امروز:
يکشنبه 28 آبان 1396
اسلام و اومانيسم
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قال الله الحكيم في كتابه الكريم و مُبرمِ خِطابه العظيم: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً».[1] موضوع بحث، بررسي نظر اسلام را درباره‌ي اومانيسم است. فرمودند اين جلسه، آخرين جلسه‌ي امسال است، لذا اميدواريم كه به توفيق الهي، ختامه مسك باشد و في ذلك فالينتافس المتنافسون. برادر عزيز جناب دادجو شمّه‌اي درباره‌ي معنا و تاريخچه‌ي اومانيسم بيان كردند و من فرمايش ايشان را تكميل مي‌كنم.
اين كلمه ريشه‌ي يوناني داشته و از ريشه‌ي اُمانيتاس يوناني گرفته شده است و خود اين جريان هم در يونان ريشه دارد. مي‌توان گفت كه زادگاه و مولدش يونان است. چون در يونان، تعليماتي كه متكي به ارزش انسان بود، به بشر داده مي‌شد. فلسفه، هنر، علم، حتي بدن و اعضاي بدن انسان، اين‌ها به روي ارزش انسان تكيه مي‌كرد. به همين جهت به مسأله‌ي دموكراسي و ليبراليسم در آن جا اهميت داده مي‌شد. منتها بعد از آن كه يونان استقلال خودش را از دست داد و قدرت به روم منتقل شد، اومانيسم، يعني تعليمات اومانيستي (هنوز همچون اصطلاحي نبود، آن تعليماتي كه بر انسان تكيه داشت و در يونان «پايديا» گفته مي‌شد) به روم رفت،‌ منتها ديگر از آزادي و آزادي‌خواهي و دموكراسي در روم خبري نبود و چه بسا اين بسيار كم رنگ شد تا اين كه مسيحيّت ظهور كرد. با ظهور مسيحيّت هر تعريفي از انسان، جهان و درباره‌ي خدا بودند، همه در قلمرو مسيحيّت قرار گرفت و كم كم مسيحيّت توانست به طور كامل، هم از لحاظ اعتقادي، هم از لحاظ علمي، هم از لحاظ تفسيرها و تبيين‌ها حاكم شود. جالب اين كه همه هم تثليث‌گر است. البته نه آن مسيحيّت اصيل، كه توحيدش توحيد واقعي هم در بُعد اعتقاد، هم در بُعد عمل بوده. ولي متأسفانه مسيحيّت در بعد اعتقادي گرفتار تثليث شد. أب و إبن و روح القدس، سه خدا در عقيده‌ي مسيحيّت قوّت گرفت. قرآن هم مبارزه كرد: «لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ». اما آن تثليث اعتقادي به تثليث عملي كشانده شد. سه قوه و نيرو مردم و توده‌هاي انساني را تحت سيطره و حاكميت خود قرار دادند. اين هم يك مثلث ديگري است. اوّل، كليسا، دوم امپراطور، سوم فئوداليسم بود. اين سه قدرت هم‌دست شدند و دست در دست هم نهادند، مردم را محكوم و مقهور و اسير خود كردند. باز مثلث و تثليت ديگري از لحاظ تبيين، بالاخره هر دين، مكتب، ملت و نحله‌اي، ملت‌ها، نحله‌ها، ملل، نِحَل، همه‌ي اين‌ها بايد تبييني از انسان، تاريخ و هستي داشته باشند. اين سه تفسير و سه تبيين را كليسا عرضه مي‌كرد. كليسا در كنار آن دو قدرت ديگر اين كار را انجام مي‌داد. تفسيري از تاريخ، انسان، هستي و طبيعت داشت. با اين تفسير و تبيين‌ها كه متكي به آن سه قدرت و آن سه قدرت هم متكي به تثليث اعتقادي مردم بود. لذا آن چنان خفقاني در زندگي مردم ايجاد كردند، كه اسارت، ذلت و استضعاف به شدت در زندگي مردم حاكم شد. واقعاً درد، بزرگ بود. نمي‌گويم درد بي‌درمان ولي كسي مي‌خواست كه حقيقتاً بتواند درمان اين درد را پيدا كند. چون معتقد بودند فرهنگ يونان قديم به انسان عظمت و اصالت مي‌داد. به آزادي انسان، به دموكراسي و حاكميت انسان، به اين كه انسان بر مقدّرات خودش حاكم باشد، مي‌گفتند به يونان و روم قديم برگرديم. حتي به آن مسيحيّت اوليه، برگرديم نه آن مسيحيّتي كه همه‌ي آن با تثليت داشت كار مي‌كرد. بلكه مسيحيّت اوليه‌اي كه براي انسان ارزش قايل بود. اكنون يك چيزي در عالم اسلام هست، و آن اين كه وهابي‌ها از بازگشت به اسلام اوليه و سَلَفِ صالح سخن مي‌گويند و خودشان را سلفيّه مي‌نامند. مي‌گويند هر چه در طيّ قرون بر اسلام و مسلمين گذشته است را بايد دور ريخت و به آن عصر سلف صالح برگشت. ببينيم آن‌ها چه فهميدند، آن‌ها چه كار كردند؛ در اعتقاد، عمل، اخلاق، در رفتارشان. بايد به آن جا برگرديم. اسمش را سلف صالح مي‌گذارند. اگر واقعاً سلف صالح بودند، خوب بود. اين‌هايي كه سلفيه به آنها بر مي‌گردند. البته خيلي چيز خوبي بود ولي چه مي‌توان كرد كه؛ مثلاً معاويه هم جزو سلف صالح است. عمرو عاص هم جزو سلف صالح است! در حالي كه اين‌ها حرف خودشان را باز نكردند كه به چه منظور مي‌خواهند به يونان و روم قديم، و مسيحيّت اوليه برگرديد؛ اما خوب در يونان قديم هم همه چيز، هم شرك، هم الحاد، هم توحيد و چه بسا افكار ضد انساني بوده است. همين كه مي‌گويند انسانيت در آن جا خيلي اهميت داشت. لكن مي‌بينيم، گاهي افكار ضد انساني حتي در افكار افلاطون وجود داشته است. وقتي افلاطون قائل به اين مطلب است كه انسان فقط مرد است؛ زن‌ها انسان نيستند. زن‌ها بين انسان و حيوان قرار دارند. اين تفكر چه اصالتي براي انسان است. بالاخره افلاطون نيمي از پيكر انسان يعني زن‌ها را از جرگه‌ي انسانيت خارج كرده است. لذا در تناسخي، كه او معتقد است و به حسب تناسخ نُزولي، مي‌گويد مرد در تناسخ، مي‌آيد زن مي‌شود، زن، حيوان مي‌شود؛ حيوان، نبات مي‌شود و نبات جماد مي‌شود. اين‌ها همه نزولي است. سرانجام كه به كيفر اعمال خودش را ديد دوباره از جماد به نبات، و از نبات به حيوان، از حيوان به زن، از زن به مرد، از مرد به آسمان.
اين گونه نيست كه هر چه در يونان گفته شده است واقعاً شايسته اين است كه به آن بازگشت شود. و هر چه در روم قديم گفته شده است قابل است كه به آن بازگشت كنند. همچنين جهان مسيحيّت اوليه هم، يكي از حواريون حضرت عيسي خائن از كار در آمد. اين‌ها چيزهاي روشني نيست، بلكه چيزهاي مبهمي است. ولي به هر حال در قرن چهاردهم ميلادي كه اومانيسم در ايتاليا شروع مي‌شود و نُزج مي‌گيرد، بعد به كشورهاي ديگر غربي مي‌رود و به صورت يك موج و نهضت در برابر حاكميت كليسا و حاكميت امپراطور و حاكميت فئوداليسم، بعد در برابر تفسيرهاي كليسايي؛ از انسان، از جهان، از تاريخ، در برابر همه‌ي اين‌ها، يعني بايد اين سدها شكسته شود. پس درد معلوم بود. صحبت در اين است كه درمان چه باشد.
انگيزه‌ي پيدايش اُومانيسم معلوم است كه انگيزه‌ي خوبي است، اما انگيخته هم چيز خوبي است؟ راه‌حل‌هايي كه اومانيسم ارائه مي‌كند و تكيه بر اصالت انسان در حدّ افراط مي‌كند هم خوب است؟ يك انسان‌گرايي افراطي، در حدي كه ديگر در برابراين انسان‌گرايي افراطي مقدسات هم خدشه‌دار مي‌شود و زير سؤال مي‌رود. و خدا بر اساس اين تفكر مطرح نيست. انسان خودش خداي خودش است. خودش خالق است. دين مطرح نيست. انسان بايد خودش بر سرنوشت و مقدرات خودش حاكم باشد. انسان بايد آزادي مطلق داشته باشد. حاكميت مطلق، آزادي مطلق، زيرپا گذاشتن آن چه مربوط به مابعد الطبيعه، خدا، آسمان، بهشت، جهنم است. همة اينها را بايد زير پا گذاشت. انسان خودش اصل و محور مي‌شود و بنابراين ارزش‌هاي اخلاقي هنوز هم از يك قداستي برخوردارند. اين كه مسيحيّت چه كاركرد، كليسا چه كار دارد؟ كار نداريم ولي به هر حال ارزش‌هاي اخلاقي مقدس است. اما اين‌ها گفتند اخلاق هم بايد علمي باشد. اخلاق هم بايد بشري باشد. ما اخلاق خدايي و اخلاق الهي نداريم. اخلاق بايد از وجدان بشر سرچشمه گيرد. همان حرفي كه كانْتْ مي‌زد. در زندگي بشر بايد اصالت را به لذت داد و اصالت لذت را حاكم كرد. خوب، انگيزه، انگيزه‌خوبي بود. به هر حال بشريّت اسير و گرفتار بود. بايد نجاتش داد. به تعبير قرآن كريم در وصف پيغمبر اسلام بايد كسي بيايد كه «يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ»[2]. بشر را بايد نجات داد. بشري كه گرفتار زور و ظلم است. به تعبير قرآن گرفتار إصْر و اغلال است و اغلال به گردن و دست و پا دارد، بايد نجات پيدا كند. اين درست است. انگيزه، انگيزه‌ي خوبي است. بايد نجاتش داد. اما به چه وسيله؟ چه كسي بايد نجاتش دهد؟ آيا اومانيسم با اين شعارهاي خود؟ ما نمي‌خواهيم اومانيسم را به عنوان يك مكتب فلسفي مطرح كنيم ولي شايد اين تشبيه، تشبيه بدي نباشد كه اومانيسم مثل شعر نو است، شعر نو نه وزن دارد، نه قافيه. ناگهان مي‌بيني يك مصراعش طولاني است، يك مصراعش خيلي كوچك و كوتاه است. شاعر آزاد است. خوب، البته وزن و قافيه كه جزو شعر نيست. گفت:
شاعري طبع روان مي‌خواهد نه عروض و نه بيان مي‌خواهد
طبع روان، باشد شعر، كلام مخيل است. حالا بايد حتماً به وزن و قافيه مقيّدش كنند؟ بله، اگر بشود خوب است، اگر نشد هم طوري نيست، نثر هم مي‌تواند شعر باشد. پس مي‌توان گفت اومانيسم مثل شعر نو است كه نه وزن دارد، نه قافيه،‌با هر چيزي مي‌تواند هم وزن باشد، با هر چيزي مي‌تواند قافيه بشود. اومانيسم هم اين طور است. با تمام مكتب‌هاي فلسفي‌اي كه بعد از خودش پيدا شده است در ارتباط است. يعني همه‌ي آن‌ها. هر چند شدّت و ضعف دارد. بعضي شديد، برخي ضعيف، بعضي متوسط. و عجيب اين است كه، چه بسا اين مكاتب فلسفي با هم در بعضي از امور يا همه‌ي امور تضاد دارند ولي در عين حال ريشه در اومانيسم دارند.
اين است كه در همه‌ي انديشه‌هاي فلسفي حضور دارند. در ادبيات، در دين، در اخلاق و در سياست هم تأثير كرده است.
[1] . بني‌اسرائيل، 70.
[2] . اعراف، 157؛ بارهاي سنگين و زنجيرهايي را كه بر آنها بود (از دوش و گردن‌شان) بردارد.
@#@ در علم تأثير كرده. در همه‌ي اين‌ها وارد شده و اثر گذاشته است؛ چه اثر وسيع و دامنه‌داري. نسبت به دين، تأثيري كه داشت، اين بود كه با توجه به اومانيسم، پروتستانتيسم ديني را مطرح كردند. گفتند دين بايد اصلاح شود. بايد بسياري از اضافات دين را؛ مثلاً آن چه كه تشخيص مي‌دهند اضافي است، حذف كرد. اُراسموس مسأله‌ي اصلاح دين را مطرح كرد. سپس لوتِر اين مسأله را دنبال كرد. و اين شاخه‌ي پروتستان در مسيحيّت تأثّري از اومانيسم است. لوتر گفت: چرا كشيش بايد ازدواج نكند. البته ما هم مي‌گوييم چرا كشيش بايد ازدواج نكند؟ چرا عمري بايد راهب، راهبه مجرّد باشد؟ بعد هم چه فسادها، چه انحرافات جنسي از اين راه پديد آمده است. چه لزومي داشت كه اين طور باشد و مثلاً راهبان مسيحي در سخت‌ترين حالات رياضت‌ها بكشند؟ سال‌ها روي ستون زندگي كنند؟ عمري اصلاح، حمّام و نظافت نكنند، ناخنشان را نگيرند. چه لزومي دارد؟ واقعاً دين يعني اين؟!
لذا لوتر خودش ازدواج كرد، و صاحب اولاد شد. ولي به هر حال اين برخورد اصلاحي كه با دين شد طبعاً به ضعف دين منجر مي‌شود. چون هدف هم همين بود، مي‌خواستند حاكميت كليسا را از بين برده و قدرت كليسا را محدود كنند. بنابراين وقتي اين مسأله مطرح شد، گفتند ما بايد براي پيشبرد اومانيسم از دين، استفاده‌ي ابزاري كنيم.
حال اساساً هر ديني باشد. كار به جايي رسيد كه در فرانسه «اگوست كُنت» فرانسوي ديني به نام دين انسانيّت، درست كرد. براي دين انسانيت، معبدها و پرستش‌گاه‌هايي در نظر گرفت و گفت در معبدهاي دين‌هاي ديگر خدا را مي‌پرستند، در معبد دين انسانيت، بايد انسان پرستش نشود، پرستاري شود. كار به اين جا رسيد. و لذا ما مي‌بينيم اومانيسم، در سه جبهه در رابطه‌ي با دين ظاهر شده است. يكم، اومانيسم محض، كه اصلاً كاري به دين ندارد. دوم، اومانيسم مسيحي يعني اومانيسم مي‌خواهد خودش را به مسيحيّت نزديك كند و اين معنايش اين نيست كه مي‌خواهد مسيحيّت را تقويت كند، مي‌خواهد خودش را تقويت كند. قضيه‌اي در ايران قبل از انقلاب به نام ماركسيسم اسلامي بود. يك عده‌اي آمده بودند ماركسيسم اسلامي را مطرح كرده بودند. در بعضي از بازجويي‌هايي كه ساواك مي‌كرد يك بار از من پرسيدند كه نظرت درباره‌ي ماركسيسم اسلامي چيست؟ جواب كتبي مي‌خواستند. من نوشتم فاصله‌ي بين ماركسيسم و اسلام به اندازه‌ي فاصله‌ي ميان حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ماركس است. اگر ممكن بود پيغمبر بزرگ را با ماركس آشتي داد، امكان داشت ماركسيسم را هم با اسلام آشتي داد. در حقيقت چون ديدند عواطف اسلامي مردم قوي است، و كلمه‌ي ماركسيسم برايشان وحشتناك است، گفتند ماركسيسم اسلامي، براي اين كه اين راه تا حدي اهلي كنند و ذهن مردم، حالتِ زدگي، نسبت به دين نداشته باشد. پس نمي‌خواست كه اسلام را تقويت كند، مي‌خواست از اسلام به نفع ماركسيسم مايه بگذارد. حالا اومانيسم مسيحي هم همين بود. دلش براي مسيحيّت نسوخته بود، مي‌خواست اومانيسم را تقويت كند و به مسيحي‌ها بگويد اين اومانيسم هم خيلي با مسيحيّت فاصله ندارد. لذا در يك جبهه‌ي ديگر مسيحيّت اومانيسم ظاهر مي‌شود.
مسيحيّت اومانيسم مي‌خواهد بگويد كه ما مي‌توانيم اومانيسم را هم طوري تبيين كنيم كه با مسيحيّت نزديك شود. اما اين‌ها هيچ كدام به نفع دين نبوده است. هيچ كدام نمي‌توانست براي دين مفيد باشد و هرگز هم نبوده است؛ مگر اين كه به ضعف دين، عقيده‌ و ضعف ايمان مردم انجاميده نتيجه‌ي ديگري نداشته است. اما روشنفكر‌هاي ما، هم اكنون اومانيسم اسلامي را مطرح مي‌كنند. و به دنبال اومانيسم اسلامي پروتستانتيسم اسلامي را مطرح مي‌كنند. بله اسلام هم بايد به رنگ اومانيسم در بيايد. اصالت را به انسان بدهد و بعد هم بايد اصلاحاتي در اسلام بشود. همين سخن‌راني‌اي كه بعضي‌ها داشتند كه تا چاله يا مرز ارتداد رفتند، من نمي‌خواهم داوري كنم ولي آدم آن سخنراني را بشنود، مي‌بيند كه مقلدين مراجع به عنوان ميمون معرفي شده‌اند. گفتند تقليد كار ميمون است يا اين كه مثلاً صيغه‌ي عقد را نبايد با مخرج‌هاي شكمي، مَقْعَدي و نمي‌دانم از اين تعبيرات زشتي كه آن جا مطرح شده بود. مي‌بينيد كه به اين بر مي‌گردد كه اصلا دكتر شريعتي هم طرفدار اومانيسم اسلامي و طرفدار پروتستانيتيسم اسلامي بوده است. بنابراين اكنون زمان اين است كه اسلام هم به همان سرنوشتي گرفتار شود كه مسيحيّت گرفتار شد؛ يا به صورت مسيحيّت اومانيسم يا به صورت اومانيسم مسيحي، تا بالاخره آرام آرام آن عقايدي كه مردم نسبت به اسلام اصيل دارند، سست شود و روشنفكرهاي امروزي بتوانند به آن آمال و آرمان‌ها و اعتقاداتي كه براي خودشان دارند دسترسي پيدا كنند و نزديك شوند. بينيد، اين اصل مسأله‌ي اومانيسم و انسان گرايي است. حالا اين اومانيسم تا عصر ما، همين موقعيت فعلي، كه الآن ديگر عصر مدرنيسم و پست مدرنيسم است. مدرنيسم يعني نوگرايي، معلوم است. اما پست مدرنيسم يعني فرانوگرايي، يعني ديگر بالاتر از نوگرايي. گفته‌اند بالاتر از سياهي رنگ دگر نيست، اما اين جا چرا، بالاتر از سياهي رنگ دگر هست. بالاتر از مدرنيسم پُست مدرنيسم است. امروز مي‌گويند مدرنيسم هم تمام شده است، نوبت پست مدرنيسم است و پست مدرنيسم تمام مقدسات بشري را، هرچه هست به چالش مي‌خواند و اين در حالي بود كه اومانيسم در بعضي از مكاتب فلسفي‌اش شديد تأثير داشت. مثلاً در ماركسيسم، ماركسيسم كه اصالت را به توليد و جمع مي‌دهد. اصالت را به فرد نمي‌دهد. انسان‌گرايي و اومانيسم در ماركسيسم آمد اصالت را به جمع داد و فرد پايمال. پراگماتيسم آمد اصالت را به عمل داد و گفت: ما حقيقت مطلق نداريم. حقيقت در ارتباط با انسان و عمل انسان است، يعني فردگرايي. اين همين چيزي است كه در يونان پروتاگوراس مطرح كرده بود. پروتاگوراس در آن زمان‌هاي قديم گفت انسان مقياس همه چيز است. معيار همه چيز است. در پراگماتيسم اين مطلب دوباره اعاده و تكرار شد. چون متأثر از اومانيسم بود و اومانيسم هم متأثر از آن نهضت يونان قديم و هم مورد تأثر آن قرار گرفته بود. بنابراين در اينها هم اثر كرد و مخصوصاً در اگزيستانسياليسم.
اگزيستانسياليسم در مورد انسان ماهيت را كنار گذاشت. به اصالت وجود داد. گفت: هر كس و فردي براي خودش يك ماهيتي دارد. خودش ماهيت خودش را مي‌سازد. بنابراين هر فردي اصالت دارد. هر فردي خودش براي خودش معيار است. خودش براي خودش استقلال دارد. خواسته‌هايش براي خودش ارزشمند است. اگزيستانسياليسم كار را به اينجا رساند و اين هم باز تأثري از اومانيسم است كه به اين صورت درآمد و يك فردگرايي بسيار افراطي، آن هم با تأثر از اومانيسم. اما حالا ديگر نوبت به مدرنيسم و پست مدرنيسم رسيده است كه همه چيز را به چالش مي‌طلبد. اين يك نكته.
نكته‌ي ديگر اين است كه بايد عرض كنيم اومانيسم براي بشريت بركاتي داشته است. همين كه بشريت را به دهن كجي در برابر استبداد، استضعاف، استكبار و قدرت‌هاي پوشالي حاكم وا مي‌دارد، اين خودش بركتي است؛ انگيزه، انگيزه‌ي خوبي بوده اما در مقابل، ضررهاي بسياري هم داشته و موفق نبوده است. اگر اومانيسم موفق بود انسان مدرن امروزي بايد انسان ايده‌آل باشد. شما مي‌توانيد كسي را پيدا كنيد كه بگويد انسان امروز انسان ايده‌آلي است؟ بله، خيلي شعار مي‌دهند، انسان مدرن را در برابر انسان سنتي قرار مي‌دهند. براي انسان سنتي مزايايي قايل نيستند ولي براي انسان مدرن مزايايي قايل هستند. اين شعارها است اما كسي را نمي‌توان پيدا كرد كه امروز بيايد و بگويد كه انسان مدرن، انسان ايده‌آل است يعني به كمال مطلوب رسيده است و اين بهترين براي اين است كه اومانيسم موفق نبوده و شكست خورده است.
نكته‌ي ديگر اينكه، اومانيسم به لحاظ همين افراط گرايي‌هايش ضربه‌هاي زيادي بر انسانيت وارد كرده و در تاريخ در اين چند قرني كه ظهور كرده امتحان خوبي نداده است.
به عنوان طرفداري از فردگرايي و ارزش فرد، از استالين شديداً حمايت كرده است. بزرگ‌ترين جنايتكار تاريخ مورد حمايت اومانيسم قرار گرفته است. از هيتلر و آلمان نازي و نازيسم كه طرفدار نژاد برتر «ژرمن» است، (آن نژاد برتر است بقيه بايد تو سري بخورند) از آن هم حمايت كرده است.
از بيسمارك و از ناپلئون نيز حمايت كرده است. با اين كه اومانيسم، هميشه در صحنه حضور داشته، ولي ببينيد در جنگ‌هاي جهاني چه بر سر بشريت آمده است؟ در ويتنام، آمريكا با مردم چه كرده؟ در الجزاير، فرانسه با مردم چه كرده؟ اكنون هم ببينيد، در دنياي اسلام خود، صهيونيسم به طور مسلم مورد حمايت اومانيسم است. با مردم مظلوم فلسطين چه كار مي‌كنند. آمريكا كه روشنفكر و پرچمدار اومانيسم است، در همين سال‌هاي آخر با افغانستان چه كرده است؟ همين سالي كه گذشت، اوايل امسال، اواخر پارسال با ملت مظلوم عراق چه كرده است و دارد چه مي‌كند؟ اين است كه اومانيسم در تاريخ هيچ وقت امتحان خوبي نداده و در جايي پشتيبان مظلوم و محكوم نبوده است.
شعار انسان گرايي، به طور مطلق و به طور افراطي اين ارزش نشده، بلكه خودش ضدّ ارزش شده است. ضرب المثلي در كتاب‌هامان داريم كه «كلُّ شيءٍ جاوَزَ حَدَّهُ، شابَهَ ضِدَّه»؛ هر چيزي كه از حدّ خودش گذشت بر مي‌گردد و با ضد خودش مشابه مي‌شود.@#@ خوب، حالا به اسلام برگرديم؛ اسلام، مخصوصاً قرآن درباره‌ي عظمت انسان و اصالت انسان آيات متعددي دارد. من تعدادي از آيات را كه يادداشت كرده‌ام، مرور مي‌كنم.
از آيه‌اي در سوره‌ي بقره آغاز مي‌كنم كه مي‌فرمايد: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»؛[1] من در روي زمين جانشيني قرار خواهم داد؛ كه فرشته‌ها هم گفتند: « أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ الي آخر»؛[2] آيا كسي را در آن قرار مي‌دهي كه فساد و خون‌ريزي كند؟! آيه‌ي: «خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً»؛ تمام آنچه كه در زمين است براي شما آفريده است. آيه‌ي: «هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛[3] اوكسي است كه دريا را مسخر شما ساخت، تا از آن گوشت تازه بخوريد و زيوري براي پوشيدن از آن استخراج كنيد و كشتي‌ها را مي‌بيني كه سينه‎ي دريا را مي‌شكافد تا شما از فضل خدا بهره گيريد، شايد شكر نعمت‌هاي او را به جا آوريد. آيه‌ي: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ وَ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ»؛[4] آيا نديدي، كه خداوند آنچه در زمين است مسخر شما كرد و كشتي‌هايي را كه به فرمان بر صفحه‎ي اقيانوسها حركت مي‌كنند را نگه مي‌دارد. تا جز به فرمان او بر زمين فرو نيفتند خداوند نسبت به مردم رحيم و مهربان است.
آيه‌ي ديگر: «أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»؛[5] آيا نديديد خداوند آن چه را در آسمانها و زمين است، مسخر شما كرده و نعمت‌هاي ظاهر و باطن خود را بر شما ارزاني داشته است.
اين‌ها همه عظمت و اهميت انسان را، و عيب هم ندارد بگوييم اصالت انسان، البته نه آن انسان‌گرايي افراطي‌اي كه اومانيسم مي‌گفت، اما به قول معروف: حال كه نخست، هنرش را گفتيم، مي‌خواهيم عيبش را هم بگوييم ولي آن ضرب المثل اين است: عيب اين جمله بگفتي هنرش نيز بگوي. ما اول هنرش را گفتيم اما عيبش را هم بگوييم. قرآن هم عيب‌ها را گفته است. در آيه‌ي امانت مي‌فرمايد: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ» تا مي‌رسد به اين جا: «حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً»[6]؛ ما امانت را (تعهد، تكليف و ولايت الهي) بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر بر تافتند، و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را بر دوش كشيد و او بسيار ظالم و جاهل بود. ببينيد، چه تعبيري، ظلوم! مبالغه‌ي ظالم! جهول. مبالغه‌ي جاهل. آيه‌ي ديگر: «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ»؛[7] انسان كنود و بسيار ناسپاس است، شكرگزار نيست. آيه‌ي ديگر: « إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلاَّ الْمُصَلِّينَ»؛[8] به يقين انسان، حريص و كم طاقت آفريده شده است، ‌هنگامي كه بدي به او مي‌رسد بي‌تابي مي‌كند. و هنگامي كه خوبي به او مي‌رسد مانع ديگر مي‌شود مگر نمازگزاران. انسان هلوع است، در موقعي كه شيء به او مي‌رسد جزوع است به استثناي مصلّين. و آيه‌ي: «وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلُْتمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ»؛[9] و از هر چيزي كه از او خواستيد به شما داده اگر نعمت‌هاي خدا را بشماريد، هرگز آنها را شماره نتوانيد كرد. انسان ستمگر و ناسپاس است.
در آيه‌ي ديگري[10] راجع به شيطان مي‌فرمايد: «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً»؛[11] به يقين تدبير كنندگان برادران شياطين هستند و شيطان در برابر پروردگارش بسيار ناسپاس است. مبذر، أخ شيطان است، شيطان هم كفور است، پس انسان هم كفور است. يعني در رديف شيطان قرار مي‌گيرد. در آيه‌ي ديگري: «إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً»؛[12] (باز هم با صيغه‌ي مبالغه، كانَ الانسانُ كفوراً) هنگامي كه ناراحتي در دريا به شما مي‌رسد به تمام كساني را كه مي‌خوانيد فراموش مي‌كنيد، اما هنگامي كه شما را به خشكي نجات داد روي مي‌گردانيد و انسان بسيار ناسپاس است.
و آيه‌ي: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»؛[13] ما راه راست را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد يا ناسپاس. يعني اين كه كفور است، اجبار ندارد كفور باشد. مي‌تواند شاكر باشد، مي‌تواند كفور باشد، موجودي است مختار، آن اختياري‌، كه اومانيست‌ها خيلي روي آن شعار دادند، مورد توجه قرآن كريم است. و آيه‌ي: «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً»؛[14] پيغمبر تو از آدم‌هاي اثم و كفور اطاعت مكن. و آيه‌ي: «هُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ»؛[15] او كسي است كه شما را زنده كرد، سپس مي‌ميراند، بار ديگر زنده مي‌كند اما اين انسان بسيار ناسپاس است. چه قدر اين تعبير كفور درباره‌ي انسان در قرآن كريم زياد است. پس حسنش را گفته است، عيبش را هم گفته است. انسان‌گرايي اسلام مؤيد است، مورد قبول است، چيزي است كه ما از آيات كريمه استفاده مي‌كنيم. اما فرقي كه بين انسان‌گرايي اسلام و انسان‌گرايي اومانيسم است، خيلي فرق بيّن و فرق زيبايي است. آن اين است كه انسان‌گرايي اومانيسم تا حدّ نفي همه‌ي ارزش‌ها مي‌رود. ارزش‌هاي عقلي، ديني، همه را زير سؤال مي‌برد. اما انسان‌گرايي اسلام تا آن جا مي‌رود كه به تمام ارزش‌ها، چه ارزش‌هاي عقلي، خوب ما قايل به حسن و قبح عقلي هستيم، چه ارزش‌هاي شرعي، اخلاقي، همه‌ي اين‌ها را ما بايد در سايه‌ي انسان‌گرايي اسلام اهميت بدهيم. پس انسان‌گرايي‌اش به نفي ارزش‌هاي انساني مي‌رسد، به سر انسان مي‌زند و اين در ارزش‌گرايي و انسان‌گرايي‌اش به آن جا مي‌رسد كه تمام ارزش‌ها را زنده و زنده‌تر مي‌كند. در آيه‌اي كه در وصف پيامبر اكرم است: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ»؛[16] همان‌ها كه از فرستاده خدا پيامبر «امي» پيروي مي‌كنند، پيامبرش كه صفاتش را در تورات و انجيلي كه در نزدشان است مي‌يابند، آنها را به معروف دستور مي‌دهد؛ اين براي ارزش‌ها است. «وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ و از منكر باز مي‌دارد؛ چيزهايي كه ضد ارزش است نهي‌ مي‌كند. «يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ»؛[17] اشياي پاكيزه را براي آنها حلال مي‌شمرد و ناپاكي‌ها را تحريم مي‌كند و بارهاي سنگين و زنجيرهايي كه بر آنها بود برمي‌دارد.
من از حوصله‌ي شما تشكر مي‌كنم از اينكه سرتان را درد آوردم از خدمت‌تان معذرت مي‌خواهم، از خداي بزرگ مسألت مي‌كنيم كه ان شاء الله بتوانيم در سايه‌ي انسان‌گرايي اسلام، ارزش‌هاي انساني و اسلامي را در جامعه، در امت اسلام و در جمهوري اسلامي به نحو احسن زنده بگردانيم و السلام عليكم و رحمة الله.
[1] . بقره، 30.
[2] . بقره، 30.
[3] . نحل، 14 ـ 15.
[4] . حج، 65.
[5] . لقمان، 20.
[6] . احزاب، 72.
[7] . عاديات، 6.
[8] . معارج، 20.
[9] . ابراهيم، 34.
[10] . اسراء، 30.
[11] . اسراء، 27.
[12] . اسراء، 67.
[13] . انسان، 3.
[14] .انسان، 24.
[15] . حج، 66.
[16] . اعراف، 157.
[17] . اعراف، 157.
پيش درآمد[1]
بسم الله الرحمن الرحيم
با نگاهي به تاريخ جهان به اين حقيقت پي خواهيم برد، كه انسان براي وصول به رستگاري، رفاه و فرجام نيك با شتاب فراوان تلاش كرده، تاجايي كه پيشرفت معرفت و دانش بشري، فلسفه‌ها، مكتب‌ها وايسم‌هاي گوناگوني را در همين راستا پيش روي بشريت قرار داده است. در گستره‎ي پهناور گيتي به دانشمندان و نوابغي بر مي‌خوريم كه طلائي‌ترين لحظات عمرشان را در جهت يافتن ناب‌ترين و ممتازترين راهكارها براي دست يابي به اهداف مذكور مصروف داشته‌اند. گر چه به طور يقين مي‌توان گفت كه بسياري از آنان در ارائه كامل‌ترين طريق و راه سعادت، ناكام بوده‌اند.
اومانيسم يكي از رويكردهايي است كه مدعي نجات انسان است. لكن قبل از پرداختن به اصل بحث، نيم نگاهي به تعريف و پيشينه‎ي آن ضروري مي‌باشد.
واژه‎ي اومانيسم «Humanism» به معناي «انسان گرايي»، اصطلاحي است، بسيار متداول در علم انساني لكن با معاني بسيار گوناگون و در مواردي متناقض.
انسان‌گرايي به طور كلي و بدون تصريح كافي، جريان فكري است، كه در آن به تأكيد بر ارزش‌هاي خاص انساني در برابر ارزش‌هاي مادي، اقتصادي، فني و يا ارزش‌هاي ديني و فوق مادي پرداخته مي‌شود.
انسان گرايي، از ديدگاهي ديگر، اعتقاد به رستگاري انسان تنها از طريق كاربرد نيروي انساني است. به طور قطع به همان اندازه كه طرز تفكر راجع به انسان و سرنوشت او تنوع مي‌يابد همان قدر نيز انسان گرايي، صوَري گوناگون مي‌يابد. نظير انسان‌گرايي يونانيان، انسان‌گرايي دوره رنسانس، انسان‌گرايي خردگرا، مسيحي، ماركس‌گرا، طبيعت‌گرا، بي‌خدا؛ وجود گرا، نژادگرا.[2]
پيشينه اومانيسم: خاستگاه اومانيسم، در جهان غرب مي‌باشد. غربيان با انگيزه نجات بشريت از تعاليم ديني و اخلاقي كليسا و فرار از قيموميت آن به تفكر اومانيستي روي آوردند. «تاريخ شكل گيري اومانيسم به اواخر قرن سيزدهم در جنوب ايتاليا بر مي‌گردد. اين مكتب ابتدا به شكل جنبش ادبي پديدار شد، و پس از مدتي صبغه‌هاي سياسي و عقيدتي به خود گرفت و توانست پس از ايتاليا در كشورهاي مختلفي همچون فرانسه، اسپانيا، و انگلستان رخنه كند.»[3]
رابطه‎ي اسلام و اومانيسم: همان طوري كه اشاره شد، طرفداران اين تفكر، با هدف آزادي انسان از تمام قيد و بندها و پرداختن به خود انسان و اصالت وي اين نگرش را به وجود آوردند. هر چند از جهتي افراط‌گرايي ارباب كليسا باعث شد، تا عده‌اي به عقيده خود به خرد و عقلانيت روي آورند و انسان را از افكار وعقايد ديني و مسيحي برهانند. امّا به نظرمي‌رسد كه در رسيدن به مقصد ناكام مانده‌اند. چرا كه، انسان را تا اندازه‌اي بالا بردند، كه در نتيجه انسان‌گرايي افراطي مقام او را فروكاستند. يعني انسان را مطلق انگاشتند، و ويژگي بندگي را از او سلب و مقام فوق بشري براي او قائل شدند.
بنابراين برخي از مواضع اومانيسم خالص را مي‌توان چنين خلاصه كرد:
1. انكار خدا؛ 2. اصالت انسان؛ 3. آزادي مطلق؛ 4. ذهن و خرد انسان، خاستگاه معرفت است نه تجلي‌گاه معرفت؛ 4. انسان ميزان و معيار همه چيز است؛ 6. اصالت لذت و نفي هرگونه رياضت جسماني.[4]
لكن اسلام ديني است كامل، جامع به تعبير قرآن كريم: «إن الدين عندالله الاسلام»؛[5] دين درنزد خداوند تعالي، اسلام است و اسلام تمام شئون و نيازهاي واقعي مربوط به انسان را ملاحظه كرده و بر اساس آن، شرافت انساني را رعايت كرده است. اين دين برتر و تنها آيين ناب، انسان را خليفه خدا در روي زمين مي‌داند و مي‌فرمايد: «إني جاعل في الارض خليفةً»[6]؛ من در روي زمين جانشيني قرار خواهم داد. و انسان را جانشين و در عين حال بنده خود مي‌داند. بالاخره «انسان موجودي است برگزيده از طرف خداوند، خليفه و جانشين او در زمين، نيمه ملكوتي و نيمه مادي داراي فطرتي خدا آشنا، آزاد مستقل، امانت‌دار خدا و مسئول خويشتن و جهان مسلط بر زمين و آسمان، ملهم به خير و شرّ وجودش از ضعف و ناتواني آغاز مي‌شود، و به سوي قدرت و كمال سير مي‌كند و بالا مي‌رود. امّا جز در بارگاه الهي و جز با ياد او آرام نمي‌گيرد.»[7]
لذا اسلام براي انسان ارزش والايي قايل است و هيچ تضادي بين اصالت اسلام و اصالت انسان از ديدگاه اسلام وجود ندارد.
[1] . حجت الاسلام يداله دادجو.
[2] . فرهنگ علوم اجتماعي، آلِن بيرو، ترجمه دكتر باقر ساروخاني، ص 164.
[3] . نسبت دين و دنيا، آيت الله جوادي آملي، ص 53.
[4] . مجله تخصصي كلام اسلامي، صص 20 ـ 21.
[5] . آل عمران، 19.
[6] . بقره، 30.
[7] . مقدمه‌اي بر جهان بيني اسلامي، استاد شهيد مطهري، ص 253.
سئوال : آيا نظريه‌هايي كه به عنوان دموكراسي و مردم سالاري امروزه مطرح مي‌شود، منشأ اومانيستي دارد يا خير؟
جواب : بله، همان طوري كه اشاره كردم آن اومانيسم در حقيقت به نام بازگشت به فرهنگ يونان است و در يونان هم مسأله‌ي دموكراسي براي انسان‌ها مطرح بوده است. بنابراين دموكراسي با اومانيسم ارتباط دارد و اگر اومانيسم افراط نكند، و انسان‌گرايي افراطي را كنار بگذارد مي‌تواند از دموكراسي هم استفاده‌هايي داشته باشد. مي‌تواند جزو بركاتش باشد، اما اكنون مي‌بينيم در حالي كه شعار حقوق بشر، دموكراسي و مردم سالاري داده مي‌شود، اما چه بلاهايي كه بر سر مردم نمي‌آورند.
سئوال : آيا اومانيسم خدا و ماوراء الطبيعه و قيامت را به طور كلي انكار مي‌كند يا اين كه يك ديدگاه و روي‌كرد افراطي نسبت به انسان دارد؟
جواب : عرض كردم سه جبهه است؛ اومانيسم محض، اومانيسم مسيحي و مسيحيّت اومانيستي. اومانيسم محض خدا و مابعدالطبيعه و زندگي پس از مرگ و تمام اين قداست‌ها و ارزش‌ها را زير پا مي‌گذارد. اما وقتي كه مي‌آيد، مسيحيّت اومانيستي مي‌شود، كم رنگ مي‌شود. اومانيسم مسيحي مي‌شود. اومانيسم مي‌خواهد مسيحي بشود، آن چيزهاي افراطي كه براي اومانيسم محض است مي‌آيد اين جاها، كم رنگ مي‌شود.
سئوال : اگر امكان دارد فرق بين ليبراليسم و اومانيسم را بفرماييد.
جواب : خود ليبراليسم هم از مشتقات اومانيسم است. هم ليبراليسم، هم دموكراسي، اين‌ها همه زاييده‌ي اومانيسم است و ريشه‌ي ليبراليسم هم در اومانيسم است، هم چناني كه عرض كرديم، ريشه‌ي بسياري از نحله‌ها و مكاتب فلسفي در عصر ما در اومانيسم است.
سئوال : اومانيسم اسلامي كه بعضي‌ها مطرح مي‌كنند، اولاً چه معنايي دارد، ثانياً آيا اين نظريه اصلا خيرخواهانه است، مغرضانه است و يا ناشيانه است؟
جواب : حالا انگيزه‌ها را نمي‌دانيم. بالاخره ممكن است از سادگي بعضي‌ها باشد كه اين حرف‌ها را مي‌زنند. تحت تأثير اين موج‌هاي غربي قرار مي‌گيرند و اين حرف‌ها را مي‌زنند و ممكن است كه مغرضانه باشد. واقعاً براي اين كه اسلام را ضعيف كنند و اعتقادات ناب اسلامي را از مردم بگيرند و ايمان مردم را، سست كنند، مسأله‌ي اومانيسم را مطرح مي‌كنند و چه بسا بعضي‌ها هم، مثلاً افراد جواني كه مطالعه و تجربه‌اي ندارند تحت تأثير اين شعارها قرار مي‌گيرند؛ اين را بايد بگوييم از سادگي است. همه جور آدم به هر حال پيدا مي‌شود.
سئوال : اين كه اومانيسم را به دكتر شريعتي نسبت داده‌اند كه ايشان معتقد بوده است، نظر حضرت‌عالي چيست؟
جواب : حالا، نسبت كه داده‌اند، در بعضي از سخن‌راني‌هايي كه شده است وجود دارد. امّا در آثارش، من در قديم، معمولاً مطالعه مي‌كردم حالا مدت مديدي است مطالعه نكرده‌ام. يادم نمي‌آيد كه ايشان اين تعبير را در گفته‌ها و نوشته‌هايش به كار برده باشد.
سئوال : آيا رابطه‌اي بين سكولاريسم و اومانيسم وجود دارد؟
جواب : بله، اين هم باز از مشتقّات اومانيسم است. يعني اومانيسم كه در مقام تضعيف دين است، مي‌آيد دين را دنيوي مي‌كند. وقتي دين دنيوي شد؛ اين همان سكولاريسم است. بنابراين سكولار هم زاييده‌ي اومانيسم است مانند ليبراليسم، فرقي نمي‌كند همه‌ي اين‌ها به اومانيسم منتهي مي‌شود.
سئوال : آيا ممكن است منابع و مراجعي براي مطالعه‌ي اسلام و اومانيسم و همين موضوع بحث امشب ما معرفي نمائيد.
جواب : بله، راجع به اومانيسم، كتاب و مقاله هست. من در اين مجلّه‌ي كلام اسلامي، مقاله‌اي تحت عنوانِ «نيم نگاهي به اومانيسم» دارم، امّا حالا رابطه‌ي قرآن با اومانيسم يا اسلام با اومانيسم، نمي‌دانم؛ كتابي در اين زمينه هست يا خير، چيزي به نظرم نرسيده است.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»‌