امروز:
شنبه 1 مهر 1396
دين و تکنولوژي
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
موضوع مورد بحث عبارت است از مسأله‎ي دين و تكنولوژي كه بايد در اين فرصت كوتاه رابطه‎ي بين اين دو تبيين شود. كه آيا دين اقتضاء خاصّي نسبت به تكنولوژي دارد يا به عكس؟ تكنولوژي، دين و فرهنگ خاصّي را همراه مي‎آورد؛ نخست لازم است يادآور شوم كه همه‎ي ما اكنون با امري جدّي به نام تكنولوژي مدرن روبه رو هستيم، كه تمام عرصه‎ها و اوقات زندگي انسان را تحت تأثير قرار داده است. كم‎تر عرصه‎اي از زندگي انسان است كه در آن آثار فن‎آوري جديد به چشم نخورد. پديده‎اي كه با آن مواجه هستيم، مدّعي است كه آينده‎ي نويد بخشي را براي بشر پيش‎بيني و تأمين مي‎كند. بشر با گسترش فنون مختلف به اصطلاح مدرن توانسته است به توليد طبيعت جديد از طريق شيمي حيات دست يافته و تكنولوژي حيات، بيوشيمي و بيوتكنولوژي و مانند اين‎ها طبيعت‎ها، انرژي‎ها و محصولات جديدي را در اختيار بشر قرار دهد. انرژي‎هايي كه قبلاً شناخته شده نبود و توانسته است محصولات جديدي را توليد كند. گاهي سرعت توليد مواد جديد به حدي زياد است، كه در هر روز قريب به هزار نوع مادّه‎ي جديد توليد مي‎شود. اين پديده‎ي نو توانسته است با ايجاد ابزار جديد، توسعه‎ي ارتباطات و ارتباطات الكترونيكي را در دنياي جديد سامان‎دهي نموده و تصرّفات فراواني كه با آن روبه رو هستيم؛ به همراه آورد. اين تكنولوژي با عرصه‎ها و ساحت‎هاي گسترده‎اي كه دارد، زمينه‎هاي مختلفي را تحت تأثير قرار داده است؛ از جمله ايجاد و پردازش در اطلاعات و نظام اطلاعات جديد و امثال اين‎ها. مدّعي است كه براي آينده‎ي بشر مي‎تواند امنيت و رفاه و آزادي بيشتر را به ارمغان آورد و آن دغدغه‎هاي قديمي و كهن بشر را مرتفع كند. به طور طبيعي مي‎بايستي انديشمندان و متفكّرين دنياي اسلام موضع خويش را با اين تكنولوژي مدرن روشن كرده و توضح دهند كه آيا اين تكنولوژي و ره‎آورد جديد بشري را به رسميّت مي‎شناسند، يا خير؟ آيا تعارض بين اين تكنولوژي و فن آوري‎هاي جديد و دين وجود ندارد؟ و سؤالهاي فراوان ديگري كه پيش روي متفكّرين دنياي اسلام است؛ كه به ناچار مي‎بايست به اين سؤال‎ها پاسخ روشني بدهيم. البته معني اين كه ما ناچار هستيم كه نسبتِ خودمان و اسلام را با دنياي مدرن و از جمله تكنولوژي و فن آوري‎هاي مدرن ترسيم و روشن كنيم، فقط از اين زاويه نيست؛ كه اين دنياي مدرن در حال جهان گشايي است و به جغرافياي دنياي اسلام هجوم آورده است؛ بلكه از اين جهت است؛ كه ما مدّعيِ يك تمدّن جديد هستيم؛ و در اين تمدّن جديد بايد نسبت خودمان را با اين محصولات بشري به روشني تبيين كنيم. بنابراين تحليل تكنولوژي مدرن و شناخت و تبيين نسبت آن با تمدّني كه ما مدعي آن هستيم، يك ضرورت براي ما در مسير دست يابي به تمدّن جديد است. آيا تمدّني كه ما مدّعي آن هستيم همين فنون مورد استفاده‎ي بشر است و تنها مسير استفاده‎ي آن تغيير مي‎كند، يا اين فنون و تكنيك‎هاي جديد، ابزار دست يابي به تمدّن ديني نيستند؟ آيا مي‎خواهيم، آنها را به طور كلّي از عرصه‎ي حيات بشر حذف كنيم، يا مي‎خواهيم از بين آن‎ها متناسب با شرايط فرهنگي و اقليمي خودمان گزينش كنيم و به طور كلّي اين تكنولوژي را در يك تكنولوژي جديد مُنْحَل و تبديل كنيم؟ پاسخ به مجموعه اين سؤالات نه از موضع ضعف بلكه به خاطر اين رويكرد است، كه ما مدّعي يك تمدّن جديد هستيم و اين تمدّن جديد يكي از موضوعات جدّي‎اي كه بايد حلّ و فصل كند و از برخورد ابهام آميز با آن اجتناب كند؛ همين مسأله‎ي تكنولوژي و فن‎آوري‎هاي مدرن است. يبش از اين لازم به توضيح نيست كه براي دست يابي به يك تمدّن جديد ما نياز به يك سلسله ساز و كارها و فن آوري‎ها داريم.
حال سؤال اين است، كه آيا اين فن آوري‎هايي كه ما در راه نيل به مقاصد و آرمان‎هاي خود به كار مي‎گيريم، همين تكنولوژي مدرن است؛ يا چيز ديگري است؟ آيا اين تكنولوژي مدرن اصولاً بار ارزشي و فرهنگ خاصّي را به همراه دارد يا نه ضرورتاً حامل يك فرهنگ خاصّي نيست و مي‎توان همين تكنولوژي را در فرهنگ‎هاي مختلف به كار گرفت بدون اين كه تأثير منفي بر آن فرهنگ‎ها داشته باشد؟ سعي من در اين فرصت كوتاه اين است، كه به پاسخ همين امر بپردازم. براي تبيين موضع ضروري است كه هم تكنولوژي و هم دين را تعريف نموده و بشناسيم؛ تا بگوئيم تعاملِ بين دين و تكنولوژي چگونه برقرار مي‎شود. بدون تبيين منظور از اين دو تعريف نسبت بين اين دو مقوله ممكن نيست. در واقع بسياري از اختلاف نظرهايي كه در پاسخ به اين مسأله كه موقف دين نسبت به تكنولوژي چيست؟ ناشي از اختلاف نظر در فهم و تبيين دين و تكنولوژي است. بنابراين من به طور مختصر آن چه كه در ذهن است و نگاهي كه نسبت به اين دو است؛ تبيين مي‎كنم. در نگاه به دين گاهي دين را به يك سلسله اعتقادات و دستورات اخلاقي و يك سلسله احكام تفسير مي‎كنيد. و به ويژه در توضيح چارچوبه‎ي اين اخلاق و اعتقادات و احكام هم به معارف ديني موجود بسنده مي‎كنيد. يعني دين را به اخلاق، اعتقادات و احكام و فقهي كه معارف ديني ما تاكنون تبيين مي‎كند، خلاصه مي‎كنيد اين يك نگاه نسبت به دين است. نگاه ديگر نسبت به دين اين است كه حتّي از اين هم دين را حداقل‎تر ‎كنيد. و معتقد باشيد، كه آنچه در عرصه‎ي معارف ديني ما موجود است ضرورتاً تمامي آن مربوط و منسوب به دين نيست. بلكه بسياري از آموزه‎هايي كه در معارف ديني ما موجود هستند، جزو اجزاء ذاتي دين نيستند. اجزاء ذاتي دين بسيار محدودتر از همين معارف و آموزه‎هايي است، كه در حوزه‎هاي معرفت ديني تبيين شده است. لذا به يك دين حداقلّي محض مي‎رسيم؛ ديني كه هم در عرصه‎ي اعتقادات و هم در عرصه‎ي اخلاق حداقلّي است هم چنانكه برخي مدّعي آن هستند. نگاه ديگري هم در باب دين هست و آن اين كه دين را طريق جريان سرپرستي خداي متعال در مسير تكامل بشر و تاريخ بشري و ابزار سرپرستي تكامل بشر در همه‎ي عرصه‎هاي حيات بدانيم. با اين ديدگاه دين ابزار جريان هدايت الهي براي سرپرستي بشر به سمت قُرب و ابزار هدايت بشر به سمت تكامل و توسعه‎ي قرب و تكامل بندگي خداي متعال است. بنابراين دين صرفاً يك سلسله اعتقادات، احكام و اخلاق نيست و تنها عرصه حياتِ فردي انسان را پوشش نمي‎دهد بلكه همه‎ي عرصه‎هاي حيات انسان را در مسير قرب خداي متعال سرپرستي مي‎كند. به تعبير ديگر دين به مجاري ولايت و ربوبيّت خداي متعال بر حيات بشر تبيين و تفسير مي‎شود كه طبيعي است اخلاق، اعتقادات و رفتار انسان را در همة عرصه‎هاي حيات انساني اعم از فردي و جمعي تحت تدبير و پوشش قرار مي‎دهد. اگر دين را از منظر بالا نگاه كنيم و در قوس نزول مورد توجّه قرار دهيم جريان ولايت الهي در همه‎ي عرصه‎هاي حيات مي‎خواهد بشر را به سمت توسعه‎ي بندگي خداي متعال سرپرستي كند؛ تا جايي كه حتّي تكون اعمالي و اورادي كلّها وِرْداً واحداً و حالي في خدمتكَ سرمدا.
اگر قرار است، جريان توحيد و پرستش، خضوع، خشوع و تذلّل فقط براي خداي متعال در همه‎ي عرصه‎هاي زندگي بشر جاري شود؛ طبيعي است مناسكي براي بندگي در عرصه‎هاي مختلف حيات اجتماعي، فردي، عرصه‎ي روح و روان، ذهن و انديشه و رفتار عيني انسان تبيين شود، كه در اين صورت همه تحت ولايت و سرپرستي دين قرار مي‎گيرند. اگر از منظر خودمان يعني در قوس صعود به دين نظر افكنيم دينداري ما تولّي به ولايت الهيّه در همه‎ي عرصه‎هاي حيات است. دين جريان ولايت و تولّي است. باطن دين چيزي جز جريان ولايت الهيّه نيست. آداب فقهي و احكام و مناسك اخلاقي و عملي و حتّي اعتقادات، مناسكِ جريان ولايت خدا در عرصه‎ي حيات انسان هستند. دين با اين نگاه يك مفهومي وسيع‎تر از صرف اخلاق، اعتقادات و احكام پيدا مي‎كند، آن هم اخلاق و اعتقادات و احكام در عرصه‎ي حيات فردي انسان. نگاه به تكنولوژي را هم يك بار فقط به عنوان ابزار توليد محصول خاصّ تعريف مي‎كنيد؛ ابزاري كه منابع را به يك محصول خاصّ تبديل مي‎كند؛ مثل تكنولوژي‎اي كه به وسيله‎ي آن اتومبيل، صنايع و محصولات الكترونيكي جديد توليد مي‎شود به اين تكنولوژي مي‎گويند. يعني تكنولوژي را به ماشين آلات تفسير مي‎كنيد. اين يك نگاه به تكنولوژي است، كه بگوييم تكنولوژي يك سلسله ماشين آلاتي هستند؛ كه وسيله‎ي تبديل منابع به يك محصول خاصّ هستند. مثلاً ماشين لباسشويي توليد مي‎كنند محصولات ماشيني‎اي كه مورد نياز بشر امروز است و در زندگي بشر امروز به كار مي‎آيد، را توليد مي‎كنند. اين يك معناي از تكنولوژي است و اين يك منزلت از تكنولوژي هم هست. يك بخش از فن‎آوري‎هايي كه بايد موضوع بحث و مورد توجّه قرار گيرد و نسبت آن با دين تبيين بشود همين ماشين آلات مدرن هستند و محصولات صنعتيِ مدرن را توليد مي‎كنند، بايد روشن شود كه اين‎ها چه نسبتي با دين دارند؟ و هم چنين محصولات صنعتي جديد، محصولات ماشيني جديد، چه نسبتي با دين برقرار مي‎كنند؟ اين يك بخش و يك سطح از تكنولوژي است، ولي تكنولوژي در اين خلاصه نمي‎شود هم چنان كه در ادبيات علمي معاصر هم تكنولوژي را فقط به اين معنا به كار نمي‎برند. تكنولوژي دو سطح ديگر هم دارد: يك سطح از تكنولوژي ابزار طرّاحي و مهندسي است، كه توليد محصول خاصّ را طرّاحي و مهندسي مي‎كند؛ يعني طرّاحي تكنولوژي به مفهوم قبلش در اين مرحله انجام مي‎گيرد.@#@ مهندسي طرح و طرّاحي كردن تكنولوژي به معني ماشين آلات صنعتي منزلت ديگري از تكنولوژي است. تكنولوژي به اين معنا يك نرم افزاري است، صِرفاً سخت افزار نيست. اين هم منزلتي از منزلت تكنولوژي است كه در اصطلاح امروز جزو تكنولوژي و فن‎آوري و فنون عملي‎اي كه در زندگي بشر جاري مي‎شوند به حساب مي‎آيد دايره‎ي اين فن‎آوري‎ها يك مقدار وسيع‎تر از تكنولوژي به مفهوم قبل است. در تكنولوژي به مفهوم قبل شما ماشين آلاتي داريد؛ كه منابع خاصّي را صرفاً به يك محصول خاصّ تبديل مي‎كنند. فرض كنيد كارخانه‎اي داريد كه كارخانه‎ي توليد تلفن همراه است و كارخانة ديگري كه كارخانه‎ي توليد ماشين لباسشويي است. اين كارخانه و اين سخت افزاري به راحتي نمي‎تواند محصول ديگري را توليد كند. ابزاري براي توليد محصول خاص و تبديل منابع خاصّ به يك محصول خاصّ است ولي دامنه‎ي مهندسي طرح از اين وسيع‎تر است، يك نرم افزاري است كه در طراحي‎هاي گوناگون به كار مي‎آيد. يك مقدار انعطاف پذيري وسيع‎تر و گسترده‎تري دارد.
از اين مرحله بالاتر ابزار توليد اين نرم افزاري است. يعني شما طراحي و مهندسي طرح داريد، خود اين مهندسي طرح تابع روشي كه آن روش توليد معادلات و علوم كاربردي است، توليد مي‎شود. خود آن روشي كه روش توليد معادله و علوم كاربردي است، آن هم بخشي از فن‎آوري و تكنولوژي جديد. بلكه تكنولوژي اساسي و محوري است. فن‎آوري اساسي‎اي است كه حاكم بر مهندسي طرح و طبيعتاً حاكم بر ماشين آلات و محصولات آن‎هاست. يعني مجموعه‎ي محصولات صنعتي مدرن كه در زندگي بشر به كار مي‎آيد و حتّي خدمات و خدمات رساني مدرن تابع مهندسي طرح‎ها و مهندسي طرح‎ها تابع روش توليد معادلات و روش توليد اين مهندسي هستند. آن روش‎ها هم جزو فنون و تكنولوژي به حساب مي‎آيند به اين معنا تكنولوژي مفهوم عامّي پيدا كرده و مجموع فنون عملي را تحت پوشش قرار مي‎دهد. آن اصطلاحي هم كه اكنون در باب تكنولوژي به كار مي‎رود معمولاً همين معناي عام را در نظر دارد.
مراد از تكنولوژي فقط ناظر بر ماشين آلاتي كه ابزار توليد محصول خاص هستند و منابع و مواد اوليّه‎اي را به يك محصول خاصّ تبديل مي‎كنند، نيست؛ بلكه مجموع فن‎آوري‎هايي كه در توليد خدمات و كالا به كار مي‎روند و بالاتر، فن‎آوري‎هايي كه در مهندسي طرح اعمال مي‎شوند و بلكه مجموع فن‎آوري‎هايي كه خود توسعه‎ي مهندسي طرح و توسعه‎ي معادلات و علوم كاربردي به وسيله‎ي آن‎ها اتفاق مي‎افتد به نام تكنولوژي ناميده مي‎شوند، كه در اين اصطلاح بين تكنولوژي و علم ارتباطي تنگاتنگ برقرار مي‎شود. اگر شما تكنولوژي را به اين معنا تعريف كنيد و دين را با آن نگاه عام و جامع بنگريد؛ طبيعي است، كه نوع ارتباطي كه بين تكنولوژي و دين تعريف مي‎كنيد با نگاه حداقلي به دين و محدود كردن تكنولوژي صرفاً به ماشين آلات، كاملاً متفاوت است. ماشين آلات صنعتي‎اي كه توليد يك سلسله كالاهاي صنعتي مي‎كنند. اين نگاه‎ها كاملاً بر موضع گيري و موقفي كه ما تبيين مي‎كنيم، تأثير گذار است. بر اين اساس اگر تكنولوژي را شامل اين سه سطح ببينيد و براي دين هم يك مفهوم عام تبيين كنيد طبيعي است، بين اين دو تعاملي ضروري و جدّي‎اي برقرار مي‎شود؛ يعني بي‎ترديد بين دين و تكنولوژي ارتباط قطعي و جدّي برقرار مي‎شود. لذا نمي‎توان گفت دين ارتباطي با تكنولوژي ندارد و يا تكنولوژي ارتباطي با دين ندارد. تكنولوژي مي‎خواهد مجموع فنون عملي‎اي را كه زندگي عملي انسان را تبيين و ساز و كار زندگي عملي انسان را هدايت و رهبري مي‎كند؛ فرا بگيرد و دين هم براي همين كار آمده است. دين را شما به يك معنويّت مبهم تعريف نمي‎كنيد. دين را صرفاً به يك معرفت ديني محدود به دست آمده، تبيين نمي‎كنيد بلكه دين را جريان ولايت الهيّه مي‎دانيد؛ كه همه‎ي عرصه‎هاي حيات را تحت پوشش قرار مي‎دهد و مي‎خواهد همه‎ي عرصه‎هاي حيات را در مسير قرب و بندگي خداي متعال سازماندهي كند و تكنولوژي هم مجموعه‎ي فنون عملي‎اي است كه مي‎خواهد همه‎ي عرصه‎هاي حيات بشر را تحت پوشش قرار داده و سازماندهي كند. با اين نگاه تعامل جدّي بين دين و تكنولوژي پيدا مي‎شود كه بايد توضيح دهيم كه اين تعامل چيست؟
بنابراين اين، تعريف و تبيين اوليّه‎اي كه بايد نسبت به دين و تكنولوژي داشته باشيم. براساس اين نگاه‎هاست، كه اين صورت مسأله‎ها پاسخ پيدا مي‎كند. آيا ما مي‎توانيم در دست يابي به يك تمدن جديد از اين تكنولوژي استفاده كنيم؟ يا اين تكنولوژي ابزار دست يابي به يك تمدّن جديد نيست؟ آيا ما بايد مدّعي تمدن جديد باشيم يا نباشيم؟ اين‌ها صورت مسأله‌هايي است كه موضع ما را در ارتباط با دين و تكنولوژي تبيين مي‌كند. بر همين اساس من ابتدا به سه نوع موضع‌گيري كه نسبت به تكنولوژي وجود دارد اشاره مي‌كنيم و در بين اين سه نظريه ديدگاه مورد نظر را بيشتر تبيين مي‌كنيم. با توجه به مقدمات مذكور سه ديدگاه كلي نسبت به تكنولوژي وجود دارد. يك رويكرد اين است كه تكنولوژي فن آوري جديد، فن آوري‌اي مطلوب است و نقطة ضعف و كاستي دارد كه بايد در دل خودش رفع شود. در همين مسير توسعة تكنولوژي است كه بايد تكنولوژي را بهينه و نقطة ضعف‌هايش را مرتفع كنيم. بنابراين ما در مواجهة با اين تكنولوژي بايد تكنولوژي مدرن را بپذيريم، بلكه سعي كنيم به قافله بشري برسيم و شتاب بگيريم و حتي اگر بتوانيم از قافلة كنوني سبقت بگيريم، يعني به تعبير ديگر ما مي‌بايست تكنولوژي مدرن را به رسميت شناخته و از آن تبعيت كنيم. يكي از از كشورهاي به اصطلاح توسعه يافته و پيشرفته را پيش روي خودمان قرار داده و سعي كنيم همانند آن‌ها به تكنولوژي مدرن دست يابيم. فرض كنيد كشوري مثل ژاپن را به عنوان ايدة خود بشناسيم و سعي كنيم به فن آوري‌هايي كه ژاپن به آن دست يافته است، نائل شويم. نگاه دوم اين است كه مي‌بايست تكنولوژي را بومي كنيم؛ يعني تكنولوژي مدرن را بياوريم و از بين تكنولوژي‌ها گزينش كرده و آن تكنولوژي را با شرايط اقليمي و جغرافيايي و فرهنگ خودمان سازگار كنيم. بنابراين ما بايد در تكنولوژي مدرن تصرف كنيم و آن را با فضاي فرهنگي و اقليمي‌مان هماهنگ كنيم. ديدگاه سوم اين است، كه مي‌بايست دنبال توليد تكنولوژي جديد باشيم و سعي كنيم كه تكنولوژي كنوني را در يك فرايند تاريخي در تكنولوژي منظور نظر خودمان مُنحل كنيم. اين سه تا ديدگاه است. اين ديدگاه‌ها گاهي ضرورت‌هاي عملي را توضيح مي‌دهند كه چرا ما بايد در تكنولوژي تابع دنياي غرب باشيم و يا بايد از تكنولوژي غرب گزينش و انتخاب كنيم؟ يا اين كه بايد تكنولوژي جديد و فن آوري جديدي را توليد كنيم؟ يك سلسله ضرورت‌هاي عملي را گاهي توضيح مي‌دهند كه ما اضطرار‌هاي عملي‌اي داريم كه اين اضطرارهاي عملي ما را مجبور به اين موضع گيري مي‌كند. گاهي اوقات، بيش از اين است يعني صرفاً اين نيست، كه اضطرار عملي را توضيح دهند. بلكه بحث‌هاي ارزشي را هم مطرح مي‌كنند. يعني مدعي هستند كه اين تكنولوژي موجود جزو بايسته‌هاي حتي جامعة ديني ما است، يا خير؟ بايستة ما ايجاد يك تكنولوژي جديد است. ما از هر دو زاويه بحث را پي‌گيري مي‌كنيم. كساني كه مدعي هستند كه ما بايد تكنولوژي مدرن را به رسميت بشناسيم و از غرب در تكنولوژي تبعيت كنيم ادله‌اي دارند كه در واقع ادلة عملي است. مي‌گويند اولاً اين يك راهي است كه بشريت طي كرده و به يك نقطه‌اي رسيده است. شما هرگز نمي‌توانيد از نقطة صفر شروع كنيد و به يك تكنولوژي مدرن دست يابيد و امكان آن در فضاي كنوني فراهم نيست. از سوي ديگر حركت از نقطة صفر معقول نيست و ثانياً شما مقدورات و امكانات چنين چيزي را نداريد؛ فرض كنيد بخواهيد در دنياي كنوني برويد به طرف توليد تكنولوژي از نقطة صفر شروع كنيد. اختلاف موجود بين كشورهاي توسعه يافته و نيافته به تعبير و ادبيات امروز، بين كشورهاي شمال و جنوب و محدوديت مقدوراتي كه كشورهاي توسعه نيافته و يا كشورهاي قطب جنوب دارند، به آنان اجازه نمي‌دهد، دنبال توليد فن آوري جديد رفته و بتوانند يك فن آوري جديدي كه قادر باشد با فن‌آوري‌هاي مدرن رقابت كند دست يابند. اختلاف فاصلة بين اين كشورها و ضعف مقدورات‌شان چنين چيزي را ممتنع مي‌كند. ببينيد اين در واقع يك نگاه عملي است. مي‌گويند در عمل شما مجبور به تكنولوژي هستيد و نمي‌توانيد تخلف از آن داشته باشيد. ضعف مقدورات شما، اختلافي كه بين آن‌ها و شما است؛ ميزان مقدوراتي كه براي رقابت با تكنولوژي موجود لازم است در اختيار شما نيست. بنابراين شما نمي‌توانيد تكنولوژي موجود را شكست دهيد يا از آن سبقت بگيريد يا چيزي در عرض آن توليد كنيد؛ شما مجبوريد همان را به رسميت بشناسيد. علاوه بر آن كه تكنولوژي موجود امتحان خودش را داده است، يك سلسله مراحلي را از سر گذرانده و چالش‌هايي را پشت سر گذاشته است. اين يك راه آسفالت شدة كاملا روشن و شناخته شده و علامت گزاري شده‌اي است كه شما اين راه را بايد طي كيند و اگر اين راه را طيّ كنيد از يك سلسله مقدورات و امكاناتي برخورداريد كه ديگران تجربه‌اش را پشت سر گذاشته‌اند. بنابراين اين يك جادة همواري است كه بشر قرن‌ها آن را تجربه كرده است.@#@ شما اگر بخواهيد يك راه جديدي را در عرصة تكنولوژي برويد يك راه نرفته و تجربه نشده است. با يك امتحانات و چالش‌هاي سنگين روبه رو خواهيد بود و علاوه بر اين كه مقدورات چنين چيزي را نداريد، و دنياي مدرن اجازة چنين كاري را به شما نخواهد داد. اين يك سلسله مباني عملي‌اي است كه پيش رو طرح مي‌كنند. از نظر ارزش هم مهم‌ترين مسأله اين است كه مدعي هستند كه تكنولوژي مدرن هيچ بار ارزشي خاصي ندارد؛ يعني اين طور نيست تكنولوژي كه با خودش فرهنگ، ارزش و اعتقادات خاصي را به دنبال بياورد بلكه از اين ناحيه پديده‌اي خنثي است. شما هستيد كه در عمل به او بار ارزشي مي‌دهيد، او را در مسير خاص و براي اهداف خاص به كار مي‌گيريد. البته گروهي كه اين انديشة دوم را ندارند، متوجه هستند كه تكنولوژي مدرن فرهنگ و اخلاق خودش را مي‌آورد و فرهنگ و اخلاق و زيبا شناسي و ساير شئون حيات اجتماعي تأثير گذار است. اينها معتقدند وقتي كه تكنولوژي مدرن مي‌آيد بافت نيروي انساني را همراه با خودش تغيير مي‌دهد. انديشه‌ها و رفتار انسان را تحت تأثير قرار مي‌دهد. متوجه اين نكته هستند، امّا فقط به اين ضرورت‌ها تكيه مي‌كنند. مي‌گويند شما ناچار در تبعيت از اين تكنولوژي هستيد، علاوه بر اين كه مي‌دانيد بعضي‌ها چون در دين حداقلي هستند و يا به ديني معتقد نيستند، ‌معتقدند كه اين ارزش‌هايي كه تكنولوژي مدرن به دنبال خود مي‌آورد ارزش‌هاي بدي نيست. چه اشكالي دارد كه اين ارزشها هم وارد فضاي جامعة ما بشود. پس بين اين‌ها بايد تفكيك كنيم. گاهي بحث بر سر اين است كه آيا تكنولوژي مدرن حامل ارزش و فرهنگ و مباني نظري خاصي است و وقتي وارد جامعه‌اي مي‌شود با خودش فرهنگ و اخلاق خودش را مي‌آورد يا نمي‌آورد؟ آيا تكنولوژي صرفاً يك پديدة خنثايي است كه در اختيار شما قرار مي‌گيرد و شما هستيد كه از آن استفاده مي‌كنيد يا وقتي مي‌آيد اقتضاءات خودش را بر شما تحميل مي‌كند؟ اساساً تكنولوژي اقتضايي دارد يا ندارد؟ اين اقتضا، اقتضاي فرهنگي و ارزشي خاصي است، مي‌شود بار ارزشي روي آن گذاشت و گفت از نظر ارزشي يك تكنولوژي مطلوب با منفي است يا نه بار ارزشي ندارد؟ اين يك مسأله است. مسأله ديگر اين است كه حالا بر فرض اين كه تكنولوژي يك بار ارزشي منفي داشته باشد آيا شما چاره‌اي در مقابل تكنولوژي مدرن جز تسليم شدن داريد يا نه؟ گروهي هستند كه معتقدند تكنولوژي بار ارزشي خاصّ خودش را دارد ولي مطلوب است و بايد او را به رسميت بشناسيد. ارزش‌هايي هم كه به دنبال خودش مي‌آورد، ارزش‌هاي مطلوبي است.
دين هم به اين عرصه‌ها اصلاً كاري ندارد. عرصة حيات اجتماعي بشر عرصة دين نيست. در مقابل گروهي معتقدند كه تكنولوژي اصولاً ارزش خاصي را با خودش نمي‌آورد. يك ابزار خنثايي است، كارآمدي‌هايي را در اختيار شما قرار مي‌دهد، شما مي‌توانيد آن را در مسير ارزش‌هاي خودتان استخدام كنيد. بار ارزشي خاصي ندارد. گروهي هم معتقدند كه خير، بار ارزشي خاص دارد و آن هم منفي است ولي شما در مقابل يك امر قاهري واقع شديد كه چاره‌اي جز تبعيت از آن نداريد. رويكرد ديگر آن است كه تكنولوژي بار ارزشي خاصّ ندارد ولي اقتضاءات خاص خودش را دارد كه شما بايد تلاش كنيد تكنولوژي مدرن را با اقتضاءات اقليمي و فرهنگي خودتان هماهنگ كنيد.
نگاه ديگر هم اين است كه تكنولوژي بار ارزشي و فرهنگي خاصّ خودش را دارد و اين بار ارزشي هم بار ارزشي مثبت نيست و به همين دليل شما مي‌بايست تكنولوژي را در يك فرآيند تكنولوژي مدرن مُنحل كنيد. البته انديشه‌هاي ديگري هم وجود دارد كه به علت كمي وقت به تفصيل وارد نمي‌شوم. تاكنون اجمالي از نظرياتي كه مطرح است تبيين شد. بنابراين حالا با اين انديشه‌ها شايد نوبت به قضاوت رسيده باشد؛ ببينيم كدام نظريه مطلوب است و كدام نظريه را بايد بپذيريم و بر فرض كه بپذيريم بايد چه ساز و كار عملي‌اي براي اين نظريه تبيين بكنيم؟ چون بحث‌هاي نظري صرف در باب تكنولوژي، بحث‌هايي كه معطوف به عمل نباشد بحث‌هاي مفيدي نيستند، يعني در تحليل تكنولوژي صرفاً بنايد دنبال يك سلسله بحث‌هاي نظري محض باشيم كه حلّ و فصل آن هيچ در عمل به ما كمك نمي‌كند، بلكه در تحليل نظريه نسبت به تكنولوژي بايد دنبال تحليل‌هايي باشيم كه به ما يك سلسله ساز و كارهاي عملي مي‌دهد. به تعبير ديگر گاهي شما فقط در باب چيستي و چرايي تكنولوژي بحث مي‌كنيد؛ تكنولوژي چيست؟ آيا تكنولوژي محصول بشر است، يا محصول بشر نيست؟ يك جبر تاريخي بر آن حاكم است؟ يك سلسله بحث‌هاي نظري فقط مطرح مي‌كنيد. گاهي در باب چگونگي تكنولوژي بحث مي‌كنيد. يعني مكانيزم پيدايش و تحول تكنولوژي را مورد دقت قرار مي‌دهيد. فلسفة شما، فلسفة عمل است. مباحث نظري‌تان مباحث پاية معطوف به عمل است. ببينيد در برخورد با تكنولوژي نه مي‌شود سطحي انگاري كرد؛ بگوييم وارد مباحث پايه نشويد، اين‌ها يك سلسله مباحث نظري است و نه مي‌شود وقتي از مباحث پايه شروع مي‌كنيد، صرفاً ناظر به يك سلسله مباحث نظري‌اي باشيد كه معطوف به عمل نيست. در تحليل تكنولوژي شما هم بايد به مفاهيم بنيادين بپردازيد، تكنولوژي را از مفاهيم بنيادين آغاز كنيد و هم مفاهيم بنيادي‌تان ناظر به عمل باشد؛ يعني ناظر به چگونگي و رشد تكنولوژي و چگونگي تبديل و ايجاد تحول در تكنولوژي و امثال اين‌ها باشد. بنابراين اين كه برخي گفته‌اند به بحث‌هاي پايه‌اي نبايد پرداخت و يا بحث‌هاي پايه‌اي را بعضي ديگر به عكس در يك سلسله بحث‌هاي نظري محض خلاصه كرده‌اند كه هيچ معطوف به عمل نيست و ثمرة عملي براي ما ندارد؛ به ما توان عملي براي موضع گيري در مقابل تكنولوژي موجود و قدرت ايجاد فن آوري جديد نمي‌دهد و اين دو نظريه هر دو نقص دارند. بحث در تكنولوژي را از مفاهيم بنيادين آغاز كنيم، حتما بايد گرايش و نگاه ما به بحث، شكل بحث به گونه‌اي باشد كه معطوف به عمل باشد. يعني ناظر به شدن و تغيير عيني و ناظر به تحولات عيني و مكانيزم پيدايش و تغييرات تكنولوژي باشد. بر اين اساس آن چه كه منظور نظر ما است از پيشينة بحث روشن شد، ما معتقديم كه تكنولوژي موجود، تكنولوژي مدرن، اولاً بر خلاف تمام ادعايي كه داشته است و هنوز هم سردمداران آن مدعي هستند كه تكنولوژي در خدمت بشر است؛ براي ايجاد رفاه، امنيت و آسايش بشر تاكنون توانسته است ضريب امنيت، ضريب رفاه، ضريب آزادي بشر، ضريب قدرت عمومي بشر را توسعه دهد و در آينده هم مي‌تواند؟
تكنولوژي مدرن چنين كارآمدي‌اي را ندارد اين يك نقد براي تكنولوژي است كه بايد مورد دقت قرار گيرد كه تكنولوژي مدرن به ابزاري در خدمت طبقات خاص، تبديل شده و نتوانسته است عدالت عمومي را تأمين كند. الآن ببينيد مجموع فن آوري‌ها و تكنولوژي‌اي كه در جنگ كنوني در اختيار دنياي غرب و آمريكا بوده است، اعم از تكنولوژي نظامي و يا فرض كنيد اطلاع رساني‌اش و تكنولوژي‌اي كه با آن جنگ رواني را هدايت مي‌كرد، آن هم يك فنون عملي است و تكنولوژي فقط در ماشين آلات خلاصه نمي‌شود. مجموع اين فنون عملي آيا چه ره‌آوري براي بشر داشته است؟ در خدمت چه كساني بوده است، آيا توانسته است عدالت را براي شما ايجاد كند؟ الآن يكي از مهم‌ترين و سود‌آورترين تجارت در جامعة جهاني، تجارت اسلحه، سلاح‌هاي كشتار عمومي و كشتار انسان‌ها است كه در مرتبه اول قرار دارد. در حالي كه كشورهاي غربي همين‌هايي كه مدعي تكنولوژي مدرن هستند اضافة توليد مواد غذايي ‌شان را در دريا مي‌ريزند و در اختيار گرسنگان آفريقا قرار نمي‌دهند ولي همين‌ها سلاح‌هاي نظامي را در اختيار گروه‌هاي درگير در كشورهاي آفريقايي قرار مي‌دهند؛ براي اين كه جنگ را شعله‌ور كنند. اين‌ها بحث‌هايي است كه دوستان با آن آشنا هستند و من هم مكرر اين بحث‌ها را طرح كرده‌ام. همة فن آوري‌هاي موجود عملي در پايان به چه چيزي ختم شده است؟ آيا اين فن آوري‌هاي موجود به عدالت در مقياس جامعة جهاني ختم شده است؟ آيا توانسته است، شكاف طبقاتي را بردارد؟ آيا توانسته است به اصطلاح توزيع امكانات را در عالم عادلانه كند؟ يا اين كه نه تنها توزيع امكانات را عادلانه نكرده، نتوانسته توزيع امكانات را عادلانه كند، بلكه در قرن معاصر دنبال اين هستند كه نيروهاي انساني‌اي كه قدرت تأمين نياز آن‌ها را ندارند، يا نمي‌خواهند نياز آنها را تأمين كنند؛ آنها را از جامعة جهاني حذف كنند. اين يك بحث است. آيا توانسته‌ است عدالت، رفاه و‌ آزادي را تأمين كند كه ما معتقديم چنين چيزي واقع نشده است و اين شاخصه‌ها مثبت نيستند، در جاي خودش بحث‌هاي مفصلي روي آن شده است. اين يك امر روشني هم هست از نظر ما خيلي احتياج به گفتگو ندارد. اين يك بحث است كه بايد در جاي خودش حتماً تبيين بشود. بحث دوم اين است كه آيا اين كه تكنولوژي مدرن نتوانسته است عدالت و امنيت و رفاه عمومي را تأمين كند، ناشي از ضعف در آن انسان‌هايي است كه مديريت اين تكنولوژي را به عهده‌ داشته‌اند و آن را در مسير غلط به كار گرفته‌اند يا در اقتضاء ذات خود اين تكنولوژي هم چنين چيزي نهفته است؟ مدعاي دوم ما اين است كه تكنولوژي مدرن در درون خودش چنين اقتضايي دارد كه نمي‌تواند تكامل را سرپرستي كند.@#@ نمي‌تواند بشر را به سمت قرب برساند بلكه يك تكنولوژي تك ساحتي است كه تنها جنبه‌هاي حسي و نيازهاي ظاهري انسان را منظور نظر دارد. تكامل نياز و ارضاء را در جهت نيازهاي مادي بشر مي‌بيند و اگر تكنولوژي تنها در جهت ساحت حسي انسان حركت كرد، بالضرورت منتهي به چنين پاياني خواهد شد. اين هم مدعاي دوم است. به تعبير ديگر اگر مي‌بينيد تكنولوژي مدرن با اين ضعف‌ها مواجه است ريشه‌اش فرهنگ و مباني حاكم بر اين تكنولوژي است. اين دو ادعايي است كه مورد نظر ما است و البته فكر نمي‌كنم كه فرصت ما خيلي اقتضاء بدهد،‌ دربارة اين دو ادعا زياد بحث و گفتگو كنيم. بنابراين ما معتقديم كه تكنولوژي مدرن تكنولوژي‌اي است كه نمي‌تواند در خدمت بشريت قرار گيرد. تكنولوژي طبقات خاصّ است و دائماً جامعة جهاني را در مسير منابع آن طبقات خاصّ بيشتر به كار مي‌گيرد و استخدام مي‌كند و هم نيروي انساني، هم منابع طبيعي، هم ابزار و ماشين آلات را در مسير توسعة اقتدار يك طبقة خاصّ به كار مي‌گيرد. تكنولوژي مدرن تكنولوژي‌اي است كه در مسير توسعة سرمايه‌داري است و ريشه‌اش هم همان مباني تكنولوژي مدرن و عقلانيتي كه بر تكنولوژي مدرن و ارزش فرهنگي كه بر تكنولوژي مدرن حاكم است، اين‌ها هستند كه زمينة چنين چيزي را فراهم آورده‌اند. دو نقد بر تكنولوژي مدرن است يك نقد، نقد در كارآمدي است كه آيا اين تكنولوژي مدرن در جهت آن آرمان‌ها و اهدافي كه مدعي آن بوده است، كارآمدي داشته يا نداشته، توانسته عدالت عمومي بياورد؟ برخلاف توسعة دم افزوني كه داشته است ايجاد عدالت عمومي كرده است يا نكرده است؟ الآن مسأله‌ي اصلي قرن معاصر مسألة دنياي فقير و غني است و چالش بين اين دو دنياست.
رمزي كلارك وزير اسبق دادگستري آمريكا از كساني است كه نگاهش به صنعت و تكنولوژي مدرن و نظام مدرن غربي در مجموع نگاه منفي است. در يكي از مصاحبه‌هاي اخيرش از او سؤال كرده بودند: به نظر شما مسأله اصلي مهم قرن بيست و يكم كه پيش روي بشر است چيست؟ مي‌گويد: مسأله اصلي، مسألة دنياي فقير وغني است و در تبيين و توضيح اضافه مي‌كند: مسأله اين است كه ما با آن نيروهاي انساني مازادي كه در فرآيند توسعه نمي‌توانيم بر آنها كار مفيد توليد كنيم، چه كار بايد بكنيم؟ آيا بايد براي آنها كار غير مفيد توليد كرد؟ با پيشرفت و توسعة تكنولوژي و فن آوري‌ها نياز به نيروي انساني كم شده است؛ قسمت عمده‌اي از نيروهاي انساني هستند كه در مسير توسعه به كار نمي‌آيند. عده‌اي از‌ آنها هستند كه توانايي‌ها و مهارت‌ها و امكانات و استعدادهاي بيشتري دارند و عده‌اي هم هستند كه توانايي‌ها و مهارت‌ها و استعدادهايشان محدودتر است. آيا ما وقتي در مسير توسعة تكنولوژي بي‌نياز از نيروي انساني مي‌شويم، براي نيروي انساني مازاد كار غيرمفيد توليد كنيم؟ يا اساساً اين نيروي انساني مازاد را حذف كنيم؟ مي‌گويد: اگر شما يك كار غيرمفيد براي اين نيروي انساني توليد كنيد كه براي خود او هم روشن باشد كه كار مفيد نيست؛ فقط براي اين است كه او مشغول به كار باشد و بعد امكاناتي به او تخصيص پيدا كند؛ اين يك نوع مرگ فرسايشي است. بنابراين پيشنهادي كه الآن دنياي غرب مي‌دهد اين است، كه اين نيروها را حذف كنيم؛ يعني به طور كلي نسلي كه ضعيف است، و قدرت پيشرفت و توسعه ندارد، آن را حذف كنيم چرا؟ به خاطر اين كه مجموع مصرف كننده‌اي هستند كه در فرآيند توليد نياز به آنها نيست. كار غيرمفيد هم برايشان توليد كنيد يك مرگ فرسايشي است. حكايت آن ضرب المثلي كه خود ما در فارسي داريم. به مُغنّي گفته بود چاه بِكَنَد. مغنّي به او گفته بود در اين منطقه آب پيدا نمي‌شود، چاه كندن فايده ندارد . بعد آمده بود بالا سر كارگر ببيند چه مي‌كند؟ ديده بود ته چاه قُر مي‌زند. مي‌گويد فلان فلان شده، من مي‌گويم اين چاه آب ندارد، هي مي‌گويد بكن. گفته بود: براي من آب ندارد، براي تو كه نان دارد. يك بار مي‌دانيد كه اين جا آب نيست، به طرف مي‌گوييد بكن كه فقط يك حقوق بگيري، اين چاله را بكن خاكش را در چالة دوم بريز، دوباره چالة دوم را هم بكن خاكش را در چالة اول بريز، چرا؟ براي اين كه مشغول بشوي، آخر شب مزد بگيري. خود طرف هم مي‌داند اين كار لغوي است. مي‌گويد شما در فرآيند توسعه يك سلسله نيروهاي انساني داريد كه اين نيروهاي انساني به كار نمي‌آيند، از نظر تنازع بقا هم بين نيروهاي كارآمد و آنها تنازع است. آنها نيروهاي ضعيفي هستند كه نتوانستند خودشان را بالا بياورند. اگر مردم آفريقا الآن بيكار مي‌شوند يا نمي‌توانند، در مسير توسعه تكنولوژي پيشرفت كنند، به خاطر ضعف‌شان است. در اين شرايط وقتي جامعة جهاني تبديل به يك دهكدة واحد مي‌شود، منابع عالم به شكل ديگري توزيع مي‌شوند، جغرافياي سياسي عالم به هم مي‌خورد، مفهوم دولت، ملت‌ها عوض مي‌شود و دنياي جديدي تعريف مي‌كنيم. آيا بايد اين نيروهاي انساني‌اي كه غير كارآمدند و اين ناكارآمدي‌شان هم به ضعف‌هاي‌شان بر مي‌گردد، اينها را به رسميت بشناسيم؟ و براي آنها توليد كار غيرمفيد كنيم در حالي كه مي‌دانند كار غير مفيد است؛ اين طوري مشاركت‌شان دهيم يا حذف‌شان كنيم؟ طبيعي است حذف راه بهتري است. رمزي كلارك مي‌گويد: آن مسأله‌اي كه دنياي غرب و جهان با آن مواجه است اين مسأله است و دنياي غرب دنبال حذف اين نيروها است. من حدس مي‌زنم اپيدمي شدن خيلي از بيماري‌ها در آفريقا و امثال آن و نسل‌كشي‌ها ناشي از همين انديشه است. اين انديشة بعضي از فيلسوفان غرب است كه مي‌گويند چگونه به خود حق مي‌دهيد، حشرات و حيوانات مزاحم را نسل كشي كنيد. و حشراتي كه در مزرعه هستند همه را نابود و سمپاشي مي‌كنيد؛ به همين دليل مي‌شود آن نسل ضعف و ناكارآمدي كه قدرت هماهنگ شدن با بافت تكنولوژي را ندارد، حذف كرد. پس غرض من اين است كه كار فن آوري و تكنولوژي مدرن به جايي رسيده است كه نه فقط جامعة جهاني را در استخدام توسعة سرمايه‌داري قرار داده است، نمي‌گويم توسعة سرمايه‌ها، توسعة سرمايه‌داري. بلكه دنبال اين است كه نيروهاي انساني‌اي كه در اين مسير هماهنگ نمي‌شوند، به طور كلي حذف فيزيكي كند. سؤال اين است كه آيا اين فن آوري‌هاي جديد به اقتضاي ذاتشان به اين جا كشيده شده‌اند.
ما معتقديم اين اقتضا در درون فن آوري‌هاي جديد است و فن آوري‌هاي جديد يك سلسله ضعف‌هاي بنياديني دارند كه آنها را به اين جا كشانده است و ما بايد از يك نقطه‌هاي بنيادين ديگري آ‎غاز كنيم و به فن‌آوري جديد برسيم. البته معناي اين حرف اين نيست كه ما فن آوري‌هاي موجود را مي‌توانيم حذف كنيم، يا در وهله‌اي از آنها بي‌نياز شويم، اين گونه نيست. جزيي از زندگي‌ و معيشت مادّيمان فن آوري‌هاي جديد است. در فضاي اين فن آوري زندگي مي‌كنيم ولي از آن طرف هم مجبور به اين فن آوري‌ها نيستيم؛ اين جا است كه ما نيازمند به يك تحليل عميق از تكنولوژي هستيم. بايد مفاهيم بنيادين تكنولوژي را موضع بحث قرار دهيم و بعد موضع خودمان را بر اساس آن تحليل‌هاي بنيادين نسبت به تكنولوژي مدرن تبيين كنيم و آن گاه ساز و كارهاي عملياتي جديدي براي دستيابي به يك تكنولوژي جديد، براي منحل كردن تكنولوژي كنوني در يك تكنولوژي كارآمد ديگر در مسير تمدن اسلامي تبيين كنيم. اين چند كار است كه پيش روي ما است. بايد اول روشن كنيم واقعا تكنولوژي مدرن به نفع بشر بوده است يا نبوده است؟ آيا مي‌تواند تكامل را سرپرستي كند، يا نمي‌تواند؟ آيا توانسته است ايده‌آل بشر را تأمين كند؟ و اگر نمي‌تواند تكامل را تأمين كند؛ چرا نمي‌تواند تكامل را تأمين كند و چه ضعف‌هاي بنياديني در آن وجود دارد؟ آيا فرهنگ و ارزش خاصي در آن است؟ آيا تكنولوژي مدرن، تكنولوژي غيرديني و ضدّ ديني است يا نه تكنولوژي ضدّ دين نيست؟ اينها مفاهيم بنياديني است كه بايد موضوع دقت قرار بگيرند و به خصوص بايد تكنولوژي را در سطوح مختلفش مورد توجه قرار دهيم. آن روش‌هايي كه حاكم بر توليد معادلات و ابزار طراحي صنايع و طراحي‌ ماشين آلات هستند. از آن تكنولوژي تا تكنولوژي‌آي كه روش مهندسي طرح را به عهده دارد تا تكنولوژي‌ به معني ابزار تبديل منابع به محصول يعني ماشين. همة اين سطوح را بايد مورد توجه قرار دهيم و بعد بينيم كه آيا اين سطوح مختلف تكنولوژي مباني و غاياتي دارند؟ و اگر در مسير اين مباني و غايات قرار گرفتيم، آيا مي‌توانيم تكامل را تأمين و به بشريت خدمت كنيم؟ و بالاتر آيا اين مباني و غايات با دين هماهنگ هستند يا هماهنگ نيستند؟ اين صورت مسأله‌ها است. فكر مي‌:نم فرصت ما به بيش از طرح اين صورت مسأله‌ها ختم نشد. به دليل اين كه بحث، بحث بسيار جدي و پردامنه‌اي است كه نياز به بحث‌هاي طولاني و دقيق و جدي دارد. من بحث را در همين جا به پايان مي‌برم.
پيش درآمد[1]
ويژگي سعادت طلبي انسان به همراه روح كنكاشگر او هيچ گاه او را آرام نمي‎گذارد. لذا براي نيل به رستگاري جاويدان همواره در تلاش و تكاپو است.
تاريخ زندگي اين موجود عاقبت انديش، آينده نگر، متفكر و انديشه ورز نشان مي‎دهد كه نه تنها براي وصول به رفاه، آسايش و آرامش فردي از هيچ تلاشي فروگذار نكرده است؛ بلكه براي تأمين آسايش جامعه بشري نيز، از خود گذشتگي‎هاي فراواني از خود به نمايش گذاشته است.
كاروان عظيم پيشرفت، تمدن و تكنولوژي در راستاي تحقق اين هدف با شتاب روز افزون در حركت است.
با نگاهي گذرا به ابداعات، اختراعات و اكتشافات بشر در گستره‎هاي گوناگون مي‎بينيم؛ كه او توانسته است با نيروي عظيم، خلّاق و كاوشگر خود ريشة بسياري از مجهولات را بخشكاند، گرچه بايد اعتراف كرد، كه هنوز مجهولات فراواني در پيش روي اوست، كه سزاوار است به معلوم تبديل شود. انسان در فراز آسمان‎ها، اعماق زمين به توفيقات اعجاب انگيزي در جهت توسعه، پيشرفت و فن‎آوري دست يافته است، و اين پروسه هيچ گاه متوقف نخواهد شد.
اكنون مناسب است، نگاهي به تعريف تكنولوژي داشته و نيم نگاهي نيز به كاركرد آن داشته باشيم.
«تكنولوژي يا فن شناسي از ريشة يوناني، در معناي «مهارت» و گفتگو گرفته شده است. فن شناسي مطالعه منظم ابزار، شيوه‎ها و روش‎هايي است، كه در شاخه‎هاي گوناگون فني به كار رفته‎اند.
اين رشته كه جنبة عملي دارد با پيدايش دانش كاربردي تولد يافته است.[2]»
اين واژه صرفاً به معناي ابزار و ماشين آلات صنعتي كه براي توليد محصولات صنعتي، كشاورزي و مصرفي به كار مي‎روند، نيست بلكه «در مورد جوامعي كه هم اكنون صنعتي‎اند يا جوامعي كه در حال صنعتي شدن هستند، اين اصطلاح دلالت دارد به همه يا بخش منظمي از آن مجموعة «دانش» كه مربوط است؛ به الف: اصول علمي و اكتشافات. ب: فرايندهاي صنعتي موجود و پيشين، منابع نيرو و مواد و روشهاي انتقال و ارتباط كه تصور مي‎شود به توليد يا بهبود كالاها و خدمات مربوط باشند.[3]»
دين از ديدگاه ما در اين بحث شامل همة اديان موجود در عالم نمي‎شود. بلكه مراد دين مقدس اسلام است، كه مجموعه عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي است كه براي اداره امور جامعه انساني و پرورشي انسان‎ها باشد.[4]
با توجه به آنچه كه در تعريف دين و تكنولوژي بيان شد، اين پرسش خودنمايي مي‎كند، كه نسبت اين دو چيست؟ آيا مطلقاً دين تكنولوژي را تأييد مي‎كند و با آن سازگار است و يا مطلقاً ناسازگار است؟ و يا در مواردي با يكديگر سازگار و در جاهايي همديگر را نفي مي‎كنند؟
«جان ديون پورت مي‎گويد: شايد هيچ ملتي قبل از مسلمين وجود نداشته باشد كه براي كسب دانش از آغاز تا انجام بيشتر از مسلمانان احترام قائل شده باشد هم قوانين مكتوب و هم آداب و سنن به اين حس پسنديده كمك كردند... . گوستاو لوبون نيز در اين باره گفته است: اسلام براي اكتشافات علمي از هر ديني مناسب‎تر و ملايم‎تر است.[5]»
بنابراين به نظر مي‎رسد ماهيت تكنولوژي به خودي خود با دين تعارض و تنافي نداشته باشد، بلكه نحوة كاركرد و كيفيت به كارگيري تكنولوژي ممكن است در مواردي با دين ناسازگار باشد، اينك براي روشن شدن زواياي گوناگون بحث از بيانات استاد ارجمند جناب حجة الاسلام و المسلمين مير باقري بهره مي‎گيريم.
[1] . حجت الاسلام و المسلمین يداله دادجو.
[2] . فرهنگ علوم اجتماعي، آلن بيرو، ص 426، ترجمه دكتر باقر ساروخاني.
[3] . فرهنگ علوم اجتماعي، جوليوس گودر و ويليام ل.كولب، ترجمه جمعي از محققان، ص 261.
[4] . شريعت در آيينة معرفت، استاد جوادي آملي، ص 111.
[5] . علم و دين، استاد علي رباني گلپايگاني، ص 59.
سوال: با توجه به اين كه دين جريان ولايت الهيه است و مي‌خواهد بشر را سرپرستي كند و هم چنين عرصه‌هاي مختلف تحت ولايت دين قرار بگيرد، حالا ما مي‌بينيم كه در غرب بعد از كنار گذاشتن نقش دين و منزوي كردن آن، به تكنولوژي مدرن دست يافته است؛ در مقابل، كشورهاي اسلامي به موازات غرب پيشرفت نكرده‌اند، لطفاً در اين خصوص توضيح بفرماييد.
جواب: دو نكته در پاسخ به اين سؤال قابل توجه است يكي اين كه آيا غرب با كنار گذاشتن دين يا به تعبير بهتر با تغيير معرفت ديني و تغيير نگاه به دين در جامعة خويش توانست به تكنولوژي و فن آوري‌هاي مدرن دست يابد يا نه؟ اين يك سؤال است كه گمان مي‌كنم پاسخ اين سؤال مثبت است. بر خلاف بعضي كه مد‌عي‌اند نفي قدسيّت از انديشه و زندگي بشر غربي تأثيري در دست يابي به تكنولوژي مدرن نداشته است، به نظر مي‌آيد كه اين حرف، حرفِ درستي است كه واقعا غرب بعد از آن كه در نگاه خودش به دين تغيير و تحول ايجاد كرد، انديشة‌ ديني را تغيير داد، توانست به تكنولوژي مدرن دست يابد. لذا يكي از مهم‌ترين عوامل تكنولوژي و فن آوري‌هاي مدرن و از عوامل تأثيرگذار بر توسعة تجدّد را در غرب پروتستان مي‌دانند و مي‌گويند مذهب پروتستان مذهبي بود كه نگاه جامعة غربي را به مسيحيت و مفاهيم و معاني ديني تغيير داد و اين تحول در نگاه، در پيدايش تكنولوژي غرب مؤثر بود. اين قاعدتاً حرف ضعيفي نيست. اين كه ما چرا نتوانسته‌ايم به تكنولوژي دست يابيم، بايد همين جا توضيح داده شود. اگر مقصود اين است كه چرا دنياي اسلام به همين تكنولوژي مدرن نرسيد، به همين دليل است كه دنياي اسلام از معنويت اسلام كم‌تر فاصله گرفت. اگر مسلمان‌ها هم انديشة ديني خودشان را تغيير دهند و به يك پروتستاني برسند و دين را به يك مفهوم حداقلي منزوي كنند، و تلقي‌شان از حيات انسان به همان مفاهيم بنياديني كه در غرب اتفاق افتاده است به همان سمت‌ و سوها برود، قاعدتاً به همين تكنولوژي مي‌توانند برسند. بنابراين يك مانع بزرگ در سر راه رسيدن به اين فن آوري كنوني همين دين اسلام است. ما معتقديم دين اسلام هر چه در جامعه تعميق بشود با فن‌آوري كنوني تعارض بيشتري پيدا مي‌كند و امّا چرا دنياي اسلام نتوانسته است به يك فن آوري ديگري دست يابد؛ و ساز و كارهاي خود را در مسير تمدن اسلامي به آورد، اين موضوع سؤال موضوع خوبي است كه چرا به همين تكنولوژي دست نيافته است؟ خود شما پاسخ سؤال را مي‌دهيد مي‌گوييد غرب هم در دست يابي به اين تكنولوژي وقتي موفق شد كه دين‌زدايي كرد. وقتي موفق شد كه تلقي خودش را از دين تغيير داد. بنابراين يكي از موانع مهم بر سر راه چنين مسيري تلقي صحيح از دين است، امّا اين كه چرا ما نتوانستيم به فن آوري مطلوب خودمان دست يابيم، اين البته عوامل متعددي دارد، يك عاملش را قبول دارم كه خود غرب است. دنياي غرب پس از اين كه خودش در مسير توسعة فن آوري قرار گرفت،‌ به شدت تلاش كرد كه براي خوود رقيب قرار ندهد. حتي رقباي خويش را كه مي‌توانند مانع دست يابي او به توسعة مطلوب شوند، حذف كند؛ بنابراين يكي از اموري كه مانع پيشرفت دنياي اسلام شده است، برنامه‌ريزي است كه غرب كرده است. براي اين كه نگذارد دنياي اسلام به يك تمدن جديد برسد و دنياي اسلام را دنباله رو خود قرار دهد. و به همين دليل انقلاب اسلامي يك نقطة عطفي است براي دست يابي به تمدن اسلامي و تكنولوژي جديد. انقلاب اسلامي يك نوع اعتراض بر عليه تمدن غرب است. يك نوع به اصطلاح انقلاب بر عليه اين تمدن است كه مي‌خواهد راه جديدي را پيش روي بشر قرار دهد. دنياي مدرن تلاش مي‌كرد كه به بشر القاء كند كه يك راه بيشتر پيش روي بشر نيست و سعادت فقط با يك راه تأمين مي‌شود و آن هم راهي است كه دنياي مدرن در پيش گرفته است. مدرنيته تنها راه پيش روي بشر است. حرف انقلاب اسلامي هم اين است كه اين تنها راه نيست؛ راه ديگري هم وجود دارد و مي‌خواهد راه ديگري را طرح بكند؛ بنابراين دنياي غرب در كنار اين كه ساز و كار خودش را طراحي مي‌كرد تلاش مي‌كرد. دنياي اسلام را هم در يك خواب غفلت قرار دهد. اين يك نكته است و البته اين تنها نكته نيست و نكات ديگري هم وجود دارد. نكته قابل تحليل و دقت ديگر اين است كه از نظر فلسفة تاريخ مراحل پيدايش تمدن ديني با مراحل توسعة تمدن مادي متفاوت است. تمدن ديني، تمدني است كه دستيابي به آن و با همة لوازمش بسيار دورتر از تمدن مادي است؛ چون تمدن فراگيرتر جامع‌تر، با ايده‌هاي شامل‌تر است. بنابراين علت اين كه ما تاكنون نتوانسته‌ايم به تمدن ديني و به اصطلاح به تمدن كامل ديني و تكنولوژي لازم آن برسيم، يك علتش از منظر فلسفة تاريخ اين است كه مراحل تكامل تاريخ را وقتي بخواهيم تعريف كنيم، دست يابي به تمدن شامل ديني بعد از تمدن مادي است. و البته عوامل ديگري مثل ضعف دنياي اسلام در مواجهة با تمدن غرب، در برخورد با خود اسلام و اولياي اسلام از مسايلي است كه قابل تحليل هستند؛ بنابراين، ما ضعف‌هاي دروني‌اش دنياي اسلام را انكار نمي‌كنيم. امّا دو نكتة ديگر هم قابل تأمل است. يكي اين كه رقيب دنياي اسلام يعني دنياي غرب در طول قرون گذشته تلاش كرده است كه دنياي اسلام را در خواب غفلت فرو ببرد و نگذارد كه آنها متوجه اين معنا بشوند كه اين تمدن جديد با بشر چه مي‌كند و اتفاق استعمار فرهنگي نوين هم همين است. يكي از زواياي استعمار فرهنگي نوين، همين است كه زندگي مدرن را آورده است، اين زندگي مدرن به دنبال خود اخلاق و فرهنگ خاصّ خود را هم آورده است؛ بدون اين كه به بشر هشدار دهند كه داريم چه مي‌كنيم؟
نكته دوم اين است كه بايد به لوازم تاريخ و مراحل تكامل تاريخ توجه داشته باشيم. يعني نگاه ما بايد نگاه فلسفة تاريخي باشد، صرف اين كه ما به يك تمدن در يك مرحله‌اي از مراحل تاريخ دست نيافتيم، به معني ضعف اسلام در ايجاد يك تمدن ديني نيست، بلكه هدايت تاريخ به سمت يك تمدن ديني نياز به يك مراحل و منازلي دارد كه ما داريم آن مراحل را پشت سر مي‌گذاريم. انقلاب اسلامي يكي از مراحلي است كه براي رسيدن به تمدن اسلامي كه سرآغاز تحول جدّي پيش روي تاريخ قرار دارد و اين سرآغاز هم پوشيده از ديد انديشمندان نيست؛ بنابراين، با انقلاب اسلامي يك تحول جدي‌اي در دنياي اسلام برقرار شده كه بحث رويارويي تمدن‌ها از آثار آن است.
سوال: با توجه به تأكيد و سفارش‌هايي كه درباره علم و پيشرفت و دانش و تمدن است چه اشكالي دارد كه ما به دين اساساً يك نگاه حداقلي داشته باشيم؟
جواب:
صورت سؤال را بايد تجزيه كنيم. يكي اين است، كه در دين توصية به علم و معارف و عقلانيت شده است. اين محل ترديد نيست، همة ما قبول داريم كه به خصوص همة اديان الهي اين طوري بوده‌اند به ويژه دين اسلام و مكتب اهل بيت(ع) تأكيد بر عقلانيّت و معارف دارد اين محل بحث نيست. امّا دو سؤال مطرح است. يك سؤال اين كه مقصود از اين عقلانيت و اين علمي كه دين به آن دعوت مي‌كند، چيست؟ آيا ما مي‌توانيم ادبيات ديگران را در تفسير عقلانيت و علم و معرفتي كه دين به آن تبيين مي‌كند به كار بگيريم؟ يعني بگوييم دين تحريص به علم مي‌كند بعد بگوييم علم چيست؟ علم را به علم مدرن تعريف كنيم.
عقلانيت چيست؟ عقلانيت مدرن را توضيح آن عقلانيت بدانيم. يا نه، بايد آن علم و معارف و عقلانيتي كه دين به آن دعوت مي‌كند از ادبيات خود دين استخراج كنيم. اين نكتة اول است؛ بنابراين اگر بپذيريم كه اطلب العلم من المحد الي اللحد، بعد بايد سؤال كنيم كه آن علمي كه دين مي‌گويد، چيست؟ تفاوت علم و جهل چيست كه مقصودم از جهل جهالت است. ما دو نوع دانش و فن داريم كه يكي از آن علم و يكي جهالت است، ‌يا نه هر نوع علم و فن آوري از منظر ادبيات دين علم است.
نكتة دوم اين است كه دعوت به علم و دانش و تعقّل چه ارتباطي با ديانت حداقّلي دارد؟ چه ارتباطي بين اين دو است كه ما از يك سو بگوييم چون دين دعوت به عقلانيّت و علم و دانش مي‌كند پس دين حداقلي است؛ چرا؟! فكر مي‌كنم آن چه در ذهن سؤال كنندة محترم بوده، اين است كه دين عقل و علم را به رسميت مي‌شناسد. وقتي عقل و علم را به رسميت شناخت، ساحت‌هايي را هم كه عقل وعلم در آن دخالت و كارگشايي مي‌كنند از ساحت‌هاي دخالت دين بيرون مي رود، بنابراين دين به آن ساحت‌هايي محدود مي‌شود كه عقل و علم در آن دخالت ندارند. حدس مي‌زنم اين معادله در ذهن آن عزيزي كه اين سؤال را كرده‌اند بوده است كه دين در واقع در كنار خودش عقلانيّت و تجارب بشر را به رسميت مي‌شناسد، بنابراين دين در دايره‌اي دخالت مي‌كند كه علم، تجربه و عقلانيت دخالت نمي‌كند. اگر اين مورد نظر سؤال كنندة محترم باشد شايد بتوانيم طور ديگري تفسير كنيم و بگوييم گر چه دين، علم و عقلانيت، تجارب بشري و عقل و محصول كاوش‌هاي انسان را به رسميت مي‌شناسد، ولي آيا معني به رسميت شناختن اين است، كه نمي‌خواهد او را هدايت و مديريت كند. آيا مي‌خواهد براي خود شريك و عرصه‌هاي موازي تعريف كند يا دين تجربة بشر را به رسميت مي‌شناسد. امّا تجربه را مديريت مي‌كند؟ عقل را به رسميت مي‌شناسد، عقل را مديريت مي‌كند. آيا به رسميت شناختن توانايي‌هايي كه خداوند متعال به بشر داده است، معنايش اين است كه آن توانايي‌ها نياز به ولايت ديني و هدايت و مديريت دين ندارند يا دارند؟ اگر گفتيد به رسميت شناختن عقل، معنايش اين است كه عقل مستقل، عقل خود بنياد و نقّاد به رسميت شناخته شده است، اصل اين معنا مورد ترديد است.@#@ به چه دليل اسلام چنين چيزي را به رسميت شناخته است؟
اگر نظر شما اين است، كه دين، عقل و قدرت بشر را به رسميت مي‌شناسد، اصلاً انبيا با عقلا كار دارند. لذا مي‌دانيد، براي حيوانات هيچ پيغمبري مبعوث نمي‌شود. لذا مي‌آيند عقل و تجربة بشر را هدايت كنند. بنابراين به رسميت شناختن عقل و دعوت به تعقل و دانش اندوزي به معني اين كه عقل و تجربه را مستقل از وحي به رسميت بشناسند، نيست. دين، عقل و تجربة بشر را به رسميت مي‌شناسد، ولي مي‌خواهد هدايت و مديريت كند؛ بنابراين، به رسميت شناختن دانش و تجربه به معني حداقلي شدن دين نيست، بلكه دين جايگاه خود را در ولايت حداقلي و حداكثري ايفا نموده، و در عين حال عقل و تجربة بشر بعضي استعدادها و توانايي‌هاي او را به رسميت مي‌شناسد و مي‌خواهد اينها را در مسير توسعة بندگي و تقرّب هدايت و سرپرستي كند.
سوال: همان طوري كه مي‌دانيم تكنولوژي در دست طبقة خاصّ و قدرتمندان به عنوان يك ابزار است آيا راه‌كارهايي براي حلّ اين مسأله پيشنهاد مي‌كنيد؟
â—‹ براي اين كه به چنين چيزي دست يابيم راه حلّ طولاني مدّتش اين است كه ما اصولا مسير توسعه و رشد تكنولوژي را تغيير دهيم؛ تكنولوژي متمركزي كه الآن در دنيا وجود دارد، قاعدتاً و حتماً در اختيار اقليّتي قرار مي‌گيرد، و ساخت و بافت تكنولوژي با وضعيت كنوني‌اش چنين اقتضائي را دارد. اين همان چيزي است كه اشاره به آن كردم. اين كه تكنولوژي در اختيار يك عده‌اي قرار مي‌گيرد و به ابزاري براي توسعة سرمايه‌داري تبديل مي‌شود و در اختيار يك حداقلّ حاكم بر جامعه جهاني قرار مي‌گيرد. اين به اقتضاي خود تكنولوژي است. تكنولوژي مدرن به لحاظ ارتباطي كه با مباني و غايات خاصّ دارد در مسير خود تبديل به چنين چيزي شده است. ما بايد مسير تحول تكنولوژي را تغيير دهيم و براي اين كار بايد روي مقدوراتي كه در جهان در اختيار داريم سرمايه‌گذاري كنيم. چنين كاري از نظر ما شدني است و ساز و كارهاي عملي‌اش هم قابل طرّاحي است ولي همة سخن ما اين است زماني چنين چيزي ممكن مي‌شود كه شما در مسير تغيير تكنولوژي حركت كنيد. اگر استراتژي‌تان اين باشد كه بر تكنولوژي مدرن نائل شويد، بر فرض كه شما حاكم بر اين تكنولوژي شويد، باز ماجراي كنوني اتفاق خواهد افتاد؛ يعني شما جاي قدرتمندان عالم خواهيد نشست، و همين مسيري كه دنيا طي مي‌كند، طي خواهيد كرد؛ يعني نمي‌توانيد اقتضاي تكنولوژي را از بين ببريد. تكنولوژي از اقتضاءات خرد تا اقتضاءات كلان دارد. اينها اقتضاءات كلان تكنولوژي است. اين كه تكنولوژي در اختيار طبقه‌اي قرار مي‌گيرد و توسعة انساني را در خدمت توسعة سرمايه قرار مي‌دهد؛ عواطف انساني را مثل انرژي‌هاي طبيعي و سوخت فسيلي در خدمت توسعة انساني قرار مي‌دهد، ‌اخلاق متناسب با توسعة سرمايه‌داري مي‌سازد؛ اين به اقتضاي تكنولوژي مدرن است.
اگر شما مسير توسعة تكنولوژي را تغيير ندهيد، بر فرض كه بتوانيد و ممكن هم هست با يك معاملاتي موازنه را به نفع خود تغيير بدهيد و در مسير توسعة كنوني به سهم قدرتي برسيد، باز همان اتفاق در درون دستگاه شما خواهد افتاد. من نمونة عيني‌اش را عرض مي‌كنم. در كشور ما پس از آغاز بازسازي چيزي كه قرباني شده است، عدالت اقتصادي است. عدالت اقتصادي در مسير توسعه در حالي قرباني شدن است. شما داريد توسعه را در كشورتان مي‌آوريد. حتي مهارگسيخته و آزاد و رها هم آن را نمي‌آوريد. سعي مي‌كنيد تغييراتي در آن بدهيد. به توسعة مناسب با اقتضاءات اقليمي، بومي تبديلش كنيد. لكن به ميزاني كه آن را مي‌آوريد توسعه هم اقتضاي خودش را بر شما تحميل مي‌كند. يعني عدالت جاي خود را به توسعه مي‌دهد و قرباني توسعه مي‌شود، الآن شده است يا نشده است؟ به ميزاني كه به طرف الگوي سرمايه‌داري در كشور خودمان حركت كرده‌ايم آيا اقتضاء الگوي سرمايه‌داري قرباني شدن عدالت به نفع توسعه هست يا نيست؟ پديده‌اي است كه تقريباً به طور دم افزون هم واقع شده است. خيلي از ارزش‌هايي كه حتي در آغاز بازسازي به عنوان ارزش شناخته مي‌شد، ديگر الآن اصلاً ارزش شناخته نمي‌شود، و خيلي از اموري كه غير ارزشي و خلاف اخلاق شناخته مي‌شدند، الآن شناخته نمي‌شوند. عيناً تكنولوژي هم اين گونه است، ‌اگر مسير توسعة تكنولوژي را ادامه دهيد، به همين مسيري كه داريد مي‌رود برويد، بر فرض كه بتوانيد در معادلة قدرت به سهمي از قدرت در تكنولوژي كنوني برسيد، همين ماجرا بر سر شما هم خواهد آمد، هم در درون جامعه‌تان، هم در تعامل با جوامع ديگر. يعني فرض كنيد ما پرچم‌دار تكنولوژي مدرن شده‌ايم. ما با مقداري تفاوت آمريكا مي‌شويم، با همان ايده‌ها. يعني دنبال همان جهاني سازي، همان تسخير ديگران به نفع خود خواهيم بود. اين اقتضاي تكنولوژي مدرن است. مگر مسير توسعه تكنولوژي را تغيير بدهيد، و اين كار شدني است، حالا بايد در جاي خود بحث كنيم، كه آيا ما مقدوراتي براي اين كار داريم يا نه؟ و از كجا بايد آغاز كنيم؟ اگر مسير توسعة تكنولوژي تغيير كرد، فن آوري‌هاي متناسب با اخلاق اسلامي در مقياس معادلات جهاني مي‌تواند تبديل به عدالت جهاني شود.
سوال: اگر ممكن است برنامه، هدف و كارآرايي‌اي كه در فرهنگستان علوم اسلامي در زمينة دين و تكنولوژي داريد، توضيحي بفرماييد.
جواب:
اولاً، نگاه ما به تكنولوژي به مفهوم عامش است. ما آن را به معني محصولات صنعتي يا به معني ماشين آلات نمي‌دانيم. تكنولوژي ماشين آلات، روش مهندسي و طراحي و هم روش توليد معادلات را در بر مي‌گيرد. ثانياً، تكنولوژي مدرن در هر سه سطحش نه در خدمت بشريت هست و نه مي‌تواند قرار بگيرد. علتش هم مفاهيم بنيادين وغايات حاكم بر اوست و برهمين اساس ما معتقديم تكنولوژي مدرن، تكنولوژي غيرديني و بلكه ضدّ ديني است و در مسير تحقق اهداف اسلام به كار نمي‌آيد.
بنابراين، معتقديم كه بايد مسير تكنولوژي تغيير كند و ما بايد به طرف منحل كردن تكنولوژي مدرن در يك تكنولوژي ديني حركت كنيم كه اين، از مسير جنبش نرم افزاري عبور مي‌كند و بعد به تكنولوژي مدرن مي‌رسد. بر پاية تكنولوژي مدرن تمدّن مدرن را بازسازي كنيم. براي اين كار آغاز از مفاهيم بنيادين ضروري است؛ مفاهيم بنياديني كه حاكم بر علم و تكنولوژي بوده و توليد يك فلسفة عمل، كه ناظر به كنترل و تغيير و مبتني بر مباني و معارف ديني باشد. سپس بايد بر پاية اين فلسفةعمل، تعريف روش عام، نسبيّت عام و نسبيّت و روش خاصّ براي توليد معادلات حركت كنيم. بر پاية آن روش مي‌توان به تكنولوژي اسلامي دست يافت. آن چه كه تعقيب شده و تاكنون به دست آمده، همان فلسفة عملي است، كه ناظر به كنترل تغييرات مي‌باشد؛ كه بر پاية آن نسبيّت عامّ يعني روش عامّ توليد معادلات ساخته شده است و گام‌هايي هم به سمت نسبيّت خاصّ و روش خاصّ توليد معادلات برداشته شده است. طبيعي است ادامة اين روش مي‌تواند به پيدايش نسبيّت و روش خاصّ ختم شود و تحقيقاتت عملي بر آن اساس ساماندهي شود.
در پايان، آن چه كه بايد به آن برسيم يك شبكة تحقيقات است، كه مي‌تواند نظام تحقيقات را سازماندهي كرده و به توليد تكنولوژي اسلامي منتهي شود.
سوال: اگر ممكن است، منابع بيشتري را براي مطالعة موضوع مورد بحث معرفي نماييد.
جواب: منابعي كه در دست است، دو بخش مي‌باشد. يكم، منابعي كه تكنولوژي غرب را تحليل مي‌كند و در واقع صرفاً مفاهيم تخصّصي است؛ نه مفاهيم پايه. يعني شناخت تكنولوژي دو سطح دارد: يكي در سطح مفاهيم تخصّصي است، كه كار علوم دانشگاهي با گرايش‌هاي مختلف ناظر به تكنولوژي‌هاي گوناگون، همين است. دوم: منابعي هستند كه در باب مفاهيم پايه كار مي‌كنند. در اين زمينه هم كتاب زياد است و اين كتاب‌ها هم دو دسته‌اند: اول. كتاب‌هايي كه نگاه‌شان نسبت به تكنولوژي مثبت است و بعضي از آنها نگاه نقّادانه دارند. منابعي كه ناظر به نگاه سوم باشد؛ يعني معتقد باشد كه تكنولوژي مدرن اولاً مبتني بر مفاهيم پايه و غايات است و طبيعتاً در مسير آن مفاهيم و غايات حركت مي‌كند و در نتيجه آثار فرهنگي خود را هم به همراه خودش مي‌آورد و ثانياً معتقد باشد كه علاوه بر اين مجموعه‌اي، غيرديني است، در تأمين تكامل اجتماعي ناكارآمد نيز مي‌باشد.
چنين نگاه،‌ يك نگاه شايعي نيست بلكه نگاه محدودي است كه در آثار و منابع باز هم كم و بيش وجود دارد. اين رويكرد به ويژه به شكل عميقش به تكنولوژي در سطوح مختلف آن فكر مي‌كنم به صورت منسجم و قاعده‌مند بيشتر از انديشه‌هاي استاد بزرگوارمان مرحوم آقاي سيد منير الدين حسيني است، كه موسس اين نوع نگاه به دين و تكنولوژي بوده‌اند. شما كمتر در بيرون به صورت يك انديشة قاعده‌مند مي‌بينيد؛ در عين حال، در كشور ما افرادي هستند، كه اين انديشه را دارند. مثلاً به عنوان نمونه مرحوم آويني از كساني بود كه نگاهش به تكنولوژي و فن‌آوري‌هاي جديد، چنين نگاهي بود. كه اين را در آثارش هم مي‌توان ديد. در ميان غربي‌ها هم آثار زياد است. نمي‌توانم الآن روي آثار خاصي دست بگذارم و تأكيد كنم به جهت اين كه آثار دانشمندان غربي بار فرهنگي خود را دارند. اين آثار زياد هستند. و بسياري از آنها ترجمه شده است؛ بعضي از ترجمه‌ها خوب و عميق هستند و مي‌توانيد به آنها رجوع كنيد. بنابراين منابعي كه نسبت به ديدگاه سوم معرفي مي‌كنم، بيشتر منابع، انديشه‌هاي مرحوم استادمان مي‌باشد، كه در آثار دفتر فرهنگستان خلاصه مي‌شود. امّا در ديدگاه‌هاي ديگر هم عرض كردم، علاوه بر كتاب‌هاي مستقلي كه دربارة اين موضوع زياد بحث كرده‌اند، آثار فراواني در نشريات نيز وجود دارد.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»‌