امروز:
چهار شنبه 1 آذر 1396
آسيب شناسي خانواده و درمان آن
بسم الله الرحمن الرحيم.
در كتاب لغت، آسيب به معني زخم، درد، رنج، تَعَب، نقص، آفت، بلا، نكبَت، مصيبت و زيان آمده است. به دانش آفت‎شناسي، بلاشناسي، و زخم‌شناسي، آسيب‌شناسي گويند. بعضي از موارد اين زخم‎ها داراي رنگ و هواي اجتماعي است كه بيش‎تر در جامعه و دانشگاه‎ها مطرح است كه به آن پاتولوژي سوسيال (دردشناسي اجتماعي) گويند. تعاريف زيادي براي آسيب‎شناسي گفته‎اند؛ اما تعريفي را كه بنده برگزيده‎ام عبارت است از:
شناخت علمي اختلالات، بي‎نظمي‎ها و مشكلات اجتماعي كه در بعضي از موارد داراي رنگ و حيات فردي است. موضوع اين علم - آن گونه كه در دانشگاه در دو رشته‎ي علمي جامعه شناسي و روان شناسي تدريس مي‎شود عبارت است از:
دردها، نابساماني‎ها، جرايم و جنايات، مسايلي چون فقر، اعتياد، فَحشا، الكوليسم[1] و خودكشي‎ها و خصومت گروه‎ها و طبقات كه بيش‎تر آن‎ها دو رنگ دارد: يكي رنگ سياسي، مثل خصومت گروه‎هاي سياسي و ديگري رنگ اقتصادي، شامل طبقات اقتصادي؛ كه اين‎ها در زبان ديگري انحراف خوانده مي‎شوند.
بر اين اساس، آسيب يا انحراف شامل هر چيزي است كه در قالب درد، مصيبت و آفت، قابل ذكر باشد. اين مباحث اجتماعي ـ انساني است، ولي از جنبه‎ي قضايي و عنوان حقوق جزا، بحث آن جداست.
بحث متوجّه دردها و اختلالاتي است كه سبب بروز انحرافات در حركت و سير نظام اجتماعي و گاه سياسي و اقتصادي، مي‌شود و معمولاً در سايه‎ي آن حيات گروهي دچار مخاطره خواهد بود.
در دسته‎بندي علوم، درباره‎ي شاخه‎ي آسيب شناسي دو نظر وجود دارد:
1. نظر جامعه شناسانه، كه به بررسي عوامل اجتماعي سبب بروز يك درد در جامعه مي‎پردازد.
2. نظر روان‎شناسي اجتماعي؛ كه در دنياي امروز، بيش‎تر مدّ نظر است.
هدف اين علم
1. شناخت و بررسي علل و انگيزه‎هاي انحراف يا آسيب در جامعه؛
2. پيش‎گيري از وقوع جرم، انحراف و آسيب در جامعه؛
3. ارائه‎ي راه‎هاي درمان و اصلاح آن؛
4. جلوگيري از بازگشت آسيب و انحراف؛
از نظر علمي، انحرافات بازگشت دارند. مثل افرادي كه چند بار ترك اعتياد كرده‎اند و دوباره برگشته‎اند و برخي دزداني كه چندين بار دستگير شده‎اند و دوباره به زندان رفته‎اند.
دانش‌هاي عمده‌ي لازم براي مطالعه در اين زمينه
1. روان ‎شناسي؛ علمي كه درباره‎ي رفتار، علل، عوامل و راه‎هاي كنترل آن بحث مي‎كند.
2. جامعه‌شناسي؛ يا علم بررسي گروه‎ها، و نقش متقابل اين اثر در افراد گروه.
3. زيست‌شناسي؛ اخيراً اين علم يك مقدار توسعه پيدا كرده و بحث مي‌كند كه عوامل زيستي، زمينه ساز آسيب و انحراف است.
4. جرم شناسي
5. علم اخلاق
6. علم مذهب، نه خود مذهب؛ يعني آن دانشي كه بحث از روابط علّت و معلولي مذاهب مي‎كند و در جامعه‌شناسي مذهبي از آن بحث مي‎شود و نقش احكام و تعاليم مذهب در زندگي افراد را مورد بررسي قرار مي‎دهند.
چند دانش نيز به كمك آسيب‌شناسي اجتماعي مي‎آيند، مثل دانش سياسي، (علم بررسي روابط متقابل مردم و هيأت زمامدار)، حقوق جزا، روان‌پزشكي، روان‌كاوي، مردم‌شناسي و علم تربيت و علوم. بر اين اساس، براي بحث در زمينه‎ي آسيب‎هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، يك دايرة المعارف از دانش‎ها مورد نياز است.
در جوامع مختلف معيارهايي براي آسيب‎ها ذكر شده است:
1. در جوامع مختلف غرب و شرق، برخي آسيب را آن چيزي دانسته‎اند كه از اكثريّت دور بيفتد. ملاك اكثريت را ملاك سلامت مي‎دانند. ضرب‎المثل‎هايي كه گاهي در جامعه‎ي ما مطرح است و ريشه در فرهنگ عوام دارد و با قرآن مباين است از همين فكرها نشأت گرفته است؛ مثل «خواهي نشوي رسوا هم‌رنگ جماعت شو»، «عيسي به دين خود، موسي به دين خود». اين گونه افكار از هجوم ميليون‎ها ملخ به كشتزار فكر مردم خطرناك‎تر است؛ چون قرآن نمي‎گويد عيسي به دين خود، موسي به دين خود. امر نظارت اجتماعي يك ركن است.
2. در بعضي از كشورهاي لائيك، ملاك قانون است. هر كس از قانون تخطّي كند، خودش منحرف و عملش آسيب است.
3. برخي، بيماري و مرض را اساس بعضي از آسيب‎ها دانسته‎اند، مثل افرادي كه به ساديسم مبتلا هستند و از آزار دادن ديگران خوشحال مي‌شوند (كه اين در مردها بيش‎تر است) از آن بدتر ملاك مازوخيسم (masochism) و آزارطلبي است. كه جلوه‎اش در خانم‎ها بيش‎تر است.
4. ملاك ديگر، عرف است. برخي، آسيب را آن چيزي مي‌دانند كه از خطّ عرف تخطّي كند.
5. از ديد ما، مذهب ملاك است. كسي كه از خطّ مذهب تخطّي كند حاصل عملش آسيب خوانده مي‎شود؛ هم چنان كه ما مسأله‎ي بيماري، و ملاك تعديل را - كه داراي زمينه‎ي عقلي است ـ ناديده نمي‎گيريم.
چون دامنه‎ي بحث آسيب شناسي وسيع است. فقط به چند مورد از آسيب‎هاي معروف و سياسي جامعه اشاره مي‌كنيم:
1. جنايت‎ها و جرم‎هايي كه عليه دولت و حكومت عادل اتّفاق مي‎افتد.
2. آسيب‎هايي كه رنگ اجتماعي دارند.
3. آسيب‎هاي فرهنگي كه در هنر، ارزش‎ها، فيلم‎ها، موسيقي و ادبيات جلوه مي‎كند.
4. آسيب‎هاي اقتصادي؛ مثل دزدي، كم‌فروشي، خيانت، كلاه برداري، و...
5. آسيبي كه امروز بيش‎تر در كشور ما رواج دارد و در واقع بر مجموعه‎ي آن آسيب‎ها حاكم است، آسيب معنوي است.
شايد امروز بزرگ‎ترين خطر براي جامعه و انقلاب، شكسته شدن ابهّت، حرمت و قداست خدا و دين در ذهن‎هاست.
مباحثي هم‌چون، آسيب‎ها در روابط اجتماعي، در خانواده و در اخلاق، در بعد اجتماعي قابل طرح‎اند؛ چون وقتي بحث اجتماعي مي‎شود اين نكته‎ها مدّ نظر قرار مي‎گيرد. اجتماع، يعني روابط، يعني خانواده، يعني حقوق، يعني نظارت اجتماعي، يعني قضاوت كيفر و پاداش. اين‎ها اصطلاحاتي هستند كه در عرف علمي در سطح جهان قابل ذكر است. بر اين اساس بحث ما در رابطه با خانواده، شاخه‎اي از مبحث آسيب‎هاي اجتماعي است.
امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ در رساله‎ي حقوق خود به پنجاه حقّ اشاره دارد كه اگر بحث حقوق كتاب وسائل الشيعه را هم به آن ضميمه كنيم، بيش از هفتاد و چند حقّ را برشمرده‌اند كه براي هر مسلماني مطرح است و طبعاً انحراف از هر حقّي، يك آسيب است.
بحث مربوط به آسيب‌شناسي خانواده، شامل گروه خانواده نيز مي‎شود. در جامعه‌شناسي به چه كساني گروه خانواده مي‎گويند؟ آنهايي كه جزء گروه اوّل‎اند، مثل مرد، زن، پسر، دختر، برادر، خواهر، پدر بزرگ و مادر بزرگ؛. نحوه‎ي برخورد و روابط با اين‎ها در بعضي از موارد آسيب‎زا و انحراف‌انگيز است.
در اين جا به صورت خلاصه، به بحث زوجين و آسيب‌شناسي آن در سه قسمت مي‎پردازيم:
1. آسيب‎هاي قبل از ازدواج؛ جاي تأسّف است كه مردم براي دامداري و جوجه‎كشي آموزش مي‎بينند؛ امّا جوانان در امر ازدواج و چگونه زندگي كردن، به دنبال مطالعه و آموزش نيستند.
2. آسيب‎هاي مربوط به زمان عقد تا عروسي، يا دوران نامزدي.
3. آسيب‎هاي بعد از ازدواج؛ در اين زمان آيه‎اي از قرآن مصداق پيدا مي‎كند، «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ؛ روزي كه پرده‎ها مي‎افتد» و معلوم مي‎شود كه اين آقا يا اين خانم كيست؟
آسيب‎هاي دوران قبل از ازدواج
1. جهل‎هاي مربوط به مقاصد ازدواج؛ متأسفانه مقاصد ازدواج از نظر اسلام براي نسل ما شناخته شده نيست. مقصد ازدواجِ اغلب جوانان، اقناع غريزي است كه يك بُعد قضيه است؛ در حالي كه در اسلام هفت هدف ديگر نيز مطرح است كه بسياري از افراد از آن آگاهي ندارند.
2. عدم آگاهي به رموز زندگي مشترك؛
3. عشق به ظواهر افراد؛ عاشق لب، ابرو، خال بالاي لب و.... كسي به آنها نفهمانده كه اين‎ها زندگي‌ساز نيست، بلكه ايمان و اخلاق است كه زندگي را مي‎سازد. اين باور كه خدايي هست و مرد و زن امانت خدا هستند.
چنان كه در دعاي زفاف آمده: «اللّهم إنّي بأمانتك أخَذْتُها و بِكَلِماتِكَ استَحْلَلْتُها»؛[2] خدايا اين همسري كه در كنار من است امانت توست، اگر من امانت را بشناسم مي‎توانم به امانت خيانت كنم؟ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در شب عروسي فاطمه و علي ـ عليهما السّلام ـ دست فاطمه را در دست علي گذاشت و فرمود: «فاطمه امانت خداست، مراقب او باش. دست علي را هم در دست ديگر فاطمه گذاشت و فرمود: علي هم امانت خداست». پس دست در دست دادن براي آشنايي دو تا جوان نيست، بلكه براي رد و بدل كردن امانت است؛ لذا بايد اين سنّت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در جامعه ترويج شود.
«كلكم راعٍ و كلّكم مسئول عَنْ رعّيته». رعّيت به معني كسي نيست كه در كشتزار كار مي‎كند؛ بلكه آن كسي است كه مراعات حقّ او واجب است؛ جوان‎هاي ما اين را نمي‎دانند و عاشق لب و چشم و ابروي فرد مي‎شوند.
4. ازدواج تحميلي، مصلحتي و ترحمي؛ بعضي خانم‌هاي دانشجو به من مراجعه مي‎كنند و مي‎گويند قصد ازدواج با جانبار قطع دو پا را دارم. مي‎گويم مي‎فهمي داري چه كار مي‎كني يا نه؟ اولّين مسأله اين است كه تو الآن به عنوان ترحّم جلو مي‎روي، زندگي در بعضي از موارد فراز و نشيب و مشكلاتي دارد. اگر مي‎تواني تحمّل بكني، ازدواج كن، در غير اين صورت نه؛ يا اگر با يك فرد نابينا ازدواج ‎كني، ممكن است يك روزي در دعوا به تو بگويد خوب اگر خوشگل‎تر از من مي‌يافتي با او ازدواج مي‎كردي. پس معلوم مي‎شود كه تو خودت چه قدر بد قيافه‎اي.
[1]
[2] . وسائل الشيعة، ج 20، ص 116.
@#@ تو تحمّل اين را داري يا نه؟ به عبارت ديگر، چشمت را باز كن. قرآن در سوره‎ي يوسف آيه‌ي 108 مي‎فرمايد: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ». آنچه مهم است تعّمق و درك كُنه مسأله است.
5. عدم توجّه به معيارها؛ معيارها متعّددند؛ از جمله‌ي آنها، معيار سن است. ممكن است شما بفرماييد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آن سنّ با عايشه ازدواج كرد. اگر شما در جامعه، پيغمبر پيدا كرديد بنده تمام حرف‎هايم را پس مي‎گيرم.
ما در جامعه‎اي هستيم كه در آن عرف و عمل و درك عرف در زندگي ما نقش دارد. ما توسط گروه‎هاي مختلف دانشجويي، تفاوت سنّ ازدواج را تحقيق كرديم و به اين جمع‎بندي رسيديم كه در صورت زياد بودن تفاوت سني، تفاهم پديد نمي‎آيد و نمي‌توانند يكديگر را درك كنند. زن برده‎اي خواهد بود در دست مرد، يا مرد برده‌اي در دست زن. سنّ جواني چه زماني است؟
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در 1300 سال قبل سخني را فرمود كه دنياي علم امروز آن را مي‎گويد: پايان جواني 26 سالگي است. در يك روايت ديگر نيز سن جواني را 28 سالگي ذكر نموده‌اند. علم امروز مدّعي است جواني، مرز سنّي پايان 18 تا 26 و حداكثر 28 سالگي است. هيچ عالم و روان‌شناسي نگفته كه بعد از سنّ 28 سالگي نيز دوران جواني است، بلكه بعد از آن شروع دنياي ميان سالي است.
مگر جواني چه خبر است؟ جواني دنياي شور و سرخ‌بيني و زيبابيني است. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:‌ در روز قيامت به انسان اجازه نمي‎دهند گام از گام بردارد، مگر اين كه يك پيش‌كنكور بدهد، پيش‌كنكورش چيست؟ اوّلين سؤال، اين كه جواني‎ات را در چه راهي صرف كردي؟ سپس در مورد عمر دراز، درآمد و مصرف آن و... سؤال مي‌شود.
گاهي نامه‎هاي بعضي از بچّه‎هاي دبيرستاني را براي ما مي‎آورند. دختري براي پسري نوشته بود، من و تو هم چون دو پرنده‎ي خوش‌پرواز در بالاي درخت لانه خواهيم ساخت و با هم جيك جيك خواهيم كرد و به دهان يكديگر غذا خواهيم گذاشت. اين فكر و زيبايي انديشيدن است. او الآن مفت مي‎خورد، نمي‎داند كه از بالاي درخت بايد پايين بيايد و تا ساعت 9 صبح در مغازه بايستد و ببيند امروز جنس كوپني مي‎آيد يا نه. خوب، حالا دقّت كنيد. بعد از اين كه سنّ از 28 سالگي گذشت مسائل غريزي از نوع مسائل دست دوّم مي‎شود ـ نه اين كه از بين مي‎رود.
چنانچه آقاي 30 ساله‌اي با يك خانم 20 ساله ازدواج كرد. خانم در شور و احساس است؛ ولي آقا در مسائل نوع دوّم؛ مخصوصاً در سنّ 35، هوس‎ها تغيير شكل پيدا مي‎كند. بدين صورت كه مي‎خواهد رئيس، نماينده‎ي مجلس و... شود.
من يك جمله را ـ اگر چه بي‎ادبانه است ـ به صراحت مي‎گويم و رد مي‎شوم. رمز اختلافات را از بستر بپرسيد. اين كه چرا غذا شور است؟ چرا بچّه‎ها سر و صدا مي‎كنند؟ اين‎ها بهانه است. من در اين زمينه كار كرده‎ام.
تفاوت سنّي فاحش و نيز تفاوت فرهنگي فاحش را نمي‎پذيريم، مگر اين كه زن در حدّ يك كلفت و كدبانو و از اين قبيل باشد و گرنه زن و مرد همسرند؛ يعني هم سطح، هم كُفْو، هم فهم و هم درجه. تفاوت علمي و تحصيلي را به عنوان يك امر بدانيم. عدم مشورت نوجوان و جوان با بزرگ‎تر از خود در ازدواج را يك عامل بدبختي براي آنان بدانيم. آنها بايد دست به دامن آدم‎هاي مسن‎تر شوند.
الآن جوان‎ها مي‎گويند بابا و مامانم مرا درك نمي‎كنند، چرا؟ مگر همان مادرت نبود كه توي كوچولو را الآن اين اندازه نموده و به وزن هشتاد كيلو رسانده است. به دبيرستان و دانشكده رفته، قانون لاوّازيه را خوانده و به منزل آمده است و مي‎گويد مامان اگر گفتي قانون لاوّازيه چيست؟ مادر مي‎گويد بلد نيستم. او فكر مي‎كند كه بلد است، پس از مادرم فهيم‎تر است. خيال مي‎كند زندگي يعني قانون لاوّازيه، يا (X+Y) به توان دو مي‎دهد (2X+2Y)، اين‎ها نيست.
سعدي مي‎گويد: «آدمي را عمر دو بايد تا در يك عمر تجربه بيندوزد و در عمر ديگر آن تجربه را به كار ببندد». خوب، ما كه دو عمر نداريم چه كنيم؟ اسلام گفت: دستت را به دامن پيران وصل كن. «الشّيخ في اهله كالنّبي في امّته». اين ريش سفيد در اسلام حساب دارد و هر موي سفيدش يك تجربه است. دست جوان بايد به دامنش وصل شود، حال آن كه چنين نيست.
آسيب‎هاي دوران نامزدي
طولاني بودن فاصله‎ي عقد و ازدواج؛ نبايد بين عقد و عروسي زياد فاصله ايجاد شود. امروز عقد، پنج روز بعد خانه.
براساس تحقيقاتي كه ما از طريق دانشجويان در نقاط مختلف كشور انجام داده‌ايم، بالغ بر 50 درصد از ازدواج‎هايي كه فاصله‎اش از يك سال بگذرد محكوم به طلاق است. در طول اين مدّت بگو مگوها و بحث‎ها شروع مي‎شود. مرد فكر مي‎كرد اين خانم يك فرشته‎ي آسماني است. زن هم فكر مي‎كرد بالاي آسمان سوراخ شده است يك غِلمان پايين افتاده است. اين دو به اين نيّت ازدواج مي‎كنند. بعد از چند روز آقا متوجّه مي‎شود كه اين خانم فرشته نيست مادر فولاد زره است. آن خانم هم مي‎فهمد اين آقا غلمان نيست ديو سفيد است. از اين جا زمزمه‎ها آغاز مي‎شود. دقت كنيد، اگر خدا به كساني كه 20 سال پيش ازدواج كرده‎اند قول بدهد و بگويد كه شما را به همان سن ازدواجتان برمي‎گردانم. آيا حاضرند دوباره با هم زندگي كنند؟ شك نكنيد بخش اعظم پاسخ‎ها منفي است. چرا؟ «تُبلي السّرائر»، چون پرده‎ها بالا رفت و حقايق روشن شد.
نبايد وعده‎ي دروغ داد. طوري بايد وعده داد كه زن وقتي به خانه آمد همان چيزي را ببيند كه وعده داده شده است. بايد آنچه كه واقعاً داري به او بگويي دارم؛ ولي مردم اين كار را نمي‎كنند. مي‎گويند هشت كشتي من در اقيانوس هند در حركت است. 25 باغ در شميران دارم، چند اتومبيل دارم. بعد كه خانم خانه مي‎آيد مي‎بيند او وضعي ندارد و از آن چيزها خبري نيست. اين عامل جدايي و دلزدگي در دوران نامزدي مي‎شود. افراط در محبّت و وعده‎هاي بي‎حساب، از عوامل دلزدگي است.
آسيب‎هاي بعد از ازدواج
1. بيماري‌‌ها نارسايي‌هاي جسمي: مانند سردي در روابط غريزي. زنان سرد مزاج، رغبتي به همسر ندارند و اين قابل درمان است، اما سردي مزاج در مردان به راحتي قابل درمان نيست. آن چيزي كه بستر را گرم مي‎كند عامل ادامه‎ي حيات است.
گرمي افراطي در بين زن و مرد نيز يك نوع مرض است و مرد يا زن از نظرغريزي سير نمي‌شوند. در چنين مواردي حتماً بايد به پزشك مراجعه شود. همچنين انزال‎هاي سريع كه ناشي از مرض و يا خودارضايي دوران قبل است، از عوامل آسيب‎زا در امر ازدواج است، و نيز بيماري‎هاي زيستي مثل بيماري عفوني، بوي دهان و....
2. آسيب‎هاي ناشي از ذهن: مثل رؤيايي انديشيدن، تصوّر غلط، يا مردي كه فكر مي‎كند با ازدواج با فلان زن خانه‎اش بهشت خواهد شد، يا خانمي كه فكر مي‎كند با ازدواج با اين آقا دنيايش ديگر در كام او مي‎شود؛ در حالي كه هر كس كه ازدواج مي‎كند با همه‎ي تحقيق‎هايي كه انجام مي‎دهد، بايد بداند كه مسأله‎ي ازدواج يكي از امتحانات بزرگ خداوند است. گاهي ممكن است فردي به بلايي دچار شود. اين چنين نيست كه اگر ما تحقيق كرديم صد در صد به نتيجه برسيم. ما وظيفه‎ي تحقيق و بررسي داريم. ببينيم اين جوان مذهبي و با اخلاق است يا نه؟
امام عسگري ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اگر مطمئن به دو چيز (ايمان و اخلاق) جوان شديد، در چنين صورتي منع ازدواج نكنيد كه اگر چنين كنيد فساد زمين را مي‎گيرد.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز شبيه همين سخن را فرموده‌اند.
بعضي از افراد به سبب تلخي‎هايي كه در زندگي خانوادگي ديده‎اند و مدام مشاجره‌ي پدر و مادر را ديده‌اند، به جنس مخالف بدبين شده‎اند و اصلاً حاضر نيستند ازدواج كنند.
3. آسيب‎هاي ناشي از عواطف؛ زن يك موجود عاطفي است و اين عاطفه از يك سو نعمت است و از سوي ديگر خطرناك. آن جوان گرسنه‎ي شهوت كه اين دختر را مي‎بيند مي‎گويد: عاشق بي‎قرار تو هستم، نمي‎دانم چه كار كنم. اين طفلك صرفاً به اين اميد كه او راست مي‎گويد به دنبال او مي‎رود و بعد به يك سيري از فجايع مي‎رسد. اين است كه در اسلام يك مسائلي وجود دارد كه براي مردان حسن و براي زنان عيب و يا بالعكس است؛ مثلاً خانمي به آقايش مي‎گويد: بچّه‎ها هوس سيب كرده‎اند، نيم كيلو سيب بخر بياور. اگر اين مرد به جاي نيم كيلو، دو كيلو بخرد اسلام به او مي‎گويد بارك الله به تو. اسلام مي‎خواهد دست مرد باز باشد. حالا اين آقا مريض است و در بستر افتاده است به خانمش مي‌گويد: خانم برو دو كيلو سيب بخر بياور، اگر او نيم كيلو بخرد، اسلام به اين زن مي‎گويد بارك الله. زن بايد دستش بسته باشد و اين از حسن زن است. در مسأله‎ي غرور نيز اسلام گفته است دختر را نزنيد، غرورش را نشكنيد. روايات زيادي در اين زمينه وجود دارد. ائمّه‎ي ـ عليهم السّلام ـ، سعي كرده‎اند به نحوي دختر را از كتك خوردن رهايي بدهند. من نمي‎خواهم بگويم پسرها را بزنيد، نه؛ ولي دختر را مستثني كنيد، چون اين دختر بعداً مادر مي‎شود. مادر دل شكسته، نسل دل شكسته تربيت مي‎كند. اسلام مي‎گويد غرور او را حفظ كنيد. كاري كنيد تكه دختر به جوان بي‎اعتنا باشد. وقتي در خيابان يكي به او حرف زد اصلاً اعتنا نكند. اسلام اين غرور را براي زن مي‎پسندد، ولي براي مرد نه.@#@
غرور يعني كلك، يعني فريب. اسلام فريب را براي مرد نمي‎پذيرد. اسلام مي‎خواهد زن سرافراز، سنگين و با وجهه باشد. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اي مردها هر هفته لااقل يك بار به زنتان بگوييد تو را دوست دارم. تو شريك زندگي من هستي. يك خال مويت را با دنيا معامله نمي‎كنم. به زن هم فرموده: در هر ماه يك بار بگو.
بعضي از مردها اين حرف را در محيط خانه ندارند و زنان از كمبود محبّت رنج مي‎برند. بخش عظيمي از حسادت‎هاي زنان ريشه در همين امر دارد.
افرادي كه از پدر يا مادر عقده دارند، چه پسر و چه دختر، بعد از ازدواج، قهرمان مادر مي‎شوند. پسري ورزشكار بود و هر روز كشتي مي‎گرفت و به زمين مي‎خورد؛ بعد مي‎گفت مادر بيا با هم كشتي بگيريم؛ چرا؟ چون از بس زمين خورده است، مي‎خواهد، يك بار مادر را زمين بزند تا اقلّاً دلش خنك بشود. بسياري از مردان، قهرمان مادر و زن هستند؛ يعني هر زوري را كه از هر كس شنيده بر سر مادر و زن خودش پياده مي‎كند. البته نازپروردگي هم به همين عنوان است. بعضي از بچّه‎ها كه تك فرزند و ناز پرورده‎اند، معمولاً سخت اخت مي‎شوند؛ چون دايم پدر و مادر نازش را كشيده‎اند، حالا خيال مي‎كند اين خانم يا آقا هم بايد اين طور باشد، كه نتيجتاً احساس سردي مي‎كند.
4. اختلالات رواني؛ مثل بيماري وسواس، بيماري‎هاي رواني و ساديسم. بعضي از مردها بيمارند و از زجر دادن ديگران لذّت مي‎برند. گاهي ممكن است ـ خداي نخواسته ـ در زندگي دوستانه‎تان هم داشته باشيد. كنار دوستتان هستيد، مي‎خواهيد بگوييد به حرف من توجّه كن، ضربه‎اي روي پايش مي‎زنيد مي‎گويد: آخ. شما كيف مي‎كنيد كه او آخ گفته است. بعضي از مردها از زجر دادن زن خود لذّت مي‎برند. زن‎ها در روابط غريزي از اين زجر رنج مي‎برند، امّا اقناع مرد در آن است. اين مرد مريض است، ولي درمان مي‎شود. عكس اين در زنان است، يعني زنان و دختراني هستند كه مازوخيسم دارند، يعني خود آزارند. مثلاً آن قدر بازويش را خارش مي‎دهد تا خون جاري شود. خون كه جاري شد لذّت مي‎برد همانند لذّت غريزي.
حال اگر يك مرد ساديسمي با يك خانم مازوخيسمي ازدواج كند نورُ علي نور مي‎شود، ولي اگر يكي سالم و ديگري مريض باشد زندگي آنها به طلاق مي‌انجامد. يكي ديگر از بيماري‎ها، بيماري رواني اسكيزوفريني[1] است كه مربوط به فقرا و آدم‎هايي است كه در زندگي، زياد رنج و مصيبت ديده‎اند. اين بيماري در مردها بيش‎تر است و در بعضي زمان‌ها، مثل زمان جنگ، زمان قحطي و زمان بيكاري نيز زياد مي‎شود. ابتدا سيكل و دوره دارد. دوره‎اش حدود نه تا ده روز است. يك مقدار كه بگذرد. سه روز تا چهار روز مي‎شود. خوب، حالت اين فرد چگونه است؟ خانم يك استكان چاي جلوي آقا مي‎گذارد. بعد مي‎بيند آقا قهر كرده است و تا دو سه روز حرف نمي‎زند. اين مرتّب ناز مي‎كشد و مي‎گويد چرا قهر مي‎كني؟ مي‎گويد تو چايي را آن جا گذاشتي تا من كه خم مي‎شوم آن را بردارم، كمرم درد بيايد و تو خوشحال شوي. زن مي‎گويد به خدا، من يك چنين قصدي نداشتم. از اين به بعد حواسم را جمع مي‎كنم. بار ديگر استكان چايي را جلويش مي‎گذارد باز قهر مي‌كند. اين دفعه چيست؟ بعد از سه روز زبانش باز مي‎شود كه تو استكان چاي را جلو گذاشته‎اي تا من به آن برخورد كنم و بسوزم و تو خوشحال شوي. بيماري اسكيزوفرني در بسياري از خانواده‎ها وجود دارد. مردم خيال مي‎كنند اخلاق است، ولي اخلاق نيست، بلكه بيماري رواني است و بايد در شش سال اوّل بيماري براي درمان اقدام شود؛ در غير اين صورت مادام العمر باقي مي‎ماند و از طريق نطفه به نسل سرايت مي‎كند، و لذا آسيب است.
5. آسيب‎هاي ناشي از فرهنگ؛ مثل نفهميدن و درك نكردن زبان يكديگر؛ اختلافات علمي و تحصيلي و اختلافات در آداب و رسوم. اين كه بعضي خانواده‎ها قايل‎اند كه زن نبايد لباس سفيد (لباس عروس) بپوشد. چرا بايد دويست هزار تومان خرج كنم؟ مگر حضرت زهرا (سلام الله عليها)‌ لباس سفيد داشت؟ اين موجب اختلاف مي‎شود و زندگي آنها به هم مي‎خورد. يا بعضي از خانم‎ها عادت دارند كه موهايشان را بيرون بگذارند شوهرش ناراحت مي‌شود و نمي‎تواند در برابر او مقاومت كند؛ لذا منجر به طلاق مي‎گردد. مشكل بزرگي كه اخيراً در جامعه به وجود آمده فقر است. براي دوخت يك شلوار براي دخترمان يك متر پارچه لازم است، ولي متأسّفانه بعضي‎ها به علت فقر، نود سانت پارچه مي‎خرند و مي‎دوزند كه يك وجب كوتاه مي‎آيد و پايش لخت مي‎شود. قصد ديگري ندارند، بلكه فقط به علّت فقر و ناداري است. اختلاف ناشي از فلسفه‎ي زندگي؛ اختلاف ناشي از پوچي زندگي؛ بعضي از مردها كاملاً به زندگي بي‎اعتنا هستند و بعضي زن‎ها به دنبال اين هستند كه گردنبند و فرش بخرند و شوهر را با ديگران مقايسه ‎كنند.
6. آسيب‎هاي اجتماعي؛ مثل ازدواج مجدّد و ازدواج موقت. من نمي‎گويم اين در اسلام حرام است، ولي ما آن را به چه بهايي مي‎توانيم انجام دهيم. به بهاي از هم پاشيدن كانون خانواده؟ شخصي به نزد امام موسي ابن جعفر ـ عليه السلام ـ آمد. گفت شنيده‎ام اين كار ثواب دارد، مي‎خواهم آن را انجام دهم. امام ـ عليه السلام ـ فرمود: خدا كه تو را بي‎نياز كرده و داراي همسر هستي؛ چرا اين كار را مي‎كني؟
در اين مورد بايد بحث شود؛ ضمن اين كه من متن قرآن و روايات را در اين زمينه فراموش نكرده‎ام. در دنياي امروز، ازدواج مجدد دو تيره ساختن است؛ مگر اين كه توافقي ـ نه به صورت ملاحظات ـ صورت بگيرد.
مسأله‎ي تحريك‎ها نيز يكي از عوامل اجتماعي است. نسل امروز وقتي به خيابان مي‎آيد چيزهاي رنگارنگ و مدل‎هاي مختلف آرايش و‌ بوي ادكلن استشمام مي‎كند، ولي وقتي داخل خانه مي‎رود خانمش بوي پياز مي‎دهد؛ لذا رغبت نمي‎كند در كنار او باشد.
بعضي خانم‌ها خيال مي‎كنند كه تقدّس در اين است كه جلوي شوهر خود، لباس پاره و كهنه بپوشند. دستور ائمه‌ي اطهار ـ عليهم السّلام ـ و عملكرد حضرت فاطمه‎ي زهرا (سلام الله عليها) اين است كه به زن مي‎گويند قبل از اين كه شوهرت به خانه بيايد، خودت را آرايش و پاكيزه گردان و بهترين لباس‎هايت را بپوش. اسلام آن جايي كه پاي حلال به ميان مي‎آيد از آمريكا و پاريس جلو مي‎زند؛ مي‎گويد بهترين مد و فرم را بپوش، تا شوهرت توجهي به چيزهاي رنگارنگ در خيابان‎ها نكند؛ حتي مي‌گويد اگر زن در حال خواندن نماز شب است و شوهرش درخواست مي‎كند كه در كنار او باشد، بايد نماز را رها كند و به نزد شوهر برود. اما اگر مسأله‎ي حرام در ميان باشد، مثلاً زني عطر بزند و به خيابان برود، خدا و فرشتگان بر او لعن مي‎كنند. اگر زن عملاً در موقع نماز يك تار موي خود را بيرون گذارد، نمازش باطل است.
7. آسيب‎هاي ناشي از عوارض اجتماعي؛ در اسلام، نه زن‌سالاري داريم نه مردسالاري، بلكه توزيع وظيفه داريم. برخي وظايف مخصوص مردان است و زن بايد تابع مرد باشد. برخي وظايف نيز مربوط به زنان است كه آن جا مرد بايد تابع زن باشد. آيا زن ما وظيفه دارد شلوار ما را اتو كند يا براي ما غذا بپزد؟ نه. اگر غذاي او شور، تلخ يا ترش بود، بايد خورد و اعتراض نكرد. بعضي از مردها، بشقاب را بر سر زن مي‎زنند كه چرا غذا شور است. همين مقدار هم كه انجام داده، قربةً إلي الله بوده است. نبايد او را كتك زد. پس مرد حقوق زن را و زن حقوق شوهر را نمي‎داند. عارضه‌ي ديگر، مسائل مربوط به رفت و آمدهاي افراد مزاحم در جوّ خانه و يا اختلاط در بيرون از خانه است.
8. آسيب‌هاي ناشي از اخلاق؛ مثل عيب‎جويي، سرزنش و ... اين كه من مي‌خواهم استراحت كنم، چرا بچّه گريه مي‎كند؟! چرا برادر و خواهرت اين طوري هستند؛ چه ربطي به زن دارد؟! و يا شوخي‎هاي بي‎حساب و بي مورد؛ مثلاً به زنش مي‎گويد مي‎خواهم يك زن ديگر بگيرم، اين شوخي با آبرو و حيثيّت زن سر و كار دارد. چرا بايد چنين شوخي‎اي نمود؟ زن نسبت به اين امر حسّاس است.
9. آسيب‎هاي ناشي از اقتصاد؛ حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد: «كادَ الفقر أن يكون كفرا»[2] و «المُقِلُّ غريبٌ في بلده»؛[3] آدم نادار و فقير در خانه‎ و شهرش غريب است. اگر بميرد، كسي خبر نمي‎شود. گاهي سؤال مي‎كنند حسين آقا چه شد؟ گويند سه سال قبل فوت كرد. تفاوت طبقه‎اي جزء عوامل آسيب‎زاست. اسلام مي‎گويد: همسر را از طبقه‎ي پايين‎تر از خود انتخاب كنيد. در اداره‎ي ما يك مستخدمي است كه 35 سال دارد و حدود 120 هزار تومان حقوق مي‎گيرد؛ ولي ازدواج نكرده است. گفتم چرا ازدواج نمي‎كند؟ يكي از دوستانش به من گفت: او عاشق دختر نماينده‎ي انحصاري كشور ... در ايران است. او را خواستم. به او گفتم فرض كن آن آقا دخترش را به تو داد، كلّ پول تو وسايل آرايش او نمي‎شود. مگر ديوانه‎اي!! مگر شرف در ثروتمندان است؟ مگر دختر كارگرها شرف ندارند؟ اين چه فكري است كه ما داريم؟! اين‎ها را بايد يك مقدار بين جوان‎ها مطرح كنيم.
10. آسيب‎هاي سياسي ـ انضباطي؛ مثل تحزُّب. زن عضو حزب x، و شوهر عضو حزب y است. در اوايل انقلاب زياد شاهد بوديد كه مادر مي‎آمد پسر منافق خود را معرفي مي‎كرد و تحويل مي‎داد. فراموش نكنيم كه اعتقادات، با زندگي ما بازي مي‎كند. اين تحزُّب است. مخصوصاً در دنياي امروز كه ايسم‎ها زياد شده‎اند.
[1] . schizophrenia.
[2] . وسائل الشيعه، ج 15، ص 365 و بحارالانوار، ج 69، ص 29، 30، 31.
[3] . بحارالانوار، ج 69، ص 47.
@#@ رئاليسم، اگزيستانسياليسم، ايده‎آليسم، پراگماتيسم و....
چگونه خانواده‎ها از آسيب‎ها در امان بمانند؟ راهي جز اين نيست كه به زمان پيغمبر بازگرديم. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‎فرمايد: «يا معشر الشّباب عليكم بالباه»؛ جوان‎ها ازدواج كنيد. امروز ازدواج بايد توسعه پيدا كند. در اول انقلاب، معدّل سن ازدواج حدود بيست سال بود، ولي الآن بيست و هفت سال و چهار ماه است. جواني كه امروز ازدواجش به تأخير افتاده، آفت فردي در جامعه است.
چگونه ازدواج بايد توسعه پيدا كند؟ راه‎هايش را به مسئولان گفته‎ايم. متأسّفانه بحث‎هاي مجالس و محافل، بيش از آن كه بحث زندگي باشد بحث مسائل ديگر است. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «الناس ثلاثة: فعالمٌ ربّانيّ و متعلّم علي سبيل نجاة و همجٌ رَعاع».[1] «اكثر اهل النّار العُزّاب»،[2] زمين لعنت مي‎كند آن جواني را كه به دنبال بهانه مي‎گردد و ازدواج نمي‎كند. چرا؟ چون مي‎خواهد با دختر وزير ازدواج كند. مگر ديگران آدم نيستند؟! چرا دنبال يك كارگر نمي‎روي تا دختر او را خوشبخت كني؟ چه اشكالي دارد تو كه تحصيل كرده‎اي با او ازدواج كني؟ بسياري از علما و روحانيّون، با طبقات فقير ازدواج كرده‎اند، البته من به آنها اعتراض دارم. چرا با او كه ازدواج كرد،‌ قدم به قدم به او درس نداد؟ چرا همه‎ي منبرها را متوجه مردم نمود؟ چرا براي او يك دوره تفسير و اصول و عقايد نمي‎گويد؟ البته بعضي‎ها اين كار را كرده‎اند. كساني هم كه مي‎خواهند انجام بدهند راه، براي آنها باز است.
منبرها، راديو، تلويزيون و تشكيلات، همه بايد در راه توسعه‌ي ازدواج تلاش كنند. اگر بخواهيم جامعه‎ي صالح داشته باشيم راهي جز بازگشت به اسلام نداريم. بعضي مي‎گويند آقا اين بچه كه دهانش بوي شير مي‎دهد. پيغمبران آمده‎اند خود را با مردم تطابق بدهند يا مردم را با خود تطابق بدهند؟ خوب، پيغمبر فرمود: ازدواج جزء حقوق فرزندان است؛ «و يزوّجَه إذا بَلَغ».
نكته‎ي ديگر اين كه، توليد شغل شود و مادامي كه كار و شغل تهيه نشود، فساد وجود دارد. اين تنها در بازار اجتماع نيست. در خانه‎ هم چنين است. شما سه چهار تا بچه داريد. سه ساله، پنج ساله و... وقتي آنها بيكار باشند با هم دعوا مي‎كنند يا وسايل خانه را خراب مي‎كنند، ولي وقتي بازي يا نقاشي مي‌كنند، سرگرم مي‎شوند.
بيكاري آفت‎زاست. روزي جواني نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ آمد، پيامبر فرمود: ما شاء الله جوان يلي هستي، شغلت چيست؟ گفت بيكارم. فرمود: «آه سقَطْتَ مِن عيني»؛ از چشم من افتادي؟ گفت آقا چه كار كنم؟ فرمود: مي‎خواهي كار كني؟ گفت: آري. فرمود: چه كسي در منزلش تيشه‎ي اضافي دارد؟ يكي گفت من. چه كسي در منزلش چوبي به اين اندازه دارد؟ فردي گفت من. چه كسي در منزلش يك ريسمان دو متري دارد؟ يكي گفت من. آنها را آوردند؛ پيغمبر تيشه را ته آن چوب چسباند و به جوان داد و فرمود: برو با اين، خار بكن و بفروش. چه كسي گفته همه بايد رئيس بشوند؟ يكي از مشكلات بزرگ جامعه اين است كه همه‎ي جوانان مي‎خواهند مدير كل بشوند. چرا؟ ما امروز افرادي داريم نان خشك جمع مي‎كنند. بعضي از اين‎ها روزي ده هزار تومان كاسب‎اند. چه اشكالي دارد؟ الآن نايلون‎هاي ريخته شده در كنار خيابان را كيلويي شصت تومان و روزنامه‎هاي باطله را كيلويي چهل تومان مي‎خرند.
روزي علي ـ عليه السّلام ـ به خانه آمد ديد بچّه‎ها زرد شده‌اند. فرمود: فاطمه جان چه شده؟ فرمود: آنها گرسنه‎اند. فرمود: چرا نگفتي؟ فرمود خوب اگر داشتي كه مي‎آوردي. دست بچّه‎ها را گرفت بيرون آمد، ديد شخصي در حال كشيدن آب از چاه است، فرمود: اگر من بكشم چقدر مي‎دهي؟ گفت: براي يك سطل آب، يك دانه خرما. فرمود: نقد مي‎گيرم. گفت باشد. حضرت يك سطل كشيد، يك دانه خرما گرفت و فرمود: پسر جان تو بخور. سطل دوّم، پسر جان تو بخور. سطل سوّم، سطل چهارم، سطل دهم. بچّه‎ها گفتند بابا سير شديم علي چند سطل ديگر هم كشيد و خرما را براي خانم آورد. اين عليّ ماست. مگر نشنيده‎ايد پيغمبر وقتي در قُبا وارد شد كارمزدي مي‎كرد. چرا اين‎ها را به بچه‎هايمان نمي‎گوييم؟ تو مهمّ‎تري يا علي؟ علي اين كار را مي‎كرد. كار بايد تهيه شود.
نكته‌ي مهم ديگر، مسكن است. متأسّفانه ما بد تربيت شده‎ايم. حتماً خانه‎ي ما بايد چند صد متر باشد.
به مناسبتي، به ژاپن دعوت شدم. در ژاپن معدّل خانه 48 متر مربع است؛ در حالي كه اگر به پسرمان بگوييم يك آپارتمان صد متري برايت بخرم، ناراحت مي‎شود.
نكته‎ي آخر، پاك‌سازي محيط است كه من در اين مورد خيلي متأسّفم. تلويزيون، راديو و سينماي ما، همه بوي عشق مي‎دهند. براي چه كسي؟ براي گرسنه‎هاي عشق. عشق به اضافه‎ي دو؛ عشق به تنهايي پاسخ‎گو نيست. چرا آن خانم اخبار مي‎گويد؛ گويند چون صداي خانم‎ها براي اخبار گفتن بهتر است و كم‎تر اشتباه مي‎كنند. خوب چرا آرايش كرده و لبش را ماتيك زده است؟ چرا قِر مي‎دهد و مي‎گويد، ما مشتاق صداي شما هستيم با ما تماس بگيريد، دل ما در گرو عشق شماست. محيط بايد پاك شود. ممكن است بگوييد نه كار پيدا مي‎شود، نه محيط پاك مي‎شود، نه ازدواج ممكن است و نه مسكن حل مي‎شود. بنده خواهم گفت بِنال تا بِناليم، همين.
دولت خدمت گزار، يعني اين كه بتواند مشكل و درد را حل كند. اين جواني را كه الآن به طور متوسّط 27 سال دارد چه خواهد كرد؟ مي‎گوييم آقا شما يك مقدار با شخصيت و با عفت باشيد. مگر چند تا سلمان، ابوذر و مقداد داريم؟ بقيه‌ي نگاه‌ها به سمت حرام است. طرف نگاه كيست؟ خواهر، دختر و يا همسر ماست. يادمان باشد، اگر بُزي در گلّه گر شود، همه‎ي گله‎ گر مي‎شوند. من اگر افتخاري در جامعه داشته باشم بدين جهت است كه فقط يك سر نخي را به اهل بيت وصل كرده‎ام. گاهي كه من در دانشگاه درس مي‎دهم، بعضي از افراد مي‎گويند -به عنوان اهانت اين حرف را نمي‎زنم - آقا شما در فيضيه درس خوانده‎ايد؟ مي‎گويم نخير آقا. در پاريس درس خوانده‎ام و فارغ التحصيل دانشگاه سوربون هستم. منتهي به اين جمع‎بندي رسيده‎ام كه خدا و پيامبر از خلل و اشتباه مصون‎اند. امروز سر كلاس گفتم: سازنده‎ي يك كارخانه، صاحب نظر‎ در كارخانه است يا يك فرد بقّال و عطّار. همه گفتند سازنده. گفتم: سازنده‎ي وجود شما داروين است كه بگويد از نسل ميموني؟ يا خدا؟ كلام خدا در قرآن است: مگر جز اين است كه قرآن انشاء خداست. قرآن مي‎گويد انسان از نسل آدم و از تُراب است. حالا اگر داروين گفته است، هيچ ترس نداشته باش، بگو غلط كرده است. بنده هم مي‎توانم مثل ديگران از پِستالوژي و فرانك بِرْگ صحبت كنم، ولي يك خال موي امام صادق ـ عليه السلام ـ را با كلّ جهان معامله نمي‎كنم و اين براي من افتخاري است.
[1] . نهج البلاغه، ص 495.
[2] . وسائل الشيعه، ج 20، ص 20.
پيش درآمد[1]
بسم الله الرحمن الرحيم
نهاد خانواده يكي از مقدس‌ترين و با ارزش‌ترين نهادهاست كه شناخت آسيب‌هاي آن در بهسازي خانواده و جامعه تأثير بسزايي دارد؛ زيرا كجروي‌هاي گوناگون اجتماعي، مولود ناميمون خانواده‌هاي نابهنجار است. فرهنگ خانواده در شخصيت افراد، و افراد در جامعه اثر مي‌گذارند.
«اين گروه (خانواده) هم كانون محبت و احترام است و هم مركز انضباط و اقتدار؛ پس بيش از گروه‌هاي ديگر در كودك تأثير مي‌گذارد و به زودي گروه راهنمايي او مي‌گردد. كودك بر اثر محبت شور انگيز و اقتدار آرامش بخشي كه در خانواده مي‌بيند، مي‌كوشد تا هر چه بيش‌تر با آن همنوايي كند؛ از اين رو، خواه‎‎ ‎ناخواه، هنجارهاي آن را مي‌پذيرد و اعضاي آن را الگو قرار مي‌دهد. خانواده، گذشته از آن كه نخستين گروه راهنمايي كودك است، نخستين گروه عضويت او نيز مي‌باشد؛ لذا آسان‌تر و سريع‌تر از گروه‌هاي بعدي در شخصيت او رخنه مي‌كند. تأثير خانواده در شخصيت اعضاي كم سال خود بسيار عميق است.»[2]
بنابراين، تحقيق و بررسي آسيب‌شناسي خانواده، به ويژه در فرآيند تكامل انسان، نفش مؤثري ايفا مي‌كند. ازدواج كه يكي از بنيادهاي مقدس اسلام و عامل تكامل بشريت به شمار مي‌رود، زماني مي‌تواند مطلوب و موفق باشد، كه سرمنشأ آن خانواده‌هاي اصيل، بافضيلت و شرافتمند باشند، و گرنه يكي از عوامل عدم استحكام خانواده و طلاق‌هاي روزافزون در جهان معاصر، خانواده‌هاي به هم ريخته و نابسامان و بي‌بنياداند، كه در نتيجه‌ فرزنداني محروم از پدر، مادر و كانون دلپذير خانواده را به دنبال خواهد داشت. متأسفانه اكثر دختران و پسران فراري، محصول سهل‌انگاري خانواده‌هاي منحرف و بدون ‌هويت فرهنگي و ديني‎اند.
لذا توجه و دقت در انتخاب همسر مناسب، باايمان و متدين در تربيت نسل آينده بسيار مهم است، اگر خانواده‌ها نتوانند وظايف خويش را به خوبي انجام دهند، و در نتيجه فرزندان گمراه و منحرف به جامعه تحويل دهند، نابساماني‌هاي فكري، فرهنگي و اجتماعي فراواني به وجود خواهد آمد. پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره‌ي انتخاب همسر مي‌فرمايد: ايها الناس، اياكُم و خضراء الدمن. قيل: يا رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ و ما خضراء الدمن؟ قال: المرأةُ الحسناء في منبت السوء؛ اي مردم از سبزه‌ي مزبله بپرهيزيد. پرسيدند: مزبله چيست؟ فرمودند: زن زيبا در خانواده‌ي بد.[3]
گرچه سخن پيامبر گرامي اسلام درباره‌ي زن وارد شده است، اما بي‌ترديد اين حكمت درباره‌ي مرد نيز صدق مي‌كند، زيرا او نيز اگر در خانواده‌ي بد و فاسد پرورش يافته باشد، مي‌تواند عامل ناهنجاري‌هاي زيادي گردد.
با بررسي آسيب شناسي خانواده در جهان غرب، آشكار مي‌شود كه در دوران شكوفايي دانش، تكنولوژي و صنعت، استحكام و كانون گرم خانواده كم‌تر مورد توجه قرار گرفته و ضربات شكننده‌اي را به جامعه‎ي بشري وارد نموده است. رعايت نكردن اصول و مباني صحيح زندگي، باعث فساد و جنايت در جامعه مي‎شود. متأسفانه، دولت‌هاي مدعي جامعه‌ي متمدن غربي،‌ هيچ گاه به اصالت و بنياد خانواده ـ آنچنان كه شايسته است ـ توجه نداشته‌اند؛ حتي گاهي در راستاي سياست‌هاي دنيايي و نفساني خود، با كساني كه به اصول و باورهاي ديني و مذهبي اعتقاد دارند، به مبارزه برخاسته و تمام ارزش‌هاي انساني را زير پا مي‌گذارند؛ مثل مبارزه با حجاب زنان و دختران در بعضي از كشورها.
آمارها نشان مي‌دهد كه ساختار خانواده در جهان غرب تا چه اندازه بي‌ثبات و متزلزل و هراس‌آور است.
«امروزه ساختار خانواده در آن جوامع، با مشكلات متعددي دست به گريبان است. آمار بالاي طلاق، هم‌جنس بازي، زندگي زوجين، در چار‌چوب‎‌هاي خارج از دايره‌ي ازدواج، عدم وفاداري زوجين به يكديگر، بي‌بندوباري فرزندان، سطح بالاي حاملگي دختران جوان و بالا رفتن تعداد كودكان و نوجواناني كه در خانواده‌هاي بدون پدر يا مادر بزرگ مي‌‌شوند و...، پايداري خانواده‌ها را در آن جوامع با خطر مواجه ساخته است... در كشورهاي غربي طي سال‌هاي 1970 ـ 1988 تعداد نوزادان نامشروع كه نتيجه‌ي روابط جنسي خارج از چارچوب ازدواج بودند، به شدت افزايش يافت. در سوئد از هفده درصد در سال 1970 به پنجاه و يك درصد در سال 1988 رسيده است.»[4]
بنابراين، توجه به خانواده و شناخت آسيب‌هاي گوناگون آن بسيار لازم و ضروري است.
[1] . از حجت الاسلام يدالله دادجو.
[2] . زمينه جامعه‌شناسي، اقتباس ا. ح. آريان‌پور، ص 245.
[3] . وسايل الشيعه، ج 20، ص 48.
[4] . ابوالقاسم مقيمي حاجي، جوانان و روابط، ص 50.
.(مي بارگي) ALCOHOLISM. .
سئوال : فرموديد منشأ اختلافات خانوادگي از بستر است، مقداري در اين مورد توضيح دهيد؟
جواب : ما اگر مطالبي را كه در اسلام و روايات، درباره‎ي آمادگي مرد و زن در مسأله‎ي روابط جنسي مطرح است بخوانيم در بسياري از موارد عوض مي‎شويم. اغلب ما گرسنگان شهوتيم. مرد، هوس كرده كنار خانم بيايد و يا خانم، هوس كرده در كنار شوهرش باشد. اسلام مي‎فرمايد: اوّل در زن آمادگي ايجاد كنيد، آن چنان كه به حد اشباع برسد، سپس رابطه‎ي زناشويي داشته باشيد. چه طور؟ راه‎هايي وجود دارد. شما يك جلسه مخصوص آقايان بگذاريد آن جا بحث خواهم كرد. اين‎هايي كه مي‎گويم در روايات وجود دارد. علم روز هم اين‎ها را بحث كرده و كتاب‎هايي هم نوشته شده است؛ بنده نيز چند كتاب در اين مورد نوشته‎ام. كتاب‎هايي در زمينه‎ي روان شناسي جنسي.
چه كنيم كه مرد در اوج هوس باشد؟ يك فنوني دارد كه زن بايد آن را بلد باشد. متأسّفانه زنان ما اين‎ها را ياد نگرفته‎اند؛ هم چنين يك فوت و فن‎هايي وجود دارد كه مرد مي‎تواند زن را ديوانه‎ي جنسي كند و او را اقناع ‎كند. نه اين كه فعلاً مي‎خواهيم بخوابيم، بيا يك كاري بكنيم، بعد بخوابيم. اين كه گفتم اسرار را از بستر بپرسيد به خاطر اين است كه برخي مردها خودشان اقناع مي‌شوند، هر چند همسرشان اقناع نشده است و يا زناني هستند كه خودشان اقناع شده‌اند، ولي مردشان اقناع نشده و هم چنان در ناكامي است. اين‎ها يك چيزهايي را در درون به وجود مي‎آورد كه به آن بيماري روان نژندي مي‎گوييم. در بيماري روان نژندي، طرف در حقيقت يك عقده‎اي را در دل گرفته است، منتهي ـ حالا همسرش است ـ آن را باز نمي‎كند. عقده‎ها به تدريج زياد مي‎شود. بهانه جويي‎ها شروع مي‎شود. مردي كه از زنش سير نيست، وقتي به خانه مي‎آيد، مي‎گويد چرا بچّه‎ها سر و صدا مي‎كنند؟ اين چه وضعي است؟ چرا رخت خواب را درست نكردي؟ اين‎ها بهانه است. وقتي دو نفر ديوانه‎ي يكديگر باشند ديگر نه بحث نهار است، نه بحث شام، نه اين كه چرا غذا شور است يا تلخ؟ مي‎گويد اصلاً غذا نمي‎خواهيم. بيا با هم كار داريم.
من در تهران جلساتي دارم كه فقط دختران حضور دارند. در آن جا بعد از يك ربع بحث، به آنها مي‎گويم بدون ذكر نام، هر چه دل تنگت مي‎خواهد روي يك تكّه كاغذ بنويس، تا عقده در درونت نماند؛ به اسلام اعتراض داري؟ بگو، خجالت نكش. اگر بلد بودم جواب مي‎دهم، و اگر بلد نبودم مي‎روم ياد مي‎گيرم جوابت را مي‎دهم. مگر من خجالتم مي‎آيد كه بروم ياد بگيرم جواب بدهم؟ مگر انسان مجبور و مسؤول است هر سؤالي را كه پرسيدند تند تند ببافَد و جواب بدهد. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد: «اوصيكم بخمس لو ضَرَبْتم اليها آباط الإبل لكانَتْ لذلك اهلا: لايرجونَّ أحدٌ منكم إلّا ربَّه و لايَخافَنَّ إلّا ذَنْبَه و لايستحينَّ احدٌ منكم اذا سُئِلَ عّما لا يَعلم أنْ يقول: لا أعلم، ولا يستحين احدٌ اذا لم يعلم الشيي أنْ يَّتَعَلَّمَه».
در اين امر اگر بتواني سفره‎ي دل مردم را باز كني آن وقت مسايل خيلي حلّ مي‎شود. دختري از طريق نامه از من سؤال كرده بود مگر ما از بُز كمتريم؟ مگر در گلّه، نرو مادّه‎ي بزها را از هم جدا مي‎كنند، شما چرا ما را جدا مي‎كنيد؟ بز مگر شلوار مي‎پوشد؟ چرا ما را وادار به حجاب مي‎كنيد؟ گفتم دختر من، نمي‎دانم تو چه كسي هستي؟ چون خدا تو را مهّم‎تر از بز مي‎داند اين حرف را مي‎زند. مي‎داني چرا؟
1. يك نرَي روي بز ماده مي‎پرد. حاصلش يك بچه بز مي‎شود. خوشا به حال چوپان؛ چون درآمدي براي او بوده است. خوب حالا اگر مردي اجنبي با زني باشد، مي‎تواني بگويي خوشا به حالش؟
2. بچّه‎ي بز از روز اوّل سر پا مي‎ايستد و ادامه‎ي زندگي مي‎دهد و احتياج به پوشاك، شيرخشك و... ندارد، امّا بچّه‎ي آدم اين طور نيست. يكسال بايد در بغل مادرش باشد و او برايش نوكري كند و پوشاك، شير خشك و... تهيه نمايد.
بعد گفتم دخترم اين را بدان كه آن جوان، حلواي مُفت تو را مي‎خورد، شكمت كه بالا آمد او به خير و تو به سلامت. اين تويي كه بايد حداقل پانزده سال از او نگهداري كني كه تازه عمله بشود. پس چون تو از بُز مهم‎تري، خدا برايت مرز گذاشته است.
سئوال : فرموديد يكي از آسيب‎هاي قبل از ازدواج كه بايد طرح شود، مسأله‎ي بيماري‎هايي مثل سرد مزاجي است. پسر و دختر جوان چگونه اين‎ها را تشخيص بدهند. چون قبل از ازدواج كه اطّلاع ندارند، بعد مي‎بينند چنين اتّفاقي افتاده است؟
جواب : اين‎ها علايمي دارد كه در روان‎شناسي مشخّص است و ما در دانشگاه آنها را تدريس مي‌كنيم. علايمي وجود دارد كه بر اساس آنها مي‌توان فهميد كه اين مرد چه مرض‎ و بيماري‎اي دارد. الآن در اين رابطه در دانشگاه تهران، افراد را تست مي‎كنند و مسأله روشن مي‎شود. حالا فرض كنيد اين مسأله را بعد از ازدواج فهميديم، اگر اين حالت در رابطه با زنان باشد، قابل حل و درمان است. امام در مورد مردان، ضمن اين كه قبلاً مي‎شود آزمايش كرد، ولي بعداً هم در فقه اسلام براي زن حق طلاق پديد مي‎آيد. پس اصل بر اين است كه قبلاً افراد تحقيقاتشان را انجام دهند. مشكل ما اين است كه آقايي فلان خانم را ديده و چون خيلي قشنگ است مادرش را براي خواستگاري او مي‎فرستد و بالعكس زن از جواني كه زيباست خوشش مي‎آيد و با او ازدواج مي‌كند.
بنده معتقدم براي امر ازدواج، لااقل حدود چهار تا شش ماه تحقيق لازم است. اين تحقيق را چه طور انجام دهيم؟ عادت پسرها و دخترها اين است كه كنار هم بنشينند و شروع به صحبت كنند. تو آدم خوبي هستي؟ مي‎گويد: بله. دست بزن كه نداري؟‌ مي‎گويد: نه به جان تو. دل‌رحم هستي يا نه؟ بله، يك روز در خيابان مورچه‎اي را ديدم كه پايش لنگ بود، من غش كردم، آمبولانس آوردند مرا بردند. همين آقا، فردا، پس فردا با چوب و شلاق به جان خانم مي‎افتد.
راه‌هاي كشف آنها:
1. راهي كه در جامعه شناسي از آن استفاده مي‎كنند، روش ادراك و تفاهم است.
2. تو كه مي‎خواهي براي پسرت زن بگيري و اين خانم را انتخاب كردي، محرمانه افرادي را بفرست تا از همسايه‎ها خبر بگيرند؛ گاهي خودت سر كوچه بايست ببين اين خانم بيرون كه مي‎آيد وضع ظاهري او چگونه است. يا اين آقا پسر چه طور بيرون مي‎آيد و با چه كسي دوست است. برو از مدير و معلم مدرسه‎اش، از دوستان، همكلاسي‎ها و همسايه‎هايش سؤال كن.
اگر به هشتاد درصد رسيدي ازدواج كن و بقيّه را به خدا بسپار. امّا مردم ما اين كار را نمي‎كنند. من براي يكي از پسرهايم خواستم زن بگيرم به خانم گفتم به آن خانواده تلفن كرد. گفت: خانم شنيده‎ايم دختر خانمي داريد. اگر اجازه بدهيد براي ديدار بياييم. اوّلين سؤال آنها اين بود. قدّ پسر شما چه قدر است؟ گفت: اين قدر است. گفت نمي‎شود. براي اين كه قدّ دختر من سه سانت از او بلندتر است. اصلاً نگفت پسر تو شرف دارد يا نه؟ دين دارد يا نه؟ كار دارد يا نه؟ اين‎هاست كه آسيب ايجاد مي‎كند. در امر ازدواج، تحقيق و بررسي لازم است. اين بررسي گاهي بايد شش ماه طول بكشد. مگر كُت است كه آدم يكي بخرد به تنش جور در نيامد دور بيندازد؟ زن است، يا مرد است و شريك زندگي و محرم راز ماست.
بايد وقت بگذاريم و جوان‎ها را آگاه كنيم.
سئوال : داراي همسر و سه فرزند هستم، به همسرم علاقه‎اي ندارم، قصد متاركه هم نداريم؛ چه بايد بكنيم؟
جواب : يكي از توصيه‎‎هاي من به اين آقا اين است كه محبّت امري پديد آمدني و اكتسابي است نه ذاتي، به جز محبّت‎هاي فطري كه فطرت رنگ الله دارد. « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ». مسائل مربوط به اكتساب چند راه دارد.
اسلام دستور داده كه خود مادران، بچّه‎ها را شير بدهند؛ جز در پنج مورد كه همه‎ي شما خوانده‎ايد و مي‌دانيد. چرا شير بدهند؟ دستور پيغمبر اين است كه شير محبّت مي‎زايد؟ روان شناسي روز مي‎گويد: بله، عاطفه كسبي است. اين كسب از كجا به وجود مي‎آيد؟ به هنگامي كه دو پوست زنده با هم اصطكاك پيدا كند تشعشع عاطفي به وجود مي‎آيد. در سايه‎ي اين تشعشع عاطفي، محبّت شكل مي‎گيرد. هنگامي كه بچّه از شير مادر مي‎خورد به واسطه‌ي لب كودك و پستان مادر كه پوست زنده‎اند اصطكاك محبّت به وجود مي‌آيد. اين را اسلام گفته و روان ‎شناسي روز هم تأييد كرده است. در آلمان تحقيقي صورت گرفت و به اين جمع‎بندي رسيدند كه اكثريّت مردم آلمان بي‎عاطفه‎اند. دلشان نمي‎سوزد. بچّه به بيمارستان مي‎آيد، بابا دكتر چه گفته است؟ مي‎گويد: دكتر گفته است دو ماه بعد مي‎ميري. بسيار خوب. إن شاء الله در همان روز وفات مي‎آيم. بله، اين طور است سال‎ها من در غرب بوده‎ام. اين‎هايي را كه مي‎گويم وجود دارد. در اسلام اين طور نيست. مثال ديگر اين كه، اسلام مي‎گويد وقتي دو مسلمان به هم رسيدند مصافحه كنند. مصافحه چيست؟ صفحه‎ي صورت را به صفحه‎ي صورت او بگذار. يا دست بدهيد. اصطكاك دو پوست زنده بين مسلمان‎ها، محبّت به وجود مي‎آورد. پيغمبر فرمود: «قَّبِّلوا اولادكم فإنّ لكم لِكُلَّ قُبلَةٍ درجةٌ في الجنّه» بچّه‎هاتان را ببوسيد، راستي براي هر بوسيدني، درجه‌اي در بهشت به شما خواهند داد. «اكثِروا مِنْ قُبلَة اولادِكم» فرزندانتان را زياد ببوسيد.
سئوال : براي جوانان در شرف ازدواج و هم چنين درباره‎ي تربيت فرزندان كتاب‎هايي را معرفي فرماييد.@#@
جواب : كتاب زياد است. من اگر بخواهم از كتاب‎هاي خودم بگويم يك مقدار - بيني و بين الله - شرمم مي‎آيد. چون ممكن است آنها عمق نداشته باشند، به هر حال فكر من علمايي نيست. علما براي طبقات فاضله‎ي مملكت كتاب مي‎نويسند، ولي من نه. من براي پنج شش كلاس خوانده‎ها، كتاب مي‎نويسم؛ چون اكثريت جامعه‎ي ما عوام‎اند. من چند سال در قم رفت آمد داشته‎ام و در مؤسّسه‎ي در راه حق چندين سال تدريس داشتم. يك بار به طلبه‎ها گفتم آقايان شما روحاني هستيد و يكي از مسائل مهمّ روحانيّت، تبليغ است. يكي از مسائل مهم تبليغ نيز اين است كه بايد مشتري‌ات را بشناسي بايد بداني با چه كسي صحبت مي‎كني؟ سطح تحصيلات و سواد آنها چقدر است؟ من خودم اين كار را مي‎كنم. در سخن‌راني‎هايي كه از من دعوت مي‎كنند هميشه مي‎گويم مشتريان من چه كساني هستند. مي‎گويند آقاياني تحصيل كرده و... هستند. دكتر، فوق ليسانس و ليسانس در آن شركت مي‎كنند. من مي‎فهمم آن جا چه بگويم. در بعضي از موارد من را جنوب شهر تهران دعوت مي‎كنند. آن جا سؤال مي‎كنم. چه كساني مي‎آيند. مي‎گويند بقّال مي‎آيد، عطّار مي‎آيد كارگر مي‎آيد، فلان كس مي‎آيد. آن جا سطح سخن را بايد پايين بياورم. هدف من چيست؟ هدف اين است كه مردم بفهمند و روشن شوند. كتاب‎هايي كه من نوشته‎ام اغلب چنين است. و در سطح شما نيست. كتابي به نام تشكيل خانواده در اسلام و كتاب ديگري به نام نظام حيات خانواده در اسلام نوشته‎ام. اين‎كه در خانواده چه نظامي بايد حاكم باشد؟ مرد چه طلب‎هايي دارد؟ زن چه طلب‎هايي دارد؟ فرضم بر اين شد كه خانم، حالا مادر شده است. اين مادر چه كار بايد بكند؟ به زبان ساده، كتابي به نام نقش مادر در تربيت نوشته‎ام. كه بعد در سخن‌راني‎هاي مختلفي كه داشتم ديدم بعضي از خانم‎ها گله دارند. گفتند آقا شما براي ما چماق درست كرده‎اي. گفتم چرا؟ گفتند شوهر ما اين كتاب را مي‌خرد و كادو مي‌كند به ما مي‌دهد و مي‌گويد اگر راست مي‌گويي اين حرف‌ها را اسلام گفته است، به آنها عمل كن.
كتاب ديگري به نام نقش پدر در تربيت نوشتم. حالا خانم‎ها كادو مي‎كنند به دست آقايان مي‎دهند. كتاب‎هاي ديگر خانواده و تربيت كودك و تربيت و سازندگي است. پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «النّاس معادن كمعادن الذهب و الفضّة».[1] اين معدن‎ها را بايد به عمل بياوري. چه طور اين‎ها را بسازيم؟ كتابي نيز به نام اسلام و تربيت دختران نوشته‎ام. شما مي‌دانيد كه تربيت در اسلام دو جنسي است. سيستم تربيتي‎اي كه درباره‎ي پسران پياده مي‎شود، غير از سيستم تربيتي اي است كه درباره‎ي دختران پياده مي‎شود؛ ولي مردم خيال مي‎كنند بچّه بچّه است و فرقي ندارند. خدا را شاهد مي‎گيرم از همين مقداري را كه از خودم گفتم شرم دارم. چرا من از خودم حرف بزنم و از ديگران كم‎تر صحبت كنم. علّتش اين است كه بعد از انقلاب همه‎ي مردم ما ريش در آوردند. طرف ديپلمه بود به آمريكا رفت و دكتر شد، بعد هم استاد دانشگاه شده، حالا هم يك ريشي گذاشته است. از اسلام چه خبر؟ قرآن را جلويش بگذار نمي‎تواند بخواند، آن وقت او در زمينه‌ي تعليم و تربيت، كتاب نوشته‎ است. مردم ما عوام زده‎اند. مي‎گويند فلاني دكتر است. مگر هر كسي كه دكتر است معصوم است يا اسلام شناس است؟ هر كسي كه وزير شد فقيه است؟ مردم خيال مي‎كنند چون وزير است پس حرف او درست است؛ چون اين درك نيست، بلكه صدمه آفريني‌ها هست.
شايد فقط من حدود پنجاه جلد كتاب در زمينه‎ي خانواده و حدود سي جلد در اسلام شناسي نوشته‎ام. اين‎ها اسلام شناسي بعضي‎هاي ديگر را تداعي نكند. ما مريد و دنباله‌رو ائمه (عليهم السّلام) هستيم.
«وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»
[1] . بحار الانوار، ج 64، ص 121، باب طينة المؤمن... .