فلسفه را از بيرون مورد مطالعه قرار دهيم و در اين مطالعه‎ي بيروني، تاريخ تحولات اين علم، مباني و مبادي تصديقي و تصوّري اين علم و... را مدنظر قرار دهيم.
اين شيوه، مزاياي زيادي دارد؛ از جمله اين‌كه محصول اين كار، مطالب تازه‌اي است كه ما قبلاً به آنها فكر نكرده و در آن زمينه تحقيق نكرده‌ايم؛ حتي در خود آن دانش هم ممكن است به زاويه‌هاي جديد دست پيدا كنيم. وقتي مثلاً علم اصول را كه بيش از ده قرن ـ آثار اصولي از زمان ذريعه سيد مرتضي و عدّة الاصول شيخ طوسي و رساله‎ي شيخ مفيد ـ در اختيار ما است، مورد مطالعه‎ي بيروني قرار مي‌دهيم، چه بسا به زواياي تازه‌اي در بحث‌هاي اصولي دست پيدا كنيم كه اين زواياي تازه، انديشه‌هاي نويي را در اصول و سپس در فقه به دنبال خواهد داشت و هر يك از اينها مي‌تواند در جاي خودش پاسخ‌گوي نيازهاي خاصي باشد.
مطلب ديگري كه براي نوانديشي به آن نياز داريم، آشنايي با قالب‌ها و روش‌هاي جديد است. البتّه به اين معنا نيست كه تمام آن قالب‌ها و روش‌ها به عينه در علوم اسلامي و ديني قابل تطبيق است، اما اطلاع از اين روش‌ها مي‌تواند به ما امكان ايجاد روش‌هاي تازه را در حوزه‎ي علوم ديني يا ايجاد قالب‌هاي تازه را در عرضه‎ي مفاهيم ديني بدهد.
ما در خيلي موارد نمي‌توانيم عيناً‌ آنچه را كه در جاي ديگري تجربه شده است، در حوزه‎ي انديشه‌هاي ديني اعمال كنيم، اما مي‌توانيم با الهام از آنها، راه‌هاي تازه‌اي را در حوزه‎ي انديشه‎ي ديني و مطالعات اسلامي ايجاد نماييم.
[1] . خاطرم هست در جلسه‌اي متشكل از دوستاني كه همه اهل فكر وفضلند، اين بحث مطرح شد. يك نفر گفت مفهوم خشونت در غرب دارد مطرح مي‌شود؛ يك فكري براي پاسخ‌گويي به اين بحث بايد بشود. خيلي از دوستان در جواب گفتند اين مفهوم، مفهومي نيست كه براي اسلام مشكلي ايجاد كند، چون هر كس كمي با اسلام آشنايي داشته باشد، مي‌داند كه اسلام بريِّ از اين تهمت است؛ يعني اصلاً احتمال خطر نمي‌دادند. همه‎ي آن دوستاني كه عرض مي‌كنم از كساني بودند كه با بسياري از مسايل روز آشنا و مرتبط هستند، ولي تجربه به ما نشان داد كه همين مفهومي كه ما احساس نمي‌كرديم روزي براي ما تبديل به يك مشكل شود، تبديل شد.
@#@
موانع نوانديشي ديني
سؤال ديگري كه با آن مواجهيم، اين است كه آيا موانعي براي نوانديشي صحيح وجود دارد؟ به اعتقاد من ما با دو مشكل جدي مواجهيم؛ يكي مشكل باورهاي نادرستي است كه وجود دارد و فضا را طوري مي‌كند كه مانع از رشد انديشه‌ها و عرضه‎ي انديشه‌هاي تازه مي‌شود. يكي از آنها را اشاره كردم و آن اين‌كه ما مي‌گوييم اگر چنين چيزي در دين وجود داشت، حتماً‌ پيشينيان مي‌گفتند و نتيجه مي‌گيريم كه پس نمي‌توان هيچ چيز تازه‌اي در دين عرضه كرد. حتي گاهي من از بعضي بزرگان هم اين تعبير را شنيده‌ام كه مثلاً هر فكر تازه‌اي كه شما در فقه يا در فلسفه ادعا مي‌كنيد (چون در هر دو موضوعش اين مطلب را به صورت خاص شنيده‌ام، اين دو مثال را ذكر مي‌كنم) در انديشه‌ها و آثار پيشين موجود است؛ يعني اصلاً هيچ چيزي وجود ندارد كه براي شما گذاشته باشند كه شما كشف كنيد. اگر ما اين را باور كنيم، آيا اصلاً مي‌توان مجالي براي نوانديشي و عرضه‎ي مفاهيم نو يافت؟ به ويژه اگر فكر كنيم هر مفهوم تازه‌اي كه مطرح مي‌شود و نامي از آن در مفاهيم گذشته به اين شكل وجود ندارد، پس حتماً يك بدعت باطل است!
يكي ديگر از باورهايي كه وجود دارد و مانع از نوانديشي مي‌شود نظر كمّي است. دنيا عالم كمّيت است و اين كميت دائم خود را به ما تحميل مي‌نمايد و در اشكال مختلف بروز پيدا مي‌كند. مثلاً به مضموني كه در بعضي از روايات وارد شده است، خوب ما در فكر اين هستيم كه ببينيم چقدر عبادت مي‌كنيم و نماز و قرآن مي‌خوانيم، اما كمتر به اين فكر مي‌كنيم كه چطور عبادت مي‌كنيم و نماز و قرآن مي‌خوانيم، آن قدر كه ما بر كمّيت تأكيد داريم، آيا به كيفيت اهتمام داريم؟ خوب اين تحميل كمّيت كه از خصوصيات عالم دنيا است، در دانش‌ها هم وجود دارد؛ يعني ما معيار علم و معرفت را كمّيت قرار بدهيم؛ مثلاً چند سال درس خواندن، چند درس شركت كردن، چند كتاب خواندن. هر چند اينها مي‌تواند مؤثر باشد، اما تحميل كمّيت و غفلت از كيفيّت، باعث مي‌شود كه ما امكان رشد استعدادها را از بين ببريم، چون استعدادها خيلي از اوقات در محدوده‎ي محاسبات كمّي نمي‌گنجند. برخي از بزرگاني كه ما امروز در تاريخ انديشه و معرفت ديني با آنها مواجهيم و از آنان به عنوان افتخارات خود ياد مي‌كنيم، به هيچ وجه در قالب‌هاي كمّي روزگار خودشان قابل گنجايش نبودند. شيخ طوسي(ره) در عنفوان جواني و در دوران شاگردي شيخ مفيد، كتاب‌هايي مثل تهذيب را نوشته است. اين كتاب كه يكي از كتب اربعه‎ي روايي ما است، از محصولات دوران جواني شيخ طوسي است. علامه‎ي حلي (ره) در مقدمه‎ي كتاب منتهي مي‌گويد در اين سي و دو سالي كه از عمر من مي‌گذرد؛[1] يعني اين كتاب را در دوران جواني نوشته است. يكي ديگر از موانع نوآوري، بي‌اعتنايي به عالمان و انديشمندان معاصر است. اين حجاب معاصرت كه ميرزاي قمي ـ رضوان الله عليه ـ هم در قوانين يك جا از آن شكايت مي‌كند،[2] يكي از عواملي است كه ما را از عرضه‎ي مفاهيم تازه باز مي‌دارد. يعني وقتي كه ما نمي‌دانيم انديشمندان ديگري كه در زمان ما زندگي مي‌كنند، چه حرف‌هايي دارند، خود را از بخش زيادي از تحقيقات، انديشه‌ها و تفكرات محروم مي‌كنيم؛ هم در محدوده‎ي علماي حوزوي و هم در محدوده‎ي علما و دانشمندان خارج از دايره‎ي حوزه‌هاي علمي و علوم ديني كه ما نمي‌دانيم اينها دارند چه كار مي‌كنند و در ساير زمينه‌ها ورشته‌ها چه تحقيقاتي دارد انجام مي‌شود. امروز يكي از چيزهايي كه براي علما و دانشمندان در رشته‌هاي مختلف مطرح مي‌باشد، پي بردن به آخرين تحقيقات در هر زمينه است. اين قضيه گاهي آن قدر شكل افراطي پيدا كرده است كه در بعضي از زمينه‌ها بر سر دقايق دارد بحث مي‌شود. يعني بحث بر سر اين است كه يك انديشه كه مطرح مي‎شود چند دقيقه بعد، از آن مطلع مي‌شوند. حتي در بعضي از جاها بحث مي‌شود. كه مثلاً فلان كشور به دليل اين‌كه چند دقيقه ديرتر از فلان كشور، امكان دستيابي به انديشه‌هاي تازه در آن است، از آهنگ رشد و توسعه‎ي كم‌تري برخوردار است. در جهاني كه از دقيقه براي فاصله‌هاي آگاهي از اطلاعات و انديشه‌هاي نو صحبت مي‌كنند، ما اينجا اگر از سال صحبت كنيم، خوب است! يعني اگر در طول يكي دو سال، من مطلع شوم كه علمايي كه در روزگار من زندگي مي‌كنند، دارند در چه زمينه‌هايي تحقيق مي‌نمايند، اين خيلي خوب است. خوب با اين فضا، ما با مشكلات جدي در باب نوانديشي ديني مواجهيم.
روزنه‎ي اميد
حال كه مشكلات را گفتم، كمي هم از توانايي‎ها بگويم. من معتقدم روحيه‎ي طلبگي كه كشف حقيقت و جستجوي واقعيت و يافتن و باور كردن و عمل كردن به آن است، روحيه‎ي عمومي حوزه‌ها مي‎باشد ( هرچند كه ممكن است گاهي منحرف شود) و اين امر، حوزه‌هاي علميه را بستر مناسبي براي طرح انديشه‌هاي نو و عرضه‎ي افكار تازه ـ آن هم افكار مبتني بر معيارها و ارزش‌هاي اسلامي ـ قرار مي‌دهد. اين‌كه ما در طول تاريخ حوزه‌هاي علميه، همواره با چهره‌هاي درخشاني مواجه بوده‌ايم كه افكار تازه‌اي را عرضه كرده‌اند و اين افكار تازه، افكار پذيرفته شده و مقبولي در چارچوب باورها و انديشه‌هاي ديني بوده، به دليل همين خصلت عمومي حوزه‌هاي علميه است كه اگر براي اين خصلت عمومي، امكان رشد بيشتري فراهم گردد و فضاي عمومي مساعدتر شود، بدون شك ما شاهد انديشمندان و متفكران بيشتر و برجسته‌تري در زمينه‌هاي مختلف علوم اسلامي خواهيم بود.
[1] . علامه حلي، منتهي‎ المطلب، جلد اول، المقدمة التاسعة، ص 3 (چاپ سنگي).
[2] . ميرزاي قمي، قوانين الاصول، الباب السادس في السنة، ص 474 (چاپ سنگي).
پيش درآمد[1]
يكي از آفت‌هايي كه هر مكتب فكري و عقيدتي و ايدئولوژيك را تهديد مي‌كند، استفاده از كليد واژه‌هاي تهي از مفاهيم و آموزه‌هاي خاص آن مكتب توسط دوستان نادان و يا دشمنان آگاه آن است؛ تا از اين رهگذر و بدون ايجاد حساسيت، چهره‌اي متفاوت و گاه متضاد از آن مكتب، در ميان پيروان و دلدادگانش ارائه گردد.
واژه‎ي «نوانديشي ديني» از اين واقعيت مستثنا نيست؛ عنوان و واژه‌اي كه گاه در عرصه‎ي دين‌پژوهي، مترادف با مفهوم سكولاريسم به كار رفته است؛ بدون آن‌كه حساسيت خاصي را برانگيزد. البتّه در مواردي نيز در معني حقيقي و مثبت خود، به كار برده شده است.
براي روشن شدن بحث، ناچاريم با نگاهي گذرا تاريخ اسلام را از بدو پيدايش تاكنون مرور نماييم. هنگامي كه ابرهاي قيرگون جهل و ظلم و عقب‌ماندگي بر بام مشرق زمين و خصوصاً منطقه‎ي جزيرةالعرب سايه افكنده بود، به ناگاه خورشيد فروزان و هدايتگر و نجات‌بخش دين مبين اسلام، با طلوع خود جان تازه‌اي در كالبد مردم خسته و سرگشته و حيران اين سامان دميد و شعاع حيات‌بخش آن، همه‎ي عرصه‌هاي زندگي بشر را در نورديد و حيات طيبه را در سايه‎ي اخلاق فاضله و پيشرفت علم و رفاه مادي با خود به ارمغان آورد. در پرتو اين هدايتگري‌ها، جامعه‎ي مسلمين در بسياري از رشته‌هاي علوم و فنون، گوي سبقت را از سايرين ربود و تمدني عظيم را پايه‌ريزي كرد.
درست در همين زمان، مغرب زمين در بدترين دوران ركود فكري و علمي و زندگي اجتماعي خود مي‌زيست و ظلمت قرون وسطا و خفقان حاكم بر اين دوران، فرصت هر نوع بالندگي و شكوفايي را از آن سامان گرفته بود.
اما ديري نپاييد كه در سرزمين‌هاي مسلمانان در چنگال اهريمني رهبران و حاكمان نالايق و نادان گرفتار گرديد و عمل به آموزه‌هاي سعادت‌بخش دين اسلام كه تمدني عظيم را بنا نهاده بود، به دست فراموشي سپرده شد و جاي خود را به خوشگذراني حاكمان نالايق داد. در اين ميان، جايگاه رفيع علم و عالمان تنزل يافت و متملقان و چاپلوسان و مزدوران، دربار حاكمان اسلامي را به تسخير خود درآوردند و دانشمندان بزرگ بر اثر كينه‎ي حسودان و جاهلان از دم تيغ گذشتند يا با اندكي تخفيف، طعم تلخ تبعيد و حبس را چشيدند و در سايه‎ي اين بي‌مهري‌ها منزوي شدند. اما گويا تاريخ در حال تكرار بود؛ درست در اين زمان، مغرب زمين خسته از ظلم و جور قرون وسطا و كليسا، دستخوش تحولي شگرف مي‌شد و با رنسانس، حيات مجدد و شكوفايي را تجربه مي‌كرد.
سابقه‎ي بد حاكميّت كليسا و دوران قرون وسطا و نيز آغاز انقلاب صنعتي در اروپا و عدم توانايي پاسخگويي الهيات مسيحي به چالش‌هاي نوين، دست در دست هم در برابر قرائت رسمي و موجود از كتاب مقدس و نهاد كليسا صف‌آرايي كردند. نهاد كليسا كه از رويارويي با چنين هجمه‌اي درمانده بود، خاكريزهاي دفاعي خود را يكي پس از ديگري تسليم مهاجمان مي‌كرد و تا مرحله‎ي اضمحلال به پيش رفت. همين واقعيت‌ها، ضرورت ارائه‎ي راهكار جديدي را براي نجات دين در تقابل با علم ايجاب كرد كه سرانجام به رفوريسم و سكولاريسم منتهي شد، پديده‌اي كه با قبول عدم دخالت دين در عرصه‌هاي اجتماعي و سياسي، قلمرو دين را محدود به امور فردي كرد و در نهايت شأن سابق والاي دين را به درجه‎ي پايين تجربه‎ي فردي فروكاست.
از طرف ديگر، مقارن با اين تحولات، ضعف و فساد در ميان حاكمان بلاد اسلامي موجب شد تا برخي از انديشمندان و دلسوزان جهان اسلام، درصدد احياي مجدد تمدن اسلامي برآيند و بار ديگر با رجوع به آموزه‌هاي اصيل و نجات‌بخش اسلام، تلاش كنند بر ناكامي‌هاي موجود فائق آيند.
جنبش و نهضت بيداري و احياي تفكر اسلامي، به تدريج در جوامع مختلف اسلامي گسترش يافت، كه روشن‌ترين و بارزترين و بزرگ‌ترين مصداق آن، با شكل‌گيري نظام جمهوري اسلامي در ايران به دست احياگر بزرگ تفكر اسلامي در قرن معاصر، حضرت امام خميني (ره) در صفحات تاريخ ثبت شد. در اين دوران، آفتي نوگريبانگير برخي از متفكران جهان اسلام گرديد. بعضي از آنان با در نظر گرفتن عقب‌ماندگي جوامع اسلامي و پيشرفت جوامع غربي و با احساس حقارت و خودباختگي، رويه‌اي منفعلانه را در پيش گرفتند و به جاي بررسي سابقه‎ي درخشان جهان اسلام و سعي در احياي نقاط مثبت و فضيلت‌هاي فراموش شده، كوشيدند همان مدل ارائه شده در مغرب زمين را كپي‌برداري كرده و به عنوان نسخه‌اي شفابخش براي جوامع اسلامي تجويز كنند. اين افراد، از كار خود به عنوان نوانديشي ديني ياد كردند و در اين وادي چنان پيش رفتند كه برخي به صراحت در آثار خود، نوانديشي ديني را برابر با عرفي شدن و سكولاريسم معرفي نمودند.
اين عده علاوه بر عدم آشنايي با مباني ديني، چنان شيفته و فريفته‎ي زرق و برق دنياي صنعتي و مادي مغرب زمين گشته‌اند كه غافلانه يا عامدانه، با چشم بستن بر همه‎ي تفاوت‌ها و خاستگاه‌ها و ضرورت‌هايي كه جهان غرب را به وادي رفورميسم و سكولاريسم كشانده است، همان نسخه را براي جوامع اسلامي به نام نوانديشي ديني پيچيده‌اند.
با توجه به تاريخچه‎ي بحث، پرسش‌هاي فراواني پيش روي ما قرار مي‌گيرد كه از جمله‎ي‌آنها مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:
نوانديشي مثبت و حقيقي كدام است و از چه مؤلفه‌ها و مباني‌اي تشكيل شده است و تفاوت آن با معناي مصطلح در برخي از محافل دگرانديش چيست؟
اينك براي يافتن پاسخ‌ها و بررسي ابعاد زواياي مختلف بحث، از محضر استاد معظم جناب حجت‌الاسلام والمسلمين هادوي تهراني بهره‌مند مي‌شويم.
[1] . حجت الاسلام و المسلمین صدرالسادات .
سوال: آيا مفاهيم موجود ديني كه از قرن‌ها پيش به دست ما رسيده است، مي‌تواند پاسخ‌گوي آهنگ تحولات فكري و فرهنگي نوين باشد؟ آنچه كه امروز ديده مي‌شود، تنازلات ديني در عرصه‌هاي اقتصادي و سياسي است كه تحت عنوان مصالح نظام تبيين مي‎گردد؛ آيا با اين بيان، نوانديشي همان عرفي شدن نيست؟ و اگر شما مصلحت را نيز از عناوين فقهي بدانيد، در نتيجه روند عرفي شدن، پشتوانه‎ي ديني نيز پيدا كرده است كه نتيجه‎ي آن چيزي جز سرعت‌پذيري اين روند نخواهد بود.
جواب: من اين سؤال را در دو بخش پاسخ مي‌دهم. يك بخش از منظر عيني و واقعي. از اين منظر، اين مطلب تا حدي درست است؛ يعني با انقلاب اسلامي و آمدن مكتب اهل‌بيت ـ عليه السّلام ـ به صحنه‎ي عمل اجتماعي و سياسي، ما با پرسش‌هاي فراوان و نيازهاي بسياري مواجه شديم كه قبل از اين‌كه در اين موقعيت قرار بگيريم، شايد چنين پرسش‌ها و نيازهايي را احساس نمي‌كرديم و در نتيجه آمادگي كافي براي پاسخ‌گويي به اينها را در همه‎ي ابعاد نداشتيم؛ در حالي كه ضرورت زمان و اين‌كه ما بايد براي مشكلاتي كه وجود داشت، چاره‌اي مي‌انديشيديم، ما را وادار مي‌كرد كه راه‌حل‌هاي عملي عرضه كنيم. در اين فضا ما به تعبيري كه ايشان اظهار كردند، به نحوي نوعي تنازل كرديم.
من يك مثال عيني عرض كنم. بانك قبل از انقلاب اسلامي وجود داشت و سيستم بانك‌ها، سيستم رَبَوي مبتني بر انديشه‌هاي سرمايه‌داري بود. ما تصورمان اين بود كه بعد از انقلاب اسلامي همان قرض‌الحسنه‌هايي كه قبل از انقلاب بودند، جاي بانك را مي‌گيرند و همه‎ي كارهاي بانك را انجام مي‌دهند. خوب چون تجربه‎ي قرض‌الحسنه در قبل از انقلاب در مساجد آغاز شده بود، كسي فكر نمي‌كرد چندان مشكلي پيدا شود. بنده يادم هست در روزهاي اول انقلاب وقتي كه به بانك‌هاي متعارف آن زمان مراجعه مي‌كرديم، مسؤولان بانك‌ها مي‌گفتند همه‎ي اين بانك‌ها بسته و تبديل به قرض‌الحسنه مي‌شود. اما بعد در صحنه‎ي عمل متوجه شديم آن قرض‌الحسنه‌اي كه در مسجد راه مي‌افتد، يا بانك تفاوت دارد. اين‎كه چند نفر خيّر پولي را در اختيار مسؤول مسجد مي‌گذارند، سپس چند نفر محتاج تقاضاي وام مي‌كنند؛ به اينها وام داده مي‌شود و بعد اينها اقساطشان را مي‌دهند، همه‎ي كار بانك نيست. خوب، چه بايد مي‎كرديم؟
ما در مجموعه‎ي اقتصادي به چيزي به نام بانك نياز داشتيم، از آن طرف آن چيزي كه واقعاً بتوانيم بگوييم بانك اسلامي است، در اختيار نداشتيم. راه حلي جستجو شد و «قانون بانك‎داري بدون ربا» پديد آمد. البتّه اين راه حلّ را پيشگامان انديشه‌هاي معاصر مطرح كرده بودند؛ يعني اگر بحثي كه شهيد صدر(ره) در «البنك اللاربوي في الإسلام» مطرح كرده است، نبود، آن زمينه وجود نداشت و «قانون بانك‌داري بدون ربا» به اين راحتي تدوين نمي‌شد. قانون بانك‌داري بدون ربا كه در جمهوري اسلامي تدوين شد، بر اساس طرحي بود كه شهيد صدر در «البنك اللاربوي في الاسلام» عرضه كرده است.[1]
قانون بانك‌داري بدون ربا تلاش كرده است ربا را حذف كند و فعاليت‌هاي بانكي را طوري سامان دهد كه ربا نباشد، اما آيا اين بانك‌داري اسلامي است؟
ما در سمينارهاي بانك‌داري اسلامي گفته‌ايم كه آنچه به نام قانون بانكداري بدون ربا تدوين شده است، با بانك‌داري اسلامي دقيقاً مطابق نيست. بانك‌داري اسلامي يك تحقيق و كار جديد مي‌طلبد كه البتّه در اين زمينه هم در طول سال‌هاي بعد از انقلاب كارهاي زياد و ارزشمندي انجام شده، اما متأسفانه رشد كافي نكرده است. خيلي از اين جوانه‌ها به دليل اين‌كه زمينه‎ي مساعدي پيدا نكرده، رشد نكرده است. بنابراين من در اين جهت از منظر عيني با ايشان موافقم.
اما از منظر تحليلي (نه از منظر عيني) بايد عرض كنم كه ما معتقديم و در تجربه‎ي عيني هم در بسياري از زمينه‌ها توانسته‌ايم اين را نشان بدهيم كه اسلام مي‌تواند پاسخ‌گوي نيازهاي روز باشد؛ بدون اين‌كه در اين پاسخ‌گويي از معيارهاي خود عدول كند. البتّه اين بحث احتياج به يك بحث مبنايي دارد. ما سعي كرده‌‎ايم اين موضوع را در مباحث مختلف باز كنيم. روزنه‌اي كه شهيد مطهري، شهيد صدر و امام خميني(ره) براي ما گشودند، بحث ثابت و متغير در دين، به تعبير شهيد مطهري، يا زمان و مكان در اجتهاد به تعبير حضرت امام (ره) بود. ما سعي كرده‌ايم اين موضوع را در طول بحث‌ها و كتاب‌هاي مختلف باز كنيم كه به هر حال در اسلام ثوابت و متغيراتي وجود دارد؛ همچنان كه در انسان ثوابت و متغيراتي هست و اين تحولاتي كه در انسان رخ مي‌دهد، در حوزه‎ي متغيرات است، نه در حوزه‎ي ثوابت بشري، و در حوزه‎ي ثوابت، همچنان آن ثوابت ديني پاسخ‌گو است؛ البتّه اگر درست عرضه شود. در حوزه‎ي متغيرات نيز دين بر اساس آن ثوابت مي‌تواند پاسخ‌گوي اين متغيرات باشد، كه البتّه اين يك بحث مفصل در جاي خود دارد.[2] من در همان مثال بانك‎داري فقط اين نكته را عرض كنم كه ما مي‌توانيم يك نوع ساختار بانكي را براساس مفاهيم اسلامي عرضه كنيم كه در عين حال كه يك ساختار بانكي است و تمام كاركردهاي لازم در يك اقتصاد فعال را دارد، كاملاً بر اساس معيارها و شاخص‌هاي اسلام و ارزش‌ها و مفاهيم پذيرفته شده‎ي اسلامي باشد.
سوال: مي‌دانيم كه بعضي از احكام و مسايل ديني، مناسب با زمان سابق است و اكنون بايد بر طبق مقتضيات امروز باشد. سؤال اين است كه شاخص اين احكام چيست؟ يعني از كجا بفهميم كه چه احكامي ثابت و چه احكام متغير است؟ ديگر اين‌كه بعضي‌ها مثال زده‌اند كه آيا مي‌توان ربا را در مناسبات امروز به تناسب نياز پذيرفت يا خير؟
جواب: بحث تفكيك ثابت و متغير، دغدغه‌اي بوده است كه در طول شايد بيش از پانزده سال گذشته، لااقل شخص من با آن مواجه بوده‌ام. البتّه بسياري ديگر از دوستان نيز در زمينه‌هاي مختلف با اين بحث مواجه بوده‌اند. ما سعي كرده‌ايم در اين زمينه كارهاي زيادي انجام بدهيم؛ هر چند كه نتيجه شايد كم بوده است. تفكيك ثوابت از متغيرات، بحث دقيق، مشكل و پيچيده‌اي است. اصل اين‌كه متغيرات و ثوابتي در دين وجود دارد، بايد تبيين شود كه در بحث‌ها خيلي سعي كرده‌ايم اين را تبيين كنيم. همچنين رابطه‎ي بين ثوابت از يك سو و رابطه‎ي بين ثوابت و متغيرات از سوي ديگر بايد تبيين شود. يعني اول بايد پشتوانه‌هاي تئوريك اين بحث روشن گردد، تا بتوانيم به عرضه‎ي متدها و روش‎هايي براي تفكيك اينها بپردازيم، كه ما به اين كار مشغول هستيم.[3]
اما اين مثالي كه ايشان به صورت خاص ذكر كردند، من به عنوان يك نمونه عرض مي‌كنم. ما وقتي به مفاهيم ديني مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم ربا امري است كه در اقتصاد اسلامي طرد شده است. البتّه خود موضوع شناسي ربا يك بحث است كه اصلاً ربا چيست؟[4] چون ربا بعضي مصاديق واضح و بعضي مصاديق پوشيده و مخفي دارد. بنابراين حذف ربا از ساختار اقتصادي، يكي از ثوابت اسلامي است و نمي‌توان در يك حالتي اين ربا را پذيرفت. البتّه ممكن است ما يك سري چيزهايي را بپذيريم كه در ابتدا تصور شود ربا است، ولي وقتي موضوع‌شناسي دقيق مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم اصلاً اين ربا نيست. ممكن است توهم ربا وجود داشته باشد. اما اگر واقعاً بعد از يك تحليل دقيق موضوع‌شناسانه ربا باشد، ربا چيزي است كه ما آن را در اقتصاد اسلامي نفي شده مي‌يابيم و نمي‌توانيم بپذيريم؛[5] مگر از باب ضرورت كه آن بحث ديگري است، مانند اكل ميته و ضرورت‌هايي آن چناني.
الآن هم در ساختار بانكي كشور تلاش قانون بانك‌داري بدون ربا اين بوده است كه ربا را از صحنه‎ي فعاليّت‌هاي اقتصادي و بانكي حذف كند؛ يعني اين قانون بر همين اساس نوشته شده است. احياناً‌ اگر گاهي از اوقات درست عمل نمي‌گردد و اشتباهي پيدا مي‌شود، حالا اين‌كه واقعاً ربا مي‌شود يا نه، آن يك بحث ديگر است. بعضي از خطاهايي كه در بانك‌ها در تعاملات بانكي رخ مي‌دهد، به تعبير يكي از آقاياني كه دست‌اندركار همين قانون بانك‌داري بدون ربا بود، ممكن است ربا نشود، ولي گاهي از اوقات از ربا بدتر مي‌شود. يعني شايد حتي حرام‌هاي ديگري از جهاتي گسترده‎‌تر از ربا اتفاق مي‌افتد. به هر حال، حذف ربا جزء ثوابت اقتصاد اسلامي است.
سوال: آيا تبصره‌هاي متعدد و فراوان به احكام قرآني و فقهي در نظام فعلي توسط مجمع تشخيص مصلحت، بدين معنا نيست كه بسياري از اين احكام لااقل امروز عادلانه نيست و طبعاً ديني هم نيست؟ آيا شما مشكل را در جاي ديگري مي‌بينيد؟
جواب: ببينيد احياناً‌ راه‌حل‌هايي كه مجمع تشخيص مصلحت نظام عرضه مي‌كند، بيشتر با همان روي‌كرد كاربردي است كه ابتدا عرض كردم؛ يعني با يك مشكل عيني مواجهيم، كه براي اين مشكل بايد چاره‌اي بينديشيم و آنها چاره‌انديشي مي‌كنند، ولي يك كار تئوريك كه از يك منظر كاملاً كلان، كل اين بحث را مورد مطالعه قرار دهد، اين كار بايد در حوزه‌هاي علميه صورت گيرد و رسالت حوزه‌هاي علميه هم همين است. اين كارها به طور معمول اولاً، ديربازده است؛ ثانياً، تعداد كساني كه تحمل و حوصله و امكان چنين مطالعاتي را داشته باشند، زياد نيستند؛ ثالثاً، همان مقداري كه اين مطالعات صورت مي‌گيرد، معلوم نيست چه مقدار امكان عرضه و رشد پيدا مي‌كند، همه‎ي اينها با مشكل مواجه است.
[1] . من اين نكته را عرض كنم كه اصل كتاب «البنك اللاربوي في الإسلام» يك مقاله است كه وقتي در كويت سميناري برگزار شد و از شهيد صدر(ره) تقاضا كردند كه مقاله‌اي براي آن سمينار بنويسد، ايشان اين كتاب را نوشت. البتّه ضمائم كتاب بعداً اضافه شده است. اصل اين كتاب هم بنابر نقلي در يك هفته نوشته شده است. البتّه فقيهي مثل شهيد صدر كه بر فقه تسلط داشت، وقتي با مسئله‌اي در روزگار خودش مواجه مي‌شود، آن تسلط فقهي و آشنايي با آن مسئله، اين امكان را فراهم كرد كه در عرض يك هفته چنين كاري را بكند و اين مبنايي براي قانون بانك‌داري بدون ربا در جمهوري اسلامي ايران شد.
[2] . ر. ك: مهدي هادوي تهراني، مباني كلامي اجتهاد، صص 381 ـ 404.
[3] . در دوره‎ي دوم خارج اصول، با تفكيك فلسفه‎ي علم اصول فقه از خود اين علم، سعي شده است بحث مزبور در جايگاه مناسب خود طرح شود.
[4] . اين بحث را در هفتمين سمينار بانك‎داري اسلامي عرضه كرده‎ام. (ر. ك: مجموعه سخنراني‎ها و مقالات هفتمين سمينار بانك‎داري اسلامي، صص 53 ـ 77).
[5] . ر. ك: مهدي هادوي تهراني، مكتب و نظام اقتصادي اسلام، صص 178 ـ 181. @#@ اين چيزي كه سؤال كننده‎ي عزيز مطرح كرده، واقعيتي است كه ما با آن برخورد داريم؛ براي حل مشكلات عيني، دائم تبصره‌ها و مصلحت‌انديشي‌هايي انجام مي‎شود.
اما براي اين‌كه ما اين مشكل را به صورت بنيادي و اساسي حل كنيم، به مطالعات تئوريك و كلان نياز داريم؛ البتّه اين طور نيست كه اين مطالعات صورت نگرفته باشد، اما به طور محدود انجام شده است. ولي متأسفانه همان مقداري هم كه صورت گرفته، مجال عرضه‎ي عيني پيدا نكرده است، يعني در قانون‌گزاري و تصميم‌سازي ما وارد نشده است تا شكل عيني پيدا كند. مشكلي است كه بين توليد انديشه از يك سو و عرضه و استفاده‎ي آن از سوي ديگر در كشور ما وجود دارد، و فقط هم در حوزه‎ي انديشه‎ي ديني نيست. به طور كلي بدنه‎ي كارشناسي كشورمان از بدنه‎ي اجرايي و تصميم‌ساز كشور جدا است؛ يعني يك ارتباط منطقي و سيستمي وجود ندارد كه بدنه‎ي تصميم‌ساز و اجرايي كشور از ديدگاه‌هاي كارشناسي بدنه‎ي كارشناسي استفاده كند. نه فقط در مباحث ديني، بلكه در ساير زمينه‌ها هم اين كار به صورت يك كار سيستمي و نظام‌مند نيست. نه اين‌كه استفاده نمي‌شود، خيلي هم استفاده مي‎شود، اما استفاده‎ي سيستمي و نظام‌مند و منسجم نيست. بسياري از اوقات به صورت موردي است و آن هم به صورت كامل نيست. اين مشكل باعث شده است كه ما نتوانيم در بعضي از زمينه‌ها كه تا حدي به نتيجه نظري رسيده‌ايم، استفاده‎ي عملي از نتايجش ببريم.
سوال: رابطه‎ي نوانديش با اسلام‌شناس چيست؟ ظاهراً شما عملكرد هر دو را يكسان مي‌دانيد. آيا نوانديش ديني لزوماً بايد به مشكلات روز پاسخ گويد؟
جواب: يك اسلام‌شناس واقعي بايد نوانديش باشد. البتّه اگر كسي صرفاً به اين معنا اسلام‌شناسي كند كه انديشه‌هاي گذشتگان را باز كاوي نمايد، به بخشي از مسؤوليت اسلام‌شناسي عمل كرده است. اما يك اسلام‌شناس واقعي كسي است كه بتواند پاسخ‌گوي نيازهاي روز بر اساس مفاهيم و ارزش‌هاي اسلامي باشد و اين اقتضا مي‌كند كه او انديشه‌ها و رويكردهاي نو و نيز روش‌ها و قالب‌هاي تازه‌اي را عرضه كند كه بتواند بر اساس آنها به نيازهاي تازه‌اي كه در جامعه وجود دارد، پاسخ دهد.
سوال: با توجه به اين‌كه به هر حال طرح نوانديشي ديني بايد توسط افراد آگاه با علوم قديم و جديد، يا به تعبير شما ميراث علمي گذشته و نيز با ايمان و اعتقاد به مفاهيم ديني انجام شود، اما باز هم ممكن است مصون از خطا و اشتباه نباشد به نظر شما، آيا ظرفيت و تحمل جامعه و محيط‌هاي علمي كنوني ما به حدي مي‌باشد كه با يك خطا و اشتباه، فرد نوانديش را بايكوت و مهجور نكرده و به اصطلاح ترور شخصيتي نكنند؟ اگر نيست، چه بايد كرد تا به آن ظرفيّت برسيم؟
جواب: اين سؤال خيلي خوب است. براي نوانديشي ما بايد فضا را آماده كنيم؛ نوانديشي دستورالعملي و آيين‌نامه‌اي نيست كه مثلاً فرض كنيد مديريت حوزه بخشنامه‌اي بنويسد كه از فردا، نوانديشي بر همه‎ي طلاب، مدرسين و علماي حوزه لازم است و از پس فردا هم محصولات نوانديشي از طريق صدا و سيما، كتابفروشي‌ها و روزنامه‌ها و مجلات، در معرض ديد همگان قرار گيرد. اين طور نيست. نوانديشي يك فضا مي‌خواهد كه در آن فضا استعدادها رشد كنند.
استعدادها مختلف هستند؛ يك نفر در زمينه‎ي قالب و فرم، فردي ديگر در محتوا استعداد دارد. استعدادهاي محتوايي نيز با هم متفاوت است؛ يكي در زمينه‌هاي علوم عقلي و ديگري در زمينه‌هاي علوم نقلي، تاريخي، تفسيري استعداد دارند. خوب، براي اين كه اين استعدادها رشد كنند، بايد فضاي مساعدي موجود باشد.
يكي از عواملي كه به شدت فضا را مسموم مي‌كند، ترس است. يعني وقتي كسي بترسد كه مبادا يك دفعه آنچه كه من مي‌گويم، مورد هجوم واقع شود، خودش را سانسور مي‌نمايد و رشد نمي‌كند. اگر هم رشد نمايد، آن رشد بروز نمي‎يابد. بعضي از علماي بزرگ، تحقيقات و تتبعات و تفكراتي كرده‌اند، ولي در خلوت‌هاي خود و گاهي از اوقات تا آخر عمر هم (احياناً از ترس) به هيچ كس بروز نداده‌اند؛ در جايي يادداشت كرده و از دنيا رفته‌اند.
يكي از چيزهايي كه خيلي حساسيت‌زا مي‌باشد، اين است كه مثلاً تا يك حرفي زده مي‌شود كه كمي شبيه به بعضي از حرف‌هاي منحرف است، يك دفعه حمله مي‌كنيم. يكي از دوستان كه خودش از كساني است كه نقّاد بسياري از اين افكار و انديشه‌هاي انحرافي است، مي‌گفت يك نفر كه اصلاً كتابي را كه من در نقد فلان نظريه نوشته‌ام، نخوانده بود و اصلاً نمي‌دانست كه من چه كار كرده‌ام، در يك جلسه‎ي عمومي يك دفعه به من گفت: فلاني! حرف‌هاي تو مثل حرف‌هاي فلان كس مي‌ماند؛ همان كسي كه اين آقا او را نقد كرده و مقاله و كتاب در رد او نوشته است. گفت: به او گفتم: كجاي حرف من مثل او مي‌ماند؟ بعد او به يك شباهت بسيار بسيار سطحيِ صوري تمسك كرد چون من نمي‌خواهم مثال مصداقي بزنم، اين را مبهم مي‌گويم. خوب، شما ببينيد، آن آقايي كه به صراحت خودش مخالفِ رسمي آن طرف مقابل است و همه‎ي عالم و آدم او را به عنوان مخالف رسمي و آرم‌دار مي‌شناسند، هنگامي كه اين آقا شباهتي در كلام او نسبت به آن يكي ديده است، مي‌گويد تو مثل او حرف مي‌زني؛ حالا اگر اين مخالف رسمي و آرم‌دار نبود، چه مي‌شد!
اين فضا به سعه‎ي صدر احتياج دارد؛ البتّه نه به اين معنا كه هر كس به خودش جرأت بدهد هر حرفي را به اسم حرف نو در هر جايي مطرح كند. به هر حال، ما بايد اين امكان را ايجاد كنيم كه بعضي از افراد كه تا حدي صلاحيّت دارند، در بعضي از مجالات حرفشان را بزنند و عرضه كنند. زماني، من طرحي داشتم كه از آن طرح‌هايي كه هيچ وقت كامل مطرح نكرم و اينجا فقط به آن اشاره مي‌كنم. ما مي‌خواستيم مركزي را در حوزه تحت عنوان «خانه‎ي نوانديشي» ايجاد كنيم كه در آنجا مجالي براي كساني ايجاد شود كه حرف تازه‌اي در يك زمينه دارند تا بيايند در آنجا حرفشان را عرضه كنند و سپس آن مطلب مورد ارزيابي منصفانه قرار گيرد. اما اين كارها نياز به بسترسازي دارد. اگر بستر فرهنگي اين كار فراهم نشود، با فعاليت‌هاي شكلي نمي‌توانيم به اين نتيجه برسيم.
اميدوارم كه إن‌شاءالله زمينه‌هاي رشد استعدادها در حوزه‎ي علميه، بيش از پيش فراهم شود و فضا براي عرضه‎ي افكار تازه و مبتني بر مكتب اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ آماده‌تر گردد و ما شاهد شكوفايي هر چه بيشتر استعدادها در آينده باشيم.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»‌