امروز:
چهار شنبه 1 آذر 1396
امنيت اجتماعي
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
مجري : قبل از خواندن سؤالها به دو مورد اشاره مي‎كنم كه در بين سؤالات قابل توجه بود اول اينكه پرسيده‎اند چرا ابتداي صحبت با نام خدا آغاز نشد؟ كه بايد بگويم به دليل خاموش بودن بلندگو و ايجاد اختلال در آن، هم سلام آقاي قاليباف بي‎جواب ماند و هم بسم‎ا... ايشان به گوش كسي نرسيد. مورد ديگر اينكه درخواست كرده‌اند كه اگر ممكن است سوالاتي را كه كتباً پرسيده شده حتما جواب بدهيد و يا به صورت كتبي در يكي از جرايد حوزه، مثلاً پگاه حوزه درج شود.
سؤال : يكي از مسائلي كه شما مطرح كرديد و به حق هم هست اين است كه؛ ما در جامعه خود، از يك مسئله به شدت رنج مي‎بريم و آن نگاه نكردن سيستماتيك به قضاياست. يعني هنوز در جامعه ما وقتي بحث امنيت مطرح مي‎شود، همه نگاه‌ها به فرد است. مثلا مي‎گويند خدا نكند آقاي قاليباف برود كه امنيت مختل مي‌شود، چون نگاه ما فرد محور است. با توجه به فرمايشات شما و تز شما در مورد امنيت، به عنوان فرمانده نيروي انتظامي و اصولي كه فرموديد، يكي از مسائل مهم سيستماتيك كردن و نهادينه كردن امنيت است كه وابسته به شخص و فرد نباشد. در اين رابطه دقيقاً چه كارهايي انجام شده است؟ به عنوان مثال وقتي بحث كاهش جرم مطرح مي‎شود، منظور اين نيست كه نيروي انتظامي علت تامه در كاهش جرم باشد، بلكه يكي از علتهاي كاهش جرم مي‎تواند قانون‎گذاري كشورمان باشد. قانون نبايد به صورتي جعل شود كه مرتب مجرم توليد كند. آيا نيروي انتظامي در جهت قانون‎گذاري صحيح و در راستاي ايجاد امنيت، كاري كرده يا انجام كاري را در نظر دارد؟
جواب: در نيروي انتظامي، همه سعي ما اين بوده و يكي از اصولي كه گفتيم، نهادينه‌كردن اقدامات بوده است. همكاران من هم اين مطلب را در نيروي انتظامي تأييد خواهند كرد كه ما همه كارها را سيستمي دنبال كرده‌ايم و اصلاً منحصر به فرد نيست. بنده چه اينجا باشم و چه نباشم، اين مباني حتماً دنبال مي‌شود. طوري هم برنامه‌ريزي كرديم كه دستخوش مسائل روزمره و جاري نشود. به طور مثال ما 10 طرح جامع را در بخش مكانيزه‌كردن و كارهاي نرم‌افزاري در نيروي انتظامي ساماندهي كرديم كه هم در كارهاي نرم‌افزاري و هم در كرامت انساني تأثير دارد، تسلط پليس را هم بالا مي‌برد. يكي از اين 10 طرح، پليس 110 بوده كه در سيستم نرم‌افزاري است. الان احساس افكار عمومي اين است كه ما در پليس 110 افراد ديگري را آورده‌ايم ولي ما اصلاً در پليس 110 يك فرد هم اضافه نكرده‌ايم و پليس 110، از همان افراد قديم نيروي انتظامي و كلانتري هستند. ولي چون ساختار را تغيير داديم، ناخودآگاه كاركرد هم تغيير پيدا كرده و راندمان كار بالا رفت. ما طرح‌هاي جامع ديگري مثل طرح مربوط به نيروي انساني، طرح پليس جنايي، طرح مربوط به اطلاعات، پشتيباني و گذرنامه را هم تنظيم كرده‌ايم. امروز بي‌شك نيروي انتظامي جمهوري اسلامي در بخش نرم‌افزاري بي‌نظير و در مقايسه با كشورهاي اروپايي كاملاً قابل رقابت است.
در آن بخش كه گفتيد سيستماتيك، همانطور كه اشاره كردم، همه معتقدند و تجربه بشريت اين را ثابت مي‌كند كه امنيت يك توليد اجتماعي است. پس طبيعتاً كاركردهاي متفاوت و دستگاههاي متفاوت و مردم، مي‌توانند با هم اين كار را انجام دهند. ما در كشورمان دچار يك بحران هستيم و آن بحران كارهاي فرابخشي است. يعني ما اگر خيلي انسان موفقي باشيم، مديري هستيم كه در سازمان، درون خودمان را درست اداره كنيم. ولي تعامل برقراركردن براي كارهاي جمعي‌مان به زمين مانده است. چون يا مسائل سياسي بر آن سايه انداخته، يا ضعف مديريت و يا نبود قوانين و مقررات آن را تحت‌الشعاع قرار داده است. از اين موارد زياد است و خيلي وقتها هم خود قوانين باعث مي‌شود كه فساد در جامعه گسترش يابد، مثل فساد اقتصادي. چند روز قبل جناب آقاي رئيسي كه رئيس بازرسي كل كشور و از دوستان قبل از انقلاب بنده هستند و افراد ايشان گاهي براي بازرسي به ناجا مي‌آيند، از تشكيلاتي كه ما در ناجا درست كرده بوديم و از يك مفسده اقتصادي درون تشكيلات به درستي جلوگيري مي‌كرد بازرسي كرده بود و بعد نوشته بود آقاي قاليباف كار شما خيلي ارزشمند است، ولي چون با قانون مغايرت دارد، بايد برويد و كار قبلي را انجام دهيد. گفتم يعني قانون مي‌گويد بايد بگذاريم همه بروند دزدي كنند؟ من بچة انقلابم و اجازه تخلف نمي‌دهم! شما برويد قانون را درست كنيد.
بعضي قوانين ما در بحث‌هاي امنيت عمومي و مسائل شرعي، مربوط به سال 1314 يا 1315 است. مثـلاً جريمه كسي كه با پيـژامه به خيابان بيايـد مشخص است (مـربوط بـه سـال 1325)، اما حالا شخصي لخت به خيابان مي‌آيد ولي جريمه ندارد! بعد به اسم اسلام و حكومت به پاي ما حساب مي‌كنند. بله ما در اين بخش واقعاً ضعف داريم.
قبل از اين جلسه من خدمت جناب آقاي حسيني بوشهري بودم. گفتم بعضي وقتها ما احساس مي‌كنيم كه مردم را نمي‌توانيم تجزيه و تحليل كنيم و در برداشتها دوگانه مي‌شويم. مثلاً روز 22 بهمن ـ حالا كه در نيروي انتظامي هستم مرا مي‌شناسند، قبلاً در حاشيه بودم و بين مردم بودم ـ در راهپيمايي همه زير انبوه برف آمده بودند. در مسير راه همه غُر مي‌زدند! من از بعضي مي‌پرسيدم اگر ناراحتيد چرا به راهپيمايي آمده‌ايد؟ هم مي‌آييد؟ هم غُر مي‌زنيد؟! بعد آدم وقتي تحليل مي‌كند، مي‌بيند مردم چه تحليل درستي دارند. مي‌گويند؛ آمدنمان براي دين و نظام و انقلاب است كه اينها را دوست داريم و مخلص اسلام هم هستيم. غر و ناراحتي‌مان هم به خاطر كارگزاران بي‌عرضه است كه كار مردم را زمين مي‌گذارند و منِ كارگزار بي‌عرضه به جاي اينكه بگويم من توان ندارم، مي‌گويم تو به من حرف مي‌زني كه نمادي از دينم؟! من بيخود كردم كه نمادي از دينم. كجا چنين چيزي است؟ كار را به يك كاردان واگذار كن تا كار را درست انجام دهد. به جاي اينكه ما خودمان را خرج اسلام و انقلاب كنيم، اسلام و انقلاب را خرج خودمان مي‌كنيم. ما بايد اين موارد را اصلاح كنيم.
ديروز در جمع دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي گفتم : شما اگر به توسعه كشور فكر مي‌كنيد، اينجا يقة حكومت را بگيريد و از مسئولين توضيح بخواهيد و دستاويز مسائل سياسي نشويد. ما كشوري هستيم كه يك درصد جمعيت دنيا را دارد. ما حدوداً يك درصد وسعت دنيا و هفت درصد منابع دنيا را در اختيار داريم، اما دچار مشكل هم هستيم. پس معلوم است بحران مديريت در كشور است. مردم دين‌گريز نيستند، مردم از ما كارگزارانِ مأيوس، بي‌حال و بي‌رمق ناراحتند. من اين حرف را كه خيلي‌ها مي‌گويند مشكل بودجه داريم قبول ندارم، دليلش هم روشن است؛ يك زمان نفت 10 دلار شد و ما مشكل بودجه داشتيم. بعد نفت 27 دلار شد و 10 ميليارد دلار ذخيره ارزي پيداكرديم، اما نفهميديم پولمان را چگونه خرج كنيم! پس مشكل جاي ديگر است.
سوال: انتظاراتي كه امروز از حوزه است بالاست و درست است. ولي سوال اين است كه به صورت شفاف بگوئيد نيروي انتظامي انتظارش از حوزه چيست؟ ولو در قالب يك مثال.
جـواب: من معتقـدم بايد در كشورمان مولد باشيم. مولد در قدرت، در معرفت، در منزلت و ... ، يعني در همه زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي مولد باشيم. خطابي هم كه مقام معظم رهبري در بخش نهضت نرم‌افزاري داشتند، واقعاً در زمينه موضوع امنيتي و اخلاقي بيشترين خطابشان به حوزه بود و حوزه بايد در اين مسئله پيشقدم باشد. ما در مباني و اصول، مشكلي نداريم. من نه سواد حوزوي دارم و نه خيلي پاي منبر بودم، چون بيشتر عمرم را يا در جبهه بودم و يا دركارهاي اجرايي، لذا به مثال من خيلي نخنديد. مثلاً به ما مي‌گويند اگر از ميدان آزادي كه به كُلك‌چال برويد به برخي منابع دست پيدا مي‌كنيد. مي‌گوئيم خوب چگونه برويم؟ مي‌گويند آنجا كُلك‌چال است، برويد! مي‌گوئيم اگر ما را از ميدان آزادي رها كنيد، به كُلك‌چال نمي‌رسيم، هر چند خوب است و منابعي دارد، اما با اين ترتيب نمي‌رسيم. پس بايد فرآيندسازي كنيم. مثلاً بگوئيم در ميدان آزادي سرخيابان محمدعلي‌جناح مي‌ايستيد، تاكسي شماره فلان را سوار مي‌شويد، در مقطع بعد فلان چهارراه پياده مي‌شويد و فلان اتوبوس را سوار مي‌شويد، بعد به فلان كوچه كه رسيديد فلان دوچرخه را سوار مي‌شويد، بعد به فلان قسمت كه رسيديد بالا برويد، به آن نقطه مي‌گويند كُلك‌چال. اين فرآيند‌سازي است. ما در بحث‌هاي مربوط به اين مسائل از حوزه نصيحت و توجيه و تذكر نمي‌خواهيم، فرآيندسازي مي‌خواهيم. يعني بيايند دقيقاً الگوها را پياده كنند. من از عزيزان و اساتيد دعوت كردم، خدمت آقاي حسيني بوشهري گفتم كه ما در تهران نمايشگاهي ايجاد كرديم كه طبقه‌بندي آن هم بالاست. گفتم عزيزان حوزه بيايند اينجا را ببينند، تعاملات نزديكي هم با هم داشته باشيم ما همه آسيب‌هاي اجتماعي و ضعف‌هايي كه هست و تمام داده‌ها را دقيقاً در دست شما مي‌گذاريم، مباني و اصول هم هست، شما نسخه بپيچيد كه من چه كار كنم؟ من دقيقاً آن را اجرا مي‌كنم. ما به اين مي‌گوئيم نهضت نرم‌افزاري. پس با توجيه و نصيحت مشكل حل نمي‌شود.
مجري: ولي ابتكار عمل با نيروي انتظامي است.
جواب: من دارم در چنين مدرسه‌اي با اين عظمت مي‌گويم؛ ما آماده‌ايم آقايان حوزه هم آماده باشند و در اين بخش واقعاً فرآيند سازي كنند وگرنه كار امكان‌پذير نيست و جامعه مسير خودش را طي خواهد كرد و خواهد رفت.@#@
سوال: نظرتان در مورد استفاده از بسيج به طور مداوم، نه فقط در مواقع حساس، در جلوگيري از ناهنجاري‌هاي اجتماعي چيست؟
جواب: من خودم يك بسيجي هستم و فرهنگ بسيجي دارم. ولي معتقدم در به كارگيري بايد توجه كنيم. در بحث امنيت اخلاقي و در آن بخشي كه بايد با اقدامات انتظامي و كنترلي، مسائل امنيت اخلاقي را حل كنيم، من هم به جهت سليقه، هم به جهت قانون و هم شناختي كه از برادران بسيج دارم معتقدم كه اقدامات فيزيكي و كارهاي پاكسازي را بايد به نيروي انتظامي و سالم‌سازي را به بسيج داد. مثلاً در محلة خاك‌سفيد، بستان‌ها و پارك‌هايي داراي آلودگي هستند، برخورد با جرائم مشهود را بايد نيروي انتظامي انجام دهد و ما اين را انجام مي‌دهيم و آنها از پارك مي‌روند. ولي چون بعد از اين مرحله، ما پارك را سالم‌سازي نمي‌كنيم، يعني خانواده‌ها را نمي‌آوريم، افراد متدين را نمي‌آوريم و فضا را پر نمي‌كنيم، بعد از رفتن ما مجدداً ناپاكي‌ها مي‌آيد و تمام منطقه را مي‌گيرد. اين تقسيم كار بايد اينگونه انجام بشود كه البته در دستور كار هست و بخش‌هايي در حال اجرا است كه پاكسازي را ما انجام دهيم و سالم‌سازي را بسيج انجام دهد. اين كار از ما به خوبي بر مي‌آيد و كار سالم‌سازي از بسيج.
سوال: آيا نيروي انتظامي كه طرح جمع‌آوري مانتوهاي تنگ و كوتاه و لباس‌هاي مبتذل را شروع كرده، توانسته اين طرح را با وجود برخي مخالفت‌هاي مجلس اجرا كند و چقدر موفق بوده است؟
جواب: البته هيچ وزيري با اين طرح مخالفت نكرده، بله مخالفت برخي نمايندگان بوده است. ما يك كار علمي و تحقيقاتي كرده‌ايم و بازخورد آن اين بود كه؛ بزرگترين مشكل كشور ما در موضوع فرهنگي دو چيز است: 1 ـ تضاد در نگاه 2 ـ تضاد در ساختار.
در ارتباط با بحث مانتوها، ما بيشتر با امنيت نرم‌افزاري عمل كرديم. يعني ما قانون اماكن داريم و در اين قانون مشخص شده كه هر صنف چه حريم‌هايي را بايد رعايت كند. وقتي اين حريم‌ها رعايت نشد، ما اتحاديه صنف مربوطه را خواستيم و گفتيم چرا قوانين را رعايت نكرديد؟ بعد خودشان مجبور شدند اقدام كنند و وزارت بازرگاني هم از ما حمايت كرد. خود اتحاديه با صنوف و كساني كه اين مانتوها را توليد مي‌كردند، برخورد كرد و هزينه سنگيني هم برايشان دربرداشت. منافع برخي به خطر افتاد و ضرر كردند، ولي برخورد انجام شد. اين يك پيشگيري انتظامي است، ولي پيشگيري اجتماعي نيست. اگر در موضوعات اجتماعي جامع‌نگرنباشيم و فقط تك‌بعدي و تك‌عاملي عمل كنيم، جواب مقطعي مي‌گيريم و در درازمدت نتيجه‌اي نخواهد داشت. در آن مقطع، مانتوها جمع شد، اما اين جريان باز از جاي ديگر سردر‌آورد، كما اينكه مي‌بينيد. به بعضي از توليد‌كننده‌ها كه مي‌گفتيم چرا مانتوها را اينطوري توليد مي‌كنيد مي‌گفتند؛ ما اين مانتو را براي يك دختر 12 يا 13 ساله دوخته‌ايم، اما يك خانم 20 ساله مي‌پوشد! ما نمي‌توانيم بگوئيم نخر يا نپوش!! يعني بهانه‌هاي اينگونه هم مي‌آورند. ما بايد يك مقدار در موضوعات فرهنگي و تربيتي كار كنيم و پيش برويم.
سؤال: نگاه جامعه‌شناختي آقاي دكتر قاليباف قابل تحسين است. به ياد دارم در يكي از برنامه‌هاي تلويزيوني يكي از كساني كه بحث مي‌كردند همين بحث را مطرح كردند كه انتظاري كه از نيروي انتظامي هست، داشتن يك نگاه پليسي است. البته مي‌خواهم بگويم وظيفه اوليه نيروي انتظامي ـ اگر مي‌خواهيد اسمش را برخورد فيزيكي بگذاريد ـ واقعاً همين برخورد فيزيكي است، ولي در جهت پيشگيري‌هاي بعدي بايد كارهاي نرم‌افزاري هم بشود.
جواب: ظاهراً ما هر چه روضه خوانديم، فايده‌اي نداشت. ما توضيح داديم كه يك نهاد اجتماعي هستيم كه با پديده‌هاي اجتماعي سروكار داريم. توضيح داديم كه امروز آسيب‌هاي اجتماعي جامعه را به خطر انداخته است و موضوعات اجتماعي را سه سطح كرده‌ايم: 1 ـ آسيب اجتماعي2 ـ انحراف اجتماعي 3 ـ آشفتگي اجتماعي. موضوعاتي كه آسيب هستند مثل بدحجابي، بايد با پيشگيري اجتماعي و دفاع اجتماعي حل شود. موضوعاتي كه انحراف اجتماعي هستند مثل پديده شوم زنان بدكاره، بايد با تركيب پيشگيري اجتماعي و پيشگيري انتظامي حل شود و موضوعاتي كه آشفتگي اجتماعي هستند، صرفاً با برخورد فيزيكي و پليسي بايد حل شود، مثل اراذل و اوباش. هر مقوله‌اي از اين سه سطح جاي بحث دارد. من در مقوله برخورد فيزيكي، يد طولايي دارم اما عزيزان، ما مي‌خواهيم كاري كنيم كه نتيجه مطلوب و دائمي داشته باشد. من حتي در رسانه‌ها نيز بارها گفته‌ام، ولي چون جرايد كار ژورناليستي مي‌كنند، هيچ وقت اين مسائل را دنبال نمي‌كنند و دنبال روزي‌نامة خودشان هستند. بارها گفته‌ام كه بنده به عنوان نيروي انتظامي، اگر بايد كار فيزيكي كنم آماده‌ام و ظرف 48 ساعت در تمام كشور هر چه زن فاسده وجود دارد را جمع مي‌كنم، كه شما با ذره‌بين هم نتوانيد يك مورد را پيدا كنيد. حالا سؤال من اين است كه؛ وقتي اين افراد را جمع كردم، آنها را به چه كسي بايد تحويل بدهم؟ چه كسي تضمين مي‌كند كه دوباره اين افراد در جامعه توليد نمي‌شوند؟ من كار تحقيقي كردم و معلوم شده كه تنها 18% اين زنان فاسده با انگيزه شهوت‌راني و هوسراني خودفروشي مي‌كنند و 82% بقيه، انگيزه‌هاي ديگر دارند. آيا آن انگيزه‌ها را مي‌توان با برخورد پليسي حل كرد؟ اگر شما مي‌گوييد مي‌شود، من آماده‌ام و همه اينها را جمع مي‌كنم، ولي بگوييد به كجا تحويل دهم؟ وقتي من اين مطالب را مي‌گويم، هيچ‌كس از سازمانهاي بهزيستي، مجموعه‌هاي خيريه و بخش‌هاي ديگر توضيح نمي‌خواهد كه مثلاً شما بخش آسيب‌ها كه اين همه پول مي‌گيريد، به مردم توضيح دهيد كه چه مي‌كنيد؟ كارنامه كاري خود را ارائه دهيد. اينها كارهاي فراسيستمي و فراسازماني است كه دچار اشكال مي‌باشد.
سوال: با توجه به فارغ‌التحصيلي عده‌اي از افسران زن در ناجا، كارها و همكاري اين نيروها در ناجا چگونه مي‌باشد؟
جواب: من فكر مي‌كنم هيچ‌كس در ضرورت وجود پليس زن شك ندارد. وجود پليس زن، هم به جهت شرعي و هم به جهت انساني، لازمه كار ماست. من در سال 79 كه در محضر مقام معظم رهبري بودم، طرح اين مسئله را ارائه و راجع به آن توضيح دادم و پس از يك كار كارشناسي، ايشان پذيرفتند و ما هم پليس زن را جذب كرديم و يك دوره هم فارغ‌التحصيل شده‌اند. من فقط يك نمونه از ضرورتش را بگويم: مثلاً قتلي اتفاق افتاده كه مقتول يك زن است و افراد پليس هم بايد بيايند صحنه جرم را دقيقاً بررسي كنند. يعني تمام جنازه بايد بررسي شود. اثر روحي و رواني اين كار براي محرم اين زن مثلاً شوهر، برادر يا پدرش از خود قتل سنگين‌تر است. به خاطر آن غيرت ديني و آن تعصب مي‌گويد، من از قاتل مي‌گذرم اما اينكار را نكنيد. ولي ما براي كشف جرم ناگزيريم اينكار را انجام دهيم. ما مي‌توانيم يك افسر زن را بياوريم و با يك يا دو سال آموزش او را به اين قابليت برسانيم و براحتي مسائل شرعي را هم رعايت نمائيم، كشف جرم هم بكنيم. اما اگر افسر زن را سر چهارراه بگذاريم يا بگوئيم با اسلحه برو و يك سارق مسلح مرد را دستگير كن، بله كار احمقانه‌اي است. اينها كار روشنفكرها و كارهاي غرب است. اما ما نه غربي هستيم و نه اين كارهاي روشنفكرانه را قبول داريم. من معتقدم حتي اگر يك زن فاسد و خرابي به قتل رسيد، تا آن زمان كه زنده است هر كاري بكند به گردن خودش است. اما وقتي كشته شد، هر چقدر رعايت مسائل شرعي نشود به گردن من است. پس بايد اين مسائل را رعايت كنم. لذا در ضرورت پليس زن شكي نيست. در ظواهر و لباس و نحوه حضور در برخي محيطها، هم مسائل شرعي و هم حل مسائل عملياتي ما در نظر گرفته شده و رعايت خواهد شد. در طراحي يك لباس زيبا و مناسب هم كاركرده‌ايم و در حوزه هم به ما كمك كرده‌اند. در موضوعاتي مثل پليس جنايي يا در كلانتري هم مثلاً خانمي به كلانتري مراجعه مي‌كند كه مشكل خانوادگي يا مسائلي با شوهرش دارد و مردي كه آنجا نشسته، مثلاً‌با 25 سال سن و بعضاً مجرد، قرار است به حرف‌هاي اين زن گوش دهد. آيا اين زن متدين حاضر است كه اين حرفها را به او بگويد؟ يا اصلاً سزاوار است؟ آيا اين خود باعث اشاعه ناامني و آسيب‌هاي بعدي نمي‌شود؟ بنابراين ما در اينجا خانمي را قرار مي‌دهيم تا هم مسائل دقيق‌تر بيان شود و هم محيط سالم‌تر باشد. يا مثلاً در راهنمايي و رانندگي وقتي خانمي مي‌خواهد امتحان بدهد، آيا بهتر نيست يك افسر زن از او امتحان بگيرد؟ به اين دلايل، ما جذب پليس زن را شروع كرديم. نامه‌اي هم قبلاً در اين زمينه به من داده شد. بايد بگويم از اين بابت، برادران اصلاً احساس نگراني نداشته باشند، ما حتماً توجه داريم. من به گونه‌اي كار را دنبال كردم كه اگر قرار شد دختر خودم و يا همسر خودم اينكار را انجام دهد، آيا غيرت خودم اجازه مي‌دهد آن كار را برايش تصميم بگيرم؟ سپس اين را مبنا كردم و كار را پيش بردم. يعني سعي مي‌كنيم به گونه‌اي عمل كنيم كه هم نيازمنديهاي جامعه را پاسخگو باشيم و هم تحت تأثير فرهنگ غرب و غربزدگي و روشنفكري‌ها‌يي كه امروز بي‌ حد و حصر مطالبات از اين نوع قشر را به خاطر سوء استفاده‌هاي سياسي درجامعه پمپاژ و تزريق مي‌كنند، قرار نگيريم.@#@
سوال: با توجه به فرمايشات مقام معظم رهبري در مورد معنويت در ناجا، برنامه شما در مورد توسعه معنويت در ناجا چه مي‌باشد؟ سوالات زيادي هم در اين مورد رسيده كه بعضي افراد نيروي انتظامي ـ البته تقريباً در تمام جامعه شايع است ـ رشوه مي‌گيرند. در اين خصوص هم توضيح دهيد.
جواب: براي بحث مربوط به معنويت، سازمان عقيدتي سياسي وجود دارد، ولي ما معتقد نيستيم كه فقط اين سازمان چنين مسئوليتي دارد. ما خودمان هم مسئوليم، تلاش هم مي‌كنيم. آقايان روحاني هم دارند تلاش مي‌كنند. ولي من هميشه به سازمان عقيدتي سياسي خودمان يك انتقادي داشتم و به آنها گفتم اينجا هم مي‌گويم؛ نمي‌گويم عموماً اينطور است، ولي روند كلي حضور آقايان روحاني كه در سازمان ما مي‌آيند، اين است كه كمتر كار آخوندي مي‌كنند و بيشتر درگير كار ساختاري و سازماني هستند. اين موضوع در دستور كار ما در ناجا بوده و حاج آقا رحماني هم در اين زمينه خوب تلاش مي‌كنند. ولي اين را بپذيريد، من برادري هستم كه تازه وارد اين سازمان شده‌ام. قبل از ورود به سازمان همين احساس شما را داشتم ولي وقتي وارد شدم، ديدم برداشت‌هاي من كاملاً غلط بوده است. كاركنان ما عمدتاً با پلشتي‌هاي جامعه سروكار دارند و به نسبتي كه با اين پلشتي‌ها سروكار دارند، سالم‌ترين قشر جامعه‌اند. شما نگاه نكنيد كه در حوزه هستيد، يا من در سپاه بودم و زمينه و بستر براي گناه وجود ندارد. شما بايد جاي آن گروهبان در تربت حيدريه قرار بگيريد كه دريافتي حقوقش 105 هزار تومان باشد و در نيمه شب قاچاق را مي‌گيرد و آن قاچاقچي 200 ميليون تومان تراول به او مي‌دهد، اما اين گروهبان هم اين پول را ضميمه پرونده مي‌كند و هم آن قاچاقچي را دستگير مي‌كند. پس اگر دستت نرسيد پولي بگيري و بعد بگويي من آدم حلال‌خوري هستم، بايد به مرحله امتحان و آزمايش برسي تا معلوم شود. خدا نكند كه انسان در معرض امتحان قرار بگيرد. در حاليكه كاركنان ما هر روز در معرض امتحان و آزمايش هستند و با اينحال سازمان ما واقعاً سالم است.
فرهنگ رشوه هم در مردم و فرهنگ مردم ماست كه اين هم جزء همان بخشي است كه بايد به اصلاح فرهنگ پرداخت. ما كار آماري كرديم و ديديم از هر 10 رشوه‌اي كه اتفاق مي‌افتد، 7 مورد را مردم با فشار به كاركنان ما مي‌دهند و تنها 3 مورد را پرسنل ما درخواست مي‌كنند. ما با دفتر نظارت عمومي و تلفن 197 ، به شدت جلوي اين مسئله را گرفتيم. جالب است بدانيد در نظرسنجي صداوسيما، معلوم شد كه در نظر مردم، نيروي انتظامي سالم‌ترين سازمان نسبت به شهرداري، وزارت اقتصاد و دارايي و ... است. البته اعتقاد و ايده‌آل ما اين است كه در سازمان پليس يك گناه هم نبايد انجام شود. اما اين بيماري و مرض در جامعه ما وجود دارد و بايد جامعه را اصلاح كرد. اين را هم بگويم كه جرائم و تخلفات كاركنان در ناجا، 34% نسبت به گذشته كاهش پيدا كرده است. با كساني كه خيانت در امانت كردند، خيانت به سازمان و خيانت به اعتماد مردم كردند، برخوردهاي شديدي شده است. فقط در اين سه سال، به 118 هزار تخلف و گزارش رسيدگي كرديم. ولي ما معتقديم فرآيندهايي را كه در بخش‌هاي نرم‌افزاري روي آن كار مي‌كنيم، بايد به صورت سيستماتيك درست كنيم، بعد به طور اتوماتيك جلوي خيلي از تخلفات هم گرفته مي‌شود.
سوال: در شرق كشور شهرهايي مثل بيرجند، نهبندان و ... مفاسد اجتماعي بسيار زياد است مثل قاچاق مواد مخدر و ... ، ولي شاهديم كه در روستاهاي بزرگ، با وجود پاسگاه‌هاي محلي، هيچگونه برخوردي با مسببان اين كارها نمي‌شود، چرا؟
جواب: من اين حرف را قبول ندارم كه در بيرجند و نهبندان مواد مخدر مي‌برند و مي‌آورند. مواد مخدر در بيرجند و نهبندان همان قدر است كه در قم و تهران و تبريز است و اصلاً آنجا نسبت به جاي ديگر شرايط غير عادي ندارد. الان مسير تردد مواد مخدر، حوزه جنوب و آنجا نيست. تردد غيرمرزي هم آنجا نمي‌شود. يعني در همان منطقه گزيك، مرز آنجا از يزدآباد تا پاسگاه مسجدك كه در حوزه بيرجند و جنوب قائنات مدنظر شما آقايان است، امنيت برقرار است. مواد مخدر هم به عنوان عرضه و تقاضا در خرده‌فروشي‌ها، هر چقدر در بيرجند است، در مشهد هم است. آنها بحث ديگري است كه اگر لازم به توضيح داشته باشد، با نگاه ديگري كه لازمه آن است توضيح خواهم داد. فقط بدانيد كه نيروي انتظامي نسبت به سال قبل، 27% رشد در كشف مواد مخدر داشته، يعني در 6 ماهه اول سال 90 تن مواد مخدر كشف كرديم كه بي‌سابقه بوده است.
سوال: آيا قانوني براي رانندگان اتوبوسي كه در بين راه از نوارهاي غيرمجاز استفاده مي‌كنند وجود دارد يا خير؟
جواب: بله. مسافران مي‌توانند به دفاتر نظارت و پاسگاه‌هاي پليس راه اطلاع دهند و يا با تلفن‌هاي 110 و 197 تماس بگيرند. البته شايد پاسگاه‌هاي پليس راه خيلي برخورد جدي با آنها نداشته باشند، لذا اگر به سيستم 197 بگويند برخورد جدي‌تر صورت مي‌گيرد. اين هم از آن مقولاتي است كه با تحولي كه در بخش راهنمايي و رانندگي مدنظر داريم (با تعويض پلاك اين تحول را شروع مي‌كنيم) از آبان ماه به راحتي مي‌توانيم اين موارد را در كنترل بياوريم، چه در تصادفات، چه در سرعت، چه در مسائل اخلاقي و تخلفات اين‌چنيني سازوكار آن را كاملاً فراهم كرده‌ايم و انشاءا... از آبان ماه بتوانيم آن را در كشور اجرا كنيم.
والسلام
پيش درآمد
مجري: اين جلسه كانون گفتمان ديني را با موضوع امنيت، در خدمت سرتيپ خلبان جناب آقاي دكتر قاليباف، فرمانده محترم نيروي انتظامي هستيم. همانطور كه مي‎دانيد مسئله امنيت يكي از مسائل بسيار مهم است كه هم از جهت فلسفه حقوقي و هم از جهت فلسفه سياست، مباحث مفصل و گوناگوني را به خود اختصاص داده است كه به بحث گسترة دولت، حد دولت و هم تعريف دولت ارتباط بسيار زيادي پيدا مي‎كند.
مسئله امنيت از دو جنبه سلبي و ايجابي قابل مطالعه است. يعني زماني كه در حقوق اساسي، مسئله امنيت مطرح مي‎شود، نسبت به دولت هم يك جهت سلبي دارد و هم يك جهت ايجابي. جهت سلبي امنيت ـ همانطور كه در حقوق اساسي و حقوق بشر آمده است ـ از اين قرار است : دولتها نبايد امنيت افراد جامعه و انسان‎هايي كه تحت حكومتشان هستند را سلب كنند. در واقع يك وظيفه‎اي ناظر بر اين است و هميشه خوف اين است كه دولتها به جاي وظيفه‎اي كه دارند و بايد ايجاب‌كننده امنيت باشند، سالب امنيت گردند. در نگاه ايجابي به مسئله امنيت، تكليف دولت نسبت به ايجاد امنيت در جامعه مورد نظر است. من در اين رابطه آيه‎اي از قرآن و بياني از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به عنوان تيمن و تبرك و ورود به بحث عرض مي‎كنم. اميرمؤمنان (عليه السلام) در پاسخ به خوارج كه مي‎گفتند «لاحكمَ الا لله» فرمودند: «كلمه حقٍ يُرادبها الباطل». معلوم است كه « لا‎حكم الا لله»، ولي منظور خوارج اين بود كه «لا اِمْرَهَ الا لله». حضرت در تبيين لزوم «امره» و حكومت و امارت در جامعه اسلامي و كلاً در جامعه بشري، جمله‎اي دارند كه مي‎فرمايند: «لابُدَّ للّناسِ من اميرٍ برٍ او فاجر»ٍ حتي اگر كار به جايي برسد كه امارت چاره‎اي نداشته باشد جز اينكه به دست فاجر بيفتد، «لابد للناس له». بعد حضرت در تبيين اين مسئله مي‎فرمايند: «يقاتل به العدو و تأمَنُ به السُّبُل و يُؤخَذ به للضعيف». تا در آن حكومت امنيت نظامي، امنيت انتظامي(سُبُل) و امنيت قضايي (پاسداري از مرزها) محقق شود. به اين آية شريفه قرآن توجه فرمائيد: « وَعَدَاللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُم وَ عَمِلوُالصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِي الاَرضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم وَ لَيُمكِنَنَّ لَهُم دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَ لَيُبَدِلَنَّهُم مِّنْ بَعْدِ خَوفِهِم امْناً». از اين به بعد آيه كه مي‎فرمايد: «يَعْبُدُونَنِي لايُشرِكُونَ بِي شَيئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَاُولئِكَ هُمُ الفاسِقُونَ»، به اين مطلب مي‎پردازد كه امنيت بايد در جهت امنيت مذهبي مردم باشد. در پايان عرائضم از فرمايشي كه چند سال پيش مقام معظم رهبري در مورد امنيت داشتند استفاده مي‎كنم و بعد به استقبال سخنراني آقاي دكتر قاليباف مي‎رويم. ايشان فرمودند: «اگر صحبت از امنيت است، منظور امنيت براي فسق نيست. اگر كسي آمِر به معروف و ناهي از منكر است، بايد در جامعه امنيت داشته باشد. جهت‎گيري در جامعه بايد به سمت تحقق ارزش‎هاي اسلامي و ايجاد معنويت و توسعه بيشتر معنويت باشد».
سردار قاليباف:
قبل از هر چيز ماه معظم شعبان، بالاخص نيمه شعبان را خدمت همه تبريك و تهنيت مي‎گويم. خداوند را شاكر هستم كه در چنين ايامي و در چنين مكان مقدسي توفيق زيارت شما را پيدا كردم و از همه عزيزاني كه سبب خير شدند و اين توفيق خدمت را به حقير دادند، تقدير و تشكر مي‎كنم. ابتدا مطالبي را در دو بخش فشرده ارائه مي‎كنم و بعد از آن، با پرسش و پاسخ در خدمت شما هستم.
بخش اول را به مسائل مربوط به نيروي انتظامي و مسائل جامعه اختصاص داده‎ام كه امروز همه افراد جامعه به نوعي با آن درگير هستند. در بخش دوم هم در ارتباط با ضرورت‎هايي كه امروز در موضوع امنيت عمومي و نقشي كه مسائل اجتماعي و فرهنگي و تربيتي در پايداري امنيت در جامعه اسلامي ما مي‎تواند داشته باشد، اشاره خواهم كرد.
اما در بخش اول صحبت، معمولاً مسئله امنيت را امروز علماي اين بحث به امنيت ملي و امنيت داخلي تقسيم مي‎كنند و براي هر كدام هم تعريف خاصي دارند. البته با توجه به روند جهاني‎سازي كه امروز در بحث جهاني‎شدن و ارتباطات وجود دارد و خيلي از مرزها را در‎نورديده، ديدگاه‎ها و نظريات ديگري هم وجود دارد. در موضوع امنيت، بحث امنيت بدون مرز هم در مباحث نظري امنيت مورد اهميت و نظر است. ما در نيروي انتظامي در حوزه امنيت ملي و داخلي، معتقديم شقّ ديگري هم در امنيت وجود دارد. به اين معنا كه مي‎توان امنيت را در سه سطح تقسيم كرد: سطح امنيت ملي، سطح امنيت داخلي و سطح امنيت عمومي. در واقع در موضوع امنيت ملي، عمدتاً تجزيه و تحليل و ماهيت كار بيشتر جنبه دفاعي و امنيتي و سياسي دارد و من با اين جوهره، بحث را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‎دهم. در بحث امنيت اخلاقي، با موضوع مسائل امنيتي و سياسي كه بيشتر در دفاع و صيانت از حاكميت مدنظر است، به تجزيه و تحليل بحث مي‌پردازيم. سطح سوم امنيت هم امنيت عمومي است كه بيشترين سياق و ماهيت و تجزيه و تحليل آن، حول محور مسائل امنيتي و اجتماعي است.
= بخش اول ) امنيت عمومي :
در بخش امنيت داخلي، عمدتاً محوريت حاكميت و حفظ حاكميت مدنظر است و در بخش امنيت عمومي بيشتر امنيت شهروندي و حفظ سلامت جامعه و امنيت و آسايش مردم موردنظر است. لذا با اين تقسيم‎بندي كه وارد بحث شويم، ما متوجه مي‌شويم كه حوزه مأموريتي نيروي انتظامي، با محوريت امنيت عمومي، در بخشي از جهات با امنيت داخلي مرزهاي مشتركي دارد. در انتهاي بحث اگر فرصتي بود به طور جدّ به اين بحث خواهيم پرداخت كه ما در بخش امنيت عمومي، خصوصاً در شرايط امروز جهان، با انواع مختلف تهديدات نسبت به مردم و انقلاب و نظام‌مان روبرو هستيم. به اين لحاظ بخش مربوط به امنيت عمومي از ويژگيهاي خاصي برخوردار است كه بستر‎ساز امنيت ملي و امنيت داخلي ما خواهد بود.
= مباني و اصول تأمين امنيت عمومي :
اما بر اين اساس، ما در نيروي انتظامي براي اينكه بتوانيم اين رسالت را به خوبي انجام دهيم، معتقد هستيم كه بايد مباني و اصولي را در دستور كار خود داشته باشيم. من فقط بسيار فشرده به اين مباني و اصول اشاره مي‎كنم و گوشه‎هايي هم از مصاديق كاري و اجرايي مبتني بر اين اصول را بيان مي‎نمايم، تا به نوعي كاركرد نيروي انتظامي را هم ارائه داده باشم.
1 ـ اصل جامعه محوري :
يكي از اصول ما در موضوع امنيت عمومي در نيروي انتظامي، اصل جامعه محوري است و ما معتقديم كه ميزان امنيت به ميزان بلوغ و مسئوليتي بستگي دارد كه مردم و جامعه و تعامل بين حاكميت و مردم درنظم و انضباط اجتماعي، مي‎توانند داشته باشند. در واقع بپذيريم كه بايد با نگاه جامعه محوري و نه با نگاه تهديد محوري، به امنيت عمومي نگاه كرد.
2 ـ اصل تقدم پيشگيري بر برخورد :
اصل بعدي، اصل تقدم پيشگيري بر برخورد است. به اين معنا كه وقتي امنيت‎پذيري در جامعه وجود دارد و وقتي بحث جرم و مجرم در جامعه مدنظر است، ما نبايد به گونه‎اي پيش برويم كه از مجرم به سمت جرم و از جرم به سمت بسترهايي كه جرم را در جامعه گسترش مي‎دهند حركت كنيم. چرا كه معتقديم در بحث مربوط به امنيت عمومي، مسائل اجتماعي و مسائل تربيتي بسيار تأثيرگذار هستند و در مورد مسائل اجتماعي، تجربه ثابت كرده و علم به اين نتيجه رسيده كه هر گونه اقدام پليسي، اثر عكس خواهد داشت.
3 ـ اصل تقدم امنيت نرم‌افزاري :
اصل ديگر، اصل تقدم امنيت نرم‎افزاري نسبت به امنيت سخت‎افزاري است. در واقع ما معتقديم در خيلي از زمينه‎ها با پيشگيري، كنترل، فعاليتهاي اطلاعاتي، اقدامات كنترل جمعيت و در واقع با تنظيم قوانين صحيح در جامعه، مي‎توان به نتيجه‎اي رسيد كه با خيلي از اقدامات فيزيكي كه باعث رنجش است و پر هزينه و كم بازده مي‌باشد، نمي‎توان نتيجه گرفت.
4 ـ اصل پويايي و انعطاف :
به اين معنا است كه نظم در جامعه ايستا و راكد نيست و مسائل اجتماعي سيال هستند. پس سازماني كه مسئول كنترل انضباط اجتماعي و نظم در جامعه است، حتماً بايد در جامعه از قابليت‎هاي پويايي برخوردار باشد و سازمان و ساختار و مأموريت، قابل انعطاف باشند. در غير اينصورت در مقابل حوادثي كه در جامعه اتفاق مي‎افتد، هميشه منفعلانه و يا چند قدم عقب‎تر از آنها حركت مي‎كند و طبيعتاً تأثير منفي بر امنيت خواهد گذاشت.
5 ـ اصل گستره و فراگيري امنيت :
يعني نظم و امنيت، موسمي و مقطعي نيست. نقطه مشخص و جغرافياي مشخصي هم ندارد. پس بايد به گونه‎اي عمل كنيم كه بتوانيم اين فراگيري و گستره را در سازمان ايجاد كنيم و آن را پيش ببريم. در واقع سايه و چتر امنيت براي همه شهروندان، در هر كجا كه هستند، برقرار شود.
6 ـ اصل همكاري و هماهنگي ارگانيك :
مهمترين بحثي كه در موضوع امنيت مدنظر است، اين است كه امنيت در يك تعامل تعريف‌شده و در يك ارتباط ارگانيك با ديگر سازمان‎هاي حكومتي و همچنين با مردم، معني و مفهوم پيدا مي‎كند. چرا كه ما امنيت را براي يك جامعة بسته نمي‎خواهيم و جامعة ما هم يك جامعه بسته نيست، بلكه جامعه‎اي باز است و امنيت هم يك سيستم باز است. در واقع امنيت يك وضعيت نيست، بلكه يك فرايند است. پس نتيجه يك كار هماهنگ و ارگانيك و سيستمي، موفقيت در پايداري و حفظ نظم و امنيت خواهد بود.@#@
7 ـ اصل نهادمندي و پايداري :
به اين معنا كه نظم و امنيت يك خواسته مقطعي نيست، بلكه يك خواسته دائمي است و در هر جامعه‎اي خواسته‎هاي دائمي اولويت دارند. بعضي از انديشمندان در بحث فلسفه تشكيل دولت و ملت مي گويند: فلسفه شكل‎گيري حكومتها و دولتها و روابط بين دولت و ملت، فقط به خاطر امنيت است. البته بعضي هم معتقدند كه اولين كارويژة هر حاكميت و دولتي، امنيت است. بنابراين امنيت داراي نقش جدي و بستر‎ساز حركتهاست. لذا نهادينه كردن و پايداري آن، چه در بعد ساختاري و چه در بعد كاركردي، از موضوعات مهم و اساسي است كه بايد به عنوان يك اصل مهم در يك سازمان مدنظر باشد.
8 ـ اصل سرعت و دقت و صحت عمل :
در امنيت، لحظه‎ها تعيين تكليف مي‎كنند. در رعايت عدالت و انصاف به خرج دادن، دقت نقشي اساسي در مأموريت امنيت را به عهده دارد. در موضوع صحت عمل، حساسيت مأموريتها در اين است كه با جان و مال و ناموس و آبروي مردم در ارتباط است. پس شرط اساسي در انجام اين مأموريت، امانتداري و سلامت است. اگر خداي ناكرده در اين اصل خيانتي صورت بگيرد، بزرگترين ناامني در مجموعه ساختار امنيت كشور پيش‎بيني مي‎شود.
9 ـ اصل جامع‎نگري :
نظم و امنيت از پديده‎هاي اجتماعي و موضوعات اجتماعي است و روابط اجتماعي را مدنظر دارد بايد به اين نكته توجه كنيم كه هر گونه اقدام بر پديده‎هاي اجتماعي، چه تك بعدي نگاه كردن و چه تك عاملي عمل كردن، اثر عكس دارد. لذا بايد موضوعات را سيستمي و زنجيره‎اي و متصل به هم ديد و در يك نقطه و در يك موضوع، به مسائل اجتماعي حمله نكرد. در مسائل اجتماعي اين اصل بسيار مهم و اساسي است.
10 ـ اصل رويكرد علمي و تخصصي :
با توجه به حساسيت مأموريت حفظ امنيت عمومي در جامعه ما و گسترة آن بدون يك نگاه علمي و تخصصي امكان پذير نيست و لازمه انجام اين مأموريت، ابزار مناسب، آموزش مناسب، دانش، مهارت، تجهيزات و تدبير است كه بايد با اين لوازم، اين اصل را پيش برد.
11 ـ اصل فراجناحي بودن :
كه خصوصاً در جامعه ما بيشتر بايد به آن توجه كرد. متأسفانه كشور ما به گونه‎اي است كه در بعضي مقوله‎ها و موضوعات، مسائل سياسي و مسائل خطي يا به تعبيري سياست‎زدگي، در بخش‎هايي از حاكميت سايه انداخته كه اصل رسالت و مأموريت آن سازمان‎ها و دستگاه‎ها را زير سؤال برده است. در موضوع امنيت اينگونه نگاه معقول نيست. ما در نظام مقدس جمهوري اسلامي وقتي به اسم اسلام حاكميت را به پا كرديم و مي‎خواهيم امنيت را برقرار كنيم، بايد در چارچوب قانون، امنيت آنها را برقرار كنيم و نبايد به سوابق سياسي آنها، گرايش ديني و مذهب آنها كار داشته باشيم. مخصوصاً كه كاركرد ما به عنوان يك دستگاه امنيتي نبايد داراي كاركرد حزبي باشد. از اين باب در خيلي از دانشگاه‎ها كه بعضاً اين كار رعايت نمي‎شود، جامعه و مجموعه را به چالش مي‎كشند. در واقع بايد امنيت را از گفتمان‎هاي جناحي و سياسي خارج كرد.
12 ـ اصل آمايش سرزميني :
در واقع به گونه‎اي بايد به اين بحث توجه كنيم كه در جغرافياي بزه و جرم كشور، دقيقا پوشش لازم براي اينكار را مد نظر داشته باشيم تا بتوانيم انطباق و انعطاف لازم را با جغرافياي جرم و بزه در هر كجا كه هست، در حوزه ماموريت خود داشته باشيم و انجام دهيم.
13 ـ اصل مشاركت و نظارت عمومي :
ما در پليس و در جامعه اسلامي بايد مردم را هم شريك كنيم. البته مشاركت معني‎دار، نه مشاركت شعاري، يعني مشاركتي كه هر موقع لازم داشتيم بيايند و هر موقع لازم ندانستيم نيايند. مثلاً ما در جنگ به مردم مشاركت معني‎دار داديم و آنها هم به خوبي نقش ايفا كردند. به نظر من در خيلي موارد به مردم نقش نداديم و عمداً آنها را كنار نگهداشتيم. ما معتقديم در امنيت، به خصوص اصل جامعه محوري، مشاركت مردمي يك اصل جدي و اساسي است. در بحث نظارت عمومي، وقتي به اصل هشتم قانون اساسي نگاه مي‎كنيم، بحث امر به معروف و نهي از منكر آمده است. يعني امر به معروف مردم با مردم و مردم بر حكومت و حاكميت. به هر حال بايد بستر نظارت عمومي را فراهم كنيم.
14 ـ اصل مدرن سازي :
پليس بي‎تجهيزات، بي‎امكانات و كم‌تحرك هر چقدر هم از اقتدار و صلابت و مأموريت بگويد، معني و مفهوم ندارد. سرمايه‎گذاري و هزينه‎كردن در موضوع امنيت، اسراف نيست بلكه بدون شك يك نوع سرمايه‎گذاري است. به هر حال چون ما معتقديم كه امنيت يك توليد اجتماعي است و معتقديم كه كاركرد همه دستگاه‎ها و مردم، حاصل كار و خروجي‎اش امنيت است. لذا بر اين مبنا، اين اصول را تعريف كرديم.
پس اگر شما به همه عملكرد نيروي انتظامي دقت كنيد و اين مباني را مدنظر داشته باشيد، مي‎بينيد كه امروزه اقدامات نيرو در كشور تعريف شده است. به اين معنا كه اگر ما در فصل امنيت عمومي، پليس 110 را ساماندهي كرديم، در راستاي تحقق همين اهداف بوده است. يعني در پليس 110 همه اين اصول، يا بخش عمده اين اصول، مبناي تصميم‎گيري بوده است. بدين معنا كه اول اين اصول بوده و بعد ما اين تصميم‎گيري را انجام داده‎ايم.
مثلاً در اصل مشاركت پذيري، قبلاً اگر اتفاقي در جايي مي‎افتاد، حتماً خود پليس بايد مي‎رفت تا متوجه بشود. اما امروز با اقدام 110، 60 ميليون نفر جمعيت را در خدمت پليس گرفته‎ايم. يعني در كشور ما روزانه 60 هزار تماس با پليس مي‎گيرند كه از اين تعداد تنها 15 هزار تماس، نيازمندي پليسي خود مردم است و 45 هزار تماس در موضوعاتي است كه پليس را مطلع و آگاه مي‎كند. من چه سازماني را بايد به كار مي‎گرفتم كه اين عمق نفوذ را در جامعه داشته ‌باشد و اين خدمت را ارائه‌ بدهد؟ يعني با آوردن يك تكنولوژي و يك نرم‎افزار و فراهم‌كردن يك بستر، به مردم اهميت داديم و اينگونه با ما ارتباط برقرار كردند.
در اين سيستم، جامع‎نگري بوده و همه قشرها تحت پوشش قرار گرفتند، عدالت در امنيت برقرار شده و مردم از سرگرداني نجات پيدا كردند. از طرف ديگر مردم براي صيانت درون سازمان، به راحتي بر اين شبكه نظارت و كنترل دارند. تخلفات درون سازماني به راحتي قابل رسيدگي و قابل انجام شده است. بي‎شك رضايتمندي مردم مدّنظر است و عمق استراتژيك نظام ما، در مردم است. ما جز مردم، هيچ سلاحي استراتژيك‎تر و مهم‎تر در مقابل هر تهديد داخلي و خارجي نداريم. مهم‎ترين سلاح ما مردم هستند. پس بايد به گونه‎اي عمل كنيم كه رضايتمندي مردم را در مجموعه اقداماتمان داشته باشيم.
يا در مورد لايه‎بندي كردن و تخصصي و علمي‌كردن پليس، امروز برادران و همكاران شما در پليس اين توفيق را پيدا كردند كه بتوانند هفت دانشكده تخصصي مناسب، 18 رسته تخصصي در كارها، رشته‎هاي متعدد و آموزش‎هاي مناسب، چه آن بخش كه از خارج كشور جذب كرديم و چه آن بخش كه در داخل كشور از تجربيات گذشتة خودمان استفاده كرديم، قابليت تخصصي را به شدت بالا برديم. در موضوع مردم، به تجهيزات و امكانات چه در موضوع كشف جرم، چه در علمي نگاه كردن به موضوعات، چه تجهيزات عمومي و تحرك، اقدامات قابل توجهي صورت گرفته است كه بعضاً در سطح شهرها هم مشهود است.
در بحث پيشگيري انتظامي، اقدامات ما باعث شده كه بخش عمده‎اي از جرايم مخصوصاً در موضوعاتي مثل سرقت مسلحانه، قبل از اينكه سارقين اقدام به حركتي بكنند، به خاطر اشرافي كه امروز پليس در جامعه پيدا كرده، دستگير شده‎اند. يا با نگاه ديگر كه نگاه كنيم، روند جرم رو به افزايش بوده است. مثلاً آمار نشان مي‎داده كه 17 تا 20 درصد در سال، جرايم افزايش پيدا مي‎كرده است. ولي در مورد 16 جرم اصلي كه ما در نيـروي انتظامي مدنظر داشتيم، در سال 81 نسبت به 80، نه تنهـا رشد را متـوقف كرديم بلكه 7/9% هم رشد منفي داشتيم. پس اگر موضوعات، با انگيزه و تدبير و با دقت و اميدوارانه دنبال شود،به راحتي قابل پيگيري، سازماندهي و ساماندهي هستند. حتي در همين 5 ماهه اول سال 82، نسبت به سال 81 ، جرائم 7/9 درصد كاهش پيدا كرده است. در مجموع ما توانسته‎ايم 3/4 درصد جرائم را نسبت به سال قبل كاهش دهيم. (اين آمار معدل 16 جرم موردنظر ماست)، ولي بعضي جرائم هم افزايش يافته است. مثلا خيانت در امانت تا 35 درصد افزايش پيدا كرده كه البته اگر با اصل جامع‎نگري نگاه كنيم و با ديد تك‌بعدي و تك‌عاملي به جرايم نگاه نكنيم، مي‎بينيم كه خيلي از جرائم ريشه در مسائل اقتصادي و ريشه در چرخه توليد و سيستم بانكي ما دارد و به اقدام پليسي نيازمند نيست، بلكه بايد آنرا در جاي ديگر اصلاح كرد. ولي شاخص‌ها نشان مي‌دهد در موضوعاتي مثل سرقت منزل، سرقت موتور، سرقت خودرو، سرقت مغازه، قتل، راهزني، راهبندي و سرقت‎هاي مسلحانه، كه عمده عوامل ناامني در جامعه هستند، جرايم كاهش پيدا كرده‎اند.
يا در بخش حوزه راهنمايي و رانندگي، اقداماتي جدي انجام گرفته است. ولي چون بحث ترافيك از مقولاتي است كه پديده جدي اجتماعي و يك كار جامع و فرابخشي است، مشكل آن بايد در يك سيستم باز حل شود. يعني 14 سازمان و مردم با هم كاركنند و هماهنگ باشند تا موضوع حمل و نقل و ترافيك را حل كنند و چون بدون تعارف ضعف مديريت داريم، نمي‎توانيم و قادر نيستيم اين معضل را حل كنيم. حتي ضعف برنامه و ضعف طرح نداريم بلكه ضعف مديريت در اجرا داريم.@#@ لذا چون ما نمي‎توانيم اينها را با هم منسجم كنيم و هم‎پوشي برقرار‌كنيم،بنابراين خسارت‎هاي جبران‎ناپذيري هم به سراغ ما مي‎آيد. اما مقدماتي را فراهم كرده‎ايم كه بشود اقداماتي جدّي انجام داد.
در بخش نظارت عمومي بر نيروي انتظامي، ما هيمنطور كه تلفن 110 را در اختيار مردم گذاشتيم، تلفن 197 را هم در اختيار آنان گذاشته‎ايم كه به طور شبانه‎روزي در خدمت مردم بوده و پاسخگوي آنان است. تا هر پيشنهاد و انتقاد، هر تشويق و تنبيه و هر شكايتي از كاركنان و يا سازمان ما دارند با اين تلفن تماس بگيرند و اگر تمايل داشتند نشاني هم بدهند تا از بازخورد و نتيجه كار مطلع شوند. اين واقعاً به صيانت ما از يك طرف و به مشاركت مردم از طرف ديگر كمك كرده و توانسته است خوب پيش برود.
در بخش مربوط به مرز بين امنيت عمومي ـ كه عمدتاً امنيت شهروندي است ـ با حوزه امنيت داخلي ـ كه عمدتاً به مباحث امنيت سياسي و امنيت حاكميتي برمي‎گردد ـ اقدامات قابل توجهي صورت گرفته است. شما همين حوادثي كه در سال گذشته يا سال قبل از آن اتفاق افتاد را ببيند. مسائل دانشجويي، مسائل كارگري، مسائل معلمي و بعضا از اين نوع اعتراضات اجتماعي كه پيش آمد، مجموعه نيروي انتظامي با يك نگاه دقيق و ظريف و با تدبير هم چشم فتنه را درآورد. هم بهانه به دست دشمنان خارجي نداد و هم فرصت را از دست فرصت‎طلبان داخلي گرفت. جمع‎كردن اين مجوعه در كنار هم، كار سختي است كه به تجهيزات، دقت، ظرافت، مديريت، شناخت دقيق تهديدات و يك دشمن‎شناسي دقيق در صحنه عمليات نياز داشت و برادران شما در نيروي انتظامي به درستي اين‌كار را انجام دادند. در حادثه خرداد ماه، بحث بسيار جدي بود و رفتار دشمنان انقلاب، مخصوصا آمريكايي‎ها، (وقتي كاخ سفيد رسماًُ اطلاعيه صادر مي‎كند و وقتي بوش رسماً پيام مي‎دهد) حاكي از ارتباطات عميق و چشم‎هايي بود كه به ايادي خودشان در داخل كشور داشتند و واقعاً اين فتنه كور شد و هيچ بهانه‎اي هم به دست آنها داده نشد.
= جملات پاياني
من اين بحث را در چند جمله خلاصه مي‌كنم؛ در مجموع، نيروي انتظامي در حوزه امنيت عمومي توانسته است موضوعي مثل شرق كشور را ساماندهي كند. مثلا عزيزان همشهري ما در جنوب خراسان و در شرق كشور مي‎دانند كه سال 79 يا 80 چه شرايطي داشتند و امروز چه شرايطي دارند. الان شرايط، بسيار مطلوب و بحث امنيت در شرق كشور بسيار مناسب است. البته ما در حوزه‎هاي سيستان و بلوچستان و در جنوب آن منطقه و بخشي در جنوب كرمان، هنوز مشكلاتي داريم كه آنها هم در دستور كارمان هست تا آنجا را هم مثل خراسان به سروسامان برسانيم.
به اين ترتيب ما كاهش جرايم را داشتيم و اين براي مجموعه حاكميت يك افتخار و اميدواري است. امروز اعتماد عمومي به نيروي انتظامي نسبت به گذشته بيشتر شده و مردم با يك رويكرد مثبت نگاه مي‎كنند. ولي براي ما به اين معنا نيست كه در نيروي انتظامي هيچ مشكلي نداريم چون هنوز شرايط براي خودمان شرايط قابل قبولي نيست و راه درازي در پيش داريم ولي روند كارمان و ارزيابي آن مثبت بوده است و مردم در نظر‎سنجي‎ها اين را نشان داده‎اند. در واقع توانسته‎ايم عدالت را با امنيت در اختيار مردم عزيز بگذاريم و اقتدار و عزت ناجا و مجموعه كار را افزايش دهيم.
= بخش دوّم ) درخواستها از روحانيت معظم :
چون در مكاني مقدس و در جمع عزيزان روحاني هستيم، بهتر است در بخش دوم به مقوله‎اي از امنيت عمومي بپردازم و از زوايه‎اي خاص به اين موضوع نگاه كنم. چون احساس بنده اين است كه فلسفه اصلي آمدن من به اينجا، همين بخش دوم صحبت من است كه به نوعي دست استمداد و ياري به سوي شما عزيزان دراز كنم تا در بخش مشاركت و مشاركت‎‏‎پذيري به ما و به تعبيري به جامعه كمك كنيد. در واقع در مورد آن رسالتي صحبت كنم كه به عهده روحانيت در جامعه است.
يكي از كارهايي كه ما به عنوان پليس در آن موفق نبوديم و هم مورد اعتراض متدينين جامعه بوديم و هم مورد اعتراض همه كساني بوديم كه ولو انقلابي هم نباشند، ولي دوست دارند در محيطي سالم زندگي كنند و تعدادشان هم كم نيست، موضوع امنيت اخلاقي در جامعه اسلامي ما است. اين بحث، بسيار مهم و اساسي است. من اين بحث را هم از بعد نظري و هم از بعد اجرايي تنظيم كرده‎ام. در شروع بحث به امنيت از بعد سلبي و ايجابي اشاره شد. ما امنيت را از بعد سلبي اينگونه تعريف مي‎كنيم؛ نبود تهديد و ترس نسبت به ارزش‌ها و منافع جامعه. از بُعد ايجابي اگر بخواهيم همان بخش حاكميتي امنيت را كه اشاره كردند دنبال كنيم، امنيت عبارتست از؛ برقرار كردن شرايط، مقتضيات، امكان و اطمينان لازم براي حفظ و توسعه كيفيت زندگي توسط مجموعه حاكميت و پيش بردن اين شرايط و اهداف.
اگر به اصل سوم قانون اساسي نگاه كنيم ـ كه متأسفانه به بعضي از اصول قانون اساسي اصلاً توجه نداريم ـ شاكله اين اصل همان كاري است كه ما با عنوان نظام مقدس جمهوري اسلامي داريم دنبال مي‎كنيم. در آنجا مي‎گويد ايجاد بستر براي رشد فضايل و طرد رذايل. پس ما اگر امينت را از بُعد امنيت اخلاقي تعريف كنيم، بايد بگوييم رشد فضايل و طرد رذايل، كه هدف از حكومت و انقلاب اسلامي ما اين بوده است. تازه اگر ما امنيت و رفاه را هم به خوبي ايجاد كنيم، اگر مبناي اين هدف، رشد و تعالي انسانها و شهروندان‌مان نباشد، چه فرقي با فرهنگ غربي‎ها داريم؟ چون غربي‎ها از ديد خودشان امنيت را تعريف و برقرار مي‎كنند، رفاه هم دارند. پس فرق جامعه اسلامي ما با آن جوامع چيست؟ هدف ما كه تنها در رفاه و امنيت در اين خلاصه نمي‎شود. لذا همه اين مباحث و فلسفه ما درحكومت، موضوع امنيت اخلاقي است كه بايد در جامعه به آن توجه كنيم و آنرا پيش ببريم. به همين دليل هم من در توضيحاتم به اين موضوع اشاره كردم كه؛ امنيت عمومي را وابسته به سياست‎هاي فرهنگي و اجتماعي مي‎دانيم و امنيت ملي را به سياست‎هاي دفاعي، امنيت داخلي را به سياست اطلاعاتي و كارهاي امنيتي. از اين زاويه است كه موضوع بحث مرتبط به امنيت عمومي در بخش مربوط به سلامت، بسيار مهم و اساسي است.
در اين بخش، اجازه مي‎خواهم روانتر صحبت كنم. زماني كه من در سپاه خدمت مي‎كردم، نمايندگي‌هاي ولي‌فقيه در سپاه، گروهي از طلاب را جمع كرده بودند و به من گفتند كه براي آنها سخنراني كنم. من خيلي فكر كردم كه چه صحبتي كنم، بهتر ديدم از زاويه‎اي بگويم كه نگاهم درست باشد. بنابراين از ديد خودم، به عنوان يك پاسدار، صحبت كردم و گفتم من به عنوان يك پاسدار چه توقعي از يك روحاني دارم؟
در بخشي از بحث‎هاي جزايي يا قضايي، به بركت شهيد دكتر بهشتي و مباحثي كه در قانون اساسي نوشته شد، وضعمان روشن‎تر است. ولي در بخشي از كارها كه وارد مي‎شويم، به‌گونه‎اي در اجراييات گيركرده‌ايم كه ـ عليرغم اعتقاد به اينكه سياست ما عين ديانت ماست و معتقديم كه حكومت ديني پاسخگو و جوابگوي همه نيازمنديهاي جامعه‎ ما است ـ در عمل، فرد فردمان مسائل ديني را از اداره جامعه جدا مي‎كنيم. يعني با نوع ناكارآمدي‎مان در فرآيندسازي و دروني‎سازي حركتهايي كه مي‎خواهيم انجام دهيم، باعث جدايي دين از اداره جامعه شده‌ايم. در اين بخش وقتي فرهنگ غرب به سراغ ما مي‌آيد و وقتي معضلات غرب و ابزار آنها به جامعه ما مي‎رسد، ما در مقابله با آن دچار اشكال هستيم.
شرايط امروز جامعه ما، همان شرايط 30 يا 40 سال قبل نيست. آنقدر سرعت تغييرات در مسائل علمي و اجتماعي زياد است كه هفته به هفته همه چيز متحول مي‎شود و ما نتوانسته‎ايم در جامعه‎مان بين عوامل پويايي و عوامل پايايي جامعه تعادل برقرار كنيم. در نتيجه در تعادل نظام اجتماعي، دچار اشكال شديم. امروز اگر مراجع تاثيرگذار بر افكار عمومي اجتماع را بشماريم، بيش از70 مرجع تاثيرگذار پيدا مي‎شود كه مخاطبين خود را جذب مي‎كنند و داده‎هاي خود را در ذهن افراد مي‎نشانند. امروز دنياي گذشته نيست. اگر اتفاقي در آن طرف دنيا بيفتد، بلافاصله در اين طرف دنيا آنرا تجزيه و تحليل مي‎كنند. امروز جوانان ما تحت تأثير اين افكارند. ما اگر مي‎گوييم سياست ما عين ديانت ماست و دين در اداره جامعه قادر است، مباني نظري‎اش را هم به خوبي داريم. امّا اگر فرآيند‎سازي نكنيم، اگر الگو تحويل ندهيم و اگر دروني‎سازي نكنيم، گذشت زمان ـ چه بخواهيم و چه نخواهيم ـ ما را از گردونه خارج خواهندكرد. در واقع مي‎خواهيم بگوييم، امروز در جامعه نظم و انضباط اجتماعي و نظم عمومي به كاركرد ما، به چگونگي ساختارها، چگونگي هنجارها و تصميم‎هاي حكومتي و سيستمي بستگي دارد. امروز تنها كافي نيست كه بگوييم فلان روحاني در فلان جايگاه حضور دارد و همين كافي است، يا احساس كنيم فلان عنصر ديني در فلان جا نظارت مي‎كند كافي است. بايد بتوانيم اين فرآيندسازي را بوجود بياوريم كه از بعد ساختاري و كاركردي، هنجارها را در جامعه جاري و ساري كنيم. اگر اين اتفاق نيفتد نمي‎‎توانيم پاسخگوي جامعه باشيم و با گذشت زمان، دچار بحران‎هايي مي‎شويم و احساس جوانهاي ما اين خواهد شد كه دين در اداره جامعه دچار مشكل است. شايد جوان‎هاي ما به اين قدرت تشخيص نرسند كه ضعف در عملكرد ما كارگزاران و مسئولين است نه در احكام ديني و دينداري.@#@ اما خودمان مي‌دانيم كه ضعف ما در فرآيندسازي و دورني‌سازي و الگوسازي است نه در مباني و اصول.
من ديروز در جمع ائمه جمعه سراسر كشور توفيق حضور داشتم و اشاره كردم كه؛ عزيزان روحاني! من به عنوان يك بچة انقلاب و به عنوان درددل مي‎گويم، امروز مردم ما و همة دنيا، نظام ما و انقلاب ما را به اسم روحانيت و اسلام مي‎شناسند. حضرت امام (ره) آن مرد بزرگ، نمادي از روحانيت شيعه بود كه اين انقلاب را بوجود آورد و اساساً اين انقلاب و نظام، مال اسلام و شيعه است. ترديد نكنيد كه خوب و بد اين نظام را پاي شيعه و روحانيت خواهند نوشت، ولو ديگران در مصادر امور مشغول به كار باشند. چرا ما نبايد كار را به دست اهلش بسپاريم؟ چرا نبايد فرآيندسازي كنيم، چرا بعد از 25 سال نبايد در جامعه الگوهاي ساختاري و رفتاري ما اسلامي باشد؟ آيا 25 سال تجربه و يك ربع قرن زمان ـ كه عمر مفيد يك انسان بيش از 25 سال نيست ـ براي ما كافي نبوده كه بتوانيم مباني‎مان را فرآيند‎سازي كنيم و امروز به جامعه‎مان پاسخگو باشيم؟ آيا نمي‎توانيم به گونه‎اي پيش برويم كه در مقابل فرهنگهاي غربي و شرقي كه جامعه ما را تحت تاثير قرار مي‎دهد بايستيم؟ نبايد با اين نگاه بگوئيم كه؛ قاليباف! رييس پليس! فلان موضوع اخلاقي در خيابان است، چرا با آن برخورد نمي‎كني؟ من حتماً تا جايي كه در توانم هست، برخورد خواهم كرد. اما آيا واقعاً راه حل اين است؟ آيا با اين روش برخورد، مي‎شود اين مسئله را حل كرد؟ اين يك پديده اجتماعي و يك آسيب اجتماعي است و ريشه در جاي ديگر دارد و با پيشگيري‎هاي اجتماعي و با كمك به خيلي از مراكز ديگر بايد اصلاح شود. اينجاست كه من دست استمداد به سوي شما عزيزان، دراز مي‎كنم و مي‎گويم به كمك ما بياييد، تا اين كار را دنبال كنيم و پيش ببريم. من به عنوان فردي كه 25 سال از عمرم و جواني‎ام را در مسائل امنيتي و پليسي و دفاعي گذرانده‎ام، از شما استمداد مي‎طلبم.
كشور ما از جانب آمريكا ـ كه بي‎شك دشمن اصلي ماست و همينطور اسرائيل منطقه را در تصرف خودش درآورده و در جغرافياي كشور ما، در شرق و غرب و جنوب حضور فيزيكي دارند و در دو كشور حاكميت مي‎كنند ـ مورد تهديد است. ولي تهديدي كه براي نظام ما است نه تنها از نوع تهديدي كه در عراق و افغانستان انجام دادند نيست، بلكه نه اين روش متصور است و نه از آن راه به موفقيت مي‎رسند. شما مطمئن باشيد كه نگاه آمريكايي‎ها و دشمنان ما به درون جامعه، براي بي‎هويت كردن و مسئله‎دار كردن دين در اداره جامعه و از هم پاشيدن نظام اجتماعي ما و امنيت عمومي ماست و بي‌شك از طريق امنيت عمومي است كه امنيت ملي و امنيت داخلي ما را خدشه‎دار خواهند كرد. ما بايد تلاش كنيم و نبايد يك لحظه هم درنگ كنيم و بايد در اين راه اقدامات جدّي انجام دهيم و غفلت نكنيم.
من آخرين حرفم را جمله‎اي از يك شهيد قرار مي‌دهم : اول جنگ در سوسنگرد بودم و شهيدي به اسم حداد طوسي بود كه با هم كار اطلاعات ـ عمليات انجام مي‎داديم. شبها را گشت مي‎زديم و قسمتي از روز را هم در راه بوديم. وقتي براي استراحت برمي‎گشتيم، مثلا اگر قرار بود 7 ساعت استراحت كنيم، او بيشتر از 2 ساعت استراحت نمي‎كرد. بعد بلند مي‎شد، بيل و كلنگي برمي‎داشت و مسيري را كه قرار بود شب عمليات به دشمن بزنيم و كانال مي‎كنديم ـ به منظور رعايت حفاظت و امنيت، كانال را خود بچه‎هاي شناسايي حفر مي‌كردند كه كسي عمليات را نفهمد. لذا تعداد محدودي بوديم كه روزها كانال مي‎كنديم و شبها گشت مي‎زديم ـ ايشان عمدتاً كم استراحت مي‎كرد و كانال مي‎كند. هوا هم زير كوههاي ا... اكبر در غرب حميديه خيلي گرم بود. من به او گفتم كمي استراحت كن و اينقدر به خودت فشار نياور. ايشان جمله جالبي گفت كه در بُعد تلاش و مديريت، هميشه در ذهن من و سرلوحه كارم بوده است. او گفت : ما هر چقدر در كندن اين كانال عرق بيشتري بريزيم، شب عمليات خون كمتري ريخته مي‎شود!
عزيزان! دشمن درون ماست. جنگ آغاز شده و در درون كشور دارد اتفاق مي‎افتد. تهديد دشمن را خوب بشناسيم. خوب دشمن‌شناسي كنيم. واقعا موضوع امنيت اخلاقي در كشور ما مهمترين موضوع است. كاري كنيم كه در فرآيندسازي و در مباني اصول، در دروني‎سازي، در ساختارها و كاركردها و در هنجارها، اقدامات جدي انجام دهيم. زمان زيادي باقي نمانده است كه بخواهيم اينها را براي بعد بگذاريم، وقتها را از دست ندهيم.
سئوال : لطفاً بفرماييد چه رابطه‌اي بين اشغال عراق و شعار اسراييل بزرگ، يعني نيل تا فرات وجود دارد؟
جواب : من تصوّر مي‌كنم كه مسأله‌ي اشغال عراق جزيي از سلطه بر نفت خاورميانه است. هم به خاطر ذخاير عظيم اين كشور و هم به خاطر موقعيّت جغرافيايي آن. شما اگر دقت كنيد، از لحاظ جغرافيايي همسايگان اين كشور مثل عربستان سعودي، كويت و ايران جزو كشورهاي نفت خيزند؛ تركيه و سوريه هم راه‌ حمل نفت هستند.
مسأله‌ي از نيل تا فُرات گذشته است. آن زماني مسأله‌ي نيل تا فُرات مطرح بود كه اسراييل به عنوان نماينده‌ي غرب، قصد سلطه در منطقه را داشت؛ امروز صهيونيست‌ها خودشان در فلسطين گرفتار شده‌اند. حتّي الآن امكان حفظ همان منطقه‌ي در اختيار خود را ندارند. مسلّماً مسأله‌ي نيل تا فرات كه جزو برنامه‌هاي صهيونيست است به شكست انجاميده است و آمريكايي‌ها آمده‌اند كه خودشان بر كلّ منطقه تسلّط يابند.
سئوال : آيا اين اشغال براي كنترل نمودن ايران از نزديك نيست، آيا براي سهولت برخورد نظامي با ايران نيست؟
جواب : كنترل نه. ببينيد، دوره‌ي جنگ‌هاي زميني گذشته است. امروز جنگ، جنگِ هوا و تكنولوژي است و بودن يا نبودن آمريكا در چهار طرف ما تأثيري بر اين مسأله نمي‌گذارد؛ به خصوص با توجه به شرايط برجستگي‌ها و پَستي و بلندي‌هاي ايران، اصلاً ايجاب نمي‌كند كه از طريق مرزهاي شرق و يا غرب به ايران حمله كنند. آمريكا اگر روزي هم بخواهد با ما بجنگد مي‌تواند از ناوگان خود در جنوب استفاده كند.
بنابراين، برنامه‌ي محاصره‌ي ايران ـ البته ممكن است از لحاظ رواني اثر داشته باشد، ولي ـ واقعاً جزو برنامه‌هاي اصلي اهداف آن‌ها در اشغال عراق و افغانستان نبود؛ يعني اگر افغانستان و عراق جاي ديگري هم بودند، باز هم اشغال مي‌شدند و به خاطر همسايگي با ما نيست.
سئوال : شما فرموديد كه هدف عمده‌ي آمريكا، تصرّف مناطق نفتي است ـ البته اين مطلب در تحليل‌هاي متعدّدي از سوي كارشناسان ديگر نيز ارائه شده است ـ امّا با توجّه به شكستي كه امروز نسبت به اين قضيه شاهد هستيم، پيش‌بيني آمريكايي‌ها اين بود كه سقف توليد عراق را تقريباً به پنج ميليون بشكه در روز برسانند، امّا نتوانسته‌اند حتّي به يك ميليون برسانند؛ يا به شكست اوپك فكر مي‌كردند كه به آن هم نرسيدند و شايد امروز اوپك قوي‌تر هم شده است. تحليل شما از اين قضيّه چيست و آمريكا چه قدر توانسته است به آن هدفي كه دنبال مي‌كرده (تسلّط بر مناطق نفتي و ثروت منطقه) برسد؟
جواب : به جرأت مي‌توان گفت كه شكست خورده‌اند. اين كه امروز به غربي‌ها، اروپايي‌ها، و روس‌ها مي‌گويد كه در بازسازي عراق همكاري كنيد به خاطر همين ناكامي است. البته تا به حال حاضر شده است كه آنها را در منافع نفتي و سازندگي عراق سهيم كند، ولي در اداره‌ي سياسي كشور نه. اروپايي‌ها و روس‌ها قايل‌اند كه بايد در همه‌ي امور شريك باشيم نه در بعضي موارد؛ اداره‌ي سياسي را هم بايد به سازمان ملل سپرد تا همه به اتفاق آن را اداره كنيم. به همين علّت تا به حال نتيجه‌ي مطلوبي نگرفته‌اند. البته يك فرق اساسي بين منافع ملّي آمريكا و منافع صاحبان قدرت وجود دارد. اين‌ها حاضرند كه ميلياردها دلار به دولت و ملّتشان لطمه بخورد، ولي منافع شركت‌هاي نفتي و صاحبان صنايع پيچيده‌ي نظامي حفظ شود. و لذا در اين مورد به خواسته‌هايشان رسيده‌اند؛ يعني شركت‌هاي آمريكايي سود لازم را برده‌اند و مي‌برند، ولي به چه قيمتي؟ اين كه آمريكا بايد هفتاد و هشت ميليارد دلار هزينه كند تا شركت هاليِ برْتُن، دو ميليارد دلار سود ببرد و مالياتش را هم از مردم آمريكا بگيرد.
سئوال : با توجّه به تبعيض نژادي‌اي كه در آمريكا وجود دارد چگونه سياه پوستاني مثل پاول و خانم رايس به مهّم‌ترين مناصب دولتي رسيده‌اند؟
جواب : چون آقاي پاول يا خانم راين مي‌پذيرند كه خيلي بهتر از يك سفيد پوست در خدمت منافع صاحبان قدرت باشد. دردوران انقلاب، نماينده‌ي آمريكا «اَندرو يانگ» در سازمان ملل يك سياه‌پوست بود. او در مورد امام گفته بود امام يك روحاني پرهيزكار و فرهيخته است. به خاطر اين حرف، بلافاصله حذفش كردند.
بنابراين، تا زماني كه سياه پوستي حاضر بشود نظام حاكمي را كه نظامِ نژاد پرستانه و نظام سلطه جويانه است را قبول بكند، براي آن‌ها نه تنها فرقي نمي‌كند، بلكه استقبال هم خواهند كرد و يك پرستيژ هم براي آن‌ها محسوب مي‌شود.
سئوال : چه كساني در آمريكا، استعمار، استثمار و چنين برنامه‌هايي را طرح‌ريزي مي‌كنند؛ آيا هيأت حاكمه‌ي صهيونيست‌ها هستند؟
جواب : از زمان استقلال آمريكا صد خانواده بودند كه قدرت اقتصادي و سياسي آمريكا را در اختيار داشتند. اين صد خانواده امروز به پنجاه خانواده تقليل پيدا كرده‌اند. مي‌دانيد در مسيحيّت ـ حالا نمي‌دانم مسيحيّت تحريف شده است يا نه ـ ثروت بين فرزندان تقسيم نمي‌شود، بلكه از پدر به پسر بزرگ‌تر مي‌رسد. بعد براي بقيّه‌ي بچّه‌ها يك مختصري مي‌دهند؛ بنابراين، ثروت همواره اندوخته مي‌ماند و روز به روز هم گسترده‌تر مي‌شود و اين به خاطر اين است كه ثروت قدرتش را نه تنها از دست ندهد، بلكه روز به روز بيش‌تر شود. در آمريكا يك چنين وضعيّتي وجود دارد؛ يعني وقتي يك فرد مي‌ميرد ثروت به پسر بزرگ‌تر مي‌رسد. اين احزاب دموكرات و جمهوري خواه هم در حقيقت تابلوي اين پنجاه خانواده هستند و فرقي نيز با هم ندارند. آن‌ها تصميم گيرنده‌اند. شوراي سياست خارجي و داخلي تشكيل مي‌دهند و هزينه‌هايش را پرداخت مي‌كنند. بنيادهايي را به وجود مي‌آورند. اين‌ها اداره كنندگان آمريكا هستند. اين كه تصوّر شود در آمريكا، مردم نقش دارند حرف بسيار پوچ و بيهوده‌اي است. خود آمريكايي‌ها هم قبول دارند كه نقش اصلي را صاحبان قدرت دارند.
سئوال : براي كشور ما، حضور آمريكا بهتر است يا صدّام؟
جواب : تا به حال، كارهاي آمريكايي‌ها به نفع ما بوده است. آنها خودشان طالبان را خلق كردند تا موي دماغ ما بشود بعد بدون اين كه ما خرجي بكنيم، طالبان را از دولت انداختند؛ هم چنين صدّام را كه ظلم‌هاي فراواني به ما كرد از كار انداختند. در عراق، شيعيان حرف اوّل را مي‌زنند و اختيارات زيادي دارند. مردم توانسته‌اند موضع‌گيري كنند. صدّامي‌ها امروز موي دماغ آمريكايي‌ها هستند، بيش‌ترين كشتار آمريكايي‌ها، توسط صدّامي‌ها صورت مي‌گيرد. در افغانستان نيز آمريكايي‌ها توسط طالبان كشته مي‌شوند. به نظر مي‌رسد اين‌ها واقعاً چوب الهي است. يقيناً در شرايط بعدي هم قادر نخواهند بود در افغانستان و يا در عراق، نظام مخالف ما را به وجود آورند. صدّام كه با قدرت كودتايي در سال 1958 به قدرت رسيد بعد از گذشت چهل سال صدّام شد. اخيراً نيز در افغانستان قانون اساسي‌اي نوشته‌اند كه همه‌اش به نفع ماست! حكومت آن را جمهوري اسلامي. دين رسمي آن را حنفي و شيعه. زبان آن را، زبانِ فارسي دري و پشتو دانسته‌اند. در عراق نيز بيست و پنج نفر را به عنوان شوراي انتقالي انتخاب كردند كه سيزده نفرشان شيعه هستند. خوب شيعياني كه بيش از صد سال است در حكومت به آن‌ها ميدان داده‌ نمي‌شد، ميدان پيدا كرده‌اند. شهادت آيت الله حكيم بي‌دليل نبود؛ زيرا احساس مي‌كردند اگر اين روند ادامه پيدا كند، طبيعتاً فردي مثل او مي‌تواند قدرت را به دست بگيرد. ويليام كوخ، صدر اعظم قبلي آلمان گفته بود: قدرت آلمان مثل رودخانه‌ي رايْن است؛ همين طور كه رودخانه حركت مي‌كند قدرت آلمان هم به خودي خود، افزايش پيدا مي‌كند. حركت‌هاي آمريكا در منطقه‌ي خاورميانه و جهان اسلام، به صورتي است كه روز به روز قدرت مسلمان‌ها افزايش مي‌يابد، و اين هم واقعاً لطف الهي است. به هر حال ما فعلاً منتظريم ببينيم حركت‌هاي بعدي چه خواهد بود؛ فعلاً آن چه را كه انجام مي‌دهند به نفع ماست.
سئوال : براي مردم عراق كدام يك بهتر است؟ حضور آمريكا، يا صدام؟
جواب : قطعاً رفتن صدّام براي مردم عراق يك بركت بود و شرايط فعلي مطلوب‌تر است، هم به عنوان مبارزه و جنگ در منطقه (در عراق) و هم براي زندگي كردن؛ اما اين كه به كمال مطلوب برسند و حكومت مطابق ميلشان باشد هنوز راه درازي را در پيش دارند. خودشان هم قبول دارند كه رفتن صدام بهتر از آمدن آمريكايي‌ها بود؛ چون آمريكايي‌ها عُرضه‌ي صدّام را ندارند. به هر حال آمريكايي‌ها مو بور و چشم زاغ‌اند و تشخيص آنها در ميان جمعيت آسان است، ولي تشخيص صدّامي‌ها كه هم رنگ و پوست و شبيه خود عراقي‌ها هستند مشكل بود، و لذا خيلي خوب شد.
سئوال : ترورهاي موجود در عراق، خصوصاً ترور آمريكايي‌ها و متجاوزان را به چه كساني مي‌توان نسبت داد. صدّامي‌ها يا مردم و نيروهاي حزب اللّهي؟
جواب : مجموعه‌ي اين‌ها؛ البته شيعيان عراق نقش كم‌تري در اين ترورها دارند. مردمي كه در اثر برخوردهاي احمقانه‌ي آمريكايي‌ها دچار خشم و غضب و عصبانيّت شده‌اند و مي‌بينند كه بيهوده مردم عراق را به تير مي‌بندند خوب، طبيعتاً اين‌ها انتقام مي‌گيرند؛ هم‌چنين عوامل و عناصر صدام كه با آمدن آمريكايي‌ها احساس وضع أسَفْناكي پيدا كرده‌اند و نيز افراد القاعده و بِن لادن، به دنبال شكار آمريكايي‌ها هستند.@#@ اگرچه اين‌ها هم انسجام ندارند، و به صورت پراكنده برخورد مي‌كنند.
سئوال : لطفاً درباره‌ي انفعال و ابزار دست شدن سازمان ملل و تحت تأثير قرار گرفتن حكّام انرژي اتمي توسط آمريكا، توضيح دهيد؟
جواب : سازمان ملل و سازمان‌هاي بين‌المللي يك بازيگر مستقلّي از قدرت‌هاي بزرگ نيستند. سازمان ملل كيست؟ خوب، اعضايشان هستند. اداره كنندگان چه كساني هستند؟ قدرت‌هاي بزرگ هستند تا زماني كه آنها با هم تفاهم كنند تا از سازمان ملل حداكثر استفاده را بكنند، مي‌توانند و وقتي اختلاف داشته باشند نمي‌توانند. كما اين كه در جنگ قبلي عراق عليه كويت يا جنگ افغانستان با هم تفاهم داشتند و سازمان ملل دخالت كرد. در مورد جنگ اخير عراق تفاهم نداشتند، آمريكا مستقل عمل كرد. منتهي به علّت ضعفي كه قدرت‌هاي ديگر داشتند نتوانستند جلوي آمريكا را بگيرند. اين يك مطلبي است كه وجود دارد.
ضرورتاً هم تفاوت و رقابت و اختلاف غرب و قدرت‌هاي موجود، ايدئولوژي نيست. همه‌ي آنها (اروپا، روسيه و ...) نسبت به آن چه كه در خاورميانه و جهان اسلام رُخ مي‌دهد نگران‌اند. حتي در مورد قدرت گرفتن ايران، اروپايي‌ها بيش از آمريكايي‌ها وحشت دارند. اين كه ديديد اروپايي‌ها در جريان پروتكل الحاقي با يك حالتي آمدند و وزير خارجه شان وقتي به ايران آمد گفت من خبرهاي بدي براي شما خواهم داشت اين حرف‌ها، به خاطر اين است اروپايي‌ها بيش‌تر مي‌ترسند. اروپايي‌ها ايران ضعيفي را مي‌خواهند كه بتوانند با آن كنار بيايند و منافع بيش‌تري را ببرند.
درست است كه اروپا، ايرانِ زير چتر آمريكا را نمي‌خواهد، ولي ايرانِ قدرتمند و مستقل را نيز نمي‌خواهد؛ زيرا در درجه‌ي اوّل، مصالح و منافع غرب يعني اروپا و روسيه در خطر است. روسيه در آسياي مركزي و قفقاز و حتّي در خود داغستان و چچن و اروپايي‌ها هم در بوسني هرزگوين، بالكان، آلباني و تركيه و حتي در كشور خودشان گرفتار مسلمان‌ها هستند. چرا در فرانسه، در مقابل يك روسري اين قدر حساسيّت نشان مي‌دهند؟ كشوري كه اسلام، دومين مذهب آن است و چهار ميليون مسلمان دارد. به خاطر همين وحشت دارند.
بنابراين، ما از رقابت اين قدرت‌ها تا حدّي مي توانيم استفاده كنيم كه اين‌ها بر سر منافع ايدئولوژيك به حسّاسيّت نيفتند. بله‌، در مورد مسائل اقتصادي رقابت دارند و وقتي آمريكا ما را تهديد مي‌كند ما به راحتي مي‌توانيم از اروپايي‌ها بگيريم، ولي وقتي كه مسئله‌ي تكنولوژي انرژي هسته‌اي است هم آمريكا و هم اروپا مي‌گويند نه. البته هيچ كدام هم حاضر نيستند براي جلوگيري از اقتدار ايران اسلامي و جهان اسلام، هزينه‌ي جنگي را به خود بخرند. دو جنگ بزرگ جهاني هم (جنگ جهاني اول و دوم) بر سر رقابت اقتصادي بين خود غربي‌ها صورت گرفت. چه كسي با هيتلر و آلمان جنگيد؟ فرانسه، آمريكا و انگليس. مسأله‌اي كه در مورد پروتُكل الحاقي وجود دارد استقلال و حاكميّت ملّي است. در اين پروتكل به بازرسين انرژي اتمي اجازه داده مي‌شود هر جا و هر زمان كه بخواهند سرزده و بدون اطّلاع حضور يابند. كما اين كه در عراق نيز بدون اطلاع قبلي از كاخ‌هاي رياست جمهوري ديدن مي‌كردند و اين يعني كاهش حاكميّت و استقلال ملّي ما، آن چيزي كه روز اوّل براي آن شعار داديم؛ استقلال آزادي جمهوري اسلامي.
بنابراين، پذيرش اين پروتكل، صرف نظر از اين كه با مسائل انرژي سر و كار دارد، بهانه‌اي است براي نفوذ و دخالت در همه‌ي امور ما كه به هيچ وجه به صلاح ما نيست.
سئوال : چند روز پيش از طريق اخبار اعلام شد كه ايران با دو شرط و پيش شرط، آماده‌ي امضاي پروتكل است؛ يكي از شرط‌ها عدم حضور بازرسان به مراكز سياسي بود. به نظر شما آنها چنين شرطي را مي‌پذيرند؟
جواب : بعيد مي‌دانم آن‌ها بپذيرند؛ چون آن‌ها در قطعنامه‌ي خود گفته‌اند بدون هيچ پيش شرطي و شرطي ايران بايد بپذيرد. در حقيقت روح حاكم بر پروتكل اجرا نمي‌شود. بله اگر ما تنفس بدهيم و شرط و شروط ما را قبول كنند هيچ مشكلي ندارد؛ الآن هم بدون اين كه به آن پروتكل الحاق بشويم، اجازه داده‌ايم از تأسيسات اتمي‌مان بازديد كنند، ولي آن‌ها بيش از اين را مي خواهند؛ يعني حتي اگر قصد بازرسي از تأسيسات نظامي و سياسي ما را داشتند ما نتوانيم جلوي آنها را بگيريم. Hاين در حقيقت از دست دادن حاكميّت ملّي است.
سئوال : در صحبت‌هاي خود در رابطه با فرار آمريكايي‌ها صحبت كرديد، منبع اين اطلاعات كجاست؟ به خصوص اين كه منابع غربي و خبر گزاري‌هاي معتبر اين خبر را رد كرده‌اند.
جواب : اين اطّلاعات، موثق و از درون عراق است. تعداد قابل توجهّي از سربازان آمريكايي ترجيح دادند كه فرار كنند و نمانند. اين حادثه در افغانستان نيز در زمان روس‌ها اتفاق افتاد.
سئوال : چند روز پيش، بوش از خروج نيروهاي آمريكا از كره‌ي جنوبي و عربستان سخن مي‌گفت، شما نسبت اين حركت را با اشغال عراق چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
جواب : آمريكايي‌ها چون نتوانستند دولت‌هاي ديگر را وادار به اعزام نيروي كمكي كنند، لذا مجبور شدند ذخيره‌ها را فرا بخوانند و طبيعتاً اين كار هزينه بردار است؛ لذا به خاطر مشكلات اقتصادي و كاهش هزينه‌ها، ناچارند تعدادي از نيروهاي خود را كه در كره‌ي جنوبي هستند به عراق ببرند. اما در مورد عربستان سعودي از قبل برنامه داشتند كه نيروهاي خود را خارج كنند؛ زيرا واقعاً در آن‌جا هم هدف قرار گرفته‌اند و اين بدان معنا نيست كه آمريكايي‌ها دست از سر عربستان سعودي برداشته‌اند. آن جا هم برنامه دارند و تصوّر نمي‌كنم برسند برنامه‌هايشان را در آن جا اجرا كنند.
سئوال : با اين كه يك بيداري جهاني در جامعه‌ي بشر رُخ مي‌دهد، چرا آمريكايي‌ها به اعمال وقيح و زشت خود ادامه مي‌دهند؟
جواب : امام (ره) راجع به آمريكايي‌ها يك فرمايش خيلي خوبي دارد. مي‌گويد آمريكايي‌ها گاوند. گاو شاخ دارد ولي عقل ندارد. واقعاً هم همين طور است. من در آمريكا بوده‌ام و با آنها برخورد داشته‌ام، حرفشان فقط اين است كه ما تا قدرت و زور داريم مي‌توانيم بر هر حركتي، حتّي حركت عاقلانه غلبه كنيم و به همين علّت هم در همه جا بازنده شده‌اند.
سئوال : چنانچه به بهانه‌ي وجود امكانات هسته‌اي به ايران حمله كنند ايران چه خواهد كرد و چه تدابيري خواهد انديشيد؟
جواب : اوّلاً درست است كه آمريكايي‌ها ديوانه‌اند و جنون دارند، ولي نه اين قدر. خود آنها به صراحت اعلام كرده‌اند اگر ما بخواهيم با جنگ با ايراني‌ها برخورد كنيم، آن‌ها منسجم‌تر مي‌شوند، اختلافاتشان را كنار مي‌گذراند و با ما برخورد مي‌كنند و معلوم نيست كه در ايران به مراتب بدتر از ويتنام گرفتار شويم؛ لذا به صراحت اعلام كرده‌اند كه در مورد ايران برنامه‌ي نظامي‌ نداريم. و در صورت انجام آن، حداكثر كاري كه ممكن است انجام دهند مثلاً فرض كنيد چند موشك به بوشهر يا جاي ديگري بزنند، و اگر هم بخواهند نيرو پياده بكنند، افغانستان و عراق برايشان كافي است.
سئوال : سناريوها خيلي شبيه هم است، يعني در حقيقت همان سناريو و بهانه‌گيري‌ها و بحث هسته‌اي و بازرسي و پروتكلي كه براي عراق آوردند، در رابطه با ايران هم اجرا مي‌كنند. چون مشابهت زياد است، در ذهن تداعي مي‌شود كه قرار است حمله كنند.
جواب : اصلاً سناريويي كه راجع به ايران طرح كرده اند، مطلقاً شبيه سناريوي افغانستان و عراق نيست. عرض كردم كه دو نفر از سران (از آن پنج نفر) متفّق بودند كه اوّل به ايران حمله كنيم، ولي اين سياست و استراتژي رد شد. چون رد شد، به دنبال اجراي سياست دوّم هستند. ديگر نيرو و تواني هم برايشان نمانده است كه بخواهند با ايران هم وارد جنگ بشوند. الآن آمريكا، به خاطر هزينه‌ي همين جنگ‌ها پانصد ميليارد دلار كسر بودجه پيدا كرده است. جامعه‌ي جهاني هم در مقابل اين مسأله عكس العمل شديدي نشان مي‌دهد. من خيلي بعيد مي‌دانم. و واقعاً، مگر اين كه به اوج جنون برسدكه آن اوج جنون قابل پيش‌بيني نيست.
سئوال : اين كه گفته مي‌شود دنيا مستعمره‌ي آمريكاست و آمريكا نيز مستعمره‌ي انگليس است، يعني انگليس به علّت محدوديتش، در قالب آمريكا عمل مي‌كند اين را چگونه تحليل مي‌كنيد؟
جواب : بعد از جنگ جهاني دوّم، چرچيل يك وصيّت كرد كه انگليس هنوز آن را اجرا مي‌كند. وصيت چرچيل اين بود كه ما چون ديگر قدرت بهره‌گيري بزرگ جهاني نيستيم، لذا براي حفظ منافع خودمان در سراسر جهان بايد در كنار آمريكا باشيم و هيچ وقت از كنار آن جدا نشويم و به همين علّت است كه مي‌بينيم با گذشت چند سال از جنگ جهاني دوّم، اين سياست در انگليس اجرا شد. انگليسي‌ها مغز متفكّر جمهوري خواهان‌اند، ولي دموكرات‌ها خيلي با انگليسي‌ها رابطه‌ي خوشي ندارند به همين علّت هم هر وقت دموكرات‌ها سر كار مي آيند يك بُحران‌هايي در منطقه‌ي تحت نفوذ انگليس به وجود مي‌آيد. اگر تاريخ اين دوره را مطالعه كنيد در مورد ايران نيز همواره زماني بحران داشته‌اند كه دموكرات‌ها سركار بوده‌اند. فعلاً هم كه جمهوري خواهان هستند و لذا در انگليس چه حزب كارگر باشد، چه محافظه كار؛ هم‌چنان وصيّت چرچيل اجرا مي‌شود و واقعاً هم از لحاظ منطقي لازم است كه براي حفظ منافع استعماريشان زير سايه و بال آمريكا حركت كنند.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»